وقتی که غرب دیگر صادر نمیشود( برتران بدیع/ ترجمه مرتضی کتبی)
به تازگی دست به انتشار کتابی تحت عنوان «دولت وارداتی» (نشر فایارد) زده که در آن به اثرات سوء تسلط سیاسی غرب بر کشورهای جنوب پرداخته است. وی بیان میکندکه نگرفتن پیوند الگوهای غربی در این کشورها، ریشه آشفتگیهای عدیدة اجتماعی و عامل بینظمی و اغتشاش در روابط بینالمللی است.
پرسش- شما در کتاب خود تحت عنوان «دولت وارداتی» نشان میدهید که الگوی سیاسی غربی، که بر اساس دولت ملی شکل گرفته، دنیا را تسخیر کرده است. چگونه این پدیده را توجیه میکنید؟
پاسخ- در ابتدا باید یادآور شد که دولت، یک نظام سیاسی مانند سایر نظامها نیست. نظامی است که خود را جهان شمول میپندارد و مدعی پیشروی عقل و عرفی کردن شیوه حکومت است. دولت، به یک معنا، به انسانی میماند که ازبند ویژگیهای زندگی گذشته خود رسته است. پس این نظام، در نفس خود مدعی است که اگر صادر کننده به همه کشورها نباشد، دست کم جهان شمول هست.
دومین نکته توضیحی آن است که دولت در جهان غرب همان موقعی شکل گرفت که غرب برتری خود را بر نظام بین المللی تحکیم میکرد. به عبارت دیگر، ایجاد دولت با پدیدهای منحصر به فرد در تاریخ عالم همراه شدکه همانا «جهانی کردن» عالم بود.
عامل سوم اینکه به ویژه از قرن نوزدهم به بعد، ما به جهانی پا گذاشتیم که دیگر کارش تمام بود: یک نظام بین المللی به هم پیوسته داشت که در آن همه دنیا بایستی با قواعد، اصول، تجارت، روابط اقتصادی یکسان اداره میشد. تلاقی این سه عامل، یعنی ادعای جهان شمولی دولت، ادعای تسلط جهان غرب بر همة عالم و یکپارچه کردن جهان، در همه جا به تحرک و پویایی عظیمی در راه همگانی شدن نظام «دولتی» دامن زد.
اما مسأله اصلی این نیست. استعمار و صورتهای جدید وابستگی که کشورهای جنوب، امروز با آن دست به گریبانند، بدون وجود کسانی، از همین کشورها، که میتوان آنان را واردکنندگان غربگرایی نامید، امکانپذیر نبود.این واردکنندگان به دلایل متعدد، در فرآیند جهانی کردن دولت، نقشی تعیین کننده بازی کردند: اولاً این نخبگان وارد کننده، درمدارس غرب درس خوانده و درمکتب غرب پرورش یافته بودند. آنها با قدرتهای غربی، رابطه مبادلهای داشتند و مشتری آنان بودند. غرب هم در پی این قبیل مشتریها بود. به این ترتیب، قدرتهای غربی از رابطه وابستگییی که بین کشورهای شمال و کشورهای جنوب برقرار شده بود، بهرهبرداری میکردند و هنوز هم به اینکار ادامه میدهند. ازسوی دیگر، این حاکمان برای آنکه بتوانند در نظام سیاسی جهانی شده جا بیفتند، به تقلید و الگوبرداری از تعدادی از قواعد، نهادها و اسلوبهای ویژة کشورهای شمال، حقوق بین الملل – که قرار بود تعمیم شود- نیاز داشتند، بیآنکه متوجه باشند که الگوی غربی را وارد کشورهای خود میکنند. به این دلیل است که وابستگی فرهنگی به غرب،دستکم همان قدر زیاد است که وابستگی اقتصادی بهآن، الگوی غربی در این کشورها پیاده شد و اقشار مختلف اجتماعی را، بیآنکه به حقیقت بدانند چه میگذرد، تحت تأثیر قرار داد.
این عوامل بودکه صدورگسترده الگوی غربی را امکانپذیر ساخت و سرانجام باید اذعان کرد که مؤثرترین و ناعادلانهترین شکل وابستگی همانی بود که –نه با قدرت نظامی و خشونت، که با پذیرش کم و بیش منفعلانة الگویی که خود را جهانی میخواند، شکل گرفت.
- در سرتاسر کتاب خود، شما از نگرفتن پیوند «دولت ملی» غربی به بدنة این جوامع مختلف سخن میگوئید. به وجود آمدن دولت ملی به جای آن که مفهوم «دولت» را تقویت کند، آن را تضعیف کرد، چرا؟
- به همان اندازه که نیروی جهانی کردن، به نظر من، غیر قابل قبول است، به همان اندازه، این فکر که این نیرو بتواند بدون کشمکش، قهر و نزاع به نتیجه برسد. به نظر من، خیالی بیش نیست. ما امروز، چارهای جز این نداریم که شکست جامعههای جنوب و بالا گرفتن مجدد خشونت مرسوم در این کشورها و ضایعات دموکراسی کردن را در آنها شاهد باشیم. صدور الگوی غربی، در عمل به ایجاد واقعیتی پر از تضاد و ستیزه انجامیده است: صحبت بر سر دو جامعه رو در روست. فرآیند واردات الگوی غربی، دو نوع جامعه و دو نظام سیاسی را پدید آورده است: یک نظام سیاسی رسمی و یک نظام سیاسی فرانهادی و نامرئی. یک جامعه واردکننده که حول وحوش دولتمردان و شبکههای ارتباطی آنها شکل میگیرد و جامعهای که بیش از پیش، دور از انظار و بیرون از فضاهای مجاز بنا میشود و پویائی خاص خودش را دارد. اما نباید فراموش کرد هنگامی که جامعهای به این ترتیب دوپاره میشود، جامعه رسمی با جامعه غیر رسمی ولی واقعی تضاد پیدا میکند، چراکه جامعه واقعی، نگرش اجتماعی، مشروعیت، شبکهها و ساختهای قدرت مخصوص به خود راپیدا میکند و به همین دلیل است که دولتمردان و نظامها و نهادهای سیاسی رسمی را مورد اعتراض قرار میدهد. محدودههای مشروعیت موازی شکل میگیرند و با مشروعیتهای رسمی در میافتند.
- چگونه میتوان این شکست را توجیه کرد؟ آیا الگوی دولتی غربی به واقع صدور ناپذیر است؟ آیا فرهنگهای دیگر نخواهند توانست این الگو را به کار بگیرند؟
- روشن است که دولت، محصول فرهنگی ای ویژه است و این ویژگی را نمیتوان همگانی کرد. البته این پاسخ تا حدی سادهاندیشانه و بیش از حد فرهنگزده است. ولی به هر صورت باید خیلی مواظب بود و جامعهها را به صورت قاطع و برای همیشه، بر حسب فرهنگ آنها طبقهبندی نکرد و با این کار آزادی انسانها و فعالان صحنه اجتماع را که قاعدتاً به این فرهنگ تعلق دارند، محدود نکرد.
گمان میکنم که شکست الگوی وارداتی، به طور مشخصی از شکست عملکرد دولتها و نهادها ناشی میشود: اول از این دولت وارداتی به دلیل ضعف توانائیهای سیاسی خودشکست خورد وبه دست مخالفان به دور انداخته شد، چرا که در ایفای نقش اصلی خود که پیشبرد موفقیتآمیز فرایند توسعه بود، ناکام ماند و این شکست، محرومیتهایی را در پی داشت و همین محرومیتها افرادی را که خود را نسبت به الگوی غربی بیگانه میپنداشتند، واداشت تا با قدرت دست رد به سینه غرب بزنند. دوم از این در پشت منطق صدور الگوها، دخالتگری سیاسی هم درکار بود: یعنی تبدیل تحمیلی دولتهای وابسته به مشتریان کمپانیهای غربی. این عمل تحمیلی را مردم جامعههای درحال توسعه نتوانستند تحمل کنند و همین کار موجب تفرقه بین نخبگان آنها با تودههای مردم شد و نخبگان از تودهها فاصله گرفتند و به انزوا کشیده شدند.
- آیا وارد کردن الگوی دولتی غربی، گذرگاه اجباری به سوی تجدد سیاسی نیست؟
- قدرت مدرنیزاسیون در غرب، تا اندازه زیادی، حاصل ساخت بومی ودرونزای آن است. درنتیجه اگر بگوئیم که این فرایند میتواند درجای دیگر هم به همان کل جریان بیابد، تناقض گوئی کردهایم، چرا که در این صورت، مفهوم مدرنیزاسیون دیگر از پویائی اجتماعیاش خالی و به یک پویائی وارداتی تبدیل میشود. موفقیت تجدد غربی به ظهور اصالت فرد، بازار آزاد، قرارداد اجتماعی و به ویژه به آرمانهای زیادی بستگی دارد. چنانچه بگوئیم مدرنیزاسیون به شکل غربی آن قابل انتقال به جای دیگر هم هست. اول از این، این جوامع را از امکان ابداع آرمانی خاص خودشان محروم کردهایم و دوم از این، این تجدد را به صورت یک لباس آمادة بازاری و نه یک لباس سفارشی در آوردهایم و این کار عواقب وخیمی در پی دارد، زیرا بسیج تودهها فقط هنگامی میسر میشود که در پس فراخوان بسیج، آرمانهای خانگی و بومی تودهها وجود داشته باشد و همین نبود آرمانهاست که جامعههای جنوب را رنج میدهد. به علاوه، تا زمانی که مدرنیزاسیون، بنا بر الگوی غربی آن انجام میگیرد، از الگوی غربی خود، عقب میماند و بر مبنای واردات حجم زیادی ازتکنولوژی سیاسی غربی، یعنی در حالتهای وابستگی، انجام میگیرد. بنابراین ورود به جامعة مدرن به دو صورت امکانپذیر میشود: یکی صورت خودآفرین که همان صورت غربی است و دیگری صورت وابستگی یعنی صورت رایج در جامعههای جنوب.
- اما مگر جامعههای جنوب راه دیگری دارند؟
- در واقع نه، چنانچه وراء همة اینها نوعی تقدیرگرائی ژرف وجود نداشت و قانون سرسخت وابستگی فرهنگی درکار نبود، مسئله فرق میکرد و موضوع این همه اهمیت نمییافت. اگرتصور یک تجدد به واقع چند وجهی، بسیار مشکل میکند، تصور دوام و بقاء یک جهان واحد به مراتب مشکلتراست، زیرا بیش از پیش مسلم است که درگیریهای بینالمللی که از پایان دورة دوقطبی بودن جهان تاکنون رخ نموده و جنبشهای اجتماعیای که جامعههای جنوب را تکان دادهاند، پدیدههایی را به وجود آوردهاند که راه بازگشت به عقب را بسته است. چنانچه ما بخواهیم درگیریهای بین المللی را کاهش دهیم و از فشار جنبشهای اجتماعی بیدار کننده مانند جنبش اسلامگرایانه بکاهیم، اگر بخواهیم از روئیدن قارچوار فرقههای مذهبی که خود نمودار دیگر اوجگیری کشمکشهاست. جلوگیری کنیم، بایدنگرش خود راتغیر داده و با بینش کثرتگرا یا چند وجهی وارد میدان بشویم و دیگران را به نظر نگیریم. اندیشمندان غرب به مسئله کثرت و تنوع در درون جامعههای خود اندیشیدهاند، حال باید به تنوعها درجهان بیندیشند. مسلم است که این کار بسی دشوار است، لکن این تصور ما که حقوق بینالملل عمومی، دولت ملی و اقتصاد بازار آزاد میتوانند قانون کلی برای همه عالم باشند و دوام بیابند درنظر من به طور کامل غیرواقعی و واهی جلوه میکند.
- چگونه اشاعة الگوی سیاسی ودولتی غربی، افزایش درگیری در دنیا را توجیه میکند؟
- دولت وارداتی برآشوبهای بینالمللی افزوده است، به سه دلیل:
1- ما با یک تضاد زندگی میکنیم و آن این است که فرد بیش از پیش احساس مسئولیت بینالمللی میکند و این وضع مشکل میتواند در محدودة دولت ملی بگنجد، به ویژه زمانی که افراد نتوانند تصویر خود را در آیینة دولت ملی بازیابند. پس این اولین منبع آشوب و بینظمی بینالمللی است. تا زمانیکه تنها دولتهای به طور کامل مسلط در صحنه بینالمللی وارد میدان میشدند؛ جهان از بالا حراست میشد. این مربوط به زمان بعدازجنگ، زمان استقلال مستعمرات، زمان جنبش غیرمتعهدها، زمانی که به نظر میآمد کرة ارض به طور کامل به مجموعهای از دولتهای ملی تبدیل شده است، بود. ولی امروز دیگر آن زمان سپری شده و افراد در پی رهائی خود به پا خاستهاند و دولت ملی رو به ضعف گذاشته است. این اولین منبع آشوبهاست.
2- دومین منبع خطر: ظهور ناگهانی دولت ملی در قلب جامعههای جنوب مخاطراتی بینالمللی را در بر دارد، زیرا مرزها بیش از پیش استحکام و مقاومت خود را از دست میدهند و اغلب جنگهای داخلی به جنگهای بینالمللی تبدیل میشوند. این موضوع را درشاخ افریقا یا در لیبی مشاهده کردیم، حتی در پشت ملتها یا گروههای اجتماعی سرخورده و محروم برضد دولتها – اعم از شمالی یا جنوبی – در صحنههای درگیری بهرهبرداری میشود. استراتژی صدام حسین بر چه پایه قرار داشت؟ بر این پایه که قصد داشت همبستگیهای پان اسلامی و پان عربی را در میان مستمندان و محرومان برانگیزاند تا بتواند در برابر یک جنگ معمولی که اطمینان داشت آن را خواهد باخت، جنگی به راه بیندازد که اداره و کنترل آن و تسلط بر آن بسیار دشوارتر باشد زیرا بر پایه بسیج مردمی قرار میگرفت.
- شکست دولت وارداتی چگونه هویتجوئیها را گسترش میدهد؟
- جستو جوی هویت، مشخصه لحظاتی از تاریخ انسانهاست که در آن لحظات افراد یا نهادهائی که بر آنان حکومت میکنند بیگانه باشند و با ابداع هویتهای دیگر برای خود وارد مبارزه شوند. در این دوره که دولت ملی ازهم میپاشد ما شاهد جنبش عظیمی در راه هویت جوئی هستیم. همانطور که در بالا گفته شد، این هویت جوئی ممکن است یا به سمت فرو رفتن در قوم و هویت خود پیش رود ویا به سمت کشف تجدد فضاهای هویتی بسیار گستردهتر، به طور معمول این هردو عمل با هم انجام میگیرند و آن همان چیزی است که نظم جهانی ما را به هم میریزد. با شکست دولت ملی در جهان اسلام، شاهد سر بر آوردن قومیتهای کوچک بیشماری هستیم که بسیار بنیادگرا و بسیار خاص میاندیشند و در عین حال بیش از پیش ادعای تعلق به مجموعههای وسیع انسانی به ویژه «امت» رادارند. به نظر میرسد که در این قومیتیابیها و هویتجوئیهای خرد از یک سو و کلان از سوی دیگر، قصدی دوگانه درکار باشد:از یک سو، پاسخ دادن به انتظارات فوری، ملموس و مادی و روزمره مردم، - انتظاراتی که دولت دیگر نمیتواند ارضا کند – و از سوی دیگر، خواست تعیین هویت در برابر جهان دولتهای ملی که دیگر بیگانه و خصم تلقی میشوند.
- آیا شکست دولت وارداتی میتواند به مدرنیزاسیون جامعههای غربی لطمه وارد بیاورد؟
- به تعبیری میتوان از کاردی صحبت کردکه دست خود انسان را میبرد. گمان میکنم که مدرنیزاسیون جوامع غربی بیش از پیش از آشوبهای بینالمللی که زادة جهانی کردن الگوی غربی است، دروازههای خودمان را تهدید میکنند. ، در اروپای مرکزی شاهد آنیم. هرچه زمان بیشتر میگذرد، افراد تصویر خود را در آیینة دولتهای ملی که مانند لباس عاریتی به تن آنها گریه میکند کمتر پیدا میکنند و این امر سرانجام به درگیری «بینالمللی» خواهد انجامید.
از اقوام آفریقایی گرفته تا صربها و کرواتها و یابوسنیاییها، محاسبه بیچون و چرای دولتهای ملی در همه جا غلط از آب درمیآید. ما با منطقی وحشتناک مواجه شدهایم: نظم بینالمللی، درحال تزلزل است. مگر این نظم بر چه پایهای شکل گرفته بود؟ بر وجود یک تبعیت روشن ومرجح که فرد را تابع دولت ملی خود میکرد. این تبعیت دیگر پایان گرفته است. فرد دیگر به تبعیتهای چندگانه دیگری که در مواردی با هم در تضاد هم هستند روی آورده است و همین تبعیتها، برتری سلسله مراتبی تبعیت از دولت ملی را به چالش گرفته است.مجموعه 180 دولت ملی که نظام بین المللی بر اساس آن شکل گرفته است، دیگر نماینده 180 ملت نیست. این دگرگونی به رشد هویت طلبی میانجامد، رشدی که دیگر، هیچ کس قادر به مهار آن نیست. این هویت جزئی و تفاوت طلبی، حرکت به سوی واحدهای بینهایت کوچک را نیز در بر میگیرد. بعضی هویت قفقازی خود را باز مییابند، سپس اهلیت شمالی و جنوبی در قفقاز مطرح میشود. فلان جماعت خود را ملداوی میخواند. بعد دستهای از آنها خود را به نام گاگائوزی جدا میشمارد. برخی متوجه اصلیت اسلواکی خود میشوند، ولی هنوز نشده، اسلواکهای غربی از اسلواکهای شرقی فاصله میگیرند. نظام بینالمللی دروضعیت کنونی خود نمیتواند این حرکت شتابنده به سوی واحدهای بینهایت کوچک را تحمل کند و شاید خودنمائی این همه خرده فرهنگ باشد، به ویژه آنکه حرکتی شتابنده به سوی واحدهای بینهایت بزرگ هم در کار است: همبستگیهای فرامرزی: پان اسلامیم، پان ترکیسم، پان اسلاویسم در حال شکلگیری است، نتیجه آنکه سرزمینها هرچه کمتر به عنوان اساس کارکرد نظامهای سیاسی درنظر گرفته میشوند.
3- سومین منبع بی نظمی این است که بعضی از فعالان صحنههای سیاسی بیش از پیش متوجه میشوند که میتوانند از این بینظمی بهرهبرداری کنند.ماهیت درگیری بین المللی کلاسیک در حال تغییر است. جنگ خلیج فارس، طلایهای از همین درگیریهای تازه بود و نشان میداد چگونه از بینظمی بین المللی در جهت بسیج آسیب خواهد دید. جامعههای ما در برابر بینظمیای که خود از منطق الگوی تحمیلی ناشی میشود، روز به روز آسیبپذیرتر میشوند. آنچه امروز در اروپای مرکزی یا در خلیج فارس میگذرد، برای رفاه و آسایش دولتهای غربی گران تمام میشود و بنابراین مدرنیزاسیون آنها را دچار وقفه میکند. به عنوان مثل هند را نگاه کنید؛ اکنون درحال انفجار است. آیا جامعه بین المللی میتواند این وضع را تحمل کند؟ و تازه دولت ملی در خود غرب هم نمیتواند دائمی و همیشگی باشد. خوب که فکر کنیم، متوجه میشویم که درجوامع غربی نیز بحران دولت و بحران سیاست وجود دارد.... ما نیز داریم جدائی شهروندانمان را از دولتهایمان تجربه میکنیم و هویتجوئیها در غرب هم پنهانی گسترش مییابد. کشف مجدد مناطق و هم گروهیها و رونق دوبارة بازار انجمنها، میراث هویتی ما را غنا میبخشد و باز هم اگر خوب فکر کنیم، از خود میپرسیم آیا تنها روزنة امیدی که به چشم میخورد همین احیای مجدد هویتها درجامعههای خود ما نیست؟ آیا در شمال، به طراحی مجدد نقشه عالم مشغول نیستیم، نقشهای که حقوق دیگران در آن بیشتر در نظر گرفته شده باشد و نظام ما در آن کمتر حکمفرمائی کند؟ نظامی که برای ملتهای غیر غربی احترام بیشتری قائل خواهد شد، فردگراترخواهد بود وتعاون و همکاری در آن صمیمانهتر و روابط قویتر و کثرتگراتر خواهد شد؟ شاید ما به دورانی نزدیک شده باشیم که در آن ایجادنظم بین المللی جدیدتر و جمعیتر امکانپذیر گشته باشد.
- آیا جنوب هم میتواند تجددی دیگر برای خود دست و پا کند؟
- نمیدانم، زیرا جنبشهای بزرگ بسیج مردمی در کشورهای جنوب آنهائی هستند که ماهیت اعتراضآمیز همگانی دارند. در این جنبشها روستائی تازه به شهر پا گذاشته و تقریباً بیسواد، با دکتر فیزیک هستهای که کاری پیدا نمیکند، در کنار هم قرار میگیرند. بنابراین اشخاص با هم خیلی تفاوت دارند ونخواهند توانست آرمانهای واحدی برای خود بیابند. به علاوه، مگر میتوان نظامهای سیاسی ماندگاری را ممکن دانست که بتوانند – تا موقعی که غرب اجازه نداده – از الگوی دولت ملی دست بکشند؟ این را ممکن نمیدانم ودرست به علت همین امکانناپذیری است که این نظامها، به سبک رهبران کامبوج، لیبی و ... با قاطعیت و خشونت، به سیر حوادث شتاب میبخشند.
منبع : مجله رشد (Croissance)، شماره 361، ژوئن 1993
این مطلب برغم آنکه به حدود بیست سال پیش بر می گردد، دارای تازگی زیادی است و از همین رو انتشار مجدد آن مفید به نظر می رسد. گفتگوی بدیع پیشتر در مجله سنجش سال اول دوره اول زمستان 1372 به چاپ رسیده و مترجم آن را برای تجدید انتشار در اختیار پایگاه قرار داده است.
معرفی برتران بدیع
معرفی آثار برتران بدیع در پایگاه مدرسه علوم سیاسی پاریس
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××