به‌پاس سخنرانی ارزشمند استاد دانشمند جناب آقای دکتر مهدی گلشنی (زید عزّه)  در اصلاح آموزش عالی کشور

 به‌پاس سخنرانی ارزشمند استاد دانشمند جناب آقای دکتر مهدی گلشنی (زید عزّه)

در اصلاح آموزش عالی کشور

 

دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


 

  دریافت متن یادداشت به صورت PDF

زمانی گمان می‌رفت برنامه کنترل جمعیت در ایران، برنامه‌ای ابدی و در مسیر پیشرفت ایران است و با چنین تصوری بیش از دو دهه، امکانات کشور در مسیر عقیم ساختن جامعه بسیج شدند که آمار تکان دهنده‌ای هم دارد. مرحوم علّامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (متوفی 1416ق) با نگارش کتاب «رسالة نکاحیه: کاهش جمعیت، ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین» به نقل از دکتر حاج عباسعلی امیدی (پاتولوژیست معروف) و رئیس وقت بانک خون استان خراسان، اشاره به فضایی در اوایل دهه 1370 شمسی دارد که منتقدان این سیاست را در سمینارها و نشست‌ها راه نمی‌دادند تا آراء طبی خود را بازگو کنند.[1] امروزه معایب برنامه پیشین و درستی سخن منتقدان آن نظیر استاد دکتر ناصر سیم فروش (چهره‌ ماندگار پزشکی کشور) [2] مشخص شده است. بی‌تردید فضای مبتذل مقاله سازی در کشور و معیارهای تصنعی رشد علمی در کشور نیز تا ابد نمی‌تواند چنین باشد. زمانی فرا خواهد رسید که همگان بر مبارزه قاطعانه با مقاله سازی در دانشگاه‌ها، تغییر معیارهای ارزیابی رشد علمی کشور و بازگشت به دیدگاه‌های استادان بزرگی چون دکتر مهدی گلشنی، دکتر سیّد جعفر شهیدی، دکتر مجتبی مینوی، دکتر فرامرز رفیع پور، دکتر توفیق سبحانی و بسیاری دیگر به منظور اصلاح آموزش عالی کشور متفق خواهند شد؛ اگرچه امروز نیز بسیار دیر است.

وجود معضل صدها هزار برگه تبلیغ فروش مقاله، کتاب و پایان‌نامه‌هایی که همه‌روزه در شهر تهران و در جنب قدیمی‌ترین دانشگاه کشور بازارگرمی می‌کنند، ضرورت چنین اقدامی را برای هر ایرانی دردمند بیش‌ازپیش آشکار می‌کند. آیا بازار عظیم فروش مقالات و پایان‌نامه‌ها مصرفی غیر از فضای نظام آموزش عالی کشور دارد؟

شاید این پرسش برای عده‌ای مطرح شود که چرا دانشمند وارسته‌ای چون استاد فقید دکتر سیّد جعفر شهیدی - باوجودی که می‌دانست، علیرغم انتقادهایش، «مدرک بازی»[3] با قوّت هرچه بیشتر ادامه خواهد یافت - باز هم فریاد برمی‌آورد که: ای مسلمانان! این رسم و راه کسب دانش نیست؟! اگر استاد دکتر مهدی گلشنی چنین می‌کند، پاسخ را باید در سنّت حسنه‌ای دید که در کتاب «منیة المرید» شهید ثانی و امثال آن ستایش‌شده است. شهید ثانی، بحثی در باب ضرورت شهامتِ آموزگار در بیان حق دارد و معتقد است که از علل انحطاط فرهنگی و علمی یک جامعه، آن است که معلمان و استادان در بیان حق کوتاهی کنند و بدتر آنکه خود به تقویت رویه‌های غلط و نادرست بپردازند. شهید ثانی سخن نغز دانشمندی را می‌ستاید که می‌گفت: «انزوا و خانه‌نشینی، فرد را پاکیزه از منکرات اجتماعی نمی‌کند» زیرا آنان با خانه‌نشینی خود، دعوت به خیر و فضیلت و خوبی‌ها را به کناری نهادند و این خود یکی از عوامل تباهی هر جامعه‌ای است.[4]

بخشی از مشکل از دوران رژیم پهلوی آغاز شد و با درگذشت بسیاری از استادان سرشناس، تبعات آن در دو - سه دهه اخیر ملموس گشت و آن قرار گرفتن آموزش علم در ایران در ذیل نظام اداری کشور بود که همچنان ادامه دارد. هدف اولیه آن بود که مردم از سویی به تحصیل در مدارس و دانشگاه‌های تازه تأسیس و از سوی دیگر به کار در ادارات دولتی ترغیب شوند؛ این امر اگرچه نیازی مقطعی بود، امّا به‌تدریج آنهم به برنامه‌ای ابدی برای آموزش عالی کشور مبدل شد. استاد دکتر فرامرز رفیع پور در کتاب‌های «موانع رشد علمی در ایران» و «دریغ است ایران که ویران شود» نشان می‌دهد، این روند در دوران پس از انقلاب اسلامی ایران تشدید شد و به‌جایی رسید که مدرک تحصیلی، نه نشانه توانمندی برای حل مسئله، بلکه در درجه اوّل به ابزاری برای ارتقاء جایگاه شغلی افراد مبدل شد و با تصویب «قانون نظام هماهنگ پرداخت‌ها» تشدید گردید.[5] به اعتقاد دکتر فرامرز رفیع پور اگر مقابل این توسعه سطحی گرفته نشود، از یک‌سو دانشگاه به «کارخانه تولید افراد ناراضی» تبدیل می‌شود و از سوی دیگر شاهد ریشه‌کنی یا حداقل تخریب بنیان‌های تفکر در ایران خواهیم بود که درنتیجه آن قدرت تفکر حکومت تنزّل می‌یابد.[6]

در گذشته، استاد دکتر سیّد جعفر شهیدی و استاد دکتر مجتبی مینوی (متوفی 1355 ه.ش) درباره این معضل بزرگ اعلام خطر کرده بودند.[7] استاد شهیدی به یاد می‌آورد که مرحوم مینوی در جلسه چهلم یا هفته مرحوم فَرزان، این سؤال را مطرح کرد که چرا دیگر امثال فرزان‌ها (که با آن مراتب فضل و دانش، هیچ ورقه مدرکی، حتی دیپلم نداشت) تربیت نمی‌شوند؟ پاسخ او روشن بود: «چون میزان شناخت علم، یک ورقة کاغذ مربعی است که زیرش نوشته می‌شود: «این درجه به او اعطا می‌شود تا از مزایای قانونی آن بهره‌مند گردد.» و این مزایای قانونی وقتی آمد، دیگر نمی‌گذارد که مزایای علمی درست بشود.» مرحوم استاد شهیدی بر روی همین موضوع دست می‌گذارد. به باورِ او تا رابطة میان درجه علمی با مزایای قانونی اصلاح نشود، (اصلاحِ قانون) نیّت‌ها از تحصیل علم، تصحیح نخواهد شد؛ بنابراین پیشنهاد می‌‌کند که تحقیقات نباید«تابع نظام اداری» باشند. ممکن است صدها نفر وارد مقطع دکتری نشوند؛ خب! نشوند اما آن دو نفری که فقط برای یادگیری آمده‌اند، به‌تنهایی خلأ 200 نفر دیگر را پر می‌کنند.[8] مرحوم استاد شهیدی می‌نویسد: «با اطمینان خاطر می‌گویم برنامه‌های آموزشی ما که صرفاً تقلیدی از مغرب زمین است با سنّت و تربیت ما سازش ندارد و هیچ‌گاه نتیجه علمی مطلوب را نخواهد داد.»[9] اینجا باید از خود پرسید که چرا استاد مینوی التماس می‌کرد، که از تبدیل دانشگاه به دکان حذر کنید، و تازه او این بازار وسیع خریدوفروش مقاله ISI (؟) و پایان‌نامه و رساله دکتری را ندیده بود:

«بیش‌ از‌ بیست سال است بنده التماس‌ می‌کنم تحصیل دانش را در این مملکت نجات‌ دهید‌ و این‌ عبارت «از مزایای قانونی آن استفاده‌ نماید» و آثار مترتبه بر آن را از میان‌ ببرید؛‌ مانند رابعة عدویه که می‌خواست آتش در نعمت‌ فردوس زند و آب بر آتش‌ دوزخ‌ بریزد‌ تا مردمان خدای را نه از ترس جهنم و نه از طمع بهشت‌ بپرستند؛ بلکه خدای‌ را‌ برای محبوبی او بپرستند. بیایید آتش در این دیپلم‌ها بزنید و قوانینی را‌ که‌ حقوقی‌ به ازای آن‌ها قائل شده است به دریا افکنید تا مردمِ مملکت جز برای آموختن‌ به‌‌ دانشگاه‌ها‌ نروند و علم را فقط برای علم بیاموزند و آنچه را که فعلاً به‌ پشتیبانی‌ تصدیق رسمی‌ ادعای دانستن آن را می‌کنند، واقعاً بدانند یا دعوی نکنند. ...»[10]

اما مسئلة مهم‌تری نیز مطرح است و آن اینکه در تدوین آیین‌نامه‌های دانشگاهی، جنبه‌های مهمی از میراث ایرانی - اسلامی، خصوصاً خطوط کلی اخلاق و آداب تعلیم و تعلّم نادیده گرفته شد. دیگر خبری از کتاب‌های «اخلاق ناصری» و «آداب المتعلمین» خواجه‌نصیرالدین طوسی (متوفی 672 قمری) و «منیة ‌المرید ...» شهید ثانی (‏متوفی ۹۶۵ه.ق) و «المحجة البيضاء ...» علّامه فیض کاشانی (متوفی ۱۰۹۱ق) و ده‌ها کتاب و سند ماندگار دیگر از آداب تعلیم اسلامی نبود و نتیجه‌اش آن شد که به‌راحتی این امکان برای رؤسای دانشگاه‌ها فراهم شد که به‌دلخواه خود برجسته‌ترین استادان کشور همانند استاد دکتر مهدی گلشنی را با استناد به قانون - و در شرایطی که امکان عدم استفاده از آن نیز موجود بود - به‌اجبار بازنشسته کنند. آموزش علم نباید از اخلاق تهی شود؛ مگر می‌توان خواجه‌نصیرالدین طوسی را بدون اصول فرهنگی و اخلاقی او و نگاهی که به آموزش و ادب تعلیم و تعلم و مجالس علم و علماء دارد، شناخت؟ همو که در بحث رعایت حقوق والدین، استادان و مربیان را به منزلة پدران دانسته است و در وجوب رعایت حرمت ایشان سخن‌ها دارد و نیکی به ایشان را «تالی صحت عقیدت» می‌داند.

بازنشستگی اجباری استاد گران‌قدر دکتر مهدی گلشنی که متعاقب سخنرانی ارزشمند ایشان در بهمن 1396 شمسی صورت پذیرفت، بار دیگر توجه جامعه علمی ایران را به‌ضرورت احیای اخلاق و آداب علمی در جامعه برانگیخت. معظم له بر ضرورت توجه به نیازهای واقعی کشور تأکید کرد و از احساس حقارت و غفلتی که در خصوص هویت ملی و دینی در محیط‌های دانشگاهی ملموس شده است، انتقاد کرد و تصریح کرد که چاپ مقاله در مجلات خارجی یا داخلی به‌خودی‌خود افتخاری محسوب نمی‌شود، بلکه باید به نتیجه عملی پژوهشی که مقاله از آن اخذشده است توجه کرد. «شرط مقاله دکانی است که آمریکایی‌ها به دست عواملشان در ایران بازکرده‌اند؛ اما خودشان هم این کار را در امریکا نمی‌کنند»

در اینجا پیشنهاد می‌شود که مقاله استاد دکتر توفیق سبحانی با عنوان «کدام شفیعی کدکنی؟» مطالعه شود که از رواج سطحی‌نگری تأسف‌باری که دامن‌گیر دانشگاه‌های کشور شده است، سخت انتقاد می‌کند. شرح اصطلاح «دانشجوي حرفه‌ای» در آن مقاله که ناظر به وضعیت تأسف‌بار پایان‌نامه‌‌های دانشگاهی است، واقعیات و حقایق مهمی را از وضعیت موجود در آموزش عالی کشور عرضه می‌کند که سخت خواندنی است.[11] در چنین حال و هوایی دیگر خبری از آن دغدغه‌های اصیل بزرگان جهان اسلام، چون راغب اصفهانی (در الذریعه) و ابو حامد غزالی (در احیاءالعلوم) و دیگران نیست که سخن‌ها در باب ارکان تعلیم و تعلم و راه و رسم آن داشته‌اند. هم شهید ثانی و هم راغب اصفهانی هر دو تأکید دارند که نباید آموزش علوم از هدف متعالی خود خارج شود و به دکانی برای کسب درآمد مبدل شود و هر دوی آنان، طالبان علم را به تأسی از حضرت رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) سفارش می‌کنند که به‌فرمان خدای متعال مفتخر بود: «قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى» (شوری:23)

چنانکه بیان شد، استادان ممتاز کشور در قبال وضعیت نگران‌کننده آموزش عالی در ایران هرگز سکوت نکرده‌اند و هشدارهای آنان سرمایه‌های ارزشمند نظام آموزش عالی کشورمان هستند. در اینجا فرصت بیان تمامی دیدگاه‌های انتقادی استادان دانشگاه در خصوص وضعیت نابهنجار کنونی میسور نیست و از باب مشتی نمونه خروار تنها به چند نمونه آن اکتفا شد. باید قدردان استاد دکتر مهدی گلشنی بود که بار دیگر این توجه را در میان دانشجویان فهیم و زبده دانشگاه صنعتی شریف و به‌صورت وسیع‌تری در دانشگاه‌های کشور زنده کرد. بازگشت به آداب و اخلاق تعلیم و تعلم، آرزوی همه بزرگان علمی دلسوز کشور بوده است و برخی از رؤسای دانشگاه‌ها به‌جای برخورد قهری و استفاده از ابزار بازنشستگی اجباری – که ان شاء الله با تدبیر مسئولان محترم وزارت علوم ابطال شود - باید زانوی ادب در مقابل دانشمندان پیشکسوت خود بزنند و نصایح پندها و تذکراتِ استادان برجسته کشور را شنوا باشند که شکستن ظرف اخلاق در محیط‌های علمی، به‌منزله تهی شدن دانشگاه‌ها از آداب اصیل تحصیل علم است که اثرات مخربی بر نسلهای آتی خواهد داشت.

نصیحت‌گوش‌کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند، پند پیر دانا را

 


[1]. سید محمدحسین حسینی طهرانی (1415 ه.ق) رسالة نکاحیه: کاهش جمعیت، ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین. طهران، انتشارات حکمت، ص 132

.[2] همان، ص 76.

.[3] اصطلاح فوق از آن استاد مرحوم است.

[4] علاقه‌مندان این بحث را می‌توانند در ترجمه آن کتاب با مشخصات زیر دنبال کنند: شهید ثانی (1359ش) آداب تعلیم و تعلم در اسلام (ترجمه) سیّد محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

[5] رفیع پور، فرامرز (1393 ه.ش) دریغ است ایران که ویران شود، تهران (چاپ اوّل) شرکت سهامی انتشار، ص 177-178.

[6]. همان، ص 181.

[7] برای مطالعه دیدگاه استاد مینوی ببینید:

-         مینوی، مجتبی (آذر 1351 ه.ش) به دانشجویان پندپذیر، یغما، شماره 291.

-         مینوی، مجتبی (فروردین 1370 ه.ش) یادی از علامه سید محمد فرزان، کلک، شماره 13.

[8] شهیدی، سیّد جعفر (فروردین 1363 ه.ش) نشستی با اندیشمند فرزانه دکتر سید جعفر شهیدی، کیهان فرهنگی، شماره 1. ص 7 و 8. نیز ببینید: شهیدی، سید جعفر (1372 ه.ش) از دیروز تا امروز؛ مجموعه مقالات. تهران (چاپ اول) نشر قطره، ص 736 و 737 .

[9]. همان، ص 737.

[10] مینوی، مجتبی (فروردین 1370 ه.ش) یادی از علامه سید محمد فرزان، کلک، شماره 13، ص 247-249.

.[11] سبحانی، توفیق (آبان 1389 ه.ش) کدام شفیعی کدکنی؟ اطلاعات حکمت و معرفت، شماره 56.

انتشار مقاله: تاریخ و تبار اندیشه وحدت اسلامی میان فریقین در میان علمای معاصر امامیه

 

مقاله "ناریخ و تبار  "اندیشه وحدت اسلامی میان فریقین" در میان علمای معاصر امامیه منتشر شد.  

اینجا را کلید کنید.

 فصلنامه علمی پژوهشی «مطالعات تاریخ اسلام»، شماره 33 تابستان 1396  صفحه 101

 

http://pte.ac.ir/wp-content/uploads/2017/09/Journal-33_13950605.pdf  

تأملاتی پیرامون تألیفات تقریبی و وحدت‌آفرین جهان اسلام - دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

صحاب وحدت اسلامی و علمای تقریبی مذهب امامیّه، همواره از محققان بنام و خردمندان بزرگِ روزگارِ خود بوده‌اند که در صفِ مقدم مبارزه با وهابیّت و تکفیر و افراطی‌گری و مقابله با استعمار دولت‌های غربی قرار داشته‌اند.

یکی از گام‌های مهم تقریبی همه‌جانبه نگری و داشتن افق وسیعی در شناخت جهان و نظام‌های انسانی موجود در آن است.

دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی
عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


 اصحاب وحدت اسلامی و علمای تقریبی مذهب امامیّه، همواره از محققان بنام و خردمندان بزرگِ روزگارِ خود بوده‌اند که در صفِ مقدم مبارزه با وهابیّت و تکفیر و افراطی‌گری و مقابله با استعمار دولت‌های غربی قرار داشته‌اند. جریان تقریب مذاهب اسلامی را نباید تنها در پاره‌ای از مباحث فقهی محدود کرد و نقش آنان را در مبارزه مشترک با غرب‌گرایی و مظاهر فرهنگِ مادی و حراست از نهاد خانواده؛ و نیز مجاهدت‌های آنان را در مبارزه با استعمار و اشغالگری رژیم غاصب صهیونیستی نادیده گرفت؛ بنابراین یکی از گام‌های مهم تقریبی همه‌جانبه نگری و داشتن افق وسیعی در شناخت جهان و نظام‌های انسانی موجود در آن است.

گام دیگر آنکه بدانیم تقریب مذاهب اسلامی در صف مقدم مبارزه با تکفیر و افراطی‌گری است. زمانی که «ابراهیم الجبهان» مجموعه مقالاتی را در تکفیر شیعه نگاشت، علمای بزرگ آن دوران، همچون: آیات عظام سیّد ابوالحسن رفیعی قزوینی، علّامه حاج میرزا خلیل کمره‌ای، حاج شیخ عبدالکریم زنجانی، حاج شیخ محمد صالح حائری (معروف به علّامه سمنانی) و حاج شیخ محمد خالصی و ... با نگارش تألیفاتی ذی‌قیمت، یکی از مهم‌ترین مجموعه منابع وحدت‌آفرین معاصر را به وجود آوردند؛ یعنی آنان، در عین دفاع از حریم مذهبِ امامیّه در برابر تهمت‌های ناروای شیوخ تکفیری، گرفتار نقشه‌های تفرقه‌آمیز دشمنان اسلام نشدند و از مسیر وحدت اسلامی خارج نشدند. همین موضوع در قبال نقد آثار تکفیری محب‌الدین الخطیب که امروزه از مراجع اصلی فتاوی شیوخ سعودی درباره شیعه امامیّه است، دیده می‌شود. در مقاله‌ای که ان شاء الله در آینده نزدیک منتشر خواهد شد، نشان داده‌ام که یکی از مهم‌ترین منابع تقریبی ما مجموعه تألیفاتی است که توسط علمای شیعه امامیّه در نقد نسبت‌های ناروا و بی مأخذ وهابیان نوشته شده است. آثار آنان اگرچه در فواصل زمانی مختلفی نوشته شده است ولی به جریان وحدت اسلامی عمق و معنایی عمیق‌ بخشید و ازاین‌رو اینکه بزرگان تقریب و وحدت اسلامی از شیعه و سنی می‌گویند مراد «تقریب است نه تذویب» [که در سخنرانی حضرت آیت‌الله سبحانی در دانشگاه یرموک کشور اردن هاشمی] بر آن تأکید شد، حقیقتی است که عملاً جاری و ساری بوده است.

دیگر گام مهم در مطالعات تقریبی آنکه: یکی از مهم‌ترین ویژگی تألیفات تقریبی و وحدت‌بخش، احاطة نویسندگان آن‌ها به منبع‌شناسی روزِ دنیای اسلام است که موجب گشایش افق دیدِ آنان می‌شود. از طریق توجه به بسامدهای منابع می‌توان جهت‌گیری‌های دوست و دشمن را تمییز داد و از میان دشمنان نیز دشمن مغرض را از دشمن نادان جدا ساخت. منبع‌شناسی همچنین قدرت وسیعی در استنادهای درست و به‌موقع از منابع گوناگون، به نویسنده می‌دهد و علاوه بر آن قدرت استدلال را افزایش می‌دهد. همچنین منبع‌شناسی تحلیلی می‌تواند محقق را در تشخیص اصالت متون و افشای تزویر مغرضان یاری کند؛ این شیوه را در آثار علّامه عبدالحسین امینی بسیار دیده‌ایم و مرحوم آیت‌الله کمره‌ای فصلی را با نام «کشف خیانت خیاطان شام و مصر در اسناد آسمانی و الهی» نوشته است که چگونه برخی از نویسندگان در نقل روایتی، بخشی از آن را بریده‌اند تا مطابق عقیده‌شان شود. معظم له چنین عملی را به بازی با عقربک قطب‌نمای کشتی و تاریک کردن خطوط نقشه‌ها تشبیه می‌کند که سرانجامی جز غرق کشتی ندارد.

توجه به نقاط مشترک میان فریقین دیگر گام مهم تقریب است. علمای تقریبی حدیث ثقلین را محور دعوت تقریبی خود قرار داده‌ و بر نقاط موردِ اتفاق مسلمین مانند عقیده مشترک فریقین به «خدای واحد»، «پیامبر واحد (ص)»، «کتاب واحد: قرآن کریم»، «قبله واحد» و .... تأکید کرده‌‌اند. در جامعه‌شناسی حوزه تضاد و وفاق، نقاط مشترک میان اعضای یک جامعه بسیار اهمیت دارد. هر نقطة اشتراکی میان مذاهب یک دین به مثابة رشته و رابطِ پیروان آن‌ها با یکدیگر است و از همین روست که اصحاب تفرقه می‌کوشند تا با کم کردن نقاط اشتراک، از نزدیک‌ شدن مسلمانان به یکدیگر جلوگیری کنند و بذر نفاق و تفرقه را چنان انگلی کشنده به جان مسلمانان می‌اندازند.

عالمان تقریبی به ما آموختند که احساسات را نباید بر عقل و دین حاکم کرد و اعصاب عمومی را بر ضد یکی از مذاهب اسلامی تهییج کرد؛ بلکه باید مستدل و مستند، معارف امامیّه را بدون حمله به معتقدات و مقدسات سایر مذاهب اسلامی عرضه کرد و جانب اخلاق اسلامی را نگاه داشت. همان کار بزرگی که مرحوم آیت‌الله علّامه محمدرضا مظفر (1322 – 1383 ه.ق) با تألیف کتاب ارزشمند «عقائد الامامیة» انجام داد و از سفارش‌های مؤکد آیت‌الله‌العظمی سیّد حسین بروجردی آن بود که «اگر می‌شنیدند کسانی با اعمال خود موجبات نفاق و تفرقه شده است، در هرکجا و هر مقامی که بودند مورد توبیخ ایشان قرار می‌گرفتند.» (نقل از کتابِ خاطرات داماد ایشان مرحوم آیت‌الله علوی بروجردی)

و باید که سوء‌نیت‌ها را از سوء تشخیص‌ها جدا کنیم و در کامل مبرد و کشف الغمه و مناقب شهرآشوب و برخی دیگر از منابع اسلامی (با الفاظ مختلف) از ابن عایشه نقل است که روزی حضرت امام حسن بن علی علیهما‌السلام در حال عبور از مسیری بود که مردی شامی به او رسید و چون حضرت را دید، مسحور وقار و جلال امام (علیه‌السلام) شد. نام حضرت (علیه‌السلام) را پرسید: امام (علیه‌السلام) فرمود: حسن بن علی بن ابیطالب (علیهم‌السلام) و مرد متأثر از تبلیغات دشمنان، زبان به بدی و زشتی گشود. امام علیه‌السلام خاموش بود تا سخن مرد به پایان رسید؛ آنگاه بشاش و خندان او را سلام داد و فرمود: ای مرد به گمانم عربی غریب هستی که درباره من به‌غلط افتاده‌ای؛ همانا که از ما طلب خشنودی کنی رضای تو جویم و اگر سؤال کنی ترا عطا فرمایم و اگر طلب راه راست کنی تو را هدایت کنم و اگر اسبی باید ترا سوار کنم و اگر گرسنه‌ای سیرت کنم و چنانکه برهنه‌ای بپوشانمت و اگر نیازمندی بی‌نیازت کنم و ... و ... و چنان باران رحمت امام باریدن گرفت که آن مرد به گریه افتاد و گفت: «الله یعلم حیث یجعل رسالته» پیش‌تر هیچ‌کس را از تو و پدر تو دشمن‌تر نداشتم و اکنون هیچ آفریده را از تو و پدرت در روی زمین دوست‌تر ندارم.

علمای در مبارزه با نسبت‌های ناروای مغرضانی همچون عبدالله علی القصیمی و یا ابراهیم الجبهان و یا محب الدین الخطیب و موسی جار الله، سوءنیت را از سوء شناخت و تشخیص جدا کردند و با شجاعت و قدرت علمی، سوءنیت آنان را بر همه مسلمانان آشکار کردند و درعین‌حال توجه داشتند که موضعِ تبلیغاتی مخالفان مغرض وحدت اسلامی خاصه وهابیان، موضع خاص آن‌هاست و ارتباطی با اکثریت اهل سنت ندارد، هرچند در مواقعی به دلیل تبلیغات اقلیت و سکوت اکثریت، اقلیت، نقشِ اکثریت را بازی می‌کند.

آنان در مقابل توهین‌ها و تندی‌های شیوخ وهابی و تکفیری صبورانه به روشنگری اذهان مسلمانان پرداختند و در دفاع از مذهب امامیّه متوسل به تکرار روش‌های ناروای وهابیان در توهین به مقدسات مسلمانان نشدند. علّامه میرزا خلیل کمره‌ای در خاطره‌ای از سفر حج خود (1367 ه.ق) می‌نویسد که در صُفّة مسجدالنبی نشسته و در حال تلاوت قرآن بود که ناگاه دیدند در وسط مسجد غوغایی به راه افتاد و فردی را کشان‌کشان آوردند و تازیانه زدند. معلوم شد ایرانی است و جرمش کشیدن سیگار است. در اینجا بحثی میان او و شیخی مصری در می‌گیرد. شیخ مصری که گمان نمی‌برد علّامه کمره‌ای ایرانی باشد، به معظم له گفت: آن مرد ایرانی است (بگذار او را بزنند) و افزود پنج سال پیش نیز مردی ایرانی وارد مکّه شد و کعبه را ملوّث کرد و گردن زده شد و من خود از شاهدان آن ماجرا بودم. میرزا خلیل گفت که تو شاهد زور و تزویر بودی و او را قسم داد که آیا خودت به چشم سر مشاهده کردی که او کعبه را ملوّث کرد؟ در ادامه علّامه کمره‌ای استدلال می‌کند که اولاً آیا عقلاً افسانه نقشه شیعیان برای ملوّث کردن کعبه می‌تواند حقیقت داشته باشد و ثانیاً آیا قی کردن (که قی نجس نیست) آن‌هم از روی غیر عمد، می‌تواند دلیلی بر قتل ضیوف بیت‌الله الحرام باشد؟ و ثالثاً حدیثِ (من احدث فی الکعبة یُقْتل و یضرب عنقه) مختص به تغوط عمدی است؛ و با استدلال او موضع شیخ مذکور آرام‌آرام معتدل شد و از باورهای نادرست رایج درباره شیعه کمی فاصله گرفت. در حقیقت، یکی از ویژگی‌های مهم تألیفات علمای تقریبی تلاش برای آشنایی عامّه مردم با وظایف مذهبی‌شان و آموختن شیوة سلوک اسلامی با سایر پیروان فرق مسلمین بود.

آیت‌الله علّامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی(ره) (1315 - 1395 ه.ق) یکی از آن عالمان بزرگی است که از اندیشه وحدت اسلامی و تأسیس دارالتقریب قاهره حمایت کرد و در دو رساله خود با عناوین: «حول عقائد الامامیّه فی جواب الجبهان الکویتی» و «من حول عقائد الامامیّه الموسوم برجم الشیطان لمعة من انوار الطریقة لتشیع فی جواب الخطوط العریضة» ضمن شرح عقاید شیعه امامیّه از اندیشه وحدت اسلامی سرسختانه دفاع کرد و مسلمانان را از تعصب کور و توهین برحذر داشت و متوجه نقشه‌های استعمارگران در ایجاد تفرقه در جهان اسلام کرد. خاطرنشان می‌شود که معظم له از شاگردان آیات عظام: عبدالکریم حائری یزدی، عبدالنبی نوری، میرزا هاشم اشکوری، مسیح طالقانی بود و اجازه اجتهاد و روایت از آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، حاج سیّد ابوالحسن اصفهانی و حاج شیخ محمدرضا مسجد شاهی اصفهانی داشت. او در وصف اهمیّت وحدت اسلامی و اندیشه دارالتقریب که موردحمایت آیت‌الله‌العظمی سیّد حسین بروجردی بود، می‌نویسد:

«خداوند را سپاس که حقیقتاً امروزه اندیشه دارالتقریب، دعوت هر مسلمانی (شیعه و سنی) است که برای دین خود و مبادی و اصول آن، جویای عزّت است و هدف هر مصلح دانشمندی است که درصدد انتشار مبادی حق در فضایی آرام و منصفانه است ...»

نمونه‌ای دیگر از عالمان بزرگ امامیّه را که به موضوع تقریب و وحدت اسلامی توجه شایانی مبذول کرد، آیت‌الله علّامه میرزا خلیل کمره‌ای (ره) (1317 – 1405 ه.ق) فقیه، مفسر، حکیم معاصر شیعی بود. او از شاگردان آیات عظام: عبدالکریم حائری یزدی، ملّا محمد بیدهندی، سیّد احمد جاوه‌ای، میرزاعلی اکبر یزدی است. معظم له همدرس با مرحوم حضرت امام خمینی بود و از شاگردانش می‌توان به آیات علّامه سیّد مرتضی عسکری و سیّد محمود طالقانی و حاج شیخ مرتضی حائری اشاره کرد؛ و او به‌حق مؤسس کرسی درس تفسیر قرآن کریم در حوزه علمیّه قم است که در مسجد امام حسن عسکری (ره) برگزار می‌شد.

ابراهیم الجبهان در مقالات بی‌پایه و بنیان خود مدعی شده بود که «اختلاف میان امامیه و غلات تنها صوری است و نه جوهری» و این ادعای بی‌اساس که در آثار القصیمی و دیگران تکرار شده بود، منجر به نگارش کتاب «مبارزات رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و ائمه شیعه معصومین علیهم‌السلام» از سوی آیت‌الله کمره‌ای شد که در آن کتاب، فصل‌به‌فصل و به صورتی مستند، به مبارزات پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم‌السلام اشاره کرد او در مقدمه دوّم خود بر آن کتاب می‌نویسد:

«در این دوران تیره وحشت زاد بزرگ‌ترین مصیبت ما این است که از خطرهایی که ما را فراگرفته تغافل نموده و خود را به کوری زده و هر یک، دیگری را تکفیر می‌کنیم و اختلافات مجتهدین را در مسائل فرعی به‌منزله اختلاف در دین می‌دانیم. مثلاً اگر یکی از برادران هم‌کیش، نمازگزاری را ببیند که بر خاک سجده می‌کند دادوفریاد می‌کشد، بااینکه ازنظر شیعه امامیه سجده به زمین و آنچه از زمین می‌روید غیر از مأکول و ملبوس صحیح است و اما بر آن دو صحیح نیست، چون‌که خوراک و پوشاک است که معبود اهل دنیاست. متأسفانه دولت‌های استعمارگر این تفرقه‌ها را تشدید کرده، دامنة این اختلافات را به مراحل وسیع‌تری کشانده و این شکاف‌ها را توسعه بیشتری داده است و فوق‌العاده در دعوت‌های سوء خود مبالغه نموده تا جائیکه هر تهمت ناروایی را برادران ساده‌لوح ما به ما نسبت داده‌اند و هرگونه تهمت و بهتانی را برای ما تجویز نموده‌اند. مثل عبدالله علی القصیمی که کتاب «الصراع بین الاسلام و الوثنیه» را چنان نوشته است که این کتاب شیخ «ابوالسمح» پیش‌نماز حرم را در مکه اغفال کرده و در تقریظی که بر کتاب مزبور نوشته می‌گوید:

لَقَْد کُنّا نَعَدُّ الرَّفْضَ جُرماً
فَبَیَّنَ کُفْرَهُ هذا الصَّراع

یعنی ما از پیش رافضی بودن را تنها جرم و گناه می‌شمردیم، اکنون این کتاب «الصراع ...» کفر شیعیان را روشن ساخت.»

افرادی چون علّامه کمره‌ای به‌خوبی متوجه این نکته شده بودند که دست استعمار در پشت چنین تألیفاتی نهفته است و با هوشمندی تمام، اهل سنت را از شیوخ تکفیری جدا کردند و موضوع را به نزاع شیعه و سنی مبدل نکردند و به بیان او

«دور نیست که از طرف دست استعمار یا اسرائیل و عمل قاعده جدایی بینداز و حکومت کن، برای آنان [امثال قصیمی، حفناوی، محب الدین الخطیب و ابراهیم الجبهان] مزدی تعیین شود.»

و باز در مواجهه با وهابیّت و به‌ویژه تألیفاتِ ابراهیم الجبهان، یکی دیگر از بزرگان معاصر آسمان فقاهت و تقوی شیعه امامیّه، یعنی آیت‌الله علّامه حاج شیخ عبدالكريم بن محمدرضا زنجانی نجفی (ره) (1304- 1388ه.ق) کوشش‌های وسیعی را در مبارزه با تکفیر و افراطی‌گری به عمل آورد. او یکی از بزرگان دعوت وحدت اسلامی در دوران معاصر است و در مقام علمی معظم له همین بس که مرجعیتش به تأیید اساتیدش سيّد محمدکاظم طباطبایي يزدي و سيّد محمّد فیروزآبادی يزدي و نیز سیّد ابوالحسن اصفهانی رسیده است. توضیح آنکه آیت‌الله سیّد محمّدکاظم طباطبایی یزدی (در سال 1336 ق) و بعدها آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی ارجاع به احتیاط به ایشان کردند و آیت‌الله سیّد محمّد فیروزآبادی در دوران بیماری‌اش که منجر به وفاتش شد، به سال 1345 ق، معظم له را به‌عنوان مرجع تعیین کرد. (زنجانی، 1375: 4 - 5)

او پاسخی محکم به کتاب الجبهان داد و آنگاه‌که مرحوم آیت‌الله عبدالکریم زنجانی در نامه‌ای به شیخ عبدالله سالم الصباح امیر کویت که به شهر نجف اشرف آمده بود، چنین نوشت:

«... شاید به خاطر آورید چندی پیش در محضر شما با ما در روضة حیدریه نجف اشرف قرآنی را به خط شریف امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام امام شیعیان در گنجینه کتب آن حضرت مشاهده فرمودید و مخصوصاً دریافتید که آن قرآن حرف‌به‌حرف با قرآن شریفی که بین عموم مسلمانان متداول است مطابق است، اکنون نظر شما را به نوشته جبهان کویتی در شماره 5 مجله رایت اسلام منتشره ریاض پایتخت کشور سعودی جلب می‌نماید که نامبرده سخت به قرآن شریف و ائمه شیعهعلیهم‌السلام تاخته است؛ بی‌شک او از اهریمن الهام گرفته دشمن اسلام و از معاندین کویت است.

مقاله او عموم مسلمین را ناراحت ساخته تا جایی که سیلی از نام‌ها و تلگراف‌های اعتراضیه از مسلمانان اطراف جهان به‌سوی ما سرازیر گردیده است، شایسته است که والاحضرت به این قضیة فتنه‌انگیز و تفرقه‌انداز بین مسلمین توجه و اهتمام خاص مبذول فرموده، ما را از چگونگی اقدامات شدیدی که درباره مجرم ابراهیم جبهان معمول داشته‌اید مطلع فرمایند. (ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم) والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. 15/5/1380ه.ق امضاء عبدالکریم زنجانی.»

امیر کویت پس‌ازآنکه در حرم مبارک نجف اشرف، نسخه قرآن مذکور را قرائت می‌کند، متوجه می‌شود که قرآن شیعیان کاملاً مطابقت با قرآنی دارد که در نزد مسلمین متداول است و در اثر آن مجلس بر اکرام و احترام شیعیان در کویت افزود و به آن‌ها آزادی در شعائر دینی ازجمله پخش اذان شیعه را بالای مأذنه با بلندگو داد. امیر کویت در پاسخ آیت‌الله زنجانی (ره) نوشت که «عمل این دیوانه گمراه مفسده‌جو [ابراهیم الجبهان] ما را سخت ناراحت ساخت. کاملاً میدانید و تأکید می‌کنیم که ما در احترام و تقدیس و رعایت حق اهل‌البیت با شما احساسات مشترکی داریم و لازم به توضیح نیست که این امر احساسات ما را چون شما جریحه‌دار نمود ما همگی پیرو یک دین بوده، هیچ عملی مانند کار ناشایست این نادان که به‌محض وصول خبر اقداماتش او را از کویت تبعید نمودیم، نمی‌تواند بین ما تفرقه ایجاد کند

قضایای فوق در کتاب خاطرات سفرهای آیت‌الله زنجانی که توسط محمّد سعید ثابت گردآوری‌شده و مرحوم سردار نیا آن را با عنوان «کتاب یگانگی اسلام یا هم‌آهنگی مذاهب مسلمین» به فارسی ترجمه‌شده است، به‌تفصیل موجود است.

آیت‌الله علّامه حاج شیخ محمد صالح حائری(ره)، معروف به علّامه مازندرانی (1297 - 1391 ه.ق) از شاگردان آیات عظام: سیّد محمدکاظم یزدی و میرزا حسین ابن میرزا خلیل مجتهد تهرانی بود. از آثار اوست: «تفسیر سوره حمد»، «حکمت بوعلی»، «کلمات الحجج العامرة فی ظلمات اللجج الغامرة فی دفع مفتریات علی الإمامیة» و کتاب اخیر او در رد شبهات ابراهیم الجبهان کویتی است؛ که با هوشیاری دست استعمار را در تفرقه میان مسلمانان می‌بیند. همان‌طور که آیت‌الله حاج شیخ محمد خالصی نیز که نقدهای مفصلی بر آثار جبهان دارد، در پس هر قلمی که در پی درگیری میان مسلمانان است، تقشه استعمار را برای سلطه بر مسلمانان می‌بیند.

ادبیات تقریب و وحدت اسلامی دریای بی‌کرانی است که نمی‌توان آن را در چند صفحه چنین خلاصه کرد؛ پس به همین اندک بسنده کرده و در پایان به جریان نوینی اشاره می‌شود که در آینده به ارتقای سطح مطالعات خواهد انجامید. بحمدلله چند سالی است که مراجع معظم تقلید، حضرات آیات عظام حاج شیخ ناصر مکارم شیرازی و حاج شیخ جعفر سبحانی که سابقه‌ای طولانی در نگارش آثار علمی و تلاشی وصف‌ناپذیر در نقد وهابیّت داشته‌اند، کوشش دیگری را برای اعتلای عملی وحدت اسلامی و نفی تکفیر و ترورِ مسلمانان، سامان داده‌اند که شاید در وهلة اوّل، در «کنگره بین‌المللی خطر جریان‌های تکفیری» نمایان شود؛ امّا اهمیت کار ایشان در آن است که وهابیّت پژوهی را به‌سان یک سنّت مطالعاتی در حوزه علمیّه قم پایه‌گذاری کرده‌ و سامان بخشیده‌اند که در تأسیس مراکزی چون دارالإعلام لمدرسة اهل‌البیت علیهم‌السلام (www.darolelam.ir) با آن کتابخانه‌ای غنی و روبه گسترشش و نیز دبیرخانه کنگره خطر جریان‌های تکفیری نمایان می‌شود. اساتید و محققان و محصلان آن مؤسسه، در جریان شرکت در اجلاس‌ها و کنگره‌ها تجربه می‌آموزند و به لحاظ علمی ارتقا می‌یابند؛ امری که ثمرات ارزشمند آن با گذشت زمان مشاهده خواهد شد و زمینه‌ساز مطالعاتی نظام‌مند و مستمر در این حوزه خواهد شد.

بهائیت دین نیست یک حزب است.

 

ادامه نوشته

جریانهای فکری ضدتشیع در جهان اسلام

جریانهای فکری ضدتشیع در جهان اسلام عنوان گزارشی است که توسط دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی نوشته شده و اخیراً توسط مرکز مطالعات فرهنگی بین المللی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، به عنوان گزارشی راهبردی منتشر شده است.
گزارش سخنرانی مذکور برگرفته از سخنرانی نویسنده در چهارمین نشست علمی مرکز تحقیقات امام علی (علیه‌السلام) در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که همراه با پاره‌ای اضافات و توضیحات تکمیلی تهیه و چاپ شده است . 

http://www.ihcs.ac.ir/Pages/Features/NewsDetail.aspx?id=7053

دغدغه‌هاي فرهنگي من - متن سخنان استاد دکتر مهدي گلشني

 

 

متن سخنان استاد دکتر مهدي گلشني در هنگام دريافت جايزه علامه طباطبايي با عنوان «دغدغه‌هاي فرهنگي من» به اين شرح است:

 

در ميهن عزيز ما همواره معارف ديني يك مؤلفه عمده فرهنگ بوده است، كه انعكاس آن را به خوبي در ادبياتمان مي‌بينيم. همچنين همواره در گذشته آموزشهاي علمي همراه با آموزش حكمت و اخلاق بوده است. در وضعيت فعلي ارگاني كه مي‌تواند به غني‌كردن فرهنگ دانش‌پژوهان كمك كند دانشگاه است. اين دانشگاه است كه بايد رشد فرهنگي دانشجويان را به عنوان يكي از رسالت‌هاي عمده‌اش به عهده بگيرد. اما متأسفانه با رشد علم جديد، دانشگاه‌ها صرفاً به تعليم علوم پرداختند و از دو ركن مهم فرهنگ كه حكمت و اخلاق باشد غفلت ورزيدند. اين به دانشگاه‌هاي فعلي ما نيز منتقل شده است و به نظر بنده يكي از نقائص عمده فرهنگ حاكم بر محيط ما است. الان دانشجو در حالي فارغ‌التحصيل مي‌شود كه در رشته تخصصي خودش معلوماتي آموخته است، اما ذهن او فارغ‌ از مسائلي است كه در تعامل وي با جامعه‌اش و تصميم‌گيري‌هايش نقش كليدي دارند. دانشگاه امروزي قانع به پرورش متخصص است و اين منجر به فقدان يك ديد كل‌نگر در دانشمندان و جوامع علمي شده است. لذا علم بكلي از مسائل محيط غافل مانده و مسئوليت انسان نسبت به ساير خلقت مغفول واقع شده است. دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشي و پژوهشي بايد رابطه‌اي جديد بين علوم طبيعي و فني و علوم انساني با حيات انساني و نيازهاي جامعه خود برقرار كنند.

در حاضر ريشه‌هاي فرهنگ ديني در جامعه سست شده است. علماي حوزوي و غير حوزوي در اين راستا وظايف خود را بخوبي انجام نداده‌اند و آن بخش از دين را كه باعث نشاط ديني در عرصه اجتماعي مي‌شود به اندازه كافي به جامعه معرفي نكرده‌اند و به ترويج صحيح و پخته فرهنگ ديني نپرداخته‌اند. اصلاح ناهنجاري‌ها در فرهنگ يك جامعه به عهده علما و طبقه تحصيل كرده آن است. اما اين‌ها در جامعه ما به اندازه‌اي كه لازم بوده وقت صرف اين كار نكرده‌اند.درست است كه فرهنگ ديني در افكار عمومي رسوخ بسيار دارد، چون دين در جامعه ما بخوبي نفوذ كرده است، اما بايد انحرافات و اشتباهات وارد شده به آن را تصحيح كرد. در چند دهه اخير فعاليتهاي بسياري انجام گرفته‌اند، اما اين فعاليت‌ها در حد استعداد و ظرفيت ميهن عزيز ما نبوده است و مسئولان به علاج ناهنجاري‌هاي فرهنگي به اندازه كافي توجه نداشته‌اند و چون آگاهي دقيقي هم از مشكلات وجود نداشته است،‌ اقدامات لازم نيز صورت نگرفته است. در اينجا مي‌خواهم بعضي از ناهنجاريهاي فرهنگي مان را ذكر كنم.

1- يكي از موضوعات فرهنگي كه در جوامع علمي ما مغفول مانده مسأله اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي است. چند چيز باعث غفلت از آموزش ارزش‌هاي اخلاقي در محيط‌هاي علمي ما شده است. يكي از آنها غرق شدن در تخصص‌ها است كه باعث شده هر چيزي جز خود تخصص فراموش شود، در حالي‌كه تخصص‌ها در خلاء انساني بكار نمي‌آيند، بلكه بايد در محيط‌هاي انساني بكار گرفته شوند و لذا فرآورده‌هاي علم نبايد نسبت به آثار علم بر جوامع انساني بي‌تفاوت باشد.

2- مساله فرهنگي ديگر اين است كه رفتار مسئولان آموزش عالي و بعضي از روساي دانشگاه‌ها و مراكز پژوهشي با دانشگاهيان به اندازه كافي اخلاقي و اسلامي نبوده است. يك نمونه آن مساله باز نشسته كردن هيات علمي در دانشگاه‌ها است، كه عجله زيادي در پياده كردن آن ديده مي‌شود، در حالي‌كه از نظر اسلامي تا وقتي كه شخص توانائي انجام كار با كيفيت مطلوب را دارد، كنار گذاشتن او دور از حكمت و غير انساني است. آيا از نظر شرعي درست است كه نشاط را از فردي كه نشاط و شكوفائي علمي دارد، بگيريم؟ متاسفانه اين بازنشسته كردن‌ها، كه شامل بعضي از نيروهاي مومن كارآمد دانشگاه‌ها نيز شده است، اثر نامطلوبي بر ذهن آنان گذاشته است، در حالي‌كه اگر صرفاً بعد مالي براي آن افراد مطرح بود، به نفعشان مي‌بود كه بازنشسته شوند و حق‌التدريس و حق‌التحقيق و غيره را هم بگيرند. رفتار بازنشستگان حتي بعد از بازنشستگي نيز مطلوب نبوده است. چگونه مي‌توان استادي برجسته را، كه نقش اساسي در توسعه يك دانشكده داشته است، از اتاقش محروم كرد و به اتاق بازنشستگان فرستاد و كتاب درسي ممتاز وي را هم از ليست كتاب‌هاي منبع حذف كرد، يا به استادي كه آزمايشگاهي معتبر را براه انداخته بعد از بازنشستگي اجازه ورود به آن را نداد. مشكل كيفي ديگر اين است كه كارآمدي افراد صرفاً با نوع مدرك يا مرتبه دانشگاهي آن‌ها سنجيده مي‌شود. گاهي بعضي از ليسانسيه‌ها حتي از بعضي از دارندگان درجه دكترا در رشته خودشان مسلط‌تر هستند و نفعشان براي دانشگاه بيشتر است. بايد كارآمدي افراد را براساس پرونده آنها سنجيد.

3- فقدان انضباط، اعتماد به نفس، قانون‌پذيري، نقدپذيري، تضارب آراء، همراه با جمود فكري، كه در محيط مابوفور ديده ميشود، همگي حاكي از ضعف فرهنگي است و فقط از طريق تصميم‌ جدي مسئولان بر رفع آنها همراه با برنامه‌هاي فرهنگي مناسب در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها علاج‌پذير است. شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم متاسفانه روي اين ضعفهاي فرهنگي به اندازه كافي حساسيت به خرج نداده است.

4- مساله ديگر مهم تلقي نشدن كيفيت در بسياري از شئون جامعه ما است. در فرهنگ اسلامي كيفيت نقش مهمي را ايفا مي‌كند. اما ما در زمان حاضر بيشتر به كميت اهميت مي‌دهيم. ما امروز خيلي دلمان به آمار و ارقام خوش است تعداد مقالات، تعداد دانشجويان دكترا و غيره. اما ‌آماري كه داده مي‌شود، اكثراً فاقد تحليل است و لذا نمي‌تواند معرف پيشرفت واقعي كشور در علم باشد. امروز اعتبار علمي افراد در محيط ما عمدتاً با تعداد مقالات مندرج در مجلات آي اس آي،‌ آي اس سي و نظاير آنها سنجيده مي‌شود و حتي اگر كسي بخواهد دوره دكترا را بگذراند، داشتن مقاله به او كمك مي‌كند. اما مقاله اصيل چيزي است كه نتيجه پژوهش واقعي باشد، در حالي‌كه در زمان ما با باز شدن دكان‌هاي فروش مقالات اين امكان هست كه يك دانشجوي متوسط با خريد مقاله به دوره دكترا راه يابد، ولي يك دانشجوي ممتاز به علت نداشتن مقاله وارد نشود. اين گونه امتياز دهي را شما در كجاي جهان پيشرفته سراغ داريد؟

آيا لزومي دارد دانشگاه‌ها را با دانشجوي بي‌كيفيت پر كنيم؟ آيا همزمان وارد كردن دانشجوي متوسط با پول و بدون كنكور به دوره دكترا، همراه با دانشجوي ممتاز از طريق كنكور، آن هم در دانشگاه‌ها ي درجه اول كشور، لطمه‌زني واضح به كيفيت اين دانشگاه‌ها نيست؟ آيا درست است كه دانشگاه‌هاي درجه اول كشور نيروهاي ارزنده علمي خود را صرف تربيت دانشجويان متوسط پذيرفته شده در پرديس‌هاي جديد الاحداث خود كنند؟ وقتي اين همه دانشگاه‌هاي برتر را براي استعدادهاي برتر بگذاريم و سطح آنها را پائين نياوريم؟

متاسفانه آزمون ورود به دوره‌هاي دكتري در دو سال اخير، از نظر پائين آوردن سطح پذيرفته‌شدگان، فاجعه بوده است و البته آثار نامطلوب آن به تدريج ظاهر خواهد شد. اميدوارم شواريعالي انقلاب فرهنگي از توجه به اين مسأله سرنوشت ساز غفلت نكند.

يك مساله مهم ديگر كه به كيفيت مربوط مي‌شود، توجه به تعداد مقالات منتشر شده، فارغ از ميزان تاثيرگذاري آن‌ها است. آيا مشخص كردن پيشرفت علمي كشور با مقالاتي كه اكثر نوآوري ندارند و در جهت رفع نيازهاي كشور نيستند، درست است و به مصلحت كشور مي‌باشد؟ كشور ما فقط اگر بتواند روي پاي خودش بايستد، مي‌تواند در دنيا عرض اندام كند والا همواره عقب خواهد ماند و براي رفع نيازمندي‌هاي خود دچار دردسر خواهد بود. حل اين مساله نيز عنايت بيشتر شورايعالي انقلاب فرهنگي را مي‌طلبد.

5- دانشگاه بايد دانشجوئي تربيت كند كه به ماندن در كشور و خدمت به آن علاقمند باشد و اگر ديندار وارد مي‌شود ديندارتر خارج شود، اما آيا حالا چنين است؟ فرهنگ فعلي حاكم در دانشگاه‌ها به دانشجو القاء مي‌كند كه فقط دنبال تامين شغل آينده‌اش و شهرتش باشد. بايد با كار فرهنگي ظريف اين جو ناسالم را تغيير داد. با بخشنامه نمي‌توان فرهنگ ديني را رايج كرد. فرهنگ تزريقي نيست، بلكه اصلاح آن مستلزم كار عقلاني و پخته و عالمانه است و در اين مورد بايد بين دانشگاهيان و حوزويان ديالوگ سازنده برقرار باشد. بايد از تفكرات،‌ اولوين‌ها و دغدغه‌هاي جوانان مطلع شويم و براي تغيير نگرش‌هاي نادرست آنان برنامه‌ريزي درست داشته باشيم.
بديهي است كه فرهنگ صحيح ديني از طريق علوم پايه و مهندسي منتقل نمي‌شود، بلكه بايد دانشجويان اين حوزه‌ها تعداد مناسبي از علوم انساني را فرا گيرند. يعني بايد برنام دانشگاه‌ها كل نگر باشد و جوانان را با مسائل واقعي انسان و محيط آشنا كند و آنها را براي حل اين مسائل مجهز سازد. مسئولاني كه معتقدند دانشگاه‌هاي تخصصي بايد اساساً در زمينه‌هاي تخصصي فعال باشند و نبايد وارد مباحث ديني و فلسفي شوند، چگونه مي‌خواهند تفكر اسلامي را در دانشگاه‌‌ها حاكم سازند. آيا دانشجويان علوم پايه و علوم مهندسي به يك سوپ‌پرمايه فرهنگي نياز ندارند؟ علاوه بر جهان‌بيني اسلامي، تجارب كشورهاي غربي هم خلاف اين بينش را نشان مي‌دهد. از خداوند متعال خواهانم كه به همه ماها وسعت نظر عطا فرمايد.

منبع روزنامه اطلاعات چهار‌شنبه 23 اسفند 1391 ـ 1 ربيع‌الثاني 1434ـ 13 مارس 2013ـ شماره  25552

خطر گسترش بی ضابطه حکمت صدرایی - دكتر كاميار صداقت ثمرحسيني

چندین سال پیش در جلسة دفاعیه‌ رساله‌ای حضور داشتم که دانشجو بر مبنای رویکرد نظری عمدتاً غربی، در پی یافتن مبانی فلسفی آرای فقهی امام (ره) بود. همچنین در مقالاتی دیده می شود که بحث از مبانی حکمت صدرایی امام در فقه ایشان می‌شود. در اینگونه موارد گفته نمی‌شود که ...

ادامه نوشته

بیداری اسلامی، شکافی عمیق در مبانی نظریه‌ی سیاسی شیوخ سلفی

 
 
 
دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی - استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
 
 
 
 
 
 
پیش‌فرض غالب نظرات شیوخ رسمی سلفی، پذیرش حکومتِ حاکم ظالم و حرمت خروج علیه آن به عنوان اصلی برآمده از دین است و طبق آن تنها زمانی خروج مشروع است که حکم تکفیر حاکم صادر شده باشد. نوشتار حاضر نگاهی گذرا به موضع امام خمینی (رحمت الله علیه) در قبال قیام علیه ظالم و مقایسه‌ی آن با دیدگاه شیوخ سلفی است.
  
گروه سیاسی برهان/ دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی
 مهم‌ترین پیامدِ قیام‌های جهان عرب در سال‌های 1432 تا 1433ق که آن را باید مهم‌ترین عرصه‌ی بیداری اسلامی قلمداد کرد، محکوم کردن ظلم و تجدیدنظر در باب حکومت حاکم ظالم است. این در حالی است که چندین دهه پیش‌تر، امام خمینی(رحمت الله علیه) قیام علیه حکومت حاکم ظالم را تکلیفی شرعی قلمداد کردند و جهت حفظ اسلام آن را واجب دانستند. از این رو، جهان اسلام یک بار دیگر خود را نیازمند تجربه‌ی ظلم‌ستیزی حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) می‌یابد. تجربه‌ای که با عنایت به دیدگاه‌های تقریبی و وحدت‌آفرین حضرت امام خمینی، در صورت تبیین مناسب آن، به سهولت قابل انتقال است.
 
 مسئله‌ی عدالت و به ویژه عدالت حاکم، از مسائل مطرح در حوزه‌ی کلام و اعتقادات اسلامی است. برای مثال، رساله‌ی «العقیده‌ الطحاویه» اثر طحاوی[1]  (230 تا 321ق) یکی از مراجع اعتقادی معروف اهل سنت است که در بند 72 آن، به ضرورت پیروی از حاکم ظالم و عدم خروج بر او، به عنوان یک اصل اعتقادی اشاره شده است (الطحاوی الحنفی، 1397، ص 11). شیوخ سلفی مانند ناصرالدین آلبانی (1333 تا 1420ق) در شرح فراز مذکور از آن کتاب، صراحتاً قیام و حتی کودتا بر ضد حکومت‌های عربی را بدعت دانسته‌اند (آلبانی، 1394، ص 33). از دیگر شارحان معاصر سلفی «عقیده طحاوی» عبارت‌اند از: عبدالعزیز بن باز (1330 تا 1420ق)، محمد بن صالح العثیمین (1347 تا 1421ق) و عبدالله بن عبدالرحمن الجبرین (1352 تا 1430ق) که همگی بر حرمت خروج بر حاکم نظر داده‌اند..[2]
 عقیده‌ی پذیرش ظلم، عقیده‌ای است که در مقاطعی از تاریخ اسلام شکل گرفته و به تدریج وارد مراجع اعتقادی شده است. به طور کلی، منابع مرجع آن، در قالب منابع حدیثی، اعتقادی و فتاوی فقهی طبقه‌بندی می‌شوند. منابع حدیثی عموماً شروحی است که محدثان بر ذیل روایات مربوط به خروج بر حاکم مسلمان نگاشته‌اند. غالب فتاوی شیوخ سلفی در این زمینه مستند به همین روایت‌ها هستند که عمدتاً در باب‌های مربوط به «امارت» یا «فتنه‌های آخرالزمان» در کتاب‌هایی مانند «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و دیگر کتاب‌های حدیث اهل سنت نقل شده‌اند. برای مثال، به موجب روایتی از ابوهریره در «صحیح بخاری» (البخاری، 1400، حدیث 7137) و «صحیح مسلم» (مسلم، 1412، حدیث 1835) حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
 «من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و من أطاع امیری، فقد اطاعنی و من عصی امیری فقد عصانی» هر کس مرا اطاعت کند، اطاعت خدای کرده است و هر کس که از امر من نافرمانی کند، از امر خدای نافرمانی کرده است و آنکه امیر مرا اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و آنکه امیر مرا نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است.
 خاطر نشان می‌شود در پاره‌ای از این روایات تأکید شده است که اطاعت از امیر، مقید به غیر معصیت خدا شده است؛ ولی این قید، در ادبیات سلفیه‌ی رسمی، به معنای پذیرش حق مردم جهت قیام بر حاکم مسلمان (هرچند فاجر) نیست. برای مثال، در حدیثی از عبدالله بن عمر در «صحیح بخاری» (البخاری، 1400، حدیث 7144) آمده است: «السمع و الطاعه علی المرء المسلم فیما أحب و کره، ما لم یؤمر بمعصیه فإذا أمر بمعصیه فلا سمع و لا طاعه» فرمان‌برداری و اطاعت مادام بر انسان واجب است که معصیت خدا نباشد، در معصیت خدا، اطاعت و فرمان‌برداری نیست.
 به لحاظ منابع فتاوی فقهی، امروزه سایت‌های رسمی شیوخ سلفی مرجعی مهم در این زمینه‌اند. علی حلبی در کتاب «البراهین الواضحات فی حکم المظاهرات» فهرست اسامی مؤسسات افتاء و شیوخی را که حکم بر حرمت خروج بر حاکمان ظالم و ستمگر داده‌اند، چنین نام برده است (حلبی، 1432، صص 15 و 16):
 1. هیئت علمای کبار عربستان سعودی.
2.شورای دائمی بررسی‌های علمی و افتاء عربستان سعودی.
3.مرکز امام آلبانی.
4.عبدالعزیز بن باز.
5.ناصرالدین آلبانی.
6.محمد بن صالح العثیمین.
7.عبدالعزیز آل‌‌الشیخ.
8.عبدالمحسن العباد.
9.عبدالله بن سلیمان المنیع.
10.صالح بن  فوزان الفوزان.
11. بکر عبدالله ابوزید.
12. عبدالله بن غُدَیّان.
13.صالح الغصون.
14.عبدالعزیز الراجحی.
15. صالح آل‌الشیخ.
16.عبدالوهاب بن ابراهیم أبوسلیمان.
17. عبدالله بن عبدالمحسن الترکی.
18. عبدالله بن محمد آل‌الشیخ.
19. أحمد بن علی سیر المبارکی.
20. صالح بن عبدالله المطلق.
21. محمد بن عبدالکریم العیسی.
22. صالح بن عبدالرحمن الحصین.
23. سعد الحُصَیّن.
24.عبدالله بن محمد خُنَین.
25. عبدالکریم بن عبدالله الخُضَیر.
26.محمد بن حسن آل‌الشیخ.
27. یعقوب بن عبدالوهاب الباحسین.
28.علی بن عباس الحکمی.
29.محمد بن محمد المختار الشنقیطی.
30.قیس بن محمد آل‌‌الشیخ مبارک.
31. مشهور بن حسن آل‌سلمان.
32.علی بن حسن الحلبی.
33.محمد بن موسی آل‌نصر.
34.ابواسحاق الحوینی.
35.محمد بن علی فرکوس.
36.باسم الجوابره.
37.حسین العوایشه.
38.اکرم زیاده.
39. زیاد العبادی.
 کارکرد چنین تفاسیری از این روایات، ایجاد قابلیت پذیرش ظلم در جوامع اسلامی بود. در تاریخ معاصر جهان اسلام، این عقیده ابتدا با پیروزی انقلاب اسلامی ایران (1399ق) به چالش کشیده شد. انقلاب اسلامی ایران زمانی پیروز شد که توانست قابلیت پذیرش ظلم و استعمار را در میان مردم جامعه از میان بردارد. این کار توسط سه تن از مجددان بزرگ مذهب شیعه، یعنی امام خمینی، علامه عبدالحسین امینی و علامه سید محمدحسین طباطبایی روی داد. آنان با نوآوری‌های عظیم خود در فقه سیاسی، فقه تاریخ (اعتقادات) و علوم قرآن، زمینه‌ساز فرهنگی در میان جامعه و نخبگان مذهبی شدند که اصولاً قابلیت پذیرش حکومت نظام جائر بر آنان ناممکن گشت و تا این بستر زنده و پویا باشد، انقلاب اسلامی ایران در مسیر صحیح خود حرکت می‌کند.
 توجه شود که مقدم بر اصل ولایت فقیه حضرت امام خمینی، اصل ولایت قرار دارد که علامه امینی بیشترین سهم را در احیای آن در دوران معاصر دارد. حاکمان ظالم و استعمارگر تنها زمانی می‌توانند حکومت کنند که ابتدا قابلیت پذیرش ظلم را مهیا کرده باشند (ن. ک. به: صداقت ثمرحسینی، زمستان 1391، صص 25 تا 35). هرچند این انقلاب در فضایی شیعی و البته مبتنی بر نگرش تقریب مذاهب اسلامی روی داد، اما توانست برای دیگر ملت‌ها، زمینه‌ای اساسی جهت مقایسه و تجدیدنظر در اعتقاد به پیروی از ظلم را فراهم سازد. دکتر ناصف نصار (فیلسوف سکولار لبنانی)، در نوشتاری که آن را سال‌ها پیش از قیام‌های سال 1432ق نوشته است، چنین به تجربه‌ی بکر و تازه‌ی اعراب در مواجهه با انقلاب اسلامی ایران اشاره می‌کند:
 انقلاب اسلامی پدیده‌ای شگفت‌انگیز در تاریخ جهان اسلام و در تاریخ جهان سوم است. شگفتی آن، چه در مردم انقلابی‌اش، چه در ریشه‌های آن و چه در شیوه‌ی سرنگونی تاج‌وتخت شاه، نمایان است و از این رو، آن انقلاب پدیده‌ای باشکوه و حیرت‌انگیز است. در تاریخ معاصر جهان عرب، تا کنون هیچ پدیده‌ای مانند انقلاب اسلامی ایران و یا حداقل شبیه به آن روی نداده است. تحولات سیاسی‌ای که ما در جهان عرب ناظر آن هستیم، معمولاً نتیجه‌ی کودتاهای نظامی و شبه‌نظامی و یا نتیجه‌ی جنگ‌هایی برای آزادی کشور است (نصار، 1997، ص 231).
 قیام امام خمینی (رحمت الله علیه) اقتدا به حضرت امام حسین (علیه ‌السلام) بود. امام خود تأکید دارند که با توجه به این اصل که «در صورت اضمحلال اصل، بقاى فرع، عموماً معنا ندارد.» مصمم شدند تا «مثل حضرت سیدالشهداء از براى حفظ اصل دین، با ایادى دولت ظلم مبارزه کند و مادام که مأمورین آن‌ها از زور و ظلم و ملاعبه با احکام الهى دست برندارند، او نیز از مجاهده دست برندارد.» (امام خمینی، ج 1، ص 193) از دید امام خمینی، نظام ظالم، نظامی شیطانی است؛ در حالی که همه‌ی جهات نظام الهی متوجه خداست و در آن ظلمی نیست (همان، ج 12، ص 46).
 حدود سه دهه پس از انقلاب اسلامی ایران، قیام‌های عربی سال‌های 1432 و 1433ق دیگر پدیده‌ای بودند که اعتقاد به حرمت قیام علیه حاکم ظالم را (این بار در میان اهل سنت) به چالش کشیدند تا آنجا که می‌توان مهم‌ترین وجه بیداری اسلامی در دوران معاصر را در تجدید‌نظر در تفسیر روایاتی دانست که به موجب آن حکومتِ حاکم ستمگر مجاز شناخته شده است.
 برای مثال، محمد نعیم محمد هانی (مصری)، در کتاب «فی سبیل التجدید لهذا الدین: مصر و اخواتها فی موازین الفقهاء و مناهج العلماء» از انتقالِ مسئله‌ی حرمت خروج بر حاکم، از کتاب‌های فقیهان به کتاب‌های عقاید و تبدیل آن، به یکی از اصول اعتقادی اهل سنت انتقاد می‌کند (الساعی، 2011، صص 161 و 162). همچنین ابوعبدالفتاح علی بن حاج از دیگر شیوخی است که در آثاری چون «فصل الکلام فی مواجهه ظلم الحکام» و نیز «من الشواهد الشرعیه والنماذج التاریخیه على مشروعیه الإضرابات والاعتصامات والمظاهرات السلمیه» بر مشروعیت مواجهه با ظلم و نیز مشروعیت تظاهرات مسالمت‌آمیز بر ضد حکومت ظالم، نظر داده است و می‌کوشد تا شواهدی شرعی و تاریخی در تأیید آن ارائه دهد.[3]  حتی دامنه‌ی تعارضات درونی شیوخ سلفی به نقد روایات صحیحان[4]  نیز کشیده شده است؛ چنان که علی الحلبی (از شیوخ سلفی اردن) در نقد نظر قرضاوی چنین نوشته است:
 دیروز با گوش خودم شنیدم که یوسف قرضاوی حدیثی از صحیح مسلم (حدیث حذیفه) را ضعیف دانست و آن در ضمن مناقشه‌ی او در خصوص موضوع تظاهرات بود. این در حالی است که ما معتقدیم که با هیچ نامی و با هیچ انگیزه‌ای چنین کاری جایز نیست، زیرا مفاسدی بر آن مترتب است که جز خدا بر آن اطلاعی ندارد و ما قائل به تجارب نیستیم که مثلاً بگویند تظاهرات در تونس پیروز شد و آن نشانه‌ی پیروزی‌اش در مصر باشد و چه بسا در دیگر جاها نیز پیروز شود. تکیه بر تجاربی که مخالفت با شرع الهی و در تضاد با احادیث رسول‌الله (صلى الله علیه و سلم) است، هیچ ارزشی ندارد... من به خوبی می‌دانم که قرضاوی نه از اهل حدیث است و نه به خوبی حدیث را می‌شناسد و نه اصلاً از علم حدیث چیزی می‌داند! با این حال، آن روایت را با این دلیل که سندش منقطع است، ضعیف دانسته است.[5]
 اگرچه این تجدیدنظر در چارچوب اندیشه‌ی اهل‌ سنت رخ داده است، ولی در عمل، اعتقاد به «وجوب تبعیت از ظالم» را به چالش کشید و از این رو آنان را تا حدودی به مضامین انقلاب اسلامی ایران نزدیک ‌ساخت؛ هرچند باید به تفاوت عقاید و باورهای فِرَق و مللِ اسلامی و نیز شرایط متفاوت هر کشور با دیگری توجه کرد و از مقایسه‌های شتاب‌زده میان انقلاب اسلامی ایران با قیام‌های عربی سال‌های 1432 و 1433ق اجتناب کرد. همچنین باید به ملاحظاتِ سیاسی برخی از شیوخ سلفی توجه داشت که موجب اتخاذ مواضعی تبعیض‌آمیز میان قیام مردم بحرین با قیام علیه قذافی یا حسنی مبارک می‌شود.[6]
نقطه‌ی برخورد دیدگاه وجوب قیام علیه ظلم با وجوب پیروی از ظالم، به صورتی ملموس، در احیای مراسم «برائت از مشرکان» توسط امام خمینی دیده می‌شود که با مخالفت شدید مخالفان وحدت اسلامی مواجه شد و سرانجام به شهادت تنی چند از حجاج بیت‌الله الحرام منجر شد (1407ق). امام خمینی در پیام به زائران بیت‌الله الحرام (6 مرداد 1366 برابر با اول ذی‌الحجه 1407ق) به صراحت اشاره می‌کند که مسئله‌ی برائت از مشرکان، تنها ایراد شعار علیه کافران نیست، بلکه «رمى استعمار از کشورها و سرزمین‌هاى اسلامى» و «برچیدن پایگاه‌هاى نظامى شرق و غرب از کشورهاى اسلامی» و «تربیت و کنترل و اصلاح سران خودفروخته‌ی برخی از آن کشورها» است (امام خمینی، ج 20، ص320).
 نمونه‌ای از واکنش‌های شیوخ سلفی به این دعوت اسلامی را می‌توان در کتاب «الالحاد الخمینی فی الارض الحرمین» اثر شیخ سلفی یمنی، مقبل بن هادی الوادعی ( 1356تا 1422ق) مشاهده کرد. آن کتاب واکنشی است در برابر تأکید امام خمینی بر برگزاری مراسم برائت از مشرکان در موسم حج ابراهیمی که او آن را فتنه‌ی شیعه در موسم حج نامیده و تظاهرات را، حتی به جهتِ اعلان برائت از مشرکان، به مثابه‌ی تشبه به کفار دانسته است؛ چنان که می‌نویسد:
 باید دانست که این تظاهرات عملی اسلامی نیست و به ما چیزی از نبی (صلى الله علیه و آله و سلم) نرسیده است که جماعتی در حالی که شعاری واحد دهند بیرون بیایند و این چیزی نیست جز تقلید از دشمنان اسلام و تشبه به آنان که رسول (صلى الله علیه و آله و سلم) در وصفشان فرموده است که «کسی که خود را شبیه قومی درآورد از آنان است.» (وادعی، 1407، ص 44)
 این گونه مواضع از شیوخ سلفی، به ویژه شاگردان آلبانی، در راستای حفظ بسیاری از حکومت‌های فاسد جهان عرب مکرر دیده می‌شود. برای مثال، علی حلبی در کتاب «الدعوه السلفیه الهادیه و موقفها من الفتن العصریه الجاریه»، که آن را در واکنش به قیام‌های عربی تونس، مصر و لیبی، در 11 جمادی‌الاولی سال 1432ق منتشر کرد، با استفاده از نظر ناصرالدین آلبانی مبنی بر حرمت تظاهرات و با این ادعا که اساساً تظاهرات پدیده‌ای اروپایی است و «وسیله‌ای شرعی برای اصلاح حکومت» نیست، می‌نویسد (حلبی، 1432، ص 16):
 تظاهراتی که در برخی از کشورهای اسلامی به راه افتاده است در اصل خروج از طریق مسلمانان و تشبه به کافران است و رب‌العالمین فرموده است: وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا: آنکه بعد از آشکار شدن حق از در مخالفت با پیامبر درآید و از راهى جز راه مؤمنان پیروى کند، ما او را به همان راه که مى‌رود مى‌بریم و به دوزخ داخل مى‌کنیم و جایگاه بدى دارد (سوره‌ی نساء، آیه‌ی 115).
 اما از دید حضرت امام خمینی، «مسلمان نمى‏تواند موافق و معاون دستگاه ظلم و ستم باشد.» آن هم «دستگاهى که احکام اسلام را یکى پس از دیگرى محو نموده و مى‏نماید.» (امام خمینی، ج 2، ص 287) هدف از قیام علیه ظلم، عمل به تکلیف است و عمل به تکلیف لزوماً مقید به کسب پیروزی و دستاوردهای دنیوی نیست. بنابراین ایشان به کسانی که سرنگونی حکومت طاغوت را ناممکن می‌دانستند، اصل مهمی در انقلاب اسلامی را یادآور می‌شود:
 من به آن‌ها مى‏گفتم ما تکلیف داریم ادا مى‏کنیم، مى‏شود و نمى‏شود براى ما مطرح نیست. ما مکلفیم از طرف خداى تبارک و تعالى که با ظلم مقابله کنیم؛ با این آدم‌خوارها و با این خون‌خوارها مقابله کنیم. ما به آن اندازه‏اى که قدرت داریم مقابله مى‏کنیم. اگر پیروز شدیم که خوب، الحمدالله، و اگر پیروز هم نشدیم، الحمدالله که به تکلیف عمل کردیم. مسلمین باید خودشان را مکلف بدانند؛ گمان نکنند که اگر پیروز نشدند، نیستید پیروز (امام خمینی، ج ‏12، صص 321 و 322).(*)
 
فهرست منابع
 قرآن مجید.
محمد ناصرالدین آلبانی، العقیده الطحاویه‌، شرح و تعلیق، 1394.
امام خمینی، نرم‌افزار صحیفه‌ی امام، نسخه‌ی 3، مرکز تحقیقات کامپیوترى علوم اسلامى.
محمد بن إسماعیل البخاری، الجامع الصحیح، (تحقیق) محب‌الدین الخطیب، محمد فواد عبدالباقی. القاهره، المکتبه السلفیه، 1400.
علی بن الحسن بن علی بن عبدالله حلبی، الدعوه السلفیه الهادیه و موقفها من الفتن العصریه الجاریه و بیان الاسباب الشرعیه الشرعیه الواقیه، منشورات (منتدیات کل السلفیین)، 1432.
محمد نعیم محمد هانی الساعی، 2011، ثوره مصر و اخواتها فی موازین الفقهاء و مناهج العلماء، القاهره، (ط1) دارالسلام للطباعه‌ و النشر و التوزیع و الترجمه‌.
کامیار صداقت ثمرحسینی، یک بام دو هوای وهابیت، ماهنامه‌ی زمانه، دی 1390، شماره‌ی 20.
کامیار صداقت ثمرحسینی، انقلاب اسلامی ایران و مجددان بزرگ مذهب شیعه، فصلنامه‌ی مطالعات انقلاب اسلامی، قم، سال نهم، زمستان 1391، شماره‌ی 31. از طریق نشانی زیر قابل دریافت است:
http://maaref.ac.ir/Upload/Quarterly/ArticleFile/13607418332802.pdf
ابوالحسن مسلم بن الحجاج مسلم، صحیح مسلم، (تحقیق) محمد فؤاد عبد الباقی، داراحیاء الکتب العربیه‌، 1412.
ناصیف نصار، التفکیر والهجره‌ من التراث إلى النهضه‌ العربیه‌ الثانیه‌، بیروت، دارالنهار للنشر، 1997.
مقبل بن هادی الوادعی، الالحاد الخمینی فی الارض الحرمین، القاهره، الحرمین، 1407.
 
* دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (مرکز تحقیقات امام علی علیه‌السلام)/انتهای متن/

پيشرفت با اتـكا به تفـكر ايـراني در گفت و گوي با استاد دكتر كريم مجتهدي

ادامه نوشته

دكتر مهدي گلشني:تخصص گرايي نبايد منجر به باريک نگري شود

ادامه نوشته

غلو در ستايش و نقد غيرمنصفانه

ادامه نوشته

دنياي اسلام و دنيوي شدن

ادامه نوشته

مقاله انقلاب اسلامي ايران و مجددان بزرگ مذهب شيعه - دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

 

 فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامي ، سال نهم، شماره 31 magiran.com

 

  دانلود متن کامل مقاله - اینجا را کلیک کنید

چکيده: انقلاب اسلامي ايران زماني به پيروزي رسيد كه قابليت پذيرش استعمار و استبداد در ميان مردم از ميان رفت. اين اتفاق در فضاي فرهنگي اي رخ داد كه توسط سه تن از احياگران و مجددان بزرگ معاصر شيعه، يعني امام خميني (ولايت فقيه)، علامه اميني (ولايت) و علامه طباطبايي (علوم قرآن) مهيا شده بود. ضمن آنكه حلقه احياگران مذكور در كنار حلقه تقريب مذاهب اسلامي، فرهنگ اصلي انقلاب اسلامي ايران را شكل دادند.

از منظر آسيب شناسي فرهنگي انقلاب، از دهه 1370، كوشش بسياري در راستاي محو آثار علامه اميني، علامه طباطبايي و امام خميني از سوي مخالفان انقلاب به عمل آمده است. انقلاب اسلامي ايران تا زماني در مسير صحيح خود گام برمي دارد كه از اين بستر پربار فرهنگي فاصله نگيرد و پي در پي به غناي آن بيفزايد.


کليدواژگان:

احياگري اسلامي، امام خميني، انقلاب اسلامي ايران، تقريب مذاهب اسلامي، عبدالحسين اميني، سيد محمدحسين طباطبايي، شيعه

دانلود کتاب شیعه شناسی اهل سنت اثر دکتر کامیار صداقت ثمر حسینی

دانلود بخشی از کتاب

شیعه شناسی اهل سنت و چالشهای فراروی آن جلد اول اثر دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

دانلود کتاب شیعه شناسی اهل سنت جلد اول - اینجا را کلیلک کنید

جهت تهیه کتاب به نشانی زیر مراجعه کنید:

تهران - خیابان کریم خان زند بین خیابانهای قرنی و ایرانشهر - ضلع جنوبی پل کریمخان زند - پلاک ۱۷۸ کتابفروشی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تلفن: ۸۸۳۱۷۱۹۲

جهت اطلاعات بیشتر اینحا را کلیک کنید

فروش آنلاین کتاب - آدینه بوک

مشخصات کتاب در پایگاه کتابخانه ملی ایران

 

بررسی رسانه های اینترنتی مخالف تقریب مذاهب

دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

 دکتر "کامیار صداقت ثمر حسینی"، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 18 مهرماه، طی سخنانی در سالن اندیشة پژوهشگاه مذکور، به ارائه گزارش خود از طرح پایان‌یافته‌اش در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (مرکز تحقیقات امام علی علیه‌السلام) پرداخت که در ذیل مبحث شیعه‌شناسی اهل سنت به رسانه های اینترنتی مخالف تقریب مذاهب می‌پردازد.

سخنران ابتدا به طرح چند مقدمه در باب موضوع مورد بحث پرداخت. اول آنکه اکثریت مسلمانان قایل به تقریب مذاهب اسلامی‌اند و شیعه را به عنوان یکی از مذاهب اسلامی می‌شناسند. اما مخالفان تقریب مذاهب اسلامی، گروهی در اقلیت هستند که عمدتاً سلفی هستند و متاثر از عقاید ابن‌تیمیه، شیعه را دینی جدا از اسلام و متاثر از یهود و مسیحیت و آیین زردشت می‌دانند و معتقدند که شیعیان قایل به تحریف قرآن هستند و از سنت پیامبر سرپیچی کرده‌اند. این عقاید عموماً از دوره های میانی حیات اندیشه سلفیه از ابن‌تیمیه و شاگردانش به نسلهای بعدی منتقل شده است. با این حال باید توجه داشت که اقلیت فعال همواره ابتکار عمل را از اکثریت خاموش می‌گیرد. هر چه گروه اقلیت فعال باشند و اکثریت خاموش، به تدریج ممکن است اقلیت در مکان و منزلت اکثریت قرار می‌گیرد و اکثریت به مثابة اقلیت در آید.

دومین مقدمه سخنران آن بود که در بررسی شیعه‌شناسی مانند بسیاری از حوزه های دیگر باید به بسامد (فرکانس) اندیشه‌ها و پدیده‌ها توجه کرد. بسامد تعداد دفعاتی است که یک اندیشه و یا پدیدة متناوب در یک دورة زمانی مشخص تکرار می‌شود. در مطالعات آسیب‌شناسانه مانند تهاجم فرهنگی توجه به بسامد مهم است. زیرا یک معضل فرهنگی به واسطه بسامدش اهمیت می‌یابد و مشخص می‌شود که آیا در زمان مورد نظر معضلی عمومی و مستمر بوده و یا خیر؟ از طریق بسامد می‌توان امور استثنایی و اتفاقی را از رویه‌ها و جریانهای غالب تفکیک کرد. علامه امینی در کتاب عظیم الغدیر و شاگردش محقق طباطبایی نیز در مبحث غدیر به بسامد نقل حدیث غدیر در طول دورانهای تاریخی مانند قرن دوم، قرن سوم، قرن چهارم تا دوران حیات‌شان توجه داشتند تا نشان دهند که این حدیث شریف همواره عمومیت و استمرار داشته و در حاشیه نبوده است.

در ادامه سخنران اشاره کرد که اینترنت عموماً در نیمه دهه 1990 میلادی به صورت فراگیر وارد جهان عرب شد. هرچند کشورهایی مانند عربستان در 1994 و مصر در 1993 میلادی به اینترنت پیوسته بودند ولی عمومیت اینترنت در اواخر نیمة دوم دهه 1990 بود. از این رو همزمان با رواج اینترنت، پایگاه‌های ضد تقریبی نیز رواج یافتند. این موضوع چنانکه در پایان جلسه نیز بر آن تاکید شد، نشان می‌دهد که حل مسايل فرهنگي اينترنت در جهان اسلام بايد در خارج از اينترنت مانند دانشگاه‌ها، مدارس، و ... آغاز شود و در داخل اينترنت تقويت شود. تکیه تنها بر فیلترینگ محتوای فرهنگ تکفیری در اینترنت مشکلی را حل نخواهد کرد. در نبود فرهنگ تقریب و وحدت اسلامی، اینترنت مبدل به ابزاری برای گسترش تضاد و فعال‌شدن شکاف‌های اجتماعی می‌شود. بنابراین مقدم بر اخذ اینترنت، اخذ فرهنگ استفاده صحیح از آن اهمیت می‌یابد.

وی با اشاره به تقسیم اینترنت به دو مرحله تطور وب (1) و وب (2) افزود: در وب (1) نمونه‌ای چون ایمیل و وبلاگ وجود دارد که عمدتا حالت تعاملی همزمان ندارند وبرخط و آنلاین نیستند در حالی که در وب(2) شبکه های اجتماعی نمود می‌یابند که بر دسته‌بندی، تعامل جمعی زنده و برخط (آنلاین) استوارند. در حال حاضر قالب پایگاه های اینترنتی منسوب به شیوخ سلفی شامل هر دو دسته یاد شده می شود و آنها از هردوی این امکانات بهره می‌برند و فعال‌اند. او انواع فعالیت پایگاه‌های ضد تقریب را در انواع مختلفی مانند 1.اشتراک فایل و ساخت بانک داده‌های نوشتاری، شنیداری و دیداری 2. آموزشی با تاکید بر آموزش مجازی 3. خبری و اطلاع‌رسانی 4. گروه‌ها و احزاب مذهبی (به ویژه پس از قیامهای مردمی جهان عرب) 5. شبکه‌های اجتماعی (که شامل دو دسته شبکه‌های غربی مانند فیسبوک و یا شبکه‌های منتسب به پایگاه‌های شیوخ سلفی می‌شوند.) و 6. شخصی (رسمی و غیررسمی) مورد بررسی قرار داد و با نمایش تصاویری از پایگاه‌های شیوخ سلفی نشان داد که نمادهای f و t  و y (فیسبوک، تویتر و یوتیوب) در آن پایگاه‌ها کاربرد وسیعی دارند.

در شیعه‌شناسی باید به این پرسش پرداخت که چه کسی با چه کسی دوست است و چه کسی با چه کسی دشمن است؟ یکی از راه‌های درک این موضوع منبع‌شناسی است هرچند متاسفانه هنوز کتابخانه‌های کشور به سایت‌های اینترنتی مانند یک کتاب نمی‌نگرند و آنها را در دوره‌های زمانی مشخص بایگانی نمی‌کنند. برای همین سایت رسمی قذافی صدام حسین حسنی مبارک در هیچ کتابخانه ای در کشور موجود نیستند؛ در حالی که آنها از منابع مرجع محققان برای شناختن دیدگاه‌ها، متن سخنرانی‌ها، تصاویر، و فرمان‌های حکومتی آنها هستند.

سپس با تحلیل پیوندهای (links) یکی از سایت‌های سلفی، به اهمیت پیوندها در شناخت دسته‌بندی‌ها و دوستان و دشمنانی پرداخت که گردانندگان هر پایگاه سلفی برای خود تعریف کرده‌اند. و انواع پیوندها را در دو گونه در هم تنیدة پیوندهایی که به طور رسمی معرفی می‌شوند و 2. پیوندهایی که در عمل جریان دارند، تقسیم کرد. و مطالعة این پیوندها، علاوه بر آنکه جناح‌بندی سایتهای سلفی را نشان می‌دهد، نشان از فضای سیاسی پرتنش درونی آنها نیز می‌کند.

در ادامه سخنران به طرح چند پرسش درباره پایگاه‌های اینترنتی ضد تقریب پرداخت که عبارت بودند از: این پایگاه‌ها کدامند؟ چه زمانی تاسیس شدند؟ موقعیت جغرافیایی سرورهای آنها کجاست؟ و در نتایج پژوهش خویش بیان کرد که با بررسی پیوندهای درگاه‌های معتبر اینترنتی و نیز پیوندهای متقابل پایگاه‌های ضد تقریبی، در حدود 70 پایگاه انتخاب شد که در نهایت با حذف پایگاه‌هایی که از فعالیت بازمانده‌اند نهایتاً 45 پایگاه انتخاب شد. (که ممکن است در ویرایش بعدی بالغ بر 50 پایگاه شود.) از این موارد 3 پایگاه متعلق به اواخر دهه 1990م و یک پایگاه متعلق به سال 2012 میلادی بود. 39 پایگاه به دهه 2010 م تعلق داشتند. و در شکل‌گیری آنها و افزایش بسامد عبارات و واژگان ضد تقریبی، سه واقعه بسیار تاثیرگذار بوده است که عبارت‌اند از:

1. دوران 2003 -2006 م اشغال عراق تا اعدام صدام که شیعیان به طور جدی وارد عرصه سیاسی عراق شدند.

2. سال 2010 میلادی که فعالیت مشکوک یاسر الحبیب در سایه سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا در لندن آغاز می‌شود. که به توهین به مقدسات اهل سنت پرداخت و با محکومیت جهانی علمای شیعه مواجه شد. دشمنی آنان با علمای شیعه موجب ناکامی‌اش در انتساب اعمال تحریک آمیزش به شیعه شد. هر چند سلفی‌های مخالف تقریب، با بهره‌برداری از فعالیتهای او ، این اعمال را به حساب شیعه گداشتند.

3. سال 1432 قمری که مصادف با قیام‌های مردم بحرین و یمن و در ادامه بحران سوریه بود و به عاملی جهت تجدید حیات پایگاه‌های سلفی منجر شد.

وی سپس با ارائه آماری نشان داد که سرورهای پایگاه‌های فوق نیز جز چند مورد که به کشورهای اروپایی تعلق داشتند، عموماً متعلق به ایالات متحده آمریکا بوده‌اند. سرور رایانه میزبان است. اینکه در خارج از جهان اسلام است: نشانه ضعف جهان اسلام است و اینکه  سرور غربی زمین بازی غرب است. اینکه مسلمانان در زمین بازی غرب دعوای داخلی می‌کنند یعنی متوجه چالشهای ارتباطات نوین نیستند. قدرت شناخت غربی ها از نقاط ضعف مسلمانان بیشتر می‌شود. جایی می‌رسد که طرفین دعوا فکر می‌کنند بازیگر اصلی اند ولی در حقیقت محرکهای قدرتهای غربی بازی را آغاز کرده‌اند. این موضوع که جهان اسلام داشته‌های فکری و فرهنگی (و نیز اقتصادی و اجتماعی) خود را در قفسه‌های دیگران نگهداری می‌کند، به این معناست که عملاً جهان اسلام مجری قدرت‌های غربی برای جمع‌آوری تمامی اطلاعات کلیدی خود شده است. فناوری‌های نوین موجب شده‌اند که قدرت شناخت کشورهای غربی از مسلمانان به مراتب بیشتر از گذشته شود و آنها به شیوه‌های جدیدتری بر نقاط ضعف مسلمانان آگاهی می‌یابند. در گذشته، جمع‌آوری چنین اطلاعاتی به سالها زمان نیاز داشت تا موجبات تداوم استعمار را فراهم کنند. برای مثال هر وقت بخواهند می‌دانند چگونه صوفیه را در مقابل سلفیه، و شیعه را در مقابل اهل سنت و یک نژاد و قومیت خاص را بر ضد سایر اقوام مسلمان تحریک کنند.

وی سپس به مخالفان تقریب مذاهب اسلامی پرداخت و اشاره کرد که در فهرست نویسی فعالان ضد شیعه و تقریب در اینترنت، فهرستی از حدود 80 نفر با ارئة توضیحاتی مختصر از آنها با ویژه محل تحصیلات دینی‌شان، جمع‌آوری شد که از آن میان به صورت نمونه به معرفی برخی چون عدنان عرعور (سوری)، عبدالرحمن الدمشقیه (لبنانی)، محمد علی فرکوس (الجزایری)، طه حامد الدلیمی (عراقی)، محمد العریفی (عربستانی)، عثمان الخمیس (کویتی) و ... پرداخت و نشان داد که غالب افراد فهرست مذکور و فعالان ضد تقریب مذاهب اسلامی، یا فارغ التحصیلان دانشگاه‌های سعودی هستند و یا آنکه در ارتباط تنگاتنگی با مراکز سلفی و سیاسی سعودی قرار دارند. این نشان می‌دهد که کوششی برنامه‌ریزی شده در راستای تغییر شجرنامه علمی مسلمانان در حال انجام است. ملیت مخالفان شیعه مختلف است، اما آنچه اهمیت دارد، جغرافیای اعتقادی آنان است و نه مکان تولدشان. همچنین به وضوح مشاهده می‌شود که مخالفان شیعه همان مخالفان ایران هستند، همان مخالفان دولت شیعی در عراق و مخالفان حزب الله لبنان که در نهایت عمل سیاسی آنان در تبلیغات اینترنتی دقیقاً مطابق با منافع و امنیت عربستان سعودی است.

نکتة دیگری که سخنران در خاتمه مباحث خود به آن پرداخت اهمیت فعالیتهای شبکه‌های ماهواره‌ای ضد شیعه در بروزرسانی سایتهای ضد تقریبی است. زیرا هر فیلم قابیلت تقسیم شدن به دهها «ویدئوکلیپ» (Video Clip) را دارد که کمک شایانی به تاسیس تلویزیون شخصی در اینترنت کرده است. ویدئوکلیپ پاره‌ای منتخب از یک فیلم است، که به انتخاب شخص از آن جدا می‌شود و می‌تواند معنایی مستقل از فیلم و حتی متفاوت از معنای اصلی‌اش به خود گیرد. ویژگی‌های بارز استفاده از ویدئوکلیپ عبارت‌اند از: کوتاه بودن فیلم. (صرف زمان کمتر برای تماشای فیلم) ، گلچین کردن (انتخاب اثرگذارترین بخشها) ، حجم پایین (قابلیت استفاده در وسایل مختلف پخش کننده)،  امکان دستکاری در فیلم (مانند ایجاد زیرنویس،  استفاده آسان در قالب وب ویدئو آنلاین مانند اشتراک در یوتیوب (YouTube)

جلسه با پرسشهای اساتید حاضر در جلسه و ارائة نظرات آنان و ارائه پاسخهای سخنران پایان یافت

 

اصلاح امور به دست اهل فن ممكن است - استاد دکتر مهدی گلشنی

گروه علمی«خبرگزاری دانشجو»؛ مهدی گلشنی، رئیس و بنیانگذار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف و استاد دانشکده فیزیک این دانشگاه و همچنین عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، سالهاست كه به تدریس و تألیف در حوزه های مختلف علمی نظیر فیزیك، فلسفه علم و ... مشغول بوده است.
وی كه متولد سال 1317 می باشد، مدرک کارشناسی خود را در رشته فیزیک از دانشگاه تهران دریافت كرد و بعد از آن عازم آمریکا شد و در سال 1348 مدرک دکترای خود را در حوزه ذرات بنیادی از دانشگاه برکلی آمریکا گرفت؛ یک سال بعد به ایران بازگشت و به استخدام دانشگاه صنعتی شریف درآمد.

گلشنی در كارنامه خود تجربه ریاست دانشكده فیزیك دانشگاه صنعتى شریف، معاونت آموزشی و دانشجویی این دانشگاه، ریاست پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ریاست گروه علوم پایه فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ایران و ... را دارد.
وی همچنین جایزه درس علم و دین بنیاد تمپلتون، نشان درجه یک دانش فرهنگستان علوم، عنوان استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و عنوان استاد نمونه این دانشگاه را دریافت کرده است.

از آثار دكتر گلشنی می توان به كتاب «قرآن و علوم طبیعت» اشاره كرد كه تا كنون به زبان های انگلیسی، عربی،‌ تایلندی، آلبانیایی،‌ اندونزیایی، آلمانی و … ترجمه شده است.

همچنین دیگر تألیفات وی عبارتند از: «تحلیلى از دیدگاه هاى فلسفى فیزیكدانان معاصر»، «از علم سكولار تا علوم دینى»، «علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست و یكم»، «فیزیكدانان غربی و مسئله خداباوری» و ... .

جهت بررسی اوضاع علوم پایه در ایران و مشكلات این حوزه، مقایسه نظام آموزش عالی ایران و خارج از كشور و آخرین وضعیت گروه فلسفه علم دانشگاه شریف خدمت ایشان در گروه فلسفه علم رفته و نظر وی را در خصوص این 3 حوزه جویا شدیم كه در ادامه بخش نخست، قسمت دوم این گفت و گو كه در خصوص وضعیت نظام آموزش عالی ما و مسائل پیرامون آن است، در زیر می آید:
باید دورنگری داشته باشیم/ ادامه تحصیل در خارج از كشور هدفمند است
خبرگزاری دانشجو- حضرتعالی اصلی ترین مسائل آموزش عالی ما را چه می دانید؟ به خصوص آن كه اگر بخواهیم این را با خارج از كشور مقایسه كنیم؟
گلشنی: خارج از کشور برنامه ریزی مرتب وجود دارد، از اهلش استفاده می کنند، یک بعد مشکلات قضیه به عدم شایسته سالاری و عدم استفاده از اهل فن برمی گردد. آن جا برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل تغییرات خیلی سریع نخواهد بود؛ من خیابان خانه ی خودمان را عرض می کنم، در طی یک ماه چندبار کندند، پوشاندند و دوباره کنده اند، شاید صد سال پیش مترو لندن را کشیدند. در این صدساله چقدر تغییرات داشته است؟ در طول ۴۰ سال كه بنده شاهد بودم، تغییرات خیلی کم بود، من هنوز نقشه های ۲۰ -۳۰ سال قبل را می توانم به کار ببرم. چرا؟ چون بر اساس برنامه پیش می روند.
ما باید دورنگری داشته باشیم، قرآن خوب شماتت می کند، می گوید: «یریدون العاجلة و یذرون الآخرة» فقط جلوی چشم شان را می بینند. ما می خواهیم مسایل را فوری حل کنیم، فوری دانشجو فارغ التحصیل شود، فوری فارغ التحصیل شود، فوری فارغ التحصیل شود، اینکه محصول و نتیجه چیست؟ این ها کم تر مطرح است.
نکته ی مهم هدفمند بودن تحصیلان در خارج از کشور است، این ها مرتب می آیند ارزیابی می کنند؛ به طور نمونه دانشگاه های MIT می آیند در نیویورک تایمز شکایت می کنند مبنی بر این که محصولات ما در اجتماع مفید واقع نمی شود، رئیس دانشگاه فوری با اساتید علوم انسانی جلسه می گذارد که یک تعداد دانشجویان عوم انسانی بگیرند، که الان خودشان می گویند محصولمان مفیدتر واقع می شود.
ما از تجارب مان نمی آموزیم
حساب این است که برنامه ها هدفمند است و به محض این که بفهمند اشتباه است آن را تغییر می دهند؛ ما چنین نیستیم، ما پیش دانشگاهی را برداشتیم، همان وقت من مخالف بودم. خدا رحمتش کند، معاون وزیر در همان جلسه حرف های من را تأیید کرد؛ اما وزیر گفت درست می گویند اما ما این ها را حل می کنیم. در حالی الان داریم پیش دانشگاهی را برمی داریم. درحالی که که مثل روز برای من روشن بود که این اشتباه است، بیشتر برایم تعجب آور است که معاون وزیر آدم سابقه دار و پخته ای بود؛ اما آن وزیر بر حرف خود اصرار کرد و رأی آورد و تمام شد، می خواهم بگویم ما از تجارب مان نمی آموزیم.

اصلاح امور به دست اهل فن ممكن است
اگر علوم بخواهند اصلاح شوند، شرط آن استفاده از اهالی فن است، کسانی که حرف برای گفتن داشته باشند، می گویند در زمان شاه سلطان حسین (دیگر از شاه سلطان حسین که بی عرضه تر نداشته ایم که) گفتند هرکس تولد حضرت علی (ع) را یک روز معین می کند، به علما گفت شما جمع بندی کنید و به من بگویید چه روزی را معین می کنید، با هم مشورت کردند و گفتند ۱۳ رجب. توجه کردید! اهل فن را نشاندند، مثبت و منفی کردند، این روایت و آن روایت و همه را بررسی کردند، گفتند ۱۳رجب.
باید اهالی فن را بیاورند تا با استدلال بگویند باید چه کارهایی انجام دهیم، آموزش علوم پایه هم باید از آموزش صرف خارج شده و خلاقیت داشته باشد، ما این جا درس مفاهیم بنیادی فیزیک را می گذاریم، دانشجوی فیزیک می گوید: این مسائل اصلاً به گوشم نخورده بود.
آموزش باید عمیق باشد، ما سال ها و انواع فوق لیسانس را کم و زیاد می کنیم، این ها مشکل ما را حل نمی کند، باید ببینیم مشکل قضیه چیست که فارغ التحصیل ما مفید واقع نمی شود، واقعاً باید برای دانشگاه های دولتی از این کمیت گرایی پرهیز کنیم.
به نظر من مسائل علوم پایه کاملا روشن است: باید برنامه ریزی باشد، باید اولویت داده شود، باید خود علوم پایه ای ها برای علوم پایه تصمیم بگیرند، علوم انسانی ها برای علوم انسانی تصمیم بگیرد نه اینکه یک مهندس برای علوم پایه تصمیم بگیرد و اینطور نباشد که مهندسی که اسم یک مجله را نمی تواند بخواند، بیاید سرپرست مجلات شود و قَبَصات را بگوید قِبْصات.
تفاوت پذیرش دانشجوی دکتری در ایران و خارج از كشور
خبرگزاری دانشجو- معمولاً الگوهای موفقی که در دنیا برای پذیرش دانشجوی دکتری وجود دارند و نخبه پروری می کنند، چگونه اند؟
گلشنی: آن جا اساساً دانشجوها تقاضا می کنند، کنکور نیست، کارنامه ی مرحله ی قبلی دانشجو را می گیرند و می گویند نامه توصیه هم از اساتید بیاور و روی این نامه ها خیلی تأکید دارند؛ از اساتید می پرسند که آیا نمرات این دانشجو نشان دهنده ی قابلیت اوست؟ آیا قابلیت او بیش از نمراتی است که کارنامه او نشان می دهد؟ آن ها بر آن تکیه می کنند، دانشجوها را می سنجند و انتخاب می کنند.
یک دانشجو هزار جا را می زند. هم مدرک دانشجو وجود دارد و هم دانشگاه قبلی او را می شناسند، کنکور نیست، اما اولویت سنجی است و بر اساس شایستگی ها اولویت سنجی می کنند، شما حتی اگر بخواهید از یک رشته ی غیر فیزیک وارد فیزیک شوید، احساس کنند توانایی این کار را دارید به شما اجازه می دهند و در كل روی نامه های توصیه خیلی حساب می کنند.
روش انتخاب دانشجوی دكتری در دوره اخیر یکی از اشتباه ترین و پرضررترین کارهاست

خبرگزاری دانشجو - نظر شما در مورد این نحوه ی پذیرش دانشجویان دکتری که سازمان سنجش برای چند دوره متولی آن شده است، چیست؟

گلشنی: این خطرناک است. به نظر من یکی از اشتباه ترین کارهایی است که در حال حاضر انجام می شود.

وزارت علوم مطلق العنان عمل می کند و اصلاً به حرف های دانشگاهیان ترتیب اثر نمی دهد

وزارت علوم مطلق العنان عمل می کند و اصلاً به حرف های دانشگاهیان ترتیب اثر نمی دهد، به همین دلیل بنده که خودم برای ۲۰ سال گذشته مسؤول کمیته ی فیزیک شورای گسترش آموزش عالی بودم استعفا دادم؛ چرا که این نحوه ی عمل را نمی توانستم تحمل کنم.
نمی شود امتحان دکتری بگیرید و در سطح لیسانس سؤال کنید
نمی شود امتحان دکتری بگیرید و در سطح لیسانس سؤال کنید، نمی شود که برای تمام کسانی که از بخش های مختلف تاریخ می خواهند وارد مرحله ی دکتری شوند، یک امتحان بگذارید؛ تاریخ علمی ها همان امتحانی را بدهند که تاریخ جهان اسلامی ها و... این نمی شود. آنکه می خواهد در فلسفه عام وارد شود و آن که می خواهد در فلسفه علم وارد شود، فرق دارند؛ آنکه فلسفه علم خوانده تعداد زیادی دروس اختصاصی در دوره فوق لیسانس گذارانده اما دانشجویان فلسفه دروس عمومی بیشتری از فلسفه خوانده اند؛ خب معلوم است کسی که درس فلسفه خالص خوانده است درس فلسفه را بهتر می زند.

امیدوارم روند پذیرش دانشجوی دکترا به شکل موجود متوقف شود
بنابراین بنده ی ناقابل به سهم خودم عرض می کنم، این یکی از پرضرر ترین کارهایی است که دارد انجام می شود. قبلاً من در شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته ام و در آینده هم خواهم گفت. و امیدوارم این روند متوقف شود، ممکن بود در دانشگاه ها پارتی بازی باشد، اما کلی نبود. دانشجوی خوب، قبول می شد. برای من قابل قبول نیست که دانشجوی خیلی خوب ما قبول نشود و دانشجوی متوسط قبول شود، این با هیچ استدلالی قابل قبول نیست.
حاضرم در تلویزیون با وزارت علومی ها در خصوص اشتباه بودن روند پذیرش کنونی دانشجو دکترا مناظره کنم
هرکس از این اولیای سازمان سنجش یا وزارت خانه مایل است، من حاضرم با او در تلویزیون مناظره کنم و با اسناد نشان دهم که این باطل است.

هیچ کدام از متولیان آموزش عالی ما وظیفه اصلی خود را انجام نمی دهند
خبرگزاری دانشجو- به جز وزارت علوم ارزیابی شما از دیگر متولیان آموزش عالی كشور مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیسیون آموزش مجلس چیست؟
گلشنی: این ها هیچ کدام وظیفه ی اصلی خود را انجام نمی دهند، حالا هر بالایی می خواهند سر من بیاورند، ولی این ها هیچ کدام وظیفه اصلی خود را انجام نمی دهند.
وظیفه شان این است که وقتی یک دانشگاهی با سابقه از وضعیت کنونی شکایت می کند، فوری ناظر بفرستند و بررسی کند که این هست یا خیر. ما فقط حرص می خوریم و چیز دیگری نصیب ما نمی شود.

دکتر مهدی گلشنی : بدون شک بهترین عامل برای تحکیم اخلاق، فرهنگ است

ادامه نوشته

جهانی‌ شدن درگفت‌وگو با دکتر رامین خانبگی‌

جهانی‌ شدن‌ در دنیای مدرن در واقعیت چیزی جز فرایند «این‌ جهانی‌ شدن» نیست که از یکسو این جهان را هدف غایی انسانها می سازد و از سوی دیگر همۀ‌ ‌ابزارهای‌ فرهنگی را در خدمت ثروت، قدرت‌ و سلطه‌ به کار می گیرد. در عرصه بین المللی، آن چه که فرایند جهانی شدن را می تواند به چالش بکشاند، دین اسلام و آموزه های آن جهانی آنست؛ امری که در پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن شکل گیری موج بیداری اسلامی در سایر کشورها به خوبی نمایان است.

جناب آقای دکتر خانبگی، با این سوال بحث را شروع می‌کنم آیا در فرایند جهانی شدن فرهنگ نیز جهانی می‌شود؟ در این صورت از نظر شما فرهنگ جهانی‌‌شده چگونه فرهنگی است؟‌
بله، در این فرایند فرهنگ نیز جهانی می‌شود، اما این فرهنگ، فرهنگی‌ ابزاری‌ است، برای‌ اینکه‌ انسان‌ها آماده‌تر شده‌ تا وارد این‌ فرایند‌ گردند. به‌نظر من، ساحت‌ جهانی‌شدن‌ برای‌ کسانی‌ که‌ داشتند این‌ بازی‌ را می‌کردند مشخص‌ بود. جهانی‌ شدن‌ هم‌ فرهنگ‌ خودش‌ را می‌خواهد؛ یعنی‌ همۀ‌ ابزارهای‌ فرهنگی‌ به‌معنای‌ عام‌ کلمه‌ که‌ می‌توانند ضدفرهنگی‌ هم‌ باشند و همۀ‌ فرهنگ‌هایی‌ که‌ می‌توانند به‌ گونه‌ای‌ با روح‌ و روحیۀ‌ انسان‌ها سروکار داشته‌ باشند، در خدمت‌ آن‌ قرار می‌گیرند که‌ آدم‌ را شیفتۀ‌ این‌ عالم‌ کنند و آن‌قدر این‌ عالم‌ را برای‌ او دلپذیر نمایند که‌ جز این‌ عالم، چیز دیگری‌ نخواهد؛ یعنی‌ در این‌ جهان‌ لذت‌ ببرد، این‌ جهان‌ را جهان‌ خودش‌ بداند و آنجا احساس‌ سکون‌ و آرامش‌ کند. در این‌ فرایند‌ فرهنگ‌ به‌معنای‌ این‌ است که‌ آدمی،‌ که‌ در این‌ جهان‌ هست، روح‌ و روحیه‌ هم‌ دارد، گاه‌ ممکن‌ است بخندد و گاهی گریه‌ کند، ولی‌ برای‌ چه‌ بخندد؟ برای‌ چه‌ گریه‌ کند؟ چیزی‌ که‌ در مقابل‌ این‌ جریان‌ می‌ایستد، باید که‌ این‌ جهانی‌ نباشد. هر چیزی‌ که‌ این‌جهانی‌ نباشد در مقابل‌ این‌ فرآیند ایستاده‌ است. مسیحیت‌ به‌ لحاظ‌ بافت، ساخت‌ و ساختار هیچ‌ مشکلی‌ ندارد، که‌ به‌ معنای‌ امروزی‌ آن‌ این‌جهانی‌ بشود، شریعتی‌ ندارد، کم‌وبیش‌ مانند ماهیت‌ لابشرط‌ می‌ماند که‌ با هر چیزی‌ جمع‌ می‌شود. بودیسم‌ و کنفوسیوسیسم‌ هم‌ همین‌طور هستند. از آنجا که‌ ساحت‌ بودیسم‌ فوق‌العاده‌ فردی‌ است، در ساحت‌ فردی‌ هم‌ مشکلی‌ پیش‌ نمی‌آید؛ یعنی‌ یک‌ انسان‌ می‌تواند درحالی‌که‌ پست‌مدرن‌ است، بودیست‌ هم‌ باشد. امروز بسیاری‌ از هم‌جنس‌بازان‌ غربی‌ به‌ بودیسم‌ هم‌ علاقه‌مند هستند. تنها چیزی‌ که‌ با این‌ پدیده به‌ صورت‌ منسجم‌ مقابله‌ می‌کند، رویکرد دینی‌ و اسلامی‌ ماست که ساحت‌ آن‌ فردی‌ مطلق‌ نیست، بلکه اجتماع‌ را هم‌ دربر می‌گیرد. همچنین‌ در حکم الگویی‌ فکری‌ از همان‌ ابتدا ساحتی‌ که‌ برای‌ انسان‌ فرض‌ می‌کند فوق‌العاده‌ وسیع‌تر است؛ بنابراین‌ رفتار انسان‌ در آن‌ ساحت‌ دیگر این‌جهانی‌ نیست، اگر چه‌ شاید با این‌ جهان‌ تعارض‌ پیدا کند. این‌ چیزی‌ است‌ که‌ هانتینگتون‌ در مسئلۀ‌ برخورد تمدن‌ها می‌گوید که‌ تنها انسان‌هایی‌ که به‌ صورت‌ احتمالی‌ ممکن‌ است‌ مقابل‌ این‌ جریان‌ بایستند، همین‌ مسلمانان‌ هستند؛ زیرا نوع جهان‌بینی آنها اجازه‌ نمی‌دهد که‌ فقط به‌ این‌ دنیا بچسبند و چیز دیگری‌ را قبول‌ نداشته‌ باشند. فشار آنها به‌ ما در همین‌ نکته‌ است که‌ این‌ است‌ و جز این‌ نیست، همین‌ را بگیرید و زندگی‌ کنید و لذت‌ ببرید. اما اگر قرار باشد مسلمانان‌ نسبتی‌ با دینشان‌ داشته‌ باشند، بزرگ‌ترین‌ خطر به‌ شمار می‌آیند و خطر همین‌ هلال‌ سبز است، همین‌ کمربند سبزی‌ که‌ از شاخ‌ افریقا تا اندونزی‌ کشیده‌ شده‌ است؛ در نتیجه‌ با این‌ نمی‌توانند کاری‌ کنند یا باید آن ‌را حذف‌ کنند یا تحمیل،‌ یا اسلام‌ را به‌ فاندامنتالیسم‌ و غیرفاندامنتالیسم‌ تقسیم‌ نمایند؛ اسلامی‌ که‌ با سکولاریسم‌ جمع‌ می‌شود و اسلامی‌ که‌ به‌ مدرنیته‌ علاقه‌ دارد. آنها می‌کوشند روایات‌ گوناگونی‌ از اسلام‌ پیدا کنند تا روایات‌ متناسب‌تر را لطیف‌تر و جلوۀ‌ دیگر اسلام‌ را خشن‌تر نشان‌ بدهند، ولی‌ واقعیت‌ این‌ است که‌ مسلمان‌ ــ چه‌ شیعه‌ و چه‌ سنی‌ ــ زمانی‌ که‌ رابطۀ‌ حقیقی‌ خود را با کتاب‌ مقدس‌ ــ یعنی‌ قرآن‌ ــ برقرار می‌کند، با عالم‌ و ساحتی‌ روبه‌رو می‌شود که‌ این‌جهانی‌ نیست؛ بنابراین‌ این‌ مسئله‌ به‌ هیچ ر‌وی‌ حل‌ نخواهد شد. تا زمانی‌ که‌ مسلمان‌ رابطۀ‌ حقیقی‌اش‌ را دارد، به‌ آن‌ ساحتی‌ فکر می‌کند که‌ حقیقت‌ دارد، بحث‌ بر سر درستی‌ و نادرستی‌ آن‌ نیست، اینها دو عالم‌ زیست‌ دارند و این‌ دو با هم‌ جمع‌ نمی‌شوند. برخورد تمدن‌ها همین‌ است.

در فرایند جهانی شدن چه رابطه‌ای میان فرهنگ و اقتصاد وجود دارد؟
همۀ‌ آن‌ ابزارهای‌ فرهنگی، در آنجا که‌ ما اسم‌ آن‌را فرهنگ‌ می‌گذاریم؛ درصورتی‌ که‌ می‌تواند ضد فرهنگی‌ هم‌ باشد، در خدمت‌ محقق‌ کردن‌ همان‌ اهداف‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ است‌ و حتی‌ سیاست‌ هم‌ در خدمت‌ ابزار اقتصاد است. سیاست‌ بین‌الملل‌ و دیپلماسی‌ بین‌الملل‌ به‌ طور مطلق‌ امر مستقلی‌ نیستند، بلکه همۀ‌ آنها برای‌ تحقق‌ چیز دیگری‌ اعمال می‌شوند. دیپلماسی‌ تنها برای‌ دیپلماسی‌ نیست، سیاست‌ به‌ خرج‌ نمی‌دهند، که‌ سیاستی‌ باشد، سیاست‌ به‌خرج‌ می‌دهند تا‌ آرامشی‌ باشد. آرامش‌ برای‌ چه‌ باشد؟ برای‌‌ امری اصیل‌تر و از منظر آنها، آن‌ چیزی‌ که‌ اصالت‌ دارد مسئلۀ‌ پول، قدرت‌ و سلطه‌ است‌ و بزرگ‌ترین‌ و شفاف‌ترین‌ عامل‌ نیز همان‌ پول‌ است، که‌ اگر این‌ راحت‌تر بازی‌ کند، آن‌ ابزارها راحت‌تر به‌ حرکت‌ درمی‌آیند و شاید بازی‌ ساده‌تر هم‌ بشود. وقتی‌ دیگر کشورها باشند، قواعد بازی‌ پیچیده‌تر می‌شود. قواعد بازی‌ وقتی‌ ساده‌تر شد، انسان‌ ساده‌تر می‌اندیشد، ساده‌تر بازی‌ می‌کند و ساده‌تر هم‌ می‌برد. امروزه‌ قواعد بازی‌ فوق‌العاده‌ ساده‌ شده، به‌ویژه‌ با حرکت‌هایی‌ که‌ امریکا انجام‌ داد. بن‌ لادن برای‌ امریکایی‌ها مسئلۀ‌ فوق‌العاده‌ ساده‌ای‌ است، ولی‌ او را از بین‌ نمی‌برند و هنوز نگه‌داشته‌اند؛ زیرا اگر از منظر جهانی‌ نگاه‌ کنید، هر اتفاقی‌ که‌ می‌خواهد بیافتد، باز می‌تواند از بن‌لادن‌ استفاده‌ کند. صدام‌ هم‌ همین‌طور بود، بهترین‌ حرکت‌ها را برای‌ امریکا به وجود آورد، برای‌ حضور در منطقه، استفاده‌ از منابع‌ منطقه، جنگ‌ خلیج، در جنگ‌ تحمیلی هم همۀ سلاح‌های‌ خود را به‌ منطقه‌ فروخت و… . سران‌ حکومت‌هایی‌ که‌ از بیست، سی سال‌ پیش‌ هوادار امریکا بودند، الان‌ پیر شده‌اند و همۀ‌ آنها باید تعویض‌ شوند. نیازی‌ نیست‌ که‌ امریکایی‌ها برای‌ نفر بعدی‌ ریسک‌ کنند. باید حرکت‌های‌ عاقلانه‌تری‌ ــ البته‌ از منظر خودشان‌ ــ بکنند که‌ ضریب‌ ریسکشان‌ کمتر باشد. نفت‌ عراق‌ مال‌ خودشان‌ شد، همۀ‌ قراردادهایی‌ که‌ عراق‌ از قبل‌ با شوروی‌ داشت همه‌ را ملغی‌ کردند و درصدی‌ از نفت‌ کرکوک‌ مال‌ اسرائیل‌ شد و بعد گفتند هزینۀ‌ بازسازی‌ عراق‌ را از فروش‌ همین‌ نفت‌ تأمین‌ می‌کنند؛ یعنی‌ عراق‌ را نابود کردند که‌ بازسازی‌ کنند و باز هم‌ سود ببرند. می‌کوشند اوپک‌ را تهدید کنند و به‌ احتمال‌ خیلی‌ زیاد آن را از بین‌ ببرند. امریکا به‌ خوبی‌ حرکت‌ کرد و رقبای‌ خود را کنار گذاشت.‌ رقبای‌ او از این‌ ناراحت‌ نیستند که‌ چرا چنین‌ اتفاقی‌ افتاد؟ چرا سازمان‌ ملل‌ دور زده‌ شد؟ این‌ برای‌ نخستین‌‌بار بود که‌ با این‌ صراحت، هیچ‌ وقعی‌ برای‌ سازمان‌ ملل‌ گذاشته‌ نشد. آنان‌ از این‌ ناراحت‌اند که‌ چرا تکه‌ای‌ از این‌ کیک‌ را به‌ اینها ندادند. اگر هم‌ بدهند، مسلم‌ بدانید که‌ فرانسوی‌ها بدتر از امریکایی‌ها هستند. فقط‌ چون‌ امریکایی‌ها شیطان‌تر هستند، پول‌ شیطنتشان‌ را می‌خورند و ابایی‌ هم‌ ندارند، می‌گویند: عقل‌ داشتیم‌ و در این‌ بازی‌ زیرکی‌ کردیم‌ و بردیم، دلیلی‌ ندارد که به‌ شما هم‌ بدهیم. ما در سیاست‌ بین‌الملل‌ با امر اخلاقی‌ مواجه‌ نیستیم. ما در عالم‌ سیاست‌ با یک‌ پدیده‌ای‌ فارغ‌ از اخلاق‌ روبه‌روییم. یک‌ سیاست‌مدار، یک‌ انسان‌ ضد اخلاق‌ نیست، بلکه‌ در اصل‌ اخلاق‌ ندارد، پس‌ می‌تواند دروغ‌ هم‌ بگوید، همان‌‌گونه که‌ امریکایی‌ها گفتند. منافع‌ آنها چنین‌ اقتضا می‌کند. درواقع می‌توان گفت رویدادهایی که در منطقه رخ داد ظهور خیلی پررنگ باطن مدرنیته است. اگر فضای‌ گفتمانی‌ غرب‌ در این‌ جریان، این‌جهانی‌ بود، به‌خاطر بعضی‌ از محدودیت‌ها نمی‌شد شفاف‌ سخن‌ بگوید‌ و نیاز به‌ دیپلماسی‌ و مکر داشت، اما‌ با ظهور وضعیت‌ جدید که طی آن‌ یکی‌ از این‌ قدرت‌ها توانست بی‌محابا بتازد، دیگر نیازی به‌ دیپلماسی‌ هم‌ نبود؛ بنابراین‌ از یک‌ منظر، ما با مدرنیته‌ خالص‌ روبه‌روییم؛ یعنی‌ حقیقت‌ مدرنیته‌ به‌ طور کامل‌ و به‌ زیبایی‌ آشکار شده‌ است که‌ چه‌ می‌خواهد و چه‌ هدف‌ و غایتی‌ دارد. الان‌ با صراحت‌ جلو آمده‌ است و می‌گوید که‌ اگر کسی‌ هم‌ نمی‌خواهد باید ازبین‌ برود. یا با من‌ هستید یا نه؛ چون‌ حقیقت‌ و ساحت‌ آن، همین‌ است. شاید ما در پیش‌بینی‌ زمان‌ این‌ اتفاق‌ شک‌ می‌کردیم، ولی‌ در نفس‌ آن‌ جای‌ شک‌ نیست. همۀ‌ اینها برای‌ همیشه‌ به‌ طور مساوی‌ جلو نمی‌روند. همه‌ درگیر رقابتی‌ درونی‌ هستند. یکی‌ یا دو تا از آنها جلوتر می‌افتد، پس‌ سومی‌ حذف‌ می‌شود. بین‌ آن‌ دو هم‌ همیشه‌ رقابت وجود خواهد داشت و بالاخره‌ یکی‌ حذف‌ می‌شود.

آقای‌ دکتر پس از انقلاب‌ اسلامی، چه‌‌ ضرورتی‌ احساس‌ می‌شد که مدرنیته‌ با خشونت‌ مطرح گردید؟
با پیروزی‌ انقلاب‌ همۀ‌ ساحت‌ غرب‌ زیر سوال‌ رفت، هم‌ از نظر اندیشه‌ و هم‌ از نظر اقتصادی؛ چون‌ منطقۀ‌ خاصی‌ تحت‌ تأثیر قرار گرفته‌ بود که‌ سرشار از نفت‌ است و از نظر‌ ژئوپولیتیک‌ منطقه‌ای فوق‌العاده‌ حساس‌ قلمداد می‌شود‌ و نیز شاهراه‌های‌ خاصی‌ را در اختیار دارد. از این‌ رو‌ غرب با پیروزی انقلاب اسلامی‌ به‌ شدت‌ تکان‌ خورد؛ به‌ویژه‌ که‌ ممکن‌ بود این انقلاب فراگیر هم‌ باشد؛ یعنی‌ یکی‌ از مشکلات‌ غرب‌ در رویارویی با انقلاب، اول‌ خود ایران‌ بود، که‌ ایران‌ را از دست‌ دادند. مسئلۀ‌ مهم‌تر آیندۀ‌ منطقه‌ بود؛ از منظر آنها منطقه‌ دارد به‌ آتش‌ کشیده‌ می‌شود؛ زیرا مردم‌ از مراکش‌ و تونس‌ تا آن‌ سوی‌ جهان بیدار شده‌اند؛ بنابراین، تمام‌ جهان‌ غرب‌ به‌ اتفاق‌ علیه‌ ما عمل‌ کردند، خیلی‌ هم‌ صریح‌ این‌ کار را کردند و هیچ‌ شوخی‌ هم‌ نداشتند. دیدید که‌ در محاصرۀ‌ اقتصادی‌ خیلی‌ راحت‌ عمل‌ کردند، در زمان‌ جنگ‌ هشت ساله و بعد از جنگ‌ هم به‌ همین‌ شکل‌ ادامه‌ دادند. آنها در خصومتشان‌ با ما هیچ‌ ابایی‌ نداشتند، اما در تعارض‌ با جهان‌ غیر از ما مانند چین، هند و امریکای‌ لاتین‌ دیپلماتیک‌ و مؤدبانه‌ عمل‌ می‌کردند. اما در انقلاب‌ اسلامی‌ الگوی‌ نویی‌ به‌ صحنه‌ آمده‌ بود که حرف‌ جدیدی‌ داشت، مبانی‌ فلسفی‌ و فکری‌ محکمی‌ داشت‌ و از همه‌ مهم‌تر بین‌ آن‌ مفهوم‌ و مردم‌ نسبتی‌ برقرار شده‌ بود که‌ همه‌ یک‌جور می‌اندیشیدند؛ دیگر نمی‌شد به‌ آسانی‌ آن‌ را تکان‌ داد، موجی‌ بود که‌ همه‌ جا را فرا گرفته بود.
پس‌ از یازدهم‌ سپتامبر که‌ امریکا از رقبای‌ خود پیش‌ افتاد، دیگر دلیلی‌ وجود نداشت که‌ محترمانه‌ با نفر بعدی‌ صحبت‌ کنند، بحث‌ بر سر قدرت‌ است، بر سر مبادلۀ‌ اندیشه‌ نیست، ما چرا نمی‌توانیم، با غربی‌ها حرف‌ بزنیم، چرا فکر می‌کنیم غرب‌ نمی‌آید با ما حرف‌ بزند؟ چون‌ اساساً ما را آدم‌ نمی‌داند و برای‌ اینکه‌ می‌گوید: من‌ قدرت‌ دارم، همه‌ چیز مال‌ من‌ است، من‌ بیایم با یک‌ کشوری‌ ذلیل‌ی حرف‌ بزنم. چرا با جهان‌ سوم‌ حرف‌ نمی‌زند؟ چون‌ خودش‌ را آدم‌ می‌داند و آنها را خیر. چون‌ ابزار قدرت‌ و همه‌ چیز در اختیار اوست.
کسی‌ که‌ در اوج‌ قدرت‌ اقتصادی‌ است، با کسی‌ که‌ هیچ‌ ندارد به‌ گفتمان‌ نمی‌نشیند. حال‌ که‌ امریکایی‌ها یک‌ قدم‌ بالا رفته‌اند، دلیل‌ ندارد با زیردست‌های‌ خودشان‌ حرف‌ بزنند؛ با اروپایی‌ها به‌ گفتمان‌ بنشینند! می‌خواهید بخواهید، نمی‌خواهید، نخواهید! ما همیشه‌ در حال‌ اندیشه‌ دربارۀ‌ بازی‌ هستیم، اما آنها خود بازی‌ را انجام‌ می‌دهند. ما زمانی‌ می‌توانیم‌ با غرب‌ حرف‌ بزنیم که‌ بایستیم. وقتی‌ ایستادیم، مجبورند که‌ ما را بشناسند و با ما حرف‌ بزنند. همان‌گونه که‌ اوایل‌ انقلاب‌ مجبور شدند پدیدۀ انقلاب‌ اسلامی‌ ما را بشناسند. ما گفتمان‌ نکردیم، نگفتیم‌ اینجا تشریف‌ بیاورید؛ ما می‌خواهیم‌ به‌ شما بگوییم که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ چیست. مجبور شدند بیایند و ببیند این‌ پدیده‌ چیست؟ ولی‌ زمانی‌ که‌ ما بخوابیم، دیگر با ما حرف‌ نمی‌زند

تا کنون، مدرنیته‌ جذابیت‌هایی‌ را برای‌ توده‌ مردم‌ به‌ نمایش‌ گذاشته، حال‌ که‌ این‌ پرده‌ها کنار رفته‌ و واقعیت‌ مدرنیته‌ روشن‌ شده است، شاید خیلی‌ از این‌ جاذبه‌ها از بین‌ برود. این‌ اعتراضاتی‌ که‌ می‌شود و آن‌ درگیری‌هایی‌ که‌ پیش‌ می‌آید و مخالفت‌های‌ خشنی‌ که‌ با ظهور و بروز این‌ نوع‌ مدرنیته‌ وجود دارد، آیا مدرنیته‌ را به‌ پایان‌ خودش‌ نزدیک‌ نمی‌کند؟
من‌ این‌طور نمی‌بینم. برای‌ ما که‌ در مدرنیته‌ زندگی‌ نمی‌کنیم، بروز چنین‌ امری‌ ممکن‌ است، برای‌ ما نهیبی‌ باشد و این‌ خیلی‌ خوب‌ است، ولی‌ برای‌ کسی‌ که‌ در مدرنیته‌ زندگی‌ می‌کند به‌ هیچ‌ روی چنین‌ چیزی‌ نیست. برای‌ او مسئله‌ تنها این‌ است که‌‌ عده‌ای‌ بیشتر می‌خورند و به‌ او کمتر می‌رسد. وی‌ مدرنیته‌ را نقد نمی‌کند، چنین‌ شخصی‌ فقط‌ می‌بیند که‌ عده‌ای‌ دارند همه‌ منافع‌ را می‌برند، اما نمی‌داند باید چه‌کار کرد؛ چون‌ عالم‌ او همین‌ است.
من‌ فکر می‌کنم انسانی‌ که‌ در این‌ دوره‌ زندگی‌ می‌کند؛ هرچه‌ به‌ جلو می‌رود؛ فلاکت‌ خودش‌ را درمی‌یابد، که‌ دست‌ او هم‌ به‌ جایی‌ بند نیست. انسان‌ مدرن‌ فلاکت‌ را درمی‌یابد، ولی‌ به‌ راه‌ حل‌ نمی‌رسد؛ چون‌ الگوی فکری‌ انسان‌ مدرن‌ همین‌ است. اما برای‌ ما نه‌ تنها این‌گونه‌ نیست، بلکه‌ باعث‌ می‌گردد با احساس‌ خطر بیشتری‌ به‌ دامن‌ دین‌ رجوع‌ کنیم. مثل‌ بچه‌ای‌ که‌ از دامن‌ مادرش‌ دور شده است، خطر را که‌ احساس‌ می‌کند و به‌ دامن‌ مادرش‌ برمی‌گردد.
مدرنیته‌ برای‌ جهان‌ اسلام‌ یک‌ نهیب‌ است، که‌ خیلی‌ها دارند، از آن‌ رویگردان‌ می‌شوند، امریکایی‌ها به‌زور خواهند ماند؛ چون‌ قدرت‌ دارند، ولی‌ به‌ چه‌ قیمتی، بیداری‌ اسلامی‌ به‌ معنای‌ خیلی‌ عام‌ آن، برگشت‌ و عودت‌ به‌ حقیقتی‌ است که‌ مخالفت‌ با امریکا را در منطقه‌ بیشتر خواهد کرد، اما در جهان‌ مدرن، این‌طور نیست. جهان‌ مدرن‌ تنها می‌بیند که‌ بدبخت‌تر گشته‌ و زندگی‌ فلاکت‌بارتر شده‌ است، ولی‌ این‌ دلیل‌ نمی‌شود که‌ اگر عده‌ای‌ بدبخت‌ شدند، دست‌ و پایی‌ بزنند که‌ به‌‌ ساحت‌ جدیدی‌ دست‌ یابند. آدم‌هایی‌ که‌ در غرب‌ مدرن‌ زندگی‌ می‌کنند ــ منظورم‌ از غرب، غرب‌ جغرافیایی‌ نیست، حتی‌ ژاپن‌ ــ خروج‌ اینها از فضایی‌ که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کنند بسیار‌ مشکل‌ است، اینها فلاکت‌ را به‌ چشم‌ خواهند دید و گمان‌ می‌کنم که‌ این‌ همان‌ زمانی‌ است که‌ خداوند فرموده‌ است من‌ وعده‌ام‌ را تحقق‌ می‌بخشم. با آمدن‌ آن‌ منجی‌ حقیقی‌ مردم‌ تازه‌ می‌فهمند که‌ راه‌ حل‌ این‌ است؛ چون‌ فلاکت‌ خود را فهمیده‌اند، مردم‌ می‌فهمند که‌ حق‌ این‌ است. زمانی‌ انسان‌ به‌ حق‌ روی‌ می‌آورد که‌ باطل‌ محض‌ را ببیند وگرنه‌ رویکردی‌ نخواهد داشت. می‌خواهم‌ بگویم‌ از حالت‌ سایه‌روشن‌ درمی‌آید. درکل چون‌ عالم‌ و ساحت‌ انسان مدرن همین‌ است، در این‌ عالم‌ و ساحت‌ نمی‌شود راه‌ حلی‌ پیدا کرد. عالم‌ دیگری‌ باید ساخت‌ و از نو آدمی. تا زمانی‌ که‌ ما در این‌ عالمی‌ که‌ تعریف‌ کرده‌ایم باشیم، راه‌ حلی‌ متصور نیست. قواعد بازی‌ همین‌ است‌ و آنها بازی‌ کرده‌اند.

آیا‌ گرایش‌ به‌ معنویت در دنیای مدرن نشان‌دهندۀ این است که انسان سرگردان عالم مدرنیته رفته رفته راه خود را پیدا می‌کند؟
خیر، این‌ گرایش‌ به‌ معنویت‌ بیشتر جنبۀ‌ تخدیری‌ دارد تا تعمیر و عمران؛ یعنی‌ بیشتر به‌ خاطر این‌ است که‌ انسان‌ها سرگرم‌ بشوند و تا حدی فشارهایشان‌ کم‌ شود. گرایش‌ به‌ یوگا و بودیسم‌ به‌ این‌ خاطر است که‌ فشارهای‌ روانی‌ را کم‌ می‌کند. مسیحیت‌ هم‌ همین‌طور است؛ مثل‌ روانپزشکی‌ است که‌ می‌گوید: شما مشکلات‌ خود را برای‌ من‌ بگویید، می‌خواهم‌ زمانی‌ که‌ از این‌ اتاق‌ بیرون‌ می‌روید‌ آرام‌ بشوید. کسی‌ که‌ مشکل‌ روانی‌ دارد، مشکل‌ وی‌ تنها شخصی‌ نیست، او در این‌ اجتماع‌ در حال‌ زندگی‌ است. تأملات‌ ما، خودبه‌خود، برای‌ ما مشکلات‌ روانی‌ به‌وجود می‌آورند. وقتی‌ که‌ من‌ تأخیر کردم‌ و فلان‌ کار را انجام‌ دادم، شما خودبه‌خود گرفتار می‌شوید. خوب‌ است که‌ من‌ به‌ گونه‌ای‌ شما را تخلیه‌ کنم‌ تا زیر فشار رنج‌های‌ روانی‌ جان‌ ندهید؛ با این حال‌ مشکل‌ را حل‌ نکرده‌ام. مشکل‌ زمانی‌ حل‌ می‌شود که‌ ابعاد و شئونات‌ انسانی‌ ما با توجه‌ به‌ عالمی‌ که‌ در آن‌ واقع‌ می‌شود تعریفی‌ نو پیدا بکند. تا زمانی‌ که‌ در آن‌ عالم‌ واقع‌ نشده، تعریف‌ جدیدی‌ هم‌ پیدا نکرده‌ است.

شما جهانی‌ شدن‌ را به‌ این‌ جهانی‌ شدن تفسیر کردید، اما ما‌ می‌خواهیم‌ زندگی‌ معقول، مطبوع‌ و همراه‌ با آسایشی براساس آموزه‌های اسلام‌ داشته‌ باشیم‌ و از نعمات‌ الهی‌ استفاده‌ کنیم‌، اما از آن‌ طرف، در دام‌ این‌ جهانی‌ شدن‌ نیافتیم؛ چون‌ وقتی‌ ما با جهانی‌ شدن‌ و مدرنیسم‌ مخالفت‌ می‌کنیم، این‌ تصور به‌ویژه برای‌ جوان‌ترها به وجود می‌آید؛ که‌ می‌خواهیم‌ در غار زندگی‌ کنیم؛ یعنی‌ این‌ را با مدرنیزه‌ شدن‌ به‌معنای‌ بهره‌مند شدن‌ از تکنولوژی‌ مدرن‌ خلط‌ می‌کنند، چطور می‌توانیم‌ از تکنولوژی‌ مدرن‌ و پیشرفته‌ بهره‌مند شویم‌ و از آن‌ طرف، این‌ جهانی‌ هم‌ نشویم؟
فکر می‌کنم، که‌ امام خمینی در پایان‌ کتاب‌ «فوائدالرضویه»‌ حاشیه‌ای‌ دارد، که‌ چنین است: انبیا برای‌ دنیا مبعوث‌ نشده‌اند؛ چون‌ معنا ندارد، از قضا انبیا هم‌ نتوانستند دنیا را تغییر بدهند؛ چون‌ خودشان‌ حظی‌ از دنیا نبردند، بعضی‌ وقت‌ها کارهایشان‌ هم‌ نیمه‌کاره‌ مانده‌ است. انبیا برای‌ دنیا و آخرت‌ هم‌ مبعوث‌ نشده‌اند؛ چون‌ این‌ هم‌ شرک‌ است‌ و قابل‌ جمع‌ هم‌ نیست، بعضی‌ وقت‌ها این‌ اولویت‌ پیدا می‌کند؛ بعضی‌ وقت‌ها آن. نمی‌توانند دو تا هدف‌ با هم‌ داشته‌ باشند. انبیا فقط‌ برای‌ آخرت‌ مبعوث‌ شده‌اند؛ ولی‌ این‌ به‌ این‌ معنا نیست که‌ دنیا را به‌ طور کامل‌ کنار بگذارند، بلکه‌ باید با دید به‌ حقیقت‌ و آخرت‌ در این‌ دنیا زیست‌ کنند. این‌ به‌ این‌ معنا نیست که‌ ما سوار ماشین‌ و هواپیما نشویم‌ و تکنولوژی‌ نداشته‌ باشیم، ولی‌ نه‌ برای‌ این‌ دنیا، غایت‌ ما این‌ دنیا نیست، بنابراین‌ پیامبراکرم(ص) موفق‌ نشدند خیلی‌ کارها را انجام‌ بدهند، ولی‌ هر قدمی‌ که‌ برداشتند مطابق‌ امری‌ الهی‌ بود. همۀ‌ هستی‌ او این‌ بود که‌ نسبت‌ افراد را با حقیقت‌ برقرار کند و تمام‌ عمر همین‌ کار را کرد. ما می‌خواهیم‌ در این‌ دنیا با حق‌ زندگی‌ کنیم، این‌طور زندگی‌ می‌کنیم که‌ چه‌بسا از منافعمان‌ بگذریم، چه‌بسا به‌ خیلی‌ از مواهب‌ مادی‌ نرسیم، چه‌بسا هم‌ برسیم، ولی‌ چون‌ نظرمان‌ تنها در این‌ دنیا نیست، چه‌بسا به‌خاطر آنها هم‌ بگذریم. پیامبراکرم(ص) گفته: این‌گونه‌ زندگی‌ کنید، نگفته‌ است که‌ زندگی‌ نکنید، اگر این‌گونه‌ زندگی‌ کنید، به‌ حقیقت‌ زندگی‌ می‌رسید. براساس همین نگاه است که هنرمندان ما هرچه‌ پیشرفت‌ می‌کرد «افتاده‌تر می‌شدند، ولی‌ پیکاسو هرچه‌ بیشتر نقاشی‌ می‌کشید بزرگ‌تر می‌شد و مدام‌ می‌خواستند جلوه‌اش‌ بدهند. هنر ما هنر مخفی‌ است. این‌ همه‌ کاشی‌کاری‌ کرده‌اند و فرش‌ بافته‌اند، اثری‌ از هنرمند نیست، فانی‌ شده‌ و نیازی‌ نبوده است‌ خودش‌ را نشان‌ بدهد. نه‌ به‌ آن‌ معنای‌ عرفانی‌ محض، منیت‌ او کمتر شده‌ است، هرچه‌ گذشته، دیده باز هم‌ هیچ‌ نیست، باز هم‌ نیست‌ و هرچه‌ هست، خداست. درواقع رویکردها متفاوت‌ است؛ اینکه‌ آیا می‌خواهد در این‌ دنیا با حقیقت‌ زندگی‌ کند، برای‌ حق‌ زندگی‌ کند یا برای‌ لذت؛ بنابراین‌ دنیا نمی‌تواند بلااستقلال‌ باشد؛ می‌شود همان‌ تعبیری پیامبر اکرم(ص) را به کار برد‌ که‌ دنیا مزرعۀ‌ آخرت‌ است. گویی‌ آدم‌ دارد با آخرت‌ در این‌ دنیا زندگی‌ می‌کند و همین‌ الان‌ هم‌ خودش‌ را در آن‌ عالم‌ می‌بیند. نه‌ اینکه‌ از عالمی‌ که‌ دارد زندگی‌ می‌کند منفک‌ بشود، ولی‌ از آنجا که‌ با یک‌ عالم‌ دیگری‌ ممزوج‌ شده است، درنتیجه‌ یک‌ ساحت‌ دیگر و یک‌ حال‌ و رویکرد دیگری‌ هم‌ دارد که‌ با آن‌ زندگی‌ می‌کند و آن‌ رویکرد رسیدن‌ به‌ حقیقت‌ است‌ و انبیا هم‌ به‌ همین‌ خاطر آمده‌اند.
«منبع : نشریه زمانه»
منبع باشگاه اندیشه

عدم اکتفا به آیین‌نامه‌ها- [تاريخ:۲۳ مهر ۱۳۹۰]

در انتقال مفاهیم و ارزش‌های اسلامی توجه صرف به نوشتن آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها در بیشتر موارد با شکست مواجه خواهد شد. بدون شک بسیاری از مفاهیم دینی تا بدرستی در جامعه فرهنگ‌سازی و با روش‌های مناسب آموزش داده نشود نمی‌توان به راحتی به هدفی که در یک آیین‌نامه ذکر شده است، دست پیدا کرد.

دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی در گفت‌وگو با کمیته‌ی خبری نخستین کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی با اشاره به اهمیت ویژه‌ی بحث علوم انسانی اسلامی گفت: در این خصوص باید بدانیم حل مسئله تنها در گرو نوشتن آیین‌نامه و جلسه‌های مکرر سخنرانی، یا تغییر سرفصل‌ها و شعارهای پرنقش و رنگ نیست. با شعاردادن نمی‌توان مبدا میل جامعه یا دانشگاه را تغییر داد.

وی در ادامه افزود: آیین‌نامه‌ای نمی‌توان دانشجویان را با دیوان حافظ آشنا کرد. باید ابتدا ادب نشستن در محضر حافظ را به آنان آموخت، و این صلاحیت می‌خواهد.

استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در پاسخ به مفهوم و ماهیت علوم انسانی اسلامی گفت: مراد از «علوم انسانی اسلامی» علومی است که در راستای حل نیازهای واقعی (نه کاذب) جامعه‌ی اسلامی باشد. علوم انسانی غیراسلامی هم علومی است که در خدمت به جامعه‌ی اسلامی نباشد.

وی بحران در علوم انسانی کشورمان را به دو صورت کلی دانست و تصریح کرد: یا جامعه از ارزش‌های اسلامی فاصله گرفته است و علوم انسانی در خدمت نیازهای کاذب آن قرار دارد و یا آنکه جامعه، کم و بیش با ارزش‌های اسلامی زندگی می‌کند ولی تولیدات دانشگاه‌ها در خدمت آن نیستند.

دکتر صداقت در تایید صحبت‌هایش با اشاره به حوادث منطقه و بحث بیداری اسلامی ابراز داشت: جالب‌توجه است که برخی از مسئولان تازه متوجه می‌شوند که پژوهش‌های مکتوب درباره‌ی لیبی، یمن، تونس، الجزایر و حتی بحرین بسیار اندک است. مثلاً کدام پژوهش کشور به بررسی موضوع قومیت‌ها و قبایل در لیبی و یا یمن پرداخته است؟

وی در ادامه افزود: سابقه‌ی مطالعاتی کشور را در دهة ۱۳۸۰ شمسی دربارة این کشورها مورد بررسی قرار دهید تا عمق فاجعه مشخص شود: «ما شعار اسلام و جهان اسلام سر می‌دهیم ولی درباره‌ی شناختِ آن‌ها احساس نیاز نمی‌کنیم.»

این استاد دانشگاه با تاکید بر لزوم پیگیری موضوع علوم انسانی اسلامی گفت: به باور من باید تعارفات زاید و بی‌جا را کناری گذاشت و به این اندیشید که چرا پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی ایران، ما شاهد قرار گرفتن علوم انسانی در مسیری صحیح نیستیم و رهبر معظم انقلاب اسلامی همچنان از وضعیت علوم انسانی در دانشگاه‌ها ناراضی‌اند؟

وی نقش حوزه‌های علمیه در اسلامی کردن علوم انسانی را غیر قابل انکار دانست و با اشاره به کمرنگ شدن آن افزود: حوزه‌های علمیه به جای آنکه بکوشند تا دانشگاه‌ سرمشق‌شان شود باید بکوشند که “خود” باشند. مدرک‌گرایی، تاکید بر نوار به جای حضور در کلاس درس، ترمی شدن، گسترش کتاب‌های کمک آموزشی تستی و شب امتحانی و غفلت از مطالعه‌ی کتاب‌های میراث شیعه و خارج شدن آن‌ها از دایره‌ی درسی، تنها بخشی از پیامدهای سیستم آموزشی نادرست است که در هشدارهای علما بیان شده است و متاسفانه ده‌ها نمونه‌ی آن را خود از نزدیک دیده‌ام.

دکتر صداقت با اشاره به جایگاه علمی علامه جعفری و کلاس‌های درس ایشان افزود: در جایی شنیده‌ام که در یک سخنرانی مرحوم علامه محمد تقی جعفری رضوان الله علیه در پاسخ به کسانی که می‌خواستند سطح مباحث ایشان پایین‌تر بیان شود با دست اشاره کردند که “شما” سطح خود را بالا ببرید. حوزه باید این اشاره دست علامه(ره) را ببیند و معنای آن را درک کند. زیرا در غیر این‌صورت نمی‌تواند معیار و الگویی برای علوم انسانی اسلامی بشود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود لزوم توجه به فضای فرهنگی دانشگاه‌ها را متذکر شد و تصریح کرد: باید مبارزه‌ای بی‌امان و سازش‌ناپذیر را با فساد در مراکز آموزشی و دانشگاهی کشور آغاز کرد. دکتر فرامرز رفیع‌پور در کتاب موانع رشد علمی ایران ده‌ها مورد فساد (در ابعاد مختلف) در نظام دانشگاهی کشور را ذکر می‌کند که ما را بی نیاز از بیان آن‌ها کرده است. تا وضعیت چنین باشد مواردی چون تدوین سرفصل‌های علوم انسانی چیزی فراتر از یک سرگرمی زاید نخواهد بود.

عضو هیات علمی مرکز تحقیقات امام علی علیه‌السلامدر پایان با اشاره به نحوه‌ی سمت و سو دادن به نیازهای جامعه افزود: باید نیازهای جامعه را به پرسش‌هایی جهت حل آن‌ها تبدیل کرد. مشکل علوم انسانی اسلامی در داخل کتاب‌ها و یا محدود به مراکز آموزشی نیست. مدیریت سالم مقدم بر آن‌هاست. به تعبیر مرحوم شهریار تبریزی «عالمی صالح درآمد عالمی اصلاح کرد».

http://www.icih.ir/fa/archives/172

آنچه تحلیل‌گران فراموش کرده‌اند...


گروه سیاسی برهان

دکترکامیار صداقت ثمرحسینی                    اینجا را کلیک کنید 

نوشتن درباره‌ی واقعه‌ای که در حال انجام است و در بستر تحولات و حوادث بزرگ و سریعی قرار دارد، زمان چندانی از شعله‌ور شدن آن نمی‌گذرد و منابع کافی هم درباره‌ی آن موجود نیست، دشوار است. به ویژه آن‌که بی‌تردید برای تحلیل وقایع امروز باید متکی به پژوهش‌های گسترده‌ای شد که در دهه‌های قبل در راستای پاسخ دادن به دغدغه‌های ایرانیان، انجام شده‌اند.

مقصود هر اثر توجه دادن مخاطبانش به نکات و اموری است که آن‌ها را در اولویت‌های مطالعاتی زمانه‌اش فرض کرده است. در هر اثر تعریفی از اولویت‌های پژوهشی کشور قابل مشاهده است. نوشته‌ی حاضر جدا از این امور نیست و می‌کوشد به یکی از درس‌های این قیام‌ها توجه کند.


برنامه‌ی منظم غرب درک مسایل جهان اسلام به جهت ایجاد تغییر در آن است

انجام مطالعات سازمان ‌یافته جهت شناخت حال و روز دیگر کشورها همواره مورد توجه قدرت‌های جهانی بوده است. برای مثال پروژه‌ی «مرکز اینترنت و جامعه‌ی برکمن[1]» در دانشگاه «هاروارد» با ترسیم نقشه‌ی اینترنت جوامع عربی می‌کوشد تا مطابق با نیازهای جوامع غربی، تصویری واضح از جریان‌ها و گرایش‌های سیاسی و فرهنگی جهان عرب ارایه کند و با مطالعه‌ی ارتباطات وسیع افراد و جریان‌ها در وبلاگستان عربی، قطب‌های مخالف و رقیب هم در کشورهای اسلامی را شناسایی ‌کند و بر فضای رقابت و تضاد آن‌ها سیطره یابد تا مدیران غربی بتوانند به اقتضای منافع‌شان هر زمان که خواستند و بی‌آن‌که دیده شوند به اختلافات در جوامع اسلامی دامن بزنند. این گونه شناخت بهترین زمینه را برای اتخاذ سیاست مهار طرفین به دست خویش و به سود طرف ثالث (استعمارگران غربی) ایجاد می‌کند. سیاستی که در قبال قیام‌های جهان عرب مشهود است. نمونه‌ی این پروژه درباره‌ی اینترنت ایران نیز انجام شده است.[2] 
 
 
نقشه‌ی فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی اینترنت جهان عرب در گزارش مرکز اینترنت و جامعه برکمن

برای مثال هم زمان با بحران بحرین در برخی از پایگاه‌های اینترنتی، شاهدیم که کوشش می‌شود تا با طرح پرسش (خلیج فارس یا خلیج عربی؟) کاربران اینترنت منطقه را علیه یک‌دیگر بسیج نمایند. با این ادعا که به طور مثال در صورت کاهش درصد رأی دهندگان به خلیج فارس گوگل مجبور می‌شود تا از عنوان جعلی «خلیج عربی» استفاده کند. این گونه اقدام‌ها در راستای تشدید درگیری ایرانی - عربی و شیعه - سنی است. سرانجام یکی از طرفین گمان خواهد کرد که پیروز میدان است اما در حقیقت برنده‌ی چنین بازی‌هایی ایالات متحده است و نه هیچ یک از آن دو. مگر مشروعیت نام خلیج فارس به خاطر انتخاب آن از سوی کاربران یک پایگاه آمریکایی بوده تا بخواهیم وارد چنین میادینی از تضاد و درگیری با یک‌دیگر شویم؟ در پشت پرده‌ی این بازی‌ها مطالعات منظم و سازمان‌ یافته موجود است و اموری اتفاقی و بدون محاسبه نیستند.

 


هم‌چنین در طی دهه‌های اخیر برنامه‌های فرهنگی بسیاری از سوی دولت‌های غرب برای کودکان جهان عرب به اجرا درآمده است و ما نیازمند آن هستیم که سازوکارهای چنین حرکتی را به درستی شناسایی کنیم. 


 
  
سمت راست تصویری از مجموعه‌ی 99 - سرمایه‌گذاری برای تأثیرگذاری فرهنگی بر کودکان مسلمان
سمت چپ – کودکی در حال خواندن یکی از شماره‌های مجله

 برای مثال مجموعه‌ی داستان‌های گرافیکی [3]The ninety- nine (در قالب مجله، کتاب، پویانمایی و بازی رایانه‌ای به زبان‌های انگلیسی و عربی) که توسط «نایف المطوع» روان‌شناس کویتی، در سال 2006م منتشر شده است، به دنبال تغییر وضعیت فرهنگی کودکان عرب است. هدف اصلی نایف مطوع از عرضه‌ی این مجموعه، تغییر دیدگاه‌های مردم خاورمیانه درباره‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا به عنوان بیگانگان است. این مجموعه با حمایت دولت آمریکا و شخص «باراک اوباما»[4](رییس جمهور آمریکا) همراه شده است. اوباما در یکی از سخنرانی‌های خود در وصف کار نایف المطوع می‌گوید:

... کتاب‌های مصور او (نایف المطوع) ذهن بسیاری از جوانان را با ابر قهرمانانی که تجسمی از تعالیم و بردباری اسلام هستند، تسخیر کرده است. به دنبال سخنرانی من در قاهره، به او نیز فکر مشابهی دست داد. چنین بود که در کتاب‌های مصور او سوپر‌من‌ و بتمن، با همتایان مسلمان خود ارتباط بر‌قرار کردند.(خنده) و بر اساس آن‌چه که من می‌شنوم مشغول پیشرفت نیز هستند. (خنده) به طور قطع همین‌طور است. (کف زدن حضار) ما از راه گوش دادن به یک‌دیگر موفق به مشارکت با یک‌دیگر شده‌ایم. ما مبادلات آموزشی را گسترش داده‌ایم، زیرا دانش سکه‌ی رایج قرن بیست و یکم است. فرستادگان برجسته‌ی دانش ما از چندین کشور شما دیدن کرده و به کاوش در راه‌های افزایش همکاری در زمینه‌ی دانش و فن‌آوری پرداخته‌اند. ... (اوباما (سخنرانی[5]) 27 آوریل 2010)

المطوع، در آثارش در قالب کتاب‌های مصور با ترکیب قهرمانان اسلامی و غربی درصدد عادی نشان دادن حضور اسراییل در خاورمیانه است تا شخصیت کودکان خاورمیانه با چنین دیدی ساخته شود. پیش از آن‌که موارد فوق را به عنوان اخباری جالب دنبال کرد، باید به اندیشه‌، برنامه و کوششی توجه کرد که در ورای آن پنهان شده است.
 
مطالعه‌ی جهان اسلام؛ مطالعه‌ی آینده‌ی ایران است

پژوهشگران اروپایی و آمریکایی به دلایل گوناگونی مانند هم‌جواری اروپا با جهان اسلام، فرهنگ غنی اسلامی، وابستگی اقتصادهای غربی به منابع نفتی و بازار مصرف جهان اسلام، مطالعه درباره‌ی کشورهای اسلامی را در محور کار خود قرار داده‌اند و البته «ادوارد سعید» (1935 – 2003م) به درستی معتقد بود که غرب در جهان اسلام و منطقه‌ی خاورمیانه به دنبال تحقق دو امر است: (سعید می‌گفت که سومی هم ندارد.)

1. تضمین صادرات نفت به غرب؛

2. تضمین امنیت رژیم اشغال‌گر اسراییل.

موضع غرب در قبال قیام‌های جوامع اسلامی را باید در سیاق این دو عامل مورد توجه قرار داد. محققان غربی خود نیز تأکید دارند که یکی از دلایل‌شان برای مطالعه‌ی وضعیت کشورهای اسلامی آن است که غربی‌ها چه به واسطه‌ی هم‌جواری و یا مهاجرت‌پذیری، ناگزیر از تعامل با کشورهای اسلامی هستند است. پس باید با مسلمانان از نزدیک آشنا شوند. حکایت مواجه‌ی «لویی ماسینیون» (1883- 1963م) با مرحوم علامه شیخ «محمد تقی قمی» (1298-1369ه.ش) حاوی نکات جالب‌ توجهی است. ماسینیون مانند دیگر شرق‌شناسان اروپایی که به هر نقطه‌ای در کشورهای اسلامی سرک می‌کشند، کنجکاو از دلایل تأسیس «دارالتقریب» قاهره به آن‌جا رفت. او برای خوشایند مرحوم قمی از پژوهش خود درباره‌ی حضرت فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) و حق وی در وراثت سخن گفت، هر چند در کمال ناباوری با پاسخ محکم علامه قمی مواجه شد که شما این موضوع را به خودمان واگذارید و در زمین پاک مسلمانان بذر تفرقه و نفاق نکارید و به جای آن از دولت فرانسه بخواهید به آزار و شکنجه‌ی مسلمانان الجزایری پایان بخشد.[6]

هرچند غربی‌ها در پیش‌بینی قیام‌های مردمی جهان عرب در سال 2011م ناتوان بودند و هر چند مرتکب اشتباهات بسیاری در تحلیل‌های خود شدند، اما از راه مؤسسه‌های عظیم پژوهشی خود، دارای اطلاعات کافی جهت اختلال یا انحراف مسیر آن قیام‌ها هستند. به نحوی که در صورت ضعف رهبری در قیام‌های مردمی که معضل و یا اشتباه محاسبه از سوی انقلابیون، شکست قیام‌ها در کوتاه مدت دور از انتظار نیست.
باید توجه کرد که این قیام‌ها به لحاظ ابعاد، رهبری و اصالت در محتوا در حد و اندازه‌ی انقلاب اسلامی ایران نیستند اما اگر به گذشته برگردیم و قیام‌های اخیر را با تحولات قبلی مورد سنجش قرار دهیم، به طور قطع با انقلاب‌هایی مردمی مواجه می‌شویم که از سوی مردمی مسلمان و برای اعاده‌ی کرامت انسانی‌شان و برداشتن ظلم برپا شده است. برای مثال مقایسه‌ی قیام سال 2011م مردم مصر با آن‌چه انقلاب سال 1952م (بر ضد نظام پادشاهی مصر) خوانده می‌شود، نشان می‌دهد که واقعه‌ی سال 1952م در واقع کودتایی نظامی بود که ملت مصر به طور مستقیم درآن نقشی نداشت. اما در قیام سال 2011م،‌ تمامی طبقات اجتماعی، زن و مرد، پیر و جوان، با درجات مختلف فرهنگی و قومی و .. حضور داشتند و هر چند که ارتش به عنوان ابزار کنترل قیام مورد توجه واقع شد، اما بر خلاف قبل در این رخداد موضعی منفعلانه داشت. در عین حال به فاصله‌ی کوتاهی از برکناری «حسنی مبارک» از قدرت ایجاد شکاف‌‌ بر سر نظام سیاسی مصر دیده شد که به تعبیر «فهمی هویدی» مشکل مصری‌ها پیش از آن‌که اختلاف داخلی باشد مدیریت اختلاف‌ها در میان‌شان است. موضوعی که دشمنان جهان اسلام همواره درصدد تصرف آن هستند.

 

مسأله‌ی اصلی ما در قبال وقایع جهان عرب، تدوین برنامه‌ای برای شناخت مستمر و نظام‌مند شناخت جهان اسلام است که متأسفانه در اولویت مطالعاتی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی کشور نیست.

مسأله‌ی اصلی ما در قبال وقایع جهان عرب، تدوین برنامه‌ای برای شناخت مستمر و نظام‌مند شناخت جهان اسلام است و متأسفانه بر خلاف جهت انقلاب اسلامی ایران، جهان اسلام در اولویت مطالعاتی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی کشور نیست. امری که تبعات سخت و ناگوار امنیتی خواهد داشت.

به خاطر بیاوریم که پیش از ظهور طالبان در افغانستان، مراکز مطالعاتی ما به مطالعه‌ی بافت اجتماعی و مذهبی جامعه‌ی پاکستان به ویژه مدارس مذهبی آن کشور نمی‌پرداختند. (و اکنون نیز تغییر محسوسی در آن به چشم نمی‌خورد.) آیا پاکستان همسایه‌ی ما نیست و آیا امنیت ما در منطقه در گرو توجه به مسایل همسایگان‌مان نمی‌باشد؟ این تنها پس از به قدرت رسیدن طالبان بود که ناگهان و با شگفتی زیاد طالبان وهابی بر صفحات تلویزیون کشور مشاهده شدند و بسیاری از اساتید دانشگاه‌های علوم سیاسی و روابط بین‌الملل کشور را متعجب کردند. آیا آن‌ها ناگهانی و بی‌خبر آمدند و یا بی‌خبران این ما بودیم؟ و بعد از آن بود که تازه متوجه دلارهای نفتی عربستان در طی یک برنامه‌ریزی طولانی با حمایت سرویس جاسوسی پاکستان و آمریکا شدیم و تبعات عملی آن را به ویژه با سقوط هرات و مزار شریف احساس کردیم. اما با این وجود هیچ‌گاه شاهد مطالعات نظام‌یافته‌ای درباره‌ی مدارس دینی در پاکستان، تحلیل محتوای نشریات و مجلات‌شان، آشنایی با شخصیت‌های محبوب آنان، پیوندهای موجود میان قبایل پاکستان و افغانستان، نحله‌های مختلف فکری در میان طالبان، اتاق‌های فکر و برنامه‌ریزی‌شان و .. نشدیم. برای ما مهم نبوده که از زوایای نزدیک‌تری جامعه‌ی پاکستان را بشناسیم و تصویری دقیق از گروه‌های مرجع و نوآوران فرهنگی و اجتماعی آن به دست آوریم.

بد نیست همین جا اشاره شود که در دانشکده‌ی علوم سیاسی یکی از دانشگاه‌های تهران پایان‌نامه‌ای در مقطع کارشناسی ارشد در خصوص نهضت اسلامی تاجیکستان موجود است که با نمره‌ی عالی (20) از سوی هیأت اساتید و داوران (یعنی حداقل 4 استاد دانشگاه) پذیرفته شده است. محتوای رساله کپی واژه به واژه‌ای است از دو کتاب «اسلام و نهضت اسلامی در تاجیکستان» معاصر اثر «شمسالحق نور» و «کتاب سبز تاجیکستان» از انتشارات وزارت امور خارجه به همراه چند وصله و پینه‌ی دیگر! با این شیوه‌ها و نظایر آن که تحلیل جامعی از آن را در کتاب «موانع رشد علمی در ایران» اثر فرامرز رفیع‌پور می‌توان دید، نمی‌توان مسلمانان مظلوم بحرین، لیبی، یمن و دیگر سرزمین‌های اسلامی را یاری کرد.
قیام‌های جهان عرب بانگ بیدار باشی برای ماست. درد فقر اطلاعات و نبود منابع کافی را محققانی که درصدد انجام پژوهش‌ درباره‌ی لیبی، عمان و حتی بحرین بر می‌آیند، به خوبی درک می‌کنند. عمان کشوری اسلامی، عرب و همسایه‌ی ماست که با ایران در موقعیت استراتژیک تنگه‌ی هرمز سهیم است و اکنون نیز درباره‌ی قیام‌های مردمی از آن سامان مطالبی به گوش می‌رسد. اما درباره‌ی دانشگاه‌های آن کشور، مناسبات قدرت در آن، مطبوعات آن، نویسندگان و تأثیرگذاران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی بر آن منابع اندکی در اختیار ماست.
این نوشتار مُدعی نبود مراکز مطالعاتی تخصصی در کشور و یا اساتیدی توانا در این حوزه نیست، که هستند محققان مطلعی که بر اثر مطالعات و زندگی در کشورهای مذکور و یا به خاطر استعداد و مشاغل حرفه‌ای خود در حوزه‌های مطالعاتی جهان عرب و خاورمیانه صاحب‌نظراند. اما باید شناخت در سطح ملی را از تلاش‌های غالباً انفرادی و شخصی جدا کرد و باید به اولویت‌های پژوهشی و حجم و اندازه‌ی آن‌ها هم نظر داشت.
آن قدر که پس از انقلاب اسلامی در ایران درباره‌ی «کانت» و «هایدگر» مقاله و کتاب منتشر شده است، (که به تعبیر اهل فن بسیاری از آن‌ها حاوی شناختی سطحی از آن دو متفکر غربی‌اند.[7]) درباره‌ی بحرین، یمن و عمان تحقیق نشده است. این بدان معناست که ما از اولویت‌های پژوهشی خود در علوم انسانی بی‌خبریم. حتی اگر دغدغه‌ی جهان اسلام را هم نداشتیم، صرفاً هم‌جواری این کشورها با ما کافی بود تا به صورت جدی‌تری به آن‌ها به ویژه از بُعد مطالعات فرهنگی بپردازیم. در واقع بررسی وضعیت این کشورها بررسی آینده‌ی ایران است.
ما نیازمند اطلاعاتی کلیدی درباره‌ی گرایش‌های متفکران عرب هستیم تا در یک نقشه‌ی کلی دوستان و دشمنان‌مان را چه بالفعل و چه بالقوه ببینیم.
ما باید بدانیم اکنون در دانشگاه‌های مصر، لبنان، عربستان، کویت، بحرین و دیگر کشورهای اسلامی چه خبر است؟ در آن‌ها چه کتاب‌ها و سرفصل‌هایی تدریس می‌شود، چه موضوعات پژوهشی در اولویت مطالعاتی آن‌ها قرار دارد؟ و به چه موضوعاتی نمی‌پردازند؟ 
دوستان ما و دشمنان ما کیستند؟
چه پیوندهایی (مانند ارتباطات خانوادگی) میان حاکمان عرب و حاکمان غرب موجود است؟
 
سیر سرمایه‌گذاری‌های عربی در منطقه و کشورهای غربی چه سمت و سویی را نشانه رفته است و این امر چه تأثیراتی را بر جایگاه کشورمان دارد؟
چه جریان‌های مطبوعاتی و رسانه‌ای در آن کشورها موجود است؟ این رسانه‌ها در چه شبکه‌های وسیع‌تری در منطقه و جهان قرار می‌گیرند؟ برای مثال ما پژوهش جدی درباره‌ی جریان‌های رسانه‌ای در بحرین از قبیل صحیفةالأیام، صحیفة اخبار الخلیج، صحیفة الوسط، صحیفة الوطن البحرینیة، مجلةالإصلاح البحرینیة، صحیفةالوقت البحرینیة و ... نداریم، در حالی که به هزار و یک دلیل این امر از اولویت‌های مطالعاتی ماست.

ما باید بدانیم شیعیانی که در مصاحبه با روزنامه‌های بحرین و دیگر روزنامه‌های عربی منطقه در مخالفت با جمهوری اسلامی ایران سخن می‌گویند، کیستند و شجره‌نامه‌یفکری و سازمانی‌شان چیست؟

ما باید بدانیم به لحاظ اجتماعی چه گروه‌های مرجعی در منطقه و در میان همسایگان‌مان مورد توجه‌اند؟ یعنی چه گروه‌های سازنده‌ی افکار و رفتار در کشورهای اسلامی‌اند و مرجع قضاوت‌ها واقع می‌شوند؟

چه نویسندگان، هنرمندان، فیلم‌ها، کتاب‌ها، برنامه‌های خبری مورد توجه مردم آن کشورها قرار می‌گیرد؟

به کار‌گیری چه مضامین فرهنگی و اجتماعی در قالب‌های مختلف فیلم و اینترنت موجب توجه کاربران عرب می‌باشد؟ چه مؤلفه‌هایی در آن‌ها ایجاد انگیزه می‌کند؟ و ....

آیا بدون درک عمیق موارد مذکور و صدها مورد دیگر می‌توان تحلیل‌هایی چند ساعته از حوادث منطقه و راهبرد ایران در قبال آن ارایه داد؟
صدها پرسش از این دست درباره‌ی ایجاد ارتباطی مؤثر حایز توجه هستند. هر اندازه به موضوعی بیش‌تر پرداخته شود، موضوعات آن به شاخه‌های فرعی‌تر انشعاب می‌یابد و نیز دایره‌ی اصطلاحات علمی آن افزایش می‌یابد و سیر مباحث از مفاهیم کلی به مفاهیم جزیی توسعه پیدا می‌کنند. کاری که ما در مطالعه‌ی جهان عرب نکرده‌ایم و صدمات بسیاری را از این ناحیه متقبل شده‌ایم.

 

مبارزه با استعمار، ظلم و فساد و مظاهر منفی تمدن غربی و مانند آن‌ها پیش از آن‌که در شعار آید باید مبتنی بر ساختارهای محکم آموزشی و پژوهشی باشد و امنیت جمهوری اسلامی ایران ایجاب می‌کند که اهتمام بیش‌تری به این موضوعات کنیم.

یاری مظلومان بحرینی، یمنی، مصری و دیگر برادران‌مان در جهان اسلام تنها زمانی میسور است که دشمنان‌شان را به درستی بشناسیم. ساختن پژوهشکده‌ها و سرفصل‌های تفننی در مؤسسه‌های آموزشی و پژوهشی کشور دردی از دردهای جهان اسلام را دوا نمی‌کند. مبارزه با استعمار، ظلم و فساد و مظاهر منفی تمدن غربی و مانند آن‌ها پیش از آن‌که در شعار آید باید مبتنی بر ساختارهای محکم آموزشی و پژوهشی باشد و امنیت جمهوری اسلامی ایران ایجاب می‌کند که اهتمام بیش‌تری به این موضوعات کنیم.

اگر متفکران عرب شکست اعراب از رژیم اشغال‌گر اسراییل در سال 1967م را مایه‌ی ایستایی اندیشه‌ی عربی می‌دانستند که موجب شد تا اندیشه پایان و پذیرش شکست، احساس یأس و نومیدی بر اندیشه‌های آنان حاکم شود و به تعبییر «نزارقبانی» (1923-1998م): «مادریکحالتکومایِملیهستیموازروزپیروزی‌ها ...هیچنامه‌ایدریافتنداشتیم» با گذشت حدود 43 سال از آن دوران، قیام‌های عربی موجبات ظهور اندیشه‌ی شروع و آغاز جدیدی در حوزه‌ی اندیشه‌ی سیاسی و اجتماعی را فراهم کرده‌اند. امری که نوید آن پیش از این قیام‌ها و با مقاومت حزب الله در جنوب لبنان و بعدها مقاومت مردم رنجدیده‌ی غزه آغاز شد و برای اولین بار آنان طعم پیروزی را در برابر اشغال‌گران صهیونیست چشیدند.

ما باید در خلق ادبیات نوین فرهنگی و اجتماعی جهان عرب سهیم باشیم. این امر با کلی گویی، و بسنده کردن به شعاردادن حاصل نمی‌شود. ما باید به جای اظهارنظرهای عجولانه و سطحی، برنامه‌ای جدی و مستمر را برای شناخت جهان اسلام آغاز کنیم.*
 
(*)دکترکامیار صداقت ثمرحسینی؛ کارشناس بین‌الملل/انتهای متن/ 
  
1. Berkman Center for Internet & Society
 2. جهت دریافت متن پژوهش درباره‌ی جهان عرب مذکور به نشانی زیر مراجعه کنید: (بخش اصلی این گونه از پژوهش‌ها به صورت عمومی منتشر نمی‌شود.)
جهت دریافت متن کامل پژوهش درباره‌ی اینترنت ایران مذکور به نشانی زیر مراجعه کنید:
  4.پایگاه اینترنتی دولت ایالات متحده‌ی آمریکا به نشانی: http://www.america.gov/
 5. مفهوم 99 بیان‌گر قهرمانانی از 99 کشور جهان است که نویسندگان آن می‌کوشند تا با ارایه‌ی دیدگاهی غربی از اسلام، هویت اسلامی کودکان عرب را تغییر دهند.  نیز پایگاه وب‌گاه The ninety nine به نشانی:http://www.the99.org/art-1-33-Articles-1-3-810,ckl
  6. به نقل از: محمد تقی قمی، 1389. سرگذشت تقریب: یک فرهنگ یک امت. (با مقدمه و ملحقات) سید هادی خسروشاهی، (ترجمه) محمد مقدس. مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی. 41 . به نقل از مصاحبه‌ی محمد تقی قمی با مجله‌ی روزالیوسف 12 ژانویه 1976م
 7.از سوی دیگر هرچند آشنایی با اندیشه و فلسفه‌ی غربی لازم است اما متأسفانه آموزش فلسفه‌ی غربی در دانشگاه‌های ما به جای انتقال اطلاعات مفیدی درباره‌ی غرب مبدل به انتقال اعتقادات می‌شود. 

عقده حقارت نسبت به غرب - دیدگاه دکتر مهدی گلشنی

دکتر مهدی گلشنی 1388.jpg

 

یکی از مشکلات فرهنگی ما در زمان حاضر عقده حقارتی است که نسبت به غرب وجود دارد. تا برنامه‌ای ارائه می‌دهید، می‌پرسند آیا شبیه آن در غرب نیز هست یا نه؟ اگر این عقده حقارت شکسته نشود، هر قدر برنامه ریزی هم کنیم فایده ای ندارد. احیای هویت ملی باعث می‌شود که دانشجو به مملکت احساس تعلق کند و اگر هم به دلیلی به خارج رفت برگردد. (پژوهشگران- 16و17/1387)

گفتگو با دكتر مهدي گلشني - علم زير چتر دين بخش دوم و پایانی - منيره پنج تني

دكتر مهدي گلشني
ادامه نوشته

گفتگو با دكتر مهدي گلشني - عـلم زيـر چـتر ديـن - بخش اول ـ منيره پنج تني

ادامه نوشته

وضعيت علوم انساني در ايران فاجعه‌بار است ارائه واحدهاي علوم انساني در دانشكده‌هاي مهندسي الزامي است

استاد دكتر مهدي گلشني
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: علمي

استاد دکتر مهدی گلشنی: امروزه در غرب علوم انساني به خاطر منافع دنيوي شأن زيادي پيدا كرده و در واقع فرهنگ افراد جامعه به وسيله علوم انساني ساخته مي‌شود، اما متاسفانه وضعيت علوم انساني در ايران فاجعه‌بار است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر مهدي گلشني در نشست ملاحظات انساني و اجتماعي در توسعه فن‌آوري امروز كه در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي برگزار شد، گفت:  امروزه تكنيك و ماشين بر اراده انسان غالب شده و سيستم ايمني و دفاعي جامعه در برابر سيل اطلاعات از بين رفته و تكنولوژي همه چيز را به انحصار كشيده است.

اين استاد دانشگاه ادامه داد: تكنولوژي از لحاظ مقياس و آثار با قديم قابل ملاحظه نيست، ولي چيز مهمي كه آثار تكنولوژي را با قبل متفاوت مي‌كند، جهان‌بيني حاكم است و به دليل همين جهان‌بيني مادي‌گرا شاهد ناديده گرفتن دغدغه‌ها و نيازهاي انساني هستيم.

گلشني در رابطه با علل مهاجرت نخبگان به خارج از كشور، خاطرنشان كرد: جاذبه‌هاي طرف مقابل يعني كشورهاي خارجي، دافعه‌هايي كه در ايران وجود دارد و بي‌هويتي افراد و عدم شناخت كافي از فرهنگ ايراني از مهم‌ترين علل پديده مهاجرت در ايران است.

وي در پايان، ارائه واحدهاي دروس علوم انساني را براي دانشكده‌هاي مهندسي الزامي دانست و اضافه كرد: بايد شان علوم انساني در جامعه تغيير كند و نبايد مهندسان به دليل صلاحيت نداشتن براي علوم انساني تصميم‌گيري كنند.

لينک خبر: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1497212&Lang=P
منبع خبر: ايسنا - زمان خبر: چهارشنبه 5 اسفند 1388

دیدگاه : استراتژی جهانی سازان غربی در مقابل ملت ایران - دیدگاه دکتر محمد رضا تاجیک

دکتر محمد رضا تاجیک

 اپوزيسيون خارج كشور و حتي موسسات استراتژيك غربي از مدت‌ها قبل به اين نتيجه رسيدند كه براي اسقاط نظام انقلابي و ديني، بايد از همان استراتژي‌هايي استفاده كرد كه خود انقلاب به ما معرفي مي‌كند، يعني از استراتژي‌هاي خود انقلاب عليه انقلاب استفاده كنند، مدت‌ها است كه اين دگرديسي را ايجاد كردند كه بتوانند از استراتژي‌هاي انقلاب عليه انقلاب استفاده كنند.

تاجيك با بيان اينكه انقلاب ما با تكيه بر ميكروفيزيك قدرت پيروز شد نه مايكروفيزيك قدرت، تصريح كرد: انقلاب ما با تكيه بر قدرت‌هاي خرد، رسانه‌هاي كوچك، شب نامه‌ها و نوارها در مقابل رسانه‌هاي بزرگ و ميكروپالتيك در مقابل ماكروپالتيك پيروز شد و تمام ريزبدنه‌هاي جامعه تجميع و تبديل به يد واحده شدند. 

ادامه مطلب را کلیک نمایید

ادامه نوشته

آيا اخبار شبكة بي‌بي‌سي معتبر است؟ - بخش 1

در صورتي كه در وب‌گاه بي‌بي‌سي فارسي عبارت خليج عربي را جستجو نماييد، با اين پيام مواجه مي‌شويد:

متاسفیم

نتیجه ای برای جستجوی عبارت ""خليج عربي""در سایت فارسی بی بی سی پیدا نشد. ...

 اما در صورتي كه در وب‌گاه بي‌بي‌سي عربي عبارت الخليج العربي را جستجو نماييد، با انواع تركيبات آن از قبيل الخليج العربي ؛ دول الخليج العربي ؛ ساحل الخليج العربي ؛ منطقة الخليج العربي ؛ ... مواجه مي‌شويم.

سياست خبري اين بنگاه خبرپراكني مبتنی بر منافع استعماري دولت بريتانيا و پايمال كننده حقوق و مصالح ملي كشورمان بوده است. اينچنين آنان در سخن دعوی دفاع از حقوق ايرانيان را دارند و از سوي ديگر در عمل به دنبال از ميان برداشتن حقوق حقة هموطنان‌مان هستند. این امر جلوه ای از بعد رسانه ای جهانی سازی است که می کوشد با مدیریت بر جریان اطلاعات و اخبار افکار عمومی در سطح جهان را به روش خود تربیت نماید.  آيا اخبار شبكة بي‌بي‌سي قابل اعتماد است؟  

رسالت جهان شمولي خاتم انبياء(صلّي الله عليه وآله وسلّم) - آیت الله جوادی آملی

رسالت خاتم الانبياء(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از لحاظ قرآن كريم امري است جهاني؛ يعني نسبت به همه افراد بشر در تمام ادوار و اعصار فراگير است (كليّت و دوام)؛ ﴿و ما أرسلناك إلا رحمة للعالمين﴾ (سوره انبياء، آيه 107)، ﴿و ما أرسلناك إلا كافة للناس بشيراً و نذيراً... ﴾.( سوره سبأ، آيه 28.)

رسالت جهان شمولي خاتم انبياء(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از لحاظ قرآن كريم يك «ذِكري» و يك «تذكره» است؛ يعني در عين حال كه براي تعليم و تزكيه است و جهت تبشير و انذار را در برابر طاعت و عصيان دارد، ولي به عنوان يادآوري مطرح است؛ ﴿كلا إنّه تذكرة﴾ (سوره مدّثر، آيه 54.)، ﴿فمن شآء ذكره﴾ (سوره عبس، آيه 12.)، ﴿... إن هو إلاّ ذكري للعالمين﴾ (سوره انعام، آيه 90.)، ﴿... و ما هي إلاّ ذكري للبشر﴾ (سوره مدّثر، آيه 31.)؛ چنان كه خاتم انبياء(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نيز به عنوان «مذكِّر» و «يادآور» معرفي شده است؛ ﴿فذكّر إنّما انت مذكّر﴾ (سوره غاشيه، آيه 21.)؛ پس رسالت يك «تذكر» است. تذكر و يادآوري در موردي مناسب است كه سابقه آگاهي و سابقه شناسايي بوده باشد و بار دوم تكرار شود تا از ياد نرود و به مقتضاي او عمل شود؛ پس اگر مطلبي براي اولين بار به كسي گفته شود، اين عملْ آموختن است؛ نه يادآوري؛ چون در بين افراد بشر كه همگان مشمول خطابهاي قرآن كريم هستند، غير از مؤمنين به قرآن و مؤمنين به كتاب آسماني و انبياء گذشته كه سابقه آشنايي با اين معارف كلي و اصولي دارند، منكران و ملحداني يافت مي‌شوند كه با نغمه ﴿إن هي إلا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين﴾ (سوره مؤمنون، آيه 37.)، معاد را انكار كرده، با جمله ﴿... نموت و نحيا و ما يهلكنا إلا الدهر﴾ (سوره جاثيه، آيه 24.) مبدأ را منكر مي‌شوند يا ديگر مادّيّين كه با صراحت اصول دين را نفي مي‌كنند.

و از طرفي، تعبير لسان وحي درباره قرآن و رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم)اين است كه يك يادداشت جهان شمول و يك يادآور و مذكِّر جهاني از طرف خداوند سبحان ارسال و اعزام شده است و مادامي كه دليل كافي بر تغليب و مانند آن اقامه نشد، به استناد همين ظواهر گفته مي‌شود كه معارف قرآن براي همه بشر تذكره و يادآوري است.

بنابراين، لازمه‌اش آن است كه همگان نسبت به اصول كلي قرآن سابقه آشنايي داشته و دارا باشند؛ خواه مؤمن و مُقِرّ، خواه ملحد و منكر؛ اما نسبت به مؤمن به خصوص خاتم الانبياء(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يا نسبت به انبياء گذشته(عليهم‌السلام) تذكره بجاست، ولي نسبت به ملحد محض بايد پذيرفت كه در يك موطن خاص وجودي از آگاهي نسبت به اصول كلي دين برخوردار بوده است كه پيامهاي قرآني براي او نيز جنبه يادآوري هم دارد؛ اگرچه او سودي نمي‌برد؛ چون ﴿... إنّ الذكري تنفع المؤمنين﴾ (سوره ذاريات، آيه 55.)،

منبع سرچشمه اندیشه ج۴ ص ۱۴۲-۱۴۳

ما و جهاني شدن - دکتر محمد حسن گنجی

استاد دكتر محمد حسن گنجيدر سال‌هاي پاياني قرن بيستم كه صحبت جهاني‌ شدن مورد بحث محافل شده بود يك جغرافيدان آمريكايي كتابي تحت عنوان <جغرافيا و جهاني شدن> منتشر ساخت كه در مقدمه آن در توجيه مشخصات جهاني شدن و تسهيلاتي كه انجام آن در روابط اجتماعي و اقتصادي بين‌المللي فراهم ساخت مثال‌هايي ارائه نموده بود.

 از جمله داستان يك نفر آمريكايي را نقل كرده بود كه در پاريس در ساعاتي بعد از نيمه‌شب بي‌پول شده و هيچ وسيله‌اي براي رفع مشكل خود نداشته ولي تصادفاً در دالان مهمانخانه چشم او به باجه يا دستگاه خودكار بانك كارتي مي‌افتد و براي آزمايش شانس خود كارت حساب بانكي خود در واشنگتون را در دستگاه قرار مي‌دهد و با تعجب و شعف فراوان مشاهده مي‌كند كه دستگاه در مدتي كمتر از 20 ثانيه معادل پول دلاري كه خواسته بود به واحد يورو به او تسليم كرده است. فرداي آن روز اين آمريكايي به بانك فرانسوي مقيم مهمانخانه مراجعه مي‌كند و كنجكاوانه مي‌پرسد چگونه بوده است كه دستگاه كارت يك بانك آمريكايي را پذيرفته است. كارمند بانك به او مي‌گويد ماشين كه تشخيص داده بود كه كارت ورودي به آن مربوط به شبكه بانكي فرانسه نيست به مركز اروپايي هلند كه محل تمركز حساب‌هاي كشورهاي اروپا است مراجعه كرده و چون در آنجا نام صاحب كارت را نيافته به دترويت كه محل تمركز حساب‌هاي قاره آمريكا است مراجعه كرده و نام و موجودي حساب او را به دست آورده و پول او را پرداخته و تمام اين جريانات ظرف 20 ثانيه انجام شده است.

اين داستان خدمت شما خواننده عزيز باشد و داستان زير را كه اين نويسنده شخصاً تجربه كرده به‌دقت مطالعه فرماييد.‌

در كشور ما مدتي است كه صحبت از كارت ملي درميان است و دولت پيوسته به وسائل مختلف از افراد ملت مي‌خواهد كه نسبت به تحصيل كارت ملي كه درآينده مهم‌ترين و تنها مدرك تشخيص هويت افراد خواهد بود اقدام كنند. من هم مانند ديگران در همان اوائل امر شماره كارت ملي براي خود و همسرم تحصيل‌كرده بودم و چند ماه قبل به منظور تبديل شماره‌ها به كارت رسمي به اصطلاح پلاستيكي و ماشيني به اداره پست محل مراجعه كردم كه به من گفتند اين عمل را شعبه‌هاي معيني از ادارات پست انجام مي‌دهند و مرا به شعبه بزرگتر خيابان ايرانشهر راهنمايي كردند. در شعبه اخير همين كه شناسنامه‌هاي ما را ديدند گفتند كه بايد قبلاً به ثبت‌احوال مراجعه كنيم و ما را به اداره ثبت‌احوال در خيابان شريعتي فرستادند در آن اداره گفتند كه بايد براي تحصيل كارت ملي اول شناسنامه‌ها را عوض كنيم و وقتي علت آن را جويا شديم گفتند چون در شناسنامه‌ها تولد من 8 حوت و از آن همسرم 11 جدي قيد شده بايد شناسنامه تعويض و به جاي حوت و جدي اسفند و دي در شناسنامه نوشته شود. گفتم اين كه امري بديهي و آسان است چرا خودتان شناسنامه را اصلاح نمي‌كنيد كه گفتند بهرحال دستور اين است كه شناسنامه‌ها تعويض شود.

منبع: روزنامه اطلاعات : دوشنبه 14 آبان 1386- 24شوال 1428 - 5 نوامبر 2007- شماره 24049

قصد داریم به کجا برسیم؟ ... گفتارهایی از استاد دکتر مهدی گلشنی

استاد دكتر مهدي گلشني• ما علم و فناوری را برای چه می‌خواهیم و قصد داریم به کجا برسیم و اصلاً طالب چه نوع توسعه‌ای هستیم خیلی روشن نیست. اینکه آرمانمان چیست، مشخص نیست. بعضی افراد تصور می‌کنند که برای جبران عقب‌افتادگی هایمان فقط کافی است علم و فن‌آوری را از خارج بیاوریم، اما از این واقعیت که علم و فن‌آوری در یک زمینه فرهنگی مناسب رشد می‌کند و در یک زمینه فرهنگی مناسب از آن می‌توان به نحو بهینه استفاده کرد غافلند، از علوم انسانی که فرهنگ‌زاست و افراد را به مملکت پای‌بند و هویت را تقویت می‌کند، غفلت دارند. فقدان تعلق به فرهنگ بومی و احساس حقارت نسبت به غرب است که ما را به این وضع کشانده است. حتی اگر بخواهیم علم و فناوریمان پیشرفت کند باید فرهنگ بومی‌مان را تقویت کنیم. ( پژوهشگران،12و13/ 1386)

 • علم معاصر با جنبه‌های فیزیکی جهان سرو کار داردو از واقعیت‌های فوق حسّی آن غافل است. این امر سبب شده است که علم نگرشی محدود از واقعیت بدست دهد و علم و محصولات آن نیز به عنوان ابزارهای شیطانی برای انحراف انسان از مسیر تعیین شده به وسیله خداوند، به کار گرفته‌شود. راه حل قضیه در تغییر جهت و هدف علم است: اینکه چهارچوبی وحدت‌بخش به کارگیریم تا تمامی سطوح واقعیت و جنبه‌های حیات انسانی را دربرگیرد. (پژوهشگران ـ 14و15/1387)

 • تلقی اسلامی از علم، دانش و واقعیت را به تجربه و استدلال نظری محدود نمی‌کند و مطالعه علمی طبیعت را به تنهایی کامل نمی‌داند. بلکه با در نظرگرفتن وحی و شهود، جنبه های فیزیکی و معنوی انسان و جهان را نیز درنظربگیرد و مدعی است که واقعیت بیش از آن است که از طریق حواس انسان‌ها درک‌شود. (پژوهشگران –14و15/1387)

 • امروزه ما در دارالاسلام،‌ و از جمله ایران، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی زیادی داریم، ولی به نظر بنده اهداف کلان روشن در پیش رو نداریم. برای اثبات این ادعا کافی است به شاخص‌هاس برجستگی علمی در جامعه خود نظرافکنیم. الان مهم‌ترین شاخص برای پیشرفت علمی ما تعداد مقالات چاپ شده در مجلات نمایه شده توسط ISI یا مجلات علمی- پژوهشی است، بدون اینکه تأثیر علمی این مقالات یا کیفیت آنها مطرح باشد. اما ویژگی این مقالات چیست؟ این مقالات عمدتاً حاشیه‌زنی بر علم رایج در غرب است مثلاً معادله‌ای توسط دانشمندی غربی پیشنهاد شده؛ جواب جدیدی برای آن می‌یابیم؛ ترکیب شیمیایی خاصّی در غرب ساخته شده، اصلاحات جزیی در آن ایجاد می‌کنیم. بطور خلاصه تفریعات کارهای آنها را انجام می دهیم. گاهی دانشجوی ما بی آنکه سروته قضایا را بفهمد در چرخه‌ای می‌افتد که حاصلش تولید مقاله است، نه فهم قضایا. در حال حاضر یکی از اهداف مهّم علم که گسترش مرزهای دانش است با مقاله‌نویسی، که از نشانه‌های تولید علم است، خلط شده است. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • دولت و مجلس و سایر نهادها باید از امکانات مشورتی جامعه علمی بهره بگیرند و علمای ما را از حالت انفعال درآورند. اگر جامعه علمی احساس کند که نظرش مهم است به نحو دیگری عمل می‌کند. مشکل ما این نیست که متفکر نداریم، چنان که بعضی از خود بزرگ بینان قائلند، بلکه مشکل این است که از متفکران استفاده شایسته نمی‌شود و آنها به حالت انفعال درآمده‌اند. اولویت‌های علمی و تکنولوژی ما را باید جوامع علمی‌مان تعیین کنند نه بوروکرات‌ها. اگر ما به سرمایه‌های داخلی مان توجه بیشتر بکنیم، هم در جذب نیروهای بیرون رفته موفق خواهیم بود و هم تولیدات علمی کشور فزونی خواهد یافت. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • یکی از مشکلات فرهنگی ما در زمان حاضر عقده حقارتی است که نسبت به غرب وجود دارد. تا برنامه‌ای ارا‍ئه می‌دهید، می‌پرسند آیا شبیه آن در غرب نیز هست یا نه؟ اگر این عقده حقارت شکسته نشود، هر قدر برنامه¬ریزی هم کنیم فایده¬ای ندارد. احیای هویت ملی باعث می‌شود که دانشجو به مملکت احساس تعلق کند و اگر هم به دلیلی به خارج رفت برگردد. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • به نظر بنده نوعی تفکر فرهنگی غلط درباره اهداف برنامه‌های علم و فناوری عامل عمده در عقب‌افتادگی جهان اسلام است. مثلاً الآن این تفکر غلط در جهان اسلام رایج است که برای قدرتمند شدن باید فقط تکنولوژی را فراگرفت و لذا بیشتر در مقابل انتقال یا مونتاژ تکنولوژی بوده‌اند تا نوآوری علمی. سرمایه‌گذاری‌ها هم عمدتاً بر روی فناوری‌ها بوده است. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • متأسفانه در سال‌های اخیر عده‌ای در جهان اسلام، از جمله کشور ما، پاکستان و ترکیه تقصیر عدم رشد علم در جهان اسلام را به گردن دین و تفکر اسلامی انداخته‌اند. امّا این مغالطه است. آن چیزی که واقعاً تمدن اسلامی را به راه انداخت اصرار قرآن و سنت برمطالعه طبیعت و فهم جهان و به‌کارگیری درست علم برای آبادانی زمین بود. البته شروع نهضت علمی با ترجمه متون علمی- فلسفی از زبان‌های دیگر بو ولی خود این کار هم ریشه در قرآن و سنت داشت، چنان که جرج سارتن صریحاً اقرار می‌کند:

«من بار دیگر می‌پرسم، چگونه می‌توان فهم درستی از علم مسلمانان داشت اگر نقل آن حول قرآن را کاملاً درک نکنیم؟».(پژوهشگران- 16و17/1387)

 • در حال حاضر دو حقیقت روشن پیش‌روی ما است: غرب از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفت کرده است و دنیای اسلام عقب مانده است.  غرب در عین ترقی، انسان غربی را در ورطه پوچی انداخته و کل بشریت را در معرض نابودی قرار داده است. کاری که ما باید بکنیم این است که اوّلاً عقب‌ماندگی خود را جبران کنیم و ثانیاً با احیای معارف اسلامی بشریت را به‌سوی رفاه و خوشبختی سوق دهیم.

الآن ما در همه ابعاد علم و تکنولوژی عقب هستیم و در این جهات دنبال اخذ آنها از غربیان می‌باشیم و آنها هم تنها چیزهایی را که مصلحت‌شان ایجاب می‌کند در اختیار ما قرار می‌دهند.

 • ما باید از همه علوم جهان زیرکانه استفاده کنیم و به علم روز مجهز شویم، ولی نسخه‌ای که برای کشورمان می‌پیچیم باید ملّی باشد و در آن، شرایط دینی، ملّی و اجتماعی‌مان ملحوظ شده باشد. این امر مستلزم حرکتی جهادگونه از طرف جامعه علمی ایران و عزمی قوی در مسئولان کشور است. (پژوهشگران- 16و17/1387(

 منبع: تابناک

نزاع شهری در عصر جهانی شدن - آنتونی گیدنز

Anthony Giddensدر عصر جهانی‌شدن و تحرک و تغییر سریع، شهرهای بزرگ به جلوه‌های پررنگ و مفرط مسایل اجتماعی تبدیل شده‌اند که کل جامعه را آزار می‌دهند. در اغلب اوقات کاستی‌ها و نارسایی‌های نامرئی در شهرها به بروز زلزله‌های اجتماعی می‌انجامند. تنش‌های نهفته فوران می‌کنند و گاهی هم به صورت آشوب و طغیان، غارتگری و ویرانگری‌های گسترده با خشونت همراه می‌شوند.

چنین وضعیتی در بهار 1992 در لس‌آنجلس و به هنگامی که آشوب و بلوا بخش‌هایی از شهر را فرا گرفت، به وقوع پیوست. هنری سیسنروس Cisneros، که در آن هنگام معاون وزارت مسکن و توسعة شهری بود، بی درنگ به لس‌آنجلس رفت تا ماوقع را از نزدیک بررسی کند:

«چیزی که دیدم شهری بود که از همه جایش دود بلند می شد. بوی سوختن سیم و پلاستیک از همه جا می‌آمد. دود چنان غلیظ بود که جلو نورافکن‌های هلیکوپتری را می گرفت که درست بالای سر ما در گردش بود. آژیرها هر چند ثانیه یک بار به صدا در می آمدند چون ماشین‌های آتش‌نشانی که با اتومبیل‌های گشت پلیس بزرگراه کالیفرنیا اسکورت می‌شدند، مدام از آتشی به آتش دیگر در حال حرکت بودند. ... لس‌آنجلس در آن سه‌شنبه به راستی نوعی آخرالزمان هری را نشان می‌داد که به همة حواس آدمی یورش می‌آورد، مردم با چشمان از حدقه درآمده به دیوانگان تمام عیاری می‌مانستند که فقط از ته دل فریاد می‌کشیدند. »

آنتونی گیدنز:1386. جامعه‌شناسی ترجمة حسن چاوشیان، ص 843

آیا جهانی‌شدن مرده است؟ کامیار صداقت ثمرحسینی - بخش دوم

    بخش اول - اینجا را کلیک نمایید.کامیار صداقت ثمرحسینی

آنتونی گیدنز در تعریف جهانی‌شدن آن را عبارت از «افزایش وابستگی متقابل میان مردمان، مناطق و کشورهای مختلف جهان همراه با گسترش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در پهنة گیتی» می‌داند. این تعریف از جهانی‌شدن متضمن چند معرف اساسی است:

1. افزایش وابستگی متقابل میان مردمان و نیز کشورهای جهان؛

2. گسترش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در سطح جهان.

اگر چه در این تعریف اشاره‌ای به تاریخ استعمار به منزلة تاریخ جهانی‌شدن که مورد توجه منتقدانی چون عبدالوهاب المسیری (دانشمند فقید مصری) و یا حسن حنفی (مصری) است؛ نشده است با این حال در آن بر دو مُعرف «واقعی» و موجود در سطح جهان تاکید می‌شود. در اینجا این پرسش مطرح است که آیا مرگ جهانی‌شدن به منزلة کاهش وابستگی‌های متقابل افراد و کشورها در جهان است؟ مثلاً در مورد صادرات و واردات کشورهای جهان سوم در سال 2009 شاهد تحولی بنیادین به نسبت با سال 2000 می‌باشیم؟ آیا مبادلات جهان سوم و جهان غرب سرانجام به سطحی تقریباً متناسب با هم در تولید و مصرف رسیده است؟

امروزه غالب محققان بر سیر فزایندة وابستگی‌های متقابل در سطح جهانی، در کنار تعمیق شکاف‌های اقتصادی میان ملل ثروتمند و فقیر جهان، هر چند با دیدی انتقادی، تاکید می‌نمایند.

از سوی دیگر افزایش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در جهان موجب رواج برداشت‌های جدیدی شده است که از تحلیل‌های نوین از مکان و زمان نشأت می‌گیرد که می‌توان آن را «همبودی زمانی – جهانی» نامید. به عبارت دیگر «جهانی‌شدن وضعیتی است که در آن ما همگی در یک زمان در جهان زندگی می‌کنیم.» این وضعیت عملاً محقق شده است. چنان‌که آن را از خلال «اقتصاد بی‌وزن» می‌توان یافت که آن در کنار تولیدات فرهنگی ملل غربی به ویژه هالیوود، از خلال توسعة فناوری‌های نوین در تلفن همراه و لپ‌تاپ و مانند آن به سایر بخش‌های زندگی انسان‌ها سرایت می‌کند.

شاید آرمان‌هایی چون پایان‌تاریخ؛ همگرایی جهان با ارزش‌های غربی؛ افول مرزها و حاکمیت‌های ملی آن‌گونه که افرادی چون کینجی اومای انتظار داشته‌اند، محقق نگردید، اما نباید عدم تحقق این آرمان‌ها را به معنای زوال پدیدة جهانی‌شدن دانست.

اگر در اوایل دهة 1380 تعداد کاربران ایرانی اینترنت در حدود 5 میلیون کاربر تخمین زده می‌شد، این رقم در اواخر دهة 1380 بالغ بر 20 میلیون کاربر است. در کنار این‌ها باید ده‌ها میلیون خط تلفن همراه در کشور را که با فناوری‌های نوین صوتی و تصویری همراه گردیده‌اند؛ بدان افزود. 

همچنین در سطح جهانی گفته می شود که تا سال ۲۰۱۳میلادی جمعیت آنلاین جهان بالغ بر ۲.۲ میلیلرد نفر خواهد رسید که ۴۳ درصد آن در آسیا زندگی می کنند. (اینجا را کلیک نمایید.) لذا جهانی‌شدن دارای ادبیاتی بسیار وسیع است و نمی توان ابعاد گوناگون اثرگذاری آن را نادیده گرفت.

 شاید اکنون این پرسش مطرح شود که پیامد پذیرش مرگ جهانی‌شدن چیست؟ مثلاً حالا بپذیریم که جهانی‌شدن مرده است، با زنده‌اش چه فرقی دارد؟ پاسخ به این پرسش بسیار ساده و صریح است: مدیران مسئول و برنامه‌ریزان و به طور عام انسان‌ها زمانی دربارة مسایل می‌اندیشند که آن‌ها را به عنوان یک مساله بر سر راه خود ببینند. زمانی که ما پدیده‌ای به نام جهانی‌شدن را نمی‌بینیم، عملاً به نسبت خود با آن و زمین بازی خود و زمین بازی آن نمی‌اندیشیم، حال آن که میلیون ها جوان ایرانی عملاْ درگیر با فضاهای جهانی شدن شده اند.

 

دیدگاه هورکهایمر و آدرنو پیرامون ماهیت قالبی فیلم‌های هالیوود

ماهیت قالبی فیلم‌های هالیوود تاکیدی است بر ماهیت تنظیم‌شدة تجربة کاری Afterimage قابل پیش‌بینی بودن فیلم‌ها صرف‌نظر از ژانر آن‌ها – رومانس، پلیسی، ترسناک یا کمدی – بازتاب پیش‌بینی پذیری متداول زندگی‌کاری است که در نتیجة آن فرد نمی‌تواند از این روال تکرای بگریزد حتی هنگامی که تصور می‌رود در حال گذراندن اوقات فراغت و رفتن به سینماست.

این عقلانی ‌سازی تجربة سینمایی، شامل حالِ کارتون‌های کودکان نیز می‌شود.، و شخصیت‌های کارتونی این فیلم‌ها، نقش‌های اجتماعی مجاز و قابل قبول را به تصویر می‌کشند، یا به جای آن نمونه و سرمشقی ارائة می‌کنند که بینندگان خردسال آن‌ها می‌توانند ببینند که اگر مرزهای میان رفتار پذیرفتنی و ناپذیرفتنی را زیر پا بگذارند باید منتظر چه عواقبی باشند:

«هر جا که کارتون‌ها به راستی کاری بیش از عادت دادن حواس تماشاگران به ضرب‌آهنگ جدید انجام می‌دهند، فقط این درس قدیمی را به مغز بینندگتن خود فرئو می‌کنند که شرط زندگی در این جامعه، فرسایش دایمی و درهم شکستن همة مقاومت‌های فردی است. دانلد داک در فیلم‌های کارتونی و قربانیان نگون‌بخت در زندگی واقعی، آن قدر کتک می‌خورند تا مخاطبان بیاموزند که به مشقات خویش خو بگیرند.» (اندی بنت، 1386. فرهنگ و زندگی روزمره: 26)

آیا جهانی‌شدن مرده است؟ کامیار صداقت ثمرحسینی - بخش اول

 

برخي از انديشمندان غربي از قبيل فرگوسن Ferguson گري Gray سائول Saul رزنبرگ Rosenberg  از پايان دوران جهاني‌شدن می گویند و البته در مقابل افرادي چون ديويد هلد David Held، آنتوني مك‌گرو Anthony Mc Grew، آنتوني گيدنز Anthony Giddens به نقد این دیدگاه می پردازند. زمانی که از مرگ یا زوال پدیده‌ای سخن می‌رانیم در واقع وجود آن را از پیش پذیرفته‌ایم. اما پیش از پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی پرسش دیگري هستيم و آن اینکه آیا آنچه به عنوان جهانی‌سازی در متون دانشگاهی ارائه می‌شود، لزوماً در پی توصیف واقعیتِ جاري‌ است و یا آن‌که صرف‌نظر از واقعيت موجود، در پي ایجاد آن است؟ توجه شود که متون جهاني‌شدن (همانند تلويزيون در تحليل پير بورديو ) تنها ابزاري براي ثبت واقعيت نيستند، بلكه ابزاري براي ايجاد آنند.

مهم‌ترین استدلال کسانی که بر مرگ جهانی‌شدن تاکید می‌نمایند آن است که قرار بود جهانی‌شدن موجب هم‌گرایی در میان اعضای جامعة بشر گردد. اما حوادث پس از 11 سپتامبر 2001م نشان داد که نه تنها این هم‌گرایی رخ نداده است، بلکه نزاع و درگیری در جامعة بشری به ویژه میان «اسلام و غرب» تشدید گردید. ضمن آن‌که واکنش روسیه به گسترش ناتو در کشورهای پیرامونی‌اش و بحران روابط روسيه و اوكراين و به عبارت ديگر بحران انرژی در اروپا را نیز باید بدان افزود. اینچنین گفته مي‌شود كه جهانی‌شدن رو به مرگ است. اما آیا هم‌گرایی جهان با فرهنگ متجدد غرب، توصیف یک واقعیت عینی بود و یا آرمانی بود برای غرب در جهت تحقق آن در آينده؟ در اينجا صورت مساله از «مرگ یک پدیده به نام جهانی‌شدن» به «از میان رفتن اعتبار ادعای جهاني‌شدن به منزلة همگرايي جهان با غرب» تقلیل می‌یابد.

برخی از کسانی که ایدة مرگ جهانی‌شدن را مطرح نموده‌اند، در پی نقد تفاسیر ایدئولوژیک از جهانی‌شدن بوده‌اند. به عنوان مثال معمولاً در سرآغاز نظریه‌های جهانی‌شدن در دهة 1990م به نظریة پایان تاریخ فوکویاما توجه شده است. آیا پایان تاریخ فوکویاما محقق شد، تا از مرگ آن سخن برانیم و یا آن‌که این «ادعای برخي از محققان غربی» است که زیر سئوال رفته است؟

زمانی که آنتونی گیدنز در ویراست اخیر کتاب جامعه‌شناسی، شناختِ جامعه را با شناختِ پدیدة جهانی‌شدن لازم و ملزوم هم می‌داند، در واقع تاکید دارد که در حال حاضر سخن از جامعة غربی با همة ظواهرش، سخن از جهانی‌شدن است. اقتصاد، سیاست، آموزش و پرورش و دیگر نهادهای اجتماعی غرب عملاً در بستر جهانی‌شدن زندگی می‌نمایند. نمی‌توان در کشورهای غربی زندگی نمود و با آن‌ها در ارتباط بود و با جهانی‌شدن در تعامل نبود. با توجه به تحلیل‌های اجتماعی گیدنز از جامعة غربی، مرگ جهانی‌شدن به چه معناست؟ آنان که سخن از مرگ جهانی‌شدن می‌نمایند، به مواردي سلبی از نظریه‌ها اشاره می‌کنند اما به موارد تحول ایجابی در جوامع غربی اشاره ندارند. مثلاً گفته می‌شود که مرگ جهانی‌شدن به این معناست که پیش‌تر گمان می‌رفت جهانی‌شدن موجب از میان رفتن حاکمیت دولت‌ها و تضعیف نقش مرزها می‌گردد. اما اکنون كه اغراق‌آميز بودن این روایت معلوم گرديده است، پس جهانی‌شدن رو به زوال است. آیا جهانی‌شدن به معنای زوال مرزها محقق گردید و پس از آن از میان رفت؟ زوال مرز را به عنوان یک توصیف باید در نظر گرفت و یا یک پیش‌بینی؟ و آیا باید تنها به یک مفهوم رایج از آن تکیه نمود؟ پس آیا پیش‌بینی خوشبينانه در مورد زوال مرزها زیر سئوال رفته است و یا جهانی شدن؟

من در پی دفاع از وجود پدیده‌ای به نام جهانی‌شدن نیستم، اما باید مرز توصیف را از برداشت های ایدئولوژیک، نظریه‌ها و پیش بینی جدا ساخت. به ویژه آن‌که مسالة جهانی‌شدن در جهان اسلام همان صورت مسالة قدیمی شرق و غرب؛ اسلام و غرب و نیز ایرانی‌ها، اعراب و ... و غربی‌هاست که اینبار در فضاهای جدیدی از زمان و مکان مطرح می‌شود. لذا باید نه آن اندازه در دنیای نظریه‌پردازی سیر نماییم که از توصیف صحیح یک پدیده ناتوان گردیم و نه آن اندازه گرفتار اجزاي عيني يك پديده گرديم كه از ساختارهاي كلي‌تر در تبيين آن بي‌بهره مانيم.  (ادامه دارد... )

 

جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد، ...

«... با تبدیل شدن واقعیت به فرا واقعیت، بعد و زمینه تاریخی – اجتماعی آن واقعیت از میان می‌رود و می‌توانیم آن را به هر نحو که خواسته باشیم دستکاری کنیم یا حتی تغییر دهیم و تحریف کنیم و به شکل مورد نیاز از آن استفاده کنیم.

بودریار Jean Baudrillard این مفهوم را در کتابی با عنوان جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد، که سر و صدای زیادی به پا کرد و درباره جنگ میان عراق و آمریکا و متحدان آن بود، مطرح کرد. در این کتاب بودریار نشان می‌دهد که چگونه مفهوم واقعی جنگ که یک مصیبت بزرگ و تراژدیک انسانی است، از خلال رسانه‌ها تبدیل به یک فرا واقعیت شد؛ و به مجموعه‌ای از تصاویر مستقیم و گزینش شده، رفتارهای الکترونیک، بمباران اهدافی که هرگز جز بر صفحة رایانه‌ها دیده نمی‌شوند و جذابیت یافتن این ترادژی در قالب یک نمایش یا شو تلویزیونی، که افراد همچ.ن یک سریال تلویزیونی در انتظار دیدنش لحظه شماری می‌کنند، تبدیل شد. ...» (ناصر فکوهی، 1386 تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، ص 322)

قرآن جهاني مي‌انديشد و جهاني سخن مي‌گويد - آیت الله جوادی آملی

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

ما هی العولمه ؟ الدکتور عبدالوهاب المسیری

«العولمة» نسبة إلى «العالم». يرى دعاة الترشيد أن عمليات الترشيد المادي تأخذ شكل مراحل يُفترض فيها أنها "حتمية" تمر بها كل المجتمعات البشرية. وتصاعُد عمليات الترشيد ثم تطبيقها على مستوى العالم، يعني تزايُد تساقُط الحدود والخصوصية بحيث يصبح العالم كله مادة استعمالية، مجرد سوق ضخمة، ويصبح كل البشر كائنات وظيفية، أحادية البُعْد، يمكن التنبؤ بسلوكها وحوسلتها وتوظيفها. وعندما يسود التجانس الكامل بين معظم أو كل المجتمعات البشرية، وعندما تتلاقى وتتبع نمطاً واحداً وقانوناً عاماً واحداً (قانون التطور والتقدم العالمي الحتمي). وحينما تهيمن الواحدية المادية يصبح العالم مكوَّناً من وحدات قد تكون غير مترابطة ولكنها متشابهة، ما يحدث في الواحدة يحدث في الأخرى (وهذا ما سماه ماكس فيبر «القفص الحديدي»).

منبع

دكتر كريم مجتهدي:مبادلات فرهنگي غرب در قرون وسطي، زمينه ساز استعمار بود

* شناخت غرب، غربي شدن نيست!
دكتر كريم مجتهدي در ادامه اين نشست به طرح ديدگاه هاي خود پرداخت و گفت: شناختن غرب، غربي شدن نيست. غرب شناسي خودشناسي است به اين معنا كه خودمان را در مقابل مان و در آينه  غرب  بينيم.
كريم مجتهدي با اشاره به بحث شناخت گفت: بحث ما در بررسي غرب بحث «شناخت» است. «شناخت» غربي ها از شرق و بالعكس، قصد و غرض مي خواهد، يعني ما بايد «قصد شناخت» داشته باشيم. اگر از اين لحاظ بخواهيم غرب را مورد بررسي قرار دهيم مي بايست به زمان تجديد حيات فرهنگي در غرب يعني حدود قرن 16 برگرديم.
مؤلف كتاب «فلسفه نقادي كانت» درادامه با اشاره به زمان مطرح شدن غرب شناسي و شرق شناسي گفت: غرب شناسي بعد از قرن 16 و با پيشرفت راههاي دريايي مطرح شد. اين اتفاقات البته جنبه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي هم داشت. اولين لغتنامه هاي فارسي انگليسي اواخر قرن 16 منتشر شد.
پيش از دكارت، گلستان سعدي و انوار سهيلي به اروپا شناسانده شده بود و بالزاك از هزار و يك شب تأثير پذيرفته بود. ويكتور هوگو هم به عطار و منطق الطير نظراتي داشته است اين اتفاقات تصادفي نيست.
مؤلف «فلسفه در قرون وسطي» ادامه داد: آنها وقتي مبلغان مسيحي را در دوران مغولها به ايران مي فرستند اطلاعات ايران را مي برند. اين اتفاقات يا مبادلات خواه اقتصادي تجاري، فرهنگي در حال آماده سازي براي استعمار بوده است. در آن روزگار مسأله اي تحت عنوان غرب مطرح نبوده است. در آن زمان مسأله دو صورت وجود داشته است از طرفي مسلمانان بوده اند و طرف ديگر مسيحيان، اما ما بدون اينكه بدانيم در زمان صفويه وارد جنگ عثماني مي شويم و اين جنگ خواه ناخواه ما را وارد جنگ اروپا مي كند.
مؤلف كتاب «فلسفه تاريخ» ادامه داد: ما هيچگاه كوشش نكرديم متوجه شويم با چه كساني رو به رو هستيم اما آ نها اين كار را كردند. ما اهميت سلاح و نظامي گري آن را فهميديم اما به ساير موارد توجهي نكرديم.
مولف «دكارت و فلسفه او» ضمن اشاره به زيربناهاي صنايع و فعاليت غرب تصريح كرد: ما براي فهميدن قدرت و صنايع غربي مي بايست زيربناي فكري آنها را بشناسيم. زيربناي فكري در عميق ترين صورت اش در فلسفه متبلور مي شود. غرب فقط صنايع، تكنولوژي، سينما و... نيست، غرب تفكرات و تفكر همان فلسفه است.
دكتر مجتهدي يك شكل از راهكار در مقابل اين جريان را حركت جمعي دانست و افزود: به نظر من هيچكس نمي تواند ادعا كند كه با چند مقاله و كتاب مسايل را حل كرده است. ما بايد دسته جمعي و همه با هم باشيم و همت و دقت عمومي كنيم تا به مرور بتوانيم انديشه را بارور كنيم.

What is Globalization?

Globalization is a relatively new term used to describe a very old process. It is a historical process that began with our human ancestors moving out of Africa to spread all over the globe. In the millennia that have followed, distance has been largely overcome and human-made barriers lowered or removed to facilitate the exchange of goods and ideas. Propelled by the desire to improve one's life and helped along by technology, both the interconnectedness and interdependence have grown. This increasing integration of the world or 'globalization' has enriched life but also created new problems.

http://yaleglobal.yale.edu/about/

فلسفه رسانه - گفتاری از استاد دکتر کریم مجتهدی

 
مهر: دكتر كريم مجتهدي، استاد فلسفه دانشگاه تهران درباب الزام هاي توجه فلسفي و نظري به رسانه گفت: طي ساليان اخير برخي از استادان فلسفه و نظريه پردازان ارتباطات در آمريكا و اروپا به مباحث نظري رسانه ها توجه كرده اند.
    اينان تئوري هايي را هم در اين باره عرضه كرده اند مانند اين كه تلويزيون يك ارائه كننده پيام نيست بلكه خود تلويزيون يك پيام است. دكتر مجتهدي افزود: طرح مباحث فلسفي رسانه قابل تامل و بررسي است اما من به جد معتقدم كه نبايد فلسفه را از ديگر مسائل فرهنگي جدا كرد فلسفه را بايد در مجموعه ديگر موضوعات جامعه و فرهنگ مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد. وي با اشاره به اين نكته كه فلسفه مي بايست به صورت انحصاري عرضه نشود بلكه بايد جنبه هاي مختلف آن بررسي شود گفت: فلسفه رسانه از ابداعات و نوآوري هاي فرهنگ فلسفي ما نيست لذا طرح آن نبايد به صورت تصنعي در كشور ما ايجاد شود بلكه بايد نكات مختلف آن بحث و بررسي گردد. دكتر مجتهدي تاكيد كرد: طرح مباحث فلسفه رسانه نبايد به صورت اصل خودبنياد درآيد بلكه بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد. اگرچه برخي بر اين باورند كه مباحث فلسفي كه در غرب جريان دارد در ايران طرح شود و يا به عبارتي بومي شود مي تواند برخي از مسائل جاري را در جامعه حل كند در حالي كه اين گونه نيست و شكستي در عالم ارتباطات به وجود مي آيد. رسانه هاي ما در كشورمان به صورت اختلا طي هدايت مي شود و لذا بايد نگاه معرفتي هم داشته باشند اما به شرطي كه سطح فرهنگي را افزايش دهيم و از نگاه هاي ابزاري و وارداتي پرهيز كنيم. دكتر مجتهدي با تاكيد بر اين نكته كه من با طرح مباحث فلسفه رسانه موافقم گفت: انحصاري كردن فكر دشمن فكر است. لذا بايد انديشه هاي جديد را در ابتدا مورد بحث و بررسي قرار دهيم. 

    منبع : magiran.com > روزنامه اعتماد ملي > شماره 294 16/11/85 > صفحه 7 (انديشه)

جهاني شدن سينما - دیدگاه گیدنز

 

براي ارزيابي جهاني شدن سينما راه‌هاي متفاوتي وجود دارد. يكي اين است كه ببينيم فيلم‌ها در كجا توليد مي‌شوند و منابع تامين هزينه‌هاي آن‌ها از كجاست. بر اساس اين معيارها، بدون شك فرايند جهاني‌شدن در صنعت سينما جريان داشته است. ... راه ديگري براي ارزيابي جهاني‌شدن سينما، بررسي ميزان صادرات فيلم‌هاي توليد شده در داخل به ساير كشورها است. ... هيچ كشوري در صادرات فيلم‌هاي سينمايي به گردپاي ايالات متحده نمي‌رسد. ...

آنتوني گيدنز: 1386، جامعه‌شناسي، ص 688.

 

دیدگاه ها - ژان بودریار

 ... (در وصف آمریکا)

   در كانون ثروت و رهايي، هميشه سئوال مشابهي را مي‌شنويد: پس از عياشي چكار داريد مي‌كنيد؟ وقتي همه چيز فراهم است – سكس، گل‌ها، كليشه‌هاي مرگ و زندگي – چكار مي‌كنيد؟ اين مشكل آمريكاست و از طريق آمريكا به مشكل كل جهان بدل شده است.  

 ژان بودريار : 1386. آمريكا. (ترجمه) عرفان ثابتي، انتشارات ققنوس،ص 43.

جهانی سازی از نگاه استاد سید منیرالدین حسینی (ره)

وبلاگ مسئله روش به بررسی اندیشه های مرحوم علامه سید منیرالدین حسینی (ره) می‌پردازد. در خصوص اندیشه وی پیرامون جهانی سازی لینک زیر را کلیک نمایید.
 

 جهانی سازی از نگاه استاد حسينی

مک دونالدی شدن - دكتر نعمت الله فاضلي

مک دونالدی شدن

دکتر نعمت الله فاضلی

در راه بازگشت پسرم ما را به رستوران مكدونالد كشاند. در حاليكه او ساندويچ مي خورد، متوجه تابلوهاي بزرگ ديوار سانودويچي شدم كه نوشته بود اين رستوران در سال 1974 تاسيس شد و اولن رستوران مكدونالد در بريتانياست. مكدونالد وليچ، سه هزارمين مكدونالد جهان بود و تا سال 1999 مكدونالد هزار شعبه در انگلستان داير مي كند. 

امروز مكدونالد بخشي از فرايند توسعه فرهنگ آمريكا يا سلطه آمريكا بر زندگي روزمره انسان امروز است. جورج ريتزر جامعه شناس صاحب نام آمريكايي در كتاب مشهور خود ”مكذونالدي شدن جهان“ (1993) نظريه جهاني شدن اجتماعي خود را بر پايه گسترش مكدونالد اراده مي كند. شكل گيري و پيدايش مكدونالد داستان شنيدني دارد. فردي به نام ريموند آلبرت كروك موسس رستوران هاي مكدونالد است. كروك متولد 1902 و متوفي 1894 است. او اصالتآ از واشنگتن بود. در 15 سالگي راننده آمبولانس در جنگ جهاني اول بود و بعد از جنگ فعاليت هاي مختلف مثل نوازندگي جاز و پخش ليوان يكبار مصرف مي پرداخت. در دهه 1940 مغازه ايي براي ساخت و توزيع معجون هاي مخصوص كه از شير و تركيبات ديگر درست مي شد پرداخت. در 1954 با يك رستوران در سان تياگو برخورد كرد كه متعلق به دو برادر مشهور به مكدونالد بودند. با استفاده از معجون هاي كروك ساندويچ هايي مي ساختند كه فروش فوق العاده ايي داست.كروك از مكدونالد خواست اجازه دهند او زنجيره ايي از ساندويچي هاي مكدونالد بزند و 5 درصد سود هم به آنها بدهد. در آوريل 1955 اولين رستوران خود را با نام مكدونالد تاسيس كرد و بعد دو رستوران ديگر. در آن 236000 دلار سود كرد. بعد شروع به گسترش شعب خود كرد.در 1961 از برادران مكدونالد مغاز و امتياز كسب آنها را 2700000 دلار خريد.و تا آن سال 238 رستوران تاسيس كرده بود و 37000000 دلار سود برده بود. تا سال 1984 كه مرد 2500 شعبه در سراسر جهان تاسيس كرد. در حال حاضر بيش از 50000 مكدونالد در جهان وجود دارد و بزرگترين كمپاني غذايي جهان بشمار مي رود. رمز موفقيت آقاي كروك اين بود كه از 1964 مديران رستوران هاي خود دايمآ آموزش مي داد و بر دواصل استاندارد كردن و اتوماتيك كردن كليه خدمات تاكيد مي نود. 

  در حال حاضر ايران راي جلوگيري از نفوذ آمريكا اجازه توسعه مكدونالد در ايران نمي دهد كه از معدود اقدامات عاقلانه دولت ايران است زيرا مكدونالد به علت گسترگي و قدرتي كه دارد هيچ گروهي قادر به رقابت با آن نيست و عملآ باعث ورشكستگي رستوران هاي محلي مي شود.

منبع

ايراني بودن يعني چه ؟ گفتاری از استاد دكتر كريم مجتهدي

در داخل مملكت، ايراني را به سجل و كارت ملي او مي شناسند و در خارج، هويت او را با گذرنامه و احتمالاً رواديد تعيين مي كنند. حال مسئله اين است كه اين مدارك را كه به ناچار در زندگي روزمره ما مطرح و لازم به نظر مي رسند، آيا براي معرفي يك فرد ايراني مي توانيم كافي نيز بدانيم به اين سؤال بدون تامل نمي توان پاسخ داد، زيرا ايراني بودن متضمن بار معنايي سنگيني است كه بدون توجه به ابعاد وسيع آن، به نحو سطحي و خلاصه وار نمي توان بيان داشت.

ما محصول تاريخ و فرهنگ خود هستيم و لايه هاي عميق آن را نمي توانيم و نبايد فراموش بكنيم. ما وقتي واقعاً ايراني هستيم كه به مسئوليتي كه بر دوش داريم واقف باشيم. يعني با آگاهي و توجه به ريشه هاي زيربنايي، بدون شعارهاي صوري بي محتوا، در حفظ آينده مملكت خود با جان و دل كوشش كنيم. ايراني بودن، همين اراده ناگريز براي ايراني ماندن است.


روزنامه ايران > شماره  4082 - 3/9/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

این طبیعت تمدن و فرهنگی است که می خواهد جهان را فرا گیرد... دیدگاه جلال امین

    دکتر جلال امین

"این روند ( جهانی سازی ) حال و روز بازرگانی را دارد که در سفری دریایی به ساحل زیبایی می رسد و ناگهان اظهار می دارد: این مکان برای ساختن یک هتل پنج ستاره بسیار مناسب است. اگر با چنین فردی راهی تایلند شویم و ناگهان دختر دوازده سالۀ زیبایی بر سر راهمان قرار گیرد خواهد گفت: اگر ما بتوانیم این دختر را وادار به خودفروشی در خانۀ فساد کنیم می تواند منبع خوبی برای درآمد باشد. این طبیعت تمدن و فرهنگی است که می خواهد جهان را فرا گیرد و در عین حال اظهار بی طرفی می نماید و مدعی است که صدای همۀ جهانیان است. "[1]


[1] أسامه امین الخولی: 1382، جهان عرب و جهانی شدن، ص 196.

ديدگاه  منتخب - ‌‌اين‌ جهاني‌ يا آن‌ جهاني؟ دكتر رامين  خانبگي - كتاب نقد: شماره 24 - 25

ادامه نوشته

زمان به منزله اساسي ترين فضاهاي انجام كنش هاي سياسي ـ اجتماعي انسان ها

 
 
 
ادامه مطلب را کلیک نمایید.
 
 
 
 
 
 
ادامه نوشته

جهانی شدن دگرگوني زمان و مكان در زندگي ماست - گفتاری از آنتونی گیدنز

Anthony Giddens

 

 

« جهاني شدن به مفهومي كه مد نظر دارم و در اينجا مي آيد، صرفا يا در وهله ي نخست درباره ي وابستگي متقابل اقتصادي نيست. بلكه درباره ي دگرگوني زمان و مكان در زندگي ماست. رويدادهاي دور، خواه اقتصادي باشند، خواه نباشند، بيش از هميشه و به طور مستقيم بر ما تاثير مي گذارند. بر عكس تصميماتي كه ما به عنوان فرد مي گيريم نيز از نظر پيامدهايشان اغلب جهاني هستند. براي مثال عادت هاي غذايي افراد براي توليد كنندگان مواد غذايي كه ممكن است در آن سر جهان زندگي كنند، داراي اهميت هستند. » [1]



[1]  آنتوني گيدنز: 1378، راه سوم، بازسازي سوسيال دموكراسي، ( ترجمه ) منوچهر صبوري كاشاني، تهران ( چاپ اول ) نشر شيرازه، ص 34

جهانی شدن و ضرورت توجه به مرزهای اعتقادی - کامیار صداقت ثمرحسینی

kamyar sedaghat

  .... تا سده ي نوزدهم كه برخي از دانشمندان به وجود هندسه هايي غير اقليدسي پي بردند، مكان با سه بعد طول، عرض و ارتفاع شناخته مي شد. اين ابعاد سه گانه به معياري اساسي در تعيين مرزهاي بين المللي مبدل گرديدند. مرزهاي هوايي، دريايي، زميني، و ذخاير زير زميني نمونه هاي روشني از آن مي باشند كه به گونه اي عملي در حقوق بين الملل تعريف شده اند. با اين حال عنصر زمان نيز در ذيل اين طبيعت شناسي قرار مي گيرد. تا دهه ي 1990 ميلادي، در بهترين حالت، حداكثر تصوري كه از « طبيعت شناسي » دولت ملي ( و بسياري ديگر از پديده هاي مرتبط با آن ) صورت مي پذيرفت، هيچگاه فراتر از مفهوم چهار بعدي « زمانمكان » در فيزيك نوين نرفت.

توجه همزمان به مكان و زمان ـ كه واجد جنبه هاي محدود كننده اي نيز براي طراحي راهبردهاي مختلف بود، ـ موضوعي طبيعي به شمار مي رفت. زيرا كنترل مرزهاي سه بعدي در هر ناحيه ي سرزميني، مساله ي زمان را خاص قلمرو موجود در همان مرزبندي ها مي نمود و اگر چه راهبردشناسان به دنبال ترسيم فضاي آينده بودند، اما معادلات خود را در قالب زمانمكان موجود تحليل مي كردند. در اين معنا زمان و مكان سابق بر اشياء تلقي شده و هر نقطه اي در مكان با لحظه اي در زمان و هر لحظه اي در زمان با موضعي در مكان تعيين و همراه مي گشت. بنابراين « حاكميت » دولت ها متضمن تجربه اي مركب از « نقاط زماني » و يا « لحظات مكاني » بود. پيامد اين امر در همه ي شئون اجتماعي و از جمله فرهنگ بسيار قاطع بود. انتقال فرهنگ از يك واحد سياسي به واحد سياسي ديگر مستلزم خروج از مرزهاي طبيعي زمانمكان الف و ورود به مرزهاي طبيعي زمانمكان ب بود. در اين شرايط انتقال يك پديده ي فرهنگي تابع طبيعت زمانمكاني است. انتقال يك كتاب و يا فيلم و حتي يك اعلاميه ي كم حجم از كشوري به كشور ديگر تنها از طريق ورود ( قانوني و يا غير قانوني ) به فضاي زمانمكان كشور مقصد ميسر مي گشت. در اين حالت هر پديده ي فرهنگي با عبور از مرزهاي فيزيكي يك حاكميت، در قالب زمان ـ مكاني حاكميت ديگر قرار مي گرفت كه منجر به درك « انتشار » يك پديده ي سياسي و يا فرهنگي در مكان، و درك « استمرار » آن در زمان صورت مي گرديد.

گسترش فن آوري هاي نوين ارتباطاتي منجر به  چند وضعيت جديد شده است:

اول آنكه از لحاظ زماني، جوامع و افراد ( در سطوح تحليل مختلف ) برغم وجود مسافت بسيار در ميانشان، در وضعيت همزماني قرار مي گيرند. وضعيتي كه منجر به همبودي افراد در سطح جهاني گرديده است. ( همبودي زماني ـ جهاني )

دوم آنكه از لحاظ مكاني، با گسترش ارتباطات نرم افزاري نوين، نقش مكان و فاصله هاي مكاني كم رنگ مي گردد. نمونه ي بارز آن عبور روان پديده ها از « مرز » كشورها مي باشد.

اين دو مساله منجر به ايجاد وضعيت رودررويي در ارتباطات مي شوند كه بعد راهبردشناسانه ي آن بسيار عميق تر از مثال ساده ي گفتگوي همزمان دو نفر ساكن در دو قاره ي جهان است. پيشتر زبان « ما » و « مخاطبان » مان به صورت سوم شخص ادا مي گرديد. اما اكنون « او » به « تو » ( شما ) مبدل شده است. امري كه گسست مهمي در حیات فرهنگی و اجتماعی سده ي بيست و يكم به شمار مي رود.

سوم آنكه تبديل مخاطب از « او » به « شما » لزوما به معناي حذف واسطه نيست. زيرا در اين زمينه اين پرسش اساسي مطرح است كه آيا مخاطب ما انتخاب خود ماست؟ ( تا حداقل به نسبت خودمان ارتباطي بي واسطه باشد، ) و يا آنكه ما مورد انتخاب « ديگران » واقع شده ايم؟ ( كه ممكن است خود مايل بدان نباشيم ) ضمن آنكه انتخاب مخاطب فرع بر معيار ما در ايجاد ارتباط مي باشد. اين تامل منجر به طرح اين پرسش مي گردد كه معيار ايجاد ارتباط در شرايط « همبودي زماني ـ جهاني » بر پايه ي چه نيازي تدوين شده است؟ و آيا نياز احساس شده ي ايشان، همان نياز واقعي شان است و يا نيازي كاذب و تحميل گر بر فرهنگ خودي است؟

چهارم آنكه مراد اين نيست كه ديگر مرز طبيعي وجود ندارند. مرز مكاني همچنان از جايگاه مهمي برخوردار است، اما امنيت آن متضمن توجه به مرزبندي هاي فكري مي باشد. ادبيات موجود در عرصه ي جهاني شدن متاثر از اين رودررويي و در نتيجه توجه به مرزبندي هاي اعتقادي است. ما با هر ابزاري كه وارد همبودي زماني ـ جهاني شويم، بيش از پيش با مرزبندي هاي اعتقادي و فرهنگي مواجه خواهيم بود. لذا بحث  تحول در زمان و مكان، لزوما بحث در ابزار ( مانند اينترنت ) نيست، بلكه تأملي اساسي در ماهيت وضعيتي است كه شرايط نويني در توليد، مصرف و مديريت فرهنگي جوامع ايجاد مي نمايد و در نتيجه بر ديگر ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي شان تاثيرگذار مي گردد.

اگر به عنوان يك قانون بپذيريم كه همبودي زماني ـ جهاني منجر به كاهش نقش مرز مكاني و برجسته شدن مرز اعتقادي خواهد شد، بايد پيامد اين مساله را در مطالعات راهبردي جامعه ي خود جدي بگيريم.....

هزار و 1 نکته

سازماندهي مجدد و جهاني شدن، دو چالش اصلي فراروي بانكداري ايران هستند - دکتر میرجلیلی

تصوير
ادامه نوشته

معرفی مشهورترین متفکران عرصه مطالعات جهانی شدن در جهان اسلام

دكتر حسن حنفي

 

دكتر حسن حنفي ( متولد 1935 ـ مصر ) دانش آموخته فلسفه در دانشگاه قاهره و دكتراي فلسفه به سال 1966  از دانشگاه سوربن فرانسه

در سالهاي (1956-1966) در مدرسه زبانهاي خارجي پاريس به تدريس زبان عربي پرداخت. با بازگشت به مصر وارد دانشگاه قاهره گرديد و در آنجا به تدريس فلسفه ي غرب، غرب شناسي و فلسفه ي اسلامي مبادرت نمود.

او همچنين در دانشگاه هايي در بلژيك (1970)، آمريكا (1971ـ1975)، كويت (1979)، مراكش (1982-1984) به عنوان استاد مهمان تدريس نموده و در سال هاي (1985-1987) به عنوان مشاور آموزشي دانشگاه سازمان ملل متحد در توكيو بوده است. وي نويسنده اي پركار بوده و از وي ده ها كتاب و مقاله منتشر شده است.[1]

 تحليل هاي او در عرصه جهاني سازي در ذيل مفهوم غرب شناسي به عنوان مهم ترين واخد درسي اي كه در دانشگاه قاهره تدريس مي نمايد قابل تحليل است


[1]  برخي از آثار وي عبارتند از: الدين و الثورة في مصر ( 1988 ) / التراث و التجديد ( در پنج جلد 1988 ) / اليسار الاسلامي ( 1981 ) / مقدمة في علم الاستغراب ( 1988 ) / نسج تربية الجنس البشري ( 1977 ) / في فكرنا المعاصر ( 1976 ) / دراسات إسلامية ( 1981 )  / من العقيدة الي الثورة ( 1989 )


دريافت فايل كامل كتابهاي دكتر حسن حنفي - از اينترنت پر سرعت استفاده نماييد.

الجزء الاول - من النقل إلى الابداع

الجزء الثانى من النقل - إلى الابداع

موسوعة الحضارة الاسلامية

اليمين واليسار فى الفكر الدينى

الفكر الغربى المعاصر

قضايا معاصرة فى فكرنا المعاصر

نيتشة فيلسوف المقاومة

مقدمة فى علم الاستغراب

حوار الاجيال

حوار المشرق والمغرب


بيان و معرفي  آثار متفكران در اين وبلاگ لزوماً به معناي پذيرش آنها و يا سايت هاي لينك دهنده نيست و تنها جنبه اطلاع رساني به محققان داخلي را دارد.