«جامعه مدنی و دموکراسیسازی در جهان عرب» (3)
نویسنده: شون ال. یام*
مترجم: مهدی کاظمی**
منبع: باشگاه انديشه 18/4/85
کنترل مذکور روی حیات مدنی شامل 3 جزء است. آشکارترین جزء، سرکوبی خشن و آشکار است؛ هنگامی که تقاضاها برای برقراری جامعه مدنی، آستانه و مرزهای آسایش دولت را نقض میکند، رژیم با بازداشتها، حملات و آزارها، و دیگر اشکال خشونت قانونی هدفمند علیه گروههای مخالف، نسبت به آنها سختگیری میکند. تصمیم دولت مصر در سال 2001 برای زندانی کردن «سعدالدین ابراهیم»، اولین و پیشروترین منتقد دانشگاهی رژیم مبارک، و همچنین تعطیلی 3 ساله مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی «ابن خلدون» - یک هسته متفکر برجسته در زمینه دموکراسیسازی در جهان عرب، یک مورد آشکار از این نوع برخوردها است. «قوانین اضطراری» قدیمی موجود در مصر، سودان، الجزایر، سوریه، و تا چندی پیش در بحرین و اردن، در واقع یک سپر امنیتی مضاعف را برای دولت فراهم میکنند. این قوانین ضمن متوقف و محدودکردن حمایتهای قانونی از فعالان مدنی، حکومت را قادر میسازد تا مجموعهای از قوانین سخت و محدودکننده را برای گسترش بحثهای عمومی و تضعیف رسانهها و کشاندن آنها به تملق و چاپلوسی – بطور متناوب- به کار گیرند. (56)
جزء دوم این است که حکومتهای استبدادی عربی سیاستهای نظاممند انقباض و محدودیت قانونی را مورد استفاده قرار میدهند که هدف از این کار تضعیف فعالیتهای مدنی به مدت طولانی – و قبل از اینکه به یک منبع تهدید تبدیل شوند – میباشد. در بیشتر کشورها، تمام سازمانهای فعال در عرصه جامعه مدنی ابتدا و قبل از شروع فعالیت باید در وزارت کشور یا سازمان امور اجتماعی ثبت شوند، که این مراجع هم به نوبه خود از «قوانین اجتماعی و مدنی» پیچیده و سختی برای پذیرش و البته کنترل این سازمانهای فعال در زمینه جامعه مدنی باید تحقیقات امنیتی دشوار و پیچیدهای را پشت سرگذاشته و تعهد کنند که دست به اقدامات «خرابکارانه» نمیزنند. علاوه بر این، مقامات دولتی کنترل و نظارت سختی را روی گروههای موجود اعمال میکنند: آنها ممکن است بودجههای اجرایی این گروهها را مورد بازرسی قرار دهند؛ سرویسهای اطلاعاتی داخلی را برای نفوذ در گردهماییهای عمده این گروهها هدایت کنند؛ انتخابات هیئتهای اتحادیهها و سندیکاها را کنسل یا باطل کنند؛ به بهانه سوء مدیریت، جریمههای سنگین و مستبدانه را بر آنها تحمیل نمایند؛ کمکهای ارسالی از سوی حامیان موجود در فهرست سیاه دولت را ضبط کنند؛ در نهایت هر گروهی که مرتکب کوچکترین تخلفات قانونی شود را منحل نمایند. بطور خلاصه همانطور که «کوینتان ویکتوروویچ» خاطر نشان میسازد، سازمانهای فعال در زمینه جامعه مدنی در جهان عرب « در شبکهای از فعالیتهای بوروکراتیک و قوانین و آئیننامهها محاصره شدهاند، بوروکراسی و قوانینی که دست دولت را برای کنترل و متعادلکردن فعالیتهای جمعی باز میگذارد.»، در واقع نهادهای جامعه مدنی در این جوامع «بیشتر وسیلهای برای کنترل اجتماعی توسط دولت هستند تا یک سازوکار وکالت و فعالیت جمعی و مدنی.» (57)
اما روش آخر دعوت به همکاری است، که ضمن کمرنگ و کماثرکردن نیروهای مخالف، بخش مدنی را به سمت وابستگی به دولت هدایت میکند. برای نمونه، رژیمهای اقتدارگرای عرب اغلب سازمانهای سایهای را به منظور مسخرهکردن و دستانداختن کارکرد سازمانهای مستقل جامعه مدنی تأسیس میکنند، اما این سازمانهای سایه ضمن انجام امور نظارتی و مراقبتی، دست به برخی فعالیتهای مدنی موازی هم میزنند. در سوریه، حزب مسلط «بعث»، بورژوازی را از طریق تأمین مالی انجمنهای حرفهای و شوراهای مدنی تحت کنترل آن به همکاری گرفته است، حرکتی که در واقع نتیجه آن کسب حمایت طبقه متوسط جامعه به دور از اصلاحطلبان است. (58) «اتحادیه عمومی انجمنهای داوطلبانه» رژیم اردن به عنوان سازمان حامی تمام منافع NGOهای ملی، برای متعادل نمودن فعالیتهای مدنی با وزارت توسعه اجتماعی تبانی میکند؛ اما این اتحادیه برای تأثیر روی داوطلبان NGOهای موجود، رهبران سازمانهای جامعه مدنی را از طریق مشارکت دادن آنها در منافع و امور دولتی، به دام میاندازد. (59) برخی حکومتهای عربی نیز دست به تأسیس سازمانهای طرفدار حقوق بشر میزنند، امری که هدف اصلی آن آرامکردن انتقادات خارجی در عین خارج نمودن منابع از دست مخالفان داخلی است. در طول دهه 1990، دولت الجزایر سازمان «دیدهبان ملی حقوق بشر» را عملیاتی کرد که وظیفه آن انتشار منظم گزارشهایی در زمینه حقوق بشر بود؛ نتیجه این بود که دولت الجزایر از روابط صمیمی با سفارتخانههای اروپایی بهرهمند شد و بخاطر سوء استفاده از سازمانهای نظامی و قوه قهریه، به ندرت مورد انتقاد آنها قرار گرفت. (60) مورد جدیدتر در مصر و در سال 2003 اتقاق افتاد که حزب حاکم «دموکراتیک ملی» دست به تأسیس «شوراهای ملی حقوق بشر» زد که 27 عضو شامل وکلا و دیپلماتهای معروف و مشهور دارد. با این حال، این شورا عملاً چشم خود را بر روی برخی تخلفات آشکار نسبت به حقوق بشر – مثل مجازات اسلامگرایان در منطقه سینا و همچنین شکنجه «ایمن نور» دشمن مبارک، در بهار سال 2005 – بسته است؛ از نظر بسیاری از مصریها، شورای مذکور اکنون از «فقدان اعتبار و جایگاه» رنج میبرد. (61) و نهایتاً، حکومت عربستان سعودی اجازه تأسیس «سازمان ملی حقوق بشر»، به عنوان اولین گروه غیردولتی طرفدار حقوق بشر در این کشور را در سال 2004، صادر کرد. قابل پیشبینی است که این گروه به دلیل فقدان ابزارهای قانونی، تنها میتواند تأییدکننده دیدگاههای رسمی دولت در زمینه وضعیت آزادیهای مدنی و سیاسی در عربستان سعودی بوده و در این راه یار و یاور دولت باشد.
مجموعه این تاکتیکها نخبگان اقتدارگرایی عرب را برای متعادل نمودن جامعه مدنی و همچنین اداره قواعد حاکم بر حوزه عمومی قادر میسازد. (62) در ضمن، تحلیلگران و حامیان دموکراسی خارج از این جوامع نیز در دام این ترکیب لیبرالیزاسیون و دموکراسی نهادینه شده میافتند؛ و این همان انعکاس فرضیات اساسی و اصلی نظریه جامعه مدنی است که رشد جامعه مدنی باعث تضعیف دولت اقتدارگرا میشود. با این حال در طول دو دهه گذشته، رژیمهای عرب این معادله را همچنان به جریان انداختهاند: دولت پایدار و باثبات اجازه شکوفایی به بخش مدنی میدهد، چرا که از این طریق میتواند مخالفتهای حاصل از اقدامات قانونی و قهری خود را تحت کنترل درآورد. این موضوع نشان میدهد که جامعه مدنی در جهان عرب مفهومی متفاوت با مفهوم اصلی آن دارد.
دولت عرب، طبق تعریف «لیزا اندرسون»، عبارت است از یک «ترکیب بیثبات جامع از متغیرهای فرعی متعدد: دولت و تشکیلات بوروکراتیک، نیروی نظامی، منابع مالی، تمامیت ارضی، مشروعیت ایدئولوژیک، و برخی موارد دیگر.» (63) مهمترین عامل در ویژگی استبدادی چنین دولتهایی عبارت است از آنچه «اوا بلین» آن را «تنومندی قوه قهریه» مینامد؛ در واقع همان تشکیلات نظامی و امنیتی که مسئولیت آن خرابکاری در ابتکارات دموکراتیک علیه دولت است. (64) میزان توان و قدرت این تشکیلات بستگی به منابع مالی و همچنین مناسبات ارثی آن با نخبگان حاکم دارد؛ بدین ترتیب، رهبران عرب حمایتهای عظیم و پاداشهای مالی قابل توجهی را در اختیار این قبیل تشکیلات قرار میدهند تا وفاداری آنها را تضمین نمایند.(65)
در طی تغییر رژیم در مناطق دیگر، حکام مستبد علیرغم استفاده مناسب و کافی از قوه قهریه، هرگز در پی درهم شکستن نیروهای مخالف در طول دورههای اصلی بیثباتی نبودند، چرا که هزینههای سرکوبی بسیار سنگینتر از بهای کنارهگیری بود؛ بدین ترتیب آنها بجای روبروشدن با پیامدهای داخلی و بین المللی سرکوبی خشونتآمیز مخالفان، به انکار و سرزنش کردن قدرت و قوه قهریه پرداختند. سختگیری ژنرال «وژیچ یاروزلسکی» در سال 1981 در قبال جنبش «همبستگی لهستان»، در مقایسه با توافقات سرد او با اتحادیه تجاری در سال 1988، این نکته را آشکار میکند که فرایند دموکراسی هنگامی به بالندگی میرسد که حکام مستبد، کمتر از حد مورد نیاز از قوه قهریه خود استفاده کنند. (66) لیکن، قوای مجریه در جهان عرب انگیزه اندكی برای پیروی از این الگو دارند: در صورت روبروشدن با مخالفت مدنی، تعداد کمی از آنها گزینه «عدم سرکوبی» را انتخاب میکنند، چرا که صدور فرمان سرکوبی خشونتآمیز، ارزان، ساده، و دارای نتیجه سریع است.
چه چیزی هزینههای استفاده از قوه قهریه را تا این حد پائین نگه میدارد و حکام عرب را از انتقادات و عکسالعملهای جدی نسبت به سوء رفتارهایشان حفظ میکند؟ مهمترین و فوریترین پاسخ، نظریه دولت رانتیر است. بسیاری از رژیمهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در کشورهایی مشغول به کارند که درآمدهای خارجی و نه گروههای مولد داخلی، سهم عمده و قابل توجهی از بودجهشان را تشکیل میدهد. این شکل از کسب درآمد بین نخبگان و تقاضاهای داخلی فاصله میاندازد، از این رو وظیفه دولت، توزیع ثروت سیال و نه جمعآوری آن از طریق مالیات است. (67) صنایع هیدروکربنی در عراق (دوران صدام حسین)، الجزایر، لیبی، و کشورهای حاشیه خلیجفارس، تقریباً نیمی از درآمد ملی و 70 درصد یا بیشتر از درآمد صادراتی را به خود اختصاص میدهد، در حالی که مراکش، اردن، یمن، و تونس هم روی منابع زیرزمینی، اما تا حدی کمتر، تکیه دارند. (68) کشورهای فقیرتر – از نظر منابع معدنی – نیز سهم خود را از طریق یک «رانیتریسم غیرمستقیم» دریافت میکنند، از این رو، حکومتهای موفق و کامیاب در این عرصه، مثل عربستان سعودی، از منابع مالی خود برای کمک و پشتیبانی از کشورهای فقیرتر مثل سوریه استفاده میکنند. (69)
این تکیه تاریخی روی درآمدهای خارجی، حامل 3 تأثیر مهم بر روی حکومت سیاسی است. اول اینکه، رژیمهای رانیتر بطور طبیعی، از نظر اقتصادی به شدت نابالغ بوده و از نهادهای مشارکتی اندکی برخوردارند؛ این موضوع به نوبه خود تعداد «نقاط فشار» آسیبپذیر – که سازمانهای دخیل در امر جامعه مدنی میتوانند از طریق آنها دولت را تحت فشار قرار دهند – را کاهش میدهد. (70) این کشورها شباهت زیادی به «دولتهای رفاه دوران قبل از صنعتیشدن » دارند، از این رو عمق رانتها نخبگان اقتدارگرا را مقید کرده است تا از طریق شبکههای پیچیده حمایتهای مردمی – و نه از طریق پذیرش چالشگران و منتقدان و انجام بحثها و مناظرات آزاد – رضایت برای حکومت خود بدست آورند. (71)
دوم اینکه، رانتها بخشهای عمومی بیکفایت و متورمی را تشویق کردهاند که در برابر گشایش و پیشرفت واقعی اقتصادی مقاومت کرده و بخش عظیمی از حمایتها را به سوی حامیان سیاسی و تجاری خود هدایت میکنند، که این موضوع ضمن تضعیف و سرخورده کردن بخش خصوصی، باعث تشویق و رشد بخش غیررسمی نیز میشود. در این حالت، دولت نه تنها یک غول عظیمالجثه سیاسی، بلکه که یک لویاتان اقتصادی هم هست. (72)
و نهایتاً اینکه درآمدهای رانتی، تشکیلات نظامی و امنیتی را، حتی در دورههای رکود و سختی اقتصادی، از نظر مالی تأمین میکند. هنگامی که در دهه 1980، سقوط قیمت نفت سراسر منطقه را فراگرفت، بسیاری از رژیمها، پیشنهادهای اصلاحات ساختاری را که خزانههای حکومتی را تحلیل برده و اختلاف و نابرابری واقعی درآمدها را افزایش میداد، مورد پذیرش قرار دادند. (73) به دنبال فراگیرشدن آشفتگی و نارضایتیهای اجتماعی، دوباره حاکمان مستبد روي تأمين مالي قواي قهريه، در عين تأسيس نظامهاي ليبرال كنترل شده در مقابل جامعه مدني، تأکید کردند. در این میان، دو عامل بین المللی هم به منظور تقویت اراده و ظرفیت این حاکمان برای حکومتکردن- علیرغم شرایط بحرانی – مداخله کردند.
اولین عامل عبارت بود از درخواستهای راهبردی از سوی متحدان غربی: برای نمونه تأکید مداوم روی تولیدات و منابع انرژی منطقه، نیاز به تأمین امنیت اسرائیل، و آرزوی جلوگیری از تهدید گسترش اسلامگرایی پس از انقلاب اسلامی ایران. (74) بدین ترتیب، امتناع مداوم و سرسختی رهبران عرب در مقابل تقاضاهای دموکراتیک و در عوض، سرکوبی یا به همکاری واداشتن جامعه مدنی (و نابودی اسلامگرایان)، پیامدها و انتقادات جدی بین المللی به دنبال نداشت، چرا که همان قدرتهای غربی، اراده و ظرفیت حکام عرب را تقویت کرده بودند. (75) این فرایند، به تقویت بیشتر یک فرهنگ استبداد نظامی منجر شد، چرا که رؤسای موروثی نهادهای نظامی و قهریه از این پس اقتدار خود را برحق پنداشتند، و در نهایت تسلط نظامیان در سیاست به حدی رسید که «جان واتربوری» به درستی آن را «دولت اطلاعاتی» نام نهاد. (76) همانطور که «باری روبین» نیز خاطرنشان میکند، این موضوع همچنین رژیمها را برای دفاع از مشروعیت داخلی رو به افولشان از طریق برگزاری سان و رژه و انواع خودنماییها و همچنین یادآوری تهدیدهای خارجی پیش روی جوامع عربی – مثل امپریالیسم آمریکایی، تجاوز اسرائیل، و تخریب فرهنگی – برای مردم، تشویق نمود؛ این قبیل «موضوعات مهم»، همیشه نسبت به طرحهای دموکراتیک داخلی اولویت دارد. (77)
دوم، با وجود اینکه رانتهای سنتی مثل درآمدهای نفتی در دهه 1980 تقلیل یافتند، رژیمهای عرب به منابع مالی جدیدی برای تقویت ظرفیتهای قوای قهریهشان دست یافتند. بدین ترتیب، با جستجوی دائمی حکام عرب برای حامیان و منابع مالی جدید خارجی، رفتار رانت جویانه در سطح بین المللی نهادینه شد. (78) جریانهای جدید درآمد بواسطه رانتهای راهبردی ظاهر شدند، مثل کمکهای اقتصادی بین المللی (کمک آمریکا به مصر و اردن به تنهایی حدود 5/2 میلیارد دلار است)؛ پایگاههای نظامی خارجی و پرداختهای ترانزیتی (عمدتاً در کشورهای حاشیه خلیجفارس)؛ کاهش تعرفهها از طریق اولویتهای تجاری؛ ارسال پول از جانب کارگران ساکن خارج از کشور؛ و دیگر درآمدهای خارجی که از ظرفیتهای تولید داخلی فراتر رفت. علاوه بر این، در اواخر دهه 1990 نیز بازارهای نفتی بهبود یافتند و بدین ترتیب خزانههای رژیمهای عربی دوباره پر شد. (79)
نقش رانیتریسم در اراده و ظرفیت قوای مجریه در حال تقویت جهان عرب (برای حکومتکردن)، دو موضوع را پیش روی ما قرار میدهد. اول اینکه، آن توضیح میدهد که چرا رژیمهای اقتدارگرای خاورمیانه و شمال آفریقا پیشرفت کردند و شکوفا شدند، آن هم در طول دورانی که جامعه مدنی از یک طلوع درخشان در فعالیت و تنوع برخوردار بود. با وجود تمام تهدیدها و بحرانهای خردکننده، روابط باثبات با منابع مالی و سیاسی خارجی، اطمینان و اعتماد لازم را به حاکمان داد تا برای کنترل اجتماعی تصمیمات لازم را اتخاذ کنند.
دوم اینکه، مباحثات و استدلالهای فوق، اغتشاش تحلیلی موجود در درون نظریه جامعه مدنی را آشکار میکند. در دیگر مناطق و موارد، تحلیلگران توضیح دادهاند که چگونه محدودیت یک رژیم اقتدارگرا به تحول دموکراتیک منجر میشود، و در واقع میزان اثر سازمانهای فعال در زمینه جامعه مدنی در تضعیف اراده و توانایی دولت برای حکومتکردن تبدیل به یک معیار شد. اما در جهان عرب، این دوگانگی بدشکل موجود میان دولت و جامعه مطابق با منطق بازی با حاصل جمع صفر حرکت نمیکند، منطقی که به موجب آن جامعه مدنی «بیشتر» به معنی دولت «کمتر» و حیات مدنی «قوی» به معنای یک رژیم «ضعیف» باشد. استبدادهای عربی ممکن است کاملاً فاقد مشروعیت بوده و همچنین نسبت به حیات اجتماعی «بعنوان نوعی از نیروی غیرقابل پیشبینی» بدگمان باشند، (80) اما نباید فراموش کرد که آنها هنوز هم یک قوه قهریه را در اختیار دارند که حافظ حکومت آنها بوده و منافع چندانی هم در تحولات مدنی و سیاسی ندارد. در واقع جامعه مدنی در جهان عرب ممکن است اکنون نسبت به گذشته قویتر شده باشد، اما دولت در این جوامع نیز بسیار قدرتمندتر شده است. دولت در جهان عرب یک مجموعه با چهره ژانوسی – مستحکم و سرسخت، در عین حال شکننده – باقی میماند و همانطور که «شری برمن» خاطرنشان میکند، «به شدت برای بقای آن تلاش میشود، اما از درون توخالی است.» (81) در نتیجه، ناظران بایستی به نظریه جامعه مدنی در متن منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و با توجهی منحصر به فرد، نزدیک شوند. اول اینکه، سازمانها و منافعی که جامعه مدنی عرب را تشکیل میدهند، بسیار مبهم هستند و این باعث ایجاد یک سردرد تئوریک میشود که تلاشهای صورت گرفته برای پیشرفت دموکراسیسازی از طریق استفاده از الگوهای متعارف اصلاحات تدریجی را از بین میبرد. دوم اینکه، دلبستگی و شیفتگی زیاد نسبت به جامعه مدنی عرب به عنوان منادی سرنگونی حکومتهای استبدادی، باعث نادیده گرفتهشدن محوریت اراده و ظرفیت قوای قهریه این دولتها برای سرکوب، راهبرد در حال نوسان لیبرالیزاسیون کنترل شده مورد استفاده همین دولتها، و همچنین نقش رانتها در حمایت از این قبیل نظامها میشود. در نتیجه باید گفت که حتی حمایتهای خیرخواهانه و روشنفکرانه مالی، سیاسی و فکری غرب از سازمانهای فعال در زمینه جامعه مدنی ممکن است به تسریع فرایند تحول رژیم در این جوامع منجر نشود. استبداد عربی مچاله نخواهد شد، مگر اینکه یک شوک بزرگ چارچوب اساسی سیاسی و اقتصادی و همچنین قوای قهریه آن را در هم بشکند؛ کمکها و منابع سازمانها و بنیادهای خارجی به این سازمانها هم در بهترین حالت همانند خلال دندانهایی است که در مقابل تانکها باید به کار گرفته شوند.
* شون ال. یام، استاد دپارتمان حکومت در دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکا است. تألیفات پیشین او مقالاتی تحقیقی در باب مطالعات توسعه جهانی، بررسی مسائل ترکیه و همچنین امور بین المللی است.
تماس با مترجم:
Mkazemi80200 @ hotmai . com
منبع: فصلنامه مریا (MERIA)، سال نهم، شماره 4 (دسامبر 2005)