فضای شهری و هویت(ملیحه درگاهی)
تعریف هر یک از ما در مورد فضای اطرافمان چه میتواند باشد، آیا فضا امری عینی و یا انتزاعی است؟ کدام یک در شکل گیری شخصیت فرهنگی و هویت ما مؤثرترند؟ بسیاری از سؤالات این چنینی با شنیدن این واژه به ذهن خطور میکند که جوابهای گوناگونی میتوان برای آنها ذکر کرد. بی شک با توجه به اینکه فرآیند شهرنشینی نه تنها در ایران بلکه در سراسر دنیا در حال گسترش هر چه بیشتر است پرداختن به تأثیر این فضا در شکل گیری شخصیت فرهنگی و هویت شهروندان و ساکنان شهری خالی از لطف نیست. با توجه به اینکه فضای شهری ایران بیشتر جنبه ای مدرنیته دارد در این یادداشت بیشتر تأکید بر این فضاست.
نقش فضا در زمینه ی هویت یابی نقشی انکار ناشدنی است، انسان با شناختی که از فضا ی زندگی خود به دست می آورد میتواند به نوعی به شناخت خود برسد فضایی که میتواند در انتزاع کامل، عینیت کامل و یا ترکیبی از این دو باشد.
شهر فضای تغییر مکان مداوم و خصیصه ی اصلی آن تنوع و تراکم بالاست . چارلز بوت(Charles Booth) از جمله پایه گذاران مکتب شیکاگو کسی است که شهر را «پیکر بندی فضایی»(Configuration Urbaine) میدید که هر لحظه در حال دگردیسی و تغییر شکلی مداوم است؛ او شهر را مسئول آسیبهای اجتماعی میدانست(تاجبخش، 1386 : 65 – 66). هویت از جمله مفاهیمی است که جزئی از عناصر غیر ثابت شهر به شمار میرود و بنابراین نمیتوان از هویتی ثابت یا حتی نیمه ثابت در مورد شهر استفاده کرد و این نوعی توهم است اگر بخواهیم در فضای شهری به دنبال هویتی منحصر به فرد باشیم؛ زیرا هویت های شهری به دلیل ماهیت خود شهر که مقصدی است برای مهاجرینی با فرهنگها،هویتها، خاطرات، خواستهاو...مختلف، پر شکاف و چند پاره هستند و همین تداخل و چند پارگی در شخصیت شهری عامل بروز تنشها و نابسامانیهای زیادی در عرصه های مختلف اجتماعی بوده است. ماهیت شهر به شدت تحت تأثیر جریان جهانی شدن قرار دارد جریانی که شهر را در همه ی ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در بر میگیرد و به دنبال ایجاد هماهنگی در انها برای رسیدن به اهداف رو به تزاید خود است. هر یک از شهروندان میبایستی بتواند به بهترین شکلی از پس نقش محول شده به او بر آید تا مبادا از طرف این جریان مطرود شود. موجی نامرئی که با وعده ی روزهای خوش در پیش رو و رسیدن به دریای بی کران سرمستی انسانها را به رقص وامیدارد رقصی دسته جمعی که در صورت عدم آگاهی از قواعد آن به کناری رانده خواهی شد و تنها به عنوان تماشا چی نظاره گر رقصندگانی رو به ترقی خواهی بود که هر لحظه قواعد مربوط به رقص خود را متنوع تر و پیچیده تر میکنند و نوید عقب ماندگی هر چه فزاینده تر را به انسان میدهند. حال از این انسان منفعل و جهان سومی چه استفاده هایی میتوان برد؟ او میتواند برای اینکه بر این احساس پوچی ناشی از بی حرکتی خود غلبه کند تبدیل به یک مصرف کننده شود،مصرف کننده ای فعال در همه عرصه ها که کمک شایانی را در به حرکت در آوردن چرخهای این ماشین غول آسا که حرکتی رو به زوال دارد، خواهد کرد؛رقصنده ای مقلّد؛ مقلّدی خوشحال.
فضای شهری ظرف مناسبی برای تحقق این هدف است فضایی که امروز بسیار رنگارنگ تر از گذشته است. هجوم تبلیغات و انواع نمادهای تصویری از پشت قاب شیشه ای مغازه ها ، تلویزیونها، مانیتورها و قابهای غیر شیشه ای دیگر، از شهر نمایی آرمانی ارائه میدهد که تحت نوری خوشرنگ و زیبا تنها جنبه های مثبت آن را جلوه گر میشود. هویت بر ساخته از این نمای شهر هویتی تصویری است که چیزی شبیه به حباب روی آب است که عمری کوتاه دارد بنابر این همواره بایر بازتولید شود، حرفی که به نظر بسیار شعاری و تکراری میآید اما حقیقتی تلخ است، تلخ است که انسانها را بازیچه ی امواج پر تلاطم دید؛ گویی تحمل رقص ناخواسته بسیار سهل تر از تماشاچی بودن است و کسی که با این موج همراهی نکند محکوم به شکست است.
جنبه ی دیگر از فضای شهری که خود را در بخشهای تاریک این سایه روشن زیبا نمایان میکند زیاد دلچسب به نظر نمیرسد و بخشهای منفی فضای شهری را به خوبی به نمایش میگذارد ، هویتهایی که در این قسمت از شهر شکل میگیرند هویتهایی زائد و تخریبگرند و باید به هر شکل ممکن با آنها مقابله شود نباید سایر شهروندان با دیدن این تصاویر، نگران و مضطرب شوند زیرا ممکن است از راندمان کاری آنها کاسته شود. آنها باید نهایت تلاش خود را خالی از دغدغه های اینگونه انجام دهند تا بتوانند از پس مخارج بالایی که مصرف زیاد بر آنها تحمیل میکند برآیند، باز هم این حرفی تکراری است که این چرخه ی کور راهی را برای خروج باقی نگذاشته است و در صورت عدم مصرف اولین قربانیان خود مصرف کنندگان هستند زیرا آسیب پذیرترند. بنابراین باید به خلسه ای حاکی از فراموشی فرو روند خلسه ای که آنها را با رؤیاهایی شیرین و آرزوهایی بلند پروازانه آمیخته میسازد و معجونی به نام انسان امروز بخصوص در عرصه ی شهر را تحویل بازار میدهد.
با توجه به موهومات گفته شده باید مواردی را پیدا کرد که برای رسیدن به این خلسه به انسان یاری رسانند، خود مصرف یکی از این راههاست که لذتی شیرین بعد از کاری دشوار را برای فرد حاصل میکند؛ احساس میکند با پوشیدن لباس نو ، خریدن تازه ترین تجهیزات اعم از همه چیز میتواند هویتی باب پسندتر بیابد که البته این لوازم و البسه ی جدید خود میتواند برای امر ازدواج به کار رود که مناسکی از جمله رقص از ملزومات آن است. روش دیگر جلب کردن توجهات به بخشهای مثبت زندگی است که در این زمینه روانشناسان سهم عمده ای را ایفا میکنند؛ بدین ترتیب است که انواع کتابها در نامها و طرحهای مختلف راهی بازار میشود: چگونه زیبا بیندیشیم، راز خوشبختی، پولدار شدن
در زمانی کوتاه و...که انسانها را به این فکر می اندازند که چقدر ایراد دارند که نمیتوانند آن گونه که این کتابها مینویسند، باشند پس باید بجنبند و بر فعالیت خود بیفزایند زیرا فقط در صورت کار زیاد میتوان آنقدر پولدار شد که علاوه بر رسیدن دخلت به خرجت زیبا فکر کنی و در نتیجه زیبا هم ببینی در غیر این صورت حال خوشی نداری و باید فورا به نزدیکترین مطب روانشناس مراجعه و روحت را التیام بخشی و ای کاش که ثمر هم داشت. راه دیگر ساختن آروزهای هر چه دست نایافتنی تر برای فرد است که طی آن فرد دیگر خلوت خود را نیز ازدست بدهد خلوتی که میتواند در آن به خود، خاطرات ، خوبیها و بدیها، دوستان و دشمنان و خیلی خودیها و غیر خودیهای دیگر فکر کند و اینگونه خود را هر چه بهتر بسازد خود سازی که به ساختن جامعه ای بهتر و پر ثمرتر مینجامد. بدین ترتیب خلوت انسان سرشار از اوهام دور و دراز ی میشود که به گونه ای واقعی قابل دسترسی نیستند بنابراین برای رسیدن به آنهاباید به فضایی غیر واقعی و انتزاعی روی آورد؛ فضایی تخیلی که انواع فیلمها و برنامه های ماهواره ای و صفحات مجازی وب در جهت پاسخگویی به آنها شکل گرفته اند که در صورت نبودشان نیز یاد و خاطره ی آنها در ذهن بیننده همچنان به قوت خود باقی است و لحظه ای او را تنها نمیگذارد و هر آن او را به سمت خود میکشاند که در صورت میسر نبودن این خواسته، تمایل به سمت اعمالی میرود که این دستگاه مجازی از او انتظار دارد؛ ازجمله رفتن به سمت مکانهای تجاری برای تهیه ی مایحتاج ضروری شده ی زندگی، برگزاری انواع و اقسام میهمانی های پر زرق و برق برای نمایش آنچه خریده شده و ایجاد چشم و هم چشمی که خود این خرید ها و میهمانی ها را بازتولید میکند (آفتابه و لگن صد دست ولی...) مورد دیگر بخصوص جوانان و نوجوانانی را درگیر خود میکند که به دنبال یافتن هویتی تازه راهی انواع پارتی ها یی میشوند که به خوبی از پس به خلسه بردن آنها و ایجاد فراموشی و شادی کاذب در آنها بوسیله ی اشکال مختلفی از موسیقیهای بی محتوا و تحریک کننده و نیز انواع گوناگون قرصها و مواد مخدر، بر میایند. موسیقی هایی که مضمونی کاملا هدایت شده دارند و هدفشان جز ایجاد تحریکات نفسانی که منجر به بروز انحرافات اخلاقی در جوانان، میشوند، نیست. این موسیقی ها حتی به فرد اجازه ی خیال پردازی هم نمیدهند و مستقیم به سراغ اصل موضوع میروند که نمونه ی بارز آن موسیقی رپ و مواردی همچون ساسی مانکن است. موسیقی که از نام آن میتوان به محتوای بیمحتوای آن پی برد "موسیقی زیرزمینی"؛ یعنی هر آنچه به ناخودآگاه فرستاده اید ، آنطور که ما میخواهیم به یاد شما آورده میشود تا چیزهای دیگر را فراموش کنید؛ برقصید و رقص اصلی را که گرفتار آنید از یاد ببرید. چه بلاهایی که بر سر این رقص و موسیقی که روزگاری با هنر و مذهب گره میخورد، نیامده است.
اینگونه به نظر میرسد جای یک فضای خلوت در زندگی انسان شهری خالی است، فضایی که از آن خود او باشد. گافمن این محیط خلوت را به پشت صحنه زندگی تعبیر میکند که در آن فرد در آن تخلیه ی عاطفی میشود و برای مدتی نقاب را از چهره برمیدارد و در واقع با یافتن تمایزات میان خود و دیگری، هویت فردی اش شکل میگیرد که بدون شکل گیری آن درک دیگری کاری دشوار است.
بر طبق تعریفی که آلتمن در کتاب محیط و رفتار اجتماعی از هویت فردی آورده است این هویت عبارت است از درک روانی و عاطفی فرد یا گروه از خود و نیز درک اینکه کدام یک از جنبه های دنیای مادی بخشی از خود اوست و کدام یک بخشی از دیگران. هویت فردی، درک فرد است از توانایی ها، محدودیت ها، ضعفها، احساسات، عواطف و باورهای خود و به او کمک میکند تا خود را ارزیابی نماید و دریابد که آیا به حال خود و دیگران مفید است یا خیر(آلتمن، 1382 :58 ). اما باید گفت در هر صورت محیط شهری با همه ی تراکم و شلوغی میل فرد را به خویشتن داری صلب کرده و سبب بروز ضایعات روانی و جسمی در او میشود که خود زمینه ایست برای لطمه خوردن به هویت فردی و به دنبال آن هویت اجتماعی. در واقع آزمایشات فراوانی این را به اثبات رسانده که تراکم خواه نا خواه بر بروز آسیبهای اجتماعی مؤثر است، تراکمی که آن را به وضوح میتوان در محله های فقیر نشین و پر جمعیت شهر ملاحظه کرد محله هایی که شمار تخلفاتی همچون دزدی، اعتیاد، تجاوز، قتل و... به لحاظ آماری در انها بیشتر است و اینجاست که نتیجه ی نبود فضای خلوت خود را به خوبی نمایان میسازد. بگذریم از اینکه داشتن فضای خلوت زیاد هم ، زیاد خوب نیست چنانچه به زعم خود فرد تعمق و شناخت او نسبت به خود آنقدر زیاد میشود که از ظرف فضای زندگانی هم سر ریز میکند و به عوالم بالا میکشد، زمانی که دیگر طرف حساب او نه آن غول بلکه کل نظام هستی است. در این هنگام است که احساساتی از این قبیل که من چرا اصلا آفریده شده ام بوجود می آیند، و به دنبال آن شاهد بروز فرقه های نیهیلیستی در مناطق بخصوص مرفه شهر هستیم. فرقه هایی که پاسخی دوست داشتنی، فریبنده و کاذب را به این سؤال میدهند و به دنبال آن برگزاری پارتی های شبانه و ادامه ی همان سیر قبلی که ناشی از نبود خلوت بود...همه مواردی که گفته شد لزوما علت و معلول و به هر شکلی مرتبط با یکدیگر نیستند.
با این حال با نگاهی مثبت به همان خلوت، میرسیم به اینکه شهر برای خاطر سلامت خود هم که شده باید به سلامت روانی ساکنین و شهروندانش بیندیشد. آلتمن در کتاب خود(همان : 10) خلوت را فرایندی دیالکتیکی و متغیر میداند د رنتیجه محیط زندگی بایستی به گونه ای انعطاف پذیر طراحی شود تا بتواند خود را با تمایلات متغیر انسانها در تماس داشتن یا نداشتن با دیگران سازگار سازد.
این را میتوان در طراحی شهری با جزئیات کمتر (شماتیک) دید. این نوع طراحی باز و
انعطاف پذیر مخالف با نوعی طراحی دقیقی است که حالتی بسته و تغییر نا پذیر دارد. در واقع با ایجاد طرحی مردمی و بومی میتوان این امکان را به استفاده کنندگان از فضا داد تا بتوانند آنگونه که میخواهند فضای خود را تغییر دهند و با زبانی که خود میخواهند با فضا ارتباط برقرار کنند . اینگونه است که دیگر فضا دارای هویتی تعریف شده که خواهان القای آن به کاربران خود است، نمیباشد. سؤالی که در اینجا پیش می آید این است که چه کسی و با چه ایده ای در نهایت این فضای منعطف را سازماندهی خواهد کرد؛ سازماندهی که تغییرات بعدی که توسط کاربر در آن شکل میگیرد، بر آن اساس است. معماران و طراحان شهری در اینجا باید خواسته ی کاربران فضایی را در نظر گیرند و به تصاویر ذهنی مطلوب آنها ارجحیت دهند. پس آیا میتوان برای نمونه محله ای ساخت که با ذهنیت تک تک اعضای آن محله هم خوانی داشته باشد؟ باید اذعان کرد که این کاری غیر ممکن است، بنابراین باید از تعدادی نمونه ی خاص بهره برد و در نهایت تصمیم گیری بر عهده ی خود معماران است که محله ای متناسب با آدمهای آن شکل دهند.
چنین بهره گیری از معماری در سطح شهر کاری بسیار دشوار است زیرا ذهنیت انسانها هر لحظه در حال تغییر است و تغییر مداوم فضاهای ثابت شهر همچون ساختمانها و خیابانها، دیوارهاو...متناسب ذهن آدمها تقریبا غیر ممکن است در نتیجه این کارکرد معماری اغلب محدود به فضای درونی و خصوصی خانه ها و تغییرات ناهماهنگی که به مرور زمان و به کندی در ریخت شهر شکل میگیرد، ارتباط میابد . در سطح فضای شهری نیز تغییرات محدود به انواع چیدمانها، تزئینات، علائم، نشانه هاو ... (فضای نیمه ثابت)است و به دنبال آن شکلگیری انواع مدها و ژستهای کالبدی است که به گونه ای ظاهری نشانگر هویت ساکنان و بیانگر ذهنیت آنها هستند.
منابع:
آلتمن، ایروین، محیط و رفتار اجتماعی، ترجمه ی علی نمازیان، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1382
تاجبخش، کیان، آرمان شهر(فضا،هویت و قدرت در اندیشه ی اجتماعی معاصر)، ترجمه ی افشین خاکباز، نشر نی،
منبع - پایگاه انسان شناسی و فرهنگ
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××