جهاني شدن؛ مهمترين مبحث اجتماعي در آغاز هزاره سوم - دكتر احسان الله محمدي
نگاهي به مفهوم جهاني شدن از ديدگاه ادبيات ديني، جهاني و انساني - دكتر احسان الله محمدي،
مهمترين تحول اجتماعي كه در حدود دهه آخر قرن بيستم (1990 ميلادي) جلوه گري كرد، هر چند كه سوابق آن را در مقياس محدودتري به قرن هاي پيش مي توان بازگرداند، همين پديده جهاني شدن يا GLOBALIZATION بود كه در قرن بيست و يكم، با شدت و قوت بيشتري تداوم دارد. لااقل 12 عامل مهم در پيدايش اين جريان يا اين روند يا اين فرايند تازه، موثر بوده است:
-1 اكتشافات جغرافيايي در پهنه زمين كه در قرن گذشته تكميل شد و بعد نگاه فضانوردان از درون سفينه هاي فضايي كه پيوستگي و يكپارچگي كره خاكي را به وضوح بيشتر مكشوف داشت.
-2 رشد سريع جمعيت جهان از قرن نوزدهم به بعد، كه متدرجا آهنگ تندتري پيدا كرد و صفحه زمين را از 6/5 تا 7/5 ميليارد نفوس، پركرد، در حالي كه پيش از آن يعني از بدو تاريخ تا قرن مذكور تعداد نفوس هنوز به 1/5 ميليارد نفر، نرسيده بود.
-3 انقلاب صنعتي، كه از اواخر قرن هجدهم آغاز شد و از قرن 19 به بعد، قوت و وسعت گرفت و به انقلاب دوم و سوم صنعتي، انجاميد.
-4 پيشرفت شگرف وسايل حمل و نقل و ارتباط از قرن 19 با استفاده از نيروي بخار و بعد زغال سنگ و بعد برق و اختراع انواع هواپيما ها و ترن هاي سريع السير و...
-5 انقلاب الكترونيكي و دگرگوني كامل در تكنولوژي مخابرات خاصه از اواخر قرن بيستم ICT( و )IT
-6 توسعه شديد تجارت كه از همان ابتداي قرون جديد، آغاز شد و «وابستگي، همبستگي و پيوستگي» اقتصادي كشورها به يكديگر را متدرجا، به كمال رساند.
-7 غلبه كامل نظام سرمايه داري و تسلط نئوليبراليسم اقتصادي، خاصه از زماني كه هژموني شوروي متلاشي گرديد و اين مانع بزرگ از سر راه برداشته شد.
-8 تشكيل سازمان هاي بين حكومت ها با ديگر سازمان هاي بين المللي كه از نيمه دوم قرن 19 به بعد، مانند جمعيت اتفاق ملل و بعد خود سازمان ملل متحد و شعبات آن در نيمه دوم قرن 20 و نيز تاسيس شركت هاي فوق ملي و چند مليتي، بخصوص در ممالك توسعه يافته.
-9 ابعاد جهاني يافتن مسائل خطيري چون آلودگي محيط زيست، كاهش منابع تجديد ناپذير طبيعت، گرماي روز افزون جو زمين، رواج بيماري هاي مسري و در وراي مرزها، گسترش قاچاق مواد مخدر و نظاير آن مانند مسئله جهاني تروريسم وخشونت درحد اعلاي آن.
-10 بسط ارتباطات علمي و فرهنگي، ميان مردم و جوامع مختلفه، از قرن 19 به بعد و پديد آمدن نوعي «اشتراك فكري» در مورد برخي از ارزش هاي معنوي، چون حرمت و احترام به حقوق انساني.
-11 نقش استعمار كه در زمان خود يعني اواخر قرن 19 تا نيمه قرن 20، عامل ارتباط ميان دول و ملل شد و بعد هم از نقش سلطه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي مابعد استعمار مي توان ياد كرد.
-12 نقش اديان بزرگ، كه در بن و بنيادشان، همواره جهاني فكر كرده و مي كنند.
مفاهيم جهاني شدن از نظر تعاريف حقيقي؟!
-1 با آنكه جهاني شدن )GLOB( پديده اي محسوس و عيني است، معذالك، در تعريف آن به هيچ وجه، ميان متفكران توافق وجود ندارد، فرهنگنامه هاي جديد فرانسوي در سال 2007، انديشه جامعه شناسي را در مقابل GLOBALIZATION قرار دادند و معادل آن را به نام ( MONDIALISATIONمون دياليزاسيون) كه بيشتر به معناي حريم اقتصادي جهاني شدن مي باشد، به كار گرفتند كه دقيقا عبارت از «توسعه بي سابقه مبادلات تجاري و معاملات مالي در فضايي به وسعت همه كره ارضي مي باشد.»
-2 يان آرت شولت SCHOLTE -JAN -AaRT-SCHOLTE كه اثري از او تحت عنوان «نگاهي موشكافانه بر پديده جهاني شدن» منتشر شده است، از اين اصطلاح، چند معني مختلف، را استنباط كرده است:
اول: INTERNATIONALIZATION يعني توسعه مبادلات بين المللي و رشد بي سابقه تجارت و جريان آزاد و به كار افتادن سرمايه در سراسر كشورها و ازدياد وابستگي متقابل اقتصادها.
دوم: Liberalization يعني برداشته شدن محدوديت ها و موانع تجاري و قيود ارزي و پديد آمدن يك اقتصاد جهاني آزاد و بدون مرز و پيدا شدن يكپارچگي اقتصادي بين المللي كه در هدف هاي سازمان جهاني تجارتمنعكس است.
سوم: Universalization يعني گسترش جهاني فرهنگ ها و روش ها و شيوه هاي زندگي مثل رواج انواع لباس غربي نزد جوانان و متداول شدن انواع غذاهاي سريع آماده شده، چون پيتزاها و همبرگرها و غذاهاي مدرن چيني در همه سرزمين ها.
چهارم: Westernalization يا Modernization يعني بسط جهاني تجدد غرب با ويژگي هاي آن، چون عقل گرايي، اتكا بر صنعت، سرمايه داري، تشكيلات اداري و بوروكراسي و..
پنجم: Deterri Toralization يعني قلمرو زدايي، كه همان حذف مرزهاي بين ممالك و برقراري روابط اجتماعي و مبادلات و شبكه ارتباطات و مخابرات به حدي است كه مك لوهان كانادايي، جهان را يك دهكده جهانشمول، مي داند.
-3 نگاه ديگر متعلق به لومبورگ نروژي )LOMBORG( - Lomborg -Bjorn مولف كتاب «بحران جهاني و راه حل هاي جهاني2004 »، مي باشد كه لومبورگ، جهاني شدن را به مسائل اقتصادي محدود نمي كند بلكه عقيده دارد كه مسائل محيط زيست، مسائل اجتماعي، فقر عمومي، بي سوادي جماعات كثير انساني، فساد حكومت ها، مسائل سياسي چون منازعات قومي و مللي ومسائل جمعيتي مانند مهاجرت هاي آشوب انگيز درحيطه امور جهاني يا جهان فراگير را، در بر مي گيرد.
-4 ژاكي آساياگ ASSAYAG مولف مشهور هندي در كتاب معروفش به نام «نگاه به جهاني شدن از جايگاه ديگر2005 »، هندوستان را به عنوان يكي از كشورها در فضاي جهاني شدن مثال مي زند، هند ره گم كرده، تضاد ميان پناه بردن اكثريت جمعيت هند، به سنن بومي وآداب كهنه و فرهنگ هندوي خود، براي حفظ هويت خويش، در مقابل مجذوبيت و مسحوريت اقليتي از جامعه هند، در برابر همه الگوهاي مدرنيته غربي، اروپايي، چيني و ژاپني، ژاكي آساياگ اين تضاد را در فضاي جهاني شدن، به خوبي در اثر شگرفش، نشان مي دهد.
-5 علي لائيدي در كتاب مشهورش «چگونه جهاني شدن منشاء تروريسم شده است» جهاني شدن را تصادم ميان منافع اقتصادي ممالك مقتدري مي داند كه از جهان دو قطبي جنگ سرد، پس ازسقوط ديوار برلين و انهدام هژمون شوروي، سر برآورده اند، اين پژوهشگر جهاني جهان عرب، معتقد است كه جهاني شدن به هيچ وجه مانند فضاي جهاني ساموئل هانتينگتون كه آن را تصادم ميان فرهنگ ها يا تمدن ها تعريف مي كند نيست، بلكه تصادم ميان منافع اقتصادي ممالك ابر مقتدر است.
نياز به تعريفي تازه از مفهوم جهاني شدن است!؟
اينكه مفهوم جهاني شدن را واگذار به هر يك از ابعاد اقتصادي يا فرهنگي يا تكنولوژيكي و غيره نمودند، درست نيست و دقيقا حق با افرادي همچون ر- رابيتسون و م- آلبرو كه عقيده دارند، بايد چارچوب فكري تازه اي در علوم اجتماعي، براي بررسي جهاني شدن و فهم و درك درست جهان، به عنوان «منظومه واحد، يا ارگانيسم واحد» جستجو و پيدا كرد، زيرا تحولات تازه اي كه در وراي محدوده كشورها و ملت ها و مرزها روي داده و مي دهد، خود نشان از پايان عصر مدرنيته غربي (تجدد) و ورود به عصري كاملابديع و نوين دارد كه نيازمند «تغيير تازه اي» است.
موافقان و مخالفان پديده جهاني شدن، چه كساني هستند؟
-1 مولفان كتاب «مون دياليسم يا طلب يك نظام جهاني» پريليه، و تور مي باشند. Tur/Perillier كه موانع جهاني شدن را به دو دسته تقسيم نموده اند. اول عوامل رخوت و دوم عوامل خصومت در فضاي جهاني شدن را مشخص نموده اند.
الف: از عوامل رخوت در فضاي جهاني شدن، بي اطلاعي و بي سوادي، فقر جماعات كثير، تفاوت درجه رشد و توسعه در ممالك مختلف، فقدان انگيزه ها يعني تكرار پروسه زندگي در جهت جهاني شدن و وجود برخي از آداب و رسوم و سنن عرفي و ديني كه در را بر استقرار يك «نظم نوين جهاني به عنوان جهاني شدن» مي بندد.
ب: از عوامل خصومت در فضاي جهاني شدن، سوء استفاده گروهي از وضع نابسامان كنوني، تعصبات افراطي چون پاي بندي مطلق به حاكميت مطلق ملي، تعلق افراطي به نهضت هاي فكري افراطي چپ و راست، بوم گرايي مطلق و... است.
مخالفان جهاني شدن؛
اين گروه مخالف جهاني شدن در معناي اقتصادي آنكه غلبه اقتصاد آزاد و سرمايه داري آزاد باشد، معمولااز تندروهايي چون ماركسيست ها، طرفداران دولت هاي ملي به طور افراطي، حمايت گرايان و هواداران دگرگوني كامل اوضاع جهاني، مانند آنارشيست ها، تركيب شده اند، امروزه كمتر گروهي، به صراحت، دم از مخالفت و ضديت با جهاني شدن كه «تحولي اجتناب ناپذير است» مي زند، بلكه خود را«Altermon Dialistes»مي نامد يعني «طرفدار جهاني شدن اجتماعي» به موازات جهاني شدن اقتصادي، رعايت محيط زيست، كه در منطق نئوليبرال ها، محلي از اعراب، ندارد.
اما موافقان جهاني شدن؛
اين گروه موافقان جهاني شدن عبارت هستند از نئوليبرال ها، بين المللي گرايان، سوسيال دموكرات هاي جهان وطني، جانبداران اصلاحات نهادي در نظام كنوني جهاني بخصوص اصلاح نهادي در سازمان ملل متحد.
چرا مخالفت؟
تركيب مخالفان جهاني شدن، عواملي را نيز كه موجب مخالفت با اين جريان مي شود به وضوح، نشان مي دهد؛
الف: مخالفت با كاپيتاليسم
ب: طرفداري از حاكميت ملي
ج: دشمني با آمريكا
د: پناه جستن در هويت قومي در برابر سلطه فرهنگي غرب، چنان كه در بعضي جوامع مسلمان ديده مي شود.
ح: اعتراض بر حكومت پول كه همه ملاحظات انساني، اكولوژيكي و... را از ميان برده است.
ط: مقاومت در برابر هر نوع امپرياليسم
ي: انتقاد از فرهنگ اقتصادي و تجاري عامه پسند كه فيلم ها و برنامه هاي تلويزيون غرب خاصه آمريكا، حامل آن به جهان سوم است.
و: تضادها و تعارض هايي كه در بين برخي اديان از نظر احكام، وجود دارد، كه اين تضادهاي اديان، حركت به سوي تفكر و باور و اعتقاد به «جهان واحد» را مشكل مي كند.
صاحب نظر مشهور ادبيات ديني اجتماعي، هانس كونگ، در اينجا جمله معروف خود را بيان مي كند كه: «بدون صلح ميان اديان، صلح جهان، امكان پذير نيست.»
ن: افزايش شكاف درآمدي ميان ثروتمندان صاحب حداكثر و فقراي دارنده حداقل است، و به هم ريختگي نظام زندگي خانوادگي توده وسيع كارگران كه گاه با پديده جابه جايي موسسات مواجه مي شوند از آغاز مبحث جهاني شدن، تاكنون بر تعداد ميلياردرهاي جهان نه فقط در آمريكا و اروپا، بلكه در قاره آسيا افزوده شده و شكاف درآمدهاي بالاو پايين به مراتب بيشتر شده است.
«فقدان عدالت اجتماعي» از عواملي است كه صاحبان درآمدهاي قليل را كه حتي كار و شغلشان در خطر ادغام موسسات يا جابه جايي سازمان هاي اقتصادي نيست، به طغيان و عصيان، برانگيخته است كه شدت برخي از تظاهرات مخالفان جهاني شدن نسبت به اجلاسيه هاي سازمان تجارت جهاني )WTO(، بر اين امر گواهي مي دهد.
لزوم يك تعريف جامع و نوين از جهاني شدن
تعاريف گذشته براي درك صحيح اين پديده درهم پيچيده و متعدد الابعاد «Complexity Multy Dimentation» نارساست. جهاني شدن، محدود به بين المللي شدن در معناي برقراري يك شبكه بين المللي ارتباطات و مخابرات نيست، بلكه براستي فراي آن رفته و خواهد رفت. آنان كه جهاني شدن را، غربي شدن يعني پذيرفتن الگوهاي تمدن غرب مي انگارند، از اين نكته غافل هستند كه تمدن غرب، نقطه نهايي سير تكامل فرهنگي بشريت نيست، بلكه منزلي در اين مسير پايان ناپذير است، همچنين، جهاني شدن را تسلط اقتصاد سرمايه داري و نئوليبراليسم و حكومت جهاني بازار، نمي توان تعريف كرد، و لو در حال حاضر به صورت ظاهر چنين تسلطي واقعيت داشته باشد، تاكيد مي نماييم كه جهاني شدن، محتاج تعريف نويني است كه همه جنبه هاي آن را در بر گيرد، كاري كه ادبيات حقيقي الهي، جهاني و انساني انجام داده است.
الف: جهاني شدن محدود به وجود شبكه ارتباطات و مخابرات بين المللي نيست.
بايد تاكيد كرد كه طبق نوشته ديويد هلدو آنتوني مك گرو، تنها رفتار گرايان به جنبه جهاني شدن، اهميت مي دهند و مي گويند كه جهاني شدن ناظر به حركت در مسير گسترش هر چه بيشتر «ارتباطات انساني در عرصه جهاني است» يعني تشديد و تقويت روابط اقتصادي، سياسي، فرهنگي، در فراي مرزهاي جغرافياي ملي كه البته تكنولوژي نوين مخابراتي آن را تسهيل و تسريع كرده است. (مك گرو و رابرتسون) معتقدند اين روابط، ناچار بر اساس ارزش ها و مباني فكري مخصوص و در چارچوب مشخص سازماني و قانوني، جوش مي خورد و نبايد، خارج از آنها پديده جهاني شدن مورد بررسي قرار گيرد، ضمنا جهان بيش از پيش «حالت يك منظومه كلان به هم پيوسته» را پيدا مي كند كه مرحله نخستين آن، تشكيل سازمان هاي منطقه اي بزرگ همچون اتحاديه اروپاست، چنين منظومه اي، قابل تقليل )Reduetion( به شبكه ارتباطات نيست.
شبكه ارتباطات - مخابرات، درحكم وسيله است، امام مهم اين است كه اين شبكه، چگونه و براي چه هدفي به كار گرفته شود، تنها به «منافع يكي ناظر» باشد، يا در وراي آن مصلحت همه نوع بشر را بايد در نظر گيرد، چنان كه در حفظ محيط زيست ناچار اين ديد جهاني نگر، مطرح مي شود.
ب: جهاني شدن به معني سلطه اقتصادي، سياسي، فرهنگي اجتماعي غربي نيست.
كساني كه جهاني شدن را با طرح نئوليبرال جهانشمول حكومت آمريكايي كنوني، اشتباه مي كنند و مي گويند اين پديده فقط ايجاد نوعي بازار آزاد جهاني، براي تحكيم گسترش سرمايه داري آمريكايي- اروپايي در مناطق مختلف جهان است، ناچار غافل از نقش روز افزوني هستند كه بعد از ژاپن و تا حدي برزيل و دو سرزمين ديگر، چين و هندوستان در اقتصاد جهان ايفاء مي كنند و واهمه غلبه انحصاري سرمايه داران آمريكا و انگليس را ناچار از ميان، مي برند.
البته دولت آمريكا مدافع سازمان تجارت بين المللي و طرفدار حذف و الغاي موانع گمركي است، اما اين بدان معني نيست كه نقش اصلي «جهاني شدن» در دست دولت ها باشد، زيرا بي ترديد شركت هاي چند مليتي چه در آمريكا و چه در اروپا و چه در قاره آسيا، قدرت و تاثيرشان در بسط اقتصاد جهاني كمتر از دولت ها نيست،
برخي از ارزش هاي فرهنگي غربي كه ميراث دوره روشنگري هستند، در خود ممالك غرب و درخارج از آن مورد انتقاد شديد هستند، ولو جهاني شدن در بستر تاريخي تجدد، ولادت يافته و در نتيجه ريشه اي غربي داشته باشد object( عيني)، تقليل داد و در نتيجه والايي مقام انسان و ارتباط انسان را با جهان بالا، مردود كرد، دولت مدرن را بر سر كار آورد و حتي قلمرو خصوصي زندگي روزمره افراد را تحت سلطه و كنترل دولت قرار داد، مردم را درخدمت نظام اقتصادي گرفت و به مدد ابزارهاي فرهنگي چنان كه ماركس به موقع خود، نشان داده بود و اينك آدرنو و هوركهايمر، از اصحاب مكتب فرانكفورت آن را تائيد و تصديق مي كنند، هر نوع مقاومت افراد را، در برابر نظام مذكور در هم شكست. پس جهاني شدن، ناچار بايد نوع انسان را به مرحله اي، وراي ارزش هاي روشنگري هدايت كند، اين ميراث دوره روشنگري بوده كه بسياري از متفكران غرب، از ماركس و نيچه، هايدگر، اشپنگر تا آرنولد توئين بي، سوروكين و اصحاب مكتب فرانكفورت، معتقد به لزوم «تجديد نظر و حتي دگرگوني بنيادي» بسياري از ارزش هاي تجدد (مدرنيته) و روشنگري هستند، پس نمي توان گفت كه غرب آنچنان كه امروز هست، پايان حركت تحولي جامعه بشري يا به قول فرانسيس فوكوياما، پايان تاريخ باشد. آنچه كه اينك در عراق و افغانستان روي مي دهد، موانعي مهم هستند كه بر سر تسلط اقتصادي و سياسي غرب وجود دارد و استقرار دموكراسي هماهنگ با سنن غربي را در اين فضاها بس دشوار مي كند.
اينك اين مقاله پژوهشي تعريف جامع جهاني شدن را ارائه مي دهد:
در آثار حقيقي الهي، جهاني و انساني تعريفي جامع از جهاني شدن به عنوان «سرنوشت محتوم جامعه بشري در مرحله جديد تحول و تكامل خود» ارائه داده است، تعريفي كه ابعاد گوناگون اين پديده را در بر مي گيرد. كافي است كه در اين مورد به تصوير و پارادايم جامعه فردا، توجه نماييم؛
تشكيل يك جامعه متحد جهاني با تشكيلات مشترك جهاني، با قوانين مشترك جهاني، با دستگاه ارتباطات و مخابرات بين المللي با زبان مشترك و معيارهاي مشترك كه تحت نظم و انضباط در آوردن منابع اقتصادي جهان، طرد تعصبات افراطي، قومي و ملي، اعتدال معيشت جهاني، خادميت علم در جهت تحقق اهداف والاي حيات انساني، پايان دادن به جنگ ها و مسابقات تسليحاتي، شناسايي خداوند يگانه و پيروي از يك دين عمومي الهي و.. است.
موضع ادبيات حقيقي الهي، جهاني و انساني در برابر اين «پديده»
-1 پس از اين مقدمات، هنگام آن رسيده است كه موضع حقيقي در برابر پديده جهاني شدن را به اجمال بازگو كنيم. چنين پديده اي «منطبق، با منطق تحول تاريخ است و احتراز ناپذير مي باشد.»
-2 جهاني شدن را با تسلط هيچ اقتصاد خاص يا جامعه سياسي مشخصي يا حتي تسلط مطلق تمدن غرب، مشتبه نمي كند، بلكه مسير جهان به سوي «تمدني تازه كه ارزش ها، مقررات، سمبل ها و سازمان هاي نوين آن جوابگوي عصر جهاني شدن است» مي باشد.
-3 جهاني شدن به معناي يك رنگ و هم شكل شدن همه تمدن ها نيست، بلكه به لزوم «تحقق وحدت در عين كثرت» ناظر است و امكان تلفيق ميان وطن پرستي و جهان دوستي، ميان دلبستگي به سنن و آداب نيك و خوب محلي و ارزش هاي مشترك جهاني را به روشني مي بيند.
-4 حركت به سوي جهاني شدن را نبايد با تصادم تمدن هاي ساموئل هانتينگتون، اشتباه كرد و نبايد آن را با اقتصاد يا نظام سياسي خاصي در حال حاضر اشتباه كرد و نبايد آن را با پايان تاريخ آن گونه كه فوكوياما، به عنوان اوج اعتلاء و انتهاي تكامل مي داند اشتباه كرد.
-5 جهاني شدن از موضع حقيقي ادبيات الهي، جهاني و انساني، يك انتزاع فكري نيست، بلكه «طرحي اجرايي» است كه در صحنه جهان در قالب جامعه بين المللي الهي شكل مي گيرد.
-6 نحوه مواجهه با اين «جريان قهري تاريخ» توسط موضع حقيقي ادبيات الهي جهاني و انساني ، از طريق اتخاذ روش هاي نوين، شيوه هاي فكري نوين، احساس و رفتاري نوين، سازمان بندي جديد جهان عرضه شده و يك «نظام جهاني» عاري از نقص ها و معايبي كه مخالفان يا شكاكان، بيان كرده اند.
-7 جهاني شدن از موضع حقيقي ادبيات الهي، جهاني و انساني، يك «واقع بيني» است كه؛
الف: جهان قطعه واحده مشاهده گردد.
ب: جهان يك وطن، علاوه بر وطن ملي مشاهده گردد.
ج: يكپارچگي جهاني ناشي از بسط و توسعه ارتباطات بشري و وجود وسايل و وسايط اتحاد ملي و جهاني و حركت جهان به سوي «جامعه فراگير جهاني.»
د: اتحاد نوع انساني، يعني مقصد نهايي تكامل جامعه انساني امري ضروري، حتمي، يقين الوصول و قريب الوقوع است.
برنامه جهاني شدن حقيقي، يك برنامه درست و سودمند؛
-1 اتحادي كه مطمح نظر اهل جهان است، ارتباط جغرافيايي، تنها زمينه ساز آن است، وحدت منافع سرمايه داران بزرگ نيست، بلكه بعد اجتماعي و اعتدال و هماهنگي موقعيت معيشتي مردم جهان است.
-2 اتحادي كه مطمح نظر ادبيات حقيقي الهي، جهاني وانساني است، بي اعتنايي به طبيعت و جهان خلقت و محيط زيست نيست، بلكه محيط زيست، آيينه اوصاف الهي است و مقرون به تخريب محيط زيست و منابع گران بهاي آن نيست، بلكه حافظ و غني كننده آن است.
-3 نوع حكومتي كه مطمح نظر ادبيات حقيقي، براي فضاي جهاني شدن درنظر گرفته شده است، حكومت امپرياليستي كشوري يا هژمون تك قدرتي در فضاي جهاني نيست، بلكه حالت يك نظام فدرال با مشاركت همه ممالك ملي قوي و همه ممالك ضعيف است.
-4 جهاني شدن از نظر ادبيات حقيقي، سلطه بي چون و چراي تمدن غرب نيست، زيرا موضع حقيقي ادبيات الهي، جهاني و انساني، تنها بعضي دستاوردهاي مادي تمدن غرب يعني «علوم و فنون» را ستوده است، اما ضمنا در نقد نتايج ناخوش آن هم يعني ساخت انواع سلاح هاي مهلك، داد اعتراض نوشتاري استدلالي داده است. تمدن مطلوب جهاني شدن حقيقي، غير از تمدن كنوني غربي است، تمدني كه جهات مكمل فرهنگ ها و تمدن هاي گذشته را مي جويد و آنها را براي ساختن نظام جامع تر، كامل تر، با همبستگي و پيوستگي فرا مي خواند، معنويت وماديت در تمدن مطلوب، با هم تلفيق مي شوند. (مكمل گذشته+مطلوبيت.)
-5 علم حقيقي و دين حقيقي در فضاي جهاني شدن حقيقي با هم آشتي كرده و همكاري با هم را ادامه مي دهند.
-6 همه توان قدرت وسيله خدمت مي گردد.
-7 تحقيقات علمي و پيشرفت هاي مخابرات را بايد وسيله بالابردن سلامت جسمي و ذهني و بهبودي حيات جسماني، فكري، معنوي و اقتصادي اجتماعي انسان ها نمود.
-8 موضع حقيقي جهاني شدن، تاكيد دارد كه پذيرفتن جهان گرايي به معناي دل كندن از سرزمين وطني و بي مهري به آب و خاك نيست، تابعيت و اطاعت مشروع و وفاداري صادقانه و همراه داشتن شعله وطن دوستي به عنوان حركتي سالم و خردمندانه محسوب مي گردد، چرا كه كليدرمز موضع جهاني شدن حقيقي، «وحدت در كثرت است.»
اين مقاله پژوهشي تاكيد دارد كه از جمله عوامل رخوت كه جلوي فرايند جهاني شدن را گرفته است، نبودن انگيزه اي براي پذيرش اين پديده است، ملاحظه فرماييد در موضع ادبيات حقيقي، چگونه «شوق وصول به اين مرحله از تحول تاريخ» را دامن زده است.
تحقق عملي و اجرايي جهاني شدن، اين چنين آغاز مي گردد؛
-1 انسان براي اصلاح جهان، مسئول است و بايد امر خدمت به ديگران را به عنوان بزرگترين ارزش، در نظر بگيرد.
-2 انسان علاوه بر نفع شخصي بايد به نجات، به اصلاح، به اتحاد، به اتفاق، به راحت، به نفع همه جهانيان اقدام نمايد. (خدمت اصلاح و آسايش همه عالم)
ارزش هاي مناسب و مطلوب براي يك جامعه حقيقي جهاني
از جمله رسالت هاي كه موضع حقيقي ادبيات الهي، جهاني و انساني (جهاني شدن) مطرح مي نمايد، توصيه و تعليم ارزش هاي ملي و جهاني است كه مناسب و موافق حال يك جهان جهاني شده است.
-1 خير خواهي نسبت به همه انسان ها، با محبت به كل انسان ها همراه گردد.
-2 ايثار و فداكاري در طريق نوعدوستي همه انسان ها
-3 خود را با ديگران همسان ديدن و ترك غرور و انديشه برتري نمودن
-4 باور و اعتقاد به اتحاد اصلي نوع انسان و همبستگي سرنوشت همه انسان ها
-5 طرد هر نوع تعصب افراطي و خودكامگي قومي، ملي و ديني
-6 به جاي اخلاقيات اسطوره اي گناه جاودانه آدميزاد، بايد به كرامت انساني و رسالت او در ساختن جهاني بهتر، باور و اعتقاد داشت.
-7 به راه هاي استقرار عملي يك «نظام اخلاقي- حقوقي تازه»، بايد همت گماشت.
از طريق «وضع قوانين معطوف به تاليف» منافع بين كارگران با كارفرمايان، بين ثروتمندان با فقرا و بين ملل غرب و شرق جهان
-8ايجاد نظام هاي حل اختلاف به صورت مسالمت آميز و همكاري ميان جوامع، تمدن ها و سياست ها.
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6674 20/1/88 > صفحه 17 (فرهنگي)
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××