دنياي اسلام و دنيوي شدن
دنياي اسلام و دنيوي شدن
مهدوي زادگان: سكولاريسم در كشورهاي اسلامي دچار چالش جدي شده است
نويسنده: سيدجواد ميرخليلي
![]() |
درباره سكولاريسم و ابعاد آن، تاكنون بحثهاي مختلفي از منظرهاي گوناگون صورت گرفته است، اما آنچه اين گفت وگو را از ساير گفت وگوهاي همسنخ خود متمايز ميكند، نگاه متفاوت حجت الاسلام دكتر داوود مهدوي زادگان، عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است كه اعتقاد دارد برخلاف نظر خيليها كه قائل به چالش و بحران براي دنياي اسلام در مواجهه با سكولاريسم هستند، اين سكولاريسم بود كه با ورودش به جهان اسلام و ايران اسلامي به چالش جدي كشيده شد.
وي درخصوص مبدا فرآيند سكولاريزاسيون هم نظر ديگري دارد. البته وي بعد از خاتمه اين مصاحبه، آمادگي خود براي پاسخگويي به انتقادات يا بحثهايي كه درخصوص ديدگاهشان مطرح ميشود را نيز اعلام كرد.
واژه سكولاريسم و واژگان هم ريشه با آن (مثل سكولاريزاسيون و سكولار) مدت هاست در كشورهاي اسلامي به يكي از مباحث محافل دانشگاهي و حتي بعضا حوزوي قرار گرفته است. اما گاهي حتي در بين اين مباحث احساس مي شود در تعاريف اين واژگان تفاوت ها و اختلاف هايي وجود دارد. تعريف اين اصطلاحات از نظر شما چيست؟
اين سه مفهوم را بايد در كنار هم تعريف كنيم تا بتوانيم به مراد خودمان از اين بحث نزديك شويم. به همين منظور ابتدا سكولاريسم را تعريف ميكنيم. اين اصطلاح يك مفهوم ايدئولوژيك است؛ يعني باور به معناي اين جهاني و امور اين جهاني و دنيوي. در اينجا نوعي لاادري گري نسبت به جهان ديگر و امور ماورايي وجود دارد.
همچنين امور آن جهاني در تنظيم باورها و اعتقادات شخص دخالت ندارد. در حقيقت نوعي اصالت دادن به زندگي دنيوي محسوب ميشود. در باطن آن ميتوان گفت سكولاريسم نوعي ماديگرايي است. ماديگرايياي كه انديشمندان اسلامي از همان ابتداي آشناييشان با رويكردهاي سكولاريسم آن را احساس كردند و متوجه شدند سكولارها اصالت را به ماده و امور مادي و دنيوي ميدهند.
اما مفهوم سكولار به معناي حاملان اين ايدئولوژي در نظر گرفته ميشود. اين حاملان، در حقيقت، هم حمل كننده امور انساني هستند و هم امور غير انساني. وقتي گفته ميشود شخصي سكولار است، اين بدان معناست كه آن شخص، حامل انديشه سكولار است. ما از اين زاويه ميتوانيم بگوييم روشنفكري نيز از همين جنس است و حاملان اصلي ايده سكولاريسم، روشنفكران هستند كه در آثار و گفتارشان اين مساله مشهود است.
حاملان غيرانساني سكولار نيز عبارتند از: تكنولوژي، صنعت، رسانه، دانشگاه و غيره. البته در خود مساله حاملان غيرانساني سكولار بحثهايي وجود دارد كه بنده در اينجا به آن نميپردازم.
مفهوم بعدي در رابطه با اين بحث، اصطلاح سكولاريزاسيون است كه در واقع به معناي فرآيندي است كه به دنيوي شدن و اين جهاني شدن منجر ميشود. اين فرآيند، از نقطهاي آغاز و به نقطهاي ختم ميشود كه در بحث سكولاريزاسيون ما بايد به دنبال اين باشيم كه ابتداي اين فر آيند كجاست. برداشت رايجي كه در اين زمينه وجود دارد و به ذهن متبادر ميشود، اين است كه اين فرآيند از يك امر غيردنيوي آغاز و به يك امر دنيوي ختم ميشود. به عبارت ديگر، ما از يك امر ماورايي و قدسي عبور ميكنيم و به يك امر اين جهاني و دنيوي ميرسيم.
يعني مراد شما اين است كه لزوما سكولار شدن و دنيوي شدن به اين معنا نيست؟ اين كه از يك امر قدسي و ماورايي آغاز و به يك امر دنيوي ختم شود.
دقيقا! بحث بنده برخلاف آنچه رايج است، اين است كه همواره اين گونه نيست كه ما از يك وضع قدسي عبور كنيم و به يك امر غير قدسي برسيم. بلكه وضع ديگري هم وجود دارد كه براي توضيح آن لازم است در مفهوم دنيوي شدن دقيقتر شويم و آن اين است كه دنيوي شدن، پديدهاي مربوط به امروز يا دو سه سده اخير نيست، بلكه سابقه ديرينهاي دارد.
اساسا هبوط آدم به اين جهان، نوعي دنيوي شدن است. زندگي و حيات بسياري از جوامع، دنيوي بوده است. پس بايد يك معناي جديدي از دنيوي شدن را در نظر گرفت و آن، اين است كه نوع خاصي از دنيوي شدن ايجاد شده باشد و آن، به دو سه سده اخير و دوره بعد از رنسانس اختصاص ندارد.
ويژگي مميز مفهوم دنيوي شدن به معناي جديد اين اصطلاح با معناي قديمي آن ـ كه به آن اشاره كرديد ـ در چيست؟
معناي جديد دنيوي شدن عبارت است از خصلت عقلاني داشتن دنيوي شدن. در گذشته، زندگي و حيات دنيوي وجود داشت، اما خصلت عقلاني نداشت؛ يعني عقلانيت به شكل امروزين وجود نداشت.
اين عقلاني، نهادينه است، يعني خود عقلانيت هم از فيلتر سكولار گذشته است؛ يعني اين حيات دنيوي و اصالت دنيا و ماده، عقلانيت را به خدمت گرفته است. طبيعي است تفسيري كه در اين حالت از عقلانيت ارائه ميشود، آن نوع عقلانيتي است كه به كار اين جهان ميآيد. عقلانيتي كه به كار زندگي مادي نيايد، كنار گذاشته ميشود؛ بنابراين يك نوع تصرف در عقلانيت به شمار ميرود.
سكولار، نوعي دنيوي شدن خاصي است كه ويژگي عقلاني در آن است و ما اين نوع تجربه دنيوي شدن را به اين صورت نداشتيم. پس عالم سكولار، عالمي است كه به ماده و دنيا اصالت ميدهد و آن هم بر نوعي عقلانيت سكولار مبتني شده است.
مهدوي زادگان: طبق برداشت رايج، وقتي سكولاريسم وارد خاورميانه شد جهان اسلام را به بحران كشاند اما واقعيت برعكس اين است و جهان اسلام ايده هاي سكولاريسم را به چالش جدي كشانده است
در نتيجه، مبدا سكولاريزاسيون لزوما اين نيست كه بايد يك امر قدسي باشد، بلكه يك امر غير قدسي هم ميتواند باشد. ما در گذشته، زندگي دنيوي داشتيم، ولي از اين نوع خاص نبوده است. بنابراين ميتوان گفت از يك وضع دنيوي به يك وضع دنيوي جديدي سير ميكنيم. لزوما اين نيست كه اين وضع از يك امر اخروي و قدسي شروع شود. اساسا ميتوان گفت حيات اروپاي قرون وسطي، يك حيات دنيوي بوده است و اين نيست كه لزوما آنها در حيات قدسي زيست ميكردند و الان دنيوي شدهاند.
ولي در بحثهاي جامعهشناسان، انديشمندان و فيلسوفان غربي، آنها هميشه سكولاريزاسيون را به همان معناي اول (يعني از يك امر قدسي به يك امر دنيوي) در نظر ميگيرند.
براي مثال دوركيم، براي تحليل دين به جوامع ابتدايي استراليا بر ميگردد. اين جنبه در تحقيقات مغفول مانده است كه لزوما فرآيند سكولار از عالم قدسي آغاز نميشود، بلكه بيشتر از عالم دنيوي شروع ميشود و حتي اگر بخواهيم با يك بحث فلسفي شروع كنيم، ميتوانيم بگوييم اصلاغير از اين نيست؛ چون امر دنيوي از امر دنيوي زاده ميشود.
سكولاريسم از چه زماني به دنياي اسلام وارد شد؟
در جهان اسلام نيز از همان زمان كه زمزمه سكولاريسم در اروپا شروع شد، در ايران هم آغاز شد و حتي نمايندگاني از آنجا به ايران ميآمدند. اما به صورت بارز ميتوان گفت از تصرف مصر توسط ناپلئون و همچنين جنگهاي عثماني با ايران و غرب و فتح قسطنطنيه كه مقارن با دوره رنسانس بود، آغاز شد.
غربيها از اين دوره در انديشه افزايش گستره نفوذ خود بر جهان اسلام بودند. فروپاشي عثماني هم مقطعي بود كه حكومتهاي سكولار بسياري را به وجود آورد. در تمام نقاط، پادشاهاني به قدرت رسيدند كه بنياد آنها را سكولاريسم شكل ميداد. در ايران هم حكومتي كه به وجود آمد، سكولار بود.
ورود سكولاريسم به ايران چه بحرانها و چالشهايي به دنبال داشت؟
يك برداشت رايج وجود دارد و آن اين است كه وقتي سكولاريسم وارد خاورميانه شد، جهان اسلام را به چالش و بحران كشاند و اين جوامع بحران زده شدند و ايران نيز از اين قاعده مستثنا نيست و عدهاي از اين مساله به بحران هويتي ياد كردند.
اما به نظر بنده، قضيه برعكس اين مساله است؛ چرا كه معتقدم بيش از اين كه سكولاريسم، جهان اسلام را به چالش كشانده باشد، قضيه برعكس بوده و اين جهان اسلام بوده كه سكولاريسم را به چالش جدي كشانده است.
شواهد شما براي اين مساله چيست؟
بنده شواهد متعددي دارم كه اين سكولاريسم بوده كه با ورودش به دنياي اسلام دچار بحران و چالش شده است. شاهد اولم اين كه اگر شما كارهاي ابوزيد را كه نقد تفكر ديني است ملاحظه كنيد (براي مثال كتاب «نقد گفتمان ديني» او كه در همين راستا نوشته است) اين سوال برايتان به وجود خواهد آمد كه چرا وي اين كتاب را نوشته و اين كه آيا جامعه مصر يك جامعه سكولار نيست و فرآيند غربي شدن را طي نكرده است؟ پس چرا اين شخص چنين دغدغهاي دارد؟ اين مساله جز اين نيست كه او يك مقاومت شديد را در برابر سكولاريسم احساس ميكند كه ميخواهد آن را نقد كند يا مثلادر گفتمان ابوزيد در توضيح سكولاريسم، او وقتي از جدايي دين از سياست سخن ميگويد، براين باور است كه اين مفهوم ميتواند دو معنا داشته باشد: يكي جدايي دين از دولت و جامعه و تبديل شدن آن به يك امر شخصي و فردي و قول ديگر اين كه وقتي از سكولاريسم سخن گفته ميشود، يعني جدايي دين از دولت و سياست.
ابوزيد ميگويد ما قائل به اين معناي دومي هستيم و قائل به جدايي دين از جامعه نيستيم. اگر اين مساله را به سه دهه يا دو دهه قبل يا دوره پهلوي و آتاترك برگردانيم، آيا آنها هم قائل به سكولاريسم حداقلي بودند يا از سكولاريسم حداكثري دفاع ميكردند.
ما شاهد اين هستيم كه آنها از سكولاريسم حداكثري دفاع ميكردند و مخالف حضور دين در جامعه بودند. اما الان ميبينيم ابوزيد از سكولاريسم حداقلي دفاع ميكند. پس ملاحظه ميشود آنها عدول كردهاند و اردوگاه آنها دچار چالش شديد شده است و مجبور به عقبنشيني شدهاند.
مثال دوم و شاهد بعدي بنده بر مدعاي خودم اين است كه بابي سعيد در كتاب «هراس بنيادين» ميگويد ما نماينده سكولاريسم در جهان اسلام را آتاترك ميدانيم و به گفتمان آتاترك تعبير ميكند. او ميگويد چرا اين گفتمان امروزه به صورت گذشته حضور فعال ندارد و كنار گذاشته شده است يا جدي گرفته نميشود يا در حقيقت هژموني آن از بين رفته است. بنابراين ميتوان ادعا كرد سكولاريسم دچار چالش جدي شده است.
شاهد سوم بنده بر اين مدعا، وقوع انقلاب اسلامي است. آنها ايران را جزيره ثبات خود قلمداد کرده و فكر ميكردند سكولارها بر ايران حاكم هستند و هر گونه ميخواهند ميتوانند عمل كنند، اما وقوع انقلاب اسلامي ايران، آنها را به عقب راند و اين هم نوعي چالش است. يا بحث ضديت غرب با انقلاب اسلامي را نيز ميتوان ناشي از همين مساله دانست.
بنابراين، اين حرف كه گفته ميشود در انديشه اسلامي با آمدن سكولاريسم دچار بحران شده است، اين گونه نيست، بلكه اين عالم سكولار است كه با جهان اسلام دچار چالش شده و تصورم بر اين است كه كانون اين به چالش كشيده شدن سكولاريسم، انقلاب اسلامي و مركز آن نيز انديشه شيعي و عقيده شيعي بوده است كه در حقيقت، كانون و مركز اين ضديت به شمار ميرود.
بنده حتي نظريه هانتينگتون را نيز در راستاي همين مساله به چالش كشيده شدن سكولاريسم ميدانم و همچنين مقابله روشنفكران ايراني با انديشه اسلامي را نيز در همين راستا ميبينم.
در اين سي سال تجربه نظام اسلامي، شاهد خشونت سكولارهايي بوديم كه حرفي براي گفتن نداشتند و به سبب عصبانيت ناشي از همين مساله، مدام در اين سي سال به دنبال توطئه عليه نظام اسلامي بودند كه با ترور بزرگان انقلاب همچون استاد شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد صدوقي، شهيد اشرفي اصفهاني و غيره كه كانون و مرجع فكري اين انقلاب بودند، در پي حذف اين عده بر آمدند يا اين كه گروههاي ضد انقلاب را براي مقابله با نظام اسلامي تجهيز كردند. اينها حرفي براي گفتن نداشتند و به همين سبب رو به اين كارها آوردند.
شما نميتوانيد يك مورد را مثال بزنيد كه اينها حرف از گفت وگو و منطق در برابر انديشه اسلامي بزنند يا بحثي داشته باشند. آنها هميشه به دنبال تحكم بودهاند و حرفهاي تحكمآميز زدهاند و اين نشانه استيصال آنها در برابر منطق اسلامي است كه آنها را به چالش كشاند.
روزنامه جام جم، شماره 3608 به تاريخ 27/10/91، صفحه 8 (انديشه)

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××