پاسخ هاي اسلامي به پرسش هاي زمانه

معرفي كتاب الحق الاسلامي في الاختلاف الفكري
    تأليف : طه عبدالرحمن
    ناشر: المركز الثقافي العربي
    محل چاپ : دارالبيضاء ـ مغرب، بيروت ـ لبنان
    سال چاپ : 2005م.
    مجيد مرادي   هفته نامه پگاه حوزه

    طه عبدالرحمن، فيلسوف پرآوازه اسلامي، در پي گيري پروژه فكري خود كه عمدتٹ بر محور نظريه پردازي براي فلسفه اخلاق اسلامي مي چرخد، كتاب (حق اسلام در متفاوت بودن فكري) را روانه بازار كرده است. طه عبدالرحمن را مي توان، نغمه اي ناهماهنگ با جريان هاي غالب در انديشه معاصر عرب دانست ؛ براي مثال در كشور مغرب كه وطن طه عبدالرحمن است، دو جريان فكري مهم وجود دارد كه دوفيلسوف پرآوازه مغربي، يعني عبدالله عروي و محمد عابد جابري آنها رارهبري مي كنند.
    عروي پروژه گسست و قطع ارتباط با ميراث و سنت را پي گيري مي كندو جابري، پيوست و اتصال به ميراث را؛ اما با هدف نقد و بازپيرايي آن ؛ولي طه عبدالرحمن، با هيچ يك از اين دو رويكرد، هم نوا نيست و همان گونه كه قطع ارتباط با ميراث و پذيرش مطلق الگوي مدرنيته غربي رامردود مي داند، رويكرد نقد ميراث با محك عقلانيت غربي را رد مي كندو بر آن است كه عقلانيت، فعلي متكثر است ؛ نه جوهري واحد، از اين رومي توانيم عقلانيت هاي متعدد و متكثري داشته باشيم. طه عبدالرحمن در برابر رويكردهاي ياد شده، رويكردي احيايي به ميراث، سنت و عقل دارد.
    در كتاب (كنش ديني و احياي عقل) (العمل الديني و تجديد العقل)،طه عبدالرحمن درباره عقل ديني نظريه پردازي مي كند و در كتاب پرسمان اخلاق (سؤال الاخلاق) مدرنيته غربي را از موضعي اخلاقي به نقد مي كشد؛ اما در كتاب (الحق الاسلامي في الاختلاف الفكري)،مي كوشد ستون ديگري از پروژه فكري اش را بر افرازد.
    اين كتاب داراي يك مقدمه، سه باب، هشت فصل و يك خاتمه است.مقدمه كتاب به پاسخ از اين دو پرسش اختصاص دارد: امت اسلام،چگونه به پرسش هاي زمانه پاسخ مي دهد؟ و خاص گرايي اسلامي چگونه با جهان شمولي قابل جمع است؟
    طه عبدالرحمن پس از طرح پرسش نخست، در پاسخ به آن مقدمتٹمي گويد: چه بسا طرح اين پرسش تعجب برانگيز باشد؛ ثانيٹ امت مسلمان به فرض وجود، از انجام اين رسالت عاجز و ناتوان است و باراين امانت را نتواند كشيد و ثالثٹ اين امت همواره در معرض دو گونه چپاول سازمان دهي شده بوده و هست ؛ چپاول منابع مادي و محوارزش هاي معنوي از راه ترويج فساد ميان فرزندان امت.
    پاسخ طه عبدالرحمن به اين پرسش ها آن است كه نگاهش به امت مسلمان، به عنوان مفهومي است كه بايد در شرايط و واقعيات كنوني محقق شود و نه واقعيتي كه در گذشته تحقق يافته است. چنين نگاهي به مفهوم امت مسلمان، به ژرف كاوي در وظايف و ارزش هاي امت،بدون لحاظ واقعيت منحصر نيست، بلكه در پي توجه دادن به چگونگي تغيير اين واقعيت در حد توان است. در چنين رهيافت فكري، تنهاپرداختن به قضاياي واقعي مطلوب نيست، بلكه همه قضاياي عقلي ـوقوع يافته يا سزاوار وقوع يافتن ـ بايد لحاظ شود، از اين رو است كه اين حق را به خود مي دهيم كه در پاسخ به پرسش اول بگوييم : امت اسلام،براي پرسش هاي زمانه خود پاسخ ويژه اي دارد. روح اين پاسخ ويژه چيست؟ روح اين پاسخ كه به گفته طه عبدالرحمن حق متفاوت بودن فكري امت مسلمان را از ديگر ملل تأمين مي كند، مجموعه اي ازخصايص است كه بر دو اصل اساسي استوار است : تفاوت آيات كه تفاوت آيات در عرصه هستي بهترين تمثيل آن است و تفاوت انسان ها كه تفاوت ملت ها بهترين تمثيل آن است. وي در باره مبدأ تفاوت آيات،بحثي دقيق را مطرح مي كند كه بايد در پروژه فكري طه عبدالرحمن به عنوان يكي از نقاط بنيادي و محوري بدان توجه شود. وي ميان آيه وپديده تفاوت قائل مي شود و مي گويد: پديده هر چيزي است كه در زمان و مكان مشخص به مشاهده در مي آيد و حامل اوصافي است كه ميانشان رابطه اي عيني و واقعي وجود دارد؛ مانند نزول باران كه نتيجه تبخير آب و تراكم به سبب سرما و... است. وي نظر به پديده ها را كه به عالم ظواهر يا عالم ملك معطوف است، نظر ملكي و بر آيند آن را علم مي داند؛ در حالي كه آيه، پديده اي است كه از زاويه معنايي كه با اوصاف خارجي در آميخته است، و وجودش بر حكمتي دلالت دارد، به آن نظرمي شود و اين عبارت از ارزشي است كه شايسته است، كسي كه آن رادرك مي كند، به مقتضاي آن عمل كند؛ مانند مفهوم حيات كه پديده نزول آب به آن اشارت دارد و گام يك پديده، چندين معنا دارد، چنان كه نزول آب، افزون بر معناي حيات، مي تواند معناي رستاخيز و نعمت هم داشته باشد.
    ]اين بهار نو ز بعد برگ ريزهست برهان بر وجود رستخيز[
    و از آن رو كه عالم آيات، عالم ملكوت ناميده مي شود، مي توان نظر به اشيا به وصف آيات را نگاه ملكوتي ناميد.
    در پاسخ به پرسش دوم، فيلسوف ما معتقد است كه خاص گرايي اسلام، با جهاني بودن منافاتي ندارد و حق اختصاص يا حق دارابودن خصوصيت هاي ويژه براي آن محفوظ است و اساسٹ خاص گرايي اسلام،جامع است ؛ يعني جامع خصوصيت ايماني و خصوصيت اخلاقي است.خصوصيت ايماني امت مسلمان، به اختلاف و تفاوت آيات تعلق دارد؛يعني مسلمان با نظر ملكوتي در آيات هستي تدبر مي كند تا ايمانش فزوني يابد؛ اما خصوصيت اخلاقي امت اسلام به اختلاف و تفاوت انسان ها ـ اشخاص و ملت ها ـ تعلق دارد، از اين رو انسان مسلمان، باكنش نيك خود با ديگران، بر تخلق خود مي افزايد.
    باب نخست كتاب عنوان وضعيت جهاني و نقد ايماني را دارد. منظورنويسنده از نقد ايماني چيست؟ وي معتقد است كه پاسخ امت مسلمان به پرسش هاي زمانه دو شق دارد: يكي شق بنايي و تأسيس است كه دردو خصوصيت ايماني و اخلاقي تجلي مي يابد. شق ديگر انتقادي است كه به ارزيابي وضعيت جهاني از زاويه دو خصوصيت ياد شده مي پردازد.وي در نقد ايماني وضعيت جهاني نتيجه مي گيرد كه در وضعيت حاكم كنوني، از طريق نظر ملكي يا ظاهري يا پديداري به آيات نظر افكنده مي شود؛ نه از طريق نظر ملكوتي (ايماني). اين نوع نگاه به آيات در دونمود، خود را نشان مي دهد: يكي تفكيك ميان آيات و ارزش ها؛ يعني به آيات به عنوان پديده نگريسته مي شود و ارزش ها به رسميت شناخته مي شود؛ ولي دلالات آيات درك نمي شود و ديگري منحصر دانستن ارزش ها در فرهنگ ؛ يعني زدودن صفت ملكوتي از اين ارزش ها و اين در حقيقت، جدا كردن ارزش ها از ريشه اشان كه حوزه خاص آيات است وپيوست دادن آن به حوزه عام فرهنگ و خلاصه سخن خارج كردن آن ازحوزه نگاه ملكوتي به حوزه نگاه ملكي (ظاهري / پديداري).
    نويسنده در سه سطح، به نقد ايماني خشونتي مي پردازد كه وضعيت كنوني جهان، در حوزه آيات مرتكب شده است و مظاهر و آثار اين انتقال،از نگاه ملكوتي به نگاه ملكي و هم چنين عناصر پاسخ اسلامي به اين مظاهر و آثار را بيان مي كند. آن سه سطح عبارت است از:
    الف. سطح تفاوت ارزش ها كه فصل نخست كتاب به اين بحث اختصاص دارد. در اين فصل، فيلسوف ما در پي اثبات اين مطلب است كه نگاه ملكي (مادي و علمي) به ارزش ها، موجب مي شود كه برخورد واصطكاك، صفتي ملازم اختلاف در ارزش ها، به ويژه اختلاف درارزش هاي اخلاقي مي شود.
    در ادامه اين فصل وي توضيح مي دهد كه چنين برخورد و اصطكاك ارزشي، با توسل به نگاه ملكوتي دفع مي شود، زيرا نگاه ملكوتي،ارزش ها را با حوزه و بستر اصلي اشان ـ كه آيات و نشانه ها هستند ـ ربطمي دهد و نتيجه اين ربط، پيوند يافتن، عقل با ايمان، فرهنگ با فطرت و سياست با خير است.
    ب. سطح دوم، سطح ارزش هاي اسلامي است كه فصل دوم كتاب بدان پرداخته است. در اين فصل، طه عبدالرحمن ادعا مي كند كه نگاه ملكي به ارزش ها، سردمداران وضع جهاني كنوني را به تلاش براي ويران سازي فرهنگ اسلامي كشانده است، زيرا آنان معتقدند كه تنهااين فرهنگ ويژه است كه رويكردي متفاوت با فرهنگ حاكم جهاني دارد، چرا كه در مقابل فرهنگ مسلط جهاني كه فرهنگي منفصل ازجهان آيات است و با جهان پديده ها، خود را از عالم آيات مستغني مي بيند، فرهنگ اسلامي، از عالم آيات گسسته نيست، بلكه همواره بدان پيوسته است و ارزش هايش صفاتي متضاد با صفات ارزش هاي حاكم حهاني دارد، زيرا ارزش هاي مكتسب در فرهنگ اسلامي، با آياتي كه از آن منشعب شده اند، پيوند دارند و از آنها بريده نيستند.
    سطح سوم، سطح ارزش هاي امريكايي است كه فصل سوم كتاب بدان اختصاص يافته است. طه عبدالرحمن در اين فصل، يكي از نتايج نگاه ملكي يا پديداري به ارزش ها را بي عيب و نقص دانستن ارزش هاي امريكايي و برتري دادن آن بر ارزش هاي ملت هاي ديگر ـ به بهانه جهاني بودن آن ـ مي داند. وي مي گويد: صاحبان چنين نظري در جامعه امريكايي ـ كه روشنفكران هستند ـ حتي در بدترين مصيبتي كه محتمل است، انسان امريكايي را به شك و ترديد در سلطه مطلق نگاه پديداري (ملكي) بيندازد ـ يعني حادثه يازدهم سپتامبر!ـ بر سر اين باورو نظر پايدار ماندند.
    آنان به جاي اينكه در اين حوادث، بزرگ ترين آيه عبرت برانگيز رابنگرند، بر اين نكته اصرار دارند كه اين حادثه، تنها اقدامي جنايتكارانه بوده كه بايد به مرتكبان آن اعلان جنگ كرد. آنان همه ملت هاي جهان، به ويژه ملت هاي مسلمان را واداشته اند كه اين پديده را پديده اي ننگين به شمار آورند و در اين كار به منطقي كژ، روي آوردند... آنان، نه تنها خود را از نگاه ملكوتي منع كردند كه از فوايد ايمان محروم ماندند وديگران را هم از فوايد چنين نگاهي باز داشتند.
    باب دوم كتاب به نقد اخلاقي وضعيت جهاني اختصاص دارد. مرادنويسنده از نقد اخلاقي، محاكمه ملت يا ملت هايي نيست كه در تحميل اين وضعيت مي كوشند، بلكه ارزيابي قدرت اين ملت ها بر كنش نيك (العمل التعارفي) است. طه عبدالرحمن اصطلاح (عمل تعارفي) را ازآيه 13 سوره حجرات بر گرفته است : (يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثي و جعلناكم شعوبٹ و قبائل لتعارفوا)؛ اي مردم ! ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ها و قبيله هايي گردانيديم تا شناسايي متقابل حاصل كنيد؛ اما نظر طه عبدالرحمن اين است كه منظور آيه ارتباط واتصال و تعامل ملت ها با يكديگر نيست، بلكه منظورش، ارتباط واتصال به هدف نيكي (معروف) و تعامل بر مبناي نيكي است، زيرامفهوم تعارف در آيه با كرامت و تقوا ربط يافته است.
    در نقد اخلاقي وضعيت جهاني، نويسنده كشف مي كند، خشونتي كه ازسوي وضعيت جهاني حاكم در زمينه اخلاق اعمال مي شود، در تعامل باملت ها، از راه عمل مبتني بر تعاون و نه مبتني بر معروف و نيكي وتعارف تجسم مي يابد و از آنجا كه جوامع، هر چه بيشتر به اسباب قدرتي كه در اختيار دارند، فريفته و مغرور شوند، سر به طغيان بر آورده، در فعل منكر و امر به منكر شكل گيرد و وقاحت يكي از مظاهر آشكار آن باشد.منظور نويسنده از وقاحت، تصلب و تعصبي است كه دامن گير اخلاق ملت مي شود؛ به گونه اي كه اقوال و افعالي كه از او سر مي زند، كرامت انسان و حقوق ملت هاي ديگر را به باد مي دهد.
    طه عبدالرحمن بر آن است كه با نقد اخلاقي خشونتي كه از سوي وضعيت كنوني جهاني اعمال مي شود، از روي اشكال و زيان هاي اين وقاحت پرده برداشته است. وي چندين گونه از اين وقاحت ها را برمي شمرد كه از جمله آنهاست : وقاحت استعلا، وقاحت احاطه و وقاحت انكار.
    وقاحت استعلا آن است كه يك طرف، فكر خود را به طرف ياطرف هاي مقابل تحميل كند؛ ولي فكر او را دريافت نكند و مثلا يك ملت ارزش و مفاهيم و احكام خود را بر ملت هاي ديگر الزام كند، بي آنكه شرايط خاص آنها را لحاظ كند. اين همان تعصب استعلايي يااستبدادي است. وقاحت احاطه معرفت انساني را به جاي علم الهي مي نشاند و الوهيت حق را به چالش مي خواند.
    وقاحت انكار نيز به معناي ناديده گرفتن حق متفاوت بودن فكري ديگران و انكار چنين حقي است. طه عبدالرحمن معتقد است كه غرب در تعامل با ديگران، دچار وقاحت اخلاقي استعلاء، احاطه و انكار شده است.
    پاسخ اسلام به اين مشكل اخلاقي چيست؟ اينجا هم طه عبدالرحمن پاسخ اسلامي را در سه فصل تنظيم مي كند: نخست در سطح اختلاف فكري ميان ملت ها كه موضوع فصل چهارم است. در اين فصل، تفاوت ميان ملت ها در چندين حوزه، مانند مفاهيم، احكام و ارزش ها، بررسي شده است. نويسنده از مسائل حقوق بشر را كه ملت ها دراعلاميه هايشان ابراز كرده اند، مطالعه كرده و تفاوت ها و اختلافات آنها رابر سر مفاهيم نشان داده است.
    از ميان اين اعلاميه ها و اعلاميه جهاني حقوق بشر (1948م) واعلاميه اسلامي حقوق بشر (1990م) مورد نظر نويسنده قرار داشته است. وي پس از ارائه نمونه هايي از اختلافات اين دو اعلاميه، ياد آورمي شود كه اين اختلاف فكري از تصلب و تعصب يكي از دو طرف برافكار خويش بر ضد ديگري مانع نمي شود، از اين رو تعامل ميان ملت هابا اصول اخلاقي اي مانند اصل احترام، اصل اعتراف به ديگري و اصل حق دانستن ديگري انضباط يافته است ؛ اما وضعيت جهاني به موجب الزام بخشيدن به كنش مبتني بر تعاون در منكر، فايده تعاملي اين اصول را كاهش داده است.
    طه عبدالرحمن معتقد است كه حل اين مشكل، تنها با پناه جستن به اصلي اسلامي ميسر است كه تعامل ميان جوامع را به رتبه كنش تعارفي (نيك) والا ارتقا مي دهد و اين اصل، همانا اصل (حياء) است كه به همان اندازه كه حياي از خالق را بر افراد و مجموع امت، ايجاب مي كند،حياي از خلق را هم ايجاب مي كند.
    سطح دوم پاسخ اسلامي از نگاه طه عبدالرحمن، فصل پنجم است،سطح انديشه دو قطبي نگر است كه جهان را يا با خود يا بر خود مي بيند وحق را در جانب خود مي بيند و ديگر ملت ها را باطل مي پندارد. نمود اين انديشه، انديشه امريكايي است كه حاكمان و سياستمداران و بسياري روشنفكرانش، جهان را به دو قطب خير و شر يا محور امريكايي ها ومحور تروريست ها تقسيم كرده اند و بر اساس اين ترتيب دو قطبي،رفتارهاي امريكايي ها را معين و مشخص مي كنند. روشن است كه دررفتار ملت ها، زشت تر از اين وقاحت كه اختلاف و مخالفت و تفاوت ديگرملت ها را با خود بر نمي تابد، وجود ندارد. از نگاه طه عبدالرحمن، تنهااصل اسلامي جهاد اخلاقي مي تواند اين انديشه دو قطبي نگر و وقاحت انكاري آن را به عقب بنشاند و تعامل ميان ملت ها را به رتبه كنش تعارفي (نيك و معروف) بكشاند، زيرا اين اصل ضرورتٹ مقتضي تداخل ميان خود و ديگري است ؛ در حالي كه انديشه دو قطبي نگر بر اصل تقابل ميان خود ـ يعني ملت امريكاـ و ميان ديگران ـ كه همه ملت هاي ديگرند ـ استوار است و در اصل تعامل ميان ملت ها، اختلال پديدمي آورد.
    اما اصل جهاد اخلاقي چيست؟ طه عبدالرحمن اين اصل را چنين تعريف مي كند: (سزاوار است هر يك از ملت ها در وضعيت جهاني،بيشترين حد ممكن تلاش خود را در انجام بهترين كارها و رفتارها درتعامل با ديگر ملت ها به كار گيرد؛ همان گونه كه اشخاص در تعامل بايكديگر چنين تلاشي را مبذول مي دارند).
    اركان اين جهاد اخلاقي كه موجب تداخل ميان خود و ديگري است،عبارت است از:
    1. احساس يگانگي داشتن با ديگران.
    2. تكثر خود / من.
    3. تكثر ديگري.
    سطح سوم پاسخ اسلامي، مقابله با انديشه انحصار گرايي است كه تكثر ملت ها را منكر است و تعدد شمار ملت ها را نيز نمي پذيرد؛ به عبارت ديگر، اگر ملت مستبد، حق ديگر ملت ها را براي آنكه افاده اي فكري به اين ملت مستبد برسانند، منكر است و ملت دو قطبي نگر، حق ملت ها را در تفاوت فكري داشتن با خود منكر است، در مرحله سوم، به رتبه انكار تكثر و تعدد ملت ها تنزل مي كند و اين رتبه سوم همان چيزي است كه امروزه جهاني سازي خوانده مي شود و گواه آشكار آن را پيشرفت بشر در ارتباط با يكديگر و شكل بخشيدن به جامعه اي واحد و حركت افكار مختلف به سوي ائتلاف با يكديگر و شكل بخشيدن به انديشه جامع واحدي دانسته اند. پرسش اساسي اي كه طه عبدالرحمن در اينجامطرح مي كند، اين است كه آيا انديشه واحدي كه محور جهاني شدن است، مي تواند به ملت واحدي منسوب شود كه همه ملل جهان را شامل مي شود؟
    وي معتقد است، نشانه هاي اوليه، انديشه جهاني سازي در دهه نود درفرانسه بروز كرد كه برخي نويسندگان فرانسوي، عنوان انديشه تك رو به آن دادند و اين عنوان را رساتر از عنوان انگليسي Politically correct ياسياست صحيح دانستند كه در برخي دانشگاه هاي امريكا از اواخر دهه هشتاد رواج يافته بود و پس از آن، اصطلاحاتي مشابه، يعني اقتصادصحيح و تبليغات صحيح و دين صحيح شايع شد.
    امريكايي ها عبارت (سياست صحيح) را از زبان كمونيست ها كه معناي (پيروي از خط سياسي طرح شده از سوي كميسيون مركزي حزب كمونيست) از آن مراد مي كردند، اقتباس كردند و معنايي متفاوت براي آن تراشيدند.
    اين انديشه تك رو و تك فاز، مفاهيمي تكراري و استدلال هايي بسته بندي شده، در حوزه هاي مختلف، براي شهروندانش آماده مي كند و ازطريق دستگاه هاي مختلف، اين استدلال ها را در درون آنان تثبيت مي كند و كاري مي كند كه شهروندانش، كمترين شك و ترديدي دردرستي اين مفاهيم و احكام و افكار ترويج شده به خود راه ندهند.
    اين انديشه به يكباره عرضه نمي شود، بلكه مراحل زمان بندي شده سه گانه را مي گذراند. اين مراحل سه گانه با سه حلقه طي مي شود كه عبارت است از حلقه تبليغاتي، حلقه اقتصادي و حلقه اطلاعاتي (ارتباطاتي).
    حلقه تبليغاتي محصول گروهي معين از روشنفكران سياسي وكارگزاران سياست رسمي است و بر دو فرض استوار است : نخست اينكه هيچ انديشه جايگزيني وجود ندارد و دوم اينكه مخالفت با اين انديشه،به معناي خروج از دايره عقل و واقعيت است. اين انديشه بر يك مبدأاساسي استوار است و آن (تقدم عنصر سياسي بر عنصر اجتماعي است،به گونه اي از ميان مفاهيم بنيادي آن گذشته از جهاني سازي وليبراليسم جديد، به مفهوم تجدد سياسي بر مي خوريم كه مدخل هر خيرو علت هر دگرگوني دانسته مي شود و نيز به مفهوم توده گرايي (پوپوليسم) بر مي خوريم كه مخالفان به آن متهم مي شوند. حلقه تبليغاتي مي كوشد به مصالح سياسي نظام هاي حاكم مشروعيت ببخشد.
    اما حلقه اقتصادي محصول مجموعه اي از نيروهاي قدرتمند درعرصه اقتصادـ به ويژه نهادهايي مانند بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني ـ است و مجلات اقتصادي بين المللي، به ترويج اين انديشه ميان سرمايه گذاران مي پردازد. اين انديشه بر مبدأ اساسي (تقدم عنصر اقتصاد بر عنصر سياسي) استوار است ؛ به گونه اي كه مفاهيم مبنايي آن (بازار) و (تبادل آزاد) و (خصوصي سازي بخش هاي اقتصادي) است. اين حلقه متولي مشروعيت بخشي به منافع نهادهاي اقتصادي جهاني است.
    حلقه اطلاعاتي، محصول نيروهاي قدرتمند در عرصه ارتباطات واطلاعات است و محور كارشان، تمجيد فن آوري جديد اطلاعاتي مانندابزارهاي اطلاعاتي متعدد و شبكه هاي ارتباطي اي چون اينترنت وراه هاي الكترونيك و... است. اين انديشه بر مبدأ اساس (تقدم عنصراطلاعاتي بر عنصر اقتصادي) استوار است. برخي مفاهيم اساسي آن عبارت است از قدرت، سرعت، انعطاف، رواني، ريسك، گشودگي،شفافيت، فضاي سيبرنيتيك و جهان برتر. انديشه تك رو در حلقه سومش متولي مشروعيت بخشي به منافع شركت هاي اطلاعاتي بزرگ است.
    طه عبدالرحمن در ادامه اين فصل، به مهم ترين ويژگي هاي انديشه تك رو چنين اشاره مي كند:
    1. اين انديشه، شريك بر نمي تابد و هر فكري را كه با آن قصدمشاركت داشته باشد، نه تنها مخالف كه كم خرد و عقب مانده مي داند، ازاين رو نوعي تروريسم فكري را عليه مخالفان به راه مي اندازد.
    2. اين انديشه بر محور تقليد مي چرخد. هم دريافت كننده خود را ناچاربه تقليد مي داند و هم رسانه هاي ارتباطي كه عادتشان، سبقت در نقل اخبار و اطلاعات است، به سرعت از يكديگر تقليد مي كنند تا عقب نمانند.
    3. انديشه اي تمجيدي است و همواره به ذكر مزاياي جهاني سازي وبشارت به آينده اي بهتر براي جامعه بشري مشغول است و چنين تبليغ مي كند كه جهاني سازي سياسي، به تثبيت بيشتر حقوق بشر، جهاني سازي اقتصادي به پيشرفت و خشوبختي بيشتر بشر و جهاني سازي اطلاعات به گشودگي و ارتباط بيشتر انسان ها منجر مي شود و جهاني تازه را تحقق مي بخشد.
    4. انديشه اي هرمي است ؛ يعني عنصر اطلاعاتي در جايگاه قاعده هرم و عنصر اقتصادي در ميانه آن و عنصر سياسي در رأس آن قرار دارد.
    پاسخ اسلامي به اين مشكل تك روي چيست؟ همان گونه كه پيش ترديديم، پاسخ اسلامي به وقاحت استعلاي انديشه استبدادي، در اصل حيا تجسم مي يابد و در مقابل وقاحت انكار انديشه دو قطبي نگر و براي به عقب راندن آن، اصل جهان اخلاقي مطرح شد، در نقد اخلاقي انديشه تك رو و بازگرداندن انسانيت حقيقي به انساني كه انسانيتش زيرگام هاي انديشه تك رو لگدكوب شده است، اصل اسلامي حكمت مطرح است ؛ اما اصل حكمت چيست؟ فيلسوف ما چنين تعريفي ازاصل حكمت ارائه مي دهد: (سزاوار است، هر ملتي در هر انديشه اي، سه پيوند را حفظ كند: ارتباط اساسي موجود ميان نظر ظاهري (پديداري -ملكي) و نظر ملكوتي، ارتباط اساسي ميان كنش مبتني بر تعاون و كنش مبتني بر معروف (نيكي) و در نهايت ارتباط يكپارچه موجود ميان نظرملكوتي و عمل مبتني بر معروف).
    باب سوم كتاب، با عنوان كارآمد سازي ايمان و تثبيت اخلاق به تفصيل، بعد تأسيسي پاسخ اسلامي را كه شامل دو خصوصيت ايماني واخلاقي است، توضيح مي دهد. اين بحث در مقدمه يا مدخل كتاب هم به اجمال مطرح شده است. فصل هفتم كتاب، به تفصيل بيشترخصوصيت ايماني پاسخ اسلام اختصاص دارد. در مدخل كتاب،نويسنده متذكر شده بود كه رهاورد نظر ملكوتي به هستي، ايمان است ؛اما در اين فصل توضيح مي دهد كه ايماني كه از اين راه به دست مي آيد،كافي نيست، بلكه گاه در حد اعتقادي، همانند هر اعتقاد غير ملكوتي ديگر متوقف مي شود و براي آنكه صاحب نگاه ملكوتي به اين وضع دچارنشود، بايد با قدرت، ايمانش را به كار انداخته و كار آمد كند تنها راه كارآمد سازي اين ايمان، انجام كارها بر مبناي ارزش هاي عملي دينش است.
    در اين فصل، نويسنده روشن مي كند كه اقدام شخص داراي نگاه ملكوتي به كار آمد سازي ايمانش، او را به تلاش برجسته اي وا مي دارد وپايين ترين مراتب اين تلاش، آن است كه هدف از انجام آن، شناخته شده و قصد و نيت آن تحصيل آيد كه طه عبدالرحمن از آن به (جهدعادتي) تعبير مي كند و اين جهد را از (جهد ارتقايي) تفكيك مي كند.
    جهد ارتقايي، تلاشي است كه به كارآمد سازي ايمان كمك مي كند وبه لطف ساختار ارزشي اش رتبه اي مترقي تر دارد، از اين رو از آن به جهدارتقايي ـ يعني تلاشي كه انسان را به كارآمدي ايمانش وا مي دارد ـتعبير مي كند.
    فصل هشتم كتاب، به تفصيل خصوصيت اخلاقي اسلام اختصاص يافته است. در مدخل كتاب، اشاره شد كه نگاه و رفتار نيك (معروف) درميان مردم، تخلق را محقق مي كند، زيرا اين گونه نگاه و رفتار، همان تعاون در امور نيك است ؛ اما تخلقي كه از راه اين تعاون حاصل مي آيد،از آفات ايمن نيست و طالب آن نيازمند تثبيت آن است. راه تثبيت اين تخلق، بنياد نهادن آن بر دين است و اين كار نيازمند تلاشي بزرگ تر ازتلاش است كه در كارآمد سازي ايمان از خود بروز مي دهد وي اين تلاش را جهد اكتمالي (تلاش تكميلي) مي خواند. اين تلاش تكميلي به هدف دفع آفاتي مانند جمود، انفصال از ارزش هاي عملي و انحطاط ازمرتبه تعامل تعارفي (نيك) به مرتبه عادات اجتماعي است كه ممكن است دامن گير اخلاق نيك شود، از اين رو راهي كه وي براي متصل نگه داشتن اخلاق با اصول ارزش ها مي گشايد، تلاش تكميلي است.
    در بخش پاياني كتاب عنوان (چرا ترس از نوآوري؟) جلب توجه مي كند. در اين بخش نويسنده به سه پرسش يا اعتراض اساسي پاسخ مي گويد:
    1. چرا پاسخ اسلامي اخلاقي است؟
    2. مسلم انگاشته هاي پاسخ اسلامي از كجا آمده است؟ چرا نتوانيم به جاي اين قضايا، قضاياي نقدپذير ديگري مطرح كنيم؟
    3. چه نيازي به وضع مفاهيم جديد با استفاده از مفاهيم قديمي بامضامين جديد است و چرا به مفاهيم متداول اكتفا نكنيم؟
    در پاسخ به پرسش نخست كه در ضرورت اخلاقي بودن پاسخ اسلام تشكيك مي كرد. نويسنده حتي ريشه افعال و مشكلات اقتصادي،سياسي و معرفتي را هم به اخلاق بر مي گرداند، زيرا صفت خير و شر درافعال انسان كه موضوع فلسفه اخلاق است، در همه اينها قابل مطالعه است و وانگهي پاسخ اسلامي بر آموزه هاي دين اسلام استوار است وربط ميان اخلاق و دين محل ترديد و تشكيك هيچ كس نيست.
    در اينجا طه عبدالرحمن با طرح صور مختلف ارتباط ميان دين واخلاق، رابطه اين هماني دين ـ با همه آموزه هاي احكامي ومقاصدي اش ـ و اخلاق را اثبات مي كند.
    در پاسخ به پرسش دوم، طه عبدالرحمن، هر گفت و گويي را بي وجودمسلمات پيشين ناممكن مي داند.
    در پاسخ به پرسش سوم نيز وي راه رهايي فكري امت اسلام را دل كندن از عادات مألوفش به نقل مفاهيم فكري ديگران مي داند، زيراچنين نقل و اقتباسي، في حد نفسه، ناپسند است و تداوم آن كسالت آورو مانع ابداع است و از اين گذشته، امت مسلمان در تاريخ خود، هيچ گاه مانند روزگار كنوني مورد تجاوز مفهومي قرار نگرفته است. اين تجاوزمفهومي، مشكل الزام اين امت به مفاهيمي خاص را پيدا كرده كه هدف از آن ريخت بندي دوباره عقول و اخلاق مسلمانان است تا رهبري برآنان و گشاندن آنان به تباهي و استيلا بر سرنوشت و ثروت هايشان راآسان كند.