Anthony Giddensدر عصر جهانی‌شدن و تحرک و تغییر سریع، شهرهای بزرگ به جلوه‌های پررنگ و مفرط مسایل اجتماعی تبدیل شده‌اند که کل جامعه را آزار می‌دهند. در اغلب اوقات کاستی‌ها و نارسایی‌های نامرئی در شهرها به بروز زلزله‌های اجتماعی می‌انجامند. تنش‌های نهفته فوران می‌کنند و گاهی هم به صورت آشوب و طغیان، غارتگری و ویرانگری‌های گسترده با خشونت همراه می‌شوند.

چنین وضعیتی در بهار 1992 در لس‌آنجلس و به هنگامی که آشوب و بلوا بخش‌هایی از شهر را فرا گرفت، به وقوع پیوست. هنری سیسنروس Cisneros، که در آن هنگام معاون وزارت مسکن و توسعة شهری بود، بی درنگ به لس‌آنجلس رفت تا ماوقع را از نزدیک بررسی کند:

«چیزی که دیدم شهری بود که از همه جایش دود بلند می شد. بوی سوختن سیم و پلاستیک از همه جا می‌آمد. دود چنان غلیظ بود که جلو نورافکن‌های هلیکوپتری را می گرفت که درست بالای سر ما در گردش بود. آژیرها هر چند ثانیه یک بار به صدا در می آمدند چون ماشین‌های آتش‌نشانی که با اتومبیل‌های گشت پلیس بزرگراه کالیفرنیا اسکورت می‌شدند، مدام از آتشی به آتش دیگر در حال حرکت بودند. ... لس‌آنجلس در آن سه‌شنبه به راستی نوعی آخرالزمان هری را نشان می‌داد که به همة حواس آدمی یورش می‌آورد، مردم با چشمان از حدقه درآمده به دیوانگان تمام عیاری می‌مانستند که فقط از ته دل فریاد می‌کشیدند. »

آنتونی گیدنز:1386. جامعه‌شناسی ترجمة حسن چاوشیان، ص 843