کالایی شدن فرهنگ
برخی از کشورهای توسعه یافته همچون فرانسه با جلوگیری از قرار داده شدن کالاهای فرهنگی در شمول قوانین مبادلات مطلقا آزاد تجاری در طول سالهای اخیر تلاش کردند که به نوعی از از دست رفتن این گونه میراث جلوگیری کنند. حفظ و تداوم سینمای فرانسه برخلاف اکثر کشورهای اروپایی گویای موفقیت نسبی این سیاست های حمایتی بوده است که طبعا بیشترین مخالفت ها را از جانب اقتصاد دانان نولیبرال برانگیخته است. نکته جالب در این میان آن است که این سیاستمداران استدلال های خود را در دفاع از آزادی مطلق مبادلات کالایی حتی در حوزه فرهنگ عموما زیر عنوان دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی و حقوق بشر مطرح می کنند. در حالی که تقلیل فرهنگی و از میان بردن فرهنگهای کوچک و اقلیتی به هر شکل و صورتی که انجام بگیرد ( از جمله از خلال نوعی رقابت تجاری) تنها می تواند گویای بدترین نوع از کاهش آزادی ها و از دست رفتن و عقب گرد جامعه در دستاوردهای دموکراتیک آن شمرده شود. بنابرین دست اندرکاران فرهنگ نباید مرعوب این گفتمان به ظاهر دموکراتیک نولیبرالیسم شوند که به ظاهر از جهانی بدون مرز سخن می گوید که انسان ها و اشیاء و ایده ها باید بتوانند در آن آزادانه جا به جا شوند اما آنچه در عمل شاهدش هستیم صرفا تقلیل جهان به اشکالی هر چه ساده انگارانه تر و سطحی تر است تا به تولید انبوه کالاهای به اصطلاح فرهنگی امکان دهد و به این ترتیب مارژ سود را به حداکثر رساند. جهان رویایی نولیبرال ها جهانی است که یک روزنامه، مجله یا کتاب را بتوان در آن واحد تنها با ترجمه ای ساده و مکانیکی به ده ها زیان منتشر کرد و چنان فرهنگ ها را در مخرج مشترک های کلی شان خلاصه کرد که هر گونه ظرافت و هر گونه خاص گرایی را از آنها حذف کرده و در نتیجه بتوان هر گونه مقاومت را از آنها سلب کرد. چنین جهانی بدون شک جهانی ایده آل برای رسیدن به بالاترین سودهای افتصادی است، اما جهانی است که خلاقیت در حد تولید انبوه تقلیل یافته و فرهنگ های انسانی با از دست دادن انسانیت خود بدل به کالاهایی می شوند که نمی توان آنها را چیزی برتر از مواد مصرف شدنی و به دور انداختنی ارزیابی کرد. بدین ترتیب هنر که زمانی می توانست عاملی در تداوم یافتن و عمری طولانی و به وسعت نسل های بی شماری باشد، با تبدیل شدن به ابزاری در دست تولید انبوه، کالاهایی می سازد که نام «یکبار مصرف» ( و در زبان های اروپایی عنوان گویای دور انداختنی ....) را بر خود دارند. چیزی که ساخته می شود تا به مصرفی شتاب زده رسیده و به دور انداخته شود.
کالایی شدن فرهنگ حتی در این حد، یعنی در مرزهای کالاهای مادی و موجودیت های مادیت یافته فرهنگی باقی نمانده و اوج منطقی خود را در تبدیل تمام اندیشه ها، افکار و حتی رویاها و ذهنیت های انسانی به کالاهایی می یابد که این قالب های غیر مادی را نیز به کلیشه های قابل تولید در ابعاد توده ای بدل می کنند : اگر نگاهی بر آنچه سینمای آمریکا (برغم تمامی ارزش های هنری و به خصوص فناورانه آنه غیر قاب انکار آن ) بر سر سینمای جهان آورد، بیاندازیم می توانیم ابعاد این فاجعه را تا اندازه ای درک کنیم. سینما به مثابه دستگاهی که می توانست به خیال و ایده های ذهنی و تمایلات رویایی و مادی ما امکان بیان و بروز و مادیت یافتن و یا لااقل بروزی خیالین بدهد، خود بدل به کالایی شد که تنها در قالب های کلیشه ای و در نوع خاصی از فناوری قابل تولید و بازتولید است و هم ار این رو مفهوم کالایی شدن فرهنگ، در نهایت کالایی شدن فرهنگ را شاید بتوان بدترین و در عین حال پرهزینه ترین فرایند جهانی شدن از لحاظ انسانی به حساب آورد که تنش ها و واقعیت بحرانی و خطرناک جهان کنونی تنها مقدمه ای است از مصیبت های بسیار بزرگتری که در صورت داوم یافتن این امر در درازمدت می توانند در انتظار ما باشند.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××