زمان به منزله اساسي ترين فضاهاي انجام كنش هاي سياسي ـ اجتماعي انسان ها
کامیار صداقت ثمرحسینی ( ...... ) امروزه مفهوم « زمانمكان » دولت در حال تحولي اساسي است. اين امر به معناي پذيرش ديدگاه افراطي افرادي چون « كينجي اومائه » مبني برنابودي دولت نيست. تقويم سياسي تا آن دوره تحت تاثير فاصله ي مكاني قرار داشت و از اين لحاظ شكلي محلي ( زمانمكان ) مي يافت اما با شكل گيري « همبودي زماني ـ جهاني » مستقل از مكان، تقويم سياسي از زمانمكان سنتي خويش خارج شده و شكلي نوين به خود گرفته است. نمونه اي از آن در تغيير رفتار هاي گروه هاي سياسي ( مهاجر و يا در تبعيد ) كشورهاي مختلف است كه از طريق اين « همبودي زماني ـ جهاني » ـ با وجود فاصله ي مكاني بسيار ـ به كنش هاي سياسي خود مشغولند و اين امر به طور عام رفتارهاي سياسي را در مسير تحول اساسي قرار مي دهد. به عنوان مثال ادبيات سياسي گروه هاي سياسي خارج از محيط مكاني كشورها را « رو در رو » با مخاطبين داخلي آن كشورها ساخته است. 

زمان به عنوان مفهومي اساسي به قلمرو حاكميت اضافه شده است اما نه در آن مفهوم سنتي « زمانمكان »، بلكه در وضعيت نويني كه شخص در يك نقطه مكاني از حاكميت الف وابسته به زمان محلي آن نبوده و از لحاظ زماني هر روز بيش از پيش در وضعيت همبودي زماني ـ جهاني قرار مي گيرد. پس نقش مرز مكاني كم رنگ مي گردد اما اين نه به معناي تبديل مرزهاي مكاني به زماني بلكه به آن معناست كه مرزهاي طبيعي هر چه بيشتر متاثر از مرزهاي فكري ـ فرهنگي مي گردد و شايد ظهورنظرياتي چون برخورد تمدن ها و يا گفتگوي تمدن ها بازتابي از تحول طبيعت كنش هاي سياسي ـ اجتماعي انسان هاي جامعه باشد. مرزهاي همبودي زماني ـ جهاني مرزهاي اعتقادي و فكري است و اگر زماني اهميت سخن مرحوم علامه طباطبايي مبني بر اينكه « حد و مرز كشور اسلامي اعتقادي است. » ( سيد محمد حسين طباطبايي : 1363، ج 4، ص 196 ) كمتر احساس مي گرديد اما اكنون اساس مرزهاي نوين بر پايه ي مرزبندي هاي فكري و انديشه اي است. « همبودي زماني ـ جهاني » ويژگي اساسي دوران ماست ولي ادراك آن در زمان و نه در مكان ميسر است.
گر چه در متون فلسفي از زمان به عنوان پديده اي دائم السيلان ( همواره روان و جاري ) نام برده شده ( عبد الرحمن بدوي : 1984، موسوعه الفلسفه. ج1، ص 555 ) اما اينك با تزريق نوعي مفهوم ثبات به آن، تبديل به فضاي كنشي گرديده است. زمان صرفا فضايي براي ثبت وقايع نيست بلكه يكي از اساسي ترين فضاهاي انجام كنش هاي سياسي ـ اجتماعي انسان هاي جامعه مي باشد.
در مصاحبه اي « نــورالدين كيانوري » به تشبيه « فشدوانگر» ـــ از نويسندگان ضد فاشيست آلمان ـــ اشاره مي نمايد كه او مهاجران سياسي را به ريگ ها و قلوه سنگ هايي تشـبيه مي نمود كه به محض خارج شدن از جريان آب ( در تعبير ما خروج از زمانمكان دولت ) شفافيت و براقي خود را از دست داده و روي شان را خزه گرفته و از حالت اوليه خارج مي شوند:
« خود ما هم به مهاجرت رفته و شاهد بوده ايم كه چگونه مبارزه شكل واقعي خودش را از دست مي دهد و جنبه ي بوروكراتيك پيدا مي كند و مسائلي چون اختلاف نظر، دو دستگي، جاه طلبي، از هم پاشيدگي، گروه گرايي، مطلق انديشي و امثالهم رشد مي يابد. »
گر چه در متون فلسفي از زمان به عنوان پديده اي دائم السيلان ( همواره روان و جاري ) نام برده شده ( عبد الرحمن بدوي : 1984، موسوعه الفلسفه. ج1، ص 555 ) اما اينك با تزريق نوعي مفهوم ثبات به آن، تبديل به فضاي كنشي گرديده است. زمان صرفا فضايي براي ثبت وقايع نيست بلكه يكي از اساسي ترين فضاهاي انجام كنش هاي سياسي ـ اجتماعي انسان هاي جامعه مي باشد.
در مصاحبه اي « نــورالدين كيانوري » به تشبيه « فشدوانگر» ـــ از نويسندگان ضد فاشيست آلمان ـــ اشاره مي نمايد كه او مهاجران سياسي را به ريگ ها و قلوه سنگ هايي تشـبيه مي نمود كه به محض خارج شدن از جريان آب ( در تعبير ما خروج از زمانمكان دولت ) شفافيت و براقي خود را از دست داده و روي شان را خزه گرفته و از حالت اوليه خارج مي شوند:
« خود ما هم به مهاجرت رفته و شاهد بوده ايم كه چگونه مبارزه شكل واقعي خودش را از دست مي دهد و جنبه ي بوروكراتيك پيدا مي كند و مسائلي چون اختلاف نظر، دو دستگي، جاه طلبي، از هم پاشيدگي، گروه گرايي، مطلق انديشي و امثالهم رشد مي يابد. »
( مصاحبه کیهان فرهنگی با نور الدين كيانوري : 28 / 12 / 1370 ه.ش، ص 14 و 26 )
اما اكنون خروج از زمانمكان دولت به معناي خروج از فضاي كنش سياسي آن نمي باشد. عدم تداخل مكاني پديده هاي انساني در اين « همبودي زماني ـ جهاني » از ميان رفته است. حيات بسياري از گروه هاي سياسي در گرو فعاليت در چنين فضاي نويني است. امري كه در چند دهه ي آينده به وضوح قابل رويت خواهد بود. با از ميان رفتن نظام مرز بندي دولت ها مفاهيم دولت، حكومت، حاكميت، امنيت، شهروندي، اقتدار سياسي، خطر پذيري، تروريسم TERRORISM و ... نيازمند باز انديشي اساسي مي باشند. آينده ي سياسي ما در گرو تامل فكري در اين مفاهيم است. ( ... )
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۶ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××