عدالت و فضاي مجازي در گفت وگو با دكتر سعيدرضا عاملي
جهاني سازي يا جهاني شدن؟
عكس: محسن سيدي
امروز حجم وسيعي از اطلاعات و ثروت به فضاي مجازي سرازير شده است و هر جا صحبت از ثروت و حالا اطلاعات باشد ناگزير از بحث عدالت هم خواهيم بود. نحوه توزيع فضاي مجازي و توازن نامتقارن كاربران حقيقي و حقوقي آينده عدالت در فضاي مجازي، به عنوان يكي از مهم ترين ساحت هاي اطلاعاتي، را با پرسش هاي جدي روبه رو كرده است. گفت وگو با دكتر سعيدرضا عاملي استاد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران با همين دغدغه ها صورت گرفت. عاملي معتقد است جهاني شدن منازعات زيادي را برانگيخته است اما او در برابر كساني كه معتقد به جهاني سازي هستند يعني معتقدند مراكزي در پي جهاني سازي انديشه ها و خواسته هاي خود هستند معتقد است جهاني شدن يك مقوله تك مسيري نيست و براي اين ادعا پرفروش شدن مثنوي معنوي در ايالات متحده را مثال مي زند كه به گمانش نشاني از جهاني شدن ادبيات فارسي در خارج از مرزهاي آن است. در باب فضاي مجازي و جهاني شدن جاي چون و چرا با او بسيار بود كه بخشي از آن را در اين گفت وگو مي خوانيد. سه موج فضاي مجازي
فضاي مجازي تاكنون دو موج را پشت سر گذاشته و اكنون وارد موج سوم خود شده است. موج اول آن ظهور Main frameها و كامپيوترهاي بزرگ بود كه بسيار بزرگ و چسبيده به زمين بودند. با روشن شدن هركدام از اين دستگاه ها 500لامپ روشن مي شد. موج دوم، ظهور رايانه هاي فردي يا همان PCها بود. مايكروسافت شعار مي داد كه در هر خانه، يك كامپيوتر . اما اين خيلي تخيلي تصور مي شد. موج سوم، ظهور نظام فراگير كامپيوتر است كه به معناي خروج Deviceها از Hard رايانه هاست. به بيان ديگر، همه جا كامپيوتري شده است.
سلطه و عدالت در فضاي مجازي
در ساختار سياسي، عدالت در مقابل سلطه قرار مي گيرد؛ مصداق بي عدالتي نظام سلطه است. مصداق بي عدالتي در فضاي مجازي هم توزيع ناموزون اين فضا است. البته ممكن است گفته شود در فضاي مجازي، امكان دسترسي فراهم است و هركه هرچه قدر كه بسازد، همان ميزان سهم مي برد. اما بسياري ساختارهاي بنيادين فضاي مجازي امروزه در اختيار آمريكا و اروپا است و حجم قابل توجهي از اطلاعات اين فضا متعلق به غرب است. اين وضع مي تواند شرايط هژمونيك و سلطه آميز دنياي واقعي را به فضاي مجازي هم منتقل نمايد.
كيومرث روزبهان موضوع گفت وگو ما عدالت و فضاي مجازي است. لطفاً بفرماييد كه منظور از فضاي مجازي چيست؟ فضاي مجازي يك فضاي عام دارد و يك خاص كه امروز از آن استفاده مي شود. در معناي عام، فضاي مجازي فضايي است كه در ذهن ساخته مي شود و به اين معنا از گذشته هاي دور اين فضا وجود داشته كه از مجراي تخيل در قالب شعر و ادبيات يا رمان تبلور مي يافته است. اما با ظهور صنعت ارتباطات، اين فضا قلمرو تازه اي پيدا كرده است. مجاز ديگر به فضاي تخيل نيست، بلكه كاملاً بر مبناي واقعيت ساخته مي شود و لذا از آن به واقعيت مجازي ياد مي كنند. واقعيت در عرصه غيرمحسوسي بنا مي شود. بدن ندارد اما در عين حال واجد كليه ويژگي هاي واقعيت است. مصداق بارز اين فضا امروز در اينترنت بروز مي كند. اينترنت يك فضاي تصنعي هاليوودي نيست كه تصاويري در آن ساخته شود واين تصاوير ربط جدي با واقعيت نداشته باشد. فضاي مجازي به معناي امروزين آن، به رقابت با فضاي واقعي برخاسته است. اضافه شدن E به جهان واقعي كه موجب ساخته شدن E- mail يا Cocerce-E يا E-family مي شود، سرعت را به دنياي واقعي تزريق مي كند. پست در دنياي واقعي به هرحال زمان مي طلبد اما ايميل پس از كليك دكمه Send ظرف چند لحظه مطالب را منتقل مي سازد و اين ها همه برآمده از صنعت ارتباطات است. من بر يك پارادايم تأكيد دارم و آن اين است كه با ظهور صنعت هم زمان ارتباطات، با دو فضايي شدن جهان مواجه شده ايم؛ يك جهان واقعي و يك جهان مجازي. ظاهراً همه تنوعات و امكانات دنياي واقعي در فضاي مجازي هم قابل دسترس است و لذا امكانات بشر مضاعف شده است. مثلاً اگر پيش از اين، امكان خريد كردن وجود داشته و اين امكان با مراجعه به محل هاي خريد و فروش كالا ميسر مي شده است، امروز با يك ضريب بسيار گسترده تر و متنوع تر، امكان خريد در فضاي مجازي پيدا شده است. مثال ديگر اينكه اگر در دنياي واقعي مي توان انواع نغمه ها و صوت ها را جستجو كرد يا شنيد، امروز در فضاي مجازي به طور بسيار ساده تر مي توان به آن ها دسترسي داشت. قابليت ها و خصوصيت ها در اين فضاي تازه متفاوت است. جهان واقعي جهان محسوس و عيني است اما جهان مجازي، جهان غيرمحسوس و مبتني بر داده ها و اطلاعات است. جهان مجازي حتي پررنگ تر از دنياي واقعي است؛ چنان كه در سينما هم اين خصيصه را دارد. اهميت ديگري كه اين فضاي مجازي دارد، اين است كه از يك كيفيت بالاي بهره وري برخوردار است؛ به اين معنا كه فرآيندها در اين فضا بسيار كوتاه مي شوند و به همين دليل برخي كارشناسان معتقدند كه كار طي۳۰ سال آينده از 8ساعت به 2ساعت تقليل مي يابد. دليل اين پيشگويي آن است كه جهان مجازي تمامي رخدادها و فرآيندهاي جهان واقعي را متأثر خواهد كرد و عوامل زمان و مكان را منها مي كند. اين فضا را اصطلاحاً Spaceless/ Timeless مي گويند. بنابراين امكان كوتاه شدن فرآيندها پديد مي آيد. نكته ديگري كه هست اينكه فضاي مجازي تاكنون دو موج را پشت سر گذاشته و اكنون وارد موج سوم خود شده است. موج اول آن ظهور Main frameها و كامپيوترهاي بزرگ بود كه بسيار بزرگ و چسبيده به زمين بودند. با روشن شدن هركدام از اين دستگاه ها 500لامپ روشن مي شد. موج دوم، ظهور رايانه هاي فردي يا همان PCها بود. مايكروسافت شعار مي داد كه در هر خانه، يك كامپيوتر . اما اين خيلي تخيلي تصور مي شد. موج سوم، ظهور نظام فراگير كامپيوتر است كه به معناي خروج Deviceها از Hard رايانه هاست. به بيان ديگر، همه جا كامپيوتري شده است. لذا مفهوم جامعه همه جا حاضر معنا مي يابد. اهميت فضاي مجازي در اين موج سوم، بسيار بيشتر از قبل مي شود؛ زيرا در دنياي واقعي ما محدود به مكان هستيم و همه ارتباطات و تعاملات ما در چارچوب مكان محقق مي گردد. اما در نظامي كه مبتني بر تصور همه جا حاضر است، دسترسي به همه فضا وجود دارد. بنابراين، به همان ميزان كه حوزه فراگيري براي ارتباط فراهم مي سازد، فرصت ها و چالش هاي بسياري را هم پديد مي آورد. وقتي در دنياي واقعي از عدالت صحبت مي كنيم، نظرمان عمدتاً معطوف است به شيوه رفتار فرد در تعاملات خود با ديگران، يا نحوه عملكرد حاكمان و يا شيوه سامان دهي ساختارهاي بنيادين اجتماعي. در فضاي مجازي، موضوع عدالت چيست و چه چيز بايد عادلانه باشد؟ موضوع عدالت در فضاي مجازي از چند منظر اهميت مي يابد. يكي نحوه توزيع فضاي موردنظر است؛ زيرا اساساً عدالت معطوف به توزيع منابع، درآمدها و امكانات است. توزيع بايد به نحو متوازن صورت گيرد. به همين خاطر است كه در انديشه اسلامي، عدالت به معناي قرارگرفتن هرچيز در جاي خودش، فرض مي شود. عدالت البته يك توازن لزوماً برابر نيست. توازن بايد مبتني بر نيازها و تقالضا نيز باشد. در ساختار سياسي، عدالت در مقابل سلطه قرار مي گيرد؛ مصداق بي عدالتي، نظام سلطه است. مصداق بي عدالتي در فضاي مجازي هم توزيع ناموزون اين فضا است. البته ممكن است گفته شود در فضاي مجازي، امكان دسترسي فراهم است و هركه هرچه قدر كه بسازد، همان ميزان سهم مي برد. اما بسياري ساختارهاي بنيادين فضاي مجازي امروزه در اختيار آمريكا و اروپا است و حجم قابل توجهي از اطلاعات اين فضا متعلق به غرب است. اين وضع مي تواند شرايط هژمونيك و سلطه آميز دنياي واقعي را به فضاي مجازي هم منتقل نمايد. اما البته موضوع محوري بحث من اين نيست. سؤال مهم تر آن است كه فضاي مجازي چه قدر مي تواند در تحقق عدالت كمك كند. به باور من مي تواند سهم زيادي در اين مسير داشته باشد؛ يعني اگر عدالت را نظاممند ملاحظه كنيم و اجراي آن در گرو نظاممند شدن آن ببينيم، آن گاه فضاي مجازي، معنا و جايگاه ويژه اي پيدا مي كند. فكر مي كنم اگر بتوانيم توزيع درآمد، امكانات و خدمات جامعه را مجازي نماييم، عدالت بهتر اجرا مي شود. علت آن است كه جهان واقعي تابع احساسات و عواطف، اميال و گرايش ها، ايدئولوژي ها و گروه بندي هاي اجتماعي است. اگر فرد جزء فلان جريان، حزب يا گروه موردعلاقه مركزي كه عهده دار توزيع منابع و امكانات و ارايه خدمات اجتماعي باشد، توفيقات بيشتري مي يابد. اما اگر در فضاي مجازي بينديشيم، آن چه مهم است كه شناسايي فرد است و بر همين اساس مي توان امكانات را دريافت كرد. اگر به اين طريق توزيع منابع، درآمدها و خدمات را نظام مند كنيم، معناي عدالت كه همان قرار گرفتن شيء در جاي خود است، اتفاق مي افتد. اين نظام ديگر تابع موارد مذكور نيست و لذا به عدالت نزديك تر است. بنابر گفته هاي شما به نظر مي رسد فضاي مجازي صرفاً دسترسي به بازار امكانات و خدمات را آسان تر مي سازد. اما در زمينه درآمد عادلانه بي تأثير است. حصول درآمد در عرصه كار و فعاليت در دنياي واقعي صورت مي گيرد. هركسي درآمد بيشتري كسب كند، اعتبار بيشتري در فضاي مجازي دارد و قدرت خريد بيشتري در قبال آن چه به خوبي عرضه شده است مي يابد. بنابراين ظاهراً عادلانه بودن ميزان درآمد و اعتبار، ربطي به فضاي مجازي ندارد. امروزه حجم وسيعي از آن چه تجارت خوانده مي شود، به عرصه اينترنت وارده شده است. بنابراين، فضاي مجازي خودش هم يك كانون درآمد به شمار مي آيد. بحث من در باب عدالت و فضاي مجازي البته بيشتر مرتبط است با مسئوليت دولت. برخي امكانات را دولت بايد به عموم شهروندان ارايه كند. اين امكانات و عرضه آن ها در دنياي واقعي، هرچند مقيد به ضوابط و مقررات باشد، ممكن است از جانب مجريان توزيع متأثر گردد و تحت نفوذ اعمال رأي مجري قرار بگيرد. اما در فضاي مجازي، چنين چيزي منتفي است. شناسايي در فضاي مجازي از راه كدها صورت مي گيرد و همين كدها توليد حق مي كنند و كارآمدي و بهينه بودن فضاي مجازي از نكات ديگر است كه به تحقق هر چه بيشتر عدالت كمك مي كند. حق اين است كه براي هر منظوري، انرژي متناسب با آن مصرف شود. در عالم واقع براي مثال براي دريافت گذرنامه، دريافت پول از بانك يا دريافت يك بسته پستي، هزينه ها و انرژي زيادي مي شود اما در فضاي مجازي با سهولت امكان پذير است. انرژي فيزيكي و رواني فرد به اين ترتيب در ترافيك فرسوده نمي شود و آلودگي محيط زيست هم كه بزرگ ترين بي عدالتي در حق آن ست، به حداقل مي رسد. از اينجاست كه دولت مجازي و شهر مجازي براي اجراي هرچه بهتر عدالت اهميت مي يابد. امروز جهاني شدن از مقوله هاي مهم و موردبحث است. هم چنين تأثيراتي كه اين فرآيند بر عدالت در سطح بين المللي مي گذارد، مورد مناقشه است. حال از آن جا كه اطلاعات و ارتباطات از اركان اصلي فرآيند جهاني شدن به شمار مي آيد، اين فناوري ها تا چه ميزان در تحقق يا عدم تحقق عدالت در سطح بين المللي حايز اهميت است؟ جهاني شدن امري است كه منازعات زيادي را برانگيخته، تا جايي كه حتي آن را جهاني سازي دانسته اند؛ به اين معناي كه مراكزي هستند كه در پي جهاني سازي انديشه ها و خواست هاي خود هستند و فقط در آن مراكز است كه اين پروژه هدايت و كنترل مي شود. من معتقدم كه جهاني شدن يك مقوله تك مسيري نيست. جهاني شدن هاي بسياري در دنيا اتفاق مي افتد مثلاً مي دانيم كه مثنوي معنوي پرفروش ترين كتاب آمريكا در دوره اي خاص بوده است. اين به معناي جهاني شدن ادبيات فارسي در خارج از مرزهاي آن است. بنابراين، امكان جهاني شدن براي همگان وجود دارد. از يك منظر جهاني شدن ما را به عدالت نزديك مي كند اما از جهت ديگر ممكن است موجبات ظلم و بي عدالتي بيشتر را مهيا سازد. اگر امكان دسترسي به منابع را براي همه عالم فراهم نمايد و قدرت انتخاب را توسعه بخشد(قدرت انتخاب از مهم ترين مقوله هاي شهروندي است كه از ميزان احساس فقر مي كاهد)، در اين صورت مي تواند در توسعه عدالت نقش داشته باشد. جهاني شدن هم چنين مي تواند در توسعه فقر هم مؤثر باشد؛ به اين معنا كه نوعي امكان پسااستعماري قوي تر را در اختيار قدرت هاي استعماري جهان قرار دهد تا سلطه خود را گسترش دهند. اما من بيشتر خوشبين هستم به اينكه جهاني شدن رو به سوي عدالت داشته باشد. دليلم وجود يك نشانه مهم است: در جهان جديد فرديت قوت يافته است. فرد فارغ از تصميمات و عملكرد جامعه، عمل مي كند و خود آگاه فرد تقويت شده است. اين در حالي است كه استعمار و سلطه از حوزه ناخودآگاه وارد مي شود. اعتراضات گسترده در جهان غرب كه عليه جنگ شكل مي گيرد، مصداقي از خودآگاهي مورد نظر من است. اين دست اعتراضات گسترده در جهان غرب كه عليه جنگ شكل مي گيرد، مصداقي از خودآگاهي موردنظر من است. اين دست اعتراضات سابق بر اين، از جنس جريانات چپ دنيا تلقي مي شد و سوسياليست ها بيشتر در آن دخيل بودند. اما امروزه به نوعي فرهنگ تبديل شده است كه مي توان آن را فرهنگ مخالف ناميد. اين فرهنگ مخالف، محصول قدرت مندشدن فرديت در جهان است. اين فرديت خودآگاه، جامعه بين المللي را به سمت حق حق و حقوق آن پيش مي برد. از جمله جهات عدم تحقق عدالت، ناآگاهي افراد و جوامع نسبت؛ به حقوق خويشتن است. بنابراين فضاي امروز عدالت گرا است و لذا جهاني شدن به ايجاد فضاي عدالت كمك كرده است، گرچه در اجرا و تحقق آن چندان تأثير مطلوبي نداشته است. به نظرم در بحث توزيع عادلانه فضاي مجازي كه بحث آن شد، يك پارادوكس وجود دارد. از يك سو همه معتقديم كه شايستگي و شايسته سالاري از اركان عدالت است. از سوي ديگر توقع داريم ما كه 20 يا 30سال ديرتر وارد اين فضا شده ايم، به سادگي بتوانيم از آن چه كه آن ها ابداع كرده اند، سهم بالايي داشته باشيم. اين نمي تواند ادعاي معقولي باشد. بنابر اصول عدالت، ما بايد به شايستگي و حقوق معنوي آن ها در اين عرصه احترام بگذاريم. درست است. در توضيح بيشتر اين مطلب بايد بگويم كه اولاً صنايع ارتباطي در جهان عمدتاً در قالب ارتش ها و نيروهاي نظامي پيدا شده و توسعه يافته است. اينترنت از دستاوردهاي ارتش آمريكا(آلترنت) ريشه مي گيرد. راديو در ارتش و پيش از جنگ اول جهاني پيدا شد. صنايع ديگر هم در حال شكل گيري در همين مراكز نظامي هستند. اما لزوماً كسي كه مبدع است، صاحب حق نيست. آيا مي توانيم بگوييم از آن جا كه بخش قابل توجهي از بنيان هاي علم شيمي را متفكران ايران ابداع كرده اند، ما ايراني ها بايد بر اين حوزه سلطه داشته باشيم؟ به نظر اگر كسي نگاه universal داشته باشد، بايد حقوق ملت ها را در نظر داشته باشد، تنوع فرهنگ ها را در نظر بگيريد و حق فرهنگي ملت ها را به رسميت بشناسد. بايد امتياز كسي را كه مبدع است به رسميت بشناسيم اما فرد صاحب امتياز هم نبايد از امتياز خود براي سلطه بر ديگران بهره بگيرد. شايد اين حرف شعارگونه به نظر آيد و در نظام قدرت بي معنا باشد ولي اگر انسان گرايانه به موضوع فكر كنيم، به نظم حرف كاملاً معنادار است. بنابراين شما به نوعي بازتوزيع ساختارها و امكانات در فضاي مجازي معتقديد، همان طور كه براي رفع تبعيض و يا شكاف طبقاتي در دنياي واقعي، ماليات وضع مي شود يا راه كارهاي ديگري از اين دست مورد استفاده قرار مي گيرد. چه اخلاقياتي بر اين بازتوزيع حاكم باشد. اخلاق توزيع همان عدالت است. وقتي يك نفع امكان به عموم مردم برمي گردد، انتقال محسوب مي شود. مثل آب و زمين و محيط زيست. آيا كسي مي تواند بگويد چون من اول به اين زمين رسيده ام، متعلق به من است؟ شايسته سالاري اين نيست. چنين دستيابي اي كه پيش از ديگران اتفاق مي افتد، حق ايجاد نمي كند. اما مثال هايي كه شما آورديد برمي گردد به مواهب طبيعي كه متعلق به همه ابناء بشر است. فكر مي كنم موضوع در مورد فضاي مجازي قدري متفاوت باشد. در فضاي مجازي هم بحث از مواهب طبيعي است. در اينجا مسأله كشف سيگنال ها است. اما اين كشف، حق در اختيارگرفتن تمام سيگنال ها را به كاشف آن نمي دهد. كاشف بايد از يك امتياز حقوقي برخوردار باشد اما اين حد و حدودي دارد. نظام اخلاقي در اين فضا بايد مبتني بر عدالت توزيعي باشد تا حق ديگري پايمال نشود.
با مردم فروتن و گشاده رو باش
تعريف عدالت از منظر امام علي بهرام اخوان كاظمي
امام علي درخصوص عدالت بياني دارد كه مي توان مفهوم كامل و تعريف جامع اين كلمه را از آن دريافت: وَ سُئل عليه السلام، أيما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟ فقال(ع): العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛ از امام(ع) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) كدام يك برتر و ارزشمندترند؟ فرمود: عدل امور را به جاي خود مي نهد اما جود امور را از جهت اصلي خارج مي كند. عدل سياست گري فراگير همگان است و اداره كننده عموم است اما اثر جُود محدود، و عارضه ايي استثنايي است. بنابراين عدل شريف ترين و بافضيلت ترين آن دو است. اين تعريف همان تعريف معروف است كه از عدل شده است: وَضع كل شيء في ما وضع له ، كه معناي آن قرار دادن يا نهادن هر چيز در جاي مناسب آن است. در جامعه انساني افراد مختلف اند. صلاحيت ها، لياقت ها، استعدادها، ارزش ها و پايه هاي علم، فضيلت، ايمان، اخلاق و درايت ها متفاوت است. حقوق انسان ها در زمينه هاي مختلف برحسب اين موازين تعيين مي گردد. اگر اين ارزشيابي درست بود و طبق صلاحيت ها هر فردي از حقوق شايسته برخوردار گشت، عدالت اجتماعي تحقق يافته است. اما اگر پايه ها و مراتب اجتماعي را معيارهاي واقعي تعيين نكند، اين همان ظلم است كه نظام جامعه را از هم مي پاشد. امام(ع) در مقايسه عدل و جُود، عدل را ترجيح داده و استدلال نموده اند كه جود و بخشش گرچه خصلتي ممدوح و قابل ستايش است، ولي همه جا كارسازي ندارد و هميشه نمي توان از صفت بخشندگي ياري جست. اي بسا كه جود و بخشش، سبب برهم زدن نظام عدالت در اجتماع شود. در كنار جود، ممكن است حقي از افرادي ديگر تضييع گردد. اما در عدل چنين نيست. اگر حق واقعي هر انساني داده شود به احدي ظلم نشده و حقي از كسي ضايع نگشته است. لذا عدل در سياست، اجتماع، حكم و قضا و مسايل مالي حقوقي، كيفري و غيره، محوري است عام كه همگان در پرتو آن در امان بوده و از تضييع حقوق خويش، احساس وحشت و اضطراب نمي نمايند. همچنين در تبيين مفهوم عدل در تفسير آيه كريمه ان الله يامر بالعدل و الاحسان چنين مي فرمايد: العدلُ الانصاف و الاحسان التفضل؛ عدل انصاف دادن است، و احسان؛ كرم و بخشش نمودن . البته علماي اخلاق، جود را از عدل بالاتر دانسته اند و شايان توضيح است كه چرا علي(ع) عدل را افضل شمرده است؟ پاسخ به اين سؤال ويژگي ديگري از عدالت در منظر امام(ع) را هويدا خواهد ساخت. بايد گفت كه از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي و فردي، همه متفقند كه جود از عدل بالاتر است. اما از نظر اجتماعي، يعني منظور علي(ع)، چنين نيست. ريشه اين ارزيابي، اهميت و اصالت اجتماع و تقدم اصول و مبادي اجتماعي بر اصول و مبادي اخلاق فردي است. عدل از نظر اجتماعي از جود بالاتر است، زيرا عدل در اجتماع به منزله پايه هاي ساختمان و جُود و احسان به منزله رنگ آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. افضليت عدل بر جود، به دليل اصالت و اهميت اجتماع است و اينكه بر اصول و مبادي اخلاقي مقدم است. به تعبيري؛ آن يكي اصل است و اين يكي فرع، آن يكي تنه است و اين يكي شاخه، آن يكي ركن است و اين يكي زينت و زيور. بديهي است اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت تزيين آن. اگر خانه از پاي بست ويران است، ديگر چه فايده كه خواجه در بند نقش ايوان باشد؟ در حالي كه در خانه بي تزيين هم مي توان زيست و مأوا گرفت. از سوي ديگر جامعه را هرگز با جود و احسان نمي توان اداره كرد. عدالت پايه سازمان و اداره اجتماع است و چه بسا بخشش ها اگر فزوني گيرد، موازنه اجتماعي مُختل شود و صدقات و نذورات، بخشي از جامعه را تنبل و تن پرور بار خواهد آورد. استاد شهيد مطهري ضمن ذكر مطالب تفصيلي در باب مباحث پيش گفته، معتقد است كه ما تا كنون به عدل و جود از جنبه اخلاقي در فضايل شخصي و نفساني نگاه كرده ايم اما جنبه ديگر مهم، جنبه اجتماعي قضيه است و ما تا كنون كمتر از اين جنبه فكر مي كرده ايم. استاد معتقد است كه عدالتِ موجبِ شهادتِ امام(ع)، عدالت اجتماعي است. وي در باره عدالت مزبور مي نويسد: آيا يك عدالت صرفاً اخلاق بود، نظير آنچه مي گوييم امام جماعت يا قاضي يا شاهد طلاق يا بينه شرعي، بايد عادل باشد؟ اين جور عدالت ها كه باعث قتل كسي نمي شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام مي گردد. آن نوع عدالت مولي كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت فلسفه اجتماعي او و نوع تفكر مخصوصي بود كه در عدالت اجتماعي اسلامي داشت ... او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بين عادل و عدالتخواه، همان طوري كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه ... باز مثل اينكه يكي صالح است و ديگري اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن [نساء، 135] مي فرمايد: كونوا قوامين بالقسط قيام به قسط يعني اقامه و به پا داشتن عدل، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصي است. . بنابراين علي(ع) بيش از آنكه به عدل از ديده فردي و شخصي نگاه كند، جنبه اجتماعي آن را لحاظ مي نمود. عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعي اسلامي مورد توجه مولاي متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامي تلقي مي كرده و از هر چيزي بالاتر مي دانسته است و سياستش بر مبناي اين اصل تأسيس شده بود. ممكن نبود به خاطر هيچ منظوري و هدفي كوچك ترين انحراف و انعطافي از آن پيدا كند. و همين امر يگانه چيزي بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد كرد، و ضمناً همين مطلب كليدي است براي يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علي را تحليل كند. علي(ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيري به خرج مي داد. موضوع مهم ديگر در باب مفهوم عدالت و جايگاه آن، نقشي است كه عدالت از ديد علي(ع) در حفظ تعادل اجتماعي دارد. به تعبير استاد شهيد مطهري از نظر علي(ع) آن اصلي كه مي تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضي نگه دارد، به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعيض قادر نيست، حتي روح خود ستمگر و روح آن كسي كه به نفع او ستمگري مي شود راضي و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان. عدالت بزرگراهي است عمومي كه همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلي عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهي است كه حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي رساند. . پس عدالت از ديد علي(ع) در مفهوم وضع الشي في موضعه باعث تعادل اجتماعي در بين جامعه و صنوف آن مي گردد؛ زيرا عدالت بنا به كتاب خدا و سنت نبوي، هر قشر و صنفي را در جايگاه ويژه و بايسته شان مي نشاند. ذكر بياني از امام(ع) به ايضاح اين مطلب بيشتر كمك مي كند ايشان مي فرمايند: بدان كه ملت آميزه اي است از قشرهاي گوناگون، كه هر جزء آن در پيوند با جزء ديگر سامان مي يابد و بخشي بي نياز از بخش ديگر نيست: بخشي لشگريان خدايند و گروهي دبيران عامه مردم و دبيران ديوانيند، و جمعي كارگزاران انصاف و ارفاق؛ بعضي اهل ذمه اند و جزيه پرداز و برخي ديگر پيشه وران و صنعتگران و سرانجام، گروهي از قشرهاي پايين جامعه اند، نيازمند و زمين گير، و خداوند سهم خاص هر كدام را در كتاب خود و سنت پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و خاندانش باد ـ رقم زده و در جايگاه بايسته شان نشانده است كه به عنوان پيماني از او در نزد ما محفوظ است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۸۵ ساعت توسط جهانی شدن - عولمة - Globalization
|
اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه و علي آبائه، في هذه الساعة و في کل ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً، حتي تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً ××××××××××××××××× اين وبلاگ به ارائه مقالات و كتب و اخبار مرتبط با حوزه جهاني شدن و جهان اسلام مي پردازد. مجموعه مقالات اين وبلاگ از گرايش هاي مختلفي انتخاب شده اند و بيان آنها لزوما به معناي پذيرش محتواي شان نمي باشد. اهداف وبلاگ علمي و معرفي مجموعه اطلاعات مفيد در زمينه جهاني شدن به دانشگاهيان محترم است كه پيش از آن به صورت پراكنده در اينترنت موجود بوده است.