تحليل جهانشمولي و انتقال پذيري نظريه هاي مديريت
تحليل جهانشمولي و انتقال پذيري نظريه هاي مديريت
نويسنده: Harold Koontz
تلخيص: بهروز قليچلي
مديريت: عنصري با اهميت حياتي در موفقيت اقتصادي
تقريبا تا همين اواخر، تحقق توسعه به معني انتقال سرمايه، فن آوري و آموزش از كشورهاي توسعه يافته به كشورهاي در حال توسعه پنداشته مي شد. اما هم اكنون، با وجود اهميتي كه اين عوامل دارند، به گونه اي گسترده مشخص شده است كه آگاهي از فنون مديريتي بدون ترديد، حياتي ترين عامل رشد است.
به اعتقاد يكي از مديران اجرايي شيليايي:
«شايد وقت آن رسيده باشد كه مفهوم خودمان را از واژه توسعه نيافتگي دگرگون كنيم و به آن از ديدگاه مفاهيم مديريت بينديشيم.»
همچنين، «سيلز» يك نظريه پرداز اقتصادي مي گويد:
«در مسابقه جهاني آگاهي از فنون مديريت آمريكايي عاملي بسيار مهم است.»
از طرف ديگر، جامعه شناسان مديريت بين الملل در اين ارتباط اظهار مي دارند كه:
اگر كشوري بخواهد به سطح معيني از رشد و توسعه برسد بايد از طريق مديريت صحيح منابع موجوداش را به نحو احسن به كار گيرد.
«كنتز» عقيده دارد كه به رغم اينكه امروزه مديريت اثر بخش بعنوان عنصري مهم در كاميابي فعاليتهاي اقتصادي در سطح ملي و فرا ملي مطرح گرديده، توافق عمومي در مورد اينكه مديريت به مثابه دانش نو پديد از كاربرد جهاني برخوردار است وجود ندارد.
آيا مديريت با فرهنگ پيوند دارد؟
«كنتز» با طرح سوال فوق اظهار مي دارد كه برهان كساني كه به اين پرسش پاسخ مثبت مي دهند اين است كه از آنجائيكه محيطهاي فرهنگي با هم تفاوت دارند، نظريه هاي مديريتي ارائه شده در كشورهاي توسعه يافته اي مثل ايالات متحده در محيطهايي كه به لحاظ فرهنگي داراي تفاوتهاي اساسي هستند، قابل كاربرد نيست. حتي گاهي اينان بحث مي كنند كه در درون هر فرهنگ ملي، اصول و نظريه ها ممكن است براي يك واحد تجاري به كارآيد اما در واحدهاي ديگر كاربردپذير نباشد.
بعنوان مثال، يافته هاي «گوانزالز و مك ميلان» و «ابرگ» اغلب بر پيوند ميان مديريت و فرهنگ تاكيد دارد. اينان برپايه پژوهشهايي كه انجام داده اند نتيجه مي گيرند كه «تجربه برون مرزي مديريت آمريكايي گواه بر اين است كه فلسفه مديرت آمريكايي كاربردپذيري همگاني ندارد…» و از آنجائيكه كاربردپذيري نظريه هاي مديريت به فرهنگ يا موقعيت خاصي محدود مي شود، جستجو براي دستيابي به مجموعه اي مشترك از «راه حلهاي قطعي» ممكن است بيثمر باشد.
«كنتز» مي گويد: حتي كساني كه انتقال پذيري دانش مديريت را به زير سوال مي برند، كاربرد دانش مديريت آمريكايي در كشورهاي ديگر را اغلب موفقيت آميز مي دانند. به عنوان مثال، «گوانزالز و مك ميلان» اذعان مي كنند كه «انتقال فنون مديريت به كشورهاي ديگر در وهله نخست با شك گرايي همراه بود. كاركنان بيگانه در پاسخ دادن و درك رويكرد علمي مديريت آمريكايي به مسائل و مشكلات كاري كند هستند اما در زمان فراگيري اين رهيافت، آن را مي پذيرند و از آن حمايت مي كنند.»
به عنوان مثالي ديگر، «هاربيسون و مايرز» معتقدند كه منطقي كلي براي بهسازي مديريت وجود دارد كه هم در كشورهاي پيشرفته و هم در كشورهاي در حال توسعه كاربردپذير است.
در بررسي ديگر كه توسط «هير، قيزلي و پورتر» بر روي رفتار 3600 مدير در 14 كشور جهان انجام شد، درجه بالايي از تشابه ميان الگوهاي مديريتي نمايان شد.
«كنتز» مطرح مي كند كه شواهد ديگري دال بر انتقال پذيري نظريه هاي مديريت وجود دارد.
اهميت تمايز ميان علم و هنر مديريت
به عقيده «كنتز» ناتواني بسياري از افراد در تشخيص علم از هنر مديريت موجب شده است كه اين افراد در انتقال پذيري و جهانشمولي مديريت به سان مجموعه اي از دانش سازمان يافته ترديد كنند. در حاليكه، علم مديريت قابل انتقال است اما اين هنر مديريت است كه بايد با توجه به شرايط محيطي از آن استفاده موثر ببرد. اگر مديري شيوه اي را از جامعه اي كه در آن نتيجه مساعدي به بارآورده است به عاريت بگيرد بايد آگاه باشد كه شايد ضرورت داشته باشد براي كاربردپذير ساختن آن در محيط فرهنگي خود يك سري دگرگوني هايي را بوجود آورد. وظيفه اصلي مدير اين است كه در چارچوب محدوديتهاي محيطي – به لحاظ اقتصادي، فن شناختي، اجتماعي، سياسي و اخلاقي يك محيط داخلي مساعد را براي انجام عمليات بوجود آورد.
بسياري از شركتهاي چند مليتي دريافته اند كه بايد نگرشها و شيوه هاي مديريتي خود را به هنگام انتقال كارشان به كشوري بيگانه متناسب با آداب و رسوم، شيوه هاي حكومتي، قوانين كار و … دگرگون نمايند.
سپس، «كنتز» اظهار مي دارد كه اينكه مديران عقيده دارند بين محيط هاي فرهنگي تفاوت وجود دارد بدين معني نيست كه اصول مديريت متفاوت است بلكه معنايش اين است كه در بررسي جهانشمولي مديريت يا انجام تحليل هاي مديريت تطبيقي، پژوهشگر بايد به دقت ميان اصول و كاربرد آن تفاوت قايل باشد.
مديريت و محيط
«كنتز» با بررسي مدلهاي ارائه شده توسط «فارمن وريچمن» و «نگاندي استافن» معتقد است كه هيچ يك از اين مدلها به اندازه كافي در ارتباط با مساله انتقال پذيري مفيد نيست. وي نيز عقيده دارد كه علاوه بر عاملهاي محيطي، عاملهاي مديريتي (نگرش ها، شيوه ها، اهداف عيني، خط مشي ها و برنامه ها) و غير مديريتي (بازارايابي، مهندس توليد مالي) نيز براثر بخشي يك موسسه اقتصادي تاثيرگذار هستند. سپس «كنتز» در ادامه اظهار مي دارد كه تنها از اين طريق مي توانيم عنصرهاي موثر در جهانشمولي مديريت را دريابيم.
والسلام
منبع: http://www.bankrefah.ir/fa/researches/ha01.asp
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××