نويسنده: رضا احمدي
روزنامه اطلاعات > شماره 23888 30/1/86 > صفحه 12 (روابط بين الملل)

    گروه نومحافظه كاران آمريكا در سال 1991 با انتشار بيانيه اي، حضور خود را در عرصه سياست اعلام كرد. در ميان امضا كنندگان آن بيانيه مي توان به نام افرادي برخورد كه كليدي ترين پست ها را در ايالات متحده تحت حكومت بوش به دست گرفتند. رامسفلد وزير دفاع،كاندوليزارايس وزير امور خارجه ، پل ولفوويتز، ريچارد پرل، جان بولتون و ... اغلب اين افراد پس از انتخاب جرج بوش پسر در انتخابات سال 2000 ميلادي رياست جمهوري آمريكا در ساختمان پنتاگون و كاخ سفيد مستقر شدند.
    
    در تركيب نومحافظه كاران آمريكا افزون بر مسيحيان سنتي همچون رئيس جمهور، چهره هاي وابسته به فرقه مسيحيان صهيونيست نظير جان اشكرافت وزير سابق دادگستري آمريكا و نيز شخصيت هاي يهودي هواخواه اسرائيل همچون پل ولفوويتز و ريچلارد پرل را نيز مي شد مشاهده كرد.
    
    انفجارهاي يازده سپتامبر 2001 نيويورك و واشنگتن نقطه عطفي را در زندگي سياسي اين گروه تشكيل مي دهد. از آن پس آنان فرصت را براي تحقق اهداف خود مناسب ديدند. نومحافظه كاران در تزهاي خود، ريشه كني تروريسم و بنيادهاي مذهبي و فرهنگي آن را مشروط به گسترش دموكراسي مي بينند، اما براي پيشبرد اين مساله، كاربرد زور و قدرت نظامي در اولويت برنامه هاي آنان بوده و هست.
    
    اصولا هر گروه يا جنبشي سياسي، نوع رفتار خود را براساس ديدگاهها و انديشه هاي يك فيلسوف يا متفكر بزرگ بنيان مي نهد و گروه محافظه كاران جديد آمريكا نيز اينگونه است. در واقع خميرمايه ديدگاه هاي اينان به آموزه هاي لئو اشتراوس انديشمند آمريكايي برمي گردد.
    
    وي معتقد است كه دموكراسي در جهان را نمي توان فقط با روش هاي مسالمت آميز رواج داد، بلكه اين امر به استفاده از زور و نيروي نظامي نيز نيازمند است. بعد از ذكر اين مقدمه به اصل موضوع اين نوشتار كه همانا عرب ها و نومحافظه كاران است، مي پردازيم؛ قبل از هر چيز ذكر دو نكته ضروري است:
    
    اولا: اين موضوع يك موضوع چند بعدي است و ثانيا جهان عرب نيز عرصه عريض و طويلي است كه 23كشور را در بر مي گيرد، لذا ما در اينجا برچند كشور عربي خاورميانه نظير عراق، عربستان، مصر، سوريه و فلسطين تمركز مي كنيم.
    
    
    
     ت پيوند دو جهان
    
    اصولا پيوند ميان آمريكا و دنياي عرب را بايد در دو روي يك سكه ديد و مورد مطالعه و تجزيه و تحليل قرار داد. يك روي اين سكه كشمكش ميان اعراب و رژيم صهيونيستي و روي دوم آن منافع و مصالح مشترك و همكاري در عرصه هاي سياسي ، اقتصادي، نظامي و ... است.
    
    در اين ميان رژيم صهيونيستي تمامي نيروهاي خود را در روي اول اين سكه متمركز مي كند تا جانبداري آمريكا را به سود خود تضمين كند، ولي هدايت روي دوم سكه با آمريكاست كه مصالح و منافع استراتژيكي در ميان كشورهاي عرب دارد.
    
    تاريخ گواهي مي دهد كه علي رغم كمك و مساعدت آمريكا در تداوم حيات رژيم صهيونيستي، در پاره اي از موارد كه اين رژيم تعهدات خود را نقض مي نموده، با كيفر و عقوبت روِساي جمهور پيشين ايالات متحده روبرو مي شده است. اين كار در عهد جرالد فورد در سال 1974 يا جورج بوش پدر در سال 1991 رخ داده است - هرچند بصورت موقت و گذرا - اما اكنون اوضاع تغيير كرده و آمريكا نه تنها متحد تمام عيار و استراتژيك رژيم اشغالگر قدس - بلكه جانبدار اين كشور در نزاع با اعراب است و حتي به نظر مي رسد كه تل آويو بر تصميم سازان كاخ سفيد فشار مي آورد و در تدوين سياست آمريكا در قبال اعراب تاثيرگذارتر شده است و اين محصول به بركت وجود نومحافظه كاران براي تل آويو به دست آمده است.
    
    بسياري از كارشناسان براين عقيده اند كه اسرائيل همواره مرجعيتي در كانون انديشه نومحافظه كاران بوده است. اگر نفت و اسرائيل را بيانگر مصالح استراتژيك ايالات متحده به شمار آوريم، محافظه كاران بر اين باورند كه چيرگي بر نفت عراق، وضع آن را به عنوان عامل فشار بر سياست هاي آمريكا درباره اعراب و اسرائيل تغيير خواهد داد.
    
    اگر چه حاكمان كاخ سفيد توانستند اغلب گروههاي معارض در عراق را حول محور خود جمع آوري كنند و حمايت آنان در حمله به عراق را به دست آورند؛ اما اين حمايت فقط در اصل حمله بود و نه در ادامه اشغالگري.
    
    اصولاً گفتمان روشنفكران و رسانه هاي كشورهاي عربي با گفتمان همگنان آنان در عراق نسبت به نومحافظه كاران تفاوت دارد.
    
    اظهار نظرهاي رسانه اي آنان مؤيد اين واقعيت است كه از چپ گرايان و لائيك هاي مصري و روشنفكران غربي گرفته تا ناسيوناليست هاي لبناني و هواخواهان القاعده در عربستان سعودي و يمن ، همگي با گفتمان حاكم بر سياست هاي خاورميانه اي آمريكا به ويژه اشغال عراق مخالف بوده و هستند.
    
    اغلب مطبوعات و رسانه هاي كشورهاي عربي نيز همين شيوه را دارند. كار به جايي رسيده كه شبكه الجزيره در سالهاي اخير به علت سياستهاي خبري اش درباره عراق
    
    و ...، مغضوب حاكمان ايالات متحده واقع گرديده است، حال آنكه مي دانيم اين شبكه در سال 1997 به تشويق آمريكا در قطر تاسيس شد تا به گشايش فضاي رسانه اي و سياسي در جهان عرب كمك كند.
    
    احزاب، شخصيت ها و روشنفكران جهان عرب حتي داخل آمريكا نيز مواضعي كم و بيش اينچنيني دارند. هر چند كه مي بايست اعتراف كرد كه برخي روشنفكران جهان عرب بعلت ماهيت استبدادي داشتن حاكمان و حكومت هاي عربي، دل خوشي از اين حكومت ها نداشته و در اين جهت با آمريكا همسو و هم جهت هستند.
    
    جرج بوش رئيس جمهور آمريكا يكي دو بار از حمايت رژيم هاي خودكامه خاورميانه اظهار پشيماني نمود و بر ضرورت اصلاح اين رژيم ها تاكيد ورزيد، اما سازوكار اجرايي اين اصلاحات همچنان مايه اختلاف ميان رهبران كشورهاي عربي و آمريكاست.
    
    برخي از نظريه پردازان تندرو و نومحافظه كار - افزون بر عراق - خواستار تغيير نظام هاي سياسي چندين كشور عرب منطقه هستند. آنان اين گونه رژيم ها را اصلاح ناپذير مي شمرند و بر ضرورت كاربرد زور در سرنگوني آنها تاكيد دارند، اما اين نظريه هنوز به سياست غالب در دولت آمريكا تبديل نشده است.
    
    اكنون و به طور روزانه، انبوه سخنراني ها و مقالات در رسانه ها و مطبوعات عربي منتشر مي شوند و سياست هاي نومحافظه كاران را كاملا به سود صهيونيست ها ارزيابي مي كنند، اشغال عراق توسط آمريكا را مكمل اشغال فلسطين توسط رژيم صهيونيستي قلمداد مي نمايند و نومحافظه كاران را به راه انداختن جنگ هاي صليبي و تلاش براي سلطه بر منطقه خاورميانه و جهان اسلام متهم مي كنند.
    
    اين موضوع كه آيا عراق تبديل به ژاپن، آلمان يا ويتنام خواهد شد نيز به موضوع بحث انگيز رسانه هاي عربي تبديل شده است. البته گاه نيز تحليلهايي همانندآنچه< هاشم صالح>، انديشمند لبناني ارايه داده، به گوش مي رسد كه معتقد است وضع عراق نه همانند سرنوشت كشورهاي فوق، كه بسان آلمان اوايل قرن نوزدهم است. در آن هنگام ناپلئون به اين كشور كه از نظام فئودالي رنج مي برد حمله كرد تا اين كشور را با دست آوردهاي انقلاب فرانسه آشنا كند. در اين هنگام، ديگر دولتهاي اروپايي از جمله اتريش، مجارستان و ... به مقابله با ناپلئون پرداختند و عاقبت وي را شكست دادند، ولي اين شكست مانع از پيشروي انديشه هاي انقلاب فرانسه نشد و مدتي بعد راه خود را در ميان روشنفكران و انبوه توده هاي آلماني باز نمود.
    
    آنچه آمد، نمونه اي از ديدگاههاي متفاوت و گاه متضاد موجود در ميان محافل فكري و سياسي جهان عرب است كه مواضع آنها را نسبت به انديشه هاي نومحافظه كاران حاكم بر دولت آمريكا نشان مي دهد.
    
    متاسفانه دنياي عرب در چند دهه گذشته نتوانسته آنچنان كه بايد و شايد از استعدادها و قابليت هاي خود در جهت مبارزه با سلطه استعمارگران مخصوصا آمريكا استفاده نمايد. منابع سرشار انرژي اين كشورها و داشتن پتانسيل هاي قوي از نيروهاي اجتماعي، هرگز مورد استفاده و بهره برداري سياستمداران و حتي روشنفكران عرب قرار نگرفت.
    
    سالهاي سال است كه كشورهاي عربي نتوانسته اند براي مساله فلسطين چاره اي بيانديشند و از اين رو بيشتر به سياست وادادگي و بي تفاوتي و حتي دفاع و حمايت از رژيم اشغالگر قدس روي آورده اند.
    
    در اين ميان، حمايت هاي كوركورانه آنها از خودكامگي ها و شهوتراني هاي سياسي برخي سياستمداران عربي به نام پان عربيسم همانند حمايت هاي بي دريغ آنان از صدام در مقابل ايران در طول جنگ تحميلي نيز قابل انتقاد و سرزنش است. در ساليان گذشته كه آمريكا و رژيم صهيونيستي با طرح ريزي و اجراي انواع سياست ها در انديشه از ريشه برانداختن اسلام و تفكر اسلامي در جهان بوده اند و در اين راستا از هر موقعيت و امكاني بهره برداري نموده اند، روِساي اين كشورها بجز سوريه و لبنان، از كمترين اقدامي در جهت تضعيف مواضع مستقل ايران دريغ نورزيده اند. طرح هميشگي تعلق جزاير ايراني سه گانه به امارات، تحريف نام خليج فارس و استفاده از واژه مجعول خليج عربي و اظهار نگراني از برنامه صلح آميز هسته اي ايران در پاره اي موارد از جمله اين اقدامات است.
    
    در هر حال نويسنده معتقد است كه هر چند، زخم هاي عمده و عميقي از سياست هاي قبلي كشورهاي عربي بر پيكره ملل عرب، منطقه خاورميانه و جهان اسلام وارد آمده، اما هنوز هم حاكمان اين كشورها و حتي عمده روشنفكران آنها نتوانسته اند به يك جمع بندي كلي و منسجم مبتني بر منافع خود و كل جهان اسلام برسند؛ از اين رو جهان عرب با وجود تمامي استعدادها، ثروت ها و قابليت ها، از اظهار وجود عمده و تأثيرگذاري عميق بر معادلات جهاني و منطقه اي عاجز و ناتوان است. از اين جهت، تغيير ديدگاهها و رويكردهاي مبتني بر منافع ملي و نه خواست هاي خارجي و تقدم مسأله اسلام بر پان عربيسم، بمثابه آب حياتي براي تجديد حيات اين كشورها، لازم و ضروري است.