نويسنده: بنفشه پورناجي

جهان كنوني با شتاب در حال تحول است و اينترنت يكي از عوامل اصلي جهاني شدن به شمار مي رود. نخستين بار در جهان شبكه تلويزيوني سي ان ان موفق شد عنوان آغازگر جهاني شدن را از آن خود كند. اين شبكه توانست اخبار را در دسترس مردم سراسر جهان قرار دهد. هرچند پديده جهاني شدن تنها بعد رسانه يي را در بر نمي گيرد و شامل كليه ابعاد زندگي اجتماعي بشر مي شود اما در اين نوشته ها مجال پرداختن به تمامي ابعاد جهاني شدن نيست بلكه اين پديده از بعد آثار آن در سطح رسانه ها مورد ارزيابي قرار مي گيرد. شايد در طول تاريخ كمتر پديده يي مانند جهاني شدن تا اين حد با ديدگاه هاي متفاوت و بعضاً متعارض روبه رو بوده است و اتفاقاً همين تفاوت آرا بر جذابيت آن افزوده است. در جايي كه موضوع جهاني شدن با مباحث فرهنگ، هويت و تاثير اين مقوله ها بر يكديگر مطرح مي شود، محل تلاقي ديدگاه ها جاي بحث و تامل دارد. نفوذ امواج جهاني شدن به درون مرزها كه بسياري از دولت ها را غافلگير كرده، پايه هاي حكومت ها را لرزان كرده و از مجراي رسانه هاي گروهي محقق شده است. شايد به همين علت هم در برخورد با مقوله جهاني شدن رسانه ها، گروهي به عنوان طلايه داران اين جنبش شناخته مي شوند يا در بدترين حالت به عنوان متهمان اصلي هدف گيري مي شوند. حال اينكه رسانه هاي جديد داراي چه مشخصات و ويژگي هايي هستند كه رسانه هاي سنتي فاقد آن بوده اند، مسائلي است كه گزارش هاي پيش رو قصد دارد مختصر به آن بپردازد.
    
    جهاني شدن ترجمه واژه Globalization است. سياره يي شدن، كوچك شدن، دهكده جهاني، فراگير شدن جهان و يكپارچگي جهان از ديگر ترجمه هاي اين واژه است.
    
    واژه «جهاني كردن» يا «جهاني سازي» كه در ظاهر مترادف با «جهاني شدن» است، بار معنايي متفاوتي دارد. «جهاني كردن» يا «جهاني سازي» دلالت بر اين امر دارد كه قصد، برنامه و آگاهي معيني پشت اين فرآيند نهفته است. با اين توصيف بايد گفت «جهاني سازي» در برگيرنده اين معنا و مفهوم است كه نيروهايي توانمند در قالب دولت يا شركت هاي چند مليتي در راستاي علايق و منافع خود به كار همگون كردن و يكدست سازي جهان با هدف كنترل بر اوضاع پرداخته اند.
    
    دكتر امير آشفته تهراني در كتاب جامعه شناسي جهاني شدن در تعريف اين واژه مي نويسد: «جهاني شدن يعني مجاز شمردن ليبراليسم، مجاز شمردن دين و مذهب و مجاز شمردن حل اختلاف ها از هر نوع كه باشد. مجاز شمردن ارتباطات و مسافرت و داشتن سرمايه.»
    
    «مانوئل كاستلز» استاد اسپانيايي هم جامعه شبكه يي را محصول همگرايي سه فرآيند تاريخي مستقل مي داند. انقلاب اطلاعات كه ظهور جامعه شبكه يي را امكان پذير ساخت، تجديد ساختار سرمايه داري و اقتصاد متكي به برنامه ريزي متمركز از دهه 1980 به اين سو با هدف غلبه بر تعارض هاي دروني اين دو نظام و نهضت هاي فرهنگي دهه 1960 و دنباله آن در دهه 1970 (نهضت ها و جنبش هايي مانند فمينيسم و طرفداري از محيط زيست) است. همان گونه كه كاستلز نيز تصريح مي دارد جهاني شدن در مرحله نخست به علم اقتصاد و حوزه هاي مختلف اقتصاد بين الملل راه يافت و سپس در مطالعات جامعه شناختي، سياسي و بين المللي جاي خود را باز كرد.
    
    جهاني شدن ارتباطات
    
    انقلاب ارتباطات نوع جديدي از ارتباطات مجازي را كه خالي از روح حاكم بر روابط واقعي اجتماعي است به وجود آورده است. از طريق ماهواره، اينترنت و... جهان جديدي به موازات جهان واقعي به وجود مي آيد كه داراي دو ويژگي اصلي است:فرهنگ واقعيت مجازي: رسانه ها رسانه هاي الكترونيكي مخاطبان وسيع و متكثري دارند كه مجموعه هايي از حيث محتواي نمادين به اين افراد عرضه مي كنند. در چنين شرايطي فضاي مجازي شكل مي گيرد و فرهنگ ها همه از طريق واسطه هاي الكترونيكي منتقل مي شود و زمان بي زمان و فضاي جريان ها: مفاهيم زمان و مكان معاني تازه يي پيدا مي كند. فواصل زماني و مكاني عملاً از ميان برداشته مي شود و انتقال اين اطلاعات و داده ها و سرمايه ها و امكان ارتباط همزمان ميان افراد در نقاط مختلف به وجود مي آيد.
    
    رسانه هاي گروهي دو نقش اساسي در تغيير فرهنگي جامعه هاي امروزي بر عهده دارند. از يك سو فرهنگ توده را نشر مي دهند و از سوي ديگر منبع تغذيه نخبگان جامعه با هدف نوآوري و ابداع هستند، به عبارت ديگر رسانه هاي گروهي حلقه اتصال محيط بزرگ يا جامعه كل با محيط كوچك است. هر يك از عوامل اصلي نوزايي و خلاقيت و در نتيجه عامل تحرك و پيش برنده توسعه فرهنگي است. بحث جهاني شدن و مقوله رسانه ها چنان با يكديگر پيوند خورده اند كه تصور تجربه كردن جهاني شدن بدون رسانه ها، محال به نظر مي رسد.
    
    در باب اهميت و تاثير رسانه ها در فرهنگ «ژوديت لازار» معتقد است: «رسانه ها در فرهنگ جامعه نقش غالب را بازي مي كنند و اين بازي را نه فقط با بازتاب دادن فرهنگ بلكه با شركت در فرهنگسازي نيز به اجرا مي گذارند.»
    
    البته اين فرهنگسازي مي تواند از سوي غول هاي رسانه يي و ترويج آن در ديگر كشور ها و به منظور ايجاد يك فرهنگ سلطه صورت گيرد. در تاييد اين نظريه، بسياري از نظريه پردازان نوين بر اين باورند كه در فرآيند جهاني شدن يكي از مهم ترين جلوه ها نقش رسانه هاي جديد اعم از شبكه هاي ماهواره يي و رايانه يي اهتمام آنها به رشد تك فرهنگي جهاني است: فرهنگي كه از سوي رسانه هاي مسلط تبليغ مي شود، فرهنگي كه به مردم ديكته مي كند چه بپوشند، چه بخورند و چگونه زندگي كنند، چه بدانند و چگونه فكر كنند. «ادوارد سعيد» نويسنده فلسطيني الاصل ساكن امريكا كه داراي ديدگاه هاي انتقادي در مسائل سياسي، فرهنگي و اجتماعي است، براين باور است كه ليبرال ها معتقدند گسترش رسانه هاي جمعي نه تنها كنترل بر زندگي انسان ها را بيشتر نخواهد كرد بلكه زمينه قدرت يابي افراد در برابر سازمان ها و دولت را افزايش مي دهد. فرآيند جهاني شدن رسانه هاي جمعي نوعي آگاهي نسبت به ارزش هاي مشترك بشري را پديد آورده است. روايت خاص تري از همگوني و يكپارچه سازي فرهنگي، امريكايي كردن فرهنگ جهاني است. محور بحث در اين روايت، همگوني فرهنگي به واسطه رسانه هاي امريكايي است. نظريه پردازان پايبند به چنين ديدگاهي بر اين نكته تاكيد مي كنند كه امريكايي ها بر منابع اصلي توليد و توزيع فرهنگ از جمله سيستم هاي ماهواره يي، ساخت فناوري اطلاعات، بنگاه هاي خبري، صنعت تبليغ، توليد و توزيع برنامه هاي تلويزيوني و صنعت فيلمسازي سلطه يي بلامنازع دارند. بنابراين ايالات متحده امريكا فرهنگ خود را به صورت گسترده يي در اقصي نقاط جهان رواج مي دهد. پروفسور يحيي كمالي پور استاد علوم ارتباطات و مدير گروه ارتباطات دانشگاه «بوردو» امريكا مي گويد: جهاني شدن رسانه ها يك اتفاق نيست و ما بايد ببينيم در چند سال اخير در ارتباطات و رسانه ها چه اتفاقاتي افتاده است. به وجود آمدن شركت هاي چندمليتي رسانه يي و غول هاي اطلاعاتي يكي از دلايل جهاني شدن رسانه ها به شمار مي رود. اين شركت هاي بزرگ و غول پيكر هر روز بزرگ تر مي شوند. يكي از دلايل اصلي جهاني شدن رسانه منافع اقتصادي است و كسي كه منافع اقتصادي داشته باشد، بالطبع قدرت سياسي، فرهنگي و... را نيز خواهد داشت چون لازمه تمام قدرت ها منافع اقتصادي است. به عقيده دكتر محمد سلطاني فر مدرس علوم ارتباطات «در عصر رسانه هاي نوين جهاني و به مدد تكنولوژي هاي نوين ارتباطات و اطلاعات كسب قدرت نرم به مراتب راحت تر از به دست آوردن و نگهداري (قدرت سخت) است. در صورتي كه دولت ها بتوانند مفاهيم جديد امنيتي را براي خود باز تعريف كنند ديگر مجبور نيستند لشكرهاي عظيم نظامي خود را تقويت كنند.» در تعريف قدرت نرم بايد گفت اين قدرت توانايي شكل دهي به ترجيحات ديگران را داراست. به عبارت ديگر جنس قدرت نرم از نوع اقناع و در قدرت سخت از مقوله «وادار و اجبار» كردن است. قدرت نرم تبليغات سياسي نيست بلكه مباحث عقلاني و ارزش هاي عمومي را شامل مي شود. هدف قدرت نرم تاثير گذاري بر افكار عمومي خارج و سپس داخل كشور است. وسايل ارتباط جمعي در جهان امروز جهان هاي ذهني و غيرواقعي را به دنيا مخابره مي كنند. آنها ديگر به انتقال واقعيت فكر نمي كنند، بلكه واقعيت ها را مي سازند. هدف رسانه ها از قدرت نرم در ابتدا مديريت افكار عمومي نيست، بلكه رسانه يي در اين دنيا موفق است كه بتواند با افكار عمومي حركت كند و خود را سازگار با آنها نشان دهد.
    
    جهاني شدن رسانه ها و ايجاد هويت هاي مجازي
    
    در سال هاي اخير داد و ستد محصولات تلويزيون، راديو و فيلم گسترش زيادي داشته است. نظام هاي ملي پخش برنامه، تحت سلطه رقابت شديد بين المللي و كاهش ميزان مخاطبان بوده، همچنان كه الگوهاي ارتباطي به طور روزافزوني از مرزهاي ملي فراتر مي رود، ارقام اتصال به اينترنت و كاربران آن به طور تصاعدي در حال رشد است. انتشار پرشتاب گرچه نابرابر راديو، تلويزيون، اينترنت، ماهواره و فناوري هاي ديجيتالي، ارتباط همزمان ميان بخش هاي وسيعي از جهان را ممكن ساخته است. در نتيجه بسياري از كنترل هاي ملي اطلاعات بي اثر شده اند. در همه نقاط، مردم به طرز بي سابقه يي در معرض ارزش هاي ديگر فرهنگ ها قرار گرفته اند. فرآيند همگوني فرهنگي كه توسط نظريه پردازان و عوامل دولت هاي غربي در حال انجام است، نيازمند بسترها و ابزارهايي است تا اين فرآيند به پيش رود. اين ابزارها در درجه نخست شبكه هاي اطلاع رساني جهاني و رسانه هاي ارتباط جمعي مانند «راديو، تلويزيون ماهواره يي و اينترنت» و بسترسازي با هدف نشر آن در قالب گسترش زبان انگليسي است. امروزه نقش رسانه ها و ميزان نفوذ آنها در ساخت فرهنگي جوامع بر كسي پوشيده نيست. برخي از نظريه پردازان ارتباطات معتقدند امروز جهان در دست كسي است كه رسانه ها را در اختيار دارد. نقش عمده رسانه ها در شكل دهي به افكار عمومي باعث شده اهميت رسانه ها تا اين حد مورد توجه قرار گيرد. در نظر صاحب نظران غربي، در اختيار داشتن وسايل ارتباط جمعي و فناوري هاي جديد ارتباطي، مساوي با در اختيار داشتن استيلاي فرهنگي است. به باور برخي از جمله «ادگار موران» جامعه شناس فرانسوي استعمار در دو شكل مستقيم و غيرمستقيم يا استعمار نو، ظهور يافته و پس از تبديل استعمار مستقيم به استعمار غيرمستقيم، وادي فرهنگ به عنوان ابزار اين استعمار به خدمت گرفته شده و از اين پس هر فردي كه روي زمين متولد مي شود، فكر و انديشه او تخدير مي شود. از اين رو استعمار، دائمي و هميشگي شده و به محدوده هاي صرفاً جغرافيايي نيز ختم نمي شود. تا جايي كه ضرب و زور نظامي نيز در آن جايي ندارد. مهم ترين ابزار اين تخدير فرهنگي نيز رسانه است.
    
    در بررسي برنامه هاي تلويزيوني توليد شده در جهان كه توسط دو محقق فنلاندي به نام هاي «تاپيوواريس» و «كارل نوردن استرنگ» از سال 1971تا سال 1973 انجام شده، روشن شد جريان مسلط توليد، در اختيار كشورهاي غربي است و در اين ميان بيشترين سهم متعلق به كشور امريكاست. سپس با تفاوت بسيار زياد، كشورهاي انگلستان، آلمان و فرانسه قرار دارند. خريداران عمده برنامه هاي توليد شده غربي نيز كشورهاي در حال توسعه هستند كه بنيان هاي توليد بالاي برنامه هاي تلويزيوني را دارا نيستند. تاپيوواريس 10 سال بعد يعني در سال 1983 نيز در مقاله يي تحت عنوان «روندهاي جريان بين المللي برنامه هاي تلويزيوني» مجدداً اين موضوع را اثبات كرده و اعلام داشت پس از گذشت يك دهه، همچنان جريان حاكم و مسلط بر مبناي يافته هاي پيشين است، اما ارقام حجم توليد بسيار بالارفته است. آنچه در جريان اين تسلط و حاكميت تكنولوژيك و به اذعان ايشان نبود تعادل اطلاعات اتفاق مي افتد، حاكميت عناصر مسلط فرهنگ غربي است. به بيان ديگر، نظام حاكم در اين كشورها بيشتر عناصر فرهنگ غربي است و آنچه به مردم ارائه مي شود، به قول ادگار موران «مصرف گرايي، ستاره پرستي، شهرت طلبي، زيباپرستي، لذت جويي و... است. هدف اصلي برنامه ها نوجوانان، جوانان و زنان هستند كه بيشتر از دريچه عاطفه، هدف برنامه ريزي هاي توليدكنندگان غربي قرار مي گيرند». هربرت شيلر استاد سابق دانشگاه كاليفرنيا درخصوص نفوذ فرهنگي كشورهاي غربي در ديگر كشورهاي جهان معتقد است از سال هاي جنگ جهاني دوم، در همان حال كه ايالات متحده امريكا با كمك نظامي به انگلستان و فرانسه، براي از پا درآوردن آلمان و به دست گرفتن رهبري جهان تلاش مي كرد، برنامه ها و سياست هايي نيز در جهت استيلاي فرهنگي و ارتباطي بر جهان تدارك مي ديد. در اين زمان، استفاده از نظريه جريان آزاد اطلاعات به منظور گسترش نفوذ فرهنگي و تسهيل سلطه جويي اقتصادي بر جهان و به كار گرفتن نظريه توسعه اقتصادي و اجتماعي از طريق وسايل ارتباطي براي جلوگيري از راه رشد غيرسرمايه داري كشورهاي جهان سوم و گرايش آنها به سوي سوسياليسم، از اهميت فراوان برخوردار بود. در حالي كه توليدات فرهنگي براي ارتباط هر چه بيشتر با مخاطبان خود نيازمند زبان مشترك هستند، تفاوت هاي زباني همچنان سدي در برابر گسترش برنامه هاي تلويزيوني و ديگر محصولات فرهنگي به شمار مي رود، از اين رو سلطه جهاني زبان انگليسي زيرساختي زباني را براي اين ارتباط فراهم مي كند كه به اندازه هر نظام تكنولوژيكي براي انتقال آرا و فرهنگ ها اهميت دارد. گسترش زبان انگليسي راه را براي انتقال متون و پيام هاي فرهنگي هموارتر كرده و ابزارهاي قدرتمند اطلاع رساني و آموزشي مدرن در خدمت اين فرآيند قرار مي گيرد. طبق يك برآورد انجام شده، زبان اول حدود 380 ميليون نفر از مردم دنيا زبان انگليسي است و 250 ميليون نفر آن را به عنوان زبان دوم خود صحبت مي كنند. يك ميليارد نفر در حال يادگيري آن هستند و حدود يك سوم جمعيت جهان با آن آشنا هستند و حدس زده مي شود تا سال 2050 نيمي از جمعيت جهان كم و بيش در آن ورزيده خواهند بود
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1891 26/11/87 > صفحه 8 (بين الملل) > متن