جهان باز، واقعیت جهانی شدن
براي ما خوانندگان ايراني كه جهاني شدن را فقط از ترجمه كتابهاي مختلف مي شناسيم و هنوز هماهنگي مشخصي براي روشن شدن مفهوم جهاني شدن در ذهن خود نداريم كتاب فيليپ لگرين بنام « جهان باز، واقعيت جهاني شدن » بسيار مفيد مي تواند باشد. چراكه در اين كتاب ما مي توانيم همزمان از بعد عملي و نظري به جهاني شدن نگاه كرده و اين دو را از طريق مصاحبه و گزارشهاي مختلف با زندگي عادي و روزمره مردم كشورهاي مختلف اعم از آسيايي، آمريكايي، اروپايي و آفريقايي پيوند داده، و در ضمن همه اينها را در خلال آمار و ارقام سازمان هاي جهاني و همچنين تحقيقات مختلف دانشگاهي مشاهده نماييم و در آخر نيز پيشنهادهاي عملي و نظري براي بهتر شدن بشنويم. پس همانطور كه ملاحظه مي شود « جهان باز » كتابي تك بعدي و يكسويه نيست بلكه كتابي است كه به ابعاد مختلف جهاني شدن اعم از فرهنگي، اقتصادي، سياسي و ... پرداخته و خواننده پا به پاي نويسنده در دور دنيا سير مي كند.
1 - " دوستی بعد از کشتار رواندا داستانی برایم گفت؛ او بعنوان یک نماینده ارتش همراه یک سازمان غیر انتفاعی برای بازدید از منطقه در آنجا بود. موقعیت بسیار بدی بود. حتی جاده ای نبود که بخواهند که به مردمی که نیاز داشتند، کمک برسانند. کاروانهای امداد سازمان ملل که مستاصل مانده بودند، سرنوشت یکسانی داشتند. این نمایندگان ساعتها در کنار جاده منظر نشستند و دستشان هم به جایی نمیرسید. سرانجام وقتی به نقطه موعود رسیدند، متوجه شدند که کارخانه کوکاکولا به مدت دو هفته است که در آنجا مشغول به توزیع مایحتاج است، چه چیز جالبی، کوکاکولا پیش از سازمان ملل توانست به آنجا دسترسی پیدا کند. این نشانگر عظمت بازار جهانی و بویژه این فرآورده است ... شاید اگر مایکروسافت هم تمایلی به بودن در آنجا داشت، سروکله نمایندگان آن هم قبل از سازمان ملل در آنجا دیده میشد. " یک مدیر عامل شرکت پورتر ناولی، نقل از کتاب « چند جهانی شدن، پیتر برگر، ساموئل هانتینگتون »
در نظر بسياري فقر و ناكامي كشورهاي آفريقا ناشي از همين شركتهاي جهاني و از اثرات جهاني شدن مي باشد. آيا واقعا بدرستي چنين است؟ آيا نمي توان از جهاني شدن براي نجات فقر شديد اين كشورها استفاده نمود. آيا كوكاكولا و شركتهاي اينچنيني نمي توانند ياري دهنده اين كشورها همانطور كه در بالا اشاره شد باشند. دو كشور کره جنوبی و زیمباوه هر دو در سال 1960 فقیر بودند؛ هر دو فراوان تجارت می کنند اما یکی اکنون ثروتمند است، دیگری حتی بیشتر دارد در فقر غرق می شود. همانطور که « آرماتیاسن » بدرستی گفته: « فقر وخود کامگی، فرصت های اقتصادی ضعیف و همچنین محرومیت اجتماعی سازمان یافته، نادیده گرفتن تسهیلات عمومی و نابردباری یا فعالیت های غلو آمیز حکومتهای سرکوبگر.» ص465 است كه موجب امتداد سقوط اين كشورها شده است، و اگر حكومتي بخواهد جهاني شدن و درهاي باز برعكس ادعاي مخالفين جهاني شدن همچون فرشته نجاتي ميتواند باشد. تحقیقی از « جفری ساچز » و « آندرووارنر» دو اقتصاددان دانشگاه هاروارد نشان می دهد که کشورهای فقیر که درهایشان به روی تجارت بین الملل باز بود، در سالهای 1970 و 1980 شش بار سریعتر از آن کشورهایی که درهای خود را بسته نگاه داشتند، رشد کردند: 4.5 درصد در سال به جای 0.7 درصد. و این زمانی اهمیت پیدا می کند که بدانیم اقتصادهای باز هر شانزده سال اندازه شان دوبرابر می شود، اقتصاد بسته تنها هر 100 سال که در این مدت معیارهای زندگی در اقتصادهای باز هشتاد برابر رشد خواهد کرد. همچنین تحقیق دیگری که از « جفری فرانکل » از هاروارد و « دیوید رومر » از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی صورت گرفته است نشان می دهد که یک امتیاز یک درصدی در افزایش سهم صادرات و واردات در درآمد ملی، تولید ناخالص داخلی را 2 درصد یا بیشتر بالا می برد. ص81 جهانی شدن توانایی آن را دارد که دستاوردهای مطلوبی داشته باشد. کافی است نگاهی به جهش حیرت انگیز در معیارهای زندگی اروپاییان و آمریکاییان پس از جنگ جهانی دوم بیفکنیم، یا اینکه ببینیم چگونه ژاپنی ها در یک نسل از فقر به ثروت رسیدند.
2 - « كتاب جهان باز، واقعيت جهاني شدن » سعي در تبيين چنين واقعيتي دارد. فيليپ لگرين نويسنده كتاب براي نوشتن اين كتاب تقريبا به دور دنيا سفر كرده است. وي به آسيا، آفريقا و آمريكاي جنوبي رفته است و در كتاب پرشور خود جهاني شدن را از نزديك به ما نشان مي دهد. « مارتین وولف » نویسنده و تحلیلگر مشهور غرب درباره « جهان باز، واقعیت جهانی شدن » می نویسد: در زمانیکه جهانی شدن بیش از هر مساله ای موجب شکاف در افکار سیاسی شده است؛ کتاب بهنگام و تفکر برانگیز « فیلیپ لگرین » استدلال می کند که ما باید از باور کردن گزافه گویی ها دست برداریم. آیا ما واقعا در یک « جهان جدید مارکها » زندگی میکنیم؟ آیا شرکتها واقعا تحت کنترل هستند؟ آیا ما واقعا در پشت مرزهای ملی بسته، موفق تر خواهیم بود؟ دوباره فکر کنید ما هنوز آزادیم آینده خود را برگزینیم و جهانی شدن را به سود همه شکل دهیم.
آري لگرين در اين كتاب دست مخاطب را مي گيرد و او را به دور دنيا مي برد، لگرين در اين گردش جهاني شدن را از نزديك و در لابه لاي مصاحبه ها با مردم عادي، روساي شركتهاي محلي و جهاني، ارايه آمارهاي مختلف و بررسي نظريات و تحقيقات مختلف، جهاني شدن را از نزديك نشان مي دهد. وي به ما مي گويد؛ عواملی که ما را به هم ارتباط میدهند، در درجه اول پیوندهای اقتصادی، تجارت، سرمایه گذاری و مهاجرت هستند. کالاها، پول و مردمی که در اطراف جهان حرکت میکنند، مکانهای بسیار دورافتاده را بهم نزدیک میسازند. ما خودروی آلمانی میرانیم، به رادیوضبط های ژاپنی گوش میدهیم، غذای فرانسوی می خوریم، قهوه کلمبیایی می نوشیم، لباسهای ایتالیایی می پوشیم، اسباب بازیهای چینی می خریم، با تلفن همراه فنلاندی حرف می زنیم، با کامپیوتر ساخت تایوان کارکرده و از نرم افزارهای آمریکایی استفاده می کنیم. آمریکاییها برای شرکتهای خودرو سازی آلمانی، آلمانیها برای بانکهای سرمایه گذاری ایلات متحده آمریکا و بریتانیایی ها برای شرکتهای الکترو.نیکی کره جنوبی کار می کنند. دستهای مکزیکی میوه های کالیفرنیا را میچیند، مغزهای آسیایی، برق دره سیلکون را به راه می اندازند، پاکستانی ها، داروخانه های بریتانیایی و الجزایری ها، بقالی های فرانسوی را اداره می کنند.
همچنين تجربه منحصر به فرد دولتهایی که باهم کارکرده، « اتحادیه اروپا » را تشکیل داده اند، ارتباط کانادا، ایالات متحده و مکزیک با همسایه های فقیر جنوبی خود که از طریق موافقتنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی ( نفتا ) صورت می گیرد، گسترش چارچوب مقررات بین المللی در زمینه تجارت، محیط زیست، حقوق بشر، جنگ و چیزهای فراوان دیگر و افزایش صفوف گروههای فشار فرامرزی که آغاز یک سیاست جهانی را تقویت می کند، مانند: گروههای جدید مبارزه از جمله دوستان زمین، عفو بین الملل. همچنین نهادهایی که از مدتها پیش تاسیس شده اند، مانند کلیسای کاتولیک و جنبش بین المللی کارگری. سربازان ایالات متحده در کوزوو گشت میدهند، نیروی دریای ایالات متحده از تنکه تایوان حراست می کند، هواپیماهای ایالات متحده بر فراز خلیج فارس به پرواز در می آیند، ارتش جمهوریخواه ایرلند ( ایرا ) تروریستهای کلمبیایی را آموزش می دهد و اسپانیا سعی می کند « آگوستو پینوشه » دیکتاتور سابق شیلی را به خاطر نقض حقوق بشر از بریتانیا مسترد کند.
3 - اينها همه نشان از واقعيتي ملموس در زندگي تمامي ساكنان كره زمين دارد. ولي خود وي اذعان دارد كه در اذهان بسياري جهاني شدن هنوز مشخص نيست. جهانی شدن کاملا پذیرفته، اما به طور بنیادین بد برداشته شده است. دو دلیل برای اینکه چرا مردم بسیار زیادی از آن وحشت دارند، وجود دارد: آیا این جهانی شدن است که هویت و ملیتها را از بین می برد، یا چیز دیگری این کار را می کند؟ آیا مارکهای جهانی، اقتصاد جهان و مغزهای ما را استعمار می کند؟ آیا کنترل زندگی مان را در برابر کلان شرکتهای سنگدل و بازارهای بی چهره از دست می دهیم؟ بسیاری از مردم اینطور فکر می کنند و یک عنصر واقعیت در همه این نگرانی ها وجود دارد، اما برای بیشتر بخش ها، همانطور که خواهیم دید پاسخ بدون تردید منفی است. ص17
توماس فریدمن می گوید: نگرانی مشخص از جهانی شدن وحشت از تغییر سریع دشمنی است که شما نمی توانید ببینید، لمس یا حس کنید. یک حس که شغل، جامعه یا محل کار شما هر لحظه می تواند به وسیله نیروهای ناشناس اقتصادی و فناوری که همه چیز هستند جز باثبات، تغییر کند.ص463
از سويي ديگر لگرين در مقابل بعضي افراط هاي موافقان جهاني شدن مي ايستد مثلا آیا جهانی شدن مرز میان کشور-ملتها را محو می کند؟ آیا صحبت از « جهان بدون مرز » یا « پایان عمر کشور-ملت » در عصر جهانی شدن، دارد به واقعیت می پیوندد؟ اين سوالي است كه برخي به آن با قاطعيت جواب مثبت مي دهند ولي به نظر لگرين اگر کسی به شما بگوید جغرافیا دیگر مهم نیست، فقط فکر کنید زندگی تان چقدر متفاوت بود اگر در یک روستای آفریقایی متولد شده بودید، یا در نظر بگیرید مهاجران چینی در ایالات متحده چه زندگی متفاوتی نسبت به هموطنان خود در چین دارند. همچنين معدود کشورهایی واقعا در حد جهانی داد وستد می کنند. آنها بیشتر در درجه نخست با تنها چند کشور دیگر – منحصرا همسایه های خود – داد و ستد می کنند. همه کشورهای اتحادیه اروپا بیش از نیمی از داد و ستد خود را با دیگر اعضای این اتحادیه انجام می دهند. با وجود آنکه اقتصاد جهان بیش از هر زمان جهانی شده است. اما آنقدر که به نظر می رسد جهانی نیست. برای مثال سه چهارم آنچه بریتانیا یی ها از مغازه ها می خرند، ساخت داخلی و نه دهم آن از درون اتحادیه اروپاست و بیشتر مردم در بریتانیا برای شرکتهای بریتانیایی کار می کنند. بزرگترین کارفرما، تا میزان زیادی « خدمات ملی بهداشت بریتانیا » است. نزدیک به نه نفر از هر ده آمریکایی برای شرکتهای ایلات متحده کار می کنند. و مردم پس اندازها یشان را بیشتر در وال استریت سرمایه گذاری میکنند.
به هر حال « جهان باز » شفاف و هوشمندانه، به بسیاری از اشتباههای مخالفان جهانی شدن پاسخ می گوید. او استدلال میکند که جهانی شدن نه می تواند برچسبی برای آمریکایی کردن باشد ونه بهانه ای برای سیطره شرکتها بر سرتاسر جهان. جهانی شدن فرهنگهای بومی را نابود نمی کند و از شایستگی دولت چیزی نمی کاهد، بلکه فرصتی برای توانمند کردن متقابل – و نه مسیری در جهت فقر جهانی – است.
لگرين در آخرين پاراگراف كتاب با خوش بيني مي نويسد: تدبیری بدتر از نومیدی نیست. اگر منقدین جهانی شدن چشم های خود را باز کنند متوجه خواهند شد بسیاری از شکایتهایشان علیه خود جهانی شدن نیست؛ بلکه از فقدان جهانی شدن یا غیبت تدابیر همراه است که آنرا بهتر می سازد. آنها باید دوباره فکر کنند. به مجرد اینکه ما این گام را برداریم . بپذیریم ما هنوز می توانیم سرنوشت خود راشکل دهیم، فرصت های جهانی شدن همه بیشتر ظاهر می شوند و تهدیدهای آن کمتر خطرناک جلوه می کنند. آینده جهان باز ما در دست ماست. ما آزادیم بهترین آن را بسازیم – یا بدترین.
همچنانكه كه گفته شد اين كتاب دست مخاطب را گرفته و به گردش در واقعيت جهاني شدن مي برد. لگرين در اين كتاب جهاني شدن از نزديك و در واقعيت ملموس و عملي پيش مي رود ولي اين روش وي باعث نشده است كه از جنبه نظري غافل بماند، در اين كتاب ما ميتوانيم بسياري از نظريات و كتابهاي مختلف را نيز ببينيم و همزمان از آمار و ارقام مربوط به هر بخش مطلع شويم. « جهان باز » توصيف جهاني شدن در تمامي زمين از نزديك است.
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××