جهاني شدن و مسئله تقليد(2)/ سخنراني كوروش صفوي

جهاني شدن و مسئله تقليد(2)

سخنراني كوروش صفوي

منبع: باشگاه انديشه 13/4/85



 قسمت نهادينه شدن بحثي است كه بايد روي آن تکیه شود. اين نوع  ارجاع دادن، نوعي است که در اروپا و آمريكا انجام می‌شود. نامی مشخص داخل پرانتز آورده می‌شود سپس تاريخ، امضا، و ‌بعد صفحه زده می‌شود.

پيش‌بيني‌هاي مختلفی براي اينكه چه طور بايد ارجاع بدهيم مشخص شده است. و در بسياري از مواقع بسياري از كتاب‌هاي ما با آن ارجاع دادن‌ها مطابقت ندارند. كتابهایی در ایران وجود دارد که تعداد آن به هزاران مجموعه می‌رسد، که در آن نام نويسنده، تاريخ چاپ، نام كسي كه چاپ كرده و.... مشخص نیست. وقتي بخواهیم آن را ارجاع بدهیم اگر بخواهیم از روشي استفاده كنیم كه در اروپا و آمريكا وجود دارد، يك نوع بازي در می‌آيد. می‌آيند و می‌گويند که چي كار كنيم. شما مثلاً ارجاع می‌دهيد به فلان کتاب روسی، اگر بخواهیم بگويیم که نام اصلي را داخل پرانتز به زبان اصلي بياوريد ولي اين زبان اروپایی است یا مثلاً خط روسي بود، بايد مجدداٌ برگردانیم و آوانويسي كنیم.

فرض كنيد در هندوستان كتابي پیدا می‌کنید، از روي آن هندي می‌خوانید، می‌بينید چيز جالبي می‌خواهید ارجاع بدهید. ارجاع دادن شما بايد به زبان اصلي باشد، پس بايد نام اين نويسنده را به زبان هندی بنویسند نه لاتین. كتابي كه به زبان هندي نوشته شده ، چرا بايد به انگليسي بنويسیم اگر چنين شود. چه اتفاقی می‌افتد ببينيم چه طور می‌شود.

همه کارها  از قبل برايمان پيش بيني شده، چه کسی پيش‌بيني كرده؟ ما برای پیش‌بینی چه نظري داشتیم. هيچي، يك آيين‌نامه ارجاع از آن طرف دنيا براي ما فرستاده‌اند و اين كار راانجام می‌دهیم. اشكالي هم ندارد ولي نهادينه نشود. يعني اگر كسي استفاده نكرد نگوييم عجب آدم بي‌سوادي است، يعني اين بي‌سواد بودن و با‌سواد بودن را با اين صحبت‌ها مربوط نکنیم.

اگر ما پلاك اتومبیل را به اين شكل درمی‌آوریم، چون وقتي نمايندگي جاي پلاك را درست به اندازه همان در نظر گرفته، ديگر دلمان را به اين خوش نكنيم كه خودمان اين كار را كرديم زیرا جای  پلاك اين‌طور بوده پس پلاك هم بايد این‌گونه باشد. فرض كنيد مثلاً چيني‌ها می‌خواستند از پلاك‌ها استفاده نكنند و به جاي عدد از همين نوشته‌هاي انديشه نگار استفاده كنند، آن وقت بايد پلاك را از بالا به پايين نصب می‌كردند و يك ضبط صوت پشت ماشين نصب می‌كردند تا آنها را بخواند و اين کار درستی نیست. بنابراين به اینگونه ساخته شد. ولي هيچ  فرد چيني را شما نمی‌بينيد كه بعد از مدتي بگويد چون پلاكمان به این شکل درآمد، پس خطمان هم بايد از چپ به راست نوشته شود اين قسمت نهادينه شدنش باعث می‌شود كه ما به تدريج از انديشيدن به گزارش و بعد هم به خبرنگار انديشه‌ها تبديل شويم كه بسياري از ما امروز اين شرايط را داريم. مثلاً وقتي به يك دانشجوي دوره فوق ليسانس يا دكترا می‌گويند مطلبي را در پایان‌نامه فكر كن قبلا  در مورد آن مطالعه نكرده، اشكالي ندارد بعد مطالعه می‌كند، در هيچ جايي از اين مطالعه كردن و مقلد استاد راهنما نمی‌گويد که از حالا تا 1 ماه ديگر تفكر كن. اولين چيزي كه گفته می‌شود اين است كه در مراجع و منابع بررسی کن که چه چيزهايي وجود دارد؟ يعني چي؟ يعني از اول گفته می‌شود در مسيري قرار بگيرد که از منابعي كه قبل استفاده شده تقليد كند تا بعد بتواند مطلب جديدي تهيه كند و بنويسد. به صحیح یا اشتباه بودن موضوع كاري نداریم، شايد بسياري از مواقع كار بسيار با ارزشي باشد اما منظور این است که اگر كسي اين مسير را طي نكرد، و در مورد این مومسئله نیندیشید تا خودش به نتیجه برسد. اين فرد به عنوان کسی ‌كه در دانش هنوز تازه‌كار است، و ناشي، قلمداد نشود. زیرا اين اصطلاحات به خاطر آن نهادينه شدن شرايطي است كه فرد هيچ نقشي در آن نداشته است. در اين جهاني شدن هيچ نقشي فردی وجود ندارد و افتخاري براي شخص به وجود نمی‌آورد.

مثلاً در انگلستان كه 330 روز از يك سال آفتاب نيست، و هوا ابري است ساختمان‌ها را آينه‌اي می‌كنند كه اگر يك نوري تابيد روشن بكند و گمان کنیم آفتاب است. ما اين را برداشت می‌کنیم، و این نهادینه شدن است.

 مثلاً ساختمان يك بانك را در خيابان اصلي و ساختمان‌هاي بلند را آينه‌اي می‌سازیم در حالی که شرايط كشوربه گونه‌ای است كه 360 روز آفتابی است و در تابستان آفتابي وسیع دارد. حال شما در بسياري از خيابانهای تهران مانند خیابان طالقانی بخواهيد در فصل مرداد راه برويد كه چندين ساختمان آينه‌اي وجود دارد، گرماي آن خيابان به بالاي 60 درجه می‌رسد. در آنجا اين مسئله درآنجن اعتبار دارد و با اين چنين انديشه‌اي ساخته شده است، اين جا اين براي ما فایده‌ای ندارد، فقط تقليدی انجام گرفته  از بسیاری خیابانها که عبور می‌کنیم، چشممان بسته می‌ماند،زیرا  نور ساختمان‌هاي آينه‌اي به سرو صورتمان می‌خورد. بخشی كه ما تقليد می‌كنيم هيچ اشكالي ندارد شايد خيلي هم زیباست، از آنجايي كه ما خودمان احساس بكنيم بخشي از معماري و خط معماري را بدون تفکر كه نهادينه كنيم، مضحک است.

در برخی مواقع استعمارگرهايي هم وجود دارند که مسئله تکنولوزی و جهانی شدن را با هم استباه می‌گیرند. به واقع نوعی تقلید است.اين نوع تقليد به قدرت يعني جهاني كردن منوط می‌شود. كه اين قدرت هم تنها قدرت سياسي نيست، اقتصادي، اجتماعي و بعضي اوقات فرهنگي. انواع مسائلي است كه حتي در بعضي جاها به عنوان تقابل فرهنگي به كار می‌رود. در واقع اينكه آيا واقعاٌ اين نوع تقليد علمی ‌ايجاد فرهنگ ملي است يا خیر. و نقش قدرت در به وجود آوردن يك نوع تفكر تقليدي است. اين موضوع چه اندازه می‌تواند متأثر باشد و آيا با اين تعبير می‌توانيم جلوي اين نوع تقليد را بگيريم؟ نهادينه می‌شود؟ بعضي موارد می‌توان فعال برخورد كرد آيا ما نسبت به اين نوع فرآيند منفعليم يا می‌توانيم هم فعال باشيم؟ نمی‌گويم كه ما حتماٌ هميشه هر كار بخواهيم بكنيم نه خيلي كارها را نمی‌توان انجام داد مثلاً در بسیاری زمان‌ها ‌باید انگليسي بايد بنويسيم، در این زمان تکلیف چیست؟

در این خصوص باید بگوییم همان‌گونه که گفته شد، بار عاطفی مثبت و منفی بودن مسئله مطرح نيست. آن استعماري كه استعمارگر دارد همه می‌دانند که در اين كار كجا قرار گرفته‌اند آن استعمار معمولي كه گفته شد، اين نوع استعمار كلان اين است كه مستعمرنشين يعني كسي كه استعمار شده نمی‌داند كه استعمار شده، كسي هم نمی‌داند كه در حال استعمار می‌كند. يعني ممكن است ، در يك مجموعه از استاداني كه اين روش پرانتز گذاشتن مثلاً به شكل ارجاع دادند بگوييم که این هندي و عربی است و كتابهاي عجيب و غريب چند صد ساله داريم به نتیجه نمی‌رسیم. اگر حالا بگوييم خودشان از روز اول فكر نمی‌كنند كه اگر از اين روش استفاده كنیم، بسياري از كتابها كه چاپ می‌شود فهرست مطالبش آخر كتاب است. بسياري از كتاب‌ها تاریخ و ناشرش مشخص است، معلوم نيست او بايد چي كار كند، می‌گويد آن خودش براي خودش يك كاري بكند بنابراين ماجراي استعمارگري وجود ندارد.

آن بخش دوم كه قدرت چه می‌كند؟ اتفاقاٌ قدرت سياسي اين كاره نيست زیرا قدرت سياسي سریع درك می‌شود. مخاطب نسبت به قدرت سياسي واكنش نشان می‌دهد و بعد در مقابل آن ايستادگي می‌كند، بيشتر قدرت تكنولوژي و علمی‌ است، يعني زمانی که ما به عنوان استاد و معلم به دانشجویی که کتابی آورده مطلب جزعی آن را می‌گوییم، که يك استاد خارجی که كتابش هم به پرتغالي نوشته دیگری هم مثلاً استاد كليساي آمريكا‌ست، من كدام را ارجاع بدهم اگر خيلي منصف باشم و بگويم كه خوب جفتش را ارجاع بده گویی اعتبارش بیشتر است، حالا آن كه اعتبارش بيشتر است ديگر سياسي نيست. اعتبارش فن‌آوري و تكنولوژي ا‌ست. به تدریج متوجه می‌شویم، ابتدا آمريكا، بعد كشورهاي درجه يك اروپا يعني آلمان، فرانسه، انگليس و برخی كشورهاي اروپا‌يي و بعضی كشورهاي شرقي، يعني باز هم بين فرانسه، آلمان، انگليس و ايتاليا، کمی می‌آید. اگر كتابي بخواهيم از لهستان ارجاع بدهيم اندکی بعد از ايتاليا قرار مي‌گيرد.اگر كره جنوبي كتابي نوشته باشد و من بخواهم به آن ارجاع بدهم خيلي ضعيف است بيشتر سعي می‌كنم كتابي از كمبريج انگليس بیابیم اين آن قسمت دوم بود.

اما قسمت سوم؛ ما آيا تا چقدر می‌توانيم در مقابل اين ماجرا فعال باشيم؟ اصلا اين جهاني شدن را بد نمی‌دانیم. ما جزء آنهايي هستم كه می‌گويیم؛ اگر می‌شود روي يك خط بنويسند، چون همه می‌خواهند با اینترنت کار کنند. اگر می‌شود ولي اگر نشد يا اگر به مسئله‌اي برخورديم كه احساس كرديم انگار بايد حرف تازه‌ای بگوييم دیگران مانع نشوند. يعني اگر ديدیم به كساني كه می‌خواهیم ارجاع بدهیم كه در فارسي كم است. فلان كتاب كه نمی‌دانم مال كيست و نويسنده اش کجایی است ارجاع نمی‌دهیم، به مسئولين فلسفه كه اين را گرد آوردند می‌گوییم به چه كسي بايد ارجاع دهم.

كتابي چهار جلدی است كه يك جلد آن در قاهره در 1196 چاپ شده و جلد دومش را كتاب فروشي اقبال در گذشته چاپ كرده روي جلدش 1326 نوشته شده است. اين دو 200 سال با هم فاصله ندارند. جلد سوم از همه خنده دارتر است که به تاريخ 2537 چاپ شده است. يكي شد ﻫ.ق، يكي شد ﻫ‌.ش، خدا را شكر كنيم اولي آن يزدگردي نبود! حالا تصور كنيد به اين كتاب می‌خواهیم ارجاع بدهیم، به جلد سوم ارجاع بدهم يا به جلد يك؟ با هم 1200 سال فاصله دارند. چه كسي می‌فهمد منظور چيست؟

خوب اين مصيبتي است كه يك انگليسي يا آمريكايي با آن درگير نيست چرا چون او از زماني كه كتاب چاپ كرده تاريخ و فهرست مطالب دارد، نام نویسنده است. همه مشخصات آن وجود دارد. در ايران ما براي قرن‌ها اين شرايط را نداشتيم حال می‌خواهیم بگويیم كه ارجاع را عوض كنيم؟ نه تلاش می‌كنیم به همان جلدي كه بايد ارجاع بدهیم، ارجاع بدهیم ولي اگر ارجاع به آن جلد دادم شاکی نشوید که طرف بیسواد است و ارجاع بلد نيست. شايد به دليل وجود يا مشكل نتوانسته به اين مسئله ارجاع بدهد. مثلاً ما يك مجموعه زبان شناسايي داريم که از زبان‌هاي آن طرف آب يا يك كم نزديك اين طرف آب يا اگر نه اصلا ارجاع نمی‌دهند، که این موضوع مشکلی ایجاد نمی‌کند.

اين كه ما در اين جا فعالیم يا منفعل مهم نيست مسئله این است كه افراد منفعل يعني آن كسي كه تابعه مطلق شده به آن كسي كه كمی ‌بيشتر انگار متوجه يك چنين مسائلي شده است او هم اندکی خرده بگيرد، حداقل اینکه آن نهادينه شدن به اين شكل انجام نمی‌شود.

به عنوان مثال چرا بايد به ISI  مقاله به انگليسي بايد مقاله بدهم؟ چه نيازي داریم که به زبان انگليسي مقاله بدهیم؟ آيا نبايد به فارسي بنویسیم؟ کسی نباید بگوید که اگر کسی این کار را انجام نداد سوادش را نداشت.

هیچ مشکلی با جهانی شدن وجود ندارد. شايد بيشتر دنبال اين هستیم كه حق جهاني شود. خوب كاري مسئله از آنجايي شروع می‌شود كه فكر می‌كنيم در اين جهاني شدن خودمان نقش داشته‌ايم،پزش را بدهيم. مثلاً موبايل ساخته می‌شود پخش می‌شود مشکلی نیست، خيلي هم خوب است. ما دستمان می‌گيریم می‌رویم در خيابان به کسی كه تلفنش عيب دارد در خانه است و نمی‌تواند بياورد نشان می‌دهم هيچ اشكالي هم ندارد. خوب ولي چون با شرايط فرهنگ موبايل آشنا نیستیم، بنابراين همین طور که در اتوبان رانندگی می‌كنیم، با گوشی صحبت می‌کنیم و به همه بچه‌ها هم می‌گوییم که مثلاً نگاه كنيد SMS می‌زنیم. اين ارتباط‌ها، ارتباط دقيق نيست كه صورت می‌گیرد.

مثال ديگر اینکه؛ در فيلم‌ها بچه‌ها می‌بينند که افراد خاص كفش‌هاي پاشنه بلند لژدار پوشيده‌اند، ديگر دنبال اين نيستند كه ببيند آيا تمام آدم‌هايي كه آن طرف آب هستند آن طوري كفش پاشنه بلند می‌پوشند يا آدم خاصي از اين كفشها می‌پوشد واين كفش‌هاي خاص نشانه خاص بودن است. در اينجا مد می‌شود که مادر من هم دوست دارم اين جور ‌بپوشم، بالاخره يك جوري می‌تواند با آن راه برود چرا چون نهادينه شده است در واقع ماجرا اين است كه او درك نمی‌کند.

بسياری از فيلم‌هايي كه در ماهواره ، vcd، dvd، ..... نگاه می‌كنید بچه‌ها فقط فردا می‌خواهند لباس بپوشند مثل آن دسته از بچه‌هايي كه شلوارشان تا کجا کوتاه شده، دو سه تا پيراهن را روی هم می‌پوشند و بعد هم سعي می‌كند كج كج راه بروند.خوب یا بد بودن موضوع مطرح نیست، اما اگر فكر كنيم اين همان مد است، برای یک نسل خاص همراه يك نشانه خاص است. همه آمريكايي‌ها اين این‌گونه لباس نمی‌پوشند و همه در انگليس اين‌طور لباس نمی‌پوشند. ولي مثلاً در تهران این نوع پوشش وجود دارد، كه در واقع درك اوليه از بين می‌رود.

آپارتمان نشيني شایع می‌شود، ولي هنوز نوع آپارتمان نشيني‌مان مثل حياط داشتن است يعني در يكي از اين برج‌ها می‌نشينيم و اولين كاري كه انجام می‌دهیم؛ بندی در تراس می‌بنديم همه لباسهاي زير و رو را می‌شویيم و روي آن پهن می‌كنيم بعد می‌بینیم که، باد می‌برد. چرا چون آن بخشی که مربوط به ما می‌شود درست نشده و قسمتی كه باید برای خودمان بايد باشد برای ما نبوده است.

به عنوان مثال اگر ما دو نفر باشیم و بخواهیم با هم جایی برویم کلی به طول می‌انجامد. از در عبور کردن، روی صندلی نشستن، وارد آسانسور شدن با تعارفاتی همره می‌شود که زمان زیادی از ما می‌گیرد، اما در خیابان زمانی که سوار بر خودرو هستیم و سر پیچ می‌خواهیم زودتر برسیم، همه به این دلیل است که همه فرهنگ که داریم برای خودمان نیست. تصور کنید اگر بخواهیم با همان فرهنگ تعارفی خودمان پشت فرمان بنشینیم، تا نیمه شب سر كوچه‌مان هم نمی‌رسيدم.

اگر ما همه این موارد را در کنار هم در نظر بگيريم، خود جهاني شدن بسیار خوب است همه چيز يك جور می‌شود. اما به هر حال مسئله اين است كه از وقتي شرايط نهادينه پيش آمد چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر ما يك كفش پاشنه بلند نخريدیم و نپوشیدیم، كسي كه خريده و پوشیده، نگويد چقدر دٍمده‌اي شايد ما می‌دانیم كه آن را نبايد بپوشیم و يك دليل ديگري داریم كه لازم نيست مطرح کنیم. همه اين موارد را بايد كنار هم بگذاريم و به همه يك نگاه كنيم.

جالب این که بر اساس تحقيقات انجام شده اگرخانمها از پوشش روسری خود به نحو مطلوب و عرف جامعه استفاده نکنند و نور به طور نامنظم با سر آنها برخورد داشته باشد درصد ابتلای آنها به سرطان پوست زیاد است.

 به هر حال ما نمی‌توانيم از جهاني شدن با شرايط نهادينه شده‌اش جدا شويم، و نمی‌توانیم چیزی را به راحتی قبول کنیم.  مثلاً همه نگران زبان فارسي هستند حالا فرهنگ ايراني هم به كنار، اعتقادشان بر اين است كه نگران‌اند، نكند زبان فارسي روزي از بين برود. ما به مرور نگرانيم كه فارسي زبان هستیم و اينجا نشستيم آن روزي كه زبان فارسي از بين برود هيچ‌كس نگرانش نيست يعني كسي آن موقع به زبان فارسي صحبت نمی‌كند كه بخواهد نگرانش باشد، ما در حال حاضر نگران فرهنگ خودمان هستيم اگر در محيطي فرهنگ نباشد اينجا كسي نگران اين فرهنگ نيست. ما حالا نگرانيم و بعد در مقابل اين موضوع تا جایی كه بتوانيم مقاومت می‌كنيم، يا خیر، دوست داريم يا نداريم، مهم نیست ولي در هر حال تمام بحث ما در شرايط وقوع يك مسئله است، در زمان عدمش اين مسئله ديگر وجود خارجي ندارد.

 وقتي در مسير جهانی شدن پیش رفتيم و مسئله نهادينه شد اشكالي پيش می‌آيد كه گاهی رفتار انسان مضحك می‌شود، اين مسئله مهم است.

مسئله اين است كه فلسفه براي خودش وجود ندارد دنبال چيز خاصي نيست، فقط مانند چراغ وحمايتي است. اما اصل فلسفه موضوع عقايد است كه در قرون خاص در مورد علم شناخت خدا و انسان و جهان و روابط بين اينها تقسيم می‌شود، نمی‌توانيم بگوييم فقط فلسفه چراغي هست براي جاهاي تاريك آن هم بدون موضوع خاص همين مطالب را در كتاب ابن سينا در موانع اول فصل اول مطرح می‌كند.

فيلسوف سه كارانجام می‌دهد:

اول، بقيه علوم را تبيين می‌كند، بحث دروني اصلی آن انتظار امام است ولي در لغت اصطلاح اسلامی‌است.

دوم، معني كلي آن در همه جا وجود دارد، شناخت از خدا، معاد، عالم،جهان و ما است كه سرنوشت اين جهان كه در اين جهان بررسي می‌كند.

سوم، اين موارد خاص آن است و مواردی كلي که برخی از مسائلي است كه ما در معقولات ارائه می‌دهيم.

ما در هر علمی، همين كار را انجام می‌دهیم بر اساس نيازي و قراری كه داريم داريم كاري می‌كنيم. اينجا هم نيازي بود كه براي شناخت بعضی مسائل مجموعه اينها را در نظر می‌گیریم، که همه اين‌ها در مجموع همان نياز اوليه فلسفه نيست؟! بله اگرنياز اوليه همان فلسفه باشد موضوعش اين نيست. يعني همان طور كه شناخت حشراتی كه بتوانند درخت را آفت بزنند، در علم و دانش موضوع است، آن هم براي خودش موضوعی  فراتر هم وجود دارد. سوالش هم اين است كه فراتر است و موضوعش هم بزرگتر است نه اينكه هيچ مطلب و موضوعی ندارد.

يكي از كارهاي فلسفه، همان تصميمات اوليه است كه موجودات  به مجرد، مادیات و طبیعیات تقسيم می‌شوند. اقسام غير از اينها باز هم وجود دارد یا خیر، موجودات نزاعي داريم يا نداريم، موجودات احتمالي و واقعي داريم اين تقسيم بندي‌ها كه مطرح می‌شود بعضي از اين قسمت‌ها در بعضي از علوم قرار می‌گیرد.

نهادينه شدن يعني اين كه به اين مفتخر باشیم كه هيچ قسمتي از آن برای ما نيست، مثلاً در اتومبیلی را از تركيه وارد می‌كنیم، موتورش را از كره، صندوق عقبش را از روسيه، چرخ‌هايش را از آمريكا وارد کنیم، بگويیم بنزین هم از دبي بياورند، بگويیم به این ماشین مفتخریم، به این کار فرار گفته می‌شود.

بنابراین آنچه برای ما مهم است این که آنگونه که صحیح‌تر است عمل کنیم.

بخش پاياني