ادوار تاریخی چالشهای غرب و جهان اسلام - پدیدآورنده: هاشم صالح - مجید مرادی
شماره صفحه در مجله: 24
اشاره
دکتر هاشم صالح، محقق و متفکر و مترجم سوری ساکن فرانسه، دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن و استاد دانشگاه، در این مقاله مراحل نزاع و برخورد میان جهان اسلام و غرب را مورد ارزیابی قرار میدهد . به عکس آنچه که ما گاه گمان میکنیم، چالش میان جهان اسلام و غرب، به مسئله فلسطین و حتی پیش از آن به زمان استعمار بازنمیگردد، بلکه بسیار پیشتر و عمیقتر از این است . در واقع این چالش، به ظهور اسلام و گسترش سریع آن از راه فتوحات در منطقه مدیترانه مربوط میشود، زیرا اسلام توانست، مناطق مسیحی مهمی را در سوریه، فلسطین، مصر، عراق و شمال آفریقا تحت تصرف خود درآورد .
**********
غرب در طول قرنهای متعدد، نتوانسته بود این گسترش را هضم کند; چنان که «هنری پرین» مورخ معروف بلژیکی، در آغاز قرن بیستم از اینکه اسلام توانسته است این همه پیروزیها را به دست آورد و به تعبیر وی وحدت عمیق منطقه مدیترانه، با دو بخش شرقی و غربی را بشکند، اظهار تاسف میکند، زیرا تا پیش از پیروزی اسلام، تمام این منطقه مسیحینشین بود و از انسجام تامی برخوردار بوده است .
براین اساس چالش تاریخی میان ما و غرب را میتوان به سه دوره اساسی تقسیم کرد:
دوره نخست: دوره عصرهای قدیم که از ظهور اسلام تا اوایل قرن نوزدهم امتداد دارد; این چالش غالبا دارای جوهری دینی بوده است . دو جنگ صلیبی اول و دوم، آن هم پس از نزاع طولانی میان امپراطوری عربی - اسلامی و امپراطوری بیزانس در دوره امویان و عباسیان، بر شدت این چالش افزود . سپس امپراطوری عثمانی، پس از قرن شانزدهم میلادی، رهبری این نزاع را در دست گرفت .
افتخارات و فتوحات امپراطوری عثمانی بیش از آنکه تمدنی یا فکری باشد، نظامی بود; درست عکس مرحله پیش، یعنی در مرحله تمدن عربی - اسلامی سنتی یا عصر طلایی اسلام، فتوحات اسلامی بیشتر صبغه فرهنگی داشت تا صبغه نظامی . نظامیان عثمانی دیوارهای دین را درهم کوبیدند و ماهها این شهر را در محاصره خود گرفتند و تمام غرب مسیحی را به وحشت افکندند . اما در قرن هفدهم، غرب در نتیجه پیشرفت علمی، اقتصادی و تکنولوژیک، یعنی اختراع سلاحهای آتش زا، بر مسلمانان غلبه یافت .
دوره دوم . دوره استعمار و عصر جدید است که از آغاز قرن نوزدهم با حمله ناپلئون بناپارت به مصر، تا اوایل دهه شصت قرن بیستم، یعنی زمان استقلال الجزایر امتداد دارد که میتوان گفت، - این غلبه حتی امروزه - اگر مشکل فلسطین را به دیده اعتبار بنگریم - ادامه دارد .
در چنین شرایطی نزاع میان غرب - به معنای سکولار کلمه - و جهان عربی - اسلامی به شکل عام - ادامه دارد، زیرا مفهوم غرب پس از عصر روشنگری و سکولاریسم غربی، در جایگاه عنوان مسیحیتیا جهان مسیحی نشسته است; البته این به معنای آن نیست که چالش دینی تمام یافته است . واقعیت این است که چالش دینی تحت پوشش گروههای
تبلیغی کاتولیک یا پروتستان، همواره ادامه داشته است .
در این دوره - یعنی پس از عصر روشنگری - نیز نزاعهای خونین و شدیدی وجود داشته که خطر و اهمیت آن کمتر از نزاعهای دوره صلیبی در قرون گذشته نیست . شدیدترین این نزاعها و برخوردها، نبرد میان الجزایر و فرانسه است .
ما در حالی این سخن را بیان میکنیم که آگاهی جمعی فرانسوی تا همین لحظه، از هضم این دوره و یا پشتسرنهادن آن، و گذشتن از آن، و تحمل مسئولیت جنایتهای آن در برابر خدا و تاریخ عاجز مانده است; در چندماه گذشته، بر صفحات نشریات پرآوازه فرانسه، مسئله شکنجه الجزایریها به دستور برخی فرماندهان ارتش فرانسه مطرح شد و برخی ژنرالها هم در کتابهایی که منتشر کردند، به این امر اعتراف کردهاند; این اعترافات سر و صداهای زیادی را برانگیخته که بازتابهای آن هنوز جریان دارد .
این روزها در الجزایر، جشن چهل و یکمین سال استقلال در شرایطی رقتبار و نگران کننده برگزار میشود; از خداوند بزرگ خواهانیم تا این ملت را از این وضع نجات بخشد! ملت الجزایر بیش از حد محنت کشیده است; در حالی که ملتبزرگ الجزایر مستحق اوضاع و شرایط دیگری است .
دوره سوم . دوره کنونی است که از اوایل دهه پنجاه میلادی تا به امروز امتداد دارد . میتوان این دوره را به دو بخش اساسی تقسیم کرد:
دوره ناسیونالیسم ناصری (1970 - 1952) که در این دوره ایدئولوژی ناسیونالیستی عربی غالب بود; این دوره با حزب بعث و حرکتهای ناصری تا پس از دهه هفتاد هم استمرار یافت و حتی در دورهای نیز رنگ چپ مارکسیستی به خود گرفت.
2 . دوره ایدئولوژی اصولگرایی یا آنچه بدین نام خوانده میشود (2003 - 1978) ; این حرکت همچنان ادامه دارد . در این حرکت، ایدئولوژی دینی بر ایدئولوژی ناسیونالیستی یا مارکسیستی، نه تنها در میان تودهها که حتی در میان روشنفکران و تحصیل کردگان نیز غلبه یافته است . طبعا سقوط کمونیسم و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پس از سال 1990 م، سهم فراوانی در کاهش بدنه مردمی و یا اعتبار جریان چپ و ناسیونالیسم عربی داشته است . اما میتوان گفت که این اعتبار، از سال 1967 (شکست عربها از اسرائیل) ضربهای جدی دیده بود .
اکنون این پرسش مطرح است که آیا جریان بنیادگرا به همان سرنوشت جریان ناسیونالیسم دچار خواهد شد؟ آیا این جریان پس از سه دهه، اعتبار خود را از دستخواهد داد؟ حیرت، شگفتی و پرسشهایی که پس از یازده سپتامبر در میان ملتهای عرب و مسلمان پدید آمده است، نشانه تغییرات و تحولاتی است که در راه است .
به اعتقاد من، جهان عرب به شکل خاص و جهان اسلام به شکل عام، به سوی اندیشه روشنگری، عقلانیت و مسئولیت در حرکت است . اما لازم است که هزینه این کار را هم بپردازد . جهان اسلام باید از سلطه بنیادگرایان افراطی [همانند طالبان، القاعده و . . ]. رهایی یابد و بداند که تفسیر دیگری از دین وجود دارد که عقلانی، معتدل و میانه است .
براین اساس، مرحلهای که در سالهای آینده پیش روخواهیم داشت، تنها واکنشی به مرحله پیشین نیست، بلکه مرحله آمادگی برای اسلامی حقیقی است که دیرگاهی انتظار آن میرود . اما این نوزایی از حل مشکل فلسطین پدید نخواهد آمد . شب دراز فلسطین هنوز ادامه دارد و رعب و وحشتناکی آن بیشتر هم شده است .
در اینجا مسئولیت غرب (ایالات متحده و اروپا) روشن است . غرب نمیتواند ما را با تهمتبنیادگرایی و تعصب محکوم کند و در آن حال در برابر پایمال شدن حقیقت و عدالت در فلسطین، دم فروبندد . در هیچ نقطهای از جهان همانند فلسطین، حقیقت پایمال و غصب نشده است .
آنچه اکنون در فلسطین ترور میشود، تنها زمین، جغرافیا، انسان و سنگ نیست، بلکه خود مفهوم حق و عدل است . من یک سخن با غرب دارم و آن این است که به فلسفه شما شیفتهام، از دکارت و اسپینوزا گرفته تا ژان ژاک روسو، کانت، هگل، نیچه و ... ، ولی تعجب میکنم و نمیتوانم بفهمم که چگونه دربرابر لگدمال شدن حقیقت در فلسطین تا این حد سکوت کردهاید؟! چگونه میتوانید در برابر اهانتبه یک ملت و تلاش برای شکست اراده آن و دربند کردن آن ملت در زمین آبا و اجدادیاش سکوت کنید؟
اگر شما (غرب) خواهان پایان یافتن تندرویها در جهان اسلام هستید، کاری برای اقامه عدالت در فلسطین کنید; بقیه کارها بر عهده ما
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××