جهاني سازي وامت اسلام ـ آيت الله تسخيري
آيت الله محمدعلي تسخيري دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي
جهاني سازي وامت اسلام
|
بدون ترديد، تعريف جهاني سازي، مبهم است و تعريفهاي ارائه شده، متناقض و در عين حال متنوعند و حقيقت آن است كه انسان با شناختي كه از تفسيرها و تعريفهاي موجود پيدا مي كند، به اين نتيجه مي رسد كه جهاني سازي در واقع كوششي در راستاي نفي تمدنهاي غير غربي و تحميل سرمايه داري و تلاش در جهت آمريكايي سازي و تسلط بر جهان است؛ در اين پيوند، سه تعريف به عمل آمده از جهاني سازي را يادآور مي شويم:
۱ـ تعريف مربوط به كميته بين المللي در سال ۱۹۹۵ كه «جهاني سازي» را: «درهم آميزي اقتصاد، جامعه شناسي، سياست، فرهنگ و رفتارها از طريق نفي مرزها و حذف پيوستگي هاي ملي و اقدامهاي دولتي». تعريف كرده است.(۱)
۲ـ يك تعريف عربي از جهاني سازي آن را: «حقيقت تكامل سرمايه داري در پرتو سلطه كشورهاي مركز و حاكميت نظم نابرابر جهاني» مي داند؛ تعريفهايي با گرايشهاي اقتصادي يا ادبي و يا به اعتبار ابزارها از سوي «الجابري» و «التيزيني» و ديگران نيز وجود دارد.(۲)
۳ـ تعريف آقاي «روزناو» آمريكايي كه با طرح پرسشهاي زير، آن را مطرح مي سازد: «آيا جهاني سازي زاييده همگرايي است يا برخاسته از تعميق تفاوتها است؟ و آيا داراي منابع واحد يا گوناگوني است؟ و آيا داراي يك فرهنگ است يا از فرهنگهاي متعددي برخوردار است؟ و از آنجا، بر آن است كه در جهاني سازي، سه عنصر دخالت دارند: يكي حذف مرزها، ديگري شباهت جوامع بزرگ به يكديگر و سومي، تحميل شيوه زندگي آنان بر ديگران» از اينجاست كه مي توان گفت: جهاني سازي و تحميل فرهنگ مسلط غرب بر ديگر جوامع است كه در شمار خطرناكترين انديشه هاي شيطاني به شمار مي رود. غرب از قدرت فن آوري، علمي، فرهنگي و نظامي خود براي مطرح ساختن و تحميل اين ايده، سود برده و برخي فلاسفه و نويسندگان نيز زمينه چيني نظري آن را بر عهده گرفتند.
نظريه جنگ تمدنهاي «هانتينگتون»، اينك نظريه شناخته شده اي است، تمام تكيه او بر تمدن غرب است، ويژگي برجسته آن را رواداري، پلوراليسم، انساني بودن مي داند، درحالي كه تمدنهاي ديگر و غير غربي را استبدادزده، بسته و ناكام در حل مشكلات بشريت ـ از قبيل فقر، بيكاري، سطح پايين زندگي، نرخ زاد و ولد بالا و ديكتاتوري ـ معرفي مي كند؛ اين نظريه پرداز، به غرب پيشنهاد مي كند كه با ديگر (تمدنها) همكاري نداشته باشد و به ديگران فن آوري صادر نكند و به لحاظ اقتصادي، سياسي و اداري، خود را وحدت بخشد؛ نظريه مزبور بر آن است كه تمدن غرب، ميراث خوار يونان، مسيحيت غرب و لائيسم، حاكميت قانون، پلوراليسم اجتماعي، جامعه مدني و حقوق بشر است كه جملگي از ويژگيهاي تمدن غرب به شمار مي روند و در تمدنهاي ديگر، حضور نخواهند داشت.
پس از آن «فوكوياما» آمده كه نظام سرمايه داري را پايان تاريخ مي داند و معتقد است همه جوامع بايد به سرمايه داري روي آورند و شرايط سياسي و اجتماعي اين روند را فراهم كنند؛ مهمترين اين شرايط و زمينه ها، توسعه و تكامل زيربناي اجتماعي به سمت برابري و حذف طبقه و نفي طايفه و ارائه برداشتهاي متناسب ديني با اين امر و تأسيس نهادهاي واسطه اي ميان افراد و دولت از سوي جامعه توسعه يافته و ميدان ندادن به ملي گرايي كه به انزواي تمدن مي انجامد، او خواهان تفسيري روشن از متون مذهبي است و از همه اقدامهاي افراطي انتقاد مي كند و نخبگان را بدان فرا مي خواند تا ارزشهاي دموكراسي و آزادي را مورد حمايت قرار دهند، نتيجه آنكه او «فوكوياما» جامعه سرمايه داري را هدفي مي داند كه همه تمدنها بايد به سوي آن حركت كنند.(۳) همچنين آقاي «بيدهام برايان» انديشمند و نظريه پرداز انگليسي مطرح است كه در سلسله نوشتارهايي كه طي سال ۱۹۹۴ م در مجله اكونوميست لندن به چاپ رسيد، معتقد به وجود شباهتهاي ميان اوضاع قرن پانزدهم هجري اسلام و مسلمانان از يك سو و قرن پانزدهم ميلادي اروپا از سوي ديگر است و بر آن است كه اين تشابه در وجود زمينه هاي مناسب براي اصلاحات، نوع نهادهاي ديني مسلمانان در قرن پانزدهم هجري (قرن حاضر) و نهادهاي كليسايي در قرن پانزدهم ميلادي و نيز در ميزان يأس و نوميدي از شرايط موجود و شور و اشتياق به بهبود اوضاع در هر دو طرف طي دوره هاي زماني ياد شده خود، نهفته است. به نظر او، همواره يك عامل خارجي، حركت بخش اين وضع و حامي آن بوده است؛ در آن زمان، مسلمانان، آن عامل خارجي بودند كه اروپا را به سمت پيشرفت سوق دادند، ولي امروزه اين غرب است كه جهان اسلام را به سوي پيشرفت و تكامل، سوق مي دهد؛ به نظر وي، اين حركت، از مسلمانان آزاده اي كه به دموكراسي ايمان دارند، شروع مي شود و به همين دليل با قدرت هرچه تمامتر بايد آنان را مورد حمايت و پشتيباني قرار داد. «برايان» در پايان سلسله مقالات خود، براي همگام شدن با غرب و همگامي با كاروان كنوني تمدن بشر، توصيه هاي سه گانه اي مي كند كه عبارتند از:
۱ـ هماهنگ شدن با اقتصاد نوين.
۲ـ پذيرش ايده برابري زن و مرد.
۳ـ كوشش در پياده كردن نهادهاي دموكراتيك در نظامهاي حكومتي.(۴) (كه عيناً برنامه اخير آمريكاست)
بايد اضافه كرد كه كار زمينه چيني براي نظريه جهاني سازي و آمريكايي كردن (جهان)، عرصه هاي اطلاعات يعني اينترنت و ماهواره ها و نيز تسلط بر سازمانهاي بين المللي را در بر گرفته است؛ چنانچه سازمانهاي بين المللي به اين هدف تن ندهند، بايكوت مي شوند و برنامه ريزي براي تحميل سياستهاي آمريكا بر جهان، انجام مي گيرد.
آمريكا، از حوادث ۱۱ سپتامبر (۲۰۰۱ م) براي مطرح ساختن خود به عنوان قدرتي بي رقيب و مسلط بر سياستهاي جهان، سوء استفاده كرده و همچنانكه در كنفرانسهاي خانواده در قاهره، كپنهاگ، مكزيكوسيتي، پكن و جاهاي ديگر ديديم، در پي برنامه ريزي براي چيرگي و تسلط بر فرهنگها و ارزشهاي جهانيان و دخالت در نظام اجتماعي آنهاست و در اين راستا و طي كنفرانسهاي ياد شده با شعار حمايت از حقوق بشر، امر دخالت در امر قانونگذاري اجتماعي (كشورها) را صورت عملي بخشيد.(۵)
پيامدهاي منفي جهاني سازي
اكنون پيامدهاي منفي اين ايده ويرانگر، براي همه جهانيان آشكار شده است و لذا جهاني سازي را با صفات منفي بسياري از جمله: وحشيانه، ديوانه وار و به عنوان يك دام، توصيف كرده اند؛ پژوهشهاي گوناگون به پيامدهاي منفي مربوط به جهاني سازي اشاره كرده اند كه تنها برخي از آنها را خاطرنشان مي سازيم:
۱ـ تسلط قدرتهاي بزرگ بر روند اقتصاد جهاني و منابع توليد و مبادلات مالي و تجاري، به طوري كه گفته مي شود تنها ۵۰۰شركت فرامليتي ۷۰درصد كل حجم تجارت جهان را بر عهده دارند و تنها ۲۰درصد ازجمعيت جهان به صورت خودكفا زندگي مي كنند و ۸۰درصد بقيه نيازمند كمك ديگرانند.
درآمد آمريكا از آزادي تجارت جهاني از ابتداي تأسيس سازمان تجارت جهاني تا سال ۲۰۰۵ ميلادي، بطورمتوسط ساليانه كمتر از ۲۰۰ ميليارد دلار نيست حال آنكه زيانهاي وارده بر كشورهاي آفريقايي، هرسال حدود ۲۰۹ ميليارددلار برآورد مي شود.(۶)
۲ـ سلطه آمريكا بر ابزارها و فناوري اطلاعات.
۳ـ تحقير كشورهاي كوچك و توان رشدآنها.
۴ـ دخالت در قانونگذاري هاي داخلي ملل ديگر همچنانكه در كنفرانس هاي خانواده و غيره، شاهد آن بوديم.
۵ـ شبيخون فرهنگي سراسري و كوشش در ريشه كن ساختن فرهنگهاي ديگر.
و فراخوان به مقتضيات پست مدرنيسم و الغاي نقش دين. در اين راستا «ژاك دريدا»ي فيلسوف، از انحلال نهادهاي ديني و آموزشي، سخن به ميان آورده است. (۷)
۶ـ كاستن از نقش و اثرگذاري محافل بين المللي و بهره گيري از آنها به سود سلطه قدرتهاي بزرگ ازجمله مثلاً سوءاستفاده از صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و ديگر سازمانها براي اجراي سياستهاي استكباري خود؛ چندي پيش نيز ديديم كه رئيس يك كشور غربي (ايتاليا) اعلام كرد كه «ناتو» و قدرتهاي غربي با سوءاستفاده از محافل بين المللي، بزرگترين ضربه را به نظم جهاني وارد كرده اند.(۸)
۷ ـ آلوده ساختن محيط زيست بر اثر حرص و آزي كه قدرتهاي بزرگ، گرفتارش آمده اند.
۸ـ كار وحشتناكي درخصوص تغيير نقشه سياسي مناطقي چون خليج فارس، شمال آفريقا، روسيه و تايوان، در دستور كار است. و اي بسا در پي «سايكس پيكوي» جديدي است. جهاني سازي، پيامدهاي منفي ديگري نيز دارد كه فعلاً از ذكر آنها درمي گذريم.
بخش ششم:
موضع امت اسلام و اقداماتي كه در برابر جهاني سازي بايد انجام گيرد
پيش از بيان اين اقدامات، تأكيدمي كنيم كه نفي منفعلانه، هرگز به نتيجه اي نخواهدانجاميد؛ در اين راه بايد انديشه كرد و اقداماتي عملي و حساب شده براي ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني، به عمل آورد؛ دراين زمينه وظيفه داريم كه با كمك و همكاري همگان، راهبردي عملي، روشن و همه جانبه تدوين كنيم و درصدد اجراي آن برآييم و در عين حال نظريه هايي كه نقش جاده صاف كن اين روند ويرانگر را ايفاكرده اند، رسوا سازيم. درمورد راهبرد (استراتژي) موردبحث، نكات و اقدامات مهم از اين قرارند: (دربعد جهاني)
۱ـ بايد جنبه هاي ايدئولوژيك سلطه آمريكا و مفهوم حقيقي مقولات مربوط به آن (ازقبيل: دهكده جهاني، بازارآزاد، آزادي دخالت و گشايش مرزها و...) را رسوا سازيم.
۲ـ تسلط بازار بر سياست بايد حذف گردد.
۳ـ با عرضه و ارائه نظريه فطرت اسلامي، به تعميق ارزش هاي فطري انسان بپردازيم.
۴ـ گفت وگوي ميان اديان هرچه بيشتر گسترش داده شود.
۵ـ بايد بر هويت هاي اقليمي، هويت خلق ها و آگاهي ملل درحفظ هويت و فرهنگ خود، انگشت بگذاريم.
۶ـ توان علمي و قدرت رشد و توسعه ملل، بايد افزايش يابد.
۷ـ در راستاي واگذاري آزادي ها و حقوق اصيل خلقها، گام برداشته شود.
۸ـ نهادهاي بين المللي تقويت گردند و استقلال آنها تحكيم شود.
۹ـ تنوع فرهنگي، ژرفاي بيشتري بخشيده شود.
و در چارچوب اسلامي، بايد علاوه بر موارد فوق الذكر، به اين نكات نيز توجه كنيم:
۱ـ درراستاي ايجاد وحدت در مواضع اسلامي، گفت وگوي مذاهب، تعميق يابد.
۲ـ درراستاي تقويت نهادهاي فراگير اسلامي و فعال سازي آنها در جنبه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، گام برداشته شود.
۳ـ بايد مطالعات منطقه اي و جهاني خود را تكامل بخشيده و با تاريخ جهان درهم آميزي بيشتري داشته باشيم.
۴ـ لازم است به تقويت تمامي عوامل پايداري، همكاري و وحدت ازجمله مسأله زبان عربي و تقويت و گسترش آن بپردازيم.
۵ـ در پژوهش ها و بررسي هاي ديني، اصالت و درعين حال همگامي با مقتضيات كنوني را مدنظر قراردهيم و از اجتهاد جمعي حمايت كنيم و هرآنچه را كه به ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني منجرمي گردد، انجام دهيم.
۶ـ برماست كه مسأله خيزش اسلام را موردحمايت قراردهيم.
و سرانجام اينكه نبايد فراموش كنيم كه جهاني سازي عظيم و سازنده اي به موازات جهاني سازي آمريكايي، آغازگشته كه درواقع گسترش جنبه هاي معنوي و دينداري درميان خلقها و تفاهم و همفكري ميان رهبران مذهبي بويژه درجهان اسلام و درك جهاني بودن اين آيين است كه به نوبه خود، امت اسلامي را اميدوار مي سازد تا به جايگاه تمدني شايسته و بايسته خويش، نايل آيد.
ما برآنيم كه نمودهاي اين سمت گيري جهاني، روزبه روز ريشه دارتر مي گردد به عنوان مثال، مي توان به اين موارد اشاره كرد:
الف: گرايش و شيفتگي توده هاي جهان اسلام به دين و درخواست از علما براي دخالت مستقيم درمسائل روز و اظهارنظر درمورد آنها.
ب: تقويت نقش سياسي و اجتماعي كليسا در دنياي مسيحيت و بويژه دركشورهايي كه درپي فروپاشي اتحادشوروي، به عنوان كشورهاي تازه استقلال شكل گرفتند.
ج: نيرو و نفوذ معنوي بودائيسم در شكل دهي به تصميم هاي اجتماعي درجنوب شرق آسيا.
د: افزايش اقبال نسبت به نظريه ها و نوشته هاي ديني.
هـ: گرايش اخير سازمان ملل متحد به رهبران مذهبي آنچنانكه در دو كنفرانس نيويورك و بانكوك، مشهودبود و نيز گسترش چارچوب گفت وگوي ميان اديان مختلف كه خود مستلزم آن است كه رهبران و علماي اين اديان در جهت حمايت از اين حركت معنوي روبه گسترش، به وظايف خود عمل كنند.
والسلام
۱ـ مجلة الواحة، ش ،۱۶ ص .۱۵۳
۲ـ جيمز روزناو: دنياميسم شناخت. (متن عربي)
۳ـ مجله العربي، ش ،۵۱۲ استاد مجدالدين خمش، ص .۳۰
۴ـ نگاه كنيد به: مجله المنهاج، ش ،۲۲ سال ششم، ص .۲۴۸ (مقاله اي از صاحب اين قلم در اين باره)
۵ـ نگاه كنيد به كتاب: كنفرانس جمعيت و توسعه در قاهره و پيامدهاي آن. (از نويسنده)
۶ـ استاد منياوي به نقل از گزارش «شوراي ملي توليد و امور اقتصادي مصر» كه در تاريخ ۲۰۰۲/۳/۱۷ ارائه شد.
۷ـ دكتر عبدالعزيز حموده ، «آزمون براي فرهنگ ملي» روزنامه الاهرام مورخ ۲۰۰۲/۷/۵ م، صفحه.۱۳
۸ـ هرروز دلايل تازه اي درخصوص اين سوءاستفاده ها، ارائه مي شود؛ چنانچه نهادهاي يادشده زير بار اين سوءاستفاده ها نروند نيز بايكوت مي شوند. موضع آمريكا نسبت به پيمان «كيوتو» درخصوص منع آلودگي محيط زيست، شاهدي بر اين مدعاست زيرا پس از امضاي اين پيمان، متوجه شد كه اين امضا مستلزم كاستن از توليد ذغال سنگ، نفت سنگين و انرژي هسته اي است. درمورد دادگاه جنايات جنگي لاهه نيز ـ به رغم اينكه خود آمريكا در تأسيس آن شركت داشت - سربازان خود را از محاكمه شدن در اين دادگاه، معاف ساخت.
۱ـ تعريف مربوط به كميته بين المللي در سال ۱۹۹۵ كه «جهاني سازي» را: «درهم آميزي اقتصاد، جامعه شناسي، سياست، فرهنگ و رفتارها از طريق نفي مرزها و حذف پيوستگي هاي ملي و اقدامهاي دولتي». تعريف كرده است.(۱)
۲ـ يك تعريف عربي از جهاني سازي آن را: «حقيقت تكامل سرمايه داري در پرتو سلطه كشورهاي مركز و حاكميت نظم نابرابر جهاني» مي داند؛ تعريفهايي با گرايشهاي اقتصادي يا ادبي و يا به اعتبار ابزارها از سوي «الجابري» و «التيزيني» و ديگران نيز وجود دارد.(۲)
۳ـ تعريف آقاي «روزناو» آمريكايي كه با طرح پرسشهاي زير، آن را مطرح مي سازد: «آيا جهاني سازي زاييده همگرايي است يا برخاسته از تعميق تفاوتها است؟ و آيا داراي منابع واحد يا گوناگوني است؟ و آيا داراي يك فرهنگ است يا از فرهنگهاي متعددي برخوردار است؟ و از آنجا، بر آن است كه در جهاني سازي، سه عنصر دخالت دارند: يكي حذف مرزها، ديگري شباهت جوامع بزرگ به يكديگر و سومي، تحميل شيوه زندگي آنان بر ديگران» از اينجاست كه مي توان گفت: جهاني سازي و تحميل فرهنگ مسلط غرب بر ديگر جوامع است كه در شمار خطرناكترين انديشه هاي شيطاني به شمار مي رود. غرب از قدرت فن آوري، علمي، فرهنگي و نظامي خود براي مطرح ساختن و تحميل اين ايده، سود برده و برخي فلاسفه و نويسندگان نيز زمينه چيني نظري آن را بر عهده گرفتند.
نظريه جنگ تمدنهاي «هانتينگتون»، اينك نظريه شناخته شده اي است، تمام تكيه او بر تمدن غرب است، ويژگي برجسته آن را رواداري، پلوراليسم، انساني بودن مي داند، درحالي كه تمدنهاي ديگر و غير غربي را استبدادزده، بسته و ناكام در حل مشكلات بشريت ـ از قبيل فقر، بيكاري، سطح پايين زندگي، نرخ زاد و ولد بالا و ديكتاتوري ـ معرفي مي كند؛ اين نظريه پرداز، به غرب پيشنهاد مي كند كه با ديگر (تمدنها) همكاري نداشته باشد و به ديگران فن آوري صادر نكند و به لحاظ اقتصادي، سياسي و اداري، خود را وحدت بخشد؛ نظريه مزبور بر آن است كه تمدن غرب، ميراث خوار يونان، مسيحيت غرب و لائيسم، حاكميت قانون، پلوراليسم اجتماعي، جامعه مدني و حقوق بشر است كه جملگي از ويژگيهاي تمدن غرب به شمار مي روند و در تمدنهاي ديگر، حضور نخواهند داشت.
پس از آن «فوكوياما» آمده كه نظام سرمايه داري را پايان تاريخ مي داند و معتقد است همه جوامع بايد به سرمايه داري روي آورند و شرايط سياسي و اجتماعي اين روند را فراهم كنند؛ مهمترين اين شرايط و زمينه ها، توسعه و تكامل زيربناي اجتماعي به سمت برابري و حذف طبقه و نفي طايفه و ارائه برداشتهاي متناسب ديني با اين امر و تأسيس نهادهاي واسطه اي ميان افراد و دولت از سوي جامعه توسعه يافته و ميدان ندادن به ملي گرايي كه به انزواي تمدن مي انجامد، او خواهان تفسيري روشن از متون مذهبي است و از همه اقدامهاي افراطي انتقاد مي كند و نخبگان را بدان فرا مي خواند تا ارزشهاي دموكراسي و آزادي را مورد حمايت قرار دهند، نتيجه آنكه او «فوكوياما» جامعه سرمايه داري را هدفي مي داند كه همه تمدنها بايد به سوي آن حركت كنند.(۳) همچنين آقاي «بيدهام برايان» انديشمند و نظريه پرداز انگليسي مطرح است كه در سلسله نوشتارهايي كه طي سال ۱۹۹۴ م در مجله اكونوميست لندن به چاپ رسيد، معتقد به وجود شباهتهاي ميان اوضاع قرن پانزدهم هجري اسلام و مسلمانان از يك سو و قرن پانزدهم ميلادي اروپا از سوي ديگر است و بر آن است كه اين تشابه در وجود زمينه هاي مناسب براي اصلاحات، نوع نهادهاي ديني مسلمانان در قرن پانزدهم هجري (قرن حاضر) و نهادهاي كليسايي در قرن پانزدهم ميلادي و نيز در ميزان يأس و نوميدي از شرايط موجود و شور و اشتياق به بهبود اوضاع در هر دو طرف طي دوره هاي زماني ياد شده خود، نهفته است. به نظر او، همواره يك عامل خارجي، حركت بخش اين وضع و حامي آن بوده است؛ در آن زمان، مسلمانان، آن عامل خارجي بودند كه اروپا را به سمت پيشرفت سوق دادند، ولي امروزه اين غرب است كه جهان اسلام را به سوي پيشرفت و تكامل، سوق مي دهد؛ به نظر وي، اين حركت، از مسلمانان آزاده اي كه به دموكراسي ايمان دارند، شروع مي شود و به همين دليل با قدرت هرچه تمامتر بايد آنان را مورد حمايت و پشتيباني قرار داد. «برايان» در پايان سلسله مقالات خود، براي همگام شدن با غرب و همگامي با كاروان كنوني تمدن بشر، توصيه هاي سه گانه اي مي كند كه عبارتند از:
۱ـ هماهنگ شدن با اقتصاد نوين.
۲ـ پذيرش ايده برابري زن و مرد.
۳ـ كوشش در پياده كردن نهادهاي دموكراتيك در نظامهاي حكومتي.(۴) (كه عيناً برنامه اخير آمريكاست)
بايد اضافه كرد كه كار زمينه چيني براي نظريه جهاني سازي و آمريكايي كردن (جهان)، عرصه هاي اطلاعات يعني اينترنت و ماهواره ها و نيز تسلط بر سازمانهاي بين المللي را در بر گرفته است؛ چنانچه سازمانهاي بين المللي به اين هدف تن ندهند، بايكوت مي شوند و برنامه ريزي براي تحميل سياستهاي آمريكا بر جهان، انجام مي گيرد.
آمريكا، از حوادث ۱۱ سپتامبر (۲۰۰۱ م) براي مطرح ساختن خود به عنوان قدرتي بي رقيب و مسلط بر سياستهاي جهان، سوء استفاده كرده و همچنانكه در كنفرانسهاي خانواده در قاهره، كپنهاگ، مكزيكوسيتي، پكن و جاهاي ديگر ديديم، در پي برنامه ريزي براي چيرگي و تسلط بر فرهنگها و ارزشهاي جهانيان و دخالت در نظام اجتماعي آنهاست و در اين راستا و طي كنفرانسهاي ياد شده با شعار حمايت از حقوق بشر، امر دخالت در امر قانونگذاري اجتماعي (كشورها) را صورت عملي بخشيد.(۵)
پيامدهاي منفي جهاني سازي
اكنون پيامدهاي منفي اين ايده ويرانگر، براي همه جهانيان آشكار شده است و لذا جهاني سازي را با صفات منفي بسياري از جمله: وحشيانه، ديوانه وار و به عنوان يك دام، توصيف كرده اند؛ پژوهشهاي گوناگون به پيامدهاي منفي مربوط به جهاني سازي اشاره كرده اند كه تنها برخي از آنها را خاطرنشان مي سازيم:
۱ـ تسلط قدرتهاي بزرگ بر روند اقتصاد جهاني و منابع توليد و مبادلات مالي و تجاري، به طوري كه گفته مي شود تنها ۵۰۰شركت فرامليتي ۷۰درصد كل حجم تجارت جهان را بر عهده دارند و تنها ۲۰درصد ازجمعيت جهان به صورت خودكفا زندگي مي كنند و ۸۰درصد بقيه نيازمند كمك ديگرانند.
درآمد آمريكا از آزادي تجارت جهاني از ابتداي تأسيس سازمان تجارت جهاني تا سال ۲۰۰۵ ميلادي، بطورمتوسط ساليانه كمتر از ۲۰۰ ميليارد دلار نيست حال آنكه زيانهاي وارده بر كشورهاي آفريقايي، هرسال حدود ۲۰۹ ميليارددلار برآورد مي شود.(۶)
۲ـ سلطه آمريكا بر ابزارها و فناوري اطلاعات.
۳ـ تحقير كشورهاي كوچك و توان رشدآنها.
۴ـ دخالت در قانونگذاري هاي داخلي ملل ديگر همچنانكه در كنفرانس هاي خانواده و غيره، شاهد آن بوديم.
۵ـ شبيخون فرهنگي سراسري و كوشش در ريشه كن ساختن فرهنگهاي ديگر.
و فراخوان به مقتضيات پست مدرنيسم و الغاي نقش دين. در اين راستا «ژاك دريدا»ي فيلسوف، از انحلال نهادهاي ديني و آموزشي، سخن به ميان آورده است. (۷)
۶ـ كاستن از نقش و اثرگذاري محافل بين المللي و بهره گيري از آنها به سود سلطه قدرتهاي بزرگ ازجمله مثلاً سوءاستفاده از صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و ديگر سازمانها براي اجراي سياستهاي استكباري خود؛ چندي پيش نيز ديديم كه رئيس يك كشور غربي (ايتاليا) اعلام كرد كه «ناتو» و قدرتهاي غربي با سوءاستفاده از محافل بين المللي، بزرگترين ضربه را به نظم جهاني وارد كرده اند.(۸)
۷ ـ آلوده ساختن محيط زيست بر اثر حرص و آزي كه قدرتهاي بزرگ، گرفتارش آمده اند.
۸ـ كار وحشتناكي درخصوص تغيير نقشه سياسي مناطقي چون خليج فارس، شمال آفريقا، روسيه و تايوان، در دستور كار است. و اي بسا در پي «سايكس پيكوي» جديدي است. جهاني سازي، پيامدهاي منفي ديگري نيز دارد كه فعلاً از ذكر آنها درمي گذريم.
بخش ششم:
موضع امت اسلام و اقداماتي كه در برابر جهاني سازي بايد انجام گيرد
پيش از بيان اين اقدامات، تأكيدمي كنيم كه نفي منفعلانه، هرگز به نتيجه اي نخواهدانجاميد؛ در اين راه بايد انديشه كرد و اقداماتي عملي و حساب شده براي ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني، به عمل آورد؛ دراين زمينه وظيفه داريم كه با كمك و همكاري همگان، راهبردي عملي، روشن و همه جانبه تدوين كنيم و درصدد اجراي آن برآييم و در عين حال نظريه هايي كه نقش جاده صاف كن اين روند ويرانگر را ايفاكرده اند، رسوا سازيم. درمورد راهبرد (استراتژي) موردبحث، نكات و اقدامات مهم از اين قرارند: (دربعد جهاني)
۱ـ بايد جنبه هاي ايدئولوژيك سلطه آمريكا و مفهوم حقيقي مقولات مربوط به آن (ازقبيل: دهكده جهاني، بازارآزاد، آزادي دخالت و گشايش مرزها و...) را رسوا سازيم.
۲ـ تسلط بازار بر سياست بايد حذف گردد.
۳ـ با عرضه و ارائه نظريه فطرت اسلامي، به تعميق ارزش هاي فطري انسان بپردازيم.
۴ـ گفت وگوي ميان اديان هرچه بيشتر گسترش داده شود.
۵ـ بايد بر هويت هاي اقليمي، هويت خلق ها و آگاهي ملل درحفظ هويت و فرهنگ خود، انگشت بگذاريم.
۶ـ توان علمي و قدرت رشد و توسعه ملل، بايد افزايش يابد.
۷ـ در راستاي واگذاري آزادي ها و حقوق اصيل خلقها، گام برداشته شود.
۸ـ نهادهاي بين المللي تقويت گردند و استقلال آنها تحكيم شود.
۹ـ تنوع فرهنگي، ژرفاي بيشتري بخشيده شود.
و در چارچوب اسلامي، بايد علاوه بر موارد فوق الذكر، به اين نكات نيز توجه كنيم:
۱ـ درراستاي ايجاد وحدت در مواضع اسلامي، گفت وگوي مذاهب، تعميق يابد.
۲ـ درراستاي تقويت نهادهاي فراگير اسلامي و فعال سازي آنها در جنبه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، گام برداشته شود.
۳ـ بايد مطالعات منطقه اي و جهاني خود را تكامل بخشيده و با تاريخ جهان درهم آميزي بيشتري داشته باشيم.
۴ـ لازم است به تقويت تمامي عوامل پايداري، همكاري و وحدت ازجمله مسأله زبان عربي و تقويت و گسترش آن بپردازيم.
۵ـ در پژوهش ها و بررسي هاي ديني، اصالت و درعين حال همگامي با مقتضيات كنوني را مدنظر قراردهيم و از اجتهاد جمعي حمايت كنيم و هرآنچه را كه به ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني منجرمي گردد، انجام دهيم.
۶ـ برماست كه مسأله خيزش اسلام را موردحمايت قراردهيم.
و سرانجام اينكه نبايد فراموش كنيم كه جهاني سازي عظيم و سازنده اي به موازات جهاني سازي آمريكايي، آغازگشته كه درواقع گسترش جنبه هاي معنوي و دينداري درميان خلقها و تفاهم و همفكري ميان رهبران مذهبي بويژه درجهان اسلام و درك جهاني بودن اين آيين است كه به نوبه خود، امت اسلامي را اميدوار مي سازد تا به جايگاه تمدني شايسته و بايسته خويش، نايل آيد.
ما برآنيم كه نمودهاي اين سمت گيري جهاني، روزبه روز ريشه دارتر مي گردد به عنوان مثال، مي توان به اين موارد اشاره كرد:
الف: گرايش و شيفتگي توده هاي جهان اسلام به دين و درخواست از علما براي دخالت مستقيم درمسائل روز و اظهارنظر درمورد آنها.
ب: تقويت نقش سياسي و اجتماعي كليسا در دنياي مسيحيت و بويژه دركشورهايي كه درپي فروپاشي اتحادشوروي، به عنوان كشورهاي تازه استقلال شكل گرفتند.
ج: نيرو و نفوذ معنوي بودائيسم در شكل دهي به تصميم هاي اجتماعي درجنوب شرق آسيا.
د: افزايش اقبال نسبت به نظريه ها و نوشته هاي ديني.
هـ: گرايش اخير سازمان ملل متحد به رهبران مذهبي آنچنانكه در دو كنفرانس نيويورك و بانكوك، مشهودبود و نيز گسترش چارچوب گفت وگوي ميان اديان مختلف كه خود مستلزم آن است كه رهبران و علماي اين اديان در جهت حمايت از اين حركت معنوي روبه گسترش، به وظايف خود عمل كنند.
والسلام
۱ـ مجلة الواحة، ش ،۱۶ ص .۱۵۳
۲ـ جيمز روزناو: دنياميسم شناخت. (متن عربي)
۳ـ مجله العربي، ش ،۵۱۲ استاد مجدالدين خمش، ص .۳۰
۴ـ نگاه كنيد به: مجله المنهاج، ش ،۲۲ سال ششم، ص .۲۴۸ (مقاله اي از صاحب اين قلم در اين باره)
۵ـ نگاه كنيد به كتاب: كنفرانس جمعيت و توسعه در قاهره و پيامدهاي آن. (از نويسنده)
۶ـ استاد منياوي به نقل از گزارش «شوراي ملي توليد و امور اقتصادي مصر» كه در تاريخ ۲۰۰۲/۳/۱۷ ارائه شد.
۷ـ دكتر عبدالعزيز حموده ، «آزمون براي فرهنگ ملي» روزنامه الاهرام مورخ ۲۰۰۲/۷/۵ م، صفحه.۱۳
۸ـ هرروز دلايل تازه اي درخصوص اين سوءاستفاده ها، ارائه مي شود؛ چنانچه نهادهاي يادشده زير بار اين سوءاستفاده ها نروند نيز بايكوت مي شوند. موضع آمريكا نسبت به پيمان «كيوتو» درخصوص منع آلودگي محيط زيست، شاهدي بر اين مدعاست زيرا پس از امضاي اين پيمان، متوجه شد كه اين امضا مستلزم كاستن از توليد ذغال سنگ، نفت سنگين و انرژي هسته اي است. درمورد دادگاه جنايات جنگي لاهه نيز ـ به رغم اينكه خود آمريكا در تأسيس آن شركت داشت - سربازان خود را از محاكمه شدن در اين دادگاه، معاف ساخت.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۸۵ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××