جهاني سازي و مفاهيم مرتبط با آن

 

دكتر سناء كاظم گاطع

مترجم: كاميار صداقت ثمرحسيني

وبلاگ مترجم 


جهاني سازي ( العولمة ) با برخي ديگر از واژگان تداخل مفهومي يافته و از اين رو گاه گمان مي بريم كه جهاني سازي همانند آن مفاهيم است. از اين رو لازم است كه به بيان وجوه اشتراك و اختلاف ميان اين مفاهيم و مفهوم جهاني سازي پرداخته شود.

اولين مفهوم جهاني شدن( العالمية ) است. انديشه اي كه بشر  از دير باز و در طول تاريخ بدان دعوت نموده و متوجه رسيدن به آن بوده است. تا اداره ي جهان را به منزله ي موجوديت واحدي اداره نمايد كه در آن به صورت همه ي بشر به صورت يك خانواده ي واحد فرا گيرد و اين امر منوط به برداشتن تمامي مرزهاست.[1][1]

اما جهاني شدن متفاوت از جهاني سازي است. جهاني شدن ( العالمية ) واژه اي مشتق از ( العالم ) است كه دلالت بر كره ي زمين مي كند. و در اين دلالت همانند جهاني سازي است. اما جهاني شدن شامل هر آنچه وسعت يافته و با گذر از مرزها و موانع گسترش يافته، مي گردد تا تمامي جهان را بدون تفاوت و تمييزي در بر گيرد. [1][2]

در حالي كه جهاني سازي برنامه اي را لازم مي دارد و يا تكميل مي كند تا از طريق علم و نوآوري خود را در عرصه ها و در عمل تحميل نمايد. و در نتيجه سرمايه و نيروهاي حاكم بر آن را مسلط گرداند.[1][3]

جهاني سازي مقوله اي از مقولات تجدد و مرتبط با برتري غرب و توسعه ي آن در جهان است كه در نتيجه ي اكتشافات و انقلابات مدرن جغرافيايي و اقتصادي و سياسي به وجود آمده است. در حالي كه جهاني سازي مقوله اي امروزين، و از زمره ي مقولات مابعد صنعت و مابعد تجدد مي باشد. كه مرتبط با انفجار فناوري ارتباطات جهاني سازي است. چنانكه با فشردگي مكان ها، مسافت را چنان از ميان مي برد كه كره ي زمين به منزله ي روستايي كوچك در مي آيد.[1][4]

جهاني سازي غير  از جهاني شدن است. زيرا جهاني شدن معترف به وجود فرهنگ هاي ديگري است كه قابل تبادل با هم بوده و مي توان به تكثر آنها اذعان نمود. اما جهاني سازي با ايجاد رخنه اي فرهنگي، فراگيري تنها  فرهنگ واحدي را به رسميت مي شناسد. امري كه منجر به نابودي ديگر فرهنگ ها و هويت ها مي گردد. [1][5] جهاني شدن عبارت از تعامل تمدن ها است و نيز به معناي فهم ميانه روي مشتركي در ضرورت اين تعامل و تعاون بشري به خاطر صلح و امنيت است كه آنرا ضرورت بشريت ايجاب مي كند.[1][6]

جهاني شدن برنامه ي جاه طلبانه اي نيست. بلكه تمايل به داد و ستد و گفتگو و ارتقاي امور خصوصي در سطح جهاني است. اما جهاني سازي اراده اي براي نفوذ به ديگري و سلب ويژگي هاي آن است. [1][7]

( رونالد رابرتسون ) جهاني سازي را با جهاني شدن درهم آميخته و آن دو را چنين معنا مي كند كه عبارت از دگرگوني جهان به مكاني واحد است كه دربردارنده ي درجاتي از وابستگي تمدني و اجتماعي دو سويه اند. [1][8]  اما تصوير روشني از واقعيت امروز، بيانگر درجات مختلفي از وابستگي متقابل و نابرابرانه تا دورترين مناطق جهان است.

قابل ذكر است كه جهاني شدن داراي تقسيمات متعددي بوده و جهاني شدن مفتوح و بدون هيچ گونه محدوديتي است. اگر چه گاه مقيد[1][9] و تابع شروط معيني است. و گاه جهاني شدن به صورت ديني يا علمي و يا ايدئولژي است. [1][10]  نظر به اينكه جهاني شدن عبارت از گشودن جهان است كه در انتشار انديشه يا عقيده و يا ايدئولژي در سطح جهاني مجسم شده و از اين رو به وجود ديگر نظرات اذعان مي نمايد. يعني متوجه سيطره ي ارزش ها و مبادي جهاني موجود بين ملت ها است. مانند ديدگاه هاي اديان اسلام و مسيحيت كه ذاتا دعوتي ديني اند. مانند تضمين حقوق انسان، آزادي هاي اساسي آن، تسامح، عدالت و ديگر مبادي جهاني . اما جهاني سازي با ويژگي سيطره ي مكتب بازار جهاني و انتشار تكنولژي و انقلاب اطلاعاتي و از ميان رفتن موانع جريان آنها چه در فضاي داخلي و يا خارجي متمايز مي شود.  لذا جهاني شدن، كوششي به جهت سيطره و مقهور ساختن انسان ها و الگوسازي ذائقه هاست، به گونه اي كه نوع معيني از رفتار و مصرف و توسعه ي تحميلي فرهنگي را بنيان مي نهد. ( عدم اعتراف به فرهنگ ها و ملت هاي ديگر ) و از اين رو متمايل به غربي شدن يا آمريكايي شدن است كه به دنبال برقراري واقعيت نويني از طريق رايانه ها و بانك هاي اطلاعاتي مي باشد كه هر چيزي را به وجودي عددي در مي آورد.

لذا جهاني سازي غير از جهاني شدن است. جهاني شدن از طريق شناخت يكديگر شكل گرفته و مورد تاكيد خداوند سبحانه و تعالي است : « يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و خلقناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم ان الله عليم خبير » [1][11]   [1][12]  ... و اين مفهوم در تعارض با جهاني سازي است كه به معناي كوششي براي كشيدن جهان به سمت سيطره و نظام واحدي است. [1][13]

و آنچه كه گرايش جهان را به سوي آمريكايي شدن نشان مي دهد در كلام ( جورج بوش ) رييس جمهور اسبق آمريكا مشهود است: « سده ي آينده، شاهد انتشار ارزش هاي آمريكايي و شيوه هاي زندگي و رفتار به سبك آمريكا مي باشد. »  [1][14] لذا هدف آمريكا ايجاد واحدي برنامه ريزي شده توسط برخي از رهبران و سردمدارانش است. كوششي كه با الزام سرشت و شيوه ي آمريكايي آن را بر ديگر فرهنگ ها وتمامي ملت هاي جهان تعميم مي دهد. ( البرت بفريدج عضو مجلس سناي آمريكا ) كسي كه متاثر از رهبران اوليه ي آمريكا مانند جفرسون و جورج واشنگتن بود، از ابتداي سده ي بيستم بر اين باور بود كه « هدف ما آمريكايي ساختن جهان است. » و از اين رو دغدغه ي فكري سردمداران آمريكا از جنگ جهاني دوم تا امروز كه اداره ي سياست آمريكا را در دست داشتند، تحقق اين مقوله در تمامي راه هاي سياسي ، اقتصادي ، نظامي و فرهنگي بوده است.  يعني ايالات متحده ي آمريكا از همان زمان در چنين راهي گام بر مي داشت.

تاريخ، به سوي سيطره بر دنياي اقتصاد و سياست و فرهنگ حركت مي كند با توجه به آگاهي هاي جهاني و نشانه هاي جديدي كه جنگ براي آن ترسيم نموده است.[1][15]

اموري چون رشد وسايل ارتباطات و تداخل آن در عرصه هاي مختلف و در تمامي حوزه ها، و با توجه به اثر محوري ايالات متحده ي آمريكا در عرصه ي جهاني بسان قدرت يكه تازي پس از پايان جنگ سرد و سقوط اتحاد جماهير شوروي، تمييز ميان نفوذ آمريكايي و مرزي كه با آن جهاني سازي آغاز مي شود را دشوار ساخته است. چه جهاني سازي به گونه اي معادل آمريكايي ساختن جهان در نظر گرفته شود و يا آن كه در عمل پديده اي مستقل در ذات خود محسوب گردد.[1][16]

ميزان بسيار داده هاي اطلاعاتي و سهولت در انتشار و از ميان رفتن مرزهاي ميان دولت ها، به نوعي انتقال كالاها و مردمان در بين دولت ها شده و همه ي اينها منجر به سهولت انتشار ارزش ها و مفاهيم و افكار غربي ـ آمريكايي در سطح جهان گرديده است. چنانكه بر جهان بانگ موسيقي و فيلم هاي آمريكايي مبتني بر بكارگيري زور ، نيرومندي، و جنسيت استوار حاكم شده و از طريق كالاهاي توزيع شده در ابعاد بسيار وسيع جهاني شيوه ي زندگي آمريكايي در رفتار فردي و اجتماعي مناطق فوق حاكم مي گردد.

در اين هنگام جهاني سازي نزديك به مفهوم آمريكايي شدن گرديده و حتي هم معناي آن مي شود. چنانكه ( تام فريدمن ) از نظريه پردازان جهاني سازي آمريكايي در ترسيم نشانه هاي دورانش مي نويسد: « ما در مقابل كارزارهاي سياسي و تمدني بزرگي قرار داريم، جهاني سازي، آمريكايي شدن است و ايالات متحده ي آمريكا نيرويي ديوانه وار است ما نيروي انقلابي بسيار مهمي هستيم و آنها به حق از ما در هراسند. صندوق بين المللي پول بسان حيوان دست آموزي در برابر جهاني سازي است.و در گذشته، بزرگ كوچك را مي خورد اما اكنون آنكه سريع تر است، كندتر را از ميان بر مي دارد. [1][17]

يعني جهاني سازي حركتي است كه از جمله اهداف آن توجيه سلطه ي آمريكا بر جهان است. چنانكه ( جورج ماركاثر ) در كتابش بنام جبهه ي دوم مي نويسد:«  جهت گيري وسايل ارتباط جمعي آمريكا پس از جنگ خليج فارس معطوف به  ضرورت تمجيد از ارزش هاي آزادي، درستي، قدرت، عدالت، امنيت و الگوي زندگي آمريكايي بوده و علائم معيني را در سياق آن مفاهيم، همانند پرچم آمريكا و تصوير مجسمه ي آزادي و اعلاميه ي حقوق آمريكا و فرمان لينكن و جفرسون بكار گرفتند. » [1][18]

بنابراين جهاني سازي بيانگر عمق آرمان هاي  سلطه طلبانه اي ايالات متحده ي آمريكا به جهت منافع امنيت ملي آن است و اين امر واقعيتي مسلم در چارچوبي مبتني بر آزادي مطلق قوانين حاكم بر بازار يكپارچه ي مالي است كه حاكميت هاي ملي را به مبارزه مي طلبد. [1][19]

دكتر اسماعيل صبري عبدالله استعمال واژه ي « كره گير شدن » ( الكوكبة ) را بر جهاني سازي برتري مي دهد. زيرا كره گير شدن،  فعل سياره ( الكوكب ) يعني زمين است و اين بدان معناست كه « امور اقتصاد و اجتماع و سياست و فرهنگ و رفتارها با يكديگر در تداخل آشكاري قرار گرفته اند. و بدون در نظر گرفتن مرزهاي سياسي دولت ها و حاكميت شان و نيز انتساب آنها به ملت يا دولتي معين و بدون آنكه نيازي به تصميمات حكومتي داشته باشد. » و بيان مي كند كه بر « كره گير شدن » هيچ گونه تصور يا آزادي فكر با ابعاد عميقي به اندازه اي كه سياستمداران در آن نقش دارند، محرك نزاع بين متفكران نيست. و به اين نتيجه مي رسد كه « كره گير شدن » در اساس توليد داخلي سرمايه داري معاصر و در شركت هاي چند مليتي متبلور مي گردد. [1][20]

با توجه به آنچه كه بيان گرديد جهاني سازي مرادف دو اصطلاح جهاني شدن و كره گير شدن نمي باشد. و به اندازه كه از نظر بعد، مضمون و هدف به معناي آمريكايي ساختن جهان است، به معناي آنها نمي باشد. علاوه بر آنكه آن از فضاي محلي و منطقه اي خارج مي شود. فضاي محلي يي كه در اساس مستند به وجود ملت بوده[1][21] و فضاي منطقه اي كه مستند به انديشه ي حقوق متبادل ميان گروهي از دولت ها است كه قاره ي واحدي آنها را به هم پيوند مي دهد.[1][22]

 



[1][1] Dr. Girish Mishra, Globalization and India: Some implictions review of international affairs, No- 1089 90, February – March, 2000, P. 42.

[1][2]  محمد حسن الابياري، المنظمات الدولية الحديثة و فكرة الحكومة العالمية، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1978، ص 22.

[1][3]  د. علي عقلة عرسان، العولمة و الهوية، مجلة اوراق، رابطة الكتاب الاردنيين، عمان ، ع ( 14 ) ، س 2000، ص 7.

[1][4] علي حرب، مصدر سبق ذكره، ص 98.

[1][5]  محمود عليان عليمات، تحديات الوطن العربي في القرن الجديد، بحث مقدم من مركز المستقبل للدراسات الاستراتيجية، عمان، الاردن، الي مركز الدراسات الدولية، جامعة بغداد في مؤتمره العلمي لعام 2000، ص 11.

[1][6] محمد وجيه قدور، مصدر سبق ذكره، ص 7.

[1][7] محمد عابد الجابري، مصدر سبق ذكره، ص 301.

[1][8]  رونالد روبرتسون، العولمة النظرية الاجتماعية و الثقافية الكونية، مصدر سبق ذكره، ص 9.

[1][9]                           

[1][10]  محمد حسن الابياري، مصدر سبق ذكره، ص 24.

[1][11]  سوره الحجرات، الآية: 13.

[1][12]  محمد وجيه قدور، مصدر سبق ذكره، ص 5.

[1][13] Dr. Girish Mishra, op, cit, P. 42.

[1][14]  نقلا عن : د. علي عقلة عرسان، مصدر سبق ذكره، ص 17.

[1][15] د. لطيف كريم محمد العبيدي، العولمة في الفكر السياسي المعاصر، مجلة دراسات و بحوث الوطن العربي، الجامعة المستنصرية، ع 6 ـ 7 ، 1999، ص 57.

 [1][16] بول سالم، الولايات المتحدة الامريكية ـ معالم الهيمنة في مطلع القرن الحادي و العشرين، ندوة العرب و العولمة، مصدر سبق ذكره، ص 209.

[1][17]  نقلا عن : د. علي عقلة عرسان، مصدر سبق ذكره، ص 14.

[1][18]  جورج ماركاثر، الجبهة الثانية ـ التضليل الاعلامي في حرب الخليج، ترجمة ـ محمود برهوم ـ و نقولا ناصر، دارالفكر، عمان، 1993، ص 188 ـ 189. نقلا عن: د. ليث عبدالحسن جواد، المضامين الاجتماعية للعولمة، مجلة دراسات، مصدر سبق ذكره، ص 47.

[1][19]  عبدالاله بلقزيز، مصدر سبق ذكره، ص 15 ـ 16.

[1][20]  د. اسماعيل صبري عبدالله ، الكوكبة: الرأسمالية العالمية ما بعد الامبريالية ، في كتاب ـ العرب و تحديات النظام العالمي، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت، 1999، ص 44 ـ 45.

[1][21] Yasuhi Akashi, on the threshold the united nations and Clobal Governance in the new, Millennium, review of international Affairs. No- 1091 93, April – June, 2000, P. 52.

[1][22] Borislav vukovic. OP. Cit, P. 16.