پيشرفت با اتـكا به تفـكر ايـراني در گفت و گوي با استاد دكتر كريم مجتهدي
«تفسير فلسفي توسعه» در گفت و گوي با استاد دكتر كريم مجتهدي
نويسنده: مرتضي اميرقهرماني
توسـعه رانبايد «تمنـاي خواستـن» و «بيشتـر مصـرف كردن» معنـا كرد
به ضرس قاطع مي توان گفت اهميت توسعه در ايران حتي بين مخالفان سرسخت ديروز خود هم هرچند به تصديق مطلق نرسيده است ولي با اعتقاد به كاربرد حداكثري آن به عنوان مطلوبي واجب مورد تمجيد قرار مي گيرد. توسعه اي كه پيش تر در قالب رشد تفسير مي شد، امروز در فضاي واقعي خود يعني «پيشرفت سودمند» و غالباً كارآمد، به عنوان بخش لاينفك تصميم هاي حقيقي دكترين نظام مقدس اسلامي (ونه صرفاً مصلحتي) و نيز از وراي يك نياز (ونه صرفاً در حد يك خواسته) تعريف شده و با جديت پيگيري مي شود. در اين ميان با وجود وحدت مطالبات در دستيابي به معني توسعه، اما هنوز تجميع قابل قبولي از معناي توسعه ارائه نشده است. همه پي برده ايم لااقل توسعه مفهومي بي ارزش و بي ثمر نيست ولي اين كه توسعه چيست و آنچه ما در يك حكومت اسلامي به دنبال آن هستيم داراي چه شرايط و صاحب چه ويژگي هايي است، سوال هايي بود كه با استاد دكتركريم مجتهدي عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي و استاد برجسته فلسفه دانشگاه تهران درميان گذاشتيم. متن پيش رو حاصل اين گفت و گو است.
جناب دكتر مجتهدي، هر چند در سال هاي اخير رشته جديدي موسوم به «فلسفه اخلاق توسعه» در عرصه علمي ظهور پيدا كرد كه به تبيين علمي مفهوم تجدد و تشريح فلسفي وسايل توسعه مي پردازد، ولي با اين وجود هنوز برخي درك درستي از مفهوم توسعه ندارند، برخي توسعه يافتگي را محصور به معماري شهري و دكوراسيون منازل مي كنند و شماري ميزان حصول توسعه را با مقدار نقدينگي مي سنجند و برخي آن را صرفاً معطوف به آزادي در دستيابي به چندي از خواسته هاي اجتماعي مي پندارند، فارغ از آنچه در ترمينولوژي مبتني به توسعه طلبي غربي نگاشته شده، لطف بفرماييد و به عنوان يك متفكر اسلامي تعريف جامعي از مفهوم توسعه ارائه فرماييد.
مفهوم توسعه روي هم رفته يك مفهوم جديد است كه جاي خاص خود را از دوره تجديد تحقيقات فرهنگي و به خصوص از قرن هجدهم به بعد پيدا كرده است. در قرن 18 ميلادي يعني دوره اي كه غرب آن را عصر روشنگري و به اصطلاح عصر منور الفكري مي گويد، ضابطه اصلي مسائل انساني و اجتماعي توسعه دانسته شده است.
اما در ارتباط با توسعه فارغ از منظر صاحب نظران غربي بايد گفت مفهوم رشد يك نتيجه صددرصد قابل قبول است. به طور طبيعي هر انسان سالمي خواستار توسعه جامعه اي است كه در آن زندگي مي كند.
سال ها است كه مي شنويم ما علم مي خواهيم. تجدد اين نيست كه بيشتر مصرف كنيم. در كل تمناي توسعه تنها به خواستن نيست بلكه توسعه يك امر كلي است كه اگر آن را به بهداشت تشبيه كنيم بايد بگويم كه در يك تعامل دو سويه گاهي سلامت فرد، به بهداشت محيط زيست او بستگي پيدا مي كند كه در اصل كيفيت محيط اطراف ما نيز به فرهنگ عمومي ما ربط پيدا مي كند. شما نمي توانيد يك صنعت سالمي داشته باشيد، اما به مجموعه مرتبط با اين صنعت توجه نداشته باشيد.
مبناي اصلي بسط توسعه در غرب چه بوده است؟
در سال هاي 1720 الي 1735 به ويژه در كشور فرانسه براي ارتقاي پيشرفت و توسعه نسبت به ساير مللي كه به معناي جديد كلمه پيشرفت در بين آنها تعريفي نداشت، ضوابط مشخصي چون علم نيوتن معين شد.
يعني علم در قرن هجدهم به مرحله اي رسيده كه عامه مردم بايد به آن ايمان و اعتقاد داشته باشند و نوعي توليد به اصطلاح توافق اذهان را به وجود آورده باشند.
علم جديد در وهله اول كه به صورت علم نيوتني تجلي مي كند، اعتقاد دارد توافق اذهان را بايد فارغ از هر مليتي ايجاد كرد. يعني يك انگليسي، يك فرانسوي، يك ژاپني، يك روسي و يك ايراني ضوابط تشخيص يك حقيقت را بايد بر اساس آن چيزي كه فيزيك نيوتن تعريف كرده، مورد توجه قرار دهند.
ضابطه دوم هم مربوط به نوع فلسفه فرانسيس بيكن انگليسي مي شود كه در آن نوعي روش شناسي مبتني بر تجربه و آزمايش استوار است. بيكن به صراحت مي گويد كه عقل انسان بايد سر تعظيم در مقابل طبيعت فرو آورد تا اين كه بتواند قوانين طبيعت را تشخيص دهد. يعني او معتقد است كسي نبايد از خود براي طبيعت قانون بسازد و طبيعت را بايد بر اساس طبيعت شناخت، اما از آنجا كه در فلسفه بيكن به اندازه كافي به علوم رياضي توجه نشده است و از طرفي علوم جديد خود را مديون رياضيات مي دانند و به نوعي از قرن هفدهم به بعد رياضيات سخنگوي علوم جديد به حساب مي آيد، لذا فلسفه دكارت به ميان آمده است.
در اين ميان يك نكته حائز اهميت است كه آنان فلسفه بنيادين دكارت را الزاماً قبول ندارند ولي روش رياضي دكارت را به كار مي گيرند. يعني اصالت عقل، اصالت تجربه و اصالت فلسفه فرانسيس بيكن موقعي قدرت پيدا مي كند كه در قالب رياضي كه خود رياضي هم به نوعي بر مبناي اصالت عقل است، بيان شود.
در ادامه ترسيم برنامه پيشرفت، به جهت اين كه اصول تشخيص علم از غيرعلم مشخص شده است، اين نكته اهميت پيدا مي كند كه بيان علم فارغ از طرح صرفاً تجربي يا انضمام آن به رياضي بايد از ضابطه سومي پيروي كند و آن اين كه؛ روش جديد را بايد در مورد تمام رشته هاي شناختي به كار برد. منظور اين است كه فكر جديد افزون بر اصالت هاي ياد شده متوجه اهميت دايرئ المعارف نويسي مي شود.
در واقع غرب در صدور مفهوم توسعه به اينجا مي رسد كه حال بايد به تدوين دايرئ المعارف بپردازد؟
خود دايرئ المعارف نويسي كه در قرن 18 ميلادي ابتدا در انگلستان و سپس در فرانسه رواج پيدا مي كند، در حقيقت روح تجدد و پيشرفت را نشان مي دهد. اقدام صورت گرفته اين مفهوم را مي رساند كه يعني ما توانستيم در تمام رشته هاي موجود ضوابط تشخيص درست را اعمال كرده و يك دايره المعارف عمومي در ارتباط با فرهنگ انساني را به جهان عرضه بداريم.
توجه ضوابط مذكور به مسائل اخلاقي به چه ميزان است؟
ضوابط رشد و پيشرفت، هيچ كاربردي در مسائل اخلاقي و اعتقادي ندارند.
البته گروهي از متفكران در قرن هجدهم براي همين منظور نظريه آدام اسميت كه الزاماً معتبر نه، ولي شناخته شده تر از ديگر نظريات بود را مورد توجه قرار داده و بر مبناي نظريات اقتصادي مدرن اسميت انگليسي كه مجموع آن آرا در كتاب معروف «ثروت ملل» به تفصيل آمده سرمايه اصلي يك ملت را نه تنها محدود به معادن يك كشور نمي كنند بلكه كار را به عنوان سرچشمه اصلي ثروت هر ملتي معرفي مي كنند. حكمت كار هم در اين بود كه براي افزايش سرمايه و فروش محصولات خود كه در اصل براي بهره برداري از منافع كشورهاي ديگر طراحي شده بود، نوعي فرهنگ به وجود آمد كه آن را «توسعه» نام نهادند.
يعني توسعه نوين جهاني با هدف غناي بومي يك عده خاص مطرح شد؟
طرح توسعه به معناي امروز عملابه نفع كل بشريت نبود، بلكه به نفع شماري از جوامع غربي بوده است. در اين مورد مي توان به كارخانه هاي نساجي انگلستان اشاره داشت كه تمام مواد اوليه آن از خارج از اين كشور سلطنتي تامين مي شد و پس از فعل و انفعالات صنعتي همان مواد اوليه اين بار به شكل محصولات جديد ولي با قيمتي گزاف دوباره به همان مستعمرات فروخته مي شد.
اين توسعه چه زماني پايش به ايران باز مي شود؟
در زمان مشروطيت است كه زيربناي مديريت كشور بر مبناي توجه به تجدد كاذب غربي ها استوار مي شود.
ريشه هاي اصلي توسعه از تجديد فرهنگ سرمايه داري پروتستان ها نشات مي گيرد، بسياري تعميم تعابير ليبراليستي غرب را در جوامع اسلامي به تضعيف و حتي تخريب مباني اسلامي تفسير مي كنند، با اين وجود و با توجه به اهميت توسعه براي پيشگيري از اين اختلاط چه بايد كرد؟
توسعه ابداً ضد دين نيست!
توجه اكثريت فلاسفه توسعه گراي غرب به مفهوم دين به جهت اخلاق مداري و نه دين داري آنها است، با وجود اين كه اصل مزبور در نزد بسياري ديگر از نظريه پردازان غربي اساساً به عنوان مانعي بزرگ در راستاي توسعه نيز مطرح شده و نگاه ابزاري به اين مقوله نيز امري انكارناپذير است، پس علت تاكيد بسياري از متفكران اسلامي به الگوبرداري از غرب در چيست؟
اخلاق مدار؟! اگر اخلاق مدار باشد، دين دار هم هست. فناوري به دنبال اين است كه فروش بيشتري كند، آن هم به هر قيمتي كه شد، كجاي اين اعتقاد اخلاق مدار است؟ وقتي كه صنايع جنگي امريكا شب و روز كار مي كنند تا بر آتش جنگ در مناطق مختلف جهان بيفزايند، ما بايد آگاه باشيم. اين امور چطور اخلاقي مي شوند. اصلاً هم اخلاقي نيستند، شايد براي جامعه خود آنان به جهت ايجاد مشاغل و افزايش سطح معيشتي مردم اخلاقي باشد، اما ما چه رشدي مي كنيم؟ به طور كلي اخلاق از درون انسان ناشي مي شود، فناوري به اين مهم اصلاً كاري ندارد.
فلسفه فارغ از بحث در معقولات منطقي و استنتاجات فلسفي، درك امكان هاي آينده است. از آنجا هم كه معضلات كشورمان در موضوع توسعه بيشتر از آن كه مربوط به حوزه اجرايي باشد معطوف به اختلاف عقايد در حوزه نظري است، به نظر شما براي وصول ايران به يك تمدن توسعه يافته اسلامي چه بايد كرد؟
در وهله اول بايد واقع بين باشيم، نخستين گام اين است بتوانيم مسائل را درست تشخيص بدهيم. در مرتبه بعد بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه بحث هايي كه در اين زمينه صورت مي گيرد بر مبناي مصاديق واقعي باشد.
پيوند فناوري با تجدد اتفاقي نيست بلكه آنها ملازم يكديگرند و اين يعني دستيابي به توسعه تا حدودي پذيرش فرهنگ مادي گرا و مصرفي غرب را نيز مي طلبد. حال برخي متوليان كشور شاخص هاي توسعه يافتگي در ايران را تنها در دو حوزه اقتصادي و سياسي مي بينند و در بخش فرهنگي و اجتماعي قائل به تخصيص مي شوند، اجراي اين تئوري ناقص مترتب چه نتايجي خواهد بود؟
درست مي فرماييد! قبول تقليد از فناوري غربي نوعي تحميل از سوي غربي هاست. بايد واقع بين باشيم، يعني اين كه بايد بررسي كنيم و ببينيم تا چه حدودي ما واقعاً بايد خودمان فناوري داشته باشيم، چرا كه فناوري نه تنها تقليدپذير نيست بلكه قابليت خريد را هم ندارد. فن آوري جنبه مادي دارد، در اين شكي نيست ولي آرمان اين است كه ما به اصطلاح به عرق جبين خودمان، فن آوري را فراهم كنيم. فراموش نكنيم يك فن آوري واقعي مستلزم يك روح و فرهنگ واقعي است.
هويت اسلامي و سنت ها و باورهاي باستاني چه جايگاهي در توسعه نـــوين خواهند داشت؟
اقتباس افكار توسعه گرا از غرب بدون مشكل نيست. توجه به اين نكته لازم است كه ما به چه صورت و به چه نحوي سعي داريم رشد كنيم، بدون اين كه به اصالت، اعتقادات، ريشه فرهنگي و به سلايق روحي خودمان آسيبي وارد سازيم. براي مصون ماندن از تمامي آفات ياد شده بايستي بعد از تفكر در تشخيص مسير درست رشد، دست به ابداع راهكاري بزنيم كه اين توسعه ظاهري نباشد و به اصلاح در تظاهر به رشد خلاصه نشود و رشد دروغين نباشد. هيچ گاه مطلوب نبوده كه ما علم در اختيار داشته باشيم ولي علم كارايي نداشته باشد و تنها مصروف به لفظ باشد. تا به حال با حلوا حلوا گفتن، كه دهان كسي شيرين نشده است.
بيانات اخير مقام معظم رهبري در خراسان شمالي و تبيين ضرورت معناي صحيحي از سبك زندگي از سوي ايشان نشان از اهميت اتخاذ الگويي صحيح در بين مردم دارد، نظر به اين كه همه ما نيز توسعه مي خواهيم و به صورت مك گافين كه در حقيقت خودمان هم نمي دانيم چيست و محدوده اش تا كجاست، همه به دنبال آنيم. سوال اين است كه در بين متحجريني كه چيزي از توسعه نشنيده اند و متجدديني كه از بن تيشه به ريشه سنت ها مي زنند، عموم كجا را به عنوان مرجع رجوع انتخاب كنند؟
ما در بحث ارتقاي فناوري بايد از ريشه بروييم. بايد براي حفظ سنت هاي اصيل بومي اصرار داشته باشيم، در عين حال رشد را هم بايد با چنگ و دندان بخواهيم، اما به ياد داشته باشيم كه درست بخواهيم. اطمينان داشته باشيد در غير اينصورت مجموعه موجودات مصرف زده اي خواهيم شد كه غربي ها به فراخور ميل و مطابق سياست روز و روابط تجاري خود يك سري چيزها را به ما خواهند فروخت و خواهند گفت شما توسعه يافته ايد. در جمع بندي مطالب عرض شده طرح اين مطلب را لازم مي دانم كه در بحث اجراي مفاهيم توسعه اين نكته را اشاره كنم كه اجراي توسعه با تحميل سازگاري ندارد و آنچه كه ما در اين زمينه كم داريم همانا تفكر و فلسفه واقعي است.
بياييم كه ايراني باشيم و البته ايراني واقع بين باشيم و به جاي طرح مسائل جزمي به بيان موضوع هاي مساله بپردازيم. مسائل را درست ببينيم، اميد را هم كه به زعم بنده همان نيروي كار است فراموش نكنيم تا با اتكاء به همت خود با قدرت در راستاي توسعه كشور قدم برداريم.
روزنامه ايران، شماره 5308 به تاريخ 7/12/91، صفحه 12 (دين و انديشه)
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××