دکتر نهاوندیان یکی از سخنرانان نشست تخصصی خانه معدن  ایران بود که روز 28 خرداد ماه سال جاری در محل سالن کنفرانس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن برگزار شد.

      رویکرد استراتژیک و تازگی مباحثی که دکتر نهاوندیان در ارتباط با بخش  معدن مطرح کرد بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت. ایشان با نگاهی جامع و کلان نگر، بزرگترین چالش بخش معدن، طی سال های آینده را، چالش جهانی شدن عنوان کرد. متن این سخنرانی را  با اندکی تلخیص در ادامه می خوانید:

 

حقیقتاً چنین به نظر می رسد که بخش معدن در اقتصاد ایران یک بخش مغفول است که قدر آن شناخته نشده، مثل خود معدن که در اعماق زمین مدفون است و قدر آن شناخته نشده، بخش معدن هم در اقتصاد ایران بخشی مهجور است که قدر آن شناخته نشده است.

      پتانسیل هایی که سرزمین ایران در این بخش دارد در مقایسه های جهانی با آنچه که سهم این بخش در اقتصاد ایران است اصلاً تطبیق نمی کند و همین نکته به روشنی نشان می دهد که ما در اهتمام به بخش معدن، یعنی در سرمایه گذاری و در تحقیق و توسعه نسبت به بخش معدن به طور تاریخی کوتاهی کرده ایم. یعنی هدفگذاری ما در بخش معدن حداقل باید این باشد که سهمی که بخش معدن در ارزش افزوده ملی دارد متناظر باشد با سهمی که بخش معدن در ذخایر دنیا دارد.

      شاید ما در سالهای گذشته در استخراج معادن غیر فلزی با یک حرکت مختصری که صورت گرفت دیدیم که می توان به نرخ رشدی در این بخش که بالاتر از نرخ رشد هدف برنامه سوم است دست پیدا کرد، البته در همه معادن نبود اما همین کافی است برای نشان دادن این که پتانسیل این بخش چه میزان است.

      برای این که برسیم به جایگاهی که بخش معدن در اقتصاد ایران می تواند داشته باشد چه لازمه هایی می بایست مورد توجه قرار گیرد. یعمی بایسته های دستیابی بخش معدن به سهم بایسته در اقتصاد ایران چیست؟

چالش اول: چالش اصلی برای اقتصاد کشور ما، چالش جهانی شدن است. همه بخشهای اقتصادی ما می بایست خودشان را در این فضای جدید دوباره تعریف کنند. بخش معدن در این رابطه چه اندیشیده و چه تدبیری کرده است؟

بخش معدن شاید از نظر ارتباط جهانی یکی از بخشهای پیشرو باشد. از نظر بازار: خیلی از محصولات معدنی ما صادر می شوند، واحدهای اقتصادی ما که در بخش معدن کار می کنند اجمالاً با دنیا آشنایی دارند، اما آشنایی در حد بازار فروش. یک آشنایی دیگر هم دارند و آنهم آشنایی در رابطه با تکنولوژی مورد نیاز است. یعنی خرید ماشین آلات. در خیلی از بخشهای معدنی ما اگر تولید و استخراج بخواهد اقتصادی و رقابتی باشد باید از تجهیزات بسیار گران قیمت استفاده کنیم پس شرکتهای معدنی ما غیر از بازار فروش در بحث تکنولوژی مورد استفاده، وارد کننده هم هستند. پس از این جهت هم با بازار جهانی و اقتصاد جهانی ارتباط دارند. اما در جهانی شدن این دو گونه ارتباط کافی نیست. واحد و بخشی می تواند بگوید که به طور مدبرانه، حضور در اقتصاد جهانی را طراحی کرده است که برای خودش در چرخه عرضه، جایگاه مناسب را پیدا کرده باشد، یعنی ارتباط نقطه ای با بازار جهانی.

     وقتی یک محموله ی معدنی را ببریم بفروشیم و دیگر مشخص نباشد چه خواهد شد این حضور در چرخه عرضه نیست، حضور در چرخه عرضه، مستلزم سرمایه گذاری مشترک است. وقتی سرمایه خارجی، ذینفع در افزایش بهره وری این واحد شد، آن وقت بازار خودش را هم در اختیار قرار می دهد.

     وقتی ما در چرخه عرضه حضور، پایدار داریم که در تحقیق و توسعه جایگاهی داشته باشیم. صرف این که من امسال و سال دیگر و دو سال بعد عرضه کننده هستم هیچ تضمینی نمی کند برای این که چهار سال بعد هم باز هم در بازار جهانی سهم خود را دارا باشم. باید حتماً در نظر داشته باشم که آن واحد دیگری که لان دارد سرمایه گذاری می کند سه سال دیگر وارد بازار خواهد شد. با تکنولوژی پیشرفته تر، با قیمت پایین تر، حتماً جای ما را خواهد گرفت.

     تضمین کننده حضور در چرخه عرضه، حضور در تحقیق و توسعه است که یک امر جهانی شده است، این خودش مستلزم رابطه بسیار جدی بخش معدن و دانشگاههای ماست و  دانشگاههای جهان.      

     در این رابطه متأسفانه ما کمبود بسیار جدی داریم که منحصر و مختص به بخش معدن هم نیست. پس چالش اولی که پیش روی بخش  معدن است برای رسیدن به جایگاه بایسته، داشتن استراتژی در رابطه با چالش جهانی شدن است. داشتن استراتژی هم به معنای تعریف جایگاه روشن و پایدار در چرخه عرضه جهانی است. داشتن استراتژی هم به معنای تعریف جایگاه روشن و پایدار در چرخه ی عرضه جهانی است. از این جا تکلیف مسأله سرمایه گذاری خارجی روشن می شود، ازاین جا مسأله بازار گشایی روشن می شود که این دو دست در دست هم هستند البته  سرمایه گذاری خارجی شاید مستلزم سرمایه گذاری ما در خارج هم باشد.

      چالش دوم، رقابتی شدن است. دردنیای امروز به طور درازمدت  نمی شود سیاستهای حمایتی را اعمال کرد. سیاستهای حمایتی زمانی موفق هستند که بطور کوتاه مدت اعمال شوند و در دراز مدت به تقویت بنیه ی بخش بیانجامند که در آن وقت، خود بخش بتواند در رقابت جهانی از خودش حمایت کند.

خوشبختانه در بحث رقابتی شدن، طی سالهای گذشته، در بخش معدن توانسته ایم مشکلی را که در انحصاری بودن فعالیت دولت در بخش معدن داشتیم چاره جویی کنیم، حضور بخش خصوصی در بخش معدن آرام آرام افزایش پیدا کرد. اعلام سیاستهای کلی اصل 44 که سال گذشته، خرداد ماه انجام شد به طور کامل باز کرده است زمینه حضور و فعالیت بخش خصوصی را در همه زمینه هایی که مصرح در اصل 44 است که متعلق به بخش دولتی است. از این جهت خوشبختانه از باب مستند حقوقی مشکلی را که شاید در 10 یا 15 سال پیش داشتیم نداریم، اما تا تحقق آن خیلی فاصله داریم.

نکته ای را که در سیاستگذاری ها می بایست مورد تأکید و توجه قرار دهیم هم وظیفه دولت است و هم وظیفه تشکلهای بخش خصوصی.

     ما از این گوهر گرانبهای رقابتی بودن بازار باید حراست کنیم. با دید بنگاهی، انسان هیچ وقت رقیب را دوست ندارد  اما از دید تشکل و از دیدگاه کلان حتی باید همه تلاش کنیم تا رقابت افزایش پیدا کند اما باید مطمئن باشیم که بخصوص در فضای باز سیاسی، اجتماعی و  فرهنگی. جامعه ما، دو یا سه روز دیگر، کسی پیدا می شود که من را آماج حمله و هجوم قرار دهد، اما اگر من در خود بنیه ای درست کرده باشم که حاضر باشم با هرکسی مسابقه بدهم، بردن با من است.

     به یاد دارم که شعار المپیک جهانی این بود که من عاشق رقیب خود هستم چون اوست که به من اجازه می دهد که من شاگرد اول بشوم. اگر من رقیب نداشته باشم، اگر شاگرد دومی وجود نداشته باشد در آن صورت شاگرد اول بودن من معلوم نمی شود.

      این نکته بسیار مهمی است که ما باید  به سمت انحصار شکنی حرکت کنیم، هم انحصار شکنی دولتی و هم خصوصی. یعنی فعال اقتصادی که نفع دراز مدت خودش را و  ثبات خودش را به عنوان هدف قرار می دهد نباید، دنبال جایگاه انحصاری بگردد، چه آشکار و چه پنهان.

      به این دلیل که حضور دراز مدت در گرو این است که بازار، شفاف و رقابتی باشد. آن وقت اگر ما در بازار داخلی رقابتی بودیم به این معنا که اگر من در یک میدان بودم که رقیبی نبود می بایست خودم برای خودم یک رقیب پیدا کنم. این باعث می شود که هم در بازار داخلی پایدار بمانم و هم در درون این حیاط خلوت، اگر من تمرین رقابتی بودن را کرده باشم آن وقت در فضای جهانی هم از رقابت نمی هراسم.

     اشاره کردم، حمایت در کوتاه مدت می تواند مفید باشد. اما حمایت کوتاه مدت در صورتی مفید است که به تقویت بنیه رقابتی بیانجامد تا در درازمدت بتوانم از آن استفاده کنم و حرکت کنم.

     جهانی شدن و رقابتی بودن کاملاً بهم مربوط هستند و دو چالش اصلی هر بخش اقتصادی محسوب می شوند. یکی از نگرانیها این است که اگر اقتصاد جهانی شد چه چیزی عاید ما می شود.

     هم اکنون در خیلی از بخشها می دانیم به سبب جهانی شدن که خیلی هم قابل کنترل شدن نیست پرواز می کند و فرامرزی می شود. همچنان که در بحث کالا و خدمات هم اینگونه است. در حال حاضر خیلی از خدمات که تصورش هم اصلاً نمی شود کرد به صورت فرامرزی قابل ارائه است مانند خدمات پزشکی، بیمه، آموزشی، هنری و بسیاری از خدمات بازرگانی که قابل کنترل هم نیست. وقتی که روی اینترنت می شود خدمات عمل جراحی را دریافت کرد دیگر خدمات ساده تر حکم خودش را دارد.

در بخش معدن چگونه است؟ لذا نگرانی این است که اگر ما معارض بشویم با این پرواز بازارها چگونه  منافع ملی خودمان را حراست کنیم؟ یکی از افتخاراتی که بخش معدن می تواند  داشته باشد این است که معدن می گوید من پایم در خاک است. بخش معدن را از سرزمین نمی شود جدا کرد لذا هرگونه سرمایه گذاری در بخش معدن و کمک به جهانی شدن بخش معدن ایران در واقع کمک به اقتصاد ملی ایران است چرا که تقویت این بخش یعنی تقویت این خاک. در بخش معدن و در این خاک می بایست کارگاه درست شود یعنی اشتغال در اینجا و در یعنی افزایش ارزش افزوده در ایران.

بنابر این، می توان محکم گفت که جهانی شدن،بخش معدن، کسب منافع ملی و ارتقاء اقتصاد بومی را حتماً بهمراه دارد. لذا با آن تعارضی که در جاهای دیگر نگرانی اش است در بخش معدن نیست. اما حتماً باید ملاحظات دیگری در کنار این، مورد توجه قرار گیرد.

     متأسفانه وضعی که ما الان در حال حاضر داریم این است که صادرات ما، ترکیب بهینه ای را به ما نشان نمی دهد. به این معنی که ما صد در صد می توانیم ارزش افزوده بیشتری در داخل کشور خلق کنیم. 

    در حال حاضر، مواد معدنی خام را با کمترین میزان فرآوری صادر می کنیم و در کشورهای همسایه فرآوری هایش صورت می گیرد و بعد به بازارهای مصرف فرستاده می شود، این زنگ هشداری است.  چرا ما نباید در سیاستهای مربوط به دستمزد یا در سیاستهای مربوط به محیط و مناسبات کار، فضای ویژه ای ایجاد نکنیم که به طور طبیعی و با منطق اقتصادی، کارفرما و برایش صرف کند که  این فرآوری را در داخل این سرزمین انجام دهد به جای این که برود و در کشور همسایه فرآوری کند. لذا در سیاستهای ارتقای بخش معدن این یک نگاه جامع نگر را می طلبد.

طبعاً اگر چنین شد در آن صورت روی انتخاب تکنولوژی مناسب هم اثر می کند. من به عنوان کارفرما یا من به عنوان سرمایه گذار، معمولاً گزینه های مختلفی را در تکنولوژی دارم. اینطور نیست که در انتخاب تکنولوژی ناچار و ناگزیر به یک انتخاب باشم، براساس این که چه مقدار درجه اتوماسیون را بالا و پایین بیاورم. این تابع علامتهای قیمتی است که من از عامل سرمایه یا عامل کار یا عامل مدیریت خواهم گرفت. در داخل و خارج کشور. این مطالب را درکنار هم می گذارم و تصمیم می گیرم که ماشین آلات را با چه درجه اتوماسیون خریداری کنم. پس اگر سیاست جامع نگرانه در ایجاد محیط مشوق اشتغال زایی باشد در انتخاب سرمایه گذار، که چه نوع تکنولوژی را انتخاب بکند اثر می گذارد. یک سرمایه گذار معدن در اروپا یک جور در مورد تکنولوژی تصمیم می گیرد در چین نوعی دیگر. این تابع علامتهای قیمتی است که از اقتصاد می گیرد به عنوان مثال کارگر چند است؟ تسهیلات بانکی به چه میزان است؟ زمین به چه قیمت است؟ انرژی به چه میزان است؟

لذا اگر ما بخواهیم بخش معدن را به آن جایگاه ویزه و شایسته ای که در آغاز مطالب ذکر شد برسانیم در واقع می بایست به این جنبه ها هم نگاه کنیم.

از مجموع این چالش ها می خواهم  به این نقطه برسم که اگر ما توانستیم این بایسته های دسترسی بخش معدن در اقتصاد کشور را فراهم کنیم، پیام بخش معدن بیش از هر بخش دیگری پیام امنیت اقتصادی کشور خواهد بود. 

     معمولاً حرفی که در مورد اقتصاد کشور زده می شد این بود که در ایران فقط معاملات غیر قابل شناسایی صرف دارد. مردم پول و سرمایه خود را در خاک  نمی کنند. این بعنوان شاخصی از اینکه امنیت اقتصادی کم است یا وجود ندارد مطرح می شد. ( کارهای دلالی و غیر سرمایه گذاری پایدار)

      اما اگر در بخش معدن چنین چنین فضایی را ایجاد کردیم و چنین مشوق هایی فراهم شد، مصداق کامل خواهد بود برای اثبات این که در اقتصاد ایران به صرفه است که پول و سرمایه را در خاک دفن کرد. این بهترین علامت در بحث امنیت سرمایه گذاری در اقتصاد ایران خواهد داد.

ما باید بتوانیم یک ارتباط سازنده و نقاد بین بخش خصوصی و سیاستگذاران دولتی، در اتاق بازرگانی ایجاد کنیم. نقاد بودن با صمیمانه بودن هیچ تعارضی ندارد.  اقتصادهایی که رشد کرده اند اقتصادهایی بوده اند که بخش خصوصی و دولتی دست در دست هم داده اند و با هم کشورشان را ساخته اند.

خانه معدن ایران، وظیفه اصلی اش همین است که حافظ ارتباط نقادانه  دولتی و فعالان بنگاههای اقتصادی باشد. بحث و نقد از سیاستها یا عملیات یا فعالیتها بکند ولی نتیجه بیرونی و پیام بیرونی باید، پیام همدلی و حراست از یکدیگر باشد. امید است که خانه معدن ایران و اتاق بازرگانی و صنایع معادن این وظیفه ی تاریخی ملی را به خوبی انجام دهند.

 منبع