موانع دستيابي به دموکراسي در جهان عرب
مترجم: آزاده بابايي نژاد
روزنامه اعتماد > شماره 1430 10/4/86 > صفحه 13 (بين الملل)
تجارب تاريخي و سياسي اهالي امريکاي لاتين به نسبت ساکنان جهان عرب همواره تجاربي جنجالي تر بوده است تا جايي که برخي از ما از آنها ياد گرفته ايم براي انجام اصلاحات سياسي و تغيير رژيم هاي مان به کودتاهاي نظامي همان دستور عملي که امريکاي لاتين به جهانيان پيش تر آموخت، متوسل شويم. امريکاي لاتين مهد ظهور انقلابيوني مثل ارنستوچه گوارا و سيمون بوليوار بود که اتفاقاً نه الگوي مبارزاتي بسياري از ما بلکه ميليون ها جوان در سراسر دنيا شد. نگاهي گذرا به تاريخ معاصر امريکا به خوبي نشان مي دهد که کشورهاي امريکاي لاتين در تجاربي به ويژه در اصلاحات سياسي از دهه 80 ميلادي به اين طرف از ما پيشروتر بوده اند و متفکران شان به جاي تعبير به «سوي دموکراسي» از عناويني همچون اصلاحات سياسي يا اصلاحات دموکراتيک ياد مي کردند. بايد بگويم تجربه امريکاي لاتين در رسيدن به دموکراسي به نسبت تجربه ما عرب ها در وضعيت بهتري قرار دارد، چرا که تجربه اصلاحات سياسي جهان عرب به لحاظ شرايط منطقه يي آن به شش دليل عمده با تجربه مشابه در امريکاي لاتين تفاوت دارد:
اول: وجود ميدان هاي انبوه نفتي در خاورميانه که همين امر 1-خاورميانه را به صحنه طولاني ترين درگيري هاي بين المللي که در تاريخ معاصر بي سابقه بوده تبديل کرده و 2- اهميت فوق العاده منطقه خاورميانه امريکا را با وجود فاصله طولاني به اين منطقه کشانده زيرا ثروت هاي طبيعي اش بر امريکاي لاتين مي چربد، همچنين وجود اسرائيل امريکا از آن حمايت آشکار نظامي و سياسي دارد نيز بر اهميت خاورميانه بيش از پيش مي افزايد. 3-وجود گروه هاي تروريستي که خاورميانه را ناامن و هر از گاهي همچون يک تاول چرکين عود کرده و خاورميانه را ناامن و بحراني مي سازد.
دوم: خاورميانه امروزه يکي از مهمترين صحنه هاي تاخت و تاز جنگ عليه تروريسم شده، بر عکس امريکاي لاتين که تا به امروز صحنه هاي زد و خورد کشورها با هم پيمانان شان را به خود نديده است.
پر واضح است اين جنگ ها تحت هر عنواني که باشد مانع بزرگي در راه حرکت به سوي دموکراسي است. جنگ افروزان همان کساني که اين آشوب ها و جنگ ها را رهبري مي کنند و از اين ناامني ها سود مي جويند، مي خواهند اين جنگ ها طولاني شود، آنقدر طولاني که به يک جنگ تمام عيار بي پايان تبديل شود. از اين رو است که تا اين جنگ هاي ويرانگر ادامه دارد هيچ کس به اصلاحات در خاورميانه دل نمي بندد.
سوم: در تاريخ معاصر جهان بحران هاي ديني، نژادي مذهبي و طايفه يي پديده و بحراني جهاني است اما اين بحران ها در خاورميانه به لحاظ شرايط تاريخي، ديني و جغرافيايي اش مشهودتر است. خاورميانه دير زماني است که مهد اديان و گذرگاه دائمي انواع و اقسام تبارها بوده است. در اينجا پديده گرم شدن دماي زمين را نيز به مجموعه دلايل فوق در تشديد بحران هاي مرزهاي عربي- آفريقايي به ويژه در منطقه دارفور مي افزايم.
چهارم: ضريب تغييرات سياسي در خاورميانه همواره بيشتر از امريکاي لاتين بوده است مضاف بر اينکه فرهنگ اسلامي موجود در اين منطقه براي کشورهاي غربي بالفطره تهديدزا است. از اين رو است که در برهه کنوني فشارهاي غرب از تبليغات فرهنگي گرفته تا سياسي و اجتماعي با هدف از بين بردن توان فکري ما و انزواي اصلاح طلبان ما متمرکز شده است. پنجم: چند دهه است که مفهوم ساختگي و فرمايشي هرج و مرج در ادبيات سياسي جهان متداول شده است. حجم اين هرج و مرج ها در خاورميانه به مراتب بيشتر از امريکاي لاتين است. شايد اقدامات نشات گرفته از اين مفهوم در امريکاي لاتين يافت شود اما چون متفکران امريکاي لاتين به اين مفهوم توجه چندان نکرده اند شايد هرج و مرج هاي سياسي و اجتماعي آن هم از نوع فرمايشي در ساختار ذهني آنها نگنجد. مفهوم هرج و مرج فرمايشي را اولين بار نو محافظه کاران امريکايي در وزارت دفاع اين کشور بنيان نهادند سپس به ساختار سياسي امريکا سرايت و جنبه فراگير پيدا کرد.
اينجا است که در فراخوان امريکا براي استقرار دموکراسي در جهان عرب با توجه به بروز هرج و مرج هاي فرمايشي دچار تعارض مي شويم.
ششم: هر رئيس جمهور امريکا که به کاخ سفيد راه پيدا کرده همواره خواستار اصلاحات سياسي و اجتماعي در بافت جوامع امريکاي لاتين بوده اما تنها تجربه امريکا در عراق به بهانه استقرار دموکراسي براي افکار عمومي جهان کافي است تا به حجم مخرب اصلاحات غربي پي ببرند. حمله امريکا به عراق با آن ابعاد مخرب به همگان از جمله مردم جهان عرب ثابت کرد که:
اول: امريکا درصدد تغيير گردونه ارزش هاي عربي- اسلامي است تا جايي که براي رسيدن به اين هدف حاضر است هرج و مرج هاي فرمايشي در عراق را تشديد کند، در صورتي که در کشوري گزينه هرج و مرج فرمايشي جواب ندهد راهکار ديگري به نام محاصره اقتصادي و انزواي سياسي وجود دارد که به آن متوسل شوند. دوم: اگر دموکراسي همين است که امريکا براي مردم عراق به رسم يادبود و سوغات با خود آورده پس هيچ کشور ديگري نمي خواهد که از اين هدايا داشته باشد، البته در اين ميان برخي رهبران عرب نيز مي خواهند از آب گل آلود ماهي بگيرند و مدام در نطق هاي خود تلويحاً به مردم عرب گوشزد مي کنند که دموکراسي يعني تکرار حوادث خونين عراق تا اين چنين ميان آنها و روياي خوش دموکراسي فاصله بيندازند. سوم: حرکت به سوي دموکراسي با الگوي عراقي تنها به جنگ داخلي مي انجامد. براي همين است که مردم عرب هميشه از دموکراسي غربي مي ترسند. با اين وجود هر وقت نامي از دموکراسي برده مي شود آنها با ترديد از خود مي پرسند مي شود روزي ما هم به دموکراسي دست پيدا کنيم؟
منبع: الحيات
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××