جنبش غربي فمنيسم و تلاش هاي جهاني سازي
نويسنده: ابراهيم ناصر
مترجم: علي زائري وند
منبع: نشریه حوراء، شماره 19
مرحله جديد جنبش غربي فمنيسم:
پيروان فمنيسم آن را اين چنين تعريف كرده اند: فلسفه اي است منكر اختصاص توانايي ها و مهارت هاي انسان به مهارتهاي مرد و ارايه فلسفه و تصوري در مورد اشيا از ديدگاه زن.
متخصصان، بين فمنيسم (زن سالاري) و زنانگي تفاوت قايلند؛ زنانگي در حقيقت فعاليتهايي است كه زنان بدون توجه به بعد فكري و فلسفي به آن مي پردازند و فقط به صرف اينكه فعاليتهايي هستند كه زنان به آنها همت مي گمارند، ولي فمنيسم بنابر تعريف فوق عبارت از مضمون فلسفي و فكري خاصي مي باشد.
دلايل شكل گيري اين مكتب در غرب، چهره زن در منابع فرهنگي و ديني غرب يعني ميراث يهود و مسيح مي باشد. با در نظر گرفتن اين نكته كه اين حركت نتيجه جامعه و فرهنگ خود آنها است و نه جوامع ديگر – خواه اسلامي و يا غير اسلامي – و اين تفكر از همين جامعه برخاست و رشد و نمو پيدا كرد و از مهم ترين دلايل وجود آن مي توان به تصوير زن در ميراث يهودي و مسيحي اشاره كرد. زن در اين ميراث، سرچشمه خطا است، چرا كه او آدم را فريفت تا از آن درخت بخورد و اين چيزي است كه در كتابهاي ديني تحريف شده آنان اشاره شده است. هنگامي كه حوا اين عمل را انجام داد خداوند در نهايت حكم به برتري مرد بر وي داد و پس از آن احكام و اوصاف ديگري بر زن بار شد مانند اينكه زن شيطان و ملعون است و اينكه او روح ندارد تا به وسيله آن به بهشت راه يابد بلكه بيشتر وارد جهنم مي شود و نيز هيچ فضيلتي ندارد كه به واسطه آن وارد بهشت شود. اين يكي از دلايل وجود اين جنبش و اسباب انتشار اين افكار مي باشد.
دليل ديگر اين جنبش افراطي، موضع گيري بسياري از متفكران و فلاسفه غربي در برابر زن مي باشد. از «افلاطون» فيلسوف مشهور يوناني گرفته كه در تعدادي از كتابها و گفتوگوهايش زن را با بندگان و بدان و بيخردان و بيماران به تصوير كشيده تا فلاسفه معاصر مانند «دكارت» كه در جريان فلسفه دوسويه اش كه بر عقل و ماده تكيه مي كند، عقل را به مرد و ماده را به زن مربوط مي داند.
«كانت» يكي از پدران فلسفه غرب، زن را در تمامي زمينه ها و قدرت هاي عقلي ضعيف ميپندارند، همچنين فيلسوف انقلاب فرانسه (ژان ژاك روسو) مي گويد: زن تنها براي مسايل جنسي و توليد مثل آفريده شد. فرويد يهودي پيشگام مكتب تحليل روان شناسانه نيز ديدگاه مشهوري در مورد زن دارد و در آن از زن به عنوان جنس ناقص ياد مي كند كه نمي تواند به پايه مرد برسد يا حتي به او نزديك شود.
اين موضعگيري سنتي ديني كه از تحريف عهد قديم و جديد برخاسته بود و نيز موضعگيري اين متفكران و فلاسفه، دو عامل اصلي اين جنبش به شمار مي روند.
داعيان فمنيسم،اين افكار را زمينه اي براي گسترش فرهنگ ضد زن دانستند كه مفاهيم، ارزشها و مباني حركت فمنيسم غربي را تشكيل داد سپس تلاش كردند اين حركت را جهاني كنند.
از نظر فمنيست ها نتايجي كه موضعگيري سنتي ديني و موضع فكري – فلسفي به جاي گذاشت چه بود؟
آنها مي گويند: منزوي كردن زن و سيطره مرد بر او سبب شكل گيري جمعيتهاي مرد سالار تندرو شد كه به زن هيچ فرصتي براي اثبات وجود خود نمي داد و اينجا سرچشمه تبعيض بر اساس جنس يعني تبعيض عليه زن شد. از اين رو جنبش فمنيسم غربي راه حل را در رها كردن اين نظريه كه همان عقايد و افكار ديني و قوانين آسماني باشد يافت از اين رو كه وضعيت امروز زن پيامد همان نظريات ديني است.
سپس ايده نزاع بين زن و مرد بروز يافت تا زن حقوقي را كه مرد از او سلب كرده، باز پس گيرد. يعني رابطه زن و مرد يك نبرد حقوقي شد. از اين رو يكي از مهمترين راهكارهايي كه فمنيسم غربي مطرح كرد،رها كردن عقايد و دين بود،زيرا مكتب فمنيسم بر پايه تفكر سكولاريسم محض استوار است و بايد بپذيريم كه بيشتر جوامع اسلامي نيز از آن تأثير پذيرفته اند.
در خلال روند اين تفكر دو جريان درون مكتب فمنيسم در جوامع غربي شكل گرفت:
جريان اول: جريان ليبرالي فمنيسم معروف به جنبش آزادي زن كه يك قرن و نيم پيش در جهان غرب آغاز شد و بر دو پايه اساسي تساوي و آزادي استوار است. تساوي بين زن و مرد و آزادي تقريبا بيحد وحصر كه بر پايه آن دو مدرنيسم در غرب پديد آمد. چگونگي تشكيل آندو پايه داستان فلسفي طولاني دارد كه نيازي به درنگ در آن نيست ولي با نگاهي به نتايج آن در مي يابيم كه مكتب فمنيسم به عنوان يكي از دستاوردهاي تمدن غرب بر آندو پايه استوار است و تحكيم اين مكتب در اين چند مرحله انجام شد:
1. دو انقلاب در غرب اين دو پايه را رشد دادند؛ انقلاب 1779م آمريكا و انقلاب 1789م فرانسه و مباني اين دو انقلاب در قوانين اساسي دولتهاي امريكا و فرانسه جاي داده شد سپس در ژرفاي تفكر معاصر غرب خود را جاي داد.
2. نظام بين المللي معاصر بر اين مباني پايه ريزي شده است و هنگامي كه اصول سازمان ملل متحد در سال 1945م بنيان گذاشته شد، در سند آن رد تبعيض بر اساس جنس و تحقق مساوات مطلق گنجانده شده بود. رد تبعيض و مساوات به معناي غربي كه بر پايه تفكر نزاع بين زن و مرد بر سر حقوقي كه مرد بر آن مستولي است، بنا نهاده شده است.
3. اساسنامهها و پيمانهاي بين المللي بر مبناي اين اصول پايه گذاري شده و مهمترين پيمانها در اين زمينه،اين دو سند است:
أ. بيانيه جهاني حقوق بشر 1948م كه بر وجوب التزام به اين اصول تصريح و بر عدم تبعيض جنسي و تحقق مساوات يكسان بين زن و مرد و به ويژه بر آزادي ازدواج در ماده هفت و شانزده خود تاكيد مي كند.
ب. سند دوم كه در بين اين پروتكلها از اهميت بيشتري برخوردار است، قطعنامه (سيداو Cedaw) يا «كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان» است كه تفاهمنامهاي متشكل از 30 ماده است. شانزده ماده اول آن بر عدم تبعيض عليه زن، تحقق مساوات بين زن و مرد، تشويق اختلاط بين دو جنس و مساوات در ازدواج و طلاق اشاره دارد.
4. مرحله جهاني سازي اين تفكر از راه اسناد و پيمانهاي بين المللي و گسترش آن به وسيله كنفرانسهايي زير نظر سازمان ملل متحد كه هر از گاهي در مسايل اجتماعي برگزار مي شود، مانند كنفرانس جمعيت در قاهره 1994م و كنفرانس زن در پكن 1995م كه كنفرانس پكن از ديگر كنفرانس ها مهمتر است زيرا سند آن در مصاف با پيمان (سيداو) از لحاظ اهميت و پيگيري، حكم مرجع پيدا كرده است.با وجود اينكه اسناد اين كنفرانسها توصيه اي است و نه پيمان بين المللي، اما تلاش شديد براي پيگيري عملي كردن مقررات اين قطعنامه (سند پكن) نشان از مرجع بودن آن دارد. در سال 2000م در نيويورك نشستي بين المللي موسوم به پكن + 5، بر پا شد كه هدف آن دنبال كردن اجراي اين سند بود و در فوريه سال 2005م كنفرانس پكن + 10 در نيويورك و با هدف پيگيري اجراي توصيه هاي همين سند برگزار شد و در تمامي اين نشستها ا از دولتها ا خواسته شد تا گزارشهايي بيانگر ميزان پيشرفت اجراي اين توصيه ها ارايه دهند و موانع اجرايي نشدن بعضي مواد را بيان كنند.
دومين جرياني كه جنبش فمنيسم غربي به دنبال داشت،عبارت از جريان تندرو فمنيسم بود كه خواستار تغيير ساختار اجتماعي، فرهنگي، علمي، زباني و تاريخي است؛ زيرا اين مباني، متعصبانه به مرد مي نگرد و درون اين جريان شاخه هايي شكل گرفت كه دعوت به دين جديد (زن پرستي) مي كنند.
Femal Paganism يا دين جديد زن بر مبناي الهه قرار دادن زن در مقابل اديان مردگرا كه در آن خدا مرد است به وجود آمد. پس زن بايد در دين جديد الهه باشد.
مهمترين اصول اين جريان:
- دست كشيدن از افكار مقدس كه متون وحي و ميراث ديني آن را بيان مي كند و اينجا نقطه برخورد اين دو جريان است. نبرد با اديان نقطه مشترك اين دو جريان است.
- دست كشيدن از زنانگي، زيرا زن بودن سبب ضعف زن و استيلاي مرد بر اوست، زنانگي به ازدواج، ازدواج به مادري و مادر بودن به تشكيل خانواده منجر مي شود كه در همه اين مراحل، زن طرف ضعيف و مرد طرف چيره است.
چگونگي دست كشيدن از زنانگي در تفكر اين جريان:
اين امر با برخي اقدامات محقق مي شود:
الف. تغيير اين نظام خانوادگي كه مرد سالارانه بوده و زن در آن مقهور است، با نابود كردن اين مفهوم از خانواده و جايگزيني خانواده دموكراتيك به جاي آن.
ب. حق آزادي زن در سقط جنين بنابر خواسته وي و تسهيل اين راه.
ج. هم جنس بازي كه به زن اين آزادي را مي دهد تا بي نياز از مرد در مسايل جنسي، تمايلات خويش را ارضا كند.
د. تدوين يك نظريه فمنيستي براي تحقق مساوات بين دو جنس با جدا كردن روانشناسي و جامعه شناسي سنتي بين زن و مرد و جايگزين كردن مفهومي بديل آن به نام (Gender) – يك گونه اجتماعي – كه بدل اصطلاح جنسيت (Sex) است.
مفهوم Gender چيست؟
اين مفهوم بر تغيير هويت بيولوژيك و روانشناختي كامل زن مبتني است و مرزهاي روانشناسي، بيولوژيك و عقلي بين دو جنس و نيز هويت اجتماعي را كه نقش متفاوتي در زندگي هر يك از دو جنس دارد، مي زدايد.
بنابر تفسير اين جريان تندروي فمنيسم، دليل تبعيض و اختلاف بين زن و مرد، رشد اجتماعي و خانوادگي در جامعه اي مرد سالار مي باشد، يعني سازماندهي مرد گراست؛ خدايان مرد هستند و حتي عقيده تثليث مسيحيت مردگراست و پدر، پسر و روح القدس همگي مذكر هستند و ضمير مذكر (He) براي آنها ا به كار برده مي شود، نه ضمير مونث (She).
اين تربيت و رشد اجتماعي، خانوادگي و زيست محيطي كه مرد در آن بر زن حكمراني مي كند، نقش زن را در اجتماع مشخص مي نمايد و سرچشمه تبعيض جنسي است. بنابراين زن در اثر تربيت اجتماعي، زيست محيطي و اصطلاحات زباني كه بين زن و مرد تفاوت مي گذارد، ويژگيهاي زنانه را به دست مي آورد در حالي كه ذات يكي است و بنابر قوانين اجتماعي رايج مي تواند مذكر يا مونث باشد و هيچ ذاتي در جوهرش مذكر يا مونث نيست.
اين اعتقاد به ايده Gender يعني گونه اجتماعي رهنمون ميشود زيرا اگر صفت جنسيت (مذكر و مونث) باقي بماند، با همه تلاشها، تحقق مساوات امكان پذير نخواهد بود. پس براي رسيدن به مساوات يا حداقل، كم كردن تبعيض بايد صفت زنانگي از بين برود يا دست كم كمرنگ شود و بنابراين جامعه، زندگي و روابط اجتماعي بر اساس جنسيت و مرد و زن بودن تقسيم نمي شود و فقط نوع بشر حاكم مي شود. در اين صورت اين دوگانگي اجتماعي متشكل از زن و مرد از ميان برداشته مي شود.
به فرض اينكه خانواده سنتي سدي در برابر تحقق تساوي كامل به شمار مي رود، ساخت خانواده دموكراتيك و پيريزي مفهوم جديد خانواده كه همگام و همسو با اصول اين جريان باشد، چگونه ممكن خواهد بود؟
اين مسأله با برخي اقدامات به نتيجه مي رسد و در نهايت ويژگيهاي خانواده دموكراتيك را محقق مي كند. مهمترين اين اقدامات:
- لغو كانون ازدواج؛ زيرا اين كانون مانع اساسي در راه تحقق مساوات، محسوب و در نهايت منجر به شكاف طبقاتي بين زوجها و پي ريزي حاكميت مرد بر زن مي شود.
- آزادي زن در بارداري، سقط جنين، زايمان و لقاح مصنوعي. چرا كه حاملگي و زايمان دو كار ظالمانه در حق زن است كه بايد زن از آن دو آزاد شود.
- لغو نقش زن در تربيت فرزندان و انجام امور منزل و برپايي مراكز تربيتي كودكان در جامعه و نه در منزل.
اين اصول نزد برخي طرفداران اين جريان سبب شكل گيري دين جديد بت پرستانه اي به نام دين جديد زن يا زن پرستي (Female Paganism) شد و بنابر آخرين آمار به دست آمده در دهه هفتاد ميلادي، بيش از دويست هزار زن به اين دين جديد گرويده اند و انتظار مي رود اين ميزان در مرحله پست مدرنيسم افزايش يابد. زيرا اصول اين جريان مطابق با مباني و افكار پست مدرنيسم است مانند نسبي گرايي و رد ثوابت. از عجايب انديشه اين جريان تندرو (زن پرستي) اين كه آنان علم مادي طبيعي را متهم مي كنند كه موجب بيگانگي انسان از خود و از ايمان روحي مي شود. از اين رو اين جنبش يكي از اهداف خود را بازگرداندن روح به انسان از طريق الهه قرار دادن طبيعت مي داند كه به بازگشت رابطه انسان و طبيعت كمك مي كند، پس از اينكه كه مرد مستبد با ساخت ابزارهاي ويرانگر آن را نابود كرده است. پس بايد دوباره روابط انسان و طبيعت به واسطه زن از سر گرفته شود چرا كه رابطه مستقيمي بين زن و طبيعت وجود دارد. طبيعت، زيبايي، طراوت و رشد و نويد صلح و آرامش را در خود دارد و اين همان صفات زن است.
پس زن همگام با طبيعت است و اگر طبيعت الهه شود، زن الهه مي شود و رابطه مقدسي بين آن دو شكل مي گيرد و طبيعت پژواك زن و زن بازتاب طبيعت مي شود و بنابراين افكار مكتبي درون اين حركت در جوامع غربي به وجود آمد به نام مكتب فمنيسم زيست محيطي (Eco feminism) كه در آن پروردگار، زن است و برايش مجسمه هايي با سينه هاي بر آمده درست كردند و به جاي الهه مرد (God)، نام الهه زن (Godess) را بر وي نهادند و تاريخ بت پرستي قديم را كه در جوامع آسيايي و آفريقايي رواج داشت و زن را الهه قرار مي دادند، زنده كردند.
كوتاه سخن اينكه اين مكتب بر اساس از بين بردن اديان استوار است، زيرا اديان بنابر مبناي مرد سالاري بنا نهاده شده اند، از خدا گرفته تا نظام هاي سياسي و جامعه و مردي كه حاكم بر جامعه است و اين محيط مردسالارانه بر ضد زن است و اين مكتب براي از بين بردن اصول مبتني بر مردسالاري و ناديده انگاشتن قالبهاي ثابت و افكار خشك ديني كمر همت بسته است و پس از آن به ساخت تفكر فمنيستي كه در زن پرستي (Female Paganism) يا دين جديد زن ظهور مي يابد، مي انديشد كه بر پايه مفهوم جنسيت (Gender) و خانواده دموكراتيك استوار است.
جهاني سازي تفكر فمنيسم غربي و موضع گيريهاي داخلي در برابر آن:
در برخي از كشورهاي عربي و اسلامي حركت هاي پرحرارتي در اين زمينه صورت گرفته است. به عنوان مثال مي توان به مغرب و مصر اشاره كرد؛ در مغرب جنبش شديدي تحت عنوان گنجاندن زن در توسعه به غارت باقيمانده احكام اسلام حتي در جنبه هاي شخصي مي پردازد. در مصر نيز قوانين جديدي در قوانين شخصي شكل و كشمكش بزرگي پيرامون اصول فمنيسم صورت گرفته است.
به دليل شمار بالاي گروههاي فمنيستي در مصر، بعضي نويسندگان به آنها دكانهاي فمنيسم ميگويند كه بالغ بر چند صد گروه است و برخي از آنها ها از سوي بيگانگان حمايت مالي مي شوند تا به فعاليتهاي مشكوكي بپردازند. بيش از پنجاه موسسه سرمايه گذاري در مصر فعاليت مي كنند كه در درجه اول آمريكايي سپس كانادايي، اروپايي و استراليايي هستند و نيز موسسات تابع سازمان ملل و برخي موسسات رسمي يا نيمه رسمي و نيز موسسات خودجوش محلي كه هيچ ارتباطي به دولتها ندارند.
از بارزترين طرحهايي كه بعضي از موسسات غربي سرمايه گذاري در مصر از آن حمايت كردهاند، طرحهاي پيگيري اجراي مقررات سند پكن در مصر است، به گونه اي كه چند موسسه در اين راستا از گروههاي مختلف حمايت مي كنند.
اما در سطح سازمانهاي رسمي چند مجلس و هيأت عالي برنامهريزي و اجرايي در امور بانوان فعاليت دارند كه قوانيني مطابق با قطعنامه سيداو (كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان) يا پكن تصويب كرده اند كه مهمترين آن، موضوع قوانين شخصي است و كشمكشي كه در مجلس مصر براي تغيير تعدادي از مواد قوانين شخصي و تصويب چند قانون جديد در اين زمينه است بيانگر چگونگي حالت مصر در مواجهه با اين جريان مي باشد چنانكه محافظه كاريهاي عادي مصر نسبت به بعضي از معاهدات بين المللي در اين زمينه در حال كم رنگ شدن يا در واقع در آستانه نابودي است. با گذري به عربستان درخواهيم يافت كه دولت سعودي به طور رسمي اين كنفرانسها (كنفرانس جمعيت و كنفرانس پكن) را تحريم و هيأت علماي بزرگ آن، بيانيه اي مبني بر محكوم كردن محتواي اسناد اين دو كنفرانس و حضور در آن صادر كرد، ولي در مقابل، اين دولت، پيمان سيداو را به طور مشروط در مورد آنچه كه مخالف شريعت اسلام است، امضا كرد. اما مشكل اين است كه بر اساس پيمان ژنو، پذيرش مشروط بر هيچ بندي در توافقنامه هاي بين المللي مجاز نيست مگر آنكه مربوط به اساس و بنيان آن معاهده باشد و پر واضح است كه مخالفت پيمان سيداو با اسلام در بندهاي اساسي و بنيادين اين معاهده است. از جمله مسايلي كه در عربستان سعودي پسنديده است اينكه گروههاي زنان اين كشور در اين فتنه كه در تفكر فمنيستي نمايان است وارد نشدند، چنانكه بسياري از جمعيتهاي زنان جوامع عربي و اسلامي در اين فتنه دست دارند و متأسفانه شاهد هستيم كه نظريه هاي زيادي از اين جمعيتهاي عربي با نظريه هاي جمعيتهاي جنبش فمنيسم جهاني مطابقت دارد. در كنفرانس پكن يكي از بدترين پيشنهادها از سوي برخي جمعيتهاي زنگراي عربي مطرح شد در حالي كه جمعيتهاي مسيحي غرب، به ويژه كاتوليكها، محافظه كارانه تر از بسياري از جمعيتهاي عربي فمنيسم هستند.
از جمله مسائل پسنديده در جامعه عربستان، منع اختلاط زن و مرد در بيشتر زمينه هاست و اختلاط بين دو جنس در جنبش فمنيسم جهاني و در تفاهمنامه سيداو از مظاهر مساوات و منع آن، تبعيض در حق زن مي باشد. بدين جهت اين پيمان بر ضرورت اختلاط در كار و آموزش تاكيد دارد، ولي اين جامعه تا حد زيادي در اين مسأله يكپارچه و پايبند است مگر پاره اي سرپيچيها در بعضي مكانهاي آموزشي و كار با وجود اينكه قوانين و دستورات بر منع اختلاط صراحت دارد. نظام كار و كارگر نيز بر عدم اختلاط اصرار دارد و شايسته است كه اين ارزش والا را در جامعه حفظ كنيم تا گرفتار لغزش يا گمراهي كه جوامع اسلامي و عربي بدان دچار شده اند، نشويم. بيشترين انتقادي كه از جامعه سعودي در كنفرانسها و نشستها، در رابطه با عدم تمكين زن – تمكين زن يك اصطلاح فمنيستي است به معناي اينكه زن در اجتماع به طور كامل توانايي هاي مرد را دارا باشد – و نيز رانندگي، مشاركت در تصميم گيريها و به عهده گرفتن امر قضاوت مي باشد. امسال در مصر براي اولين بار در هيأت دولت، خانمي وظيفه قضاوت را بر عهده گرفت با اينكه فتواي شرعي در مصر بر عدم جواز قضاوت زن دلالت دارد.
همچنين تبعيض بين مرد و زن در ارث، گواهي دادن در دادگاه، موضعگيري هيأت امر به معروف و نهي از منكر نسبت به زن، تبعيض عليه زن به وسيله منع اختلاط، منع از رانندگي، عدم آزادي سفر بدون محرم و به خصوص سفرهاي خارجي و عدم مشاركت در هيأتهاي رسمي خارجي از ديگر انتقاداتي است كه بر جامعه عربستان وارد است و بيشتر اين مسايل داراي ابعاد شرعي و اجتماعي است كه اين پيمان و توصيه نامه هاي كنفرانسها، بدون توجه به احكام شرعي و مواضع فرهنگي، خواستار اجراي كامل بندهاي آن مي باشد.
چگونه با فشار موضعگيريهاي خارجي روبرو شويم:
در سطح خارجي: با مشاركت فعال در اين هيأتها و كنفرانسها است چرا كه اگر يك قدرت ضعيف، كنفرانسي را تحريم كند به آن اهميتي نمي دهند و ما در اين برهه از لحاظ مادي و سياسي ناتوان به شمار مي آييم و فقط در صورت شركت در اين مجامع مي توانيم وجود و انديشه خود را ثابت كنيم و به نشر و گسترش اصول فكري خويش بپردازيم. بر خلاف نيروي قدرتمند كه با تحريم يك كنفرانس، مي تواند تأثير گذار باشد: به عنوان مثال ايالات متحده آمريكا هنگامي كه يونسكو را تحريم كرد، يونسكو ضعيف شد چرا كه يك دولت همچون آمريكا آن را تحريم كرده بود، ولي اگر بعضي از دولتهاي اسلامي كنفرانسهاي جهاني را تحريم كنند، تأثير چنداني نخواهد داشت. پس بهتر است كه شركت كنيم و حتي با آنان به رقابت بپردازيم و ديدگاه اسلام را با قدرت تمام و بدون ترديد بيان كنيم و با ثبت ديدگاه اسلام در اسناد اين گونه كنفرانسها، مانع از تك روي ديدگاه فمنيسم جهاني شويم. فمنيسمي كه سياستهاي غرب و سازمان ملل متحد متولي آن است و بايد از رفتارهايي كه نشانگر موافقت ما با مفاد پيمان سيداو يا پكن است، بپرهيزيم؛ زيرا ما نمي توانيم شرايط ديني و فرهنگيمان را جايگزين اين مقررات كنيم و خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد: «فماذابعدالحقالاالضلال؛ بعد از حق، چه چيزي جز گمراهي وجود دارد» و نيز جامعه ما اين مسايل را نمي پذيرد، پس اين راه حل غير ممكن است و ادامه گفت وگو با آن هيأتها طبق عرف بين الملل، ما را به وضعيت سرگرداني مي رساند، ولي اگر دين و اصولمان را ابراز داريم و اعلام كنيم كه ارزشهاي جامعه ما بر اساس مباني و احكام شريعت بنا شده و مشروعيت دولت نيز از اين احكام است و جامعه بر آن محور مي چرخد، ممكن است بتوانيم با اين دلايل در نظريات آنان رخنه كنيم اگرچه شايد در ابتدا نپذيرند ولي بايد با اصرار، پايداري و پيشنهادهاي خردمندانه به اين راه ادامه داد. از اين رو شايسته است كه مفهوم آزادي غربي و مساواتي كه بر انديشه يكساني وظايف بين دو جنس استوار است را نقد كنيم و با منطق قوي و استدلال شايسته به بيان ديدگاه اسلام در اين قضيه بپردازيم. در ازاي مساوات از عدل سخن به ميان آوريم و اينكه مساوات هميشه عدل را محقق نمي سازد، بلكه در پاره اي اوقات ظلم است و اين قضيه در مورد زنان غربي اتفاق مي افتد كه آنها مي پندارند مساوات در حق اجرا شده است. در حالي كه اين درست نيست زيرا در بسياري اوقات يكسان كردن چيزهاي متفاوت، ظلم است و در اين حالت نيز زن مظلوم واقع مي شود.
در سطح داخلي: تزهاي ليبرالي وجود دارد كه با سوء استفاده از شرايط و پذيرش بيانيه هاي كنفرانسها مي خواهند گامهاي اوليه را به سوي سقوط برداريم و رويارويي با اين نظريات نيازمند كار مثبت و مداومي است كه همزمان با رشد و توسعه وظايف و نقش اجتماعي زن، به حل مشكلات وي نيز بپردازد و با راه هاي زير مي توان از عهده اين مهم بر آمد:
اولا با ابراز ديدگاه دين نسبت به حقوق زن و وظايف او و بيان اين مطلب كه وقتي دين مرجع ماست، اقتضاي آن اين است كه اين موضعگيري را بپذيريم و در يك جامعه مسلمان به ديدگاه دين گردن نهيم.
ثانيا از طريق بيان مشكلات زن: زن در هر جامعه اي مانند ديگر افراد جامعه با مشكلات زيادي مواجه است، چنانكه مرد، كودكان، معلولان و ... مشكلات خاص خود را دارند. با توجه به اينكه زن وضعيت ويژه اي دارد و همانطور كه براي تمدن معاصر غرب فتنه شده است، در جامعه ما نيز راه ورود فتنه به شمار مي رود، از اين رو بايد مشكلات زن در جامعه را با نگاهي به واقع ديني، بررسي كرد.
مشكلات زن با مرد چيست؟ مشكلات زن در جامعه چيست؟ مشكلات زن با سازمانها چيست؟ زن چه مشكلي با زنان ديگر دارد؟ زن مشكلات فراواني با زنان ديگر دارد كه بسياري از كارشناسان امور بانوان از آن غفلت ورزيده اند، چه بسيار زنهايي كه زنان ديگر را مي آزارند. چقدر زن هوويش را مي آزارد؟ چه بسا زناني كه فرزندان يا همسران خود را آزار مي دهند؟ اي بسا زنان مديري كه در مدرسه كارمندان زن را اذيت مي كنند؟ چقدر خانم معلم ها دختران دانش آموز را آزار مي دهند؟
ثالثا پيشنهاد يك برنامه عملي منسجم براي حل اين مشكل بدينگونه كه اهل علم، فرهيختگان، غيرتمندان، صالحان و شايستگان، كار را به دست گيرند و عرصه را براي كساني كه فقط ادعاي روشنفكري دارند ولي با قلبهاي بيمارشان فقط بخشي از فرهنگ فمنيسم غرب را رونويسي و با پشتيباني ايده جهاني سازي فمنيسم از اوضاع كشورها پس از 11 سپتامبر 2001م سوء استفاده مي كنند، رها نكنيم.
از جمله اقدامات شايسته اي كه بعضي اهل علم انجام دادند، صدور سندي است با عنوان (سند حقوق زن و وظايف او در اسلام) كه تصويري شرعي از مسايل زن ارايه مي كند كه بيش از سيصد عالم و روشنفكر و متفكر از زن و مرد اين سند را امضا كرده اند. اين سند به بخشهاي زير تقسيم مي شود:
اولا نقاط اساسي كه بايد هر طرحي در مورد زنان بر اساس آن بنا شود؛ خواه درباره مواضع شرعي در قبال زن باشد يا در رابطه با بررسي مشكلات يا براي طرح و برنامه و راهكار. به عنوان مثال دو بند از اين تفاهمنامه متفاوت را ذكر مي كنيم:
بند اول: اين سند مقرر مي دارد كه دين اسلام، دين عدل است و مقتضاي عدالت، تساوي بين همسانان و تفاوت بين مختلف ها است و هر كه بگويد اسلام دين مساوات است بدون هيچ قيدي، بي شك اشتباه كرده است چرا كه مساوات در بعضي اوقات اقتضا مي كند همساني بين مختلفها بر قرار شود كه اين حقيقت ظلم است و هر كه قصدش از مساوات، عدل باشد در معني درست انديشيده ولي در لفظ دچار خطا شده است. در قرآن حتي يك كلمه نيامده كه بر مساوات امر كند بلكه خداوند فقط در مورد عدل سخن رانده است و مي فرمايد: «انالله يأمربالعدل والاحسان؛ خداوند به عدل و احسان فرمان مي دهد» و احكام ديني مبتني بر عدل است و هر گاه مساوات، عدل باشد بر مساوات تأكيد دارد و هر گاه كه تفاوت عدل باشد بر تفاوت. خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد: «و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم؛ و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسيد؛ هيچ كس نمي تواند كلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست» يعني صدق در اخبار و عدل در احكام از اين رو اسلام حيات انسان و روابط انساني را در پايين ترين مرحله بنا بر عدل پايه مي گذارد و عدل را در هر حالي و براي هر كسي مطلوب مي داند. خداي متعال مي فرمايد: «و لا يجرمنكم شنآن قوم علي ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوي؛ دشمني با جمعيتي، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد، كه به پرهيزگاري نزديكتر است».
بند دوم در اين باب در روابط بين انسانها است، جاهليت معاصر غرب، فردگرايي را ارزشي اساسي مي داند و نتيجه طبيعي و منطقي آن، اين است كه اصل در روابط بين انسانها، درگيري و نزاع و خودخواهي و خودكامگي است نه همكاري و همياري و ايثار و فداكاري و اين نتيجه انحراف از مسير خداست و نزاع جهاني بر سر حقوق بين زن و مرد، نتيجه طبيعي ميراث تاريخي و فرهنگي غرب با ريشه هاي ديني آن است كه معتقد است انديشه دشمني بين دو جنس ازلي بوده و زن باعث اولين گناه است و شايد اين ميراث با فرهنگهاي ديگر همخواني داشته باشد ولي بي شك هيچ دخلي به شريعت اسلام و فرهنگ مسلمين ندارد و نزد مسلمانان حقوق را، هيچ يك از زن و مرد، تعيين نكردند بلكه فقط خداوند – عزوجل – آنها را مشخص نموده است.
در يك باب ديگر اين سند، با عنوان حقوق زن و وظايف آن در اصول شرع، اين سند به برخي نكات اشاره مي كند كه تعدادي از آنها عبارتند از: تأكيد بر موضوع خانواده و رابطه بين زن و مرد و اينكه اين رابطه تكاملي است نه تشابهي و در يكي از بندهاي آن عنوان مي كند زن در اجتماع حقوقي دارد كه به مراتب بالاتر و با اهميت تر از حقوقي است كه بيانيه حقوق بشر سازمان ملل متحد به آن اشاره كرده است. سندي كه بر اساس مساوات مطلق است و جاهليت معاصر، آن حقوق را ناديده گرفته و از نقض آن پروايي ندارند؛ مانند حق زن در ازدواج بر اساس شريعت اسلام و نيز حق او در وظايف مادري و اينكه خانه اي داشته باشد و او بانوي آن خانه باشد و سرزمين كوچكش به حساب آيد به گونه اي كه فرصت كامل براي انجام وظايف طبيعي اش كه با فطرت وي سازگار است، پيدا كند. پس هر قانون يا جامعه اي كه فرصتهاي زن را در ازدواج محدود كند يا ناديده بگيرد، ناقض حقوق زن و ظالم به وي مي باشد.
جاي ترديد نيست كه تفكر فمنيسم، اين حقوق (حق ازدواج و مادر بودن) را زير پا مي گذارد و كنوانسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان، دولتهاي امضا كننده را به حمايت از آموزش و كار زنان فرا مي خواند هر چند به ازدواج لطمه بزند و با ازدواج زود هنگام، مخالف است و اين افزون بر جهتگيري جريان تندرويي فمنيسم است كه خواستار لغو قداست ازدواج است. اين سند در باب ديگري چند بحث را مطرح مي كند از جمله: اسلام پس از تأييد مساوات بين زن و مرد در انسانيت و كرامت بشري و حقوقي كه به طور مستقيم به كيان بشر ارتباط دارد و مساوات در كليت دين و شريعت، بين زن و مرد در برخي حقوق و وظايف تفاوت قايل است و اين تفاوت ناشي از اختلاف طبيعي در وظايف، اهداف و سرشتي است كه بر آن آفريده شده اند تا وظيفه اساسي شان را ادا كنند. در اينجا جنجال بزرگي را كنفرانسهاي ويژه زنان و منسوب به جنبش فمنيسم جهاني و پيروان آن در جهان اسلام و مروجان انديشه مساوات مطلق بين دو جنس به راه انداخته اند كه مساوات در معناي انسانيت و مقتضيات آن، امري ذاتي و عين عدالت است و بنابراين زن و مرد، دو نيمه انسانيت هستند و بي شك اسلام نيز بر اين مطلب صحه گذاشته، اما مساوات در وظايف زندگي و روش آن چگونه به اجرا در خواهد آمد؟ آيا در جلسات و توافقنامه هاي اين كنفرانسها و جنبشهاي فمنيستي آمده است كه سرشت انسان را تغيير دهند؟ يا طبيعت فطرت آدمي را دگرگون سازند؟
مزيت بزرگ اسلام اين است كه دين و نظامي واقعگراست و در مسأله زن و مرد به شيوه واقعبينانه خود با توجه به فطرت بشر عمل مي كند و هر گاه مساوات از منطق فطرت صحيح باشد، مساوات بر قرار مي كند و هر گاه تفاوت از ديد منطق فطرت صحيح باشد، تفاوت را اعمال مي كند. خداوند متعال مي فرمايد: «الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير؛ آيا آن كسي كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست؟! در حالي كه او (از اسرار دقيق) با خبر و آگاه است.» در بند ديگري، اين سند دلايل تمايز ميان زن و مرد در ارث، گواهي دادن، ديه، كار، آموزش، حجاب و هر آنچه مختص به زن است را توضيح مي دهد و در پايان، توصيه هايي را براي حاكمان، جامعه، زنان و فعالان حقوقي مسلمان و غير مسلمان بيان مي كند. اين بيانيه با اهتمام به برنامه هاي عملي خاتمه مي يابد كه بر دو اصل استوار است:
اول: پايبندي به مسايل شرعي، عقايد، احكام و مقاصد.
دوم: سازگاري حقيقي با شرايط جديد زندگي. سپس اين سند نويد مي دهد كه گسترش اسلام در ميان اديان ديگر در غرب، رتبه اول را احراز كرده و بيشتر كساني كه در غرب به اسلام مي گروند، بانوان هستند. اين مهمترين مسايل موجود در اين سند بود.
اميد است سند ديگري اين روند را ادامه دهد و مشكلات زنان در جامعه را بررسي كند و سند سومي به طرح برنامه ها و راهكارهاي جامعه بپردازد تا اين رويه از سوي اهل علم، روشنفكران و اصلاح طلبان اقدامي باشد جهت حمايت از جامعه شان در برابر اين فتنه خانمان براندازي كه در فساد انديشه وارداتي از جنبش فمنيسم جهاني و انعكاسهاي منفي اش در جامعه متبلور است و عنايت به تربيت و رشد زن تا بتواند بر مبناي ديدگاه شرعي به ايفاي نقش فعالي بپردازد.
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××