بدون جهاني شدن ما هرگز ايراني نخواهيم ماند
بدون جهاني شدن ما هرگز ايراني نخواهيم ماند منبع
|
دكتر محسن رناني
اين نوشتار متن پياده شده سخنراني دكترمحسن رناني عضو هيأت علمي دانشگاه اصفهان است كه در تاريخ۱۳۸۲/۷/۳۰ با عنوان «جهاني شدن و چالشهاي اقتصاد ايران» در دانشگاه ايلام ايراد شده است. از دانشجويان انجمن علمي اقتصاد دانشگاه ايلام كه اين متن را در اختيار ما نهادند سپاسگزاري مي كنيم.
موضوع بحث امروز ما جهاني شدن است، كه يكي از چالش برانگيزترين موضوعات اقتصاد ايران شده است. احتمالاً جهاني شدن و مسائل مربوط به آن و نيز رشد نيروي كار و بيكاري دومعضلي هستند كه اقتصاد ايران در بيست سال آينده چالشهاي زيادي با آنها خواهد داشت.
سخن از جهاني شدن است و آنكه ما و كشورهاي در حال توسعه با چه چالشهايي روبرو خواهيم بود. براي روشن شدن بحث با مثالي آغاز مي كنيم. قبيله اي را در نظر بگيريد كه در موسم گردش فصل قرار دارد و همه قبائل اطراف دارند بار سفر را مي بندد كه كوچ كنند به مراتع سرسبزتر، جايي كه بتوانند در فصل آتي زندگي را به خوبي طي كنند. اما اين قبيله فعلاً درگير مسائل مختلفي است. نخست اينكه درگير چالشها و درگيريهاي داخلي است، درگيري بين افراد قبيله براي مديريت قبيله همچنين قبيله اي است كه بيشتر افراد آن را زنان و كودكان تشكيل مي دهند. به طور خلاصه مي توان گفت قبيله اي است با امكانات محدود، توانايي هاي فرسوده، جمعيت فراوان و مديريت غرق در درگيري با همديگر. اما قبايل اطراف كوچ را آغاز كرده اند اما قبيله ما در كنار همه اين مسائل هنوز هم تصميم نگرفته است كه كوچ كند يا خير يا اينكه اصلاً نياز به كوچ دارد يا نه. اين تمثيلي از وضعيت كنوني ايران در دنيايي است كه همه در حال كوچ كردن به مراتع تكنولوژي و دانش فردا هستند.
جهاني شدن مثل «شك كردن» است، جهاني شدن مثل خنديدن و زمين خوردن است.
ويژگي همه اين افعال اين است كه شما نمي خنديد بلكه دچار خنده مي شويد و ما با مسامحه مي گوييم كه ما مي خنديم ولي در واقع ما نمي خنديم بلكه دچار خنده مي شويم. ما زمين نمي خوريم بلكه زمين خوردن براي ما اتفاق مي افتد.
جهاني شدن نيز چيزي نيست كه ديگران تصميم بگيرند كه ما را جهاني كنند يا نه، بلكه ما دچار جهاني شدن مي شويم. همچنين اين ما نيستيم كه تصميم مي گيريم كه جهاني شويم يا خير.
ويژگي اين افعال آن است كه غيرارادي هستند و حس و قبح اخلاقي برنمي دارند. يعني ما نمي توانيم بگوييم كه فردي كه زمين مي خورد، مي خندد يا عاشق مي شود كار خوبي انجام مي دهد يا كار بدي. ولي ما مي توانيم خود را در معرض اين افعال قرار دهيم. به عنوان مثال شما مي توانيد خود را در معرض بحث و گفت وگو و نقادي قرار دهيد و اين باعث شود كه شك كنيد يا مي توانيد خود را در معرض لطيفه ها قرار دهيد و اين باعث شود تا بخنديد. يعني ما مي توانيم خود را در معرض فعل قرار دهيم و وقوع آن را تسريع كنيم يا آنكه با دور نگه داشتن خود از برخي محيطها، وقوع برخي افعال را به تعويق بيندازيم. پس ما در مورد اصل اينگونه افعال نمي توانيم تصميم بگيريم يا قضاوتي داشته باشيم ولي مي توانيم در مورد تسريع يا به تعويق انداختن وقوع آنها تصميم گرفته و به قضاوت بنشينيم. پس مي توانيم در مورد در شرايط وقوع فعل قرار گرفتن و نيز د رمورد تبعات افعال به قضاوت بنشينيم ولي در مورد اصل آنها نمي توانيم داوري كنيم.
نكته ديگري كه بايد بدان توجه شود اين است كه همه پديده هايي كه در عالم هستي هستند منافعي دارند و هزينه هايي و ما با مقايسه منافع و هزينه ها است كه تصميم گيري مي كنيم.
ممكن است برخي از منافع يا هزينه هاي يك پديده را ما نبينيم و يا مجبور نباشيم در محاسبات خود بياوريم ولي در واقع وجود دارند و به محيط وارد مي شوند. اين هزينه ها يا منافعي كه در محاسبات ما نمي آيد را آثار خارجي يا «برونداد» مي گويند. مثلاً دودي كه از اگزوز خودروي من خارج مي شود، هزينه اي بر من تحميل نمي كند و بنابراين هزينه دود در هنگام خريد خودرو در محاسبات من وارد نمي شود. ولي اين دود در واقع بر جامعه و محيط زيست هزينه اي تحميل مي كند. پس اين دود آثار خارجي يا برونداد منفي خودروي من است. به همين ترتيب يك كشاورز در كنار توليد محصول كشاورزي موجب تصفيه هوا و توليد اكسيژن نيز مي شود و اين يك برونداد مثبت است.
اكنون هنگام سياستگذاريهاي كلان و ملي، بايد تمام هزينه ها و منافع يك پديده و از جمله بروندادهاي مثبت و منفي نيز در نظر گرفته شوند.
بنابراين در مورد جهاني شدن از دونكته نبايد غفلت كرد. يكي اينكه جهاني شدن يك فعل اختياري نيست و ديگر اينكه هنگام انديشه و گفت وگو و سياستگذاري كلان در اين باره بايد بروندادهاي مثبت و منفي آن را در نظر گرفت. متأسفانه غفلت از اين دوباعث شده كه نگاه ما به جهاني شدن خيلي ساده باشد و بنابراين سالها است كه اقتصاد را در بي تكليفي رها كرده ايم و جرأت اتخاذ تصميمات جدي در اين باره نداشته ايم. مثل هميشه گذاشته ايم تا واقعيت ها خودشان را به صورت عريان به ما تحميل كنند بدون آنكه آمادگي لازم جهت رو به رويي و سازگاري با آنها را به وجود آورده باشيم. يعني اولاً فكر كرده ايم جهاني شدن ما به اراده خودمان است، ثانياً آثار خارجي و بروندادهاي عظيم مثبت آن را ناديده گرفته ايم. براي روشن شدن موضوع از مثال يك روستا كمك مي گيرم.
يك روستا را در نظر بگيريد كه دارد آرام آرام به شهر تبديل مي شود، كسي هم تصميم نگرفته است كه روستا به شهر تبديل شود يا نه. بلكه بطور طبيعي جمعيت آن زياد مي شود، با روستاهاي اطراف يا شهر ارتباط پيدا مي كند، رشد مي كند، مدرسه در آن تأسيس مي شود، دانشگاه در آنجا شكل مي گيرد، تكنولوژي مي آيد، برق، تلفن و گاز به روستا قدم مي گذارد و آرام آرام زمينهاي اطراف روستا هم تبديل به ساختمان و كارخانه مي شود و به تدريج شهر شكل مي گيرد. بعد از شكل گيري شهر، حالا شهر حمل ونقل مي خواهد، شبكه آب و برق مي خواهد. در شهر ديگر نمي توان با چوب نان پخت، بلكه ناتواني مي آيد. حالا ديگر شهر مدرسه مي خواهد سيستم نظافت مي خواهد و نظاير آنها. ديگر شما كه شهري شده ايد نمي توانيد در حياط خانه تان گاو گوسفند نگهداري كنيد. به هر حال شهر كه شكل مي گيرد اقتضائات خاص شهر را دارد و شما مجبوريد به آنها تن دهيد. حالا در شهر، يك روستايي مي تواند و حق دارد بگويد من نمي خواهم از روشهاي شهرنشيني تبعيت كنم بلكه همچنان مي خواهم با الاغم بروم هزيم بياورم و نان بپزم ولي اين روستايي ديگر نمي تواند بگويد: من شهري نيستم. او اكنون يك شهروند است كه عادات روستايي خود را فرو نگذاشته است ولي مجبور است كه قواعد زندگي شهري را رعايت كند. او اگر بخواهد در شهر بماند لاجرم بايد برخي عادات خود را تغيير دهد وگرنه زندگي بر او دشوار مي شود.
زيرا اقتضائات شهري شدن بر وي تحميل شده است. به عنوان مثال، او ديگر نمي تواند در شهر گاو و گوسفند نگهداري كند. زيرا اينها مزاحم همسايه هايش خواهند شد. در شهر قانون و مقرراتي بر رفتارها حاكم مي شود، به تدريج لهجه بچه هايش و نحوه لباس پوشيدن آنها تغيير كند و نهايتاً اين روستايي چه بخواهد و چه نه، حالا ديگر شهري شده است.
اكنون اين روستايي بسته به اينكه حواسش باشد و اقتضائات شهري شدن را زود دريابد ممكن است بتواند خودش را زودتر با شهر منطبق كند و اگر خود را منطبق نكند بسيار آسيب خواهد ديد. زيرا در دوره بعد خانواده اش و بچه هايش كم سواد و كم مهارت باقي مي مانند و نمي توانند ارتباط مناسب برقرار نمايند. و به همان روشهاي سنتي زندگي خواهند كرد و بنابراين فرصت هاي كسب درآمد مناسب را از دست مي دهند. درآمد آنها فقط از روشهاي سنتي كسب شده است و جوابگوي هزينه هاي شهر نخواهد بود و بنابراين عدم تناسب بين درآمدها و هزينه ها آنها را تحت فشار قرار خواهد داد.
ولي اگر اين روستايي متوجه تحول روستا به شهر باشد، آرام آرام خودش را منطبق مي كند و از فرصت هاي تازه اي كه شهر به وجود مي آورد، بهره خواهد برد. الزامي ندارد كه او آدم ديگري شود، بلكه مي تواندخيلي از ارزشهاي سابق را حفظ كند. البته طبيعي است كه برخي ارزشهايش را بايد تعديل نمايد و در هماهنگي با ارزشهاي شهر قرار دهد. او هرچه زودتر متوجه اين امر شود در شهر جايگاه بهتري خواهد داشت. يك روستايي هم ممكن است بگويد كه چون زمينهاي اطراف روستا متعلق به فلان خان بوده و با شهري شدن اينجا و افزايش قيمت زمين، او سود بيشتري خواهد برد، من مخالف شهري شدن هستم. در اين صورت اين روستايي فقط خودش زيان مي بيند. در تبديل روستا به شهر البته كساني كه در روستا موقعيت برجسته تري دارند در شهر هم سود بيشتري مي برند و اين طبيعي است . ولي فرد روستايي ما با مخالفت با شهري شدن سودي نمي برد بلكه فقط فرصت ها را از دست
مي دهد. امااگر متوجه باشد كه در شهر فرصتهاي جديدي نيز هست، مي تواندبارعايت قواعدزندگي شهري و تشويق بچه هايش به تحصيل كاري كند كه فرصتهاي نسل بعدي را بچه هاي او تصاحب كنند.
جهاني شدن نيز چيزي مثل تغيير طبيعي يك روستا و تبديل شدن آن به شهر است . وقتي ما مي گوييم دهكده جهاني، بدين مفهوم نيست كه داريم روستا درست مي كنيم بلكه به مفهوم تسهيل ارتباطات است، دقيقاً مثل يك روستا كه وقتي در آن اتفاقي مي افتد همه آن را مي فهمند در دهكده جهاني نيز همين اتقاق خواهد افتاد.
در جهاني شدن نيز آنهايي كه در دنياي كنوني داراي موقعيت بهتري هستند از جهاني شدن نيز سود بيشتري خواهند برد ولي آيا مخالفت ما باجهاني شدن به نفع ما است يا خير؟ اين سؤال امروز ماست.
در فرايند جهاني شدن مخالفت و بي تصميمي هزينه هاي ما را افزايش مي دهد و فرصتهاي احتمالي آينده را از ما مي گيرد. بنابراين جهاني شدن را اول بايد بشناسيم و بعد خود را آماده انطباق كنيم و به گونه اي عمل كنيم كه ما كه داريم جهاني مي شويم، جهاني شد نمان با كمترين هزينه صورت پذيرد. جهاني شدن دقيقاً مثل بلوغ است. ما با سكوت در مورد بلوغ نمي توانيم آن را به تعويق اندازيم. هر چه هم سكوت كنيم عاقبت پديده بلوغ رخ مي دهد پس بهتر است پيش از رخ دادن آن آمادگي پيدا كنيم و به فرزندانمان آگاهي دهيم.
جهاني شدن چند مفهوم كلي دارد؛
۱ ـ در عرصه اطلاعات: يعني مرزهاي اطلاعاتي حذف مي شود، در واقع چيزي است مثل مرتبط شدن لوله هاي آب با طولها و حجم هاي متفاوتي كه حجم آب در آنها با يكديگر متفاوت است . بعد از مرتبط شدن لوله هاي سطح آب همه آنها يكسان مي شود و اگر به يكي از آنها ضربه بزنيد تمام لوله ها با هم مي لرزند يا اگر يكي از آنها را آلوده كنيد آب همه لوله ها آلوده مي شود.
بخش بزرگي از تفاوتها و اختلافات بين كشورها به خاطر تفاوت اطلاعات بين آنها است و جهاني شدن با مرتبط ساختن اطلاعات اين تفاوت سطح اطلاعات در كشورها را كاهش مي دهد.
در واقع اكثر مرزهاي اطلاعات برداشته مي شود مگر نوادري از اطلاعات كه بسيار استراتژيك است و داشتن آن براي آن كشور برتري ايجاد مي نمايد. ولي بسياري از موانع و مرزهايي كه به طور طبيعي وجود داشت و موجب شده بود كه مواد اوليه براي فكر كردن، رشد كردن و تصميم گيري كم شود، برداشته مي شود. گردش اطلاعات كمك مي كند به اينكه عقل جمعي محلي به عقل جمعي جهاني تبديل شود. اكنون اگر مشكلي پيش آيد يا پديده اي رخ دهد، اگر قبلاً يك دانشمند يا چند تا دانشمند در يك شهر يا كشور روي آن فكر مي كردند حالا هزاران دانشمند در سراسر دنيا به طور همزمان مي توانند روي آن فكر كنند و اطلاعات لازم را با همديگر مبادله كنند و به نتايج جديدي برسند. يك پروانه اگر در پكن بال بزند در نيويورك طوفان به پا مي شود . اين مثال كلاسيك قضيه است كه به «اثر پروانه اي» معروف است. بال زدن يك پروانه تكثير شده و به نيويورك كه مي رسد طوفان مي شود اين در هواشناسي كاربرد زيادي دارد مثلاً وقتي هواي اقيانوس اطلس نيم درجه گرم مي شود در طرف ديگر كره زمين طوفان ايجاد مي كند.
اكنون در زمينه اطلاعات نيز اگر مرزها را برداريم اثر پروانه اي ايجاد مي شود. يعني يك كشف كوچك را كه يك دانشمند ژاپني انجام مي دهد، همه عالمان علوم ديگر نيز متوجه آن كشف مي شوند و آن را سريع مي گيرند و مي برند در حوزه خودشان به كار مي گيرند و آن را گسترش مي دهند مثلاً يك ژن جديدي كه كشف مي شود، زيست شناسان و پزشكان سريعاً آن را مي گيرند و مي برند روي آن بحث و مطالعه مي كنند كه در پي آن دهها كشف جديد پديدار مي شود كه ظرف مدت كوتاهي در تمام عرصه هاي علمي ، كشاورزي و صنعتي به كار گرفته مي شود.
۲- د رعرصه اقتصاد: يعني مرز بازارها حذف مي شود. مرزهاي ملي، مرزهاي محلي، محدوديتهاي سياسي، فاصله هاي مكاني، تفاوت اطلاعات، تفاوت پول و نظاير آنها بازارهاي اقتصاد را از هم جدا مي كنند. به همين ترتيب تفاوت خريداران، تفاوت فروشندگان و تفاوت كالاها موجب تقسيم بازارها مي شود. جهاني شدن با كاهش يا حذف همه اين محدوديتها و مرزها و تفاوتها، مرز بازارهاي اقتصادي را برمي دارد و در هر زمينه اي يك بازار جهاني ايجاد مي كند و رقابت را و استانداردها را جهاني مي كند. اما جهاني شدن در اقتصاد يعني حذف مرزهاي اقتصادي نيز پيامد حذف مرزهاي اطلاعاتي است.
من پيش بيني مي كنم كه طي بيست سال آينده نظريه «اقتصاد كلان» كه ابزار علمي مهم اقتصادي براي سياست گذاري توسط دولتها است، كارآيي خود را از دست بدهد. چرا كه اجراي سياستهاي اقتصاد كلان مستلزم وجود مرزهاي ملي، تفاوت در پول، محدوديتهاي صادارت و واردات، تفاوت در كالاها و نظاير اينهاست. با جهاني شدن بسياري از اين مرزها و محدوديتها حذف مي شوند و بنابراين ديگر نمي توان سياستهاي اقتصاد كلان را نيز به كار گرفت.
۳ـ در عرصه سياست و فرهنگ: يعني مرزهاي سياسي و فرهنگي كم رنگ و به تدريج حذف مي شوند. بنابراين قدرتهاي سياسي داخلي ـ و نيز ارزشهاي فرهنگي داخلي ـ در معرض رقابت و فشار ساير قدرتها و فرهنگها قرار مي گيرد. بسط اقتدار داخلي تنها در چارچوب اقتدار جهاني امكانپذير خواهد بود. اين تحول در جاي خود ناشي از حذف مرزهاي اطلاعاتي و اقتصادي است. يعني جهاني شدن نخست د رعرصه اطلاعات رخ مي دهد سپس تبعات آن به عرصه اقتصاد مي رسد و به دنبال آن مرزهاي سياسي به طور طبيعي فرو مي ريزند. يعني نظام سياسي اي كه نمي خواهد به جهاني شدن تن دهد از آغاز نبايد به جهاني شدن در عرصه اطلاعات و در عرصه اقتصاد تن دهد. اگر به اين دو تن داد الزاماً بايد ادغام سياسي و فرهنگي نيز تن دهد. تجربه تاريخي نشان داده است كه هر كجا اقتصاد آزادمحقق شده است به تدريج به سوي دموكراسي سياسي نيز رفته اند. به همين ترتيب تجربه جهاني مي گويد هر كشوري به اقتصاد جهاني تن داد و اقتصادش با اقتصاد جهاني ادغام شد، به لحاظ سياسي نيز مجبور است قواعد نظام سياسي جهاني را بپذيرد. از اين روست كه مي گوييم جهاني شدن فرايندي برگشت ناپذير است. به ويژه در كشوري مثل ما كه فشار جمعيت نهايتاً موجب باز شدن درهاي اقتصاد به سوي جهان مي شود و اين كه محقق شد ديگر فشار منافع و نيازها نمي گذارد كه ما سياستي مخالفت ارزشهاي جهاني اتخاذ كنيم.
اما جهاني شدن،منافع و زيانهايي دارد كه به طور خلاصه استدلال طرفداران و مخالفان آن رابرمي شمريم.
از نظر طرفداران آن، از مزاياي جهاني شدن مي توان به موارد زير اشاره كرد:
۱ـ افزايش توان رقابتي: وقتي مرزها را برداريم قدرت رقابتي چند برابر مي شود و رقابت بسيار سخت و فشرده مي گردد، انحصارات حذف مي گردد و همه چيز رقابتي مي شود كه اين يكي از استدلالهاي مدافعان جهاني شدن در حمايت از آن است.
۲ـ تقيسم كار جهاني؛ تقسيم كار تخصص و مهارت را افزايش مي دهد. مثال معروف آن، سنجاق سازي آدام اسميت كه اگر هر فردي كار خاصي انجام دهد، تقسيم كار صورت
مي گيرد و مهارت و بنابراين بهره وري افزايش خواهد يافت و هزينه ها كاهش مي يابد.
۳ـ استفاده از مزيتهاي نسبي؛ هر كشوري به سوي حوزه اي مي رودكه مزيت نسبي دارد و چون مزيت نسبي دارد كم هزينه تر توليد
مي كند در اين صورت هر كشوري كالايي راتوليدمي كند كه مي تواند كم هزينه تر از ساير كشورها توليد كند. سپس كشورها كالاهاي خود را مبادله مي كنندو اكنون همه كشورها سودمي برند.
به عنوان مثال پاكستان گندم را ارزان تر از بقيه كشورها توليدمي كند و ژاپن كامپيوتر را ارزان تر از بقيه مي سازد.
اين كشورها بعداً توليدات ارزان خود را با يكديگر مبادله مي نمايند و همه منفعت مي برند.
۴ـ كاهش ريسك؛ چون بسياري از ريسكها به خاطرعدم ارتباطات است جهاني شدن ريسك راكاهش مي دهد. به عنوان مثال همان لوله هاي مرتبط آب را در نظر بگيريد. وقتي لوله ها ارتباط ندارند، اگر سنگي در داخل يك لوله بيفتد سطح آب آن لوله را خيلي بالا مي برد ولي زماني كه شما لوله ها را به يكديگر وصل مي كنيد حجم اين سنگ به بقيه لوله ها منتقل مي شود. بنابراين مثلا ً در اقتصاد اثر خشكسالي ها بر كاهش محصولات تعديل مي شود زيرا اگر در يك طرف كره زمين خشكسالي شود طرف ديگر كره زمين باران بيشتري مي بارد و اگر در يك بازار اضافه عرضه گندم داريم در بازار يا كشور ديگر تقاضا زياد است كه باعث جذب آنها مي شود. بنابراين با گسترش ارتباطات ريسكها كاهش مي يابد كه اين به نفع همه است. پس اين ويژگيهايي است كه طرفداران جهاني شدن روي آن انگشت گذاشته اند و مهمترين آنها مسأله رشد و رفاه بود كه شاهد و استدلال آنها اين است كه از سال۱۹۳۵ كه فرايند جهاني شدن شكل گرفته است كشورهايي كه تجارت آزاد آنها بيشتر بوده وضع امروز آنها بهتر است و وضعيت مطلوب امروزي آنها صحه اي است بر منافع جهاني شدن.
كساني كه با پديده جهاني شدن مخالفت مي نمايند عمدتاً روي مسأله توسعه پايدار، مديريت جهاني و توزيع تأكيد مي كنند. بنابراين معايب جهاني شدن را مي توان به صورت زير خلاصه كرد:
۱ـ توسعه پايدار؛ رشد و توسعه اي است كه تناسب رشد ميان انسان، طبيعت (محيط زيست) و تكنولوژي حفظ شود يعني هيچ كدام درمقايسه با ديگري زيادي رشد نكند يا عقب نماند. يعني كرامت انساني افراد و نيازهاي انساني او همراه با محيط زيست و همراه با رشد تكنولوژي با هم حفظ شوند. از نظر مخالفان جهاني شدن بر توسعه پايدار لطمه مي زند. آنها مي گويند در جهان امروز منابع كمياب است و پاسخگو نيست و اگر همه ما بخواهيم مثل هم شويم منابع كمياب ما تمام مي شود. به عنوان مثال اگر چيني ها بخواهند مثل آمريكايي ها مس مصرف كنند ظرف يك سال تمام منابع مس دنيا تمام مي شوند. پس بايد يكسري محدوديت هايي باشد زيرا اگر همه بخواهيم مثل همديگر مصرف كنيم همه منابع تمام مي شود و رشد پايدار تداوم پيدا نمي كند.
۲ـ مديريت؛ مخالفان مي گويند بالاخره الان ما دركشورهاي خزر مديريت فرهنگي مي كنيم، بازارها كنترل مي شوند به فقرا يارانه مي دهيم و نظاير آن ولي در جهاني شدن، بازار و كشورهاي بزرگي كه روي بازار نفوذ دارند مديريت خواهند كرد و اين باعث مي شود كه همين يك ذره مديريت با كنترلي هم كه ما در عرصه ملي داريم از بين برود و همين اقتدار ملي اندكي كه داريم هم از دستمان برود زيرا در صورت جهاني شدن صاحبان قدرتهاي اقتصادي مديريت جهاني را در دست خواهند گرفت و اقتدار ملي مابه هم مي خورد.
۳ـ توزيع؛ در نظام جهاني، همين توزيع امروزي هم به هم مي خورد. به عنوان مثال اين پيكان كه هم اكنون در ايران توليد مي شود براي ۲۰۰ الي
۳۰۰ هزارنفر اشتغال و درآمد ايجاد كرده است و از آن نان
مي خورند. اگر در اقتصاد جهاني روسيه لادا را توليد كند و با
۱/۵ ميليون تومان بفروشد و واردات آن آزاد باشد اين مشاغل و آن خط توليد از دستمان خواهند رفت. بسياري از توليدات ما كپي برداري است، از كتابهاي ترجمه يا تأليف گرفته تا فلان عروسك كه همه را كپي مي كنيم كه همه اينها اشتغال ايجاد كرده است. اينها سرريزهاي جهان توسعه يافته به جهان درحال توسعه است ولي اگر جهاني شدن صورت پذيرد همين سرريزها از دست مي رود و وضع در حال توسعه ها بدتر مي شود.
درست است كه نظام جهاني ما را استثمار كرده، ولي در عوض، كامپيوتر توليد كرده، علم توليد كرده، دارو توليد كرده و نظاير اينها و ما با هزينه اندكي مي توانيم اين دستاوردها را كپي برداري و اقتباس كنيم يا حتي بخريم واستفاده كنيم.
جهاني شدن با حذف اين سرريزها سيستم توزيع را به ضرر ما برهم مي زند.
امروزه بسياري ازفعاليتهاي اقتصادي ما دراثر حمايت دولت است كه اگر دولت حمايت نكند خيلي از فعاليتهاي توليدي ما برهم مي خورد. بنابراين خيلي از فعاليتهاي توليدي ما حاصل سرريز جهاني و حمايتهاي دولت است و چون در شرايط امروزي ما توان رقابت را نداريم جهاني شدن به زيان ماست. زيرا اگر بخواهيم مثلاً در توليد شير هم متخصص شويم نياز به علم ژنتيك، علوم گياهي و كامپيوتر داريم تا آن را خوب و با كيفيت توليد كنيم. پس حتي براي توليد شير نيز ما نيازمند تكنولوژي پيشرفته مي باشيم درحالي كه فعلاً توان
فن شناختي بالايي نداريم. پس استدلال هاي مخالفان جهاني شدن مربوط مي شود به لطمه به توسعه پايدار، نابرابري توزيع و بر هم خوردن قدرت ملي (مديريت ملي).
البته طرفداران جهاني شدن نيز جوابهايي داده اند كه برخي پاسخ ها درخور توجه است، به عنوان مثال درمورد حمايت هاي دولت آنها معتقداند كه حمايت از صنايع نوزاد خوب است ولي نبايد دائمي باشد. شما صنعت خودرو ايران را در نظر بگيريد يك تغيير جاي آنتن از طرف راست پيكان به طرف چپ آن ۴۰سال طول كشيد يا تغيير جهت برف پاك كن، يا انتقال ترمز دستي از سمت چپ به وسط. اين يعني نوآوري و ابداع درصنايع حمايت شده اندك است. پس حمايت بي رويه باعث مي شود كه صنايع شما همانطور نوزاد باقي بمانند و رشد نكنند. شما مي توانيد برنامه ريزي كنيد و كسي نمي گويد كه شما يكساله بياييد عضو سازمان تجارت جهاني شويد و همه تعرفه هاي حمايتي را حذف كنيد بلكه به صنايع اعلام كنيد كه مثلاً هر ساله و حداكثر تا ۱۰سال ديگر ۱۰ درصد تعرفه هاي وارداتي را كم مي كنيد به طوري كه در سال دهم قيمت ماشين وارداتي قيمت واقعيش است. اين باعث مي شود كه صنايع داخلي شما به تحرك واداشته شوند.
توجه كنيد كه ما الآن در مقام داوري بين اينكه جهاني شدن خوب است يا نه نيستيم بلكه فقط سعي در توضيح وضعيت موجود داريم.
اما اگر اول بحث را به خاطر آوريد گفتيم كه اصولاً جهاني شدن بر ما عارض مي شود پس بايد آماده شويم تا جهاني شويم و سياست گذاري كنيم براي اينكه چگونه در بازارهاي جهاني حضور يابيم. ما تا ۸ـ۷ سال پيش اصولاً حاضر نبوديم تقاضاي عضويت بدهيم گويا براي ما افت داشت يا مي ترسيديم. در اواسط دهه هفتاد مسؤولان يك درخواست محرمانه به سازمان تجارت جهاني دادند. چون از تبعات داخلي آن نگران بودند به صورت محرمانه درخواست فرستاده شد. تاكنون سه يا چهار بار درخواست عضويت ما بررسي شده است اما در هر دفعه به دليل مخالفت آمريكا رد شده است. چون در اين سازمان عضويت نيازمند اجماع است و اگر حتي يك كشور هم مخالفت كند درخواست رد مي شود. اگر از آمريكا بپرسيد كه چرا مخالفت مي كنيد دهها موضوع براي شما فهرست مي كند كه از جمله آنها حقوق بشر، قضيه تأسيسات هسته اي، قضيه لبنان و فلسطين و اسرائيل و نظاير اينهاست. وقتي اين مسائل را نيز حل وفصل كنيم تازه اول راه هستيم چون چين از سال ۱۹۸۳ كه درخواست عضويت داد ۱۳ سال بعد يعني سال ۱۹۹۵ درخواست وي پذيرفته شد و در اين مدت هم تمام فعاليتش صرف مذاكره كردن با آمريكا جهت حل وفصل مشكلاتش بود. يعني عضو شدن كار يك شبه و حتي يكساله هم نيست بلكه گاهي دهها سال طول مي كشد. چون چين خيلي از كالاهاي آمريكايي را كپي برداري كرده بود، چيني ها حتي از برخي هواپيما هاي آمريكايي نيز كپي برداري كرده بودند.
البته كشورهاي پيشرفته اصولاً بسياري از طلب ها و حقوق خود را مي بخشند ولي اين نيازمند مذاكره است . پس فرآيند پيوستن بسيار فرآيند زمان بر و پيچيده اي است يعني از زمان تقاضا تا عضو رسمي شدن كه دراين مدت كشورها به صورت عضو ناظر مي باشند حداقل ۶ـ۵ سال طول مي كشد. اين فرايند اين امكان را مي دهد تا كشورها فرصت كافي جهت تعديلات لازم اقتصادي را داشته باشند. سازمان تجارت جهاني براي پيوستن اعضا يك فرآيند بلندمدت را طراحي نموده است كه در عمل قابليت اجرايي داشته باشد. يعني در همان لحظه اول از ما نمي خواهند كه كل تعرفه ها را برداريم يا تعديلات لازم را اجرا كنيم.
مشكل اصلي ما اين است كه هنوز هم تصميم نگرفته ايم كه عضو شويم يا خير واين حكايت همان روستايي است كه هنوز تصميم نگرفته كه شهري شود يا خير؟ اصلاً هنوز بين مسؤولين عالي كشور ما يك اجماع يا توافق كه آيا بايد عضو شد يا نه وجود ندارد واگر قرار است عضو شويم آيا بايد مشكلات را حل وفصل كرد يا نه، وجودندارد. مسأله اصلي ما حل وفصل مشكلاتمان با آمريكا است واين مستلزم كار علمي است و بايد علمي با قضيه برخورد كرد.
در مورد رتبه بندي كشورها يك شاخصي تعريف شده است تحت عنوان شاخص «G» كه درجه جهاني شدن كشورها را نشان مي دهد كه حرف اول واژه Globalizationبه معني جهاني شدن و جهاني سازي گرفته شده است. شاخص G تلفيقي است از چندشاخص كه براساس نمره اي كه كشورها مي آورند آنها را رتبه بندي مي نمايند. بيست كشور آخر را كه داراي پايين ترين رتبه در جهاني شدن هستند اصطلاحاً كشورهاي «غيرمتمدن»
مي نامند. اين شاخص دو بخش دارد كه عبارتند از : ۱ ـ اقتصاد قديم ۲ـ اقتصاد جديد
اول ، بخش اقتصاد قديم؛ كه اين بخش سه متغير دارد اول سهم تجارت خارجي در توليد ملي ، دوم حجم سرمايه گذاري خارجي و سوم حجم سرمايه گذاري خصوصي كه اينها نيز برتوليد ملي تقسيم مي گردند و وزن آنها به ترتيب عبارت است از ۵۰ ، ۱۰ و .۱۰
دوم ، بخش اقتصاد جديد است كه شامل صادرات خدمات مانند جذب توريست ، خدمات مالي، بانكي ونظاير آن است . اينها هم سهم شان در توليدملي به دست مي آيد. بعضي كشورها توانايي بالقوه جهاني شدنشان خيلي زياد است به همين دليل رتبه آنها زياد بالا نيست مثل آمريكا. چون اگر آمريكا بخواهد مثل سوئيس تجارت كند به علت حجم بزرگ اقتصادش، نفس دنيا را مي گيرد. كشوري مثل ايران نيز ظرفيتهاي بالقوه زيادي دارد ولي به دليل عدم ارتباط جهاني رتبه خوبي ندارد. بالاترين رتبه ها مال كشورهاي ليختن اشتاين، سنگاپور ، هنگ كنگ، مي باشد. در بين بيست رتبه اول ۱۲ كشور اروپايي، سه كشور آسيايي و يك كشور خاورميانه قرار دارند و بيست كشور آخر نيز مانند بوركينافاسو ، عراق ، افغانستان وسايرين هستند كه كشورهاي «غيرمتمدن» نام گرفته اند كه متأسفانه دوكشور خوب ايران وهند نيز جز اين كشورها قرار مي گيرند كه هردو علي رغم قابليت هاي خوبي كه دارند اما به دليل عدم استفاده مناسب و كارا از منابع اقتصادي شان از قافله جهاني عقب مانده اند.ويژگي اصلي بيست كشور رتبه اول ؛ ثبات سياسي است . يعني تحولات سياسي آنها آرام و بي تنش است . البته حكومت در آنها گرچه الزاماً دموكراسي نبوده ولي اكثراً دموكراسي اند. اما درهرصورت فضاي سياسي آنها با ثبات وپيش بيني پذير بوده است . ويژگي بعدي آنها ثبات اجتماعي است كه عبارت است از عدم وجود درگيريهاي قومي وقبيله اي وتضادهاي طبقاتي ومذهبي.
ازاين نكته مي توان نتيجه گرفت كه شايد علت اين كه رتبه ايران رتبه ۱۷۶ است و ما جزو بيست كشور آخر محسوب مي شويم همين است كه بي ثباتي سياسي و اجتماعي درايران مانع از آن شده است كه ما بتوانيم طي يك فرآيند برنامه ريزي شده وارد اقتصاد جهاني شويم.
خلاصه سخن من اين بود كه جهاني شده امري غيراختياري وقطعي خواهد بود. ما جهاني نمي شويم يا كسي ما را جهاني نمي كند بلكه به اقتضاي زيستن وفعاليت كردن ما با اقتصاد جهاني تعامل داريم ودر آن ادغام مي شويم. پس جهاني شدن قابل داوري نيست و صفت حسن و قبح برنمي دارد . اما ما مي توانيم به گونه اي خود را در معرض جهاني شدن قرار دهيم كه بيشترين منفعت و كمترين هزينه را ببريم واين نيازمند تصميم گيري به هنگام است . بي تصميمي يا مخالفت تنها برهزينه هاي مامي افزايد وفرصتها را از كف ما مي ربايد.
يك روستايي مي تواندتصميم بگيرد روشها و شكل زندگي خود را عيناً در شهر نيز حفظ كند اما با اين كار تنها فرصت ها را از دست خواهد داد. او حتي اگر بخواهد از روش زندگي ، سنت ها و عقايد خود نيز دفاع كند لازم است با شهري ها تعامل پيدا كند واز زبان وامكانات آنها استفاده كند وبه كمك ابزارهاي مدرن زندگي شهري منافع، عقايد وسنت هاي خود را حفظ وحتي تبليغ كند . آيا مغولستان بريده از همه دنيا بيشتر توانسته است ، درعين حفظ منافع اقتصادي خود، فرهنگ وسنت هاي خويش را تبليغ كند وتكامل دهد يا ژاپن پيوسته به همه دنيا؟ مغولستان روزي در نظام جهاني هضم خواهد شد همان گونه كه افغانستان خواهد شد. اما ژاپن امروز ابزارهاي مدرن كافي جهت حفظ منافع و تبليغ فرهنگ روشهاي زندگي خود در اختيار دارد. آيا اسكيموهاي بريده از همه جا در حفظ منافع وسنت ها وهويت خويش موفق تر بوده اند و خواهند بود يا يهودي هايي كه در همه جاي دنيا پراكنده شده اند و در همه جا حضور دارند؟
بي گمان ايران جهاني شده نيز در حفظ هويت خويش، بيش از يك ايران منزوي وعقب مانده، موفق خواهد بود. البته به شرطي كه آن اندازه دير تصميم نگيريم كه همه فرصت ها از دست برود. بدون جهاني شدن، ما ايراني نيز نخواهيم ماند.
اين نوشتار متن پياده شده سخنراني دكترمحسن رناني عضو هيأت علمي دانشگاه اصفهان است كه در تاريخ۱۳۸۲/۷/۳۰ با عنوان «جهاني شدن و چالشهاي اقتصاد ايران» در دانشگاه ايلام ايراد شده است. از دانشجويان انجمن علمي اقتصاد دانشگاه ايلام كه اين متن را در اختيار ما نهادند سپاسگزاري مي كنيم.
موضوع بحث امروز ما جهاني شدن است، كه يكي از چالش برانگيزترين موضوعات اقتصاد ايران شده است. احتمالاً جهاني شدن و مسائل مربوط به آن و نيز رشد نيروي كار و بيكاري دومعضلي هستند كه اقتصاد ايران در بيست سال آينده چالشهاي زيادي با آنها خواهد داشت.
سخن از جهاني شدن است و آنكه ما و كشورهاي در حال توسعه با چه چالشهايي روبرو خواهيم بود. براي روشن شدن بحث با مثالي آغاز مي كنيم. قبيله اي را در نظر بگيريد كه در موسم گردش فصل قرار دارد و همه قبائل اطراف دارند بار سفر را مي بندد كه كوچ كنند به مراتع سرسبزتر، جايي كه بتوانند در فصل آتي زندگي را به خوبي طي كنند. اما اين قبيله فعلاً درگير مسائل مختلفي است. نخست اينكه درگير چالشها و درگيريهاي داخلي است، درگيري بين افراد قبيله براي مديريت قبيله همچنين قبيله اي است كه بيشتر افراد آن را زنان و كودكان تشكيل مي دهند. به طور خلاصه مي توان گفت قبيله اي است با امكانات محدود، توانايي هاي فرسوده، جمعيت فراوان و مديريت غرق در درگيري با همديگر. اما قبايل اطراف كوچ را آغاز كرده اند اما قبيله ما در كنار همه اين مسائل هنوز هم تصميم نگرفته است كه كوچ كند يا خير يا اينكه اصلاً نياز به كوچ دارد يا نه. اين تمثيلي از وضعيت كنوني ايران در دنيايي است كه همه در حال كوچ كردن به مراتع تكنولوژي و دانش فردا هستند.
جهاني شدن مثل «شك كردن» است، جهاني شدن مثل خنديدن و زمين خوردن است.
ويژگي همه اين افعال اين است كه شما نمي خنديد بلكه دچار خنده مي شويد و ما با مسامحه مي گوييم كه ما مي خنديم ولي در واقع ما نمي خنديم بلكه دچار خنده مي شويم. ما زمين نمي خوريم بلكه زمين خوردن براي ما اتفاق مي افتد.
جهاني شدن نيز چيزي نيست كه ديگران تصميم بگيرند كه ما را جهاني كنند يا نه، بلكه ما دچار جهاني شدن مي شويم. همچنين اين ما نيستيم كه تصميم مي گيريم كه جهاني شويم يا خير.
ويژگي اين افعال آن است كه غيرارادي هستند و حس و قبح اخلاقي برنمي دارند. يعني ما نمي توانيم بگوييم كه فردي كه زمين مي خورد، مي خندد يا عاشق مي شود كار خوبي انجام مي دهد يا كار بدي. ولي ما مي توانيم خود را در معرض اين افعال قرار دهيم. به عنوان مثال شما مي توانيد خود را در معرض بحث و گفت وگو و نقادي قرار دهيد و اين باعث شود كه شك كنيد يا مي توانيد خود را در معرض لطيفه ها قرار دهيد و اين باعث شود تا بخنديد. يعني ما مي توانيم خود را در معرض فعل قرار دهيم و وقوع آن را تسريع كنيم يا آنكه با دور نگه داشتن خود از برخي محيطها، وقوع برخي افعال را به تعويق بيندازيم. پس ما در مورد اصل اينگونه افعال نمي توانيم تصميم بگيريم يا قضاوتي داشته باشيم ولي مي توانيم در مورد تسريع يا به تعويق انداختن وقوع آنها تصميم گرفته و به قضاوت بنشينيم. پس مي توانيم در مورد در شرايط وقوع فعل قرار گرفتن و نيز د رمورد تبعات افعال به قضاوت بنشينيم ولي در مورد اصل آنها نمي توانيم داوري كنيم.
نكته ديگري كه بايد بدان توجه شود اين است كه همه پديده هايي كه در عالم هستي هستند منافعي دارند و هزينه هايي و ما با مقايسه منافع و هزينه ها است كه تصميم گيري مي كنيم.
ممكن است برخي از منافع يا هزينه هاي يك پديده را ما نبينيم و يا مجبور نباشيم در محاسبات خود بياوريم ولي در واقع وجود دارند و به محيط وارد مي شوند. اين هزينه ها يا منافعي كه در محاسبات ما نمي آيد را آثار خارجي يا «برونداد» مي گويند. مثلاً دودي كه از اگزوز خودروي من خارج مي شود، هزينه اي بر من تحميل نمي كند و بنابراين هزينه دود در هنگام خريد خودرو در محاسبات من وارد نمي شود. ولي اين دود در واقع بر جامعه و محيط زيست هزينه اي تحميل مي كند. پس اين دود آثار خارجي يا برونداد منفي خودروي من است. به همين ترتيب يك كشاورز در كنار توليد محصول كشاورزي موجب تصفيه هوا و توليد اكسيژن نيز مي شود و اين يك برونداد مثبت است.
اكنون هنگام سياستگذاريهاي كلان و ملي، بايد تمام هزينه ها و منافع يك پديده و از جمله بروندادهاي مثبت و منفي نيز در نظر گرفته شوند.
بنابراين در مورد جهاني شدن از دونكته نبايد غفلت كرد. يكي اينكه جهاني شدن يك فعل اختياري نيست و ديگر اينكه هنگام انديشه و گفت وگو و سياستگذاري كلان در اين باره بايد بروندادهاي مثبت و منفي آن را در نظر گرفت. متأسفانه غفلت از اين دوباعث شده كه نگاه ما به جهاني شدن خيلي ساده باشد و بنابراين سالها است كه اقتصاد را در بي تكليفي رها كرده ايم و جرأت اتخاذ تصميمات جدي در اين باره نداشته ايم. مثل هميشه گذاشته ايم تا واقعيت ها خودشان را به صورت عريان به ما تحميل كنند بدون آنكه آمادگي لازم جهت رو به رويي و سازگاري با آنها را به وجود آورده باشيم. يعني اولاً فكر كرده ايم جهاني شدن ما به اراده خودمان است، ثانياً آثار خارجي و بروندادهاي عظيم مثبت آن را ناديده گرفته ايم. براي روشن شدن موضوع از مثال يك روستا كمك مي گيرم.
يك روستا را در نظر بگيريد كه دارد آرام آرام به شهر تبديل مي شود، كسي هم تصميم نگرفته است كه روستا به شهر تبديل شود يا نه. بلكه بطور طبيعي جمعيت آن زياد مي شود، با روستاهاي اطراف يا شهر ارتباط پيدا مي كند، رشد مي كند، مدرسه در آن تأسيس مي شود، دانشگاه در آنجا شكل مي گيرد، تكنولوژي مي آيد، برق، تلفن و گاز به روستا قدم مي گذارد و آرام آرام زمينهاي اطراف روستا هم تبديل به ساختمان و كارخانه مي شود و به تدريج شهر شكل مي گيرد. بعد از شكل گيري شهر، حالا شهر حمل ونقل مي خواهد، شبكه آب و برق مي خواهد. در شهر ديگر نمي توان با چوب نان پخت، بلكه ناتواني مي آيد. حالا ديگر شهر مدرسه مي خواهد سيستم نظافت مي خواهد و نظاير آنها. ديگر شما كه شهري شده ايد نمي توانيد در حياط خانه تان گاو گوسفند نگهداري كنيد. به هر حال شهر كه شكل مي گيرد اقتضائات خاص شهر را دارد و شما مجبوريد به آنها تن دهيد. حالا در شهر، يك روستايي مي تواند و حق دارد بگويد من نمي خواهم از روشهاي شهرنشيني تبعيت كنم بلكه همچنان مي خواهم با الاغم بروم هزيم بياورم و نان بپزم ولي اين روستايي ديگر نمي تواند بگويد: من شهري نيستم. او اكنون يك شهروند است كه عادات روستايي خود را فرو نگذاشته است ولي مجبور است كه قواعد زندگي شهري را رعايت كند. او اگر بخواهد در شهر بماند لاجرم بايد برخي عادات خود را تغيير دهد وگرنه زندگي بر او دشوار مي شود.
زيرا اقتضائات شهري شدن بر وي تحميل شده است. به عنوان مثال، او ديگر نمي تواند در شهر گاو و گوسفند نگهداري كند. زيرا اينها مزاحم همسايه هايش خواهند شد. در شهر قانون و مقرراتي بر رفتارها حاكم مي شود، به تدريج لهجه بچه هايش و نحوه لباس پوشيدن آنها تغيير كند و نهايتاً اين روستايي چه بخواهد و چه نه، حالا ديگر شهري شده است.
اكنون اين روستايي بسته به اينكه حواسش باشد و اقتضائات شهري شدن را زود دريابد ممكن است بتواند خودش را زودتر با شهر منطبق كند و اگر خود را منطبق نكند بسيار آسيب خواهد ديد. زيرا در دوره بعد خانواده اش و بچه هايش كم سواد و كم مهارت باقي مي مانند و نمي توانند ارتباط مناسب برقرار نمايند. و به همان روشهاي سنتي زندگي خواهند كرد و بنابراين فرصت هاي كسب درآمد مناسب را از دست مي دهند. درآمد آنها فقط از روشهاي سنتي كسب شده است و جوابگوي هزينه هاي شهر نخواهد بود و بنابراين عدم تناسب بين درآمدها و هزينه ها آنها را تحت فشار قرار خواهد داد.
ولي اگر اين روستايي متوجه تحول روستا به شهر باشد، آرام آرام خودش را منطبق مي كند و از فرصت هاي تازه اي كه شهر به وجود مي آورد، بهره خواهد برد. الزامي ندارد كه او آدم ديگري شود، بلكه مي تواندخيلي از ارزشهاي سابق را حفظ كند. البته طبيعي است كه برخي ارزشهايش را بايد تعديل نمايد و در هماهنگي با ارزشهاي شهر قرار دهد. او هرچه زودتر متوجه اين امر شود در شهر جايگاه بهتري خواهد داشت. يك روستايي هم ممكن است بگويد كه چون زمينهاي اطراف روستا متعلق به فلان خان بوده و با شهري شدن اينجا و افزايش قيمت زمين، او سود بيشتري خواهد برد، من مخالف شهري شدن هستم. در اين صورت اين روستايي فقط خودش زيان مي بيند. در تبديل روستا به شهر البته كساني كه در روستا موقعيت برجسته تري دارند در شهر هم سود بيشتري مي برند و اين طبيعي است . ولي فرد روستايي ما با مخالفت با شهري شدن سودي نمي برد بلكه فقط فرصت ها را از دست
مي دهد. امااگر متوجه باشد كه در شهر فرصتهاي جديدي نيز هست، مي تواندبارعايت قواعدزندگي شهري و تشويق بچه هايش به تحصيل كاري كند كه فرصتهاي نسل بعدي را بچه هاي او تصاحب كنند.
جهاني شدن نيز چيزي مثل تغيير طبيعي يك روستا و تبديل شدن آن به شهر است . وقتي ما مي گوييم دهكده جهاني، بدين مفهوم نيست كه داريم روستا درست مي كنيم بلكه به مفهوم تسهيل ارتباطات است، دقيقاً مثل يك روستا كه وقتي در آن اتفاقي مي افتد همه آن را مي فهمند در دهكده جهاني نيز همين اتقاق خواهد افتاد.
در جهاني شدن نيز آنهايي كه در دنياي كنوني داراي موقعيت بهتري هستند از جهاني شدن نيز سود بيشتري خواهند برد ولي آيا مخالفت ما باجهاني شدن به نفع ما است يا خير؟ اين سؤال امروز ماست.
در فرايند جهاني شدن مخالفت و بي تصميمي هزينه هاي ما را افزايش مي دهد و فرصتهاي احتمالي آينده را از ما مي گيرد. بنابراين جهاني شدن را اول بايد بشناسيم و بعد خود را آماده انطباق كنيم و به گونه اي عمل كنيم كه ما كه داريم جهاني مي شويم، جهاني شد نمان با كمترين هزينه صورت پذيرد. جهاني شدن دقيقاً مثل بلوغ است. ما با سكوت در مورد بلوغ نمي توانيم آن را به تعويق اندازيم. هر چه هم سكوت كنيم عاقبت پديده بلوغ رخ مي دهد پس بهتر است پيش از رخ دادن آن آمادگي پيدا كنيم و به فرزندانمان آگاهي دهيم.
جهاني شدن چند مفهوم كلي دارد؛
۱ ـ در عرصه اطلاعات: يعني مرزهاي اطلاعاتي حذف مي شود، در واقع چيزي است مثل مرتبط شدن لوله هاي آب با طولها و حجم هاي متفاوتي كه حجم آب در آنها با يكديگر متفاوت است . بعد از مرتبط شدن لوله هاي سطح آب همه آنها يكسان مي شود و اگر به يكي از آنها ضربه بزنيد تمام لوله ها با هم مي لرزند يا اگر يكي از آنها را آلوده كنيد آب همه لوله ها آلوده مي شود.
بخش بزرگي از تفاوتها و اختلافات بين كشورها به خاطر تفاوت اطلاعات بين آنها است و جهاني شدن با مرتبط ساختن اطلاعات اين تفاوت سطح اطلاعات در كشورها را كاهش مي دهد.
در واقع اكثر مرزهاي اطلاعات برداشته مي شود مگر نوادري از اطلاعات كه بسيار استراتژيك است و داشتن آن براي آن كشور برتري ايجاد مي نمايد. ولي بسياري از موانع و مرزهايي كه به طور طبيعي وجود داشت و موجب شده بود كه مواد اوليه براي فكر كردن، رشد كردن و تصميم گيري كم شود، برداشته مي شود. گردش اطلاعات كمك مي كند به اينكه عقل جمعي محلي به عقل جمعي جهاني تبديل شود. اكنون اگر مشكلي پيش آيد يا پديده اي رخ دهد، اگر قبلاً يك دانشمند يا چند تا دانشمند در يك شهر يا كشور روي آن فكر مي كردند حالا هزاران دانشمند در سراسر دنيا به طور همزمان مي توانند روي آن فكر كنند و اطلاعات لازم را با همديگر مبادله كنند و به نتايج جديدي برسند. يك پروانه اگر در پكن بال بزند در نيويورك طوفان به پا مي شود . اين مثال كلاسيك قضيه است كه به «اثر پروانه اي» معروف است. بال زدن يك پروانه تكثير شده و به نيويورك كه مي رسد طوفان مي شود اين در هواشناسي كاربرد زيادي دارد مثلاً وقتي هواي اقيانوس اطلس نيم درجه گرم مي شود در طرف ديگر كره زمين طوفان ايجاد مي كند.
اكنون در زمينه اطلاعات نيز اگر مرزها را برداريم اثر پروانه اي ايجاد مي شود. يعني يك كشف كوچك را كه يك دانشمند ژاپني انجام مي دهد، همه عالمان علوم ديگر نيز متوجه آن كشف مي شوند و آن را سريع مي گيرند و مي برند در حوزه خودشان به كار مي گيرند و آن را گسترش مي دهند مثلاً يك ژن جديدي كه كشف مي شود، زيست شناسان و پزشكان سريعاً آن را مي گيرند و مي برند روي آن بحث و مطالعه مي كنند كه در پي آن دهها كشف جديد پديدار مي شود كه ظرف مدت كوتاهي در تمام عرصه هاي علمي ، كشاورزي و صنعتي به كار گرفته مي شود.
۲- د رعرصه اقتصاد: يعني مرز بازارها حذف مي شود. مرزهاي ملي، مرزهاي محلي، محدوديتهاي سياسي، فاصله هاي مكاني، تفاوت اطلاعات، تفاوت پول و نظاير آنها بازارهاي اقتصاد را از هم جدا مي كنند. به همين ترتيب تفاوت خريداران، تفاوت فروشندگان و تفاوت كالاها موجب تقسيم بازارها مي شود. جهاني شدن با كاهش يا حذف همه اين محدوديتها و مرزها و تفاوتها، مرز بازارهاي اقتصادي را برمي دارد و در هر زمينه اي يك بازار جهاني ايجاد مي كند و رقابت را و استانداردها را جهاني مي كند. اما جهاني شدن در اقتصاد يعني حذف مرزهاي اقتصادي نيز پيامد حذف مرزهاي اطلاعاتي است.
من پيش بيني مي كنم كه طي بيست سال آينده نظريه «اقتصاد كلان» كه ابزار علمي مهم اقتصادي براي سياست گذاري توسط دولتها است، كارآيي خود را از دست بدهد. چرا كه اجراي سياستهاي اقتصاد كلان مستلزم وجود مرزهاي ملي، تفاوت در پول، محدوديتهاي صادارت و واردات، تفاوت در كالاها و نظاير اينهاست. با جهاني شدن بسياري از اين مرزها و محدوديتها حذف مي شوند و بنابراين ديگر نمي توان سياستهاي اقتصاد كلان را نيز به كار گرفت.
۳ـ در عرصه سياست و فرهنگ: يعني مرزهاي سياسي و فرهنگي كم رنگ و به تدريج حذف مي شوند. بنابراين قدرتهاي سياسي داخلي ـ و نيز ارزشهاي فرهنگي داخلي ـ در معرض رقابت و فشار ساير قدرتها و فرهنگها قرار مي گيرد. بسط اقتدار داخلي تنها در چارچوب اقتدار جهاني امكانپذير خواهد بود. اين تحول در جاي خود ناشي از حذف مرزهاي اطلاعاتي و اقتصادي است. يعني جهاني شدن نخست د رعرصه اطلاعات رخ مي دهد سپس تبعات آن به عرصه اقتصاد مي رسد و به دنبال آن مرزهاي سياسي به طور طبيعي فرو مي ريزند. يعني نظام سياسي اي كه نمي خواهد به جهاني شدن تن دهد از آغاز نبايد به جهاني شدن در عرصه اطلاعات و در عرصه اقتصاد تن دهد. اگر به اين دو تن داد الزاماً بايد ادغام سياسي و فرهنگي نيز تن دهد. تجربه تاريخي نشان داده است كه هر كجا اقتصاد آزادمحقق شده است به تدريج به سوي دموكراسي سياسي نيز رفته اند. به همين ترتيب تجربه جهاني مي گويد هر كشوري به اقتصاد جهاني تن داد و اقتصادش با اقتصاد جهاني ادغام شد، به لحاظ سياسي نيز مجبور است قواعد نظام سياسي جهاني را بپذيرد. از اين روست كه مي گوييم جهاني شدن فرايندي برگشت ناپذير است. به ويژه در كشوري مثل ما كه فشار جمعيت نهايتاً موجب باز شدن درهاي اقتصاد به سوي جهان مي شود و اين كه محقق شد ديگر فشار منافع و نيازها نمي گذارد كه ما سياستي مخالفت ارزشهاي جهاني اتخاذ كنيم.
اما جهاني شدن،منافع و زيانهايي دارد كه به طور خلاصه استدلال طرفداران و مخالفان آن رابرمي شمريم.
از نظر طرفداران آن، از مزاياي جهاني شدن مي توان به موارد زير اشاره كرد:
۱ـ افزايش توان رقابتي: وقتي مرزها را برداريم قدرت رقابتي چند برابر مي شود و رقابت بسيار سخت و فشرده مي گردد، انحصارات حذف مي گردد و همه چيز رقابتي مي شود كه اين يكي از استدلالهاي مدافعان جهاني شدن در حمايت از آن است.
۲ـ تقيسم كار جهاني؛ تقسيم كار تخصص و مهارت را افزايش مي دهد. مثال معروف آن، سنجاق سازي آدام اسميت كه اگر هر فردي كار خاصي انجام دهد، تقسيم كار صورت
مي گيرد و مهارت و بنابراين بهره وري افزايش خواهد يافت و هزينه ها كاهش مي يابد.
۳ـ استفاده از مزيتهاي نسبي؛ هر كشوري به سوي حوزه اي مي رودكه مزيت نسبي دارد و چون مزيت نسبي دارد كم هزينه تر توليد
مي كند در اين صورت هر كشوري كالايي راتوليدمي كند كه مي تواند كم هزينه تر از ساير كشورها توليد كند. سپس كشورها كالاهاي خود را مبادله مي كنندو اكنون همه كشورها سودمي برند.
به عنوان مثال پاكستان گندم را ارزان تر از بقيه كشورها توليدمي كند و ژاپن كامپيوتر را ارزان تر از بقيه مي سازد.
اين كشورها بعداً توليدات ارزان خود را با يكديگر مبادله مي نمايند و همه منفعت مي برند.
۴ـ كاهش ريسك؛ چون بسياري از ريسكها به خاطرعدم ارتباطات است جهاني شدن ريسك راكاهش مي دهد. به عنوان مثال همان لوله هاي مرتبط آب را در نظر بگيريد. وقتي لوله ها ارتباط ندارند، اگر سنگي در داخل يك لوله بيفتد سطح آب آن لوله را خيلي بالا مي برد ولي زماني كه شما لوله ها را به يكديگر وصل مي كنيد حجم اين سنگ به بقيه لوله ها منتقل مي شود. بنابراين مثلا ً در اقتصاد اثر خشكسالي ها بر كاهش محصولات تعديل مي شود زيرا اگر در يك طرف كره زمين خشكسالي شود طرف ديگر كره زمين باران بيشتري مي بارد و اگر در يك بازار اضافه عرضه گندم داريم در بازار يا كشور ديگر تقاضا زياد است كه باعث جذب آنها مي شود. بنابراين با گسترش ارتباطات ريسكها كاهش مي يابد كه اين به نفع همه است. پس اين ويژگيهايي است كه طرفداران جهاني شدن روي آن انگشت گذاشته اند و مهمترين آنها مسأله رشد و رفاه بود كه شاهد و استدلال آنها اين است كه از سال۱۹۳۵ كه فرايند جهاني شدن شكل گرفته است كشورهايي كه تجارت آزاد آنها بيشتر بوده وضع امروز آنها بهتر است و وضعيت مطلوب امروزي آنها صحه اي است بر منافع جهاني شدن.
كساني كه با پديده جهاني شدن مخالفت مي نمايند عمدتاً روي مسأله توسعه پايدار، مديريت جهاني و توزيع تأكيد مي كنند. بنابراين معايب جهاني شدن را مي توان به صورت زير خلاصه كرد:
۱ـ توسعه پايدار؛ رشد و توسعه اي است كه تناسب رشد ميان انسان، طبيعت (محيط زيست) و تكنولوژي حفظ شود يعني هيچ كدام درمقايسه با ديگري زيادي رشد نكند يا عقب نماند. يعني كرامت انساني افراد و نيازهاي انساني او همراه با محيط زيست و همراه با رشد تكنولوژي با هم حفظ شوند. از نظر مخالفان جهاني شدن بر توسعه پايدار لطمه مي زند. آنها مي گويند در جهان امروز منابع كمياب است و پاسخگو نيست و اگر همه ما بخواهيم مثل هم شويم منابع كمياب ما تمام مي شود. به عنوان مثال اگر چيني ها بخواهند مثل آمريكايي ها مس مصرف كنند ظرف يك سال تمام منابع مس دنيا تمام مي شوند. پس بايد يكسري محدوديت هايي باشد زيرا اگر همه بخواهيم مثل همديگر مصرف كنيم همه منابع تمام مي شود و رشد پايدار تداوم پيدا نمي كند.
۲ـ مديريت؛ مخالفان مي گويند بالاخره الان ما دركشورهاي خزر مديريت فرهنگي مي كنيم، بازارها كنترل مي شوند به فقرا يارانه مي دهيم و نظاير آن ولي در جهاني شدن، بازار و كشورهاي بزرگي كه روي بازار نفوذ دارند مديريت خواهند كرد و اين باعث مي شود كه همين يك ذره مديريت با كنترلي هم كه ما در عرصه ملي داريم از بين برود و همين اقتدار ملي اندكي كه داريم هم از دستمان برود زيرا در صورت جهاني شدن صاحبان قدرتهاي اقتصادي مديريت جهاني را در دست خواهند گرفت و اقتدار ملي مابه هم مي خورد.
۳ـ توزيع؛ در نظام جهاني، همين توزيع امروزي هم به هم مي خورد. به عنوان مثال اين پيكان كه هم اكنون در ايران توليد مي شود براي ۲۰۰ الي
۳۰۰ هزارنفر اشتغال و درآمد ايجاد كرده است و از آن نان
مي خورند. اگر در اقتصاد جهاني روسيه لادا را توليد كند و با
۱/۵ ميليون تومان بفروشد و واردات آن آزاد باشد اين مشاغل و آن خط توليد از دستمان خواهند رفت. بسياري از توليدات ما كپي برداري است، از كتابهاي ترجمه يا تأليف گرفته تا فلان عروسك كه همه را كپي مي كنيم كه همه اينها اشتغال ايجاد كرده است. اينها سرريزهاي جهان توسعه يافته به جهان درحال توسعه است ولي اگر جهاني شدن صورت پذيرد همين سرريزها از دست مي رود و وضع در حال توسعه ها بدتر مي شود.
درست است كه نظام جهاني ما را استثمار كرده، ولي در عوض، كامپيوتر توليد كرده، علم توليد كرده، دارو توليد كرده و نظاير اينها و ما با هزينه اندكي مي توانيم اين دستاوردها را كپي برداري و اقتباس كنيم يا حتي بخريم واستفاده كنيم.
جهاني شدن با حذف اين سرريزها سيستم توزيع را به ضرر ما برهم مي زند.
امروزه بسياري ازفعاليتهاي اقتصادي ما دراثر حمايت دولت است كه اگر دولت حمايت نكند خيلي از فعاليتهاي توليدي ما برهم مي خورد. بنابراين خيلي از فعاليتهاي توليدي ما حاصل سرريز جهاني و حمايتهاي دولت است و چون در شرايط امروزي ما توان رقابت را نداريم جهاني شدن به زيان ماست. زيرا اگر بخواهيم مثلاً در توليد شير هم متخصص شويم نياز به علم ژنتيك، علوم گياهي و كامپيوتر داريم تا آن را خوب و با كيفيت توليد كنيم. پس حتي براي توليد شير نيز ما نيازمند تكنولوژي پيشرفته مي باشيم درحالي كه فعلاً توان
فن شناختي بالايي نداريم. پس استدلال هاي مخالفان جهاني شدن مربوط مي شود به لطمه به توسعه پايدار، نابرابري توزيع و بر هم خوردن قدرت ملي (مديريت ملي).
البته طرفداران جهاني شدن نيز جوابهايي داده اند كه برخي پاسخ ها درخور توجه است، به عنوان مثال درمورد حمايت هاي دولت آنها معتقداند كه حمايت از صنايع نوزاد خوب است ولي نبايد دائمي باشد. شما صنعت خودرو ايران را در نظر بگيريد يك تغيير جاي آنتن از طرف راست پيكان به طرف چپ آن ۴۰سال طول كشيد يا تغيير جهت برف پاك كن، يا انتقال ترمز دستي از سمت چپ به وسط. اين يعني نوآوري و ابداع درصنايع حمايت شده اندك است. پس حمايت بي رويه باعث مي شود كه صنايع شما همانطور نوزاد باقي بمانند و رشد نكنند. شما مي توانيد برنامه ريزي كنيد و كسي نمي گويد كه شما يكساله بياييد عضو سازمان تجارت جهاني شويد و همه تعرفه هاي حمايتي را حذف كنيد بلكه به صنايع اعلام كنيد كه مثلاً هر ساله و حداكثر تا ۱۰سال ديگر ۱۰ درصد تعرفه هاي وارداتي را كم مي كنيد به طوري كه در سال دهم قيمت ماشين وارداتي قيمت واقعيش است. اين باعث مي شود كه صنايع داخلي شما به تحرك واداشته شوند.
توجه كنيد كه ما الآن در مقام داوري بين اينكه جهاني شدن خوب است يا نه نيستيم بلكه فقط سعي در توضيح وضعيت موجود داريم.
اما اگر اول بحث را به خاطر آوريد گفتيم كه اصولاً جهاني شدن بر ما عارض مي شود پس بايد آماده شويم تا جهاني شويم و سياست گذاري كنيم براي اينكه چگونه در بازارهاي جهاني حضور يابيم. ما تا ۸ـ۷ سال پيش اصولاً حاضر نبوديم تقاضاي عضويت بدهيم گويا براي ما افت داشت يا مي ترسيديم. در اواسط دهه هفتاد مسؤولان يك درخواست محرمانه به سازمان تجارت جهاني دادند. چون از تبعات داخلي آن نگران بودند به صورت محرمانه درخواست فرستاده شد. تاكنون سه يا چهار بار درخواست عضويت ما بررسي شده است اما در هر دفعه به دليل مخالفت آمريكا رد شده است. چون در اين سازمان عضويت نيازمند اجماع است و اگر حتي يك كشور هم مخالفت كند درخواست رد مي شود. اگر از آمريكا بپرسيد كه چرا مخالفت مي كنيد دهها موضوع براي شما فهرست مي كند كه از جمله آنها حقوق بشر، قضيه تأسيسات هسته اي، قضيه لبنان و فلسطين و اسرائيل و نظاير اينهاست. وقتي اين مسائل را نيز حل وفصل كنيم تازه اول راه هستيم چون چين از سال ۱۹۸۳ كه درخواست عضويت داد ۱۳ سال بعد يعني سال ۱۹۹۵ درخواست وي پذيرفته شد و در اين مدت هم تمام فعاليتش صرف مذاكره كردن با آمريكا جهت حل وفصل مشكلاتش بود. يعني عضو شدن كار يك شبه و حتي يكساله هم نيست بلكه گاهي دهها سال طول مي كشد. چون چين خيلي از كالاهاي آمريكايي را كپي برداري كرده بود، چيني ها حتي از برخي هواپيما هاي آمريكايي نيز كپي برداري كرده بودند.
البته كشورهاي پيشرفته اصولاً بسياري از طلب ها و حقوق خود را مي بخشند ولي اين نيازمند مذاكره است . پس فرآيند پيوستن بسيار فرآيند زمان بر و پيچيده اي است يعني از زمان تقاضا تا عضو رسمي شدن كه دراين مدت كشورها به صورت عضو ناظر مي باشند حداقل ۶ـ۵ سال طول مي كشد. اين فرايند اين امكان را مي دهد تا كشورها فرصت كافي جهت تعديلات لازم اقتصادي را داشته باشند. سازمان تجارت جهاني براي پيوستن اعضا يك فرآيند بلندمدت را طراحي نموده است كه در عمل قابليت اجرايي داشته باشد. يعني در همان لحظه اول از ما نمي خواهند كه كل تعرفه ها را برداريم يا تعديلات لازم را اجرا كنيم.
مشكل اصلي ما اين است كه هنوز هم تصميم نگرفته ايم كه عضو شويم يا خير واين حكايت همان روستايي است كه هنوز تصميم نگرفته كه شهري شود يا خير؟ اصلاً هنوز بين مسؤولين عالي كشور ما يك اجماع يا توافق كه آيا بايد عضو شد يا نه وجود ندارد واگر قرار است عضو شويم آيا بايد مشكلات را حل وفصل كرد يا نه، وجودندارد. مسأله اصلي ما حل وفصل مشكلاتمان با آمريكا است واين مستلزم كار علمي است و بايد علمي با قضيه برخورد كرد.
در مورد رتبه بندي كشورها يك شاخصي تعريف شده است تحت عنوان شاخص «G» كه درجه جهاني شدن كشورها را نشان مي دهد كه حرف اول واژه Globalizationبه معني جهاني شدن و جهاني سازي گرفته شده است. شاخص G تلفيقي است از چندشاخص كه براساس نمره اي كه كشورها مي آورند آنها را رتبه بندي مي نمايند. بيست كشور آخر را كه داراي پايين ترين رتبه در جهاني شدن هستند اصطلاحاً كشورهاي «غيرمتمدن»
مي نامند. اين شاخص دو بخش دارد كه عبارتند از : ۱ ـ اقتصاد قديم ۲ـ اقتصاد جديد
اول ، بخش اقتصاد قديم؛ كه اين بخش سه متغير دارد اول سهم تجارت خارجي در توليد ملي ، دوم حجم سرمايه گذاري خارجي و سوم حجم سرمايه گذاري خصوصي كه اينها نيز برتوليد ملي تقسيم مي گردند و وزن آنها به ترتيب عبارت است از ۵۰ ، ۱۰ و .۱۰
دوم ، بخش اقتصاد جديد است كه شامل صادرات خدمات مانند جذب توريست ، خدمات مالي، بانكي ونظاير آن است . اينها هم سهم شان در توليدملي به دست مي آيد. بعضي كشورها توانايي بالقوه جهاني شدنشان خيلي زياد است به همين دليل رتبه آنها زياد بالا نيست مثل آمريكا. چون اگر آمريكا بخواهد مثل سوئيس تجارت كند به علت حجم بزرگ اقتصادش، نفس دنيا را مي گيرد. كشوري مثل ايران نيز ظرفيتهاي بالقوه زيادي دارد ولي به دليل عدم ارتباط جهاني رتبه خوبي ندارد. بالاترين رتبه ها مال كشورهاي ليختن اشتاين، سنگاپور ، هنگ كنگ، مي باشد. در بين بيست رتبه اول ۱۲ كشور اروپايي، سه كشور آسيايي و يك كشور خاورميانه قرار دارند و بيست كشور آخر نيز مانند بوركينافاسو ، عراق ، افغانستان وسايرين هستند كه كشورهاي «غيرمتمدن» نام گرفته اند كه متأسفانه دوكشور خوب ايران وهند نيز جز اين كشورها قرار مي گيرند كه هردو علي رغم قابليت هاي خوبي كه دارند اما به دليل عدم استفاده مناسب و كارا از منابع اقتصادي شان از قافله جهاني عقب مانده اند.ويژگي اصلي بيست كشور رتبه اول ؛ ثبات سياسي است . يعني تحولات سياسي آنها آرام و بي تنش است . البته حكومت در آنها گرچه الزاماً دموكراسي نبوده ولي اكثراً دموكراسي اند. اما درهرصورت فضاي سياسي آنها با ثبات وپيش بيني پذير بوده است . ويژگي بعدي آنها ثبات اجتماعي است كه عبارت است از عدم وجود درگيريهاي قومي وقبيله اي وتضادهاي طبقاتي ومذهبي.
ازاين نكته مي توان نتيجه گرفت كه شايد علت اين كه رتبه ايران رتبه ۱۷۶ است و ما جزو بيست كشور آخر محسوب مي شويم همين است كه بي ثباتي سياسي و اجتماعي درايران مانع از آن شده است كه ما بتوانيم طي يك فرآيند برنامه ريزي شده وارد اقتصاد جهاني شويم.
خلاصه سخن من اين بود كه جهاني شده امري غيراختياري وقطعي خواهد بود. ما جهاني نمي شويم يا كسي ما را جهاني نمي كند بلكه به اقتضاي زيستن وفعاليت كردن ما با اقتصاد جهاني تعامل داريم ودر آن ادغام مي شويم. پس جهاني شدن قابل داوري نيست و صفت حسن و قبح برنمي دارد . اما ما مي توانيم به گونه اي خود را در معرض جهاني شدن قرار دهيم كه بيشترين منفعت و كمترين هزينه را ببريم واين نيازمند تصميم گيري به هنگام است . بي تصميمي يا مخالفت تنها برهزينه هاي مامي افزايد وفرصتها را از كف ما مي ربايد.
يك روستايي مي تواندتصميم بگيرد روشها و شكل زندگي خود را عيناً در شهر نيز حفظ كند اما با اين كار تنها فرصت ها را از دست خواهد داد. او حتي اگر بخواهد از روش زندگي ، سنت ها و عقايد خود نيز دفاع كند لازم است با شهري ها تعامل پيدا كند واز زبان وامكانات آنها استفاده كند وبه كمك ابزارهاي مدرن زندگي شهري منافع، عقايد وسنت هاي خود را حفظ وحتي تبليغ كند . آيا مغولستان بريده از همه دنيا بيشتر توانسته است ، درعين حفظ منافع اقتصادي خود، فرهنگ وسنت هاي خويش را تبليغ كند وتكامل دهد يا ژاپن پيوسته به همه دنيا؟ مغولستان روزي در نظام جهاني هضم خواهد شد همان گونه كه افغانستان خواهد شد. اما ژاپن امروز ابزارهاي مدرن كافي جهت حفظ منافع و تبليغ فرهنگ روشهاي زندگي خود در اختيار دارد. آيا اسكيموهاي بريده از همه جا در حفظ منافع وسنت ها وهويت خويش موفق تر بوده اند و خواهند بود يا يهودي هايي كه در همه جاي دنيا پراكنده شده اند و در همه جا حضور دارند؟
بي گمان ايران جهاني شده نيز در حفظ هويت خويش، بيش از يك ايران منزوي وعقب مانده، موفق خواهد بود. البته به شرطي كه آن اندازه دير تصميم نگيريم كه همه فرصت ها از دست برود. بدون جهاني شدن، ما ايراني نيز نخواهيم ماند.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۸۵ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ×××××××××××××××××