آغاز يك انديشه با مرگ يك انديشمند - به بهانه درگذشت ساموئل هانتينگتون، نويسنده كتاب «برخورد تمدن ها»
نويسنده: عباس بشيري
![]() |
ساموئل فيليپز هانتينگتون، نويسنده كتاب «برخورد تمدن ها» پس از 58 سال تدريس در دانشگاه هاروارد در سال 2007 بازنشسته شد و در سن 81 سالگي در ماساچوست درگذشت.
وي نويسنده يا ويراستار 17 كتاب و بيش از 90 مقاله عمدتا در زمينه دولت آمريكا، ايجاد دموكراسي، سياست هاي نظامي، روابط غيرنظامي نظامي و توسعه سياسي بود.
شايد علت اصلي شهرت هانتينگتون اين بود كه به عقيده وي در دنياي پس از جنگ سرد، تعارض هاي خشونت آميز نه ناشي از اصطكاك ايدئولوژيك ميان دولت ملت ها، بلكه ناشي از تفاوت هاي فرهنگي و ديني ميان تمدن هاي عمده جهان است.
برخي از آراي هانتينگتونرويارويي تمدن ها: هانتينگتون اين نظريه را در كتاب «برخورد تمدن ها و ايجاد مجدد نظم جهاني» سال 1996 كه به 39 زبان ترجمه شد، به طور كامل تشريح مي كند.
وي معتقد است بعكس زمان جنگ سرد كه در آن برخوردها ميان كاپيتاليسم غربي و كمونيسم شرق بود، اكنون احتمال بيشتري مي رود كه نزاع ميان تمدن هاي عمده در جهان صورت گيرد. براي درك اختلاف كنوني و آينده بايد شكاف هاي فرهنگي را درك كرد. هانتينگتون مي گويد : به نظر مي رسد جهان در متن يك بحران هويتي فراگير قرار گرفته است. نظام هاي سياسي نيروي پيونددهنده و علقه ساز خود را از دست داده اند جاي آن نيرو را نظام ارزش هاي فرهنگي گرفته است از اين رو چالش ها در وهله اول زمينه هاي قومي مذهبي دارند، نه سياسي اقتصادي. در سراسر جهان كشورها در حال ايجاد گروه بندي هاي جديدي بر مبناي مرزهاي فرهنگي هستند. انسان ها و حكومت ها به گونه اي فزاينده از اتحاد و قرابتي فرهنگي سخن مي گويند كه دامنه آن از محدوده مرزهاي سياسي فراتر مي رود. وي تاكيد مي كند كشورهاي غربي اگر نتوانند ماهيت ناسازگار و آشتي ناپذير تنش هاي فرهنگي را درك كنند، برتري خود را از دست خواهند داد. هانتينگتون تمدن هاي عمده را در گروه هاي غربي (شامل آمريكا و اروپا)، آمريكاي لاتين، اسلامي، آفريقايي، ارتودكس (كه روسيه هسته اصلي آن است)، هندو، ژاپني و سينيك (شامل چين، كره و ويتنام) تقسيم بندي مي كرد. او در مصاحبه اي در سال 2007 با مجله اسلاميكا گفت: اين هويت هاي فرهنگي، تضادها و وابستگي ها، تنها نقشي [فرعي] را به عهده ندارند، بلكه نقشي اصلي را در روابط ميان دولت ها ايفا مي كنند.
به اعتقاد هانتينگتون، تقابل تمدن ها سياست غالب جهاني و آخرين مرحله تكامل درگيري هاي عصر نو را شكل مي دهد. هانتينگتون مي گويد: تمدن به معناي بزرگ ترين واحد فرهنگي است كه انسان ها در قالب آن تعريف مي شوند. زبان مشترك، تاريخ مشترك و نيازهاي مشترك مقوله هايي هستند كه جزو ويژگي هاي تمدن محسوب مي شوند. تحولات سريع اجتماعي و مدرنيزه شدن اقتصاد در سطح جهان باعث مي شود انسان ها مشتركات تازه اي را جستجو كنند اين پديده از قدرت و اعتبار دولت ملي به عنوان سرچشمه و ريشه هويت انسان ها مي كاهد. در اين ميان، اغلب مذهب جايگاه خود را حفظ مي كند. يك شخص مي تواند نيمي فرانسوي و نيمي عرب باشد. يعني يك دورگه باشد، اما انسان نمي تواند همزمان هم كاتوليك و هم مسلمان باشد. در اينجاست كه نقش مذهب به عنوان عاملي براي نزديك كردن انسان هاي هم كيش به يكديگر و متمايز كردن آنها از پيروان مذاهب ديگر روشن مي شود. بر همين اساس، بنيادگراهاي مسلمان، مسيحي و هندو هر روز با اقبال بيشتري روبه رو مي شوند.
هانتينگتون، جنگ بالكان و حمله صرب هاي افراطي مسيحي به مسلمانان بوسني، جنگ چچن و نبرد روس ها با مجاهدان بنيادگرا، تلاش برخي كشورهاي مسلمان و ممالك پيروي آيين كنفوسيوس براي دستيابي به سلاح هاي هسته اي و همچنين جنگ تجاري ميان آمريكا و ژاپن كه انگيزه هاي فرهنگي در آن دخيل بوده است را نمونه هايي براي اثبات درستي تئوري رويارويي تمدن ها در همه بحران هاي جهاني پس از جنگ سرد مي دانست. هانتينگتون مي گويد: چين در آستانه تبديل شدن به يك قدرت اقتصادي و نظامي جهاني است. همكاري نظامي ميان مهم ترين كشورهاي كنفوسيوس و مهم ترين ممالك جهان اسلام را نمي توان ناديده گرفت. اين همان چيزي است كه غرب را بشدت تهديد مي كند.
ضرورت وجود يك دشمن براي پيشبرد امور
وي مي گويد: غرب به دليل برتري ايده ها، ارزش ها يا مذهب خود بر جهان چيره نشده، بلكه بيش از هر چيز با خشونت سازماندهي شده است. غربي ها اغلب اين واقعيت را فراموش مي كنند. غيرغربي ها هرگز بدون دشمنان حقيقي دوستان حقيقي وجود ندارند. اگر ما از آنچه نيستيم نفرت نداشته باشيم، نمي توانيم به آنچه هستيم عشق بورزيم. اينها حقيقت هاي كهني هستند كه ما امروز آنها را پس از 100 سال رنج و افسانه بافي هاي احساساتي دوباره كشف مي كنيم. كسي كه منكر اين حقايق مي شود، منكر خانواده و ميراث خود مي شود، منكر فرهنگ و حقوق طبيعي خود، منكر كل «من» خويش مي شود و اين به آساني فراموش نخواهد شد. سياستمداران و دانشمندان نمي توانند بي تفاوت از كنار حقيقت اين حقايق كهن بگذرند. دشمن ها براي كسي كه در جستجوي هويت خويشتن است، براي كسي كه مي خواهد قوميت خود را از نو كشف كند، ضروري هستند و دشمني هاي بالقوه خطرناك روي مرزهاي جداكننده فرهنگ ها به چشم ما مي آيند. هانتينگتون فاش مي كند كه جاي دشمن كجاست: آنجا كه جدايي لائيستي مذهب و حكومت هرگز مطرح نشده است. در غرب يك پلوراليسم مسيحي حكمفرماست و مذهب و سياست از هم منفك هستند.
دموكراسي آمريكايي
هانتينگتون در مصاحبه با دي ولت مي گويد: ايالات متحده با رژيم هاي ديكتاتوري بسياري همكاري داشته است و هنوز هم دارد. طبيعي است ما ترجيح مي دهيم در اين كشورها دموكراسي برقرار شود، اما به دليل منافع ملي خود كماكان با اين دست كشورها چون پاكستان، افغانستان و بقيه همكاري مي كنيم. برخي كشورها پس از پيمودن روند دموكراسي دچار تناقض مي شوند و حتي به جاي دموكراسي باثبات دچار ديكتاتوري باثبات با ظاهر دموكراتيك مي شوند.
انسجام بيشتر فرهنگ اسلامي در آينده
ما شاهد حركت هايي در اين زمينه بوده ايم و حركت هاي سياسي اسلامي روشنگرانه اي در اين رابطه وجود دارند كه مخاطبشان مسلمانان حاضر در همه جوامع و كشورهاست، اما من ترديد دارم كه يك انسجام ميان جوامع و كشورهاي اسلامي تحت يك سيستم واحد سياسي حاصل شود. البته من فكر مي كنم مي توانيم فرض را بر اين بگذاريم كه رهبران كشورهاي اسلامي در بسياري از موضوعات و مسائل همچون آنچه كشورهاي غربي اكنون انجام مي دهند، با يكديگر همكاري كنند. من ايجاد يك سازمان اسلامي و حداقل عربي را مشابه اتحاديه اروپايي دور از نظر نمي دانم نمي گويم احتمالش بسيار قوي است؛ اما حداقل قابل تصور است در اسلام هيچ عنصري وجود ندارد كه مانع رسيدن جوامع مسلمان به دموكراسي باشد.
حمله به عراق ربطي به تروريسم نداشت
وي در مصاحبه اي با تاييد صحت نظريه اي اش در پي وقوع حوادث 11 سپتامبر مي گويد: بعد از 11 سپتامبر، واكنش آمريكا را ديديم. جورج بوش با تصميم خود براي حمله به عراق، اين واكنش را تندتر كرد كه البته به نظر من عاقلانه نبود و براساس دلايل قابل قبولي صورت نگرفت. بوش اين حمله را به عنوان بخشي از مبارزه با تروريسم نشان داد؛ اما اين به هيچ وجه ارتباطي به مبارزه با تروريسم نداشت. چون بوش از جنگ عراق به عنوان جنگ عليه تروريسم نام برد، اما مسلمانان جهان اين نبرد را حمله اي عليه اسلام شمردند. اسلام سياسي به نوعي به عضوي جدا نشدني از جهان اسلام درآمده است. اين تنش ها خود را در تروريسم نشان نمي دهد، بلكه تاثيرش در گروه بندي هاي سياسي جهان اسلام هم ديده مي شود.
هانتينگتون و قدرت در خاورميانه: مناقشات بسياري در منطقه خاور نزديك وجود دارد و چنانچه بحث ثبات اين منطقه مطرح شود، اصولامشخص نيست كه كدامين كشور در منطقه تبديل به قدرت مسلط منطقه اي خواهد شد و اين كه اصولاچنين قدرتي را شاهد خواهيم بود يا خير. اسرائيل داراي قابليت نظامي بالاو نيز سلاح هاي هسته اي است كه از قابليت نظامي ديگر كشورهاي منطقه برتر است. با اين حال اسرائيل كشوري كوچك است جز اسرائيلي ها بقيه مردم خاورميانه مسلمان هستند و بنابراين اسرائيل نميتواند به يك قدرت راهبر در منطقه تبديل شود. ايران يكي ديگر از گزينه ها براي تبديل شدن به قدرتي منطقه اي است، اما مشكل در اينجاست كه ايران كشوري شيعي است در حالي كه اكثريت اعراب سني هستند. اين خود يك مشكل است يا به عبارتي مي تواند يك معضل باشد. علاوه بر آن ايران كشوري عربي نيست و بيشتر كشورهاي منطقه، عرب هستند. بعد بحث تركيه مطرح مي شود كه كشوري مهم، اما باز هم غيرعربي است.
هانتينگتون درخصوص ممانعت آمريكا از ظهور قدرتي منطقه اي در خاور نزديك مي گويد: بستگي دارد اين قدرت منطقه اي چه كشوري باشد. از نظر تئوريك ايالات متحده بيشتر مايل است كشوري راهبر در منطقه به وجود آيد.
هانتينگتون اختلافات آمريكا با اتحاديه اروپايي را محصول ساختار قدرت جهاني مي داند كه با حضور يك ابر قدرت و چند قدرت مهم منطقه اي شكل گرفته است. كشورهاي درجه سوم برخي مناطق براي گريز از سلطه قدرت هاي منطقه اي، به آمريكا روي مي آورند. هانتينگتون اختلاف بعدي را اختلاف فرهنگي آمريكا و اروپا مي داند؛ زيرا آمريكاييان مردمي مذهبي، ملي گرا و داراي گرايش هاي متعصبانه و اخلاق زده هستند؛ در حالي كه كشورهاي اروپايي سكولار هستند و نه ملي گرا. هانتينگتون از رواج دوباره دين در جهان خبر مي دهد و البته مي پذيرد كه دين در آمريكا سياسي شده است. وي غرب را دچار مشكل مشروعيت مي بيند و براي حل مشكل نيز پيشنهاد مي كند كه به آمريكا يا سازمان ملل مشروعيت بيشتري داده شود.
هانتينگتون در كتاب موج سوم دموكراسي، توسعه اقتصادي و رهبري سياسي را عوامل اصلي گذار به دموكراسي مي داند. به نظر وي توسعه اقتصادي حصول دموكراسي را ميسر مي كند و رهبري سياسي آن را تحقق مي بخشد. وي معتقد است: «بيشتر جوامع فقير تا زماني كه فقير باقي بمانند، غيردموكراتيك خواهند بود.» بر اساس آراي هانتينگتون، عدم توسعه اقتصادي مانع تحقق دموكراسي مي شود، بنابراين فقدان توسعه در حوزه اقتصاد، توسعه نيافتن در حوزه سياست را نيز در پي خواهد داشت. هانتينگتون در اين كتاب روند ايجاد و حذف ليبرال دموكراسي در كشورهاي جهان را در 3 مقطع تاريخي به عنوان موج هاي دموكراسي شدن و روند بازگشت به اقتدارگرايي بررسي مي كند. به اعتقاد وي، كشورهاي دموكراتيك عموما در 3 برهه از تاريخ در روندي موج گونه يكي پس از ديگري به دموكراسي دست يافته اند. موج اول: 1929 1828 م، موج دوم: 1942 1922م، موج سوم: از 1974 تا زمان حاضر. هانتينگتون معتقد است پس از موج هاي اول و دوم موج هاي برگشتي هم بوده است كه طي آنها تعدادي از كشورهاي دموكراتيك شده دوباره به استبداد و اقتدارگرايي بازگشته اند. هانتينگتون فرآيندهاي گذار به دموكراسي را به 4 نوع تغييرشكل، فروپاشي، جابه جايي و خيزش هاي مستعمراتي تقسيم و درباره هر فرآيند نيز رهنمودهايي به منظور تسريع آن به هواخواهان دموكراسي ارائه مي كند.
انقلاب از نظر هانتينگتون در جوامعي رخ مي دهد كه نوعي تحول اجتماعي و اقتصادي را تجربه كرده اند و فراگردهاي نوسازي و تحول سياسي آنها از فراگردهاي دگرگون اجتماعي و اقتصادي آنها واپس مانده است. وقوع انقلاب ويژگي بارز جوامعي است كه دستخوش نوسازي هستند و در ضمن يكي از شيوه هاي نوسازي در آن جوامع است. وي انقلاب را تجلي ديدگاه نوگرايانه مي داند. در واقع اساس يك انقلاب بر اين نگرش استوار است كه انسان قدرت نظارت بر محيط و قدرت دگرگون كردن آن را دارد، بنابراين از نظر وي در يك انقلاب رشد سياسي جامعه به كمال خود مي رسد. اصولاانقلاب ها از نظر هانتينگتون در جوامعي رخ مي دهد كه جامعه شاهد افزايش مشاركت و بسيج سياسي گروه هايي هستند كه پيشتر از صحنه سياست خارج بوده اند و از سوي ديگر، فاقد نهادهاي سياسي لازم براي جذب اين مشاركت هستند. در اين جوامع نوسازي سياسي رخ داده است، اما توسعه سياسي هنوز واقع نشده است.
هانتينگتون در كتاب نظم سياسي در جوامع متغير، فقدان نظم و اقتدار سياسي را از جمله وخيم ترين ضعف هاي جهان مي داند و استدلال مي كند كه در كشورهاي تازه استقلال يافته، توسعه سياسي به همان اندازه محتمل است كه انحطاط سياسي. وي مي انديشيد كه نابساماني سياسي و اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه نبايد امري غافلگيركننده باشد. از ديدگاه وي، تجدد را نبايد واحدي يگانه و ضرورتا داراي ابعادي مثبت انگاشت كه با يكديگر قابل جمع هستند. اگر در كشورهاي در حال توسعه، نهادهاي سياسي پايدار دموكراتيك پديد نيايد، قدرت حكومت ها يا نيروهاي سياسي براي بسيج اجتماعي مي تواند به نتايجي غيردموكراتيك بينجامد و شهروندان را از مشاركت در امر سياسي باز دارد در اين موقعيت، چيرگي يك گروه بر قدرت سياسي مي تواند زمينه شورشگري، كودتاي نظامي و ضعف يا ناب ساماني حكومت مركزي را پديد آورد.
برخي انتقادهاي وارد شده به آراي هانتينگتون
1- اشپيگل در مصاحبه اي با هانتينگتون اعلام مي كند، نقاط ضعف نظريه شما هنگامي بيشتر آشكار مي شود كه سعي مي كنيد محوري متشكل از كشورهاي معتقد به آيين كنفوسيوس و جهان اسلام را تهديدي براي غرب معرفي كنيد و چنين پديده اي را كانون جنگ هاي آينده بدانيد. به اعتقاد شما كشورهايي مانند چين، پاكستان و ايران چگونه مي توانند دركنار هم قرار گيرند؟
2- نظريه هانتينگتون پيام صلح نبود؛ نظريه اگر مرزها و تفاوت ها را برجسته كند، خواسته يا ناخواسته زمينه برخورد را تشديد كرده است و اگر به اشتراك ها و همانندي ها توجه كند، پيشنهاد دوستي و تفاهم و گفتگو داده است. نظريه هانتينگتون با چنين پيش بيني و مرزبندي اي مسلما پيغام صلح و دوستي نبود. انسان ها بسيار بيش از آنچه مي پنداريم به هم شبيه هستند و محصور كردن آنها در اين تقسيم بندي ها آغاز ديواركشي و مشوق ستيزه گري و تقابل است.
3- ديگر منتقدان نظريه هانتينگتون مي گويند برخورد تمدن ها مشروعيت بخشيدن به تجاوزات غرب به سركردگي آمريكا عليه چين و فرهنگ اسلامي است با اين حال، تغييرات بعد از جنگ سرد در سازمان ها و ساختار ژئوپلتيكي نيازمند آن است كه غرب از نظر فرهنگي و دروني خود را تقويت كند.
4- در حالي كه آنتوني گيدنز براي مشروعيتيابي، قوانين بي طرفانه را پيشنهاد مي كند هانتينگتون بهتر مي بيند كه اعضاي شوراي امنيت افزايش يابد و حق «وتو» نيز منحصر به آمريكا شود تا بازتاب ساختار قدرت در جهان امروز باشد.
5- اسلام و اديان توحيدي بيشتر از آن كه بخواهند جنگ ميان انسان ها و ملل يا برخورد و تصادم ميان فرهنگ ها و تمدن ها را برانگيزند، آخرين راه حل هاي آرماني و موثر را براي صلح و سازش نژاد انساني ارائه كرده اند. هانتينگتون آگاهانه يا ناآگاهانه به ايجاد ترس و وحشت ميان شرق و غرب ياري مي رساند و فاصله اي كه با خردگرايي، مدارا و بردباري مي تواند كمتر و كمتر شود را گسترش مي دهد و بدون در نظر گرفتن شرايط پيچيده در دنياي شرق و دنياي غرب و تفاوت هاي فرهنگي شان، ساده انگارانه چشم اندازي از آينده ترسيم مي كند.
به عقيده احمد صدري، استاد جامعه شناسي دانشگاه شيكاگو نظريه هانتينگتون در واقع توجه نداشتن به مفهوم ديگري است بايد اين نكته را در نظر بگيريم كه مفهوم «من» با توجه به مفهوم ديگري معنا مي يابد و شناخت من به شناخت ديگري وابسته است. ديگري مانع يا خطر به شمار نمي آيد و اين ديوار خودساخته ميان ما و ديگري كه زاييده ترس ما از يك موجود ناشناخته و تصور غلط از ديگري است تا زماني كه فرو نريزد اين مشكل پابرجا خواهد بود. زبيگنيو برژينسكي مشاور مركز مطالعات استراتژيك واشنگتن در گفتگويي با سردبير نشريه نيوپرسپكتيوز كوارترلي در نگاهي انتقادي به نظريه برخورد تمدن ها، مشكلات درون تمدني غرب را يادآور مي شود ونسبت به نوعي لذت گرايي مادي در غرب كه در تحليل نهايي براي بعد معنوي انسان بسيار زيان آور است هشدار مي دهد و موضع خصمانه و خشمگينانه در برابر اسلام را منطقي نمي پندارد. برژينسكي مي گويد: «فكر مي كنم ما بايد خيلي مواظب باشيم تا موضعي اتخاذ نكنيم كه گويا اسلام به خودي خود دشمن ماست يا اين كه اسلام مخالف حقوق بشر است.» فرهنگ ها و تمدن ها به خودي خود با هم در جنگ و جدال نيستند و خودمحوري، خودبيني و بيش جويي انسان است كه زمينه برخوردها و تقابل ها را ايجاد مي كند.
اگر در تحليل هاي هانتينگتون كمونيسم را به «اسلاميسم» تغيير بدهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه آمريكايي ها در افغانستان، همچون عراق آينده اي ندارند آنها به نهادهاي سياسي اهميت چنداني نمي دهند. به دنبال ايجاد يك دولت مشروع نيستند. به قبايل يا گروه هاي آشوب طلب اعتماد مي كنند، به هرج و مرج راضي مي شوند، آينده و صلح داخلي كشورهايي كه اشغال كرده اند را به خيزش بسيار نامطمئن اقتصادي وابسته مي كنند؛ اما هانتينگتون در سال 1968 عقيده داشت كه «عملكرد سياسي كمونيسم برانداختن حكومت نيست، بلكه پر كردن جاي خالي گذاشته شده از نبود حكومت است.
6- هانتينگتون مبناي درگيري را بر اين گذاشت كه بزگترين درگيري ميان جهان غرب با دنياي اسلام در خواهد گرفت زيرا در نظريه با يكديگر تضاد كامل و مبنايي دارند.
7- هانتينگتون جنايات استعماري اروپا در 3 قاره را با كرامت مي بخشد و آنها را به عنوان بخشي از نبرد جاودانه فرهنگ ها مشروع مي شمارد و اروپايي ها را فرامي خواند، شانه به شانه آمريكا اين جنگ را ادامه دهند.
8- نبرد فرهنگ هاي هانتينگتون تئوري نيست. پيش بيني هم نيست، كتاب او بسيار بيشتر مانند برنامه ايالات متحده و منافع آن است، از اين رو مي توان گفت:
- نيروهاي دست راستي و مخالفان مهاجران در نفي جامعه چندفرهنگي اغلب به نظريه هانتينگتون استناد مي كنند.
- محافظه كاران دست راستي آمريكا و جنگ طلبان اين كشور با استفاده از نظريه هانتينگتون تجاوز نظامي به كشورهاي اسلامي در جهت پيشبرد اهداف نئوامپرياليستي خود را مشروعيت مي دهند و براي آن دلايل علمي و فرهنگي مي تراشند.
- بنيادگرايان غربي كه روياي يك جامعه همگون را در سر مي پرورانند با استناد به نظريه هانتينگتون امكانات مدني و شهروندي را از كارگران مهاجر مسلمان سلب مي كنند.
- بنيادگرايي مذهبي در كشورهاي اسلامي تقويت مي شود و دستاويز تجاوز نظامي به اين كشورها قرار مي گيرد.
صهيونيست ها از درگيري مستقيم غرب با كشورهاي مسلمان بهره مند مي شوند و بدون آن كه ناگزير باشند در اين درگيري ها به طور مستقيم شركت كنند، اقتصاد خود را توسعه مي دهند.
نگاهي گذرا به كارنامه هانتينگتون
هانتينگتون در 18 آوريل سال 1927 در يك خانواده نويسنده در نيويورك متولد شد.
ريچارد، پدرش يك ويراستار و ناشر و مادرش دوروتي سانبورن، نويسنده داستان هاي كوتاه بود.
وي مدرك ليسانس را از كالج ييل در سال 1946 دريافت كرد و پس از خدمت در ارتش مدرك فوق ليسانس خود را در سال 1948 از دانشگاه شيكاگو گرفت. هانتينگتون در سال 1951 با مدرك دكترا از دانشگاه هاروارد فارغ التحصيل شد و از همان سال در هاروارد تدريس كرد.
برخي آثار هانتينگتون كه به فارسي ترجمه شده، عبارتند از: موج سوم دموكراسي در پايان سده 20، سامانه سياسي كشورهاي در حال گذار، چالش هاي هويت در آمريكا، چند جهاني شدن گوناگوني فرهنگي در جهان كنوني و آخرين آن هم ما كه هستيم؟ چالش هاي هويت ملي آمريكاست كه در آن به تامل درباره ادراك فرهنگي آمريكا از خودش مي پردازد. وي تحليل تازه تري درباره تهديدها ارائه مي كند كه مهاجرت هاي كنوني براي آمريكا به همراه دارد. در اين كتاب آمده است كه جريان مهاجرت از بخش هايي از آمريكاي لاتين ايالات متحده را به جامعه اي دو فرهنگي تبديل خواهد كرد. به باور هانتينگتون در برخي ايالت ها لاتيني ها دست بالارا خواهند گرفت و آنگلو آمريكايي ها را در تنگنا قرار خواهند داد.
به گفته نانسي همسر هانتينگتون، او در همه عمر طرفدار حزب دموكرات بود. او از سال 1989 تا 70 سالگي رياست مركز مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد را عهده دار بود. از 1977 تا 1978 به عنوان هماهنگ كننده كاخ سفيد در طرح ريزي امنيتي براي شوراي امنيت ملي فعاليت كرد. دستياري موسسه جنگ و صلح در دانشگاه كلمبيا، تحليلگري امور دفاعي و استراتژيك در وزارت دفاع و خارجه آمريكا، رياست انجمن مطالعات علوم سياسي آمريكا و بنيانگذاري و سردبيري مجله سياست خارجي از ديگر مواردي است كه در كارنامه هانتينگتون مشهود است.
روزنامه جام جم > شماره 2485 7/11/87 > صفحه 10 (سياسي) > متن
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|

اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××