جهاني شدن را به مثابه فرآيندهاي پيچيده اي تعريف مي كنند كه موجب در هم تنيدگي بيشتر جوامع و كشورها مي گردد. در واقع در روند جهاني شدن، جوامع به يكديگر نزديك تر و از اين رو وابسته تر مي شوند. رويكردهاي مختلفي نسبت به جهاني شدن و جود دارد و شماري از ناظران نيز آن را جهاني سازي مي نامند؛ بدين معنا كه فكر منسجم و طراحي شده اي در پس پرده وجود دارد كه جريان جهاني شدن را در راستاي منافع سرمايه داري جهاني پيش مي برد.
    فارغ از بحث هاي ارزشي در باب جهاني شدن بايد اذعان داشت كه جهاني شدن، در واقع همانا جهاني شدن نظام سرمايه داري است و شايد نتوان در اين مسئله ترديد روا داشت؛ چرا كه في المثل بسط قدرت و توان و دامنه عمل و اختيار شركت هاي چندمليتي عظيم كه سرمايه شماري از آن ها از بسياري كشورها نيز بيشتر است مي تواند مويد اين ادعا باشد.
    دكتر حسين بشيريه، جهاني شدن را در چهار حوزه اصلي فني، اقتصادي، سياسي، و فرهنگي مورد بررسي قرار مي دهد. از اين رهگذر موتور محركه اصلي جهاني شدن، همانا پيشرفت هاي عظيم فني در عرصه ارتباطات و اطلاعات است؛ در عصر كنوني، وسايل ارتباطي با سرعتي سرسام آور و در حجمي عظيم شروع به رشد نموده اند و حجم اطلاعات و دانش بشري به صورت باور ناپذيري هر لحظه در حال افزايش است.
    البته شروع روند جهاني شدن از قرن پانزهم ميلادي و پيشرفت نظام سرمايه داري دانسته مي شود و كمتر متفكري جهاني شدن را مختص عصر كنوني مي داند. در بعد اقتصادي، تمركز اصلي بر روي شركت هاي چند مليتي است؛ اين شركت ها كه گاه بي وطن نيز خوانده مي شوند، دامنه فعاليت خود را به تمامي نقاط جهان بسط داده اند و در روند اقتصاد جهاني نقش عمده اي ايفا مي كنند، و از اين رو مي توانند حتي بر اقتصاد هاي ملي نيز فشار وارد كنند؛ اين نوع شركت ها از سرمايه عظيم مالي برخورداند و با توليد محصولات و خدمات مورد نياز كشورها آن هم در سطح انبوه و به صورت كاملارقابتي به تدريج سلطه بيشتري بر اقتصادهاي محلي وارد مي كنند و آن ها را در خود ادغام مي نمايند.
    گسترش روابط بين المللي و تاسيس سازمان هاي بين لمللي كه هم اكنون تاثير فراواني بر سياست جهاني دارند، روندي را موجب شده است كه باعث كاهش استقلال داخلي و حاكميت دروني دولت هاي ملي شده است؛ هم اينك ديگر همانند قرون گذشته، دولت ها در چارچوب سرزميني خود از اختيار كامل براي عمل به نحو كاملادلخواه برخوردار نيستند و ضوابط و هنجارهاي عام و جهان شمولي شيوع يافته اند كه همه كشورهاي بسته به قدرت مادي و اقتصادي خود ملزم به رعايت و توجه بدانها مي باشند؛
    علاوه بر اين ها فرهنگ جهاني خاصي نيز ظهور پيدا نموده كه توانسته از طريق رسانه هاي فراگير و بويژه رسانه هاي ديجيتال، مرزها را در نورديده و بر جهت گيري فكري و ارزشي و عملي انسان هايي با گرايش ها، اديان، فرهنگ، و ديدگاهاي مختلف تاثير بگذارد و از بعضي جهات، نوعي ارزش هاي فرهنگي جهانشمول را پديد بياورد.
    مشاهده مي گردد كه جهاني شدن در عرصه هاي مختلف، استقلال و حاكميت مطلق دولت هاي ملي را به نوعي خدشه دار ساخته است و دولت هاي محلي،ديگر از آن اختياراست سابق خود بهره مند نيستند و در مواردي مجبورند تا با روندهاي جهاني همراه و همساز شوند. در واقع، حاكميت مطلق سنتي دچار محدوديت شده است و سازمان هاي اقتصادي منطقه اي و جهاني، نهادهاي سياسي بين المللي و حتي جنبش هاي فكري و فرهنگي و اجتماعي نوين، ابعاد مختلفي از استقلال و حاكميت دولت ها را به خود اختصاص داده اند؛ البته در اين ميان توان و قدرت ذاتي هر كشوري نيز دخيل مي باشد و كشورهاي مختلف بسته به ميزان توان خود، مي توانند مقاومت بشتري در برابر اين روند از خود نشان دهند.
    
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6860 3/9/88 > صفحه 18 (انديشه) > متن