ميانه روهاي پنهان جهان عرب
مترجم: هادي قرباني
روزنامه اعتماد ملي > شماره 431 16/5/86 > صفحه 12 (جهان)
در حالي كه دولت هاي عربي مشخصي، از جانب غرب مورد تشويق قرار مي گيرند، همزمان اين دولت ها با محروم كردن نيروهاي اسلامگراي معتدل از زندگي سياسي، مانع از اصلاحات دموكراتيك در منطقه مي شوند. برخورد مقامات عربي با حركت هاي اسلامي صلح جويانه همچنان همراه با ترس و رياكاري زياد مي باشد.
اين ميانه روهاي اسلامي علي رغم طرفداران قابل توجهي كه دارند، آنطور كه شايسته آن هستند، به رسميت شناخته نمي شوند و به طور سيستماتيك از زندگي سياسي محروم مي شوند.برخورد مقامات عربي با اسلامگرايان عاري از پنهانكاري نيست. گفتمان سران عرب صرفا يك پوشش سياسي براي اعمال محدوديت بر مخالفان و قلع و قمع كردن آنان به شمار مي آيد. نمونه هايي از اين برخورد ها را در كشورهايي مثل مصر، اردن، تونس، الجزاير، سوريه و مراكش نيز مي توانيم مشاهده كنيم. به غير از استثنائاتي معدود، به اسلامگرايان اجازه داده نمي شود كه وارد صحنه سياسي بشوند و حتي آن دسته از جريان هاي اسلامي كه اجازه فعاليت مي يابند، توسط رژيم حاكم، به طرق مختلف مورد اذيت و آزار قرار مي گيرند تا اثرات سياسي شان به حداقل برسد؛ در مورد اخير اردن را مي توان در اين دسته از كشورها قرار داد. نظام سياسي موجود در كشورهاي عربي، در وضعيت بسيار بغرنجي گرفتار شده است. از طرف ديگر گفتمان رسمي مدعي دفاع از اسلام ميانه رو با بدگماني غربيان نسبت به اسلام مواجه مي شود، در حالي كه تحت فشار قرار دادن ميانه روها، صرفا محركي براي حركت هاي خشونت طلب و افراط گرا فراهم مي آورد. در سه سال گذشته، شاهد بازنگري هاي عظيمي در گفتمان اسلامگرايان چه ميانه روها و چه افراط گرايان بوده ايم. به طور همزمان، گفتمان هاي رسمي نيز با كاهش اعتبار مواجه شده اند. جنبش هاي اسلامگراي سياسي كه ريشه هاي بسياري از آنها به اخوان المسلمين باز مي گردد و خواهان امتزاج صلح جويانه در ساخت قدرت هستند، پيشرفت هاي مذهبي و روشنفكري قابل توجهي در زمينه هاي مختف به دست آورده اند كه سابق بر اين جزو نقاط ضعفشان محسوب مي شد. اسلامگرايان چه چپ گرا، چه راست گرا و چه معتدل، گام هاي بزرگي برداشته اند كه بعضا بر افكار احزاب ليبرال سكولار و يا چپ، برتري هايي را دارا مي باشد. جنبش النهدا (مقاومت) در تونس، كه شاخه محافظه كار آن توسط راچد قانوچي و شاخه پيشرو آن به وسيله صلاح الدين غروچي و احمديانيفر اداره مي شود، همراه با بسياري از اسلامگرايان مستقل ديگر، نمونه اي موجود در وسعت دستاوردهاي روشنفكري گفتمان اسلامگرايان صلح جو، محسوب مي شود و صحنه سياست اعراب، شاهد تولد احزاب مدني با برچسب اسلامي خواهد بود كه يادآور افكار و برنامه هاي احزاب مسيحي پيشرو و ليبرال در اروپا و آمريكا مي باشد. علاوه بر اين ، روش اين اسلامگرايان در روند تصميم گيري در كشورهايشان مانند كويت، مراكش، يمن و موريتاني عقب مانده بودنشان را رد مي كند. موج اخير ترور و خشونت در كشورهاي عربي، بيشترين فايده را به اسلامگرايان ميانه رو رسانده است. اولاجنبش هاي اسلامي ميانه رو، بارها بر فاصله داشتن خود از گروه هاي خشونت طلب تاكيد كرده اند كه همين مساله باعث شده تا بازنگري مجددي در مباحث معرفت شناختي خويش به عمل آورند تا از اين طريق بهانه اي به دست رقيبان سياسي خود ندهند. ثانيا اين جنبش ها انگيزه فراواني براي به تصوير كشيدن ماهيت متمدن عقايد سياسي خود دارند كه نهايتا آنها را وامي دارد تا بخش بزرگي از مفاهيم انساني فرهنگ و تمدن امروز، به خصوص در رابطه با آزادي، برابري، عدالت و احترام به حقوق بشر، را بپذيرند. ثالثا به اين ترتيب، جنبش هاي اسلامي وادار به جست وجوي زمينه هاي مشترك با ساير نيروهاي سياسي مي شوند. در مقابل بيشتر احزاب ليبرال سكولار و چپ گرا ـ كه بعضا هنوز در قدرت هستند ـ از انحطاط فكري و سازماني رنج برده و ارتباط خود را نه تنها با مردم بلكه با طرفداران خود هم از دست داده اند. البته همين مساله تا حدي باعث رشد حمايت اجتماعي از گروه هاي اسلامگرا شده و طرفداراني از تمام گروه هاي سني و طبقات اجتماعي را به آنها ارزاني داشته است. علاوه بر اين جنبش هاي اسلامگرا، از بحران هويتي كه در بيشتر ملت هاي عربي وجود دارد و ناشي از شكست برنامه هاي سياسي و فرهنگي احزاب سكولار است، نيز استفاده فراوان برده اند. در حقيقت، يك منبع اصلي قدرت براي اسلامگرايان ميانه رو، جو اجتماعي ملتهبي است كه به خاطر سياست هاي رژيم هاي حاكم، در برخي از كشورهاي عربي به وجود آمده است. بعضي از اين حكومت ها با تغييرناپذير نشان دادن جنبش هاي اسلامي سعي در تحت فشار قرار گذاشتن آنها دارند. آنها با يادآوري برخي از حوادث گذشته، قصد بي اعتبار كردن جريآنهاي فعلي را دارند. همچنين برخي اقدامات از سوي اين رژيم ها فقط باعث محبوبيت بيشتر اسلامگرايان ميانه رو شده و مواضع سياسي آنان را تحكيم مي بخشد. به عبارت ديگر، اين محدوديت ها نتيجه عكس مي دهد. بيشتر اين جنبش ها كه مورد بي اعتنايي و سركوب قرار گرفته اند، با حالت انتقام جويانه اي به صحنه سياسي بازگشته اند. به عنوان نمونه در مصر، طي دهه 1970، اخوان المسلمين دوره اي از احياي مجدد را تجربه كرد كه اين اتفاق درست پس از سركوب علني و وسيع آنها توسط حكومت جمال عبدالناصر روي داد. داستان مشابهي نيز در الجزاير رخ داد و جنبش هاي اسلامي بعد از روياي خونيني كه بين جبهه رستگاري اسلامي و دولت الجزاير پيش آمد، بار ديگر به صحنه بازگشتند. سيستم سياسي حاكم بر اعراب يا مي بايستي گفتار و واژگان و اعمال خود را به طريقي ارتقا ببخشد كه فرش را از زير پاي اسلامگرايان بكشد و يا اينكه در خلال تلاش هاي اصلاح طلبانه، اسلامگرايان را در داخل سيستم هضم كرده و نقش آنها را به عنوان شريك در بازي قدرت به رسميت بشناسد. هرچند در حال حاضر ناتواني حكومت هاي عربي براي حل مساله اسلامگرايان ميانه رو، خود به مانعي در چشم انداز اصلاحات حقيقي دموكراتيك تبديل شده است.
در حالي كه دولت هاي عربي مشخصي، از جانب غرب مورد تشويق قرار مي گيرند، همزمان اين دولت ها با محروم كردن نيروهاي اسلامگراي معتدل از زندگي سياسي، مانع از اصلاحات دموكراتيك در منطقه مي شوند. برخورد مقامات عربي با حركت هاي اسلامي صلح جويانه همچنان همراه با ترس و رياكاري زياد مي باشد.
اين ميانه روهاي اسلامي علي رغم طرفداران قابل توجهي كه دارند، آنطور كه شايسته آن هستند، به رسميت شناخته نمي شوند و به طور سيستماتيك از زندگي سياسي محروم مي شوند.برخورد مقامات عربي با اسلامگرايان عاري از پنهانكاري نيست. گفتمان سران عرب صرفا يك پوشش سياسي براي اعمال محدوديت بر مخالفان و قلع و قمع كردن آنان به شمار مي آيد. نمونه هايي از اين برخورد ها را در كشورهايي مثل مصر، اردن، تونس، الجزاير، سوريه و مراكش نيز مي توانيم مشاهده كنيم. به غير از استثنائاتي معدود، به اسلامگرايان اجازه داده نمي شود كه وارد صحنه سياسي بشوند و حتي آن دسته از جريان هاي اسلامي كه اجازه فعاليت مي يابند، توسط رژيم حاكم، به طرق مختلف مورد اذيت و آزار قرار مي گيرند تا اثرات سياسي شان به حداقل برسد؛ در مورد اخير اردن را مي توان در اين دسته از كشورها قرار داد. نظام سياسي موجود در كشورهاي عربي، در وضعيت بسيار بغرنجي گرفتار شده است. از طرف ديگر گفتمان رسمي مدعي دفاع از اسلام ميانه رو با بدگماني غربيان نسبت به اسلام مواجه مي شود، در حالي كه تحت فشار قرار دادن ميانه روها، صرفا محركي براي حركت هاي خشونت طلب و افراط گرا فراهم مي آورد. در سه سال گذشته، شاهد بازنگري هاي عظيمي در گفتمان اسلامگرايان چه ميانه روها و چه افراط گرايان بوده ايم. به طور همزمان، گفتمان هاي رسمي نيز با كاهش اعتبار مواجه شده اند. جنبش هاي اسلامگراي سياسي كه ريشه هاي بسياري از آنها به اخوان المسلمين باز مي گردد و خواهان امتزاج صلح جويانه در ساخت قدرت هستند، پيشرفت هاي مذهبي و روشنفكري قابل توجهي در زمينه هاي مختف به دست آورده اند كه سابق بر اين جزو نقاط ضعفشان محسوب مي شد. اسلامگرايان چه چپ گرا، چه راست گرا و چه معتدل، گام هاي بزرگي برداشته اند كه بعضا بر افكار احزاب ليبرال سكولار و يا چپ، برتري هايي را دارا مي باشد. جنبش النهدا (مقاومت) در تونس، كه شاخه محافظه كار آن توسط راچد قانوچي و شاخه پيشرو آن به وسيله صلاح الدين غروچي و احمديانيفر اداره مي شود، همراه با بسياري از اسلامگرايان مستقل ديگر، نمونه اي موجود در وسعت دستاوردهاي روشنفكري گفتمان اسلامگرايان صلح جو، محسوب مي شود و صحنه سياست اعراب، شاهد تولد احزاب مدني با برچسب اسلامي خواهد بود كه يادآور افكار و برنامه هاي احزاب مسيحي پيشرو و ليبرال در اروپا و آمريكا مي باشد. علاوه بر اين ، روش اين اسلامگرايان در روند تصميم گيري در كشورهايشان مانند كويت، مراكش، يمن و موريتاني عقب مانده بودنشان را رد مي كند. موج اخير ترور و خشونت در كشورهاي عربي، بيشترين فايده را به اسلامگرايان ميانه رو رسانده است. اولاجنبش هاي اسلامي ميانه رو، بارها بر فاصله داشتن خود از گروه هاي خشونت طلب تاكيد كرده اند كه همين مساله باعث شده تا بازنگري مجددي در مباحث معرفت شناختي خويش به عمل آورند تا از اين طريق بهانه اي به دست رقيبان سياسي خود ندهند. ثانيا اين جنبش ها انگيزه فراواني براي به تصوير كشيدن ماهيت متمدن عقايد سياسي خود دارند كه نهايتا آنها را وامي دارد تا بخش بزرگي از مفاهيم انساني فرهنگ و تمدن امروز، به خصوص در رابطه با آزادي، برابري، عدالت و احترام به حقوق بشر، را بپذيرند. ثالثا به اين ترتيب، جنبش هاي اسلامي وادار به جست وجوي زمينه هاي مشترك با ساير نيروهاي سياسي مي شوند. در مقابل بيشتر احزاب ليبرال سكولار و چپ گرا ـ كه بعضا هنوز در قدرت هستند ـ از انحطاط فكري و سازماني رنج برده و ارتباط خود را نه تنها با مردم بلكه با طرفداران خود هم از دست داده اند. البته همين مساله تا حدي باعث رشد حمايت اجتماعي از گروه هاي اسلامگرا شده و طرفداراني از تمام گروه هاي سني و طبقات اجتماعي را به آنها ارزاني داشته است. علاوه بر اين جنبش هاي اسلامگرا، از بحران هويتي كه در بيشتر ملت هاي عربي وجود دارد و ناشي از شكست برنامه هاي سياسي و فرهنگي احزاب سكولار است، نيز استفاده فراوان برده اند. در حقيقت، يك منبع اصلي قدرت براي اسلامگرايان ميانه رو، جو اجتماعي ملتهبي است كه به خاطر سياست هاي رژيم هاي حاكم، در برخي از كشورهاي عربي به وجود آمده است. بعضي از اين حكومت ها با تغييرناپذير نشان دادن جنبش هاي اسلامي سعي در تحت فشار قرار گذاشتن آنها دارند. آنها با يادآوري برخي از حوادث گذشته، قصد بي اعتبار كردن جريآنهاي فعلي را دارند. همچنين برخي اقدامات از سوي اين رژيم ها فقط باعث محبوبيت بيشتر اسلامگرايان ميانه رو شده و مواضع سياسي آنان را تحكيم مي بخشد. به عبارت ديگر، اين محدوديت ها نتيجه عكس مي دهد. بيشتر اين جنبش ها كه مورد بي اعتنايي و سركوب قرار گرفته اند، با حالت انتقام جويانه اي به صحنه سياسي بازگشته اند. به عنوان نمونه در مصر، طي دهه 1970، اخوان المسلمين دوره اي از احياي مجدد را تجربه كرد كه اين اتفاق درست پس از سركوب علني و وسيع آنها توسط حكومت جمال عبدالناصر روي داد. داستان مشابهي نيز در الجزاير رخ داد و جنبش هاي اسلامي بعد از روياي خونيني كه بين جبهه رستگاري اسلامي و دولت الجزاير پيش آمد، بار ديگر به صحنه بازگشتند. سيستم سياسي حاكم بر اعراب يا مي بايستي گفتار و واژگان و اعمال خود را به طريقي ارتقا ببخشد كه فرش را از زير پاي اسلامگرايان بكشد و يا اينكه در خلال تلاش هاي اصلاح طلبانه، اسلامگرايان را در داخل سيستم هضم كرده و نقش آنها را به عنوان شريك در بازي قدرت به رسميت بشناسد. هرچند در حال حاضر ناتواني حكومت هاي عربي براي حل مساله اسلامگرايان ميانه رو، خود به مانعي در چشم انداز اصلاحات حقيقي دموكراتيك تبديل شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××