مهدويت و جهاني شدن قسمت دوم
"جهانيشدن" به چه معني است؟
نگرشهاي مختلفي در باب تبيين ماهيت و چيستي جهانيشدن وجود دارد. برخي از منظر طرفداري و حمايتي سخن گفتهاند و برخي به انتقاد از آن ميپردازند. پيش از بررسي برداشت و قرائت سازگار از جهانيشدن با ايده مهدويت اسلامي پاسخ به اين پرسش ضروري است كه آيا جهانيشدن پديدهاي ضروري و به تعبير ديگر يك فرايند تاريخي است يا صرفاً پروژهاي طراحي شده است تا سيطره فرهنگ و تمدن غربي را بر جهان تثبيت و نهادينه سازد؟
در كل سه نگرش به جهانيشدن وجود دارد:
1. "جهانيشدن" به عنوان يك پروسه تاريخي كه به دليل پيشرفت و انقلاب در تكنولوژي ارتباطات فراهم آمده است. پيدايش وسايل ارتباطي مثل تلفن، ماهواره، اينترنت و... زمينهساز تحقق جهانيشدن به عنوان يك پروسه محسوب ميشوند كه انسان قرن 21 آن را تجربه ميكند.
در چنين قرائتي جهانيشدن محصول فشردگي زمان و مكان، بريدن فضاي زندگي مشترك اجتماعي از مكان، همجواري و پيچيدگي ارتباط انسانها ميباشد كه در پيدايش فرهنگ مشترك جهاني نمود مييابد. در چنين وضعيت تكنولوژيك فرهنگهاي مختلف در معرض ارتباط و گفتگو با يكديگر قرار گرفته طي مراحل داروينيسم فرهنگي -- تمدني تمدن و فرهنگ مشترك جديدي از برايند فرهنگها ايجاد ميشود. طرفداران چنين نگرشي معتقدند جهانيشدن نتيجه انقلاب تكنولوژيك ارتباطي است و وضعيت مطلوب و بهينهاي براي بشر فراهم شده است.(13)
2. جهانيشدن به عنوان يك پروژه غربي را عمدتاً منتقدان جهانيشدن مطرح ساختهاند دذژر اين نگره، جهانيشدن همان جهانيسازي و به تعبير ديگر غربيسازي و امريكاييسازي جهان ميباشد كه درصدد است، هنجارها و ارزشهاي غربي را در جهان محقق سازد. به تعبيرديگر "جهانيسازي" نقشهاي است براي تحقق رسالت ديرين انسان سفيد سرمايهدار غربي كه زماني از طريق تهاجم نظامي و استعمار كهن، تاجران و ماموران مذهبي دنبال ميشد ولي اكنون به تعبير فيسك به كمك ماهواره و تكنولوژي ارتباطات غسل تعميد داده شده است. محققان مختلفي چون تاملينسون، ديويد هلد، ادوارد سعيد و طيف وسيعي از مخالفان جهانيشدن خاستگاه و رويكرد انحصارطلبانه و هژمونيك اين روند را به نقد كشيدهاند. از نظر تاملينسون فرهنگ جهاني شدهاي كه ما هم اكنون با آن مواجه هستيم يك فرهنگ جهاني مبتني بر هرج و مرج و گزينش طبيعي نيست كه از جمع بين تجارب و نيازهاي بشريت حاصل آمده باشد، حتي به صورت يكساني از گونههاي فرهنگي موجود نيز تغذيه نميكند بلكه حاكم گشتن يكي از گونههاي فرهنگي است كه از توان بيشتري برخوردار ميباشد. در يك كلام، مقصود، همان فرهنگ غربي است.(14)
بديهي است كه جهانيشدن به معناي دوم با ايده و فرهنگ اسلامي به هيچ وجه سازگاري ندارد و از اين رو در كل از موضوع مطالعه اين پژوهش خارج ميشود. در واقع جنبش اسلامگرايي معاصر خود در نقد و چالش با سيطره و هژموني غرب شكل گرفته است و طبيعي است كه مدينه فاضله اسلامي مهدوي نيز به هيچ وجه با آنچه كه در غرب شكل گرفته است، سازگاري نخواهد داشت.
ديدگاه فرانسيس فوكوياما و هانتينگتون از اين قبيل است. هانتينگتون و فوكوياما از موضع طرفداري و موافقت به چنين نگرشي رفتهاند، در حالي كه نظريهپردازان نئوماركسيست نيز از جهانيشدن چنين تلقي را دارند، اما با آن مخالف هستند.
از نظر نظريهپردازان نئوماركسيت، جهانيشدن ماهيتي برنامهريزي شده دارد كه طي آن تمدن سرمايهداري غربي درصدد بسط خود در عرصه جهاني است. به تعبيرادوارد سعيد، امپرياليسم سرمايهداري با جهانيشدن وارد فاز جديد خود شده است و همانند مراحل پيشين درصدد استعمار ديگران است.(15) چنين فرايندي از نظر آنها كاملاً مطرود و نامقبول ميباشد. انديشمنداني چون والرستين، گوندر فرانك، پل باران و ديگران از اين قبيل هستند.
اما آيا در معناي و نگرش نخست نيز شائبهاي از سيطره غرب، همانند نگرش دوم، وجود ندارد؟ به تعبير ديگر به فرض آنكه جهانيشدن فرايندي طبيعي باشد كه بر اثر انقلاب تكنولوژي ارتباطي ايجاد شده باشد، اما در چنين صورتي با توجه به غلبه و سيطره غرب بر ابزارهاي تكنولوژي ارتباطي مثل ماهواره و اينترنت جز آنست كه بپذيريم فرهنگ غربي مجدداً در حال سيطره خواهد بود و عملاً جهانيشدن در معناي نخست تبديل به معناي دوم خواهد شد. در وضعيتي كه ابزار ارتباطي توسط غرب كنترل ميشود آيا ميتوان انتظار داشت تا ديگر فرهنگها نيز به راحتي در يك فرايند رقابتي آزاد بتوانند نگرش، هنجارها و ارزشهاي خود را در عرصه فرهنگ جهاني مطرح كنند و در نتيجه، سهم مناسب خود را در فرهنگ جهاني داشته باشند؟ بدون ترديد، چنين روندي به سهولت صورت نخواهد گرفت.
برخي متفكران غربي ضمن حمايت از آموزههاي مدرن غربي پروژهبودن جهانيشدن را رد نموده و با اين حال وضعيت جهانيشدن را تكامل منطقي مدرنيته دانسته و جهانيشدن را از آن تفكيك نميكنند. مكگرو و ديويد هلد در كتابي تحت عنوان "تغيير و تحول جهاني" آوردهاند كه جهانيشدن فرايندي گريزناپذير است كه فرايندهاي ديگر را نيز در درون خود جاي داده است. و تحولي بنيادين در فضاي سازماني و روابط اجتماعي و كنشهاي متقابل قدرت به وجود ميآورد. اين تحولات بنيادين پروژه نيستند، بلكه مقتضيات خاص تاريخي جديدي آنها را پديدار ساخته است.(16)
چنين نگرشي هنوز در دورن محيط نظريات مدرنيته قابل فهم است و عملاً درصدد توجيه پروژه غرب ميباشد. آنتوني گيدنز نيز چنين نگرشي به جهانيشدن دارد.(17)
3. جهانيشدن به مثابه يك پديده. طبق اين تلقي در وضعيت جهانيشدن مؤلفههايي وجود دارد كه لزوماً آنها رانمي توان در قالب پروژه يا پروسه تبيين نمود. آرجان آپادوريا در مقاله مشهور خود از پنج چشمانداز نام ميبرد كه همه آنها را نميتوان طبيعي يا تعمدي و طرحوار تلقي نمود بلكه بخشي از آنها در تشكيل و وسعتبخشي به آهنگ جهاني نقش داشتهاند. به اعتقاد وي پنج عامل فنآوري، ايدئولوژي، سرمايه، قوميت و رسانههاي ارتباطي وضعيتي را ايجاد كردهاند كه در آن نميتوان از انحصار، اختصاص و تكروي سخن گفت... پديده و فرصت نوظهور نه مطلقا پيش انديشيده است كه بتوان پروژه ناميد و نه بدون اطلاع جهانيان مخصوصاً كارگزاران اطلاعات بوده كه بتوان پروسهاش خواند. نكته ظريف اينجاست كه كارگزاران اطلاعات به واسطه اشراف بر پيامدهاي روند از فرصت بيشتري برخوردارند.(18)
چنين ديدگاهي كه انديشمندان غربي ديگري نيز با
| ||||||||
نگرش پست مدرن و اهميت دادن به ايدئولوژيها و فرهنگهاي قومي -- محلي آن را پذيرفتهاند، ميزاني از اهميتيابي هويتهاي محلي را ميپذيرد. رابرتسون خود از ايده كثرت -- وحدت يا عام در خاص، خاص در عام دفاع ميكند. چنين ايدهاي هر چند فرصتي را، هر چند اندك، براي فرهنگهاي محلي فراهم ميسازد اما با نگرش اسلام كاملاً تطابق و همخواني ندارد. چنين كثرتگرايي و سيلانيتي كه ويژگي نگرش پسا مدرن است، با نگرش مبتني بر اصول عقلي و اعتقادي پذيرفته شده اسلامي سازگاري ندارد. به بيان ديگر در نگرش اسلامي معرفت و اعتقاد انسان مبتني بر اصول منطقي و مستدل ميباشد و اين چنين نگرشي با سيلانيت پست مدرن سازگاري ندارد. از اين رو در صورتي كه مراد از جهانيشدن چنين قرائتي باشد، ميتوان گفت كه با ايده اسلامگرايي و مهدويت اسلامي همخواني ندارد.
از سه نگرش كلان فوق به نظر ميرسد ميتوان با تمركز بر نگرش نخست و بسط و اصلاح برخي از مولفههاي آن، ايده مناسب و سازگار جهانيشدن را با مهدويت اسلامي شناسايي نمود. نگارنده بر اين اعتقاد است كه با نگرش ابزاري -- فرايندي به جهانيشدن ميتوان قرائتي از جهانيشدن ارائه كرد كه زمينه فهم ما را از چگونگي تحقق مهدويت در معناي عام خود كه متقضاي اديان آسماني است فراهم نموده ونيز به طور خاص ما را به دركي اسلامي از وضعيت جهانيشدن و تحقق دولت مهدوي(عج) رهنمون سازد.
"جهانيشدن": ويژگيهاي ذاتي -- عرضي
مشكل اساسي نگرشهاي مختلف در جهانيشدن كه توسط انديشمندان غربي و گاه محققان داخلي مطرح ميشود آنست كه نقطه عزيمت آنها ناخواسته ذهنيت غربي است. مراد از ذهنيت غربي تعبير عامي است كه ايدههاي مدرنيسم و پسا مدرن را در برميگيرد. همچنين چنين ذهنيتي شامل انديشههاي ليبراليستي غربي و نيز سوسياليستي -- ماركسيستي، به نحو توأمان، ميگردد. مشكل اساسي كه در چنين ذهنيتي، اعم از قرائتهاي مختلف آن، وجود دارد، بريده بودن رابطه خدا و انسان است.
قرائت سكولار مدرن عملاً با حاكم ساختن انسان و فهم بشري محصور در عقلانيت ابزاري عملاً حكم به مرگ خدا نمود و امر قدسي را از ساحت زندگي بشري جدا ساخت. و نگرش پسا مدرن نيز با ادامه همان طريق اما به شيوهاي ديگر آن را تداوم بخشيد. نگرش پسا مدرن با درافتادن در دام شكاكيت مبتني بر نگرش غربي عملاً از رهيافتن به يك پاسخ ايجابي بازمانده است. تجلي بحران معني در غرب و ظهور گرايشات انسان بحرانزده غربي به معنويت خود حاكي از چنين معضلي در نگرش غربي است.
به نظر ميرسد ميتوان وضعيت جهانيشدن را با تاكيد بر معناي نخست و تلقي آن به عنوان يك فرايند و با استقبال از آن، به مولفههاي ذاتي و عرض آن تجزيه نمود و نشان داد كه ذات جهانيشدن همان خواسته اديان است كه درآن با پيدايش فضاي گفتگو زمينه هدايت بشري از طريق يك هادي آسماني فراهم ميآيد و بدينسان غايت تاريخ و آفرينش انسان محقق ميگردد.
آن چه ما در قرائتهاي مذكور مشاهده كرديم همگي در دام عرضيات جهانيشدن اسير مانده و از رسيدن به كُنه وضعيت جهانيشدن بازماندهاند. به اجمال سعي ميكنم اين ويژگيها را شرح دهم:
الف) ويژگيهاي ذاتي "جهانيشدن": به نظر ميرسد "جهاني شدن" چنانكه در آغاز بحث مطرح شد، لزوماً پيوند ذاتي با مدرنيته يا دوره جديد غرب ندارد و ميتواند براساس مولفههاي دروني خود مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
به تعبير ديگر، جهانيشدن مبتني بر مجموعه خصايصي است كه به دليل رشد تكنولوژي ارتباطي عملا در قرن 21 به صورت نسبتا كاملتري محقق شده است و عملا در مدينه فاضله اسلامي به كمال خود خواهد رسيد.
مولفههاي زير را ميتوان به عنوان مولفههاي ذاتي جهانيشدن برشمرد:
1. تحقق ابزاري فضاي ارتباطي: ذات اصلي جهانيشدن مستلزم امكان ارتباط بين بشري است. اجتماع بشري محصول اعتباراتي است(19) كه قائم به وجود و حضور اعتباركنندگان ميباشد. به تعبير دقيقتر ماهيت ارتباط مستلزم وجود و حضور طرفهاي ارتباط ميباشد. جهانيشدن در وضعيت تكنولوژي ارتباطات توانسته است به نحو بهتري زمينه ارتباطي را فراهم سازد. در دورههاي پيشين كلام وسيله ارتباطي بوده است و انسانهاي مختلف ميتوانستند از طريق كلام لفظي يا كتبي به ايجاد ارتباط بپردازند. اما با تحولات جديد برد چنين ارتباطي به لحاظ كمي -- كيفي افزايش حايز اهميتي يافته است.
2. آگاهي تشديد يافته: چنانكه گذشت در تعريف جهانيشدن به بعد آگاهي تاكيد شده بود. فشردگي زمان و مكان و همجواري و تحقق ابزاري فضاي ارتباطي زمينه آگاهي از وضعيت مشترك انساني را فراهم ميآورد. در دورههاي پيشين چنين وضعيت آگاهي كمتر تحقق مييافت در حالي كه در وضعيت جهانيشدن چنين آگاهي به لحاظ كميت و كيفيت افزايش فزونتري يافته است.
3. جداشدن هويت از مكان و اهميتيابي فضا:(20) يكي از تحولات عيني و اساسي در پديده جهانيشدن، جداشدن هويت انسانها از محل و مكان زندگي است. انسانها فطرتاً از ويژگيهاي مشتركي برخوردار هستند. اما به دليل تعلق به زمان و مكان خاصي، چنين ويژگيهاي مشترك فطري دچار كمرنگي ميشود و تحت تاثير محيط و مكان قرار ميگيرد. شايد حديث شريف تولد هر مولود بر فطرت الهي و تغيير آن به دست خانواده به نحو شايستهاي بتواند اين مطلب را بيان كند، هر مكاني مستلزم عروض ويژگيهاي عرضي بر انسان است. از اين رو در دوره پيش از عصر تكنولوژي ارتباطات، قبايل و اقوام مختلف به دليل تعلق مكاني هويتهاي متفاوتي يافته بودند. پديده جهانيشدن به همراه خود بحران هويت را ايجاد نموده است. دليل اين امر آنست كه جهانيشدن موجب بريدن از هويتهاي مكاني ميشود و گرايش دارد انسانها را در هويت جديدي وارد سازد.
در عصر "جهانيشدن" به جاي مكان كه پديدهاي فيزيكي است فضا اهميت مييابد. فضا عرصه ارتباط انسانهاست و با گستردگي امكانات ارتباطي فضا نيز بسط مييابد. جهانيشدن فرصت جديدي را فراهم ميسازد تا انسانها با بريدن از هويتهاي مكاني در هويت فضايي جديد ادغام شوند. هويت جديدي كه در صورت ابتنأ بر فطرت الهي زمينههاي اشتراك كاملاً فراهم ميگردد.
4. تحقق جامعه بشري در جهان: به دليل تفاوتهاي مكاني -- زماني پيوند تمامي انسانها در يك جامعه بشري جهاني امكانپذير نبوده است. هر چند در اديان و برخي مكاتب مثل رواقيون ايده شهروندي جامعه جهاني مطرح بوده است اما به دليل عدم وجود شرايط كافي چنين وضعيتي براي تمامي انسانها ميسر نبوده است. از اين رو جهانيشدن با فراهمسازي سه زمينه نخست، عملاً تحقق جامعه بشري جهاني را امكانپذير و در دسترس ميسازد. از اين رو ايده تحقق امت واحده محقق ميگردد.
به نظر ميرسد عناصر چهارگانه فوق اركان جهانيشدن
| ||||||||
را به لحاظ فرايندي تشكيل ميدهند. پديدههاي ديگر را به دليل تعلقات خاص زماني و مكاني ميتوان عارضي ناميد.
ب) ويژگيهاي عارضي "جهانيشدن": عناصري را كه فارغ از عناصر چهارگانه فوق در جهانيشدن به وجود ميآيند ميتوان عناصر عارضي ناميد. خصيصه اصلي اين عناصر عارضي عبارتست ازقابليت انفكاك آنها از پديده جهاني شدن. پديدهاي چون پيدايش بحران هويت، گرايش به محليگرايي در مقابل جهانيشدن، غلبه نظريهها و مكاتب فكري در عرصه جهانيشدن و... همگي از امور عارضي محسوب ميشوند. در نتيجه مصبوغشدن وضعيت جهانيشدن به صبغه غربي، ليبرال، سوسيال و ماركسيستي و... همگي از پديدههاي عارضي جهانيشدن ميباشند. ماهيت جهانيشدن نسبت به اين امور لابشرط است و چنين پديدههايي ميتوانند در مقطع خاصي جهانيشدن را تحتالشعاع خود قرار دهند. از اين رو ضرورت دارد تا اركان اصلي پديده جهانيشدن از امور عارضي تفكيك شود.
جهانيشدن: ويژگي سختافزاري -- نرمافزاري
چنانكه از ويژگيهاي چهارگانه برميآيد، جهانيشدن عمدتاً ويژگي سختافزاري دارد. به تعبير دقيقتر، جهانيشدن فرصت يا وضعيتي است براي تحقق ابعاد نرمافزاري. رابرتسون(21) و عماد افروغ اين نكته را مطرح كردهاند كه آيا جهانيشدن امكان وجودي دارد.
پاسخ عماد افروغ حايز اهميت است. او معتقد است:
"وجهي از جهانيشدن امكان وجودي ندارد نه اينكه هيچ جهاني شدني امكان ندارد. جهاني شدني امكان وجودي دارد كه به يك ارزشنمايي و حقيقت الحقايق برگردد."
او با رد جهانيشدن غربي و موجود اين نكته را باز نگه ميدارد كه "جهانيشدن ديني امكان وجودي دارد."(22) در واقع قرائتهاي مختلف جهانيشدن نوعي ارائه نرمافزار براي پديده جهانيشدن هستند. به اين معنا كه، صبغه غربي -- مدرن يا پسامدرن اين تفسيرها صرفاً به ابعاد عارضي جهانيشدن برميگردند.
جهانيشدن همانند ظرفي است براي تحقق يك محتوا. چنين محتوايي گاه از غرب گرفته ميشود و گاه از دين. محتوا ويژگي نرمافزاري دارد و رنگهاي مختلفي ميگيرد در حالي كه جهانيشدن به عنوان يك فرايند، امري متعين است. بدين جهت ميتوان محتوا و نرمافزار مناسبي را در ظرف جهانيشدن مطرح نمود. و به نظر ميرسد آموزه مهدويت اسلامي به خوبي ميتواند به نحو كاملي چنين نقشي را ايفا نمايد.
مهدويت اسلامي
مهدويت به عنوان مدينه فاضله اسلامي و ظهور منجي موعود تدبيري الهي است براي تا آمال و آرزوهاي بشريت در طول قرنها تحقق يابد. تحقق چنين عصري مستلزم آمادهبودن زمينهها و شرايط لازم ميباشد. بدين جهت است كه مهدويت اسلامي ميتواند با پديدهاي به نام جهانيشدن ارتباط پيدا كند. بدون ترديد مدينه فاضله مهدوي داراي ويژگيهايي است كه در مطالعه تطبيقي حاضر توجه به آنها ضرورت دارد.
در ذيل برخي از اين ويژگيها و ابعاد را بررسي ميكنيم:
الف) مهدويت و غايت تاريخ: در مورد فلسفه تاريخ و غايت آن ديدگاههاي مختلفي وجود دارد و در برخي نگرشها تاريخ خصلتي دوري دارد و همواره در چرخههاي خاص خود در حال تكرار است. هر چند چنين نگرشي در برخي مذاهب باستان مثل آيين هندو وجود دارد اما در اديان آسماني --- ابراهيمي تاريخ سرانجامي داشته و داراي غايتي است كه در حال حركت بدان سو ميباشد. از نگرش اسلامي سرانجام تاريخ بشري تحقق وعده الهي حاكميت حق و مدينه فاضله اسلامي است. تحقق چنين مدينهاي قطعي و يك سنت الهي ميباشد.(23) تحقق چنين غايتي، وضعيت جديدي براي بشر ميباشد كه يك جامعه بشري مبتني بر فطرت الهي را به وجود ميآورد. در چنين جامعهاي كل بشريت سهيم بوده و غايت و آمال تمامي انسانهاست.
بدين جهت عصر مهدوي از تعلق به قوم و قبيله و نژاد خاصي بري بوده و غايت مشترك بشري ميباشد. انتظار ظهور منجي موعود، در واقع، انتظار تحقق غايت بشري ميباشد كه به تدبير الهي بر جهان حاكم خواهد شد.
ب) بعد جهاني مهدويت اسلامي: اديان خصلتي جهاني دارند. به دليل وحدت ذاتي جهان هستي كه همه امور به ذات حق برميگردد، پيام الهي براي تمامي انسانهاست. و تنوع اديان آسماني نه به دليل تنوع در محتوا و پيام، بلكه در ويژگيهاي عصري آنهاست. پيام الهي واحد است (ان الدين عندالله الاسلام) و در نتيجه مخاطب آن نيز تمام انسانها هستند. از اين رو مهدويت اسلامي نيز هرگز تعلق به سرزمين يا قوم و نژاد خاصي ندارد و تدبير الهي براي تمامي انسانهاست و از اين رو گسترهاي جهاني دارد.
اديان در كل و برخي از مكاتب بشري خصلتي فراگير و جهانشمول دارند. اسلام صرفا بر اعتقاد مشترك تاكيد دارد و هرگونه مرز درون جهان اسلام را نميپذيرد. مرز اسلام دارالكفر ميباشد هر چند در طول تاريخ اسلام به دليل سنت الهي استدراج و فرصتيافتن كافران در اين جهان تقابل "دارالاسلام" و "دارالكفر" عملا وجود داشته است اما در مدينه فاضله مهدوي به دليل پيروزي حق بر باطل چنين مرزي هم از بين خواهد رفت. روايات وارده در باب مهدويت اسلامي همگي بر اين عنصر تاكيد دارند.(24)
مهدويت اسلامي تحققبخش فطرت بشري نيز ميباشد. انسان فطرتا هويتي الهي دارد و بدين جهت اشتراك بشريت در هويت الهي مستلزم تحقق جامعهاي جهاني خواهد بود. هرگونه تعلقات عارضي جغرافيايي و قومي و نژادي در برابر چنين هويت مشتركي صبغهاي زوالپذير و ثانوي دارند و در نتيجه توان تقابل و تعارض با هويت مشترك الهي را ندارند. از اين رو مهدويت اسلامي به دليل ابتنأ بر هويت فطري و الهي انسانها تمامي بشريت را در برميگيرد و بعدي جهاني دارد. در واقع پيروزي عيني و خارجي دولت مهدوي بر سراسر جهان تبلور تحقق وحدت انسانها براساس هويت فطري و الهي مشترك ميباشد و بر اين اساس هويتي كه براي انسان عصر مهدوي تعريف ميشود، هويتي فرازماني و فرامكاني بوده و در نتيجه بر سراسر جهان گسترش دارد.
ج) صبغه الهي --- ديني "دولت مهدوي"(عج): انسان مدرن با غالب ساختن خرد ابزاري خويش عرصه جامعه و سياست را جولانگاه خواستهها و خواهشهاي خويش قرار داد و حكم به جدايي عرصه ديني و سياست نمود. ثمره چنين تفكيكي بحران معنا در عصر مدرن بود كه به دليل تعارض و تضاد آن با ساختار وجودي انسان به وجود آمده بود. عصر مدرن با تفكيك اين دو عرصه از يكديگر زمينه تضاد دروني را در انسانها دامن ميزد. از يك سو نفي دين در كل موجب نقصان هويت وجودي انسان عصر جديد ميگرديد و از سوي ديگر حكم به تفكيك دين و سياست، به رغم پذيرش دين در عرصه خصوصي، موجب تضاد دروني هويت انسان مدرن بود.
اما برخلاف مكاتب عصر مدرن، از منظر اسلام حيات فردي اجتماعي انسانها در هم تنيده است و خداوند با زمينهسازي سعادت نهايي انسانها و از باب لطف خويش دستورالعمل الهي براي زندگي فردي --- اجتماعي عرضه كرده است. شكست مكاتب مدرن و سخن از عصر پساسكولار همگي حاكي از ناكارآمدي نگرش سكولاريستي و تفكيك دين و سياست ميباشد.
در جامعه مهدوي نيز امام
| ||||||||
معصوم(ع) لطفي الهي است كه با هدايت خويش و اجراي احكام الهي در عرصه فردي و اجتماعي جامعه را به سوي سعادت رهنمون ميشود. از اين رو ويژگي جامعه اسلامي عصر مهدوي برخلاف نگرش عصرجديد تاكيد بر فضيلت و سعادت ميباشد در حالي كه عصر جديد صرفا بر آزادي انسان مبتني بود و دغدغه فضيلت و سعادت بشر را نداشت.(25) روي گرداني از عنصر فضيلت و سعادت، سبب ميگرديد كه عرصه زندگي اين جهاني و مادي در تنظيم زندگي سياسي محوريت داشته باشد و بدين جهت ايدئولوژيهاي بشري دوره مدرن توان جهانشمولي را نداشتند و عملا قدرت فراگير بودن و گستره جهاني يافتن را نميتوانستند داشته باشند.(26) همانطور كه عصر حاضر با پديده جهانيشدن، عرصه بازگشت اديان را به عرصه سياست فراهم ساخته است و ناكارآمدي ايدئولوژيهاي مبتني بر سكولاريسم روشن شده است، حكومت جهاني ناگزيراز توجه به عنصردين به عنوان يك عنصر هويتبخش فراگير ميباشد. حكومت جهاني مهدوي(عج) عملا به دليل ابتنأ بر نگرش ديني --- الهي به زندگي سياسي اجتماعي حايز چنين ويژگي و خصلت ميباشد.
د) تكامل فكري بشري و رشد آگاهي انسانها: به رغم وجود انحرافات فكري در ادوار مختلف تاريخي، انسانها در طول تاريخ شناخت تكامليافتهتري از جهان اطراف خويش داشتهاند و سير تفكر بشري همواره در سمتوسوي تسخير عرصههاي ناشناخته جديدي حركت كرده است. عصر ما نيز هر چند دچار آفات و انحرافات فكري است اما در مجموع فرصت شناخت بيشتري نسبت به گذشته از جهان داشته است. رشد و پيشرفت علوم با كشف عرصههاي جديد دانش در بسياري موارد مويد آموزههاي اعتقادي --- ديني بوده است و انسانها از طريق سير آفاقي عرصههاي جديدتري از عظمت خلقت الهي را شاهد بودهاند.
هر چند دانش بشري افقهاي بسيار گسترده و عظيمي را فتح نموده است، اما چنانكه در روايات ملاحم آمده است علم در عصر ظهور حضرت مهدي(عج) پيشرفت شگرفي خواهد داشت و از سوي ديگر فهم و آگاهي انسانها نيز فزون خواهد يافت. در روايتي تاكيد شده است كه هنگامي كه آن حضرت ظهور نمايند، دست خويش را بر سر انسانها خواهند نهاد و فهم و آگاهي آنها تكامل خواهد يافت. يا در حديث ديگري امام صادق(ع) ايشان ميفرمايند: كه علم بيست و هفت قسم است كه مردمان تنها به دو جزء آن پي بردهاند و در زمان ظهور حضرت قائم(عج) بيست و پنج جز ديگر نيز به دست آن حضرت تحقق خواهد يافت.(27)
بدون ترديد، علت تاخير حكومت جهاني آن حضرت عدم تحقق شرايط و لوازمي بوده است كه ميتوان آمادگي فكري و زمينه پذيرش عمومي را از اين قبيل دانست. تحقق حكومت آن حضرت مستلزم آمادگي پذيرش عمومي است و تا زماني كه انسانها خود به چنين فكر و آمادگي نرسيدهاند شرايط فراهم نخواهد شد. در واقع انسانها خود به نقص مكاتب بشري پيخواهند برد و دست به دامان وحي شده و آن را طلب خواهند كرد و در چنين روزي فتح و پيروزي محقق خواهد شد.
ه') گسترش عدل و داد بر سراسر گيتي: ايده عدل و داد از جمله آرمانهاي بشري است كه در جامعه موعود و به دست منجي تحقق خواهد يافت. حكومت عدل و داد و رفع تبعيضها و نابرابريها وعده الهي براي مستضعفان است. از اين رو آن حضرت جامعه عادله را بر پا خواهد كرد. هر چند غايت اصلي جامعه مهدوي زمينهسازي سعادت و فضيلت و تكامل انسانها است، اما طبعا عدل و داد يكي از زمينههاي لازم تحقق چنين آرماني خواهد بود. انسانها تاكنون نتوانستهاند خود به رغم ادعاهاي مختلف چنين وضعيت عادلانهاي را بر جهان حاكم سازند و روزبروز قدرتمندان در پيگيري اهداف و مطامع خويش ظلم مضاعفي را بر انسانها تحميل ميكنند.
جهانيشدن و مهدويت
چنانكه گذشت جهانيشدن تعابير و تفسيرهاي مختلفي دارد. همچنين جهانيشدن را در ابعاد مختلفي ميتوان مدنظر قرار داد. در سنجش نسبت مهدويت اسلامي با پديده جهانيشدن توجه به اين تمايزات ضرورت دارد. بدون ترديد مهدويت اسلامي با برخي از قرائتهاي جهانيشدن سازگاري ندارد. از اين رو لازم است تا با تفكيك اين مفاهيم و تفاسير جهانيشدن از يكديگر آنها را با مهدويت اسلامي سنجيد.
الف) وجوه ناسازگار جهانيشدن با مهدويت اسلامي
-1 الف) جهانيشدن به معناي پروژه غربيسازي: اگر مراد از جهانيشدن غربيشدن يا امريكاييشدن باشد، بدون ترديد چنين نگرشي با آموزههاي ديني از يك سو و انديشه مهدويت اسلامي به عنوان يك حكومت جهاني موعود از سوي ديگر ناسازگار ميباشد.
مهمترين وجوه ناسازگاري را ميتوان در مباني فكري --- نظري آنها دانست. در حالي كه تمدن غربي بر محوريت انسان استوار است انديشه اسلامي --- مهدوي مبتني بر محوريت خالق هستي است. در حالي كه تمدن غربي بر تفكيك دين و سياست پاي ميفشارد، از نظر اسلام دين و سياست در هم تنيدهاند. در حالي كه دغدغه تمدن امروز غرب آزادي انسان است دغدغه دين فضيلت و سعادت ميباشد. در حالي كه غرب بر خرد خود بنياد ابزاري استوار است، مهدويت و انديشه اسلامي بر عقل همسو با وحي و عقل غايتمدار مبتني است.
در حالي كه تمدن غرب بر سيطره و استثمار غيرغرب استوار است، مهدويت اسلامي بر عدل و رهاييبخشي تمامي انسانها مبتني است. با چنين تمايزاتي ناسازگاري مهدويت اسلامي با اين تفسير از جهانيشدن آشكار خواهد بود.
-2 الف) جهانيشدن به معناي سيطره تكنولوژيك غرب: وجه ديگري از جهانيشدن وجود دارد كه با ايده مهدويت اسلامي ناسازگار است. اگر چنانچه مراد از جهانيشدن وضعيت تكنولوژيك جديد باشد كه هماكنون در جهان وجود دارد و غرب با كنترل ابزارهاي ارتباطي ماهواره و اينترنت بر آن سيطره دارد، چنين معنايي نيز با ايده مهدويت اسلامي سازگاري نخواهد داشت. در چنين وضعيتي هر چند نگاه ابزاري و فرايندي به جهانيشدن وجود دارد اما عملا با تفسير نخست همسان خواهد بود و نتيجه آن سيطره فرهنگ و تفكر غربي خواهد بود.
-3 الف) جهانيشدن "اقتصاد سرمايهداري غربي": اگر جهانيشدن صرفا از منظر اقتصادي مد نظر قرار گيرد و مراد از آن سيطره و گسترش نظام سرمايهداري غربي باشد، در چنين صورتي نيز جهانيشدن با مهدويت اسلامي سازگار نخواهد بود. دليل اين امر آنست كه اولا سرمايهداري غربي صرفا بر كسب سود بيشتر مبتني است و در نتيجه موجب ظلم و ستم بر جامعه جهاني است و از سوي ديگر صرفا نگاه مادي --- اقتصادي دارد و غايت آن سود و منافع اقتصادي است. در حالي كه اقتصاد از منظر اسلامي صرفا تامين كننده نيازهاي بشري جهت تكامل و نيل به سعادت ميباشد. مضافا اينكه ايده عدلوداد در مهدويت اسلامي با سيطره صاحبان زر و زور ناسازگاري دارد و آن حضرت(عج) خود با آن مقابله خواهد كرد.
ب) قرائت سازگار "جهانيشدن" با "مهدويت اسلامي"
اگر مراد از جهانيشدن فرايند گسترش تكنولوژي ارتباطي باشد و به مثابه يك وضعيت سختافزاري و ابزاري نگريسته شود كه با محتوا و نرمافزار خود رنگ ميگيرد، چنين قرائتي از جهانيشدن ميتواند با مهدويت اسلامي سازگار، و بلكه مستلزم آن باشد.
چنانكه در مباحث گذشته مطرح شد از منظر نوشتار حاضر ميبايست جهانيشدن را به مثابه ظرفي لحاظ كرد كه بر اثر گسترش تكنولوژي ارتباطي فراهم آمده و انسانها را در وضعيت ارتباطي جديدي قرار داده و موجب افزايش آگاهي انسانها از محيط و همنوعان خويش گشته است. بر اين اساس خصلت ذاتي جهانيشدن ويژگي ظرفبودن و ابزاربودن آن است
| ||||||||
و محتواها و مكاتب و نگرشهاي مختلف صرفا در چنين ظرفي تحقق مييابند و يا خود را بر آن تحميل ميكنند. از اين رو هر محتوايي قابل تفكيك از آن است و بر آن عارض ميشود.
به نظر ميرسد مهدويت اسلامي با چنين قرائتي كاملا سازگاري و بلكه تلازم دارد. عناصر چهارگانه ذاتي جهانيشدن بر اين اساس قابل تامل است. "تحقق ابزاري فضاي ارتباطي" موجب پيوند انسانها در اقصانقاط جهان ميشود. چنين وضعيتي امكان تفاهم و همراهي را فراهم ميسازد. به نظر ميرسد چنين ويژگي در آن دسته از روايات كه بر ارتباط مومنان با يكديگر و با حضرت مهدي(عج) در شرق و غرب جهان ناظر است، تطابق دارد.
در روايتي امام صادق(ع) ميفرمايد:
"در زمان قائم(عج) مومني كه در شرق است برادر خود را كه در مغرب است، خواهد ديد، و نيز مومني كه در مغرب است برادر خويش را در مشرق ميبيند."(28)
يا آن حضرت در بيان رمزي ديگري ميفرمايد:
"زماني كه قائم(عج) ظهور نمايد، خداوند گوشها و چشمان شيعيان ما را به گونهاي تقويت ميكند كه ميان آنان و قائم(عج) نيازي به پيك نيست. آن حضرت با آنان سخن ميگويد و آنها سخن او را ميشنوند و در حالي كه وي در جايگاه خويش قرار دارد، او را ميبينند."(29)
هر چند در چنين تعابيري از ائمه معصومين(ع)، احتمال اعجاز در عصر ظهور و طريق غيرعادي ارتباطي وجود دارد و نميتوان آن را ناممكن دانست، اما با توجه به سنت الهي در جريان امور طبق اسباب خويش به نظر ميرسد چنين تعابيري بيشتر بر بعد ارتباطي ناظر است كه حداقل چشماندازي از آن براي ما در عصر تكنولوژي ارتباطات حاصل شده است. عنصر ذاتي دوم جهانيشدن در قرائت برگزيده نيز، يعني آگاهي تشديد يافته را نيز ميتوان در ذيل اين توضيح، فهميد.
اما عنصر ذاتي سوم جهانيشدن يعني "جداشدن هويت از مكان" نيز كاملا با ايده مهدويت سازگاري دارد. هويتها در روزگاران گذشته پيوند نزديكي با ويژگيهاي جغرافيايي داشتهاند و گاه مكان و منطقه محوريت داشته است. اما فرايند دولت ملتسازي و مليگرايي در عصر جديد و بعدها پديده جهانيشدن عملا چنين هويتهايي را دگرگون كردهاند. اما چنين پديدهاي از ساختن يك هويت پايدار جهانشمول بازماندهاند. هويت حقيقي انسانها ريشه در فطرت آنها دارد. از اين رو هر هويتي كه سازگار با ويژگيهاي فطري و وجودي انسان شكل بيابد، هويتي اصيل و پايدار خواهد بود. كار ويژه مهدويت اسلامي در ساختن هويت جديد الهي و بازگرداندن هويتهاي كژ تابيده و دچار تعارض دروني به هويتي اصيل حايز اهميت است. جهانيشدن بدين معنا ميتواند در راستاي مهدويت عمل ميكند. هر چند وضعيت فعلي جهانيشدن از چنين كار ويژهاي ناتوان است اما ظهور محتواي نرمافزاري اصيل در مهدويت اسلامي عملا چنين توانايي و كارايي را در وضعيت جهانيشدن فراهم خواهد كرد.
ويژگي ذاتي چهارم جهانيشدن را نيز ميتوان با ايده مهدويت كاملا متلائم و متلازم دانست. "پيدايش جامعه بشري جهاني" به جهاتي با ايده امت واحده اسلامي سازگاري دارد. جهانيشدن با اين ويژگي خود ظرفي را فراهم ساخته است تا امت واحده اسلامي در آن امكان تحقق عيني داشته باشد. نظر به غايت و فلسفه تاريخ از نگاه اديان و به ويژه اسلام تحقق چنين جامعهاي ضروري است. اما هر چند چنين جامعهاي در روزگاران پيشين به دليل موانع مختلفي به تاخير افتاده است در وضعيت مطلوبي كه ابزارهاي تكنولوژي ارتباطي فراهم ساختهاند، زمينه مساعد تحقق چنين آرماني ميتواند فراهم گردد.
ظرفيتهاي مهدويت اسلامي در عصر "جهانيشدن"
مفهوم "جهانيشدن" را ميبايست از تعابير و تفاسير موجود تخليه نمود تا بتوان از آن در جهت فهم مهدويت و عصر ظهور استفاده كرد. نگاه مقاله حاضر صرفا به بعد ماهوي جهانيشدن بود و سعي نمود با قرائت خويش از جهانيشدن ايده خود را شرح دهد. اما دو نكته را ميبايست مورد توجه قرار داد:
نخست: در سنجش نسبت جهانيشدن و مهدويت اسلامي نبايد بر وضعيت فعلي جهانيشدن كه به دليل سيطره هژمنويك غرب نامطلوب است بسنده كرد. بلكه بايد فراتر رفته چشماندازهاي فراختري را با نگرشي فلسفي و ماهوي به اين پديده مشاهده كرد. از اين رو نبايد با استناد به برخي عوارض كنوني جهانيشدن كه پذيرش آن بر انسان مومن متعهد سخت است، حكم به ناهمسازي اين دو مفهوم كرد. چنانكه همسانانگاري عاميانه اين دو مفهوم نيز، چنانكه برخي بدان مبتلا هستند، خود دچار آفت ديگري ميباشد.
دوم: مهدويت اسلامي با ويژگي جهان ديني و جهان وطني خود محتواي نرمافزاري مناسب و منحصربفردي براي وضعيت تصور شده ميباشد. هنگامي كه سخن از امكان تحقق جهانيشدن مطرح ميشود، اگر ما صرفا ايدئولوژيها و مكاتب بشري را مدنظر قرار دهيم چنين جهانيشدنِ مبتني بر جهانگرايي و جهانوطني موجود در اين مكاتب به دليل معضلات دروني خويش دچار وضعيت امتناع خواهند بود و هر چند همانند تفكر ليبرال دموكراسي غربي موجود بخواهند خود را چند روزي بر اين موج سوار كنند، اما در نهايت به همسان كف از بين خواهند رفت و قابل دوام نيستند. تنها مظروف و محتواي مناسب چنين وضعيتي مكتب سازگار با ويژگيهاي فطري انسانها ميباشد كه يقينا در آموزه مهدويت اسلامي، به عنوان تدبيري الهي براي پايان تاريخ، نهفته است.
پينوشتها:
13- براي نمونهاي از چنين نگرش نك: فرهنگ رجايي، پديده جهاني شدن: وضعيت بشري و تمدن اطلاعاتي، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، تهران، نشر آگاه، 1380. از محققان داخلي، محمود سريعالقلم نيز به چنين گرايشي تمايل يافته است. از نظر وي جهانيشدن موجب قاعدهمندسازي رفتار ميشود و انسانهاي غيرغربي را كه منضبط و قاعدهمند نيستند، تحت قاعده درميآورد و اين نوعي دستآورد تكنولوژي است. نك: "ميزگرد جهاني شدن؛ ابعاد و پيامدها"، فصلنامه مطالعات ملي، س 3، ش 10، زمستان 1380، صص 245 - 282.
14- به نقل از: قدير نصري، "در چيستي جهاني شدن"، فصلنامه مطالعات راهبردي، س 4، ش 3، مسلسل 13، ص 296.
15- پل سوئيزي، پيشين.
16- قدير نصري، پيشين،
17- حتي گيدنز در كتاب خود سنت را در وضع جهانيشدن به دليل ناسازگاري با مدرنيته رد ميكند: نك: آنتوني گيدنز، جهان رها شده، علياصغر سعيدي و حاجي عبدالوهاب، تهران، انتشارات علم و ادب، 1379، صص 90---71.
18- كيت نش، جامعهشناسي سياسي معاصر، محمدتقي دلفروز، تهران، انتشارات كوير، 1380، ص 114.
19- در مورد اعتباريات در جامعه نگاه كنيد علامه طباطبايي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقاله ششم.
20- در مورد بحث جهانيشدن و هويت نگاه كنيد به احمد گلمحمدي، جهانيشدن و بحران هويت، فصلنامه مطالعات ملي، س 3، ش 10، زمستان 1380.
21- رابرتسون، پيشين.
22- ميزگرد جهانيشدن، چالشها و تعارضات، دكتر عماد افروغ، پيشين
23- محمدتقي مصباحيزدي، جامعه و تاريخ در قرآن،
24- نگاه كنيد بحارالانوار، ج 52، باب 27.
25- در مورد تقابل نظريههاي فضيلتمدار و آزادي محور در تاريخ تفكر سياسي نك: ويليام تيبلوم، نظامهاي سياسي، ترجمه احمد تدين، تهران، نشر آران، 1373، ج 2.
26- اين امر به ناهمخواني اين نگرشها و مكاتب با فطرت الهي انسانها برميگردد. نقدهاي سنتگراياني چون سيدحسين نصر، فريتهوف شوان و رنهگنون بر دنياي جديد از اين قبيل است. به عنوان نمونه نك: سيدحسين نصر، معرفت و معنويت، ترجمه انشأالله رحمتي، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1380. در نگرش اسلامي نيز چنين نقدي در دنياي جديد به صورت جدي مطرح است. 27- بحارالانوار، ج 52، ص 336.
28- همان، ص 391.
.29 همان، ص 336.
منبع: فصلنامه كتاب نقد ، شماره 25
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××