● نويسنده: سيد عبدالقيوم - سجادى

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://knowledgebase.icro.ir/?c=documentShow&DocumentId=8227&t=4

 
 

توضيحات:

«جهاني‏سازي»** به عنوان يك پديده نسبتا جديد، دغدغه فكري زمانه است. دغدغه بودن اين مقوله ناشي از چالش‏هاي فكري و هويّتي اين پديده است. آثار و پيامدهاي جهاني‏سازي در عرصه‏ها و حوزه‏هاي اصلي حيات اجتماعي انسان سياست، اقتصاد و فرهنگ) با محورهاي مثبت و منفي همراهند و همين امر موجب مي‏گردد كه داوري مطلق‏انگارانه، سياه و سفيد دانستن مطلق آن و سطحي‏انگارانه جلوه كند. دو رويه بودن جهاني‏سازي از سويي، ناشي از بُعد فنّاورانه آن مي‏باشد و از سوي ديگر، در ماهيت ايدئولوژيك آن ريشه دارد. جهاني‏سازي با استفاده از فنّاوري ارتباطي، ميان پديده‏هاي بومي و جهاني پيوند مي‏زند، ايده‏ها و هنجارهاي بومي را جهانگير مي‏سازد و از طريق تعميم‏سازي فرهنگي و ارزشي به استحاله و تخريب تمايزها و تفاوت‏هاي بومي و محلي مي‏انجامد. از جانب ديگر، به گفته ديويد هاردي، جهاني‏سازي با فروريختن مرزهاي زماني و مكاني، جوامع بشري را دچار بي‏هويّتي و بحران معنا مي‏سازد؛ زيرا اين پديده مهم‏ترين عناصر هويّت‏ساز ـ يعني زمان و مكان ـ را تحت تأثير قرار داده، به فشردگي مكان‏ها و تراكم زمان‏ها مي‏انجامد.با توجه به آثار و پيامدهاي جهاني‏سازي براي جوامع بشري و با عنايت به وضعيت خاص جوامع اسلامي، چالش‏ها و تعارضات جهاني‏سازي نسبت به جوامع و انديشه اسلامي تشديد مي‏گردد؛ زيرا چه جهاني‏شدن را به عنوان يك پروسه تاريخي تلقّي نماييم يا يك پروژه غربي، در هر دو حالت، مظروف اين ظرف ايده‏هاي ليبراليسم است و فرهنگ ليبراليستي، گفتمان مسلّط عصر جهاني. اين امر به معناي چالش جدّي هويّت و فرهنگ اسلامي است.

به عبارت ديگر، جهاني‏سازي چالش‏هاي مدرنيته غرب در برابر سنّت ديني را از لايه‏هاي خاص روشن‏فكري و روشن‏انديشي در حوزه عام جوامع مطرح نموده و تعامل جوامع اسلامي با پديده‏هاي جديد را به دغدغه عمومي مسلمانان و به ويژه جوانان مسلمان، تبديل كرده است. با الهام از ايده آنتوني گيدنز مي‏توان گفت: اگر تجدّد و مدرنيته جوامع سنّتي را با بحران هويّت و تشخّص‏يابي روبه‏رو نمود، جهاني‏سازي اين بحران را در سطح عام و گستره وسيع جوامع سنّتي مطرح كرد. در مواجهه با دغدغه مطرح شده، انديشمندان مسلمان چه پاسخي تدارك ديده‏اند؟ انديشه و فرهنگ اسلامي از چه ظرفيت‏ها و توانمندي‏هايي براي ارائه تعريف جديدي از هويّت انسان مسلمان و تجدّد برخوردار است؟ به طور خاص، در انديشه فقهي ـ كلامي تشيّع، چه ظرفيت‏ها و زمينه‏هايي را مي‏توان براي مواجهه منطقي با پرسش‏هاي برآمده از درون جهاني‏سازي شناسايي كرد؟متن حاضر به اين پرسش عنايت دارد كه انديشه فقهي ـ كلامي چه ظرفيت‏هايي براي مواجهه با پديده جهاني‏سازي دارد؟ طبعا پرسش از ظرفيت‏هاي فكري مقدّم بر سؤال از زمينه‏ها و موانع عيني است.

سطح بحثِ نخست عمدتا داراي رويكرد فكري است، در حالي كه سطح دوم عمدتا داراي رويكرد جامعه‏شناختي مي‏باشد. پاسخ احتمالي مورد توجه در اين نوشتار در اين گزاره فرضي مطرح مي‏شود: انديشه فقهي ـ كلامي شيعي با اهتمام بر جايگاه عرف و عقل در فهم شريعت اسلامي از يك سو، و تأكيد بر عنصر بالنده اجتهاد و تفّقه ديني از سوي ديگر، ظرفيت‏هاي دروني قابل توجهي در مواجهه با پرسش‏هاي عصر جهاني‏شدن در اختيار مي‏گذارد. براي تبيين پرسش مزبور و پاسخ اسلام شيعي به آن، مطالب اين نوشتار در محورهاي ذيل دنبال مي‏شوند:براي كشف ظرفيت‏هاي موجود در انديشه سياسي شيعي، مقايسه اصول، مباني و اهداف حكومت جهاني اسلام، كه در چارچوب انديشه شيعي در قالب حكومت مهدوي و جامعه عصر ظهور مطرح مي‏گردند، با اصول و اهداف جهاني‏سازي ليبرال و الگوي دموكراسي ليبرال مي‏تواند راهگشا باشد. بر اساس انديشه مهدويت، ناكامي الگوهاي بشري در اداره عادلانه جوامع بشري زمينه‏هاي يأس، سرخوردگي و درماندگي انسان معاصر را فراهم نموده، خود بسترساز پذيرش ايده مهدويت شيعي مي‏گردد. بنابراين، ناگزير بايد مهم‏ترين اهداف و ويژگي‏هاي نظام ليبراليسم را به عنوان مظروف و گفتمان غالب جهاني‏سازي با انديشه حكومت مهدوي مورد مقايسه قرار دهيم:

ـ ماهيت و ويژگي‏هاي جهاني شدن؛ـ ماهيت و ويژگي‏هاي حكومت جهاني اسلام؛ـ مقايسه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام.در سراسر اين نوشتار، ما در پي تأييد اين گمانه هستيم كه جهاني شدن داراي دو رويه «ايدئولوژيك» و «تكنولوژيك» است. از نظر ايدئولوژيك، رابطه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام رابطه تعارضي، و از نظر تكنولوژيك، عدم تعارض و همراهي است. ناگفته پيداست كه بر اساس دو ديدگاه ديگر (ايدئولوژيك‏نگر صرف‏وتكنولوژيك‏نگر تنها) رابطه مزبور از تعارض كامل تا انطباق‏وهمراهي كامل در نوسان مي‏باشد. با تفكيك دو رويه مزبور،استدلال‏مي‏كنيم كه جهاني شدن بذاته و از نظر ماهوي فرايندي تاريخي است كه بر بنيان توسعه و پيشرفت خيره‏كننده تكنولوژي ارتباطي شكل گرفته است. بنابراين جهاني‏شدن ظرف‏بي‏مظروفي‏است‏كه هر جمع و جماعتي مي‏تواند مظروف خود را در درون آن به ديگران عرضه نمايند، هرچند امروزه‏حجم‏بيشتر اين ظرف را آموزه‏هاي ليبرال غربي به خود اختصاص داده است. بنابراين، جوامع اسلامي نيز اين فرصت را دارند تا با استفاده از منطق و توانمندي‏هاي تعاليم و فرهنگ اسلامي، جوامع تشنه و سرخورده بشري را سيراب سازند، اما ظرف انتقال‏دهنده اين مشروب «جهاني‏شدن» مي‏باشد.

 

الف. ماهيت و ويژگي‏هاي جهاني شدن

در مورد ماهيت و ويژگي‏هاي جهاني‏شدن، اتفاق نظري وجود ندارد. احتمالاً اين امر تا حدّي طبيعي است؛ زيرا با پديده‏اي روبه‏رو هستيم كه در حال تكوين و «شدن» است و هنوز به «بودن» نرسيده تا توصيف و شرح جامعي از آن ارائه نماييم. عمدتا سه رهيافت فكري از سه زاويه مختلف به بررسي اين مقوله پرداخته‏اند: نگاه رئاليستي، ليبراليستي و راديكال. دو نگاه اول و سوم جهاني شدن را پديده‏اي ديرينه و مقوله‏اي قديمي مي‏دانند، در حالي كه نگاه ليبراليستي آن را يك مقوله جديد مي‏خواند. واقع‏گراياني همچون گيپلين (1987) و هانتينگتون (1993) دوره جديد را ادامه دوره جنگ سرد ارزيابي نموده، تنها تفاوت هر دو مقطع را در دگرگوني چهره قدرت مي‏دانند. اينان معتقدند: سياست جهاني پس از جنگ سرد با پيش از آن تفاوت جدّي ندارد و تنها حوزه رقابت و چهره قدرت تغيير نموده است. گيلپين معتقد است: آنچه تغيير كرده يك بازي در قلمرو اقتصادي است، اما هانتينگتون بر اين‏باوراست‏كه‏سياست قدرت همچنان ادامه دارد، با اين تفاوت كه جاي بازيگران دگرگون شده و تمدن‏ها به جاي دولت ـ ملت‏هابازيگران‏اصلي‏سياست‏جهاني‏اند.(1)

رهيافت راديكال و انقلابي، كه عمدتا ماركسيست‏هاي تجديدنظرطلب هستند، نيز بسان واقع‏گرايان مي‏انديشند و معتقدند كه صحنه جديد صرفا مرحله‏اي جديد در ابراز بلندپروازي‏هاي امپرياليستي است و جهاني‏شدن شكل جديدي از استعمار است.(2) اما در اين ميان، ليبرال‏ها و فردگرايان پايان جنگ سرد را پيروزي نهايي ليبرال ـ دموكراسي غرب اعلام نموده، آن را مقطع كاملاً جديدي در تاريخ بشري مي‏خوانند. در اين تلقّي، جنگ سرد نه دوره خاصي از تاريخ، بلكه پايان تاريخ و نقطه پاياني سير تكاملي ايدئولوژي بشري و عالمگيرشدن دموكراسي ليبرال غربي و شكل نهايي حكومت بشري است.(3) نويسندگان مزبور تنها كشورهاي غربي را حوزه حاكميت الگوي دموكراسي ليبرال نمي‏دانند، بلكه با قاطعيت تمام، از جهانگير شدن آن ياد مي‏كنند. «اين تركيب به اين معناست كه فرايند بنيادي در كار است تا الگوي تكاملي مشتركي را براي كل جوامع انساني ديكته كند؛ به طور خلاصه، چيزي شبيه تاريخ جهاني بشر در راستاي نيل به دموكراسي ليبرال.»(4) بنابراين، هر چند فوكوياما از جهاني‏شدن نمي‏گويد، اما نظريه «پايان تاريخ» او محتواي جهاني‏شدن محسوب مي‏شود.صرف نظر از تفاوت‏هاي لفظي و گاه ماهوي در تعريف جهاني‏شدن، از ميان تعاريف گوناگون، مي‏توان اين نكته را به عنوان مخرج مشترك كليه تعريف‏ها برگزيد كه جهاني‏شدن، چه به عنوان يك پروسه يا پروژه، بيانگر وضعيتي است كه در درون آن، ارتباطات متقابل، وابستگي متقابل و تأثيرگذاري متقابل به شكل فزاينده‏اي رشد يافته است، به گونه‏اي كه شعاع اثرگذاري رفتار واحدهاي سياسي از مرزهاي ملّي عبور نموده، دورترين واحدها را تحت تأثير قرار مي‏دهد.آنتوني مك گرو ضمن تأكيد بر بعد ارتباطي «جهاني‏شدن»، ويژگي‏هاي ذيل را براي آن مطرح مي‏كند:

1. فعاليت‏هاي سياسي، اجتماعي و اعتقادي بر ماوراي مرزهاي ملّي تأثير مي‏گذارند و از آن‏ها تأثير مي‏پذيرند؛

2. حجم كنش متقابل افزايش مي‏يابد و نظام جديد جهاني ايجاد مي‏گردد؛

3. شدت و وسعت ارتباطات افزايش مي‏يابند و زمان و مكان فشرده مي‏شوند؛

4. ارتباطات در حال رشد مسائل جديدي در سطح فراملّي ايجاد مي‏كنند كه دغدغه عمومي بشر هستند و حل و فصل آن‏ها نيازمند همكاري جهاني مي‏باشد.

5. شبكه‏هاي به هم فشرده، كه بازيگران ملّي را محدود مي‏نمايند، شكل مي‏گيرند و حاكميت و خودمختاري آنان را كاهش مي‏دهند.

اما جهاني‏شدن با اين ويژگي‏ها تا چه اندازه احتمال توفيق دارد؟ اين پرسش از نگاه ليبراليسم پاسخ مثبت دارد؛ زيرا جهاني‏شدن جرياني طبيعي است كه دير يا زود شعاع خود را بر سراسر جهان گسترش خواهد داد. در اين تلقّي، همراه با جهاني‏شدن، دنيا شاهد عالمگير شدن دموكراسي ليبرال، تجارت آزاد و اصول اعتقادي ليبرال خواهد بود و ديگر فرهنگ‏ها در برابر موج توفنده اين جريان رنگ خواهند يافت.اما در مقابل، نگرش چپ و ديدگاه انتقادي، جهاني‏شدن را چهره جديدي از قدرت امپرياليستي مي‏خواند و عمدتا جنبه پروژه بودن آن را مورد تأكيد دارد و معتقداست‏كه‏جهاني‏شدن بامقاومت‏هايي مخالف در قالب جنبش‏هاي كارگري و ائتلاف‏هاي‏منطقه‏اي‏روبه‏روخواهد گشت.از منظر اسلامي، آراء و انديشه‏هاي بشري داراي جنبه‏هاي صوري و گذرا هستند و از پايداري و ماندگاري برخوردار نيستند و در برابر انديشه‏هاي ديني رنگ خواهند باخت؛ زيرا اسلام با توجه به ظرفيت و توانمندي ذاتي و انطباق با فطرت انساني، از جذبه‏هايي به مراتب بيش از ايده‏هاي بشري برخوردار است. اما تحقق اين امر نيازمند ارائه منطق ديني در قالب قابل قبول و ترسيم چهره واقعي اسلام نزد افكار جهاني است. در صورت تحقق اين مسئله، جهان در آينده شاهد جهاني شدن اسلام به جاي ليبراليسم غرب خواهد بود.

 

ب. حكومت جهاني اسلام

حكومت جهاني اسلام بر مبناي نگرش جهان‏شمولي تعاليم اسلامي استوار مي‏باشد. اين نكته بدان معناست كه اسلام ديني جهان‏شمول و عالمگير است كه در جهت رفاه دنيوي و سعادت عموم ابناي بشر، برنامه‏هاي خود را مطرح مي‏نمايد. هدف اسلام در واقع، همان هدف بعثت نبي خاتم و فلسفه نبوّت است كه در بلند مدت، غايت آن را كمال و سعادت بشري تشكيل مي‏دهد. اما براي رسيدن به اين هدف نهايي، اسلام از بسط ارزش‏هاي ديني و به ويژه عدالت اجتماعي از حوزه خاص، آغاز مي‏كند و تا مرز عدالت‏گستري در سطح جهان امتداد مي‏يابد. بنابراين، تقسيم مكارم اخلاق و بسط عدالت اجتماعي و قيام جامعه به قسط و عدالت از مهم‏ترين اهداف رسالت نبي خاتم مي‏باشد. در اين زمينه، اسلام سازوكار اجرايي نيل به اهداف مزبور را تحت عنوان «تشكيل حكومت ديني»، كه گستره حاكميت خود را در وراي مرزهاي ملّي و در سطح جهان جست‏وجو مي‏كند، مطرح مي‏نمايد. مهم‏ترين ويژگي‏هاي حكومت جهاني اسلام عصر ظهور را مي‏توان در محورهاي ذيل مطرح كرد:

 

1. پيشرفت برق آساي علوم

روايات و متون ديني اسلام جامعه عصر ظهور و تحت حاكميت حكومت جهاني امام عصر (عج) را به گونه‏اي توصيف نموده‏اند كه فهم اين تحوّلات جز در پرتو گسترش عيني فنّاوري علم و اطلاعات، كه از آن با عنوان «جهاني‏شدن» ياد مي‏شود، دشوار مي‏نمايد. از اين‏رو، تفاسير اسلاف و انديشمندان گذشته اين دگرگوني عظيم و بنيادين در زمينه علوم و فنّاوري را از منظر قدرت ماوراي طبيعي و با عنوان «معجزه الهي» مطرح نموده‏اند. براي نمونه، از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمودند: «دانش بيست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است و مجموع آنچه پيامبران آورده‏اند دو حرف است و مردم تا آن‏روز (عصر ظهور) بيش از آن دو حرف ندانند و وقتي قائم قيام كند، بيست وپنج‏حرف بقيه رابيرون مي‏آورد و در ميان مردم‏منتشرمي‏سازد. بدين‏سان، مجموع بيست و هفت جزء دانش را نشر مي‏دهد.»(5)بنابراين، طبق مفاد روايت مزبور، نشر و گسترش علوم، اعم از علوم عقلي و طبيعي، در عصر ظهور، در مقايسه با ساير مقاطع تاريخي، از نسبت 2 به 25 برخوردار مي‏باشد. در پرتو پيشرفت علم و فنّاوري است كه امكان اعمال حاكميت جهاني در اكناف عالم فراهم مي‏آيد و شهروندان حكومت جهاني با همديگر مرتبط مي‏شوند. امام صادق عليه‏السلام اين مسئله را چنين مطرح مي‏نمايند: «در زمان قائم، شخص مؤمن در حالي كه در مشرق به سر مي‏برد، برادر خود را، كه در مغرب است، مي‏بيند و نيز آنكه در مغرب است، برادر خويش را در شرق خواهد ديد.»(6)پيشرفت فنّاوري اطلاعات و ارتباطات، كه از آن به عنوان مهم‏ترين عامل جهاني‏شدن به مفهوم فشرده شدن فضا و زمان ياد مي‏كنند، در عصر ظهور به مرحله كمال مي‏رسد، به گونه‏اي كه همگان در آنِ واحد، از طريق امواج صوتي پيام را دريافت مي‏كنند. در روايتي، در اين زمينه مي‏خوانيم: «چون قائم ما قيام كند، گوش و چشم شيعيان ما را چنان تقويت مي‏كند كه بين آن‏ها و امام، پست و پيكي وجود نداشته باشد، به گونه‏اي كه وقتي امام با آن‏ها سخن مي‏گويد آنان مي‏شنوند و او را مي‏بينند و امام در جايگاه خود قرار دارند.»(7)در اينجا رويه تكنولوژيك جهاني‏شدن مطرح است كه نه تنها با انديشه حكومت جهاني اسلام تعارض ندارد، بلكه فهمي معقول و قابل قبولي از آن مطرح مي‏كند. اگر در گذشته، درك مضمون اين حديث با شك و ترديدهاي علمي روبه‏رو بود، امروزه توسعه و پيشرفت خيره‏كننده فنّاوري و اطلاعات ارتباطي اين معاني را مورد تأييد قرار داده، كمترين ترديدي براي آن‏ها باقي نمي‏گذارد. در پرتو چنين جامعه‏اي، مردماني با افكار و انديشه‏هاي بلند و بينش وسيع تربيت مي‏شوند كه بيش از پيش استقرار حاكميت جهاني اسلام و برخورداري از يك جامعه همراه با ثبات و عدالت را فراهم مي‏آورند؛ زيرا شهروندان اين جامعه در پرتو عقلانيت ناشي از تعاليم عصر ظهور و با پشتوانه توسعه علمي، به تعامل و برقراري روابط اجتماعي در سايه حكومت مهدوي همّت مي‏گمارند.

 

2. توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي

«توسعه اقتصادي» به مفهوم برخورداري از موهبت‏هاي مادي و بهبود كمي و كيفي زندگي، از ديرباز يكي از دغدغه‏هاي بشر بوده و امروزه نيز جايگاه مهمي در مباحث اجتماعي ـ سياسي به خود اختصاص داده است. اما از سوي ديگر، «عدالت اجتماعي» نيز مقوله‏اي است كه در كنار توسعه اقتصادي به عنوان گم‏شده جوامع بشري از ديرزمان مطرح بوده است. اگر توسعه اعتقادي را از كار ويژه‏هاي مهم دولت‏ها بدانيم، به يقين برقراري عدالت اجتماعي و ايجاد فرصت‏هاي برابر براي كليه شهروندان از مهم‏ترين وظايف آنان محسوب مي‏گردد. در ميان دو مقوله توسعه و عدالت، دومي از اهميت بيشتري برخوردار بوده و در عين حال، كمتر مورد توجه قرار داشته است. ثروتمندان و توانمندان منابع اقتصادي را در انحصار خود دارند و روند رو به ازدياد و انباشت ثروتشان را با تشديد فقر در جوامع ضعيف و فقير دنبال مي‏كنند. امروزه علي‏رغم ظهور صوري توسعه اقتصادي، عدالت در وراي اميال و منافع صاحبان قدرت‏هاي اقتصادي و سياسي كنار زده شده و كمترين نمودي از آن به چشم نمي‏خورد. در جهاني كه 80% موهبت‏هاي مادي تنها در اختيار 20% از جوامع بشري قراردارد، صحبت از عدالت گفتماني يوتوپيايي (آرمان‏شهر) را مي‏ماند كه در سطح خواست دروني جوامع بشري باقي مي‏ماند.در پرتو حكومت جهاني اسلام، عدالت اجتماعي در شكل كامل آن عينيت مي‏يابد؛ رفاه مادي و توسعه اقتصادي شكوفا مي‏گردد و همگان از اين شكوفايي منتفع مي‏گردند. توسعه اقتصادي در حكومت جهاني شكاف فقير و غني را از ميان برمي‏دارد و مرزبندي شمال و جنوب را يكباره كنار مي‏گذارد. روايات اسلامي توسعه مزبور را اين‏گونه توصيف مي‏كند.(8) و يا طبق حديثي از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله «رفاه و برخورداري اقتصادي در جامعه عصر ظهور بي‏سابقه است و امّت من در زمان مهدي از چنان نعمتي برخوردار مي‏شوند كه مانند آن را هرگز برخوردار نشده باشند؛ آسمان باران بر سر آنان فرو مي‏ريزد و زمين هيچ گياهي را نگاه نمي‏دارد، مگر اين‏كه آن را مي‏روياند.»(9)اما اين وفور و توسعه بي‏سابقه چگونه توزيع مي‏گردد؟ احتمالاً در اينجا مهم‏ترين نقطه امتياز حكومت جهاني اسلام از مقوله «جهاني‏شدن» است؛ زيرا چرخ جهاني شدن اگر توسعه علم، فنّاوري و حتي بازار آزاد اقتصادي را با خود حمل مي‏كند، تنها به نفع صاحبان ثروت مي‏چرخد و همگان از آن منتفع نمي‏گردند. اما در سايه حكومت جهاني اسلام، دستاورهاي بشري و موهبت‏هاي اقتصادي به‏گونه‏اي توزيع مي‏گردند كه كمترين اجحاف و تعدّي نسبت به حقوق افراد صورت نگيرد: «امّت او چنان نزدش پناه جويند كه زنبورهاي عسل نزد ملكه خود؛ زمين را پر از عدل و داد كند، همان‏گونه كه از جور و ستم مالامال شده باشد، به طوري كه مردم همچون جامعه نخستين خود گردند. وي خفته‏اي را بيدار نمي‏كند و خوني را نمي‏ريزد.»(10)احتمالاً مقصود از «جامعه نخستين» در حديث مزبور، اشاره به اين نكته باشد كه جامعه عصر ظهور همانند جوامع اوليه، بر اساس صلح و صفاي برخاسته از فطرت انساني و به دور از هر نوع زياده‏خواهي و امتيازطلبي است و همگان همانند دانه‏هاي تسبيح، يك‏رنگ و يك‏صدا جامعه واحدي را شكل مي‏دهند كه همان جامعه‏اي است كه قرآن از آن به جامعه واحد و «امّة واحدة» ياد مي‏كند.(11)

گستره عدالت حكومت جهاني اسلام بر رسالت جهان‏شمول اين دين انطباق دارد و از مرزهاي تصنّعي عبور مي‏كند. عدالت‏گستري امام عصر(عج) از موهبت‏هاي الهي است كه همانند اصل اسلام و پيام‏آور وحي، كليه جوامع بشري را منتفع مي‏سازد. بنابراين، به همان‏سان كه جامه عصر ظهور جامعه جهاني است، عدالت حاكم بر آن نيز جهاني خواهد بود. از رسول گرامي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمودند: «شما را به مهدي بشارت مي‏دهم كه او هنگام اختلاف و تزلزل مردم، در امّت من مبعوث شود و زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنان‏كه از ظلم و ستم پر شده باشد و اهل آسمان و زمين از وي خشنود و راضي شوند.»(12)

 

3. حاكميت جهاني

از ديگر ويژگي‏هاي حكومت جهاني اسلام، حاكميت جهاني است؛ «حاكميت» به مفهوم اعمال نظريه حكومت جهاني و تحقق عيني آن در مديريت و سامان‏دهي جوامع بشري. حكومت جهاني اسلام صرفا يك پديده نظري نيست، بلكه در فرايند تاريخي خود، از طريق حاكميت تعاليم و آموزه‏هاي ديني بر كليه جوامع بشري تحقق عيني مي‏يابد. بنابراين، در پرتو حاكميت جهاني اسلام، همه حاكميت‏هاي ملّي رنگ مي‏بازند و مرزهاي تصنّعي از ميان برداشته مي‏شوند.در حديثي از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در اين زمينه آمده است: «اِنّ خُلفائي و اوصيائي و حججُ اللّهِ علي الخلقِ بعدي الاثني عشرَ اوّلُهم عليٌّ وآخرُهم ولدي المهديُّ ... و تشرقُ الارضُ بنورِ ربِّها و يَبلغُ سلطانَه المشرقَ و المغربَ»؛(13) جانشينان پس از من دوازده نفرند كه اولشان علي و آخرش مهدي است ... وي [مهدي] زمين را با نور الهي روشن خواهد كرد و حكومت او در تمام شرق و غرب زمين گسترش خواهد يافت.در واقع، حاكميت جهاني اسلام، كه در آيات قرآن كريم و روايات رهبران ديني با عنوان برتري اسلام نسبت به ساير اديان و عالمگير شدن اين دين آسماني با مفاهيم و عبارات گوناگون بيان شده است، در پرتو حكومت جهاني امام عصر(عج) تحقق مي‏يابد. جمعي از مفسّران در تفسير آياتي ناظر به عالمگير شدن اسلام مانند آيه «لِيُظهرهُ عليَ الدينِ كلِّه و لو كَرِه المشركونَ» (توبه: 14)، گفته‏اند: تحقق اين امر با استقرار حكومت جهاني اسلام در عصر ظهور صورت مي‏گيرد. بنابراين، حكومت جهاني اسلام با حاكميت تعاليم اسلام در سراسر جهان همراه است.از امام باقر عليه‏السلام نقل شده كه فرمودند: «قائم به سبب ترس و رعبِ به وجود آمده در دل دشمنان پيروز مي‏گردد و با ياري خداوند تأييد مي‏گردد و ... گنج‏هاي زميني برايش آشكار مي‏گردد و حكومت وي شرق و غرب جهان را فرا مي‏گيرد و خداوند دين خود را به وسيله او بر تمام مكاتب جهان پيروز مي‏گرداند، هرچند مشركان ناخشنود و مخالف باشند؛ ويراني‏هاي زمين آباد مي‏گردد و عيسي روح‏الله عليه‏السلام به زمين فرود مي‏آيد و پشت سر آن حضرت نماز مي‏گزارد.»(14)

 

ج. حكومت جهاني اسلام و جهاني‏شدن

محورهاي يادشده به عنوان ويژگي‏هاي حكومت جهاني اسلام به نحوي در فرايند جهاني شدن نيز به چشم مي‏خورند. اما در اين ميان، چند نقطه تمايز جدّي وجود دارند. اين نقاط از جهاتي بيانگر ناتواني «جهاني‏شدن» در عالمگير نمودن فرهنگ ليبراليسم غرب نيز مي‏باشند. مقايسه اجمالي محورهاي مزبور از ديدگاه دو رويكرد اسلام و جهاني‏شدن، مي‏تواند بازگوكننده توانمندي و پويايي انديشه حكومت جهاني اسلام و كاستي‏هاي جهاني شدن نيز باشد.

 

1. توسعه علم و فنّاوري

آنچه در فرايند جهاني‏شدن در حال شكل‏گيري است، رشد چشمگير علم تجربي و فنّاوري بشري است، اما آيا در پرتو اين ترقّي و توسعه عقلانيت، اخلاق نيز توسعه يافته است؟ اين پرسش احتمالاً مهم‏ترين تمايز عصر جهاني‏شدن با عصر ظهور است؛ زيرا ويژگي عصر ظهور، توسعه علم و فنّاوري، اعم از علوم طبيعي و عقلي، است و در واقع، در اين عصر، عقول و اخلاق بشر نيز به توسعه و كمال مي‏رسند و همين نكته خود به عنوان زمينه‏ساز پذيرش حاكميت جهاني اسلام مطرح گرديده است. رواياتي كه در اين زمينه آمده‏اند، به وضوح اين نكته را يادآور مي‏شوند كه در عصر ظهور، عقول بشري به كمال مي‏رسند و روابط سالم، عادلانه و انساني در پرتو چنين عقلانيتي شكل‏مي‏گيرند.روايات‏متعددي‏اين مضمون را تصريح مي‏كنند كه: «... وَضعَ اللهُ يَده علي رؤوسِ العبادِ فجَمع بها عقولَهم و كَمَلت‏بِه‏اَخلاقَهم.»(15)درجامعه‏عصرظهور، عقول آدميان تمركز مي‏يابد و اخلاق به كمال مي‏رسد. نتيجه اين امر در روابط اجتماعي دوستانه و به دور از كينه‏ورزي و حسادت، كه از ريشه‏هاي اساسي تعارض محسوب مي‏شوند، بازتاب مي‏يابد.

 

2. توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي

يكي از مهم‏ترين چالش‏هاي جهاني‏شدن تشديد شكاف فقير و غني است، به گونه‏اي كه برخي از صاحب‏نظران معتقدند: جهاني‏شدن روندي است كه به نفع نظام سرمايه‏داري و در جهت خواست‏ها و منافع ثروتمندان حركت مي‏كند. همين مسئله باعث شده است كه عده‏اي از نويسندگان مانند سمير امين و پل سويزي از آن به عنوان چهره جديد امپرياليسم سرمايه‏داريياد كنند. در فرايند جهاني‏شدن، هرچند بشر دوره درخشان توسعه و رفاه اقتصادي و اوج پيشرفت اقتصادي را نظاره‏گر خواهد بود، اما همه اين دستاوردها در اختيار معدودي از جوامع خواهند بود. بنابراين، عصر جهاني شدن دوره شكوفايي اقتصادي و تجارت همراه با تشديد فقر و محروميت در جوامع حاشيه‏اي خواهد بود. نابرابري شگفت‏انگيز اقتصادي در عصر جهاني شدن، كليه مواهب اقتصادي و رفاهي را در اختيار تنها 20% از جوامع بشري مي‏گذارد و برخورداري چشمگير اينان را به بهاي محروميت بي‏شماري از انسان‏ها جست‏وجو مي‏كند.اما در عصر حكومت جهاني اسلام، آن‏گونه كه روايات ديني توصيف مي‏كنند، جوامع همراه با برخورداري‏هاي مادي، از عدالت و برابري بي‏سابقه‏اي نيز برخوردار خواهند بود. در اين جامعه، نه تنها حقي از كسي ضايع نمي‏گردد، بلكه كليه امكانات و موهبت‏هاي معنوي و مادي به صورت برابر در اختيار همگان قرار مي‏گيرند. منطق استدلالي اين گزاره نيز با عقلانيت و كمال بشري و وفور امتيازات مادي به انجام مي‏رسد. اگر همه ابناي بشر در جامعه‏اي برخوردار از مواهب مادي و همراه با وفور اقتصادي زندگي كنند و بر اساس عقلانيت كامل به تعامل بپردازند، ديگر انگيزه‏اي براي تعدّي به حقوق ديگران وجود نخواهد داشت.

 

3. حاكميت جهاني

يكي از محورهاي تشابه جهاني‏شدن و حكومت جهاني اسلام مفهوم «حاكميت جهاني» است. اگر اسلام از نخستين روزهاي طلوع در شامگاه جاهليت و عينيت عربي مقوله‏اي موسوم به «حاكميت جهاني» و «حكومت جهان وطني» را مطرح نمود و حصارهاي تنگ قومي، نژادي و سرزميني را در نورديد، امروزه «جهاني‏شدن» پس از فروپاشي رقيب ديرينه‏اش، كمونيسم، داعيه‏دار جهانگيرشدن گرديده و از گسترش حاكميت جهاني ليبراليسم و دموكراسي ليبرال غربي داد سخن مي‏دهد.

اما در اين ميان، يك نقطه تمايز جدّي وجود دارد و آن اين‏كه جهاني‏شدن با تحميل آموزه‏هاي فرهنگي ليبراليسم بر ديگر جوامع، نوعي «هژموني فرهنگي» با خود حمل مي‏كند كه به صورت طبيعي، در برابر خود مقاومت و واكنش ايجاد مي‏كند. جنبش‏هاي اجتماعي موسوم به «فمنيسم»، جنبش كارگري، سبزها و در نهايت، جنبش‏هاي اسلامي از نمودهاي مقاومت در برابر جهاني‏شدن مي‏باشند. منطقه‏گرايي به مفهوم همسويي و اتحاد كشورهاي منطقه خاص و يا حوزه تمدني و فرهنگي خاص، امروزه مهم‏ترين گزينه قابل توجه در برابر جهاني‏شدن است كه به عنوان نقطه مقاومت مورد توجه قرار گرفته.حاكميت جهاني اسلام با توجه به ماهيت انساني و فطري خود، از زمينه‏هاي ذهني و عيني قوي براي پذيرش برخوردار مي‏باشد. پذيرش حاكميت جهاني اسلام از يك سو، ريشه در سازگاري تعاليم اسلامي با خواست‏هاي دروني و فطري بشر دارد و از سوي ديگر، در يأس و سرخوردگي جوامع بشري از مكاتب و نظام‏هاي موجود. يأس و سرخوردگي ناشي از تعارض فرهنگي، سياسي و اقتصادي در جامعه ليبراليسم، زمينه‏هاي پذيرش آموزه‏هاي اسلامي را بيش از پيش مهيّا مي‏سازد. احتمالاًبه همين دليل است كه روايات ديني ما بر اين نكته اذعان مي‏كنند كه در عصر ظهور، كليه جوامع بشري اسلامي مي‏گردند و صداي اسلام در اكناف عالم مي‏پيچد. در برخي از روايات اسلامي، اين مضمون چنين آمده است: «هيچ چيزي در روي كره زمين نمي‏ماند، جز اين‏كه مطيع حكومت حضرت مي‏شود.»(16) اين بيان نه تنها گستره جغرافياي حاكميت جهاني اسلام، بلكه استيلاي قوانين اسلامي بر سراسر نظام هستي را مطرح مي‏كند.بنابراين، در حالي كه جهاني شدن به مفهوم «يكسان‏سازي فرهنگي» و تحميل ايده ليبراليسم با مقاومت‏ها و نارضايتي بيشتر جوامع ديگر، به ويژه جوامع شرقي و مسلمان، روبه‏رو مي‏باشد، حاكميت جهاني اسلام با اقبال و رضايت عمومي بشر روبه‏رو خواهد بود. در واقع، از اين منظر، يكي از ويژگي‏هاي حكومت جهاني اسلام حاكميت فراگير و جهاني است كه «يرضي بِها اَلسمواتُ و الارضُ»(17) (كليه ساكنان زمين نسبت به آن اعلام رضايت و پذيرش مي‏نمايند)؛ حكومتي است كه كليه جوامع بشري آن را دوست دارند(18) و از سر رضايت آن را مي‏پذيرند.در يك جمع‏بندي مقدّماتي، مي‏توان به اين نتيجه رسيد كه اگر در روايات و منابع ديني از دولت امام عصر(عج) به عنوان «دولت كريمه» ياد شده است، اشاره به حاكميت قوانين اسلام و شريعت وحياني دارد كه از مصاديق بارز دولت كريمه است. عدالت‏گستري اين دولت و رفع تعدّي‏ها و نابرابري‏هاي تبعيض‏آلود از ديگر جنبه‏هاي ماهيت كريمانه اين دولت است و در نهايت، وفور اقتصادي و بهره‏مندي‏هاي چشمگير بشر از موهبت‏هاي الهي و ذخاير طبيعي و الهي بيانگر بُعد ديگري از كريمانه بودن دولت امام عصر هستند كه با حاكميت جهاني اسلام تحقق مي‏يابند.

 

نتيجه و استنباط

با توجه به ويژگي‏هاي حكومت جهاني اسلام و عناصر شكل‏دهنده جهاني شدن، چند نكته را مي‏توان به عنوان نتيجه نهايي استنباط نمود:

1. حكومت جهاني اسلامي شيعي با ويژگي‏هايي همچون رشد و ترقّي علوم و فنون بشري و شكوفايي عقلانيت، بسط و گسترش عدالت اجتماعي همراه با رفاه و توسعه اقتصادي و در نهايت، حاكميت فراگير و جهان‏شمول تعاليم و قوانين اسلامي بر سراسر جهان توصيف مي‏گردد.

2. جهاني‏شدن، چه به عنوان يك پروژه غربي و يا يك پروسه طبيعي و مرحله تاريخي، داراي ويژگي‏ها و آثار چندي است كه مهم‏ترين آن را در محورهايي همچون رشد علم و فنّاوري ارتباطي، فشرده‏شدن فضا و زمان، گسترش روابط فراملّي و شكل‏گيري نهادها و شبكه‏هاي بين‏المللي مي‏توان مطرح كرد.

3. از مقايسه ويژگي‏هاي ياد شده در دو محور مزبور، نكات ذيل قابل استخراج مي‏باشند:

الف. آنچه در فرايند جهاني‏شدن به عنوان رشد علوم و ترقّي بشري، توسعه اقتصادي و گسترش روابط فراملّي با آن روبه‏رو هستيم، تنها نمود ضعيفي از جامعه جهاني است كه شهروندان آن با آرامش رواني و فيزيكي در يك اجتماع آرام به تعامل و همزيستي مي‏پردازند. هنوز در عصرجهاني‏شدن،حساسيت‏هاي ملّي، قومي و حتي نژادي در سطح جوامع بشري كاملاً محسوسند و بعضا در قالب جنگ‏هاي محلي و منطقه‏اي در قبال جهاني‏شدن بروز مي‏يابند.

ب. جهاني‏شدن هرچند فرض‏هاي جديدي براي جوامع بشري ايجاد مي‏كند، اما ـ همچنانكه ذكر شد ـ اين فرصت‏ها به صورت برابر توزيع نگرديده‏اند و در نهايت، به تشديد فقر و محروميت در برخي جوامع به نفع تراكم ثروت در دست ثروتمندان مي‏انجامند. اين شكاف طبقاتي از يك سو و مقاومت بر سر ارزش‏هاي بومي و فرهنگي از سوي ديگر، مجال لازم براي پذيرش جهاني‏شدن را از ميان برمي‏دارند. بنابراين، جوامعي كه عمدتا جهاني شدن آنان را به حاشيه و محروميت مي‏كشاند و از نظر فرهنگي و هويّتي موجب استحاله آن‏ها مي‏شود، در آينده به عنوان نيروهاي معارض در برابر جهاني‏شدن ايفاي نقش خواهند كرد.

ج. از برخي جنبه‏هاي جهاني‏شدن، بخصوص رويه فنّاورانه آن، مي‏توان براي فهم و تحليل بهتر و عالمانه حكومت جهاني اسلام بهره جست. با استفاده از فنّاوري ارتباطي جهاني‏شدن، مي‏توان در جهت جهاني نمودن فرهنگ و تعاليم اسلامي بهره گرفت و منطق قدرتمند و سازگار با فطرت اسلام را به اكناف عالم انتقال داد. بنابراين، هرچند رويه ايدئولوژيك جهاني‏شدن به نفي حكومت جهاني اسلام مي‏انديشد و تعارض جدّي با آن دارد، اما از رويه تكنولوژيك آن مي‏توان ابزار كارآمدي براي بسط تعاليم و انديشه‏هاي ديني ساخت و زمينه‏هاي فراگيري و جهان‏شمولي ايده اسلامي را فراهم نمود.

 

پاورقيها:

* دانشجوي دكتري و عضو هيأت علمي دانشگاه مفيد قم. **Globalization.

1. ر. ك: فرهنگ رجالي، نظريه «روابط بين الملل در دنياي جهاني شده»، محمدكاظم سجّادپور. جهاني‏شدن؛ برداشت‏ها و پيامدها، تهران، دفتر مطالعات سياسي، 1381، ص 406.

2. پل سويزي، سمير امين و ديگران، جهاني شدن با كدام هدف، ترجمه ناصر زرافشان، انتشارات آگه، 1380، ص 7، «نگاه كمتر يا بيشتر درباره جهاني شدن».

3. Froncis Fukuyama, The End of History and The Last Man (New York, Free Press, 1992), P.4.

12. عن ابي سعيد الخدوري، قال: قال رسول الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله : «اُبشّركُم بِالمهديِّ يُبعَثُ فِي اُمّتي علي اختلافٍ مِن الناسِ و نزال، يملاءُ الارضَ قِسطا و عدلاً كَما مُلئت جَورا و ظُلما، يرضَي عنهُ ساكنُ السماءِ و الارضِ.» (ر. ك: ينابع المودة، ص 431 و نيز اثبات المهدي، ج 7، ص 8.)

15. «خداوند دست لطف و رحمت بر سر بندگان نهد كه خردهاشان جمع شود و به بلوغ فكري و عقلي نايل گردند.» (محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، دارالكتب اسلاميه، ج 5، ص 25)

18. «يُحبّه اهل السماواتِ و الارضِ.» همان.

4. Ibid, P. 45.

8. همان، ج 51، ص 68.

11. قرآن مي‏فرمايد: «كان النّاسُ اُمّةً واحدةً.» (بقره: 213)

7. همان، ص 236.

14. محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 52، ص 191

6. همان، ص 291.

16. محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 52، ص 307

5. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 336.

13. ينابع المودة، ص 447 به نقل از: محمود شريعت‏زاده خراساني، حكومت جهاني حضرت مهدي از ديدگاه قرآن و عترت، قم، دارالسعادتين، بي‏تا، ص 161.

9 و 10. علي كوراني، جامعه عصر ظهور، سازمان تبليغات اسلامي، 1379، ص 364، به نقل از: نسخه خطي ابن حماره، ص 98ـ99.

17. محمدمحمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج 1، ص 187، ج 1240.