جهاني سازي و امت اسلام
جهاني سازي و امت اسلام
نويسنده:محمد علي تسخيري
منبع: http://www.e-resaneh.com 9/4/1383
1ـ تعريف مربوط به كميته بين المللي در سال 1995 كه «جهاني سازي» را: «درهم آميزي اقتصاد، جامعه شناسي، سياست، فرهنگ و رفتارها از طريق نفي مرزها و حذف پيوستگي هاي ملي و اقدامهاي دولتي». تعريف كرده است.(1)
2ـ يك تعريف عربي از جهاني سازي آن را: «حقيقت تكامل سرمايه داري در پرتو سلطه كشورهاي مركز و حاكميت نظم نابرابر جهاني» مي داند؛ تعريفهايي با گرايشهاي اقتصادي يا ادبي و يا به اعتبار ابزارها از سوي «الجابري» و «التيزيني» و ديگران نيز وجود دارد.(2)
3ـ تعريف آقاي «روزناو» آمريكايي كه با طرح پرسشهاي زير، آن را مطرح مي سازد: «آيا جهاني سازي زاييده همگرايي است يا برخاسته از تعميق تفاوتها است؟ و آيا داراي منابع واحد يا گوناگوني است؟ و آيا داراي يك فرهنگ است يا از فرهنگهاي متعددي برخوردار است؟ و از آنجا، بر آن است كه در جهاني سازي، سه عنصر دخالت دارند: يكي حذف مرزها، ديگري شباهت جوامع بزرگ به يكديگر و سومي، تحميل شيوه زندگي آنان بر ديگران» از اينجاست كه مي توان گفت: جهاني سازي و تحميل فرهنگ مسلط غرب بر ديگر جوامع است كه در شمار خطرناكترين انديشه هاي شيطاني به شمار مي رود. غرب از قدرت فن آوري، علمي، فرهنگي و نظامي خود براي مطرح ساختن و تحميل اين ايده، سود برده و برخي فلاسفه و نويسندگان نيز زمينه چيني نظري آن را بر عهده گرفتند.
نظريه جنگ تمدنهاي «هانتينگتون»، اينك نظريه شناخته شده اي است، تمام تكيه او بر تمدن غرب است، ويژگي برجسته آن را رواداري، پلوراليسم، انساني بودن مي داند، در حالي كه تمدنهاي ديگر و غير غربي را استبداد زده، بسته و ناكام در حل مشكلات بشريت ـ از قبيل فقر، بيكاري، سطح پايين زندگي، نرخ زاد و ولد بالا و ديكتاتوري ـ معرفي مي كند؛ اين نظريه پرداز، به غرب پيشنهاد مي كند كه با ديگر (تمدنها) همكاري نداشته باشد و به ديگران فن آوري صادر نكند و به لحاظ اقتصادي، سياسي و اداري، خود را وحدت بخشد؛ نظريه مزبور بر آن است كه تمدن غرب، ميراث خوار يونان، مسيحيت غرب ولائيسم، حاكميت قانون، پلوراليسم اجتماعي، جامعه مدني و حقوق بشر است كه جملگي از ويژگيهاي تمدن غرب به شمار مي روند و در تمدنهاي ديگر، حضور نخواهند داشت.
پس از آن «فوكوياما» آمده كه نظام سرمايه داري را پايان مي داند و معتقد است همه جوامع بايد به سرمايه داري روي آورند و شرايط سياسي و اجتماعي اين روند را فراهم كنند؛ مهمترين اين شرايط و زمينه ها، توسعه و تكامل زير بناي اجتماعي به سمت برابري و حذف طبقه و نفي طايفه و ارائه برداشتهاي متناسب ديني از سوي جامعه توسعه يافته و ميدان ندادن به ملي گرايي كه به انزواي تمدن مي انجامد، او خواهان تفسيري روشن از متون مذهبي است و از همه اقدامهاي افراطي انتقاد مي كند و نخبگان را بدان فرا مي خواند تا ارزشهاي دموكراسي و آزادي را مورد حمايت قرار دهند، نتيجه آنكه او «فوكوياما» جامعه سرمايه داري را هدفي مي داند كه همه تمدنها بايد به سوي آن حركت كنند.(3) همچنين آقاي «بيدهام برايان» انديشمند و نظريه پرداز انگليسي مطرح است كه در سلسله نوشتارهايي كه طي سال 1994 م در مجله اكونوميست لندن به چاپ رسيد، معتقد به وجود شباهتهاي ميان اوضاع قرن پانزدهم هجري اسلام و مسلمانان از يك سو و قرن پانزدهم ميلادي اروپا از سوي ديگر است و بر آن است كه اين تشابه در وجود زمينه هاي مناسب براي اصلاحات، نوع نهادهاي ديني مسلمانان در قرن پانزدهم هجري (قرن حاضر) و نهاددهاي كليسايي در قرن پانزدهم ميلادي و نيز در ميزان يأس و نوميدي از شرايط موجود و شور و اشتياق به بهبود اوضاع در هر دو طرف طي دوره هاي زماني ياد شده خود، نهفته است. به نظر او، همواره يك عامل خارجي، حركت بخش اين وضع و حامي آن بوده است؛ در آن زمان، مسلمانان، آن عامل خارجي بودند كه اروپا را به سمت پيشرفت سوق دادند، ولي امروزه اين غرب است كه جهان اسلام را به سوي پيشرفت و تكامل سوق مي دهد؛ به نظر وي، اين حركت، از مسلمانان آزاده اي كه به دموكراسي ايمان دارند، شروع مي شود و به همين دليل با قدرت هر چه تمامتر بايد آنان را مورد حمايت و پشتيباني قرار داد. «برايان» در پايان سلسله مقالات خود، براي همگام شدن با غرب و همگامي با كاروان كنوني تمدن بشر، توصيه هاي سه گانه اي مي كند كه عبارتند از:
1- هماهنگ شدن با اقتصاد نوين.
2- پذيرش ايده برابري زن و مرد.
3- كوشش در پياده كردن نهادهاي دموكراتيك در نظامهاي حكومتي.(4) (كه عينا برنامه اخير آمريكاست
بايد اضافه كرد كه كار زمينه چيني براي نظريه جهاني سازي و آمريكايي كردن (جهان)، عرصه هاي اطلاعات يعني اينترنت و ماهواره ها و نيز تسلط بر سازمانهاي بين المللي را در بر گرفته است؛ چنانچه سازمانهاي بين المللي به اين هدف تن ندهند، بايكوت مي شوند و برنامه ريزي براي تحميل سياستهاي آمريكا بر جهان، انجام مي گيرد.
آمريكا، از حوادث 11 سپتامبر (2001) براي مطرح ساختن خود به عنوان قدرتي بي رقيب و مسلط بر سياستهاي جهان، سوء استفاده كرده و همچنانكه در كنفرانسهاي خانواده در قاهره، كپنهاگ، مكزيكوسيتي، پكن و جاهاي ديگر ديديم، در پي برنامه ريزي براي چيرگي و تسلط بر فرهنگها و ارزشهاي جهانيان و دخالت در نظام اجتماعي آنهاست ودر اين راستا و طي كنفرانسهاي ياد شده با شعار حمايت از حقوق بشر، امر دخالت در امر قانونگذاري اجتماعي (كشورها) را صورت عملي بخشيد.(5)
پيامدهاي منفي جهاني سازي
اكنون پيامدهاي منفي اين ايده ويرانگر، براي همه جهانيان آشكار شده است و لذا جهاني سازي را با صفات منفي بسياري از جمله: وحشيانه، ديوانه وار و به عنوان يك دام، توصيف كرده اند؛ پژوهشهاي گوناگون به پيامدهاي منفي مربوط به جهاني سازي اشاره كرده اند كه تنها برخي از آنها را خاطر نشان مي سازيم:
1- تسلط قدرتهاي بزرگ بر روند اقتصاد جهاني و منابع توليد و مبادلات مالي و تجاري، به طوري كه گفته مي شود تنها 500 شركت فرامليتي 70 درصد كل حجم تجارت جهان را بر عهده دارند و تنها 20 درصد از جمعيت به صورت خود كفا زندگي مي كنند و 80 درصد بقيه نيازمند كمك ديگرانند.
درآمد آمريكا از آزادي تجارت جهاني از ابتداي تأسيس سازمان تجارت جهاني تا سال 2005 ميلادي، بطور متوسط ساليانه كمتر از 200 ميليارد دلار نيست حال آنكه زيانهاي وارده بر كشورهاي آفريقايي، هر سال حدود 209 ميليارد دلار برآورد مي شود.(6)
2- سلطه آمريكا بر ابزارها و فناوري اطلاعات.
3- تحقير كشورهاي كوچك و توان رشد آنها.
4- دخالت در قانونگذاري هاي داخلي ملل ديگر همچنانكه در كنفرانس هاي خانواده و غيره، شاهد آن بوديم.
5- شبيخون فرهنگي سراسري و كوشش در ريشه كن ساختن فرهنگهاي ديگر.
و فراخوان به مقتضيات پست مدرنيسم و الغاي نقش دين. در اين راستا «ژاك دريدا» فيلسوف، از انحلال نهادهاي ديني و آموزشي، سخن به ميان آورده است(7).
6- كاستن از نقش و اثر گذاري محافل بين المللي و بهره گيري از آنها به سود سلطه قدرتهاي بزرگ از جمله مثلا سوء استفاده از صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و ديگر سازمانها براي اجراي سياستهاي استكباري خود؛ چندي پيش نيز ديديم كه رئيس يك كشور غربي (ايتاليا) اعلام كرد كه «ناتو» و قدرتهاي غربي با سوء استفاده از محافل بين المللي، بزرگترين ضربه را به نظم جهاني وارد كرده اند.(8)
7- آلوده ساختن محيط زيست بر اثر حرص و آزي كه قدرتهاي بزرگ، گرفتارش آمده اند.
8- كار وحشتناكي در خصوص تغيير نقشه سياسي مناطقي چون خليج فارس، شمال آفريقا، روسيه و تايوان، در دستور كار است. و اي بسا در پي «سايكس پيكوي» جديدي است. جهاني سازي، پيامدهاي منفي ديگري نيز دارد كه فعلا از ذكر آنها در مي گذريم.
بخش ششم:
موضع امت اسلام و اقداماتي كه در برابر جهاني سازي بايد انجام گيرد
پيش از بيان اين اقدامات، تأكيد مي كنيم كه نفي منفعلانه، هرگز به نتيجه اي نخواهد انجاميد: در اين راه بايد انديشه كرد و اقداماتي عملي و حساب شده براي ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني، به عمل آورد؛ در اين زمينه وظيفه داريم كه با كمك و همكاري همگان، راهبردي عملي، روشن و همه جانبه تدوين كنيم و در صدد اجراي آن برآييم و در عين حال نظريه هايي كه نقش جاده صاف كن اين روند ويرانگر را ايفا كرده اند، رسوا سازيم. در مورد راهبرد (استراتژي) مورد بحث، نكات و اقدامات مهم از اين قرارند: (در بعد جهاني)
1- بايد جنبه هاي ايدئولوژيك سلطه آمريكا و مفهوم حقيقي مقولات مربوط به آن (از قبيل: دهكده جهاني، بازار آزاد، آزادي دخالت و گشايش مرزها و ..) را رسوا سازيم.
2- تسلط بازار بر سياست بايد حذف گردد.
3- با عرضه و ارائه نظريه فطرت اسلامي، به تعميق ارزش هاي فطري انسان بپردازيم.
4- گفت و گوي ميان اديان هر چه بيشتر گسترش داده شود.
5- بايد بر هويت هاي اقليمي، هويت خلق ها و آگاهي ملل در حفظ هويت و فرهنگ خود، انگشت بگذاريم.
6- توان علمي و قدرت رشد و توسعه ملل، بايد افزايش يابد.
7- در راستاي واگذاري آزادي ها و حقوق اصيل خلقها، گام برداشته شود.
8- نهادهاي بين المللي تقويت گردند و استقلال آنها تحكيم شود.
9- تنوع فرهنگي، ژرفاي بيشتري بخشيده شود.
و در چارچوب اسلامي، بايد علاوه بر موارد فوق الذكر، به اين نكات نيز توجه كنيم:
1- در راستاي ايجاد وحدت در مواضع اسلامي گفت و گوي مذاهب، تعميق يابد.
2- در راستاي تقويت نهادهاي فراگير اسلامي و فعال سازي آنها در جنبه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، گام برداشته شود.
3- بايد مطالعات منطقه اي و جهاني خود را تكامل بخشيده و با تاريخ جهان درهم آميزي بيشتري داشته باشيم.
4- لازم است به تقويت تمامي عوامل پايداري، همكاري و وحدت از جمله مسأله زبان عربي و تقويت و گسترش آن بپردازيم.
5- در پژوهش ها و بررسي هاي ديني، اصالت و در عين حال همگامي با مقتضيات كنوني را مدنظر قرار دهيم و از اجتهاد جمعي حمايت كنيم و هر آنچه را كه به ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني منجر مي گردد، انجام دهيم.
6- بر ماست كه مساله خيزش اسلام را مورد حمايت قرار دهيم.
و سرانجام اينكه نبايد فراموش كنيم كه جهاني سازي عظيم و سازنده اي به موازات جهاني سازي آمريكايي، آغاز گشته كه در واقع گسترش جنبه هاي معنوي و دينداري در ميان خلقها و تفاهم و همفكري ميان رهبران مذهبي بويژه در جهان اسلام و درك جهاني بودن اين آيين است كه به نوبه خود، امت اسلامي را اميدوار مي سازد تا به جايگاه تمدني شايسته و بايسته خويش نايل آيد.
ما برآنيم كه نمودهاي اين سمت گيري جهاني، روز به روز ريشه دارتر مي گردد به عنوان مثال، مي توان به اين موارد اشاره كرد:
الف: گرايش و شيفتگي توده هاي جهان اسلام به دين و درخواست از علما براي دخالت مستقيم در مسائل روز و اظهارنظر در مورد آنها.
ب: تقويت نقش سياسي و اجتماعي كليسا در دنياي مسيحيت و بويژه در كشورهايي كه در پي فروپاشي اتحاد شوروي، به عنوان كشورهاي تازه استقلال شكل گرفتند.
ج: نيرو و نفوذ معنوي بودائيسم در شكل دهي به تصميم هاي اجتماعي در جنوب شرق آسيا.
د: افزايش اقبال نسبت به نظريه ها و نوشته هاي ديني.
هـ: گرايش اخير سازمان ملل متحد به رهبران مذهبي آنچنانكه در دو كنفرانس نيويورك و بانكوك، مشهود بود و نيز گسترش چارچوب گفت و گوي ميان اديان مختلف كه خود مستلزم آن است كه رهبران و علماي اين اديان در جهت حمايت از اين حركت معنوي رو به گسترش، به وظايف خود عمل كنند.
والسلام
پاورقي:
1- مجله الواحه، ش 16، ص 153.
2- جيمز روزناو: دنياميسم شناخت. (متن عربي)
3- مجله العربي، ش 512، استاد مجد الدين خمش، ص 30.
4- نگاه كنيد به: مجله المنهاج، ش 22، سال هشتم، ص 248. (مقاله اي از صاحب اين قلم در اين باره).
5- نگاه كنيد به كتاب: كنفرانس جمعيت و توسعه در قاهره و پيامدهاي آن. (از نويسنده)
6- استاد منياوي به نقل از گزارش «شوراي ملي توليد و امور اقتصادي مصر» كه در تاريخ 17/3/2002 ارائه شد.
7- دكتر عبدالعزيز حموده، «آزمون براي فرهنگ ملي» روزنامه الاهرام مورخ 5/7/2002 م، صفحه 13.
8- هر روز دلايل تازه اي در خصوص اين سوء استفاده ها، ارائه مي شود؛ چنانچه نهادهاي ياد شده زير بار اين سوء استفاده نروند نيز بايكوت مي شوند. موضع آمريكا نسبت به پيمان «كيوتو» در خصوص منع آلودگي محيط زيست، شاهدي بر اين مدعاست زيرا پس از امضاي اين پيمان، متوجه شد كه اين امضا مستلزم كاستن از توليد ذغال سنگ، نفت سنگين و انرژي هسته اي است. در مورد دادگاه جنايات جنگي لاهه نيز ـ به رغم اينكه خود آمريكا در تأسيس آن شركت داشت ـ سربازان خود را از محاكمه شدن در اين دادگاه، معاف ساخت.
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××