جهانيسازي اسلامي،جهانيسازي غربي (2)
جهانيسازي اسلامي،جهانيسازي غربي (2)
نويسنده: محمد حكيمي
منبع: فصلنامه كتاب نقد، شماره 25
جهاني سازي اسلامي بر محور حق و عدل در رابطه با انسان دور ميزند و با هر گونه مانعي براي دستيابي به حقوق انسانها ميستيزد، همه زنجيرها و پايبندها را از دست و پاي انسانها برميدارد و بشر و حقوق او محوريت مييابد و نه هيچ چيز ديگر.
در نتيجه، امت واحده و اجتماعي يگانه از همه افراد انساني تشكيل ميگردد. جهانيسازي اسلامي راهي به ميانه در پيش ميگيرد، و فردگرايي افراطي سرمايهداري را پايه نميداند و آزاديهاي عنان گسيخته در مالكيت فردي را تنها معيار نميشناسد و اجازه نميدهد كه اكثريت جامعهها به صورت بردگاني براي صاحبان زر و زور جهاني در آيند و بايد استثمارشدگان، صاحبان سرمايه گردند. همچنين جامعهگرايي مطلق سوسياليستي را نيز نميپذيرد كه ويژگيهاي فردي و رقابتهاي سالم و حركت هوشمندانه افراد ناديده گرفته شود و زمام امور همه انسانها به دست دولتهاي خودكامه و مطلقالعنان بيفتد و كاروان ترقي و استعدادها و خلاقيتهاي فردي دچار ايستايي گردد؛ بلكه با گرايشي بنيادي و اصولي به محور حق و عدل در حيات انسان، زيانهاي هرگونه يكسونگري و يكجانبهگرايي را كنار ميزند و رشد و تعالي هويت فردي و آزاديهاي انساني را همراه و همگام با ارزشهاي جمعگرايي و منافع و حقوق اجتماعي منظور ميدارد. 1. "جهاني سازي" اسلامي و فرهنگسازي جهاني: اسلام در گامهاي نخست جهاني سازي، به فرهنگسازي اقدام ميكند و وحدت انديشه و نظر را در اين زمينه ميان همه انسانها پديد ميآورد، عوامل تفرقهافكن چون طائفهگرايي، نژادپرستي، امتيازخواهي و تبعيضطلبي را نفي ميكند و اين انديشه زيربنايي را حاكميت ميدهد كه همه انسانها برادرند و برابر، و كسي را بر كسي، برتري و امتيازي نيست. قرآن كريم، معيارهاي يگانگي و برابري انساني را آموزش ميدهد: "لا يسخر قومٌ مِن قومٍ عَسي اَن يكونوا خيراً منهم و لانِسأٌ و مِن نسأٍ عَسي اَن يكن خيراً منهن و لاتلمزوا انفسكم و لاتنابزوا بالالقاب (حجرات/11)؛ مبادا كه گروهي از مردمان گروه ديگر را مسخره كند شايد آن مسخرهشدگان بهتر از آنها باشند و مباد كه گروهي از زنان گروه ديگر را به نيشخند بگيرد شايد آن به نيشخند گرفته شدن بهتر از آنها باشند و از هم عيبجويي مكنيد و يكديگر را به لقبهاي (نامها و عنوانهاي) زشت مخوانيد." پيام ديگر اسلام، آن است كه خود و نژاد خويش را برترين نژادهاي انساني ندانيد و به معيارهاي پوچ امتيازخواهي و خودبرتربيني نگرائيد؛ بلكه به انسانها بنگريد و انسانيتها را معيار راستين بدانيد: "يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اكرمكم عِندا اَتقياكُم؛ (حجرات/13)؛ اي مردمان! ما شما را از مردي و زني آفريديم، و بهصورت ملتها و قبيلهها درآورديم، تا با يكديگر آشنا شويد (و يكديگر را با اين تمايزها بشناسيد نه آنكه تفاخر كنيد و بزرگواري فروشيد كه بزرگواريِ انسان به مليت و قبيله و رنگ و نژاد نيست) و همانا بزرگوارتر از ميان شما در نزد خدا آن كسي است كه پرهيزكارتر باشد." پيامبر اكرم(ص): "ان الناس مِن عَهد آدم الي يومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل لِلعَربي علي العَجَمي ولا لِاحمرَ عَليالاسود ألا بِالتقوي(6)؛ مردمان! از زمان حضرت آدم(ع) تاكنون چون دندانههاي شانه برابرند، و عرب بر غير عرب (و نژاد) سرخ بر سياه برتري ندارد مگر به تقوا (و ارزشهاي انساني)." 2. گسترش آگاهي و دانايي جهاني: اسلام به جهانيسازيِ علم، دانش، دانايي، فنآوري و بيداري ميانديشد و پيامبران الهي به گسترش دانايي و بيداري احساسهاي خفته در همة انسانها ميپردازند و در آغازِ دعوت خويش خطوط حركت انساني و راههاي سعادت جامعههاي انساني را تبيين ميكنند: "كِتابٌ انزَلناهُ اليكَ لِتُخرِجَ الناسِ مِن الظُلُماتِ اليَ النورِ (ابراهيم/1)؛ اين كتابي است كه آنرا بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيها (ي ناآگاهي و ناداني) به سوي روشنايي بازبري..."
در پرتو آموزشهاي الاهي پيامبران، همة انسانها به قدر و منزلت و كرامت خويش آگاه ميشوند. و فطرت زلال آنان از زير لايههاي رسوبات فكري نادرست قومي، قبيلهاي، و تنگناهاي ملي و نژادي و جغرافيايي، بيرون ميآيد و احساسهاي خفته آنان بيدار ميگردد و همه به درستانديشي و ژرفنگري روي ميآورند و به خوديابي و بازشناسي نظام فكري و فرهنگيِ ميپردازند، همچنين با محيط زندگي خود و چگونگي بهرهبرداري عادلانه از آن آشنا ميشوند و بار رسالتي را كه فردفردِ جامعه انساني بر دوش دارد ميشناسند، پوچي و دروغين بودن مرزها و فاصله و امتيازات را نيك درمييابند و به انسان و جهان انساني برابر و يكسان مينگرند: امام علي(ع):
"فَبَعثِ فيهم رُسُلَه، و واتَر اليهِم أنبِيأَه، لِيَستأدوُهم مِيثاقَ فِطرتِه، و يُذَكِروُهم مَنِسي نِعمَتِه... و يُثيروا لَهم دَفائِن العُقُول و يُروُهم الاياتِ؛ مِن سَقفٍ فُوقَهُم مَرفُوع، و مِهادٍ تَحتَهم مُوضُوع و مَعايِشَ تُحيِيهِم(7)؛ خداوند فرستادگان خود را در ميان مردمان برانگيخت، و پيامبران خويش را پياپي روانه كرده تا آنان را به رعايت ميثاق فطري (الاهي) وادارند، و نعمتهاي فراموششدة خدا را به ياد آنان درآورند... و گنجينههاي (نيروهاي پوشيدة) خرد آدمي را آشكار سازند، و آيات بهنجار آفرينش را به مردمان بنمايانند، يعني سَقف افراشتة آسمان، و مَهد گسترده زمين، و راههاي معيشت كه حيات مردمان را تامين ميكند." پيامبران هيچگاه نعمت دانايي را ويژه نميساختند و گروههايي را ناآگاه و نادان نگاه نميداشتند تا بر آنان سلطه يابند و از آنان كار بكشند و به آساني حقوقشان را چپاول كنند، چنانكه در خودكامان بشري همواره چنين شيوههايي را ميبينيم. 3. نفي نظامهاي سلطه جهاني: نفي هرگونه سلطهطلبي و خودكامگي و برتريطلبي و تشكيل طبقة حاكمِ فرادست و طبقة محكوم و فرودست و برده ساختن انسانهاي مظلوم در سطح جهان و همة جامعههاي انساني، از اصول جهانيسازي وحياني و انبياي الاهي است: "ما كان لِبَشَرٍ أن يُؤتِيَهُ اُ الكِتابَ والحُكمَ والنُبُّوةَ ثُم يَقولُ لِلناسِ كُونُوا عِباداً لي مِن دُونِا (آلعمران/79)؛ كسي را كه خدا به او كتاب و حكومت و پيامبري بخشد، نرسد كه به مردمان بگويد: بهجاي خدا بندگان من باشيد." "قُل يا اهلَ الكِتاب تَعالوُا الي كَلمةٍ سَوأٍ بَينَنا و بَينكُم... و لا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضاً أرباباً مِن دُونِ ا (آلعمران/64)؛ بگو اي اهل كتاب! بياييد به كلمهاي (باورِ درستي) كه ما و شما يكسان بدان معتقديم گردن نهيد... و برخي از ما برخي ديگر را ارباب و خدايگان قرار ندهند." 4. گسترش عدل جهاني: از معيارهاي بسيار اصولي در جهانيسازي اسلامي، "جهانيسازي عدل" در روابط ميان افراد و ميان ملتها و نژادها و گروهها است. اصول عدالت در اسلام، جهاني است و هيچيك از حد و مرزها و فاصلههاي ساختگي دستِ زمامداران و منافعطلبان را به رسميت نميشناسد، و در جهانيسازي اسلامي، موازين عدالت ميان انسانها بهدقت عملي ميگردد. "لَقَد ارسَلنا رُسُلُنا بالبَيٍّناتِ، و أنزَلنا مَعهُم الكِتابَ والميزانَ، لِيَقُومَ الناسَ بالقسطِ (حديد/25)؛ بيگمان پيامبران را با نشانههاي آشكارا برانگيختيم، و با آنان كتاب و ميزان فرستاديم، تا مردمان به قسط و دادگري برخيزند (و همهچيز بر پاية داد و دادگري باشد)." عدالت در همة مسائل و همه روابط، فردي، گروهي و روابط بينالملل و با دوست و دشمن و خودي و بيگانه: "انا أنزَلنا اليكَ الكِتابَ بالحَقٍّ لِتَحكُم بَينَ الناسِ بما أراكَاُ؛ ما كتاب آسماني را به راستي و درستي بر تو نازل كرديم تا ميان مردم به (موجب) آنچه خدا به تو آموخته داوري كني." "ولا يجرمنكم شنأنُ قَومٍ علي اَن لاتَعدِلُوا اعدِلوُا؛ دشمني با گروهي شما را بر آن ندارد كه با آنان به عدالت رفتار نكنيد، به عدالت رفتار كنيد." جهانيسازي با گفتماني منطقي بايد صورت گيرد، و در هنگام اختلاف انسانها و ملتها و شهرها و كشورها در چهارچوب عدالت داوري شود: "و ما أنزَلنا عَليكَ الكِتابِ الا لتُبيٍّنَ لَهُم الذي اختَلفُوا فِيه؛ و قرآن را جز براي اين بر تو فرونفرستاديم كه (حقيقت) آنچه را اختلاف دارند، برايشان روشن كني." 5. ريشهسوزي استثمار جهاني: مشكل بشريت در گذشته و اكنون، و در همة اجتماعات انساني، روابط استثماري بوده است كه عامل تضادها و درگيريهاي گوناگوني شده است. هر مرام و ايدئولوژي و آرماني اگر به انسانها بينديشد، بايد با اين پديدة ويرانگر، نه در سطحي محدود، بلكه در سراسر جهان، به ستيزي درنگناپذير برخيزد، و همة انسانها را از اين پديدة كشنده، رهايي بخشد و زمينهها و علل و عوامل ناسازگاريها و دشمنيها را نابود كند، و طبقة ظالم و مظلوم و ملت مسلط و سلطهپذير و آكل و مأكول اقتصادي را از كرة خاكي محو سازد و به حقخواهي همة انسانها قيام كند، و اين معيار كار و روش او در جهانيسازي و جهان وطني باشد، و چون مدعيان دروغين جهانيسازي در زمانة نابهنجار ما نباشد كه شعارها و عملكردها به منافع قدرتمندان نظر دارد. پيامبران در دعوتهاي خود، انسانها را از استثمار حقوق ديگران بيم دادند، و در كنار دعوت به اصل توحيد، هرگونه استثمار را محكوم كردند: "قَد جائتكُم بَيٍّنَةٌ مِن رَبٍّكُم فاوفوا الكَيلَ والميزانَ ولا تَبخَسُوا الناسَ أشيأَهم ولا تُفسِدوا فيالارض؛ اي مردم دليل آشكاري از پروردگارتان بهسوي شما آمد، پيمانه و ترازو را به تمام دهيد و به چيزهاي (كار و كالاي) مردم كم بها مدهيد و در زمين فساد مكنيد." مفسران گفتهاند: "و لا تبخُسوا الناسَ أشيأَهم اي ولاتنقصوا الناسَ حقوقَهم و لا تمنعوها(8)؛ حق مردم را كم مكنيد و ايشان را از حقوقشان محروم مسازيد." اينها قطرهاي از تعاليم اديان آسماني بود كه پيامبران براي بشريت به ارمغان آوردند و ميخواستند آنها را جهاني سازند، و انديشة آن را در پهنة زمين و در جامعههاي انساني گستراندند. بنگريد به انديشهها و معيارها و عملكردهاي نظامهاي مسلط جهاني و بلوك سرمايهداري، كه از جهانيسازي دم ميزنند، و تجارت جهاني (گات) راه انداختند و سازمان ملل را تشكيل دادند و بانك جهاني پول را پديد آوردند و... چه اهدافي را پي گرفتند؟! اكنون بايد ژرف نگريست كه آيا موازيني را كه پايگاههاي زر و زور و قدرت ارائه داده و در عمل آشكار ساخته است، ماية سامانيابي كار بشريت است و يا مشكلات انسانهايِ دردكشيده و مظلوم را افزون ساخته است؟! تميز و تشخيص اين دو شيوه بر بينشگرايان چندان دشوار نيست.
اهداف و انگيزهها در "جهاني سازي" غربي
با بررسي تئوريهاي فرامنطقهاي و جهاني رائج، به اين نقطه دردناك ميرسيم كه چنين طرحهائي به سود تودههاي انساني نبوده بلكه نابسامانيها را صد چندان كرده است. از مجموعة اين بررسيها و عملكردها، نظرية بدبينان تقويت ميشود كه اصولاً جهاني سازي كه در دوران ما تبليغ ميشود مفهومي سلطه طلبانه، امپرياليستي، استكباري و استعماري دارد. "... جهانيشدن با هدف بسط و تحميل گفتمان مسلط بر جهان - كه عمدتاً غربي و آمريكائي است - طراحي شده و مجريان آن عمدتاً قدرتهاي مسلط و صاحبان ثروتند..."(9) همچنين با نگرش به عملكرد نظامهاي سرمايهداري درباره جهان سوم، ماهيت اين طرحها بيشتر آشكار ميشود. "تكامل تاريخي نظام سرمايهداري و همزيستي اين نظام در يك نظام بينالمللي با كشورهاي جهان سوم، هر تلاشي را در راستاي استقلال و خودكفايي غير مقدور ميسازد..."(10) بويژه با توجه به اينكه بسياري از انديشمندان بر اين باورند كه جهانيشدن بيشتر صبغة اقتصادي دارد و باهمگرايي و ادغام اقتصادهاي ملي در اقتصاد جهاني تحقق مييابد. اكنون برخي از طرحها و شاخههاي جهاني سازي را بررسي ميكنيم، و اندكي رهآوردهاي آن را ميكاويم:
آ- تجارت جهاني: "تجارت جهاني"، از نوع غربي و كنوني آن اين اهداف را پيميگيرد:
1. لغو محدوديتهاي گمركي: در پي اجراي اين شيوه، صنايع داخلي كشورهاي جهاني سوم، دچار ركود و ورشكستگي ميشود و بسياري از صنايع جوان محلي از ميان ميرود. 2. ترويج اقتصاد سرمايهداري: شركتهاي بزرگ و فرامنطقهاي در كشورهاي تابع، از اقتصاد آزاد ترويج ميكنند و دولتها را از دخالت در امور اقتصادي باز ميدارند و به تقويت بخش خصوصي و سرمايهداري داخلي و وابسته ميپردازند. اين موجب ميشود كه شركتها و مراكز اقتصادي جهاني با دست باز عمل كنند و كفة ترازو را به سود خويش بچرخانند و اقتصاد كشورها وابسته به سرمايهداري غرب و تحت امر آن قرار گيرد. 3. انحصارات: شركتهاي بزرگ با عناويني فرامنطقهاي تشكيل ميشود و بطور كلي حدود 70 درصد تجارت جهاني در اختيار گروهي معدود قرار ميگيرد. بدين ترتيب، با كنترل بخش اعظم توليد جهاني مواد اوليه و كشاورزي توسط كارتلهاي بزرگ، كشورهاي متوسط و فقير ناگزيرند بخش عمدة توليدات خود را به قيمت ارزان بفروشند (نفت يك نمونه آن است). با تشكيل شركتهاي بزرگ، كشورهاي صنعتي از انحصار خريد نيز برخوردار شده سودهاي كلاني نصيب كارتلهاي غربي ميشود. همچنين شركتهاي جهاني در تمام مراحل توليد و خريد از امكانات زيادي برخوردار گشته و در فرآيند قيمت گذاري قدرت ويژهاي دارند. از اينرو مينگريم كه دنياي صنعتي كالاهاي جهان سوم را با قيمت پايين ميخرد. انحصار حمل و نقل را نيز شركتهاي جهاني در دست دارند.(11)
4. كنترل افكار عمومي: افكار عمومي را براي حفظ منافع خود با چنين شيوههايي در دست ميگيرند:
-1 تبليغات و مخارج هنگفتي كه صرف آن ميشود.
-2 نفوذ در شبكههاي تلويزيوني.
-3 تبديل وسائل ارتباطي جمعي از محلي به بين المللي.
-4 سانسور انتقادات.
نوشتههاي انتقادآميز را كه پرده از جنايات آنان برميدارد و افكار عمومي را عليه اين شركتها ميشوراند از بين ميبرند. اين عمل از راههاي گوناگون صورت ميگيرد. "... شركتها با استفاده از نام فرامليتي از منسوب ساختن خود به كشور خاص اجتناب ميكنند، در حالي كه اعضاي اصلي شركتها از كشورهاي خاص هستند. اين نامگذاري به آنان امكان ميدهد در كشورهاي مختلف با كمال آسايش به فعاليت بپردازند بي آنكه از طرف گروههاي ناسيوناليست مورد تهديد قرار گيرند"(12) براستي ميتوان باور داشت كه طرح تئوريهاي جهاني سازي درهمه زمينهها (فرهنگي، اقتصادي، سياسي و...) از همين دست انديشهها و انگيزهها ريشه ميگيرد كه موانع بر سر راه غارت جهان سوم را بردارند و در درون اقتصاد و صنعت و بازرگاني و نوع مصرف جهان عقب نگه داشته شده، نفوذ كنند و سلطة خود را به همه جهان گسترش دهند تا سودهاي ناعادلانه و سرشاري روانه كشورهاي سرمايهداري سازند. اين تئوريهاي جهاني سازي، هيچگاه به چارة دردهاي انسانها نميانديشد، و فقر و گرسنگي بيش از يك ميليارد گرسنه در روي كره زمين برايشان مطرح نيست. 5. دامپينگ: يكي از شيوههايي كه شركتهاي بزرگ و كارتلها، براي از بين بردن رقبا و جلوگيري از رشد صنايع بومي و انحصاري كردن باز در مصرف در كشورهاي مختلف انجام ميدهند "دامپينگ" است يعني براساس توافق قبلي، كالاي مرغوب خود را با قيمتي بسيار نازل ميفروشند و از اين راه توليد كنندة محلي را كه توانايي رقابت با اين كالا را از دست ميدهد، از ميدان بيرون ميرانند. اينها برخي از انگيزه و گرايشها در تئوريهاي گوناگون جهاني است و روشن است كه اين نوع شعارهاي جهاني سازي و تئوريهاي فرامليتي، ره آوردي ويرانگر براي بشريت داشته و هيچگاه در انديشه و عمل، رفاه حال تودههاي انساني را در نظر نگرفته است. "البرت استريد برگ" از متخصصان تبليغات تجاري بين المللي مينويسد: "ما بايد خود از شر يك سلسله عقايد متعارفي درباره اينكه چه چيزهايي براي رفع احتياجات مادي فقرا لازم است خلاص كنيم"(13) و به گفتة ويلي برانت: "يك جنگ تمام عيار چريكي در حوزه امور بازرگاني كه هميشه پيامدهاي ناگوار براي جهان سوم به همراه داشت به وجود آمد...".(14) ب - تكنولوژي، دانش و جهاني سازي: تردستهاي بين المللي در كشورهاي جهان سوم در چهارچوب ويژهاي فعاليت ميكنند: -1 انتقال تكنولوژي را شديداً كنترل ميكنند تا تكنولوژي و فنآوري دست اول به دست اين كشورها نيفتد. -2 از مهارتهاي فني يا كالاهاي ساخته شده سرمايهاي، آن نوعي را به كشورهاي جهان سوم منتقل ميكنند كه براي اهداف آنها بيزيان باشد و به رشد و توسعه بيشتر كشورهاي صنعتي كمك كند؛ هر چند براي جهان سوم مشكل آفرين باشد. -3 در عرضة مصنوعات به جهان سوم شيوة انحصاري در پيش ميگيرند بويژه كالاهاي ضروري را به قيمت دلخواه به فروش ميرسانند.(15) مينگريم كه دادههاي دانش بشري كه بايد در اختيار همه انسانها قرار گيرد و در سطح جهاني براي رشد و تكامل جامعهها به كار رود، چگونه در نظام انحصارات قدرتهاي اقتصادي و سياسي قرار ميگيرد و پروژه جهانيسازي نيز در همين راستا عمل ميكند و انحصارات علمي و فنآوري را نميشكند و گاهي در راه جهانيسازي دانشها و تكنولوژيها و پيشرفتهاي علمي در سطح جامعههاي انساني برنميدارد؛ بلكه شركتهاي چند مليتي و فرامنطقهاي تكنولوژيها را در انحصار خود در ميآورند و از انتقال آن به كشورهاي ديگر جلوگيري ميكنند.(16) ج - بانك جهاني و صندوق بين المللي پول: اين بانكهاو نهادهاي مالي فراملي نيز با ساز و كارهاي ويژهاي پول در اختيار كشورهاي نيازمند ميگذارند و با اعطاي وامهاي مشروط و به كشورهايي كه در راستاي منافع آنان قرار دارند، موجب گسترش روز افزون فقر و بدهي كشورهاي جهان سوم ميگردند. هدف اصلي بانكهاي چند مليتي و جهاني، كسب سود و كنترل امور مالي جهان است و با شيوههاي خاص سودهاي فراواني از طريق اعطاي وام به كشورهاي ديگر به دست ميآورند. سودهاي هنگفتي كه اين بانكها كسب ميكنند، بيشتر در فعاليتهاي خارجي آنها است. بطوري كه "سيتي بانك" حدود 80 درصد سود خود را از كشورهايي خارجي آنهم در كشورهايي كه بتواند براحتي و بدون محدوديت فعاليت كند به دست آورد. به نظر برخي متخصصان اين بانكداري در ايجاد تورم در سطح بين المللي و دادن اعتبارات، بسياري از كشورها را كه در بحرانهاي مالي و مشكل تراز پرداختها قرار دارند به سبب قرضهاي بي حساب و عدم توانايي در پرداخت آن در شرايط نامساعدتري قرار ميدهد(17) بنابراين به هر يك از زير مجموعههاي جهاني سازي كه بنگريم اغراض سلطه طلبانه و سود جويانه را آشكار ميبينيم و در آنها اصول اخلاقي و ارزشي و معيارهاي انساني يا هيچ وجود ندارد و يا بسياري كم رنگ و فورماليته و ظاهرسازي و فريب افكار عمومي جهانيان است و چون جهاني سازي گر چه طبق نظر برخي به قلمروهاي فرهنگي، سياسي، حقوقي، نظامي، فنآوري و محيط زيست نيز گسترش داده شده ليكن بيشتر بُعد اقتصادي دارد و قطبهاي سرمايهداري بر اساس فعاليت بي قيد و شرط بنيان نهاده شده است. از اينرو اصول انساني در محورهاي اصلي جهاني سازي يعني اقتصاد، بي معنا است. سرمايهداري جهاني به محيط زيست، رحم نكرد و زيست بوم را كه جايگاه مناسب زندگي همه انسانها (و خود طبقات سرمايهدار) ساخت؛ بلكه با شيوههاي تبليغي "امپرياليسم تبليغاتي" و با نفوذ در مراكز فرهنگي و رسانهاي كشورها، الگوي مصرفي زيانبار و آلايندة سرمايهداري را به سراسر جهان صادر كرد و تودههاي انساني را مصرفزده بارآورد(18) و كل بشريت را گردونة ويرانگرِ حرث و نسل قرارداده "رشد توليد براي رشد مصرف و رشد مصرف براي رشد توليد" و همه اين فجايع براي رشد سود و سرمايه و توان اقتصادي و نظامي بلوك سرمايه داري صورت گرفت. باري "جهان" نيمي مسلح و نيمي گرسنه" است و "ديكتاتوري كارتلها" آنرا دچار خطر نابودي ساخته چگونه ممكن است براي كل بشريت بويژه بخشهاي گسترده محروم آن، اشك تمساح بريزد و نابسامانيهاي آن را به سامان برساند؟! بگونهاي بسيار فشرده نگريستيم كه در جهاني سازي الهي و انبيائي، چه معيارها و روشها و شيوههايي در همه زمينهها (فرهنگي، اقتصادي ، سياسي،نظامي، اخلاقي، حقوقي، ارزشي و...) محور و زير بنا قرار ميگرفت و چه انگيزهها و اهدافي در كار بود و چه آرمانهايي والا و انساني و نجاتبخش پيگيري ميشد.(19) جهاني سازي در آيندة تاريخ
از ويژگيهاي تعاليم اسلامي، وعده به جهاني سازي در آيندة تاريخ است و حقيقت اين موضوع كه بشريت با همة تضادها و جنگها و ناسازگاريهاي طول تاريخ، سرانجام در يك دگرگوني خدايي و انقلابي مردمي، به يگانگي و برادري انساني دست خواهد يافت و به يكپارچگي جغرافيايي و وحدت مردمي و مسلكي و يكساني نظام حقوقي و اقتصادي و وحدت مديريتي و سياسي خواهد رسيد و دوران بيگانگيها و دوريها را پس پشت خواهد افكند و جهاني سازي با معيارهاي صددرصد انساني در عينيت جامعه به پيدايي خواهد آمد و همة انسانها بي بيم از هر گونه سلطه و تحميلي در آغوش انسانهاي ديگر آرام خواهند گرفت. اين وعده راست، "جهاني سازي در دوران عدل مهدوي(ع") است. خطوط كلي اين جهاني سازي از قرنها پيش روشن و مشخص شده است و از آغاز دعوت جهاني اسلام به اين جهاني سازي، اشارتهايي بسيار گويا و صريح رفته است و از چگونگيهاي آن، رهبران اسلام سخن گفتهاند. معيارها، اصول و اهداف و انگيزهها در جهاني سازي مهدوي، برپايه انسانگرايي و حقوق انسانها و ارزشهاي والاي اخلاقي استوار است و كمترين رنگي از برتري نژادي و منافع مادي و سلطهطلبي و خودكامگي گروهي و... وجود ندارد؛ بلكه رفاه انساني، رشد عقل و دانش انساني، بسندگي و رفاهي همگاني و فراگير و عدالتي گسترده در همه بخشهاي زندگي، در سراسر جهان پديد خواهد آمد. اين جهاني سازي، با جهانيسازيهاي تئوريسينهاي جامعههاي سرمايه داري، تفاوتي ماهوي دارد. در منابع اسلامي دربارة آينده تاريخ بر دو محور بسيار روشن تاكيد شده و شايد بيشترين تعبيرها دربارة اين دو محور بوده است 1. عدالت 2. گسترش آن در سراسر جهان. "از برنامههاي امام مهدي (عج) تشكيل حكومت فراگير جهاني است، و ادارة همة اجتماعات از يك نقطه و با يك سياست و برنامه. در آن دوران و به دست امام بزرگ انسان، آرمان والاي تشكيل جامعة بزرگ بشري و خانوادة انساني تحقق ميپذيرد و آرزوي ديرينة همة پيامبران و امامان و مصلحان و انسان دوستان برآورده ميگردد. بخش بزرگ تضادها و ستيزها و استكبارها و استضعافها در كل جامعه بشري از حكومتها و درون كاخها (و پشتوانههاي آنان يعني سرمايه داران) سرچشمه ميگيرد و بهدست آلوده و نيرنگباز دولتها و حكمفرمايان در ميان انسانها گسترش مييابد. تودههاي مردم و افراد نوعانساني، در درون خود و گرايشهاي طبيعي كه دارند، نوع دوست و مهربانند و چنين تضادها، جنگها و خونريزيها را بر سر منافع مادي روا نميدادند، بويژه اگر درست تربيت شوند و ذهنيتها و انديشههاي انحرافي در آنها راه نيابد. كژيها، پرخاشگريها و خونريزيها و... با تحريك دولتها و به دست حكومتگران (و قطبهاي اقتصادي) انجام ميگيرد و قطبهاي اقتصادي كه براي گسترشي قدرت و استوار بيشتر پايههاي حكومت خود به جلب و جذب منافع بيشتر دست مييازند و تضاد و درگيري پديد ميآورند و يا تبليغ و تلقين و اجبار، تودههاي انساني را به ناسازگاري و درگيري وا ميدارند و روياروي يكديگر قرار ميدهند. در دوران رهبري امام مهدي(عج)، با ايجاد مركزيت واحد و مديريت و حاكميت يگانه براي همه اجتماعات و نژادها و منطقهها يكي از عوامل اصلي تضاد و جنگ و ظلم نابود ميشود و انسانهايي بيم از فشار سياستها به آغوش انسانها باز ميگردند و مهربان و برادروار در كنار يكديگر زندگي ميكنند و مناطق مرفه به مناطق محروم ميرسند و به استثمار حق محرومان و استعمار كشورهاي ضعيف نميپردازند... و به معناي واقعي كلمه يك امت و يك خانواده از كل اجتماعات بشر تشكيل ميشود"(20) پيامبر اكرم (ص): "والذي بَعثَني بالحقٍّ نَبيالوَ لَم يَبقَ من الدُنيا الا يومٌ واحدٌ، لطَوَّل ا ذلك اليَوم حتي يَخرُجَ فيه وُلدي... و تَشرقُ الارضَ بنوره و يَبلُغُ سُلطانُه المَشرِقَ و الَمغرِب(21)؛ سوگند به آنكه مرا به حق به پيامبري برانگيخت اگر از دنيا جز يك روز نماند، آن روز را خداوند ميگستراند تا فرزندم مهدي قيام كند. پهنة زمين به نور او روشن گردد و حكومت او شرق و غرب گيتي فرا گيرد."
و در حديثي ديگر از پيامبر اكرم (ص) چنين آمده است:
"للائمةُ مِن بَعدي اًثناعَشر اوَّلٌهم انتَ يا عَلي و اخِرهُم القائم الذي يَفتحُ ا - عز و جلٍّ - علي يَديهِ مَشارِقَ الارضِ و مَغارِبَها(22)؛ امامان پس از من دوازده تن ميباشند، نخستين آنها تو هستي اي علي، و آخر ايشان قائم است كه به دست او خاور و باختر زمين گشوده ميگردد." اما دو مانع بزرگ بر سر راه چنين آرماني عظيم وجود دارد: 1. عوامل سلطه و استكبار جهاني كه از سرمايه داران و سياستمداران تشكيل ميشود. 2. عقب ماندگي فرهنگي و نبود تربيت درست انساني به همين دليل تودههاي انساني در مسير غرضها و خودكامگيهاي مستكبران قرار ميگيرند. "اين هر دو عامل در آن دوران و به دست باكفايت امام مهدي(عج) ريشه كن ميشود و با تصفيه اجتماعات بشري از عوامل سلطه و استكبار مالي و سياسي، عامل قدرتمند مركزي ايجاد ميشود و با هدايت و تربيت درست انسانها روابط صميمي و نزديك ميان همه افراد نوع انساني برقرار ميگردد..."(23) اينست پايان تاريخ از نظر اسلام و در باورهاي حتمي و ترديدناپذير ما، و اين وعدة خداوند به بشريت مظلوم است و خداوند به وعدههايش وفا ميكند. نه چنان است كه قلم به دستان مزدور و طراحان مأمور و آينده نگران دروغين ميگويند. و بدترين، فاسدترين، ضدارزشترين و ناانسانترين نظامهاي كنوني را پايان تاريخ مينامند، و جامعههايي از بنياد فاسد سرمايه داري را آرمان نهايي انسانها ميشمارند. براستي كه چنين نيست. اگر پايان تاريخ، چنين جامعههايي باشد و چنين فجايعي هستي سوز (خودكامگيهاي سرمايه داري امريكا) انتظار بشريت باشد، جا دارد انسانها در يك روز بزرگ گردآيند و دست به خود سوزي و خودنابودي دسته جمعي بزنند. تا چنين فرجام ضد بشري را نبينند و نظاره گر اين همه نيرنگ و دروغ و حقكشي و قلدر مآبي نباشند. خداوند بزرگ بر بافتههاي اين نابخردان، خط بطلان كشيده و چنين وعده داده است:
".. اَنَّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصالحون (انبيأ/105)؛ سرانجام زمين را انسانهاي شايسته به ميراث ميبرند."
پينوشتها:
1- الحياة 1/625؛ گردانيده فارسي.
2- نهجالبلاغه/ 993.
3- الحياة 1/690: ترجمه فارسي
4- الحياة، 1/690: ترجمه فارسي
5- معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي/ 365.
6- اختصاصي / 337؛ عصر زندگي، بخش هشتم مساوات / 135.
7- نهجالبلاغه/ 33.
8- مجمعالبيان 4/447.
9-مجلة "نگاه حوزه" شماره 89-88 جهانيشدن ص 12.
10-توسعه اقتصادي در جهان سوم 1/0123، مايكل تودارو، ترجمه دكتر غلامعلي فرجادي.
11-براي توضيح بيشتر به كتاب: "پديدهشناسي فقر و توسعه" 2/32 و 33. دفتر تبليغات اسلامي، شعبه خراسان، و "ديكتاتوري كارتلها /3، همايون الهي، تهران، امير كبير 1363، مراجعه شود.
12-پديدهشناسي فقر و توسعه 3/103.
13-پديدهشناسي فقر و توسعه 1/222؛ به نقل از: سيطره جهاني /298.
14-جهان مسلح، جهان گرسنه /241؛ ترجمه هرمز همايون يور، انتشارات انقلاب اسلامي، 1365،
15-پديدهشناسي فقر و توسعه 3/95.
16-ديكتاتوري كارتلها /90 و... ديده شود.
17-پديدهشناسي فقر و توسعه 3/135 - 137، ديده شود.
18- بنگريد به كتابهاي: اگر دين سيار را دوست داريد و علائم حيائي كره زمين و چقدر كافيست و... براي اينكه روشن شود مصرف و توليد سرمايه داري چه بر سر محيط زيست آورده است.
19- براي توضيح بيشتر به الحياة ج دوم، باب پنجم، اصول كلي رسالت پيامبران مراجعه شود.
20- عصر زندگي / 177و 178.
21- كمالالدين 1/280 و 28.
22- همان.
23- عصر زندگي / 178 و 179.
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××