حداقل دو دهه است كه اصل پايداري به هدفي در برنامه ها و طرح هاي توسعه جهاني ، منطقه اي ، ملي و محلي (شهري و روستايي) تبديل شده است . به همين دليل متعددي نيز در جهت تبديل مفهوم پايداري به اصول و قواعد يا راهكارهاي مشخص و كاربردي در برنامه ريزي هاي توسعه شهري صورت گرفته است . اين در حالي است كه جامعه علمي و حرفه اي شهرسازي ايران هنوز به مجموعه مدوني از چنين اصول و قواعدي دسترسي ندارد . بنابراين در تحقيق حاضر سعي شده مفهوم پايداري و به طور مشخص تر مفهوم «حركت در جهت پايداري» در قالب اصولي مشخص و معني دار در حوزه برنامه ريزي و بخصوص طراحي شهري تدوين شود .
مقاله حاضر مي كوشد با ارائه تعاريف گوناگون از فرهنگ و ضرورت توجه به تغييرات فرهنگي در جريان هر تغيير و نوآوري در جامعه بشري ، به كاركرد فرهنگي رسانه ها نظري بيفكند . در اين راستا نويسنده به سه نظريه عمده در زمينه فرهنگ و رسانه ها اشاره مي كند كه عبارتند از : نظريه جامعه توده وار ، نظريه جبر فناوري و نظريه اقتصاد سياسي . طي شرح اين نظريه ها ، نظريات انديشمنداني چون هارولد والانيس ، مارشال مك لوهان ، زيگموند بامان و اريك فروم آمده است .
در اين مقاله ضمن اشاره به جنبه هاي مختلف جهاني شدن ، نقش و تاثير اين پديده در عرصه علوم كتابداري و اطلاع رساني بررسي شده و با بر شمردن نكات مثبت و منفي اين پديده در عرصه اطلاع رساني ، نقش كتابخانه و كتابداران در اين روند مورد بررسي قرار گرفته است .
مقاله حاضر كه با عنوان فرعي اخلاق جهاني و گفت و گوي درون ديني در يك بافت چند ديني انتشار يافته است، ضمن پذيرش جهاني شدن به عنوان يك واقعيت انكارناپذير و داراي وجوه مثبت و منفي، بر اين عقيده است كه نقش اديان در كم كردن پي آمدهاي منفي آن، برقراري گفت و گو ميان اديان براساس يك اخلاق جهاني مشترك است.
نگاهي تاريخي به پديده هاي اجتماعي به فهم بهتر آن پديده ها كمك خواهد كرد . جهاني سازي )جهاني سازي( نيز از اين قاعده مستثنا نيست . به لحاظ تاريخي ، اگر جهاني سازي را تلاش براي يكپارچه سازي و يكسان سازي همه تفاوت ها در نظر بگيريم ، آن گاه بايد بگوييم كه با پديده جديدي رو به رو نيستيم ؛ چه بيدن معنا مذاهب ، پيشگام جهاني سازي بوده اند . اما اگر جهاني سازي را به معناي جهاني شدن بازارهاي مصرف ، يكسان سازي شكل هاي مبادله و به طور كلي يكپارچه سازي اقتصادي تعريف كنيم ، بايد بگوييم كه جهاني شدن يا جهاني سازي پاسخي است كه نظام سرمايه داري به بحران هاي ذاتي خود ، كه ناشي از نياز به انباشت دم افزون سودو سرمايه است ، داده است .
آيا نمي توان سر آغاز جهاني شدن را طلوع اقتصاد بازار و نظام سرمايه داري در اروپاي سده پانزدهم از سويي و افول تدريجي حيات مادي اروپاييان در همان هنگام از ديگر سو دانست ، طلوع يكي به هزينه افول ديگري ؟ بدين اعتبار آيا نمي توان گفت جهاني شدن در كليت خود هرگز پديده اي نوظهور نيست ؟ در اين مقاله پس از مداقه در پاسخ هاي گوناگون محققان معاصر در اين باب ، جهاني شدن همانا بازتاب گسترش جغرافيايي نظام سرمايه معرفي مي شود كه در گرو حركت سرمايه ها و دارايي ها و كالاها و اطلاعات ميان مرزهاي دولت هاي ملي در سراسر بخش هاي توسعه يافته و توسعه نيافته اقتصاد جهان است ، پديده اي كه در دهه هاي گذشته هم از رهگذر انقلاب در فناوري اطلاعات و هم از رهگذر اراده ايدئولوژيك نهادهاي بين المللي نظام سرمايه و نخبگان نظام سرمايه داري ابعاد به مراتب گسترده تري به خود گرفته است ، پديده اي به قدمت نظام سرمايه داري كه امروزه نامي نو گرفته است .
آيا روند جهاني شدن در تعاريض با حاكميت ملي است ؟ براي پاسخ گفتن به اين پرسش ، ابتدا بايد گفتارها و كردارهاي سياسي معاصر در خصوص حاكميت جهاني بازبيني شود . اين بازبيني بايد آن مفهوم از قدرت را كه پس حاكميت جهاني نهفته است ، تفسير كند . براي تفسير اين مفهوم نيز بايد مفهوم دولت نوين يا مدرن و مفاهيمي كه اين نوع دولت بر پايه آن شكل گرفته است ، تبارشناسي شود . تبارشناسي روشي است كه ميشل فوكو به تاسي از نيچه آن را در بررسي تاريخ به كار مي گيرد .
جهاني شدن ، عبارتي كليدي در بيش تر نوشته هايي است كه در زمينه علوم اجتماعي منتشر مي شوند ؛ اما به طور معمول در اين نوشته ها به برشمردن نمودهاي جهاني شدن - خواه مثبت و خواه منفي - اكتفا و كمتر به تعريف آن در چارچوب علم جامعه شناسي پرداخته شده است . موضوع اصلي علم جامعه شناسي - به رغم آنتوني گيدنز - بررسي نهادهاي اجتماعي است كه در پي دگرساني هاي صنعتي قرون اخير به وجود آمده اند . اين تعريف از سرمشقي اقتصادي - فني پيروي مي كند كه كارل ماركس براي شناسايي دوران ها يا لايه هاي جداگانه در تكامل تاريخي انسان ها به كار گرفت ؛ زيرا وي براي تفكيك توالي اين لايه ها ، موجوديت «مرحله صنعتي معين» را مبنا قرار داده بود .
در آغاز هزاره جديد ، نرخ بيكاري تقريبا در همه كشورهاي توسعه يافته صنعتي در مقايسه با دهه هفتاد ميلادي بالاتر بوده است ؛ در حالي كه ايجاد فرصت هاي جديد شغلي يكي از معيارهاي مهم سنجش ميزان گسترش منافع جهاني شدن محسوب مي شود . اگر چه به طور كلي بين رشد صادرات و افزايش اشتغال رابطه مثبتي وجود دارد ، در واقع سياستگذاري ها و مسيرهاي ويژه به كارگيري فناوري نوين و سياست هاي تجديد ساختار سرمايه داري در جوامع مختلف ، باعث همبستگي بين رشد صادرات و افزايش اشتغال مي شود .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ××××××××××××××××× اين وبلاگ به ارائه مقالات و كتب و اخبار مرتبط با حوزه جهاني شدن و جهان اسلام مي پردازد. مجموعه مقالات اين وبلاگ از گرايش هاي مختلفي انتخاب شده اند و بيان آنها لزوما به معناي پذيرش محتواي شان نمي باشد. اهداف وبلاگ علمي و معرفي مجموعه اطلاعات مفيد در زمينه جهاني شدن به دانشگاهيان محترم است كه پيش از آن به صورت پراكنده در اينترنت موجود بوده است.