X
تبلیغات
بانک مقالات جهانی شدن Globalization - تحولات و خط سيرانديشه اسامي معاصر / نويسنده: زكي ميلاد*
تحولات و خط سيرانديشه اسامي معاصر

نويسنده: زكي ميلاد*



مترجم: محمد جمع اميني**

منبع: فصلنامه علوم سياسي – شماره 33

 

نوگرايي در شيوه­هاي تغيير اسلامي از مسائل بسيار مهم در انديشه اسلامي است. مهم­ترين اولويت­هاي نوگرايي در شيوه­هاي تغيير عبارتنداز: ارائه جاي­گزين­هاي اسلامي، نوسازي شيوه­هاي تغيير اسلامي، آزادي­ها و حقوق، اختلاف، روابط و گفت­وگو، دموكراسي، تكثر و ارتباط با ديگران، ارتباط با غرب و اسلامي كردن شناخت.

در دهه هشتاد، انديشه اسلامي به بالندگي شگرفي دست يافت و به توازن دوباره رسيد. زمينه­هاي بروز انديشه اسلامي جديد را روبه­رو شدن با مسئله دولت، خيزش­هاي جهان اسلام، شكل­گيري نهادهاي تحقيقي دربارة عرصه­هاي معرفتي انديشه اسلامي، نشريات تخصصي در حوزه انديشه اسلامي و بروز نسل تازه­اي از انديشوران مسلمان تشكيل مي­دهد. فقه و اصول، قرآن و تفسير، انديشه اسلامي انديشه انقلابي اسلامي مهم­ترين زمينه­هاي فرهنگي انديشه اسلامي را تشكيل مي­دهند. پيوند با زمانه، حركت به سوي نوگرايي، بازنگري و نقد، آينده­انديشي و اعتدال و ميانه­روي مهم­ترين شاخصه­هاي انديشه اسلامي جديد هستند. همچنين حقوق بشر و آزادي­هاي عمومي، حكومت، دولت و فقه سياسي، شناخت اسلامي، اجتهاد در فقه و نوگرايي در فرهنگ و ايدة تمدن اسلامي معاصر، مهم­ترين مسائل و چالش­هاي انديشة اسلامي جديد را تشكيل مي­دهند.

 

مقدمه

رويدادي كه در آغاز دهة هشتاد در ايران به وقوع پيوست، نهضت اسلامي، توان پيش­بيني حجم، گستره و تأثير آن را بر جوامع اسلامي و بين­المللي نداشت. زيرا نهضت اسلامي فاقد تصورات فكري و مفاهيم نظري متناسب با تحولات زمانه بود. از اين­رو با اين رويداد بزرگ، احساسي برخورد نمود و خود را به دست­آوردهاي آن و پاسخ­گويي سريع به تعاملات واكنشي آن مشغول ساخت. فعاليت­هاي سياسي آن زمان به صورتي هم­آهنگ و كامل با مباني فكري صورت نگرفت. از اين­رو نظام فكري بسياري از گروه­هاي اسلامي دچار تشكيك و لرزش گرديد.

اين امر بعضي گروه­ها را واداشت تا در مفاهيم خود تجديد نظر كنند. گسست­هاي روشي و مفهومي بيشترين تأثير را بر كندي پيشرفت و تحول جنبش اسلامي داشتند. برخي از گروه­هاي اسلامي بر سر شرايط زماني و مكاني و برخي ديگر در شيوه تغيير و ارزيابي امكانات و توانايي­هاي لازم اتفاق­نظر نداشتند.

 

نوگرايي فرهنگي در شيوه­هاي تغيير اسلامي

جنبش­هاي اصلاحي اسلامي در عصر جديد جنبش­هايي­اند كه شيوه­هاي تغيير و ارزيابي خود از هر دوره و نيازمندهاي آن را نوسازي كرده­اند. اين گرايش­ها با نهضت سيدجمال­الدين افغاني[1254 تا 1315ﻫ/ 1838 تا 1897 ميلادي] آغاز مي­شود. نهضت وي در نظر بسياري از مورخان، آغاز خيزش جنبش اسلامي در دورة معاصر است. اين گرايش­هاي نوگرايانه عبارتنداز:

 

1. نوگرايي فرهنگي در انديشة اصلاح و نهضت

شيوه­هاي تغيير اسلامي معاصر با رويكردهاي فكري و سياسي گوناگون خود در انديشة نهضت و اصلاح اسلامي، جايگاه مهمي در انديشة انقلابي و اسلامي دارد. هنوز هم انديشة اصلاح، روح بيداري و حركت را در دنياي اسلامي برمي­انگيزد. استاد مالك بن­نبي از اين مسئله اين­گونه سخن مي­گويد:

سيد جمال ­الدين يگانه مردي بود كه با آگاهي خويش عصر علم و فرهنگ را در دنياي اسلامي معاصر آغازيد. شايد آگاهي او همان عاملي بود كه جوانان صاحب انديشه را در استانبول، قاهره و تهران به دنبال وي مي­كشاند؛ بعدها رهبران جنبش اصلاحي از بين همين جوانان برخاستند. (1)

شيخ محمد عبده [1266-1323ﻫ/1849-1905م] و شيخ عبدالرحمن كواكبي [1270-1320ﻫ/1854-1902م ] و شيخ محمد رشيد رضا [1865-1935م ] از مهم­ترين شخصيت­هاي جنبش اصلاح اسلامي هستند. اساسي­ترين مفاهيمي كه هم­پاي جنبش اصلاحي اسلامي تبلور يافت و در آن زماني پويايي جدي داشت، مفهوم وحدت اسلامي و جامعه اسلامي است كه واكنشي قوي به برنامه­ها و اقدامات استعمارگران اروپايي در سرزمين­هاي اسلامي به شمار مي­رفت. بعضي از اين اقدامات استعمارگران عبارتنداز: تفرقه، تجزيه، تقسيم­بندي­هاي جغرافياي، مذهبي و قومي، آزادي و استعمارستيزي و مبارزه با ديكتاتوري به صورت جدي در كتاب طبايع­الاستبداد و مصارع­الاستبعاد كواكبي بيان شده بود. مفهوم اسلام و نيازمندي­هاي زمانه و همين طور آزادي خرد انسان مسلمانان از خرافات، سنت­ها و تقليدها و گشوده شدن باب اجتهاد و دعوت به سوي تمدن از مفاهيم ديگر جنبش اصلاحي اسلامي است.

 

2. نوگرايي فرهنگي در عرصة نوسازي انديشة اصلاح اسلامي

در بعد ديگر نوگرايي در انديشه اصلاح اسلامي اتفاق افتاد كه ادامه فكري آن بود. اين نوگرايي دو جنبة اساسي داشت:

1. تعميق و رشد انديشه اصلاح و نهضت؛

2. افزوده شدن بر مفاهيم  و انديشه­هاي جديدي كه جنبش اصلاح اسلامي منادي آنها بود.

شاخص­ترين كساني كه به اين تحول دامن زدند سه انديشور مسلمان و اصلاح­گراي اسلامي؛ يعني محمد اقبال، مالك بن نبي و علي شريعتي (1933/1977) هستند. اينان با انديشه و روش خويش نهضت اسلامي را تحت تأثير قرار دادند.

از سوي ديگر انديشة آنان به صورت جدي روش­هاي تغيير اسلامي معاصر را تحت تأثير خود قرار داد؛ چرا كه آنان به صورتي تام با جريان تغيير اسلامي كشورهاي خود ارتباط داشتند. مفاهيمي چون«فرهنگ،تمدن و نهضت» (2)، «نوسازي انديشة ديني» (3) و «نقد تمدن غرب» (4) از جمله مفاهيم و مسائل اساسي است كه در تكاپوي اينان در زمينة نوگرايي در شيوه­هاي تغيير اسلامي متبلور گرديد.

 

3. نوگرايي فرهنگي در عرصة مفاهيم دعوت و مبارزه اسلامي

رسيدن جنبش اصلاح اسلامي به مرحلة مبارزة اسلامي منظم در نيمه اول سدة بيستم حاكي از تحول در شيوه­هاي تغيير اسلامي است كه تحت تأثير شرايط اجتماعي صورت گرفت؛ چرا كه در اين دوره مبارزة اصلاحي به مرحلة مبارزة گروهي منظم در قالب گروه­ها و جنبش­هاي اسلامي منتقل گرديده بود. بدين ترتيب با توجه به تحولات جامعة اسلامي، نوگرايي فرهنگي نيز دچار تحول گرديده و در مسير نهضت اسلامي قرار گرفت. حسن البنا (1906-1949 م) و ابوالاًعلي مودودي (1903-1979 م) و سيد قطب (1324-1386ﻫ ) از مهم­ترين كساني كه در نوگرايي فرهنگي نقش ايفا نموده­اند.

مفاهيمي، چون مبارزة اسلامي، تغيير اسلامي و گروه اسلامي اساسي­ترين مفاهيم حاصل از نوگرايي فرهنگي هستند. در كنار اين مفاهيم اصلي جزئي­ترين چون حاكميت و عدالت اجتماعي نيز داشتند.

همين­طور در مفاهيمي، چون مبارزه، تغيير و گروه متناسب با تغيير زمان نوگرايي فرهنگي نيز در حال تحول بود تا به نيازهاي جديد پاسخ گويد. هنوز هم اين نوگرايي ادامه دارد.

شيوه­هاي تغيير اسلامي معاصر ويژگي­ها، چشم­اندازها و مؤلفه­هاي خود را از آن دسته مفاهيمي كسب مي­كند كه نوآوري در مسائل مربوط به مبارزة اسلامي را پي­گيري مي­نمايد. بنابراين شيوه­هاي تغيير اسلامي با توجه به تعدد منابع و مراجع فكري كه مبارزه اسلامي نظر دارند دچار تعدد و تكثر گشته است.

 

4. نوگرايي فرهنگي در ديدگاه­هاي سياسي

در تحولي ديگر ديدگاه اسلامي به ادارة جامعه و دولت دست يافت؛ يعني ارزش­ها و قوانين اسلامي براي انطباق با واقعيت و اسلامي كردن جامعه و دولت در عرصه­هاي مختلف سياسي، اقتصادي، تربيتي، تبليغاتي و اجتماعي به درون جامعه وارد شد. اين تحول بزرگ، طرح سياسي اسلام را دوباره مطرح ساخت و كتاب­هاي بسياري كه به مفاهيم «دولت اسلامي و حكومت اسلامي» (5)، «آزادي­ها و حقوق» (6)، «روابط بين­الملل» (7)، «اسلامي كردن قوانين و جامعه» مي­پرداختند، بروز كردند. اين مفاهيم در شيوه­هاي تغيير اسلامي معاصر وارد شدند و جايگاه مهمي را به خود اختصاص دادند.

 

5. نوگرايي فرهنگي در عرصة اسلامي كردن شناخت و اصلاح انديشه اسلامي

يكي از گرايش­هاي معاصر و مهم در شيوه­هاي انديشة اسلامي و تغيير اسلامي گرايشي است كه اسلامي كردن شناخت(8) و اصلاح انديشة اسلامي(9) را پذيرفته است. چرا كه به نظر اينان بحران فكري، علت اصلي سقوط و عقب ماندگي جامعة اسلامي است. اين امر بازنگري در شيوه­هاي اصلاح انديشة اسلامي همراه با توجه و اولويت دادن به اسلامي كردن شناخت در عرصة علوم اجتماعي و انساني به منزلة جنبة حياتي و مهم در ابيات انديشة اسلامي را ضروري مي­نمايد. مركز جهاني انديشة اسلامي در واشنگتن از همين ديدگاه سخن مي­گويد كه خود يكي از روند­هاي نوگرايي در شيوه­هاي تغيير اسلامي را نشان مي­دهد.

 

مهم­ترين اولويت­هاي نوگرايي فرهنگي در شيوه­هاي تغيير

اولويت­بندي از جمله قواعدي است كه تابع ماهيت زمان و مؤلفه­هاي دروني و بيروني است و در نتيجه تابع نوع نيازمندي­ها و مطالبات متغير به شمار مي­آيد. دقت در تشخيص زمان، دقت در اولويت­ها را در پي دارد. از مشكلات عمده در شيوه­هاي تغيير و مبارزة اسلامي، خللي است كه در ترتيب اين اولويت­بندي­ها پديد مي­آيد. اين خلل در همة جزويات، انعكاس دارد و يكي از اولويت­هاي نوگرايي فرهنگي در شيوه­هاي تغيير اسلامي به شمار مي­آيد.

1. ارائه جايگزين­هاي اسلامي

در دهه­هاي گذشته گفتمان اسلامي يك سري جاي­گزين­هاي اسلامي نظري را براي رفع ديدگاه منفي نسبت به اسلام و اثبات ديدگاه­هاي اسلامي ارائه داد. چرا كه در برابر موضع­گيري منفي گرايش فكري بشري نسبت به نظام اقتصادي اسلام، گفتمان اسلامي با نفي اين ديدگاه مي­كوشد ثابت كند كه از نظر تئوري، اسلام داراي نظام اقتصادي و نيز برخورداري از نظام اداري و حكومت و دولت است. اما امروزه گفتمان اسلامي خواهان ارائه جاي­گزين­هاي اسلامي در عرصة عمل است. امروزه گفتمان اسلامي مي­خواهد راه­حل­هايي اساسي و واقعي براي مشكلات سخت و حساس ارائه دهد. براي مثال سعي دارد در عرصه اقتصادي براي مشكلات بي­كاري، تورم، توزيع و ثروت، فقر، تنظيم تجارت داخلي و خارجي و مانند آن جاي­گزيني اسلامي ارائه كند.

2. نوسازي شيوه­هاي تغيير اسلامي

شيوه­هاي تغيير، الگوهاي رفتاري گروه­ها را تغيير و فعاليت­ها و توانمندي­هاي آنها را جهت داد. هر چند اين شيوه­هاي تغيير اسلامي از وجود بحران و مشكلات حقيقي در آنها پرده برمي­دارد.

راشد الغنوشي در يك خود انتقادي اين مشكل را بيان مي­كند:

ما از فهم جامعة خود ناتوان شديم و نتوانستيم سنن و قوانين رشد و تحول آن را درك كنيم. اين امر سبب گرديد كه بسياري اوقات حركتي در جا داشته باشيم؛ چرا كه حركت ما به راهي درست­تر منجر نشده و در نتيجه توانايي برنامه­ريزي آن محدود شده است. كه ما از آن به عنوان عقب­ماندگي تعبير مي­كنيم. بدون شك در اين عقب ماندگي انديشه جايگاه مهمي دارد و بزرگ­ترين بيماري ما به شمار مي­آيد.

3. مسئله آزادي­ها و حقوق

حقوق و آزادي­ها از مهم­ترين عناوين گفتمان اسلامي­اند كه خود را به گفتمان اسلامي تحميل مي­كنند و گفتمان اسلامي براي شناخت تصورات و ديدگاه­هاي خود نسبت به اين مسائل با سؤال­هاي بسياري روبه­رو است و وضعيت كنوني دنياي اسلام نيز از طرح چنين مسائلي جدا نيست. در سال­هاي اخير توجه به مسئله حقوق و آزادي­ها در شيوه­هاي تغيير اسلامي افزايش يافته است كه گامي مثبت و به حمايت و ريشه­دارسازي شناختي بيشتري نيازمند است.

4. اختلاف، روابط و گفت­و­گو

از مهم­ترين انتقادات در اين زمينه، اختلاف شديد بين گروه­هاي اسلامي است كه بعضي اوقات به برخورد­هاي خشونت­آميز نيز مي­انجامد. مثل قضاياي افغانستان. در بسياري از سرزمين­هاي اسلامي شاهد اختلاف و تفرقه هستيم كه بر روابط گروه­هاي اسلامي سايه افكنده است. از اين رو نياز داريم تا از گفت­و­گو، رعايت ادبيات اختلاف و راه­هاي هم­گرايي و همكاري و تعاون حمايت نماييم. علاوه بر اين مشكلات مي­توان به معضل فرقه­گرايي در روابط شيعه و سني و به ويژه در بين گروه­ها و جمعيت­ها اشاره كرد.

5. دموكراسي، تكثير و ارتباط با ديگران

هيچ گفت­و­گو، نشست، گردهمايي، كتاب و نشريه­اي نيست مگر اين كه موضوع اسلام و دموكراسي، اسلام و كثرت­گرايي و ارتباط با ديگران در آنها مطرح مي­شود. همة جريان­ها، گروه­ها و نخبگان دگرانديش مي­خواهند بدانند اسلام­گرايان چه برداشتي از دموكراسي دارند؟ و در طرح­هاي آنها كثرت­گرايي چه جايگاهي دارد و شيوة ارتباطشان با ديگران چگونه است؟

حقيقت اين است كه اين مفاهيم در گفتمان اسلامي و شيوه­هاي تغيير اسلامي حضور دارند.نشست«كثرت­گرايي حزبي، قومي و نژادي در دنياي عرب» را «مركز جهاني انديشة اسلامي» با همكاري وزارت اوقاف كويت در واشنگتن از 16-30 نوامبر 1933 دربارة همين مسئله تشكيل داد. اين نشست تلاشي براي ارائه قرائتي تازه از تكثير از ديدگاه اسلام بود.

6. ارتباط با غرب

رابطه اسلام و غرب يكي از مسائل پيچيده تاريخي، معرفتي و تمدني است كه امروز بيش از هر زمان ديگري جلب توجه نموده است. اين رابطه از سرزمين­هاي اسلامي تا عالي­ترين مراكز غربي جريان دارد و هر لحظه كتاب­ها و نشريات گوناگون جديدي درباره رابطة اسلام و غرب به چشم مي­خورند و عناصر جديد مربوط به آينده اسلام و غرب به آنها راه مي­يابد.

اين مسئله يكي از مسائل تمدني مرتبط با حال و آيندة شيوه تغيير اسلامي است.

7. اسلامي كردن شناخت

مركز جهاني انديشة اسلامي با طرح انديشه­هاي مانند«اسلامي كردن علوم اجتماعي و انساني، روش­مندي اسلامي­سازي، شيوه تعامل با قرآن كريم، شيوة تعامل با سنت نبوي، چگونه ميراث اسلامي را مورد بازخواني قرار داده و مورد تعامل قرار دهيم؟ چگونه با ميراث انساني به ويژه ميراث غربي تعامل كنيم؟» مسائلي اساسي در انديشه اسلامي را مورد توجه قرار داده و شيوه­هاي تغيير اسلامي به سوي افق­هاي تمدني را ارتقا مي­بخشد. اين، كوشش در جهت تعيين اولويت­هاي نوگرايي فرهنگي در شيوه­هاي تغيير اسلامي است.

 

مهم­ترين شاخصه­ها و مسائل انديشة اسلامي جديد

الف) زمينه­ها و شرايط عيني

مراحل، دسته­بندي­ها و تقسيمات زماني و تاريخي انديشة اسلامي بر حسب تفاوت و تمايز وضعيت، اشكال و مؤلفه­هاي فرهنگي و سياسي، اقتصادي و اجتماعي مرتبط با هر مرحله و مسائل، پديده­ها و مفاهيم در تعامل با آن و برخوردها، روابط و رويكردهاي مرتبط با آن مشخص مي­گردد.

اين شرايط و عوامل، خود را بر مجموعه­هاي فكري و گرايش­هاي اجتماعي و شاخصه­هاي گرايش­هاي عمومي، خط مشي­ها و رفتارها و محتواي گفتمان­هاي آنها تحميل مي­كنند. كساني كه از سدة هيجدهم ميلادي به تاريخ نگاري انديشة اسلامي پرداخته­اند، از مسائلي كه بيشترين دل­مشغولي­ها و حالاتي كه بيشترين تأثير را داشته­اند، كار خود را آغاز كرده­اند.

بر حسب تقسيم­بندي قديمي كه تا الان مورد نقض و تجديد نظر قرار نگرفته است، از سدة هجده تا نيمه اول سدة نوزده دوره­اي است كه انديشة اسلامي با ظهور انديشه­هاي سلفي همراه است. گرايش­هاي سلفي به امور اعتقادي و دفاع از آن و پالايش آن از ظواهر، مفاهيم و رفتارهايي كه با مبناي توحيد تناقض دارند، پرداخته­اند. از ديد طرف­داران اين انديشه، بيشتر درگيري­ها دعوت­هاي سلفي با دولت عثماني بوده است. بنا به نظر دكتر محمد عماره، اين انديشه«در چهرچوب انديشه­هاي قديمي كه از قرون وسطي به اين سو استقرار يافته بود به سر مي­برد».(11)

نيمة دوم سدة نوزدهم تا پايان خلافت عثماني، با ظهور جنبش­هاي اصلاحي و نوگرايانة اسلامي همراه است. اين انديشه در بيشتر مسائل خود با غرب برخورد دارد؛ گاهي در برابر غرب به مثابة تهديدي عليه سرزمين­هاي اسلامي و خلاف عثماني مقاومت مي­كند و گاهي ديگر به اقتباس از غرب مي­پردازد. براي مثال در امر تحول و پيشرفت­هاي علمي و صنعتي از اين دوره به عنوان انديشة اسلامي جديد ياد مي­شود و از بارزترين رجال آن سيد جمال­الدين افغاني [1254- 315ﻫ/1838-1897 م] است.

پس از پايان خلافت عثماني در نيمة اول سدة بيستم و شكل­گيري دولت­هاي عربي در نيمه دوم همين سده، انديشة  اسلامي معاصر به وجود مي­آمد. اين دوره نوشته­هاي حسن­البناء، عبدالقادر عوده، سيد قطب، محمد البهي، مالك بن نبي، علي شريعتي، ابوالاعلي مودودي، شيخ مرتضي مطهري، سيد محمد باقر صدر و شيخ محمد غزالي بروز پيدا كردند. اين نوشته­ها به وضعيت پس از خلاف عثماني و تجزية آن توسط فرانسه و بريتانيا، هيمنه و نفوذ و استعمار اروپايي در جهان اسلام و پيدايش دولت­هاي عربي مي­پردازد.

اين امر نشان دهندة توجه عظيم انديشة اسلامي به مسائلي از قبيل هويت و مشكلات آن و دفاع از مرجعيت اسلامي با شعار «دين اسلام براي هر زمان و مكاني مفيد است» در آن شرايط است.

در پايان دهة هفتاد ميلادي شرايط و اوضاع به صورت ريشه­اي و شتاب­زده تغيير كرد و عوامل مؤلفه­هاي پوياتر و تأثيرگذارتري وارد صحنه گرديد و همراه آن معادلات اساسي سياسي، اجتماعي و فرهنگي در هم ريخت. با هدف مقاومت، رودرويي و درگيري دروني و بيروني با اين پديده، پژوهش­ها و تأليفات بسياري در مسئله اسلام و غرب و رابطة بين تمدن­ها به­وجود آمدند.

پس از آن­كه شرق­شناسي دچار جمود گرديد و جان پيرك، شرق­شناس فرانسوي پايان شرق­شناسي را اعلان كرد، غرب گسترده­ترين فعاليت­هاي تحقيقاتي مراكز، بنياد­ها، دانشگاه­ها و رسانه­هاي ديداري و شنيداري خود را به مشرق زمين معطوف نمود. بنا به گفته دكتر رضوان السيد تا دهة هفتاد نوشته­هاي غربي­ها- بويژه شرق­شناسان- در موضوع اسلام معاصر زياد نبود. از مهم­ترين اين نوشته­ها پس از جنگ جهاني دوم فقط مي­توان به كتاب هاميلتون جاب با عنوان گرايش نو در اسلام و اسلام در دنياي معاصر ويلفردكانتول اسميت اشاره كرد و نيز تحقيق ميچل دربارة اخوان المسلمين مصر بارزترين نوشته­اي است كه از سوي غربي­ها تا كنون منتشر شده است. اما پس از سال 1978 م بررسي­ها، نشست­ها و كنفرانس­هايي دربارة اسلام معاصر، جنبش­هاي اسلامي، نهضت­هاي اسلامي، انقلاب اسلامي و آيندة اسلام به صورت متعدد برگزار شده است.(12)

بنابراين از نظر منطقي و روشي مي­توان در تقسيم­بندي انديشة اسلامي و زمان­بندي تاريخي براي اين مرحله جايگاه خاصي در نظر گرفت، چرا كه وضعيت­هاي مرتبط با آن در نهايت تغيير و هيجان بود و مسائل و مفاهيم مورد تعامل آن متفاوت و گوناگون بود. انديشه اسلامي با نگرش­ها و خط مشي­هاي جديد برانگيخته شد و خود را با مسائل و موضوعات آن مشغول داشت. اين امر ايجاب مي­كرد كه انديشة اسلامي همة انديشه­ها و مفاهيم و تصورات خود را گرد آورد و به بازنگري، ارزيابي و نقد آنها بپردازد و به سوي نوگرايي، پي­گذاري و اجتهادات نوين گام بردارد و در شيوه­ها، ابزار­ها وخط مشي­هاي خود بازنگري كند و همه اينها بعد از آن صورت گرفت كه خلا­هاي در حال گسترش در مجموعه­هاي انديشة اسلامي و جدايي طولاني از زمانه و تحولات آن و علوم  و روند رو به رشد آن آشكار گرديد. از اين رو پس از برخورد زنده و گسترده با فعاليت­ها، تناقضات و پيچيدگي­ها،انديشة اسلامي نسبت به مسائل، مشكلات، موضوعات، وظايف و علائق خود آگاهي افزون­تري يافت. اين برخوردهاي نزديك، آگاهي را در انديشه اسلامي بيدار كرد و آن را به شور و هيجان واداشت. با گذشت زمان باور به ضرورت نوگرايي، تحول و نوسازي، عبور از آرمان­گرايي به واقعيت­گرايي، از نظريه­پردازي به تجربه­گرايي، از مطلق­گرايي، از مجمل­گرايي به جزئي­گرايي، از سنت به مدرنيته و از گذشته به آينده در انديشة اسلامي افزون گشت. در حالي كه در فضاي ركورد و قهقرايي دهه­هاي گذشته، نمي­توانست به اين تحولات، آرمان­ها و دگرگوني­ها بپردازد.

در دهة هشتاد، انديشة اسلامي به بالندگي و پويايي بزرگي رسيد و بسياري را كه از انديشة اسلامي ويژگي­هايي چون: ركورد و سنت­گرايي، گذشته­گرايي، بسته بودن نسبت به زمانه و ناتواني از همپايي با پيشرفت، نوگرايي و تمدن در ذهن داشتند به حيرت واداشت. ويژگي­هاي ديگري نيز عقب­گرد و انحلال انديشة اسلامي را گوش­زد مي­نمود. ماركسيست­هاي عرب بيش از ديگران در ايراد چنين توصيفاتي پيش­گام بودند، چرا كه خيزش و صعود اسلام در دنيا، برابر با سقوط ايدئولوژي ماركسيستي و فروپاشي پادگان سوسياليستي آن در جهان بود. گويي قوانين محكم و قطعيات تاريخي وضع شده به وسيلة ماركسيست­ها مورد نفرت قرار مي­گرفت و به سوي صاحبان خود باز مي­گشت.

اين مسائل و قضايا و تحولاتي كه در دهة اخير روي داد، باعث نام­گذاري انديشة اسلامي جديد گرديد. اين توصيفات پيش از اين در برخي از نوشته­هاي اسلامي آمده است(13) ولي چهارچوبه­هاي تفسيري، اشكال و ارتباط با مراحل زماني و تقسيمات زماني و تاريخي آن مشخص نگرديده است.

دكتر رضوان السيد مي­گويد: «دهة هشتاد شاهد بازگشت به تأمل و توازن در انديشة اسلامي به ساير مسائل بود» (14) به نظر من اين تأمل و تعادل به صورت روشن­تري در دهة نود آشكار گرديد، چرا كه در دهة هشتاد- و به ويژه نيمة اول آن- بر ديدگاه عمومي انديشة اسلامي نوعي حماسه­گرايي و عكس­العمل­گرايي شديد حاكم بود. از اين رو بسيار سخت بود كه به صورت واضح تأمل و توازن خود را بروز دهد. زمينه­ها و قالب­هايي كه سبب شكل­گيري انديشة اسلامي جديد گرديد عبارتند از:

1. از زمان سيد­جمال­الدين افغاني، انديشة اسلامي براي اولين بار ايدة دولتي را پذيرفت كه تمايل كامل خود را به مرجعيت اسلام اعلان كرد و با طريق نهضت و جنبش اجتماعي بسيار كارآمد و فراگير در سال 1979 ميلادي در كشور ايران پا به عرصة وجود نهاد. اين تحول بر حركت انديشة اسلامي عموماً و خيزش انديشة اسلامي خصوصاً بيشترين تأثير را داشته است. بدين ترتيب انديشة اسلامي شيعي از ركورد و جمود رهايي يافت و با شعور و هيجان خاصي از عزلت به سوي حضور، از جمود به سوي حركت و از سنت به سوي مدرنيته منتقل گرديد. پس از يك دهه، تحول ديگري بر انديشة اسلامي افزوده شد و با تحولات پديد آمده در سال 1989 ميلادي در سودان، انديشة اسلامي ديگري جنبش تازه­اي يافت.

بدين ترتيب انديشة اسلامي جديد با دو تجربه در ادارة دولت و اسلامي كردن جامعه پيوند يافت.در تجربة اول بر اجتهاد اسلامي شيعي تكيه داشت و در تجربة دوم بر اجتهاد اسلامي سني. اين پيوند، گسترده­ترين مشغوليت­هاي فكري، قانون­گذاري، فقهي و قانوني را بر تاريخ معاصر اسلامي تحميل كرد. بدون شك اين سطح از مشغوليت­هاي فكري و تشريعي از نظر كمي و كيفي و گسترده­اي از تطبيق­ها و تجربيات، وضعيت انديشة اسلامي و گرايش عمومي آن را تغيير داد و آن را به سوي تحولات و خط مشي­هاي تازه­اي سوق داد.

2.خيزش­هاي اسلامي كه دنياي اسلام را از خواب طولاني بيدار ساخت و در عصري كه مصرف­گرايي و ارزش­هاي مادي هر گونه انگيزه­اي را براي قيام از بين مي­برد و احساس مسئوليت را در وجود انسان قلع و قمع مي­نمود، روح را به دنياي اسلام بازگرداند. همان­گونه كه از فعاليت­هاي پژوهشي و فكري گسترده دربارة اين پديده و احياي دوبارة شرق­شناسي برمي­آيد، غرب جدي بودن و حساسيت اين پديده را به خوبي درك كرده است. اين پديده­ها ساموئل هانتينگتون را وادار كرد كه اعلان كند پس از جنگ سرد حساس­ترين و مهم­ترين موضوعات، مقولة برخورد تمدن­هاست. زيرا زمينه­هايي كه مورد اتكاي انديشة اسلامي جديد است همان­هايي هستند كه اين خيزش­ها را به نمايش مي­گذارند و در حركت به سوي آينده جديد تمدني از آن، بيداري و آرمان مي­گيرد.

3. در دو دهة اخير مؤسسات و دانشگاه­هايي شكل گرفتند كه در امر تحول مبارزة فكري و بحث علمي در مسائل اسلامي و نوسازي انديشه­هاي اسلامي و پرداختن به عرصه­هاي معرفتي جديد نقش مهمي را ايفا كردند. در پيشاپيش اين مؤسسات«مركز بين­المللي انديشة اسلامي» است كه در سال 1981 ميلادي در واشنگتن پايتخت آمريكا تأسيس گرديد. مشاركت بارز اين مؤسسه در عرصة انديشة اسلامي به ويژه در زمينة اسلامي كردن شناخت و اصلاح شيوه­هاي انديشة اسلامي بوده است. در بخش دانشگاه­ها، سه دانشگاه از اهميت بيشتري برخوردارند: «دانشگاه بين­المللي اسلامي» كه در سال 1983 ميلادي در مالزي تأسيس گرديد.«دانشگاه اسلامي» لبنان تأسيس در سال 1944 ميلادي و «دانشگاه علوم اسلامي و اجتماعي» كه در سال 1997 ميلادي در آمريكا تأسيس گرديد. اين دانشگاه­ها مي­كوشند به دوگانگي بين نظام آموزشي قديم و جديد، جدايي معرفت بين علوم اسلامي و علوم انساني و اجتماعي و ايجاد خردورزي انسان مسلمان كه با زمان مرتبط بوده است بپردازند.

اين مراكز و دانشگاه­ها در ايجاد رابطة بين پژوهش­گران، علما و انديشوران اسلام­گرا خصوصاً انديشوران دنياي اسلام و انديشمندان مسلمان مقيم غرب سهيم گرديدند. همين طور در افزايش تخصص و فضاساري براي مبارزة فكري و پژوهش جمعي مشاركت ورزيدند. حاصل اين فعاليت­ها به صورت سلسله نشست­ها، كنفرانس­ها و حلقه­هاي پژوهشي درآمد كه به مسائل فكري و فرهنگي مهم انديشة اسلامي و معارف اسلامي مي­پرداختند و به صورت مجموعه­اي از پژوهش­هاي مهم و جديد منتشر گرديدند.

4. تا پيش از دهة هشتاد، مجلة «مسلمان معاصر» كه اولين­بار در بيروت در سال 1974 و سپس در كويت منتشر گرديد و اكنون در قاهره چاپ مي­شود، بارزترين نشرية اسلامي است كه شعار داد: درمان امور مختلف زندگي معاصر در ساية دين اسلام امكان­پذير است. اما پس از دهة هشتاد مجموعة مهمي از نشريات منتشر گرديدند كه از نظر فكري و علمي از مجلة «مسلمان معاصر» برتري داشتند. ولي نمي­شود نقش «مسلمان معاصر» را به مثابه، آغازگر اين راه ناديده گرفت. انتشار اين نشريات نوسازي و تحول در گفتمان انديشة اسلامي را توسعه بخشيد تا اين انديشه بتواند طرح تمدني اسلامي معاصر را تبلور بخشيده و شكل دهد.

5. در دو دهة گذشته نسل تاره­اي از محققان، انديشوران و دانشگاهيان اسلام­گرا بروز كردندكه درك و آگاهي بيشتري از ضرورت نوسازي و تحول­بخشي به مجموعة افكار و مفاهيم و شيوه­هاي بحث و انديشه داشتند. اينان بدون اين­كه از تاريخ، اصول و اصل مرجعيت اسلام جدا شده باشند، مسلح به فرهنگ زمانه بوده و روح زمانه را درك كرده بودند. اينان با شايستگي تمام توانستند با پويايي و بالندگي، ايده­هاي اسلامي جديد و مهمي را ارائه كنند؛ خصوصاً طرح­هايي كه پيش از اين وجود نداشتند؛ مثل مراكز تحقيقاتي، پژوهش­هاي علمي و آينده­نگر، ظهور اين نسل، از مهم­ترين حاميان نهضت اسلامي معاصر و ايجاد تمدن جديد است.

 

ب) زمينه­ها و شرايط فرهنگي

از سوي ديگر اين امكان وجود دارد كه انديشة اسلامي جديد را با توجه به انديشه­ها، مفاهيم گرايش­ها و مسائل و سطوح كمي و كيفي فعاليت­ها و ادبيات آن مورد تاريخ­نگاري قرار دهيم. چرا كه در دو دهة اخير بيشترين نداهاي خواهان نوگرايي، تحول، تغيير و بازنگري در نقد و ارزيابي انديشه­ها، مفاهيم، نظريه­ها و برنامه­ها و شيوه­ها بروز پيدا كرد. اين نداها حاكي از خيزش معرفتي در انديشة اسلامي است كه آن را به زمانه و مسائل زندگي معاصر پيوند مي­دهد.

اين مسئله را مي­توانيم در فراخوان­ها، فعاليت­ها و انديشه­هايي ببينيم كه عرصه­هاي گوناگوني را در بر مي­گيرد. برخي از اين عرصه­ها عبارتنداز:

فقه و اصول: در سال 1980 ميلادي دكتر حسن­­الترابي بحثي را تحت عنوان نوگرايي در اصول فقه اسلامي (15) مطرح ساخت. او در اين ديدگاه بر تحول در شيوه اصول فقه اشاره كرد تا اصول فقه بتواند واقعيت زندگي را دريابد و نيازمندي­هاي زمانه را پاسخ­گو شود. در سال 1989 م امام خميني [1322-1409/1902-1989م] بيان داشت كه اجتهاد رايج امروز براي ادارة جامعه و زندگي امروز كافي نيست. ايشان به اجتهاد در مسائل اجتماعي، سياسي و حكومتي دعوت نمود تا فقيه بتواند شايستگي اداره و رهبري جامعه و حكومت اسلامي را پيدا كند.(16) يوسف قرضاوي نيز به فقه جديد دعوت نمود. او مي­گويد:

حقيقت اين است كه ما به فقه جديدي نياز داريم كه در ساية آن شايستة (بانهم قوم يفقهون) كه خداوند توصيف نموده است شويم. (17)

او در كتاب خود درآمدي بر بررسي قوانين اسلامي به نوگرايي در اجتهاد فرا خواند. (18) سيد محمدتقي مدرسي در كتاب اصول و شيوه­هاي قانون­گذاري اسلامي (19) نيز به همين مسئله تأكيد ورزيد و پرسيد كه چرا فقه تحول نيافته است؟ و تحول فقه را يك ضرورت ديني برشمرد. در سال 1994 دكتر محمد الدسوقي رئيس بخش فقه و اصول دانشكده الهيات، حقوق و بررسي­هاي اسلامي دانشگاه قطر بحثي را تحت عنوان به سوي شيوة جديدي در آموزش علم اصول فقه (20) منتشر ساخت و شيخ محمد ابراهيم جناتي درخواست كرد كه اجتهاد به شيوه­اي جديد و متناسب با شرايط امروز صورت گيرد. (21) شيخ محمد مهدي شمس­الدين مي­گويد:

علم اصول به صورت رايج آن از پاسخ­گويي به نياز استنباط فقهي نوآمد متناسب با متغيرات پيش آمده در حركت­هاي جامعه و تعاملات آن با جوامع ديگر، ناتوان است. (22)

قرآن و تفسير: تفسيرهاي جديدي كه از دهة هشتاد به اين سو منتشر شده­اند با ويژگي پاسخ­گويي به خواست­هاي زمانه و مسائل و مشكلات زندگي معاصر از تفسيرهاي گذشته متمايزند. چرا كه نسبت به اين حقيقت آگاه بودند كه قرآن كريم قدرت پاسخ­گويي و پي­گيري مسائل جديد را دارد و چون اين كتاب براي همة زمان­ها و عصرهاست، در هر زماني به تفسير جديدي نياز دارد. آيه­الله مكارم شيرازي كه كار نظارت بر تفسير نمونه را به عهده داشته است، در اين­باره مي­گويد:

اولين ويژگي ممتاز اين تفسير اين است كه براي پاسخ­گويي به مسائل جديد آماده شده است و هدف از تأليف آن مطالعه و تفسير قرآن با توجه به عصر كنوني ماست. نه اين كه چند قرن به عقب برگرديم و با توجه به آن زمان قرآن را تفسير كنيم. پس هدف ما نگريستن به قرآن با چشم اين زمانه است. (23) اين تفسير در مقدمة خود بحثي را به «مقتضيات زمان» اختصاص داده است.

هر عصري ويژگي­ها، ضروريات و مقتضيات خاص خود را دارد كه از شرايط اجتماعي و فكري رايج در آن زمان نشأت مي­گيرد. هر زماني مشكلات و پيچيدگي­هايي دارد كه حاصل تغيير جوامع و فرهنگ­ها مي­باشد و اين تغيير از روند تاريخي جامعه جدا نيست و انديشمند فعال در زندگي اجتماعي كسي است كه ضرورت­ها و شرايط را بفهمد و مشكلات و پيچيدگي­ها را درك نمايد. (24)

دكتر وهبه­ الزحيلي در تفسير المنير خود سخن مشابهي دارد:

در اين كتاب از علوم، معارف و آموزه­هاي سيراب از چشمه زلال قرآن كريم را كه با نيازهاي زمانه ارتباط داشته­اند گردآوري كرده­ام، چرا كه از نزديك شدن به چيزهايي كه دور شده­اند و انس گرفتن چيزهايي كه بيگانه گشته­اند و تجهيز انسان مسلمان به آگاهي­هايي به دور از اسرائيليات و درگير با زندگي معاصر ناگزيريم. (25)                  

بسياري از تفسيرهاي ديگر نيز همين وضعيت را دارند.

انديشة اسلامي: پيش از دهة هشتاد نوشته­هاي اسلامي درباة نوگرايي، تحول و اصلاح انديشة اسلامي اندك و محدود بود، ولي پس از دهة هشتاد اين نوشته­ها رو به تزايد نهادند. در سال 1980م دكتر محمد عماره كتاب نوگرايي انديشة اسلامي از نظر محمدعبده و مكتب وي (26) را منتشر ساخت. در سال 1985 م دكتر محسن عبدالحميد كتاب نوسازي انديشه اسلامي (27) را منتشر نمود و در آن به خردورزي جديد اسلامي فراخواند. در سال 1989 م مركز بين­المللي انديشة اسلامي كتاب اصلاح انديشة اسلامي (28) را منتشر كرد و در آن پيشنهادهاي خود را براي اصلاح روشي در انديشة اسلامي مطرح ساخت. در سال 1991م مركز پژوهش­هاي جهان اسلام در مالت كتاب اجتهاد و نوگرايي در انديشة اسلامي معاصر (29) را كه حاصل تلاش جمعي از پژوهش­گران است چاپ كرد. در سال 1992م جمال­سلطان كتاب نوسازي انديشة اسلامي (30) خود را منتشر ساخت. در سال 1994 م نويسنده اين سطور كتاب انديشة اسلامي از بنيادگرايي تا نوگرايي (31) را انتشار داد. در سال 1997 م از شيخ محمد مهدي شمس­الدين كتاب نوگرايي در انديشة اسلامي (32) منتشر شد. در همين زمينه بعضي نشست­هاي فكري نيز داير گشت از جمله: «نوسازي انديشة اسلامي» (33) در مغرب 1987م، «نوسازي انديشة اسلامي» (34) در مالت 1989م، «مسائل انديشة اسلامي معاصر» (35) در ليبي 1991م، «انديشة اسلامي معاصر بين سازندگي و ويراني» (36) در كويت 1995م و «پيشرفت در نوسازي انديشة اسلامي» (37) در كويت 1996م.

انديشة انقلابي اسلامي: با ورود چنين جنبش­هاي اسلامي به دهة هشتاد و بروز تعاملات گسترده با واقعيات و در سايه شرايط بسيار متغير، نوشته­هاي اسلامي به صورتي روشن بر نوسازي، تحول و اصلاح عرصه­هاي گوناگون انديشه انقلابي اسلامي تأكيد ورزيدند. اين مرحلة تازه به صورتي كلي و ريشه­اي و در همة ابعاد، ويژگي­ها و مؤلفه­ها با وضعيت قبلي تفاوت داشت. در سال 1981م دكتر احمدكمال­ابوالمجد بيانيه­اي را تحت عنوان «به سوي جريان اسلامي جديد» براي مشورت در اختيار يك صدوپنجاه نفر از فرهيختگان، انديشوران و علماي اسلام­گراي مصر گذاشت. پس از آن در سال 1991م كتابي را به نام ديدگاه اسلامي معاصر، اعلان اصول و مباني (38) منتشر ساخت. در بند اول اين اعلان آمده بود:

پيدايش جريان فكري اسلامي جديد، راه را فراروي مسلمانان جهان روشن مي­سازد و به آنان كمك مي­كند كه با موضع­گيري­ها، اجتهادات و راه­حل­هايي كه ايمان به خدا، پيامبر و مباني و ارزش­ها و آموزه­هاي والاي اسلام را در اختيار انسان مسلمان قرار مي­دهد به حل مشكلات خود بپردازد و همان­گونه كه پيدايش جريان اسلامي جديد ضرورتي است كه پديده­هاي متعددي بدان اشاره دارد تعجيل در اعلان آن نيز يك ضرورت ديگر است.(39)

در سال 1984م كتاب مشترك دكتر حسن­الترابي و استاد راشد الغنوشي با عنوان جنبش اسلامي و نوسازي (40) منتشر گرديد. در سال 1989م دكتر عبدالله النفيسي كتاب مهمي را تحت عنوان نگاهي به آينده جنبش اسلامي، يادداشت­هايي در خودانتقادي (41) آماده ساخت. اين كتاب يادداشت­هاي چهارده انديشور و رهبر اسلام­گرا را در بر مي­گرفت. در سال 1990م سيد محمدحسين فضل­الله كتاب جنبش اسلامي، دغدغه­ها و مشكلات (42) را منتشر ساخت و در آن به ابداع روش تازه­اي از جنبش اسلامي فراخواند. در همان سال سيد هادي مدرسي كتابي به نام نگاهي به روند جنبش اسلامي (43) را منتشر كرد. در سال 1991م كتاب آينده مبارزة اسلامي، جنبش­هاي اسلامي در سايه تحولات بين­المللي و بحران خليج[فارس] (44) انتشار يافت. دربارة موضوع مورد بحث ما در يادداشت استاد موسي ابومرزوق چنين آمده بود:

انديشة انقلابي اسلامي در دهة شصت و اوائل دهة هفتاد با واكنش­هايي نشان­دار گرديد كه سال­هاي رنج و مشكلات بدان دامن زده بود. از اين روي انديشة رنج شكل گرفت كه تاكنون از آن رنج مي­بريم. بنابراين بسياري از راهكارها و پيشنهادات انديشمندان كنوني براي تصحيح اين انديشه جهت­گيري يافت تا بتواند اين انديشه را تغيير دهند و يا آن را به سمت ديگري سوق دهند و خاستگاه­هاي انقلابي جديدي را پايه­گذاري نمايند. (45)

در سال 1993 م گزارش عمل كرد نشست «انديشه انقلابي اسلامي و راه­هاي نوسازي آن» (26) انتشار يافت. در بيانية پاياني اين نشست بر «ضرورت انجام پژوهش­هاي علمي موثق براي بازنگري در انديشة انقلابي اسلامي و ارزيابي آن در حالات مختلف تأكيد گرديد. خصوصاً اين­كه متغيرهاي منطقه­اي و بين­المللي ايجاب مي­كند انديشة اسلامي بسياري از مفاهيم و ابزارها و شيوه­هاي خود را مورد بازنگري قرار دهد». در همين زمينه نشست «شيوه­هاي تغيير در انديشة اسلامي معاصر» (47) در سال 1994م در كويت داير گرديد.

اينها بعضي از عرصه­هايي هستند كه بر نوسازي، تحول و پاسخ­گويي آن به مطالبات زمانه تأكيد مي­ورزند و به نوبة خود مرحلة تازه­اي از تحولات انديشة اسلامي را تاريخ­نگاري مي­كنند.

 

ج) شاخصه­هاي انديشة اسلامي جديد

مسائلي كه توجه انديشة اسلامي جديد را به خود جلب نمود، وضعيت­ها، اشكال و عرصه­هايي كه با اين مسائل همراه بود و از آن نشأت مي­گرفت، بازنگري­ها و ارزيابي­هايي كه بدان دست زد و مفاهيم و انديشه­هايي كه پديد آورد و نظرات خود را دربارة گذشته، حال و آينده بر آنها بنياد نهاد، از جمله شاخصه­هاي انديشة اسلامي جديد به شمار مي­آيند. بعضي از اين ويژگي­ها عبارتنداز:

1. پيوند با زمانه به جاي قطع رابطه با آن؛ آن­گونه كه در دو دهة اخير بر ارتباط با زمانه تأكيد مي­شود پيش از آن در نوشته­هاي اسلامي رايج نبود اين شاخصه در عرصه­هاي گوناگون معارف اسلامي به ويژه عرصه­هايي كه در ساختار اعتقادي و ديني انديشة اسلامي تأثير بيشتري داشتند تجلي يافت، مانند تفسير قرآن، فقه، اصول فقه و علم كلام. اين شاخصه يكي از بارزترين مظاهر آگاهي و درك نوشته­هاي جديد اسلامي است كه كوشيده­اند توانايي و شايستگي خود را براي همراهي با زمانه نشان دهند و در تحول، تثبيت و نفوذ آن نيز دانشگاهيان مسلمان نقش برجسته­اي داشته­اند. چرا كه فاصله­اي كه نوشته­هاي اسلامي را از زمانه و مسائل و چالش­هاي آن جدا مي­كند همان چيزي است كه از آن پرده بر مي­دارد. بنابراين براي سازندگي، علمي شدن و پيشرفت راهي طولاني فراروي انديشة اسلامي وجود دارد. زيرا هم­پايي با زمانه تنها يك دعوت و خواسته نيست بلكه علمي سرشار از  تحول و تجسم روح پيشرفت، توانايي برحضور در جهان، مشاركت در جامعة انساني و ساختن آينده مشتركمان است. اما بيم از دنيا و تظاهر به ترس از تمدن، تحصن و ايجاد مانع چيزهايي نيستند كه همپايي با زمانه، آينده­سازي و تمدن­آفريني را امكان­پذير نمايند.

2. حركت به سوي نوگرايي؛ اين ويژگي تعامل و تداخل بسياري با ويژگي گذشته دارد. زيرا رشد درك زمانه و رويكرد به مسائل و مشكلات آن زمينه­هايي را پديد آورد كه انديشة اسلامي را به سوي نوگرايي و تحول سوق داد تا انديشة اسلامي بتواند از شكاف معرفتي ايجاد شده با زمانه عبور كند و نقش كارآمدتري در زندگي كنوني­مان به دست آورد. بدون نوگرايي، انديشة اسلامي نمي­تواند با زمان همپايي كند و به صورت مؤثري از آن استفاده كند. اگر انديشة اسلامي بتواند به صورتي كارا و نوگرايانه از روش­ها، نظم، قواعد، اجتهاد، روش­مندي و اصول­گرايي استفاده كند، مي­تواند توان روزافزون خود را در نوگرايي و تحول نشان دهد. چرا كه حركت به سوي نوگرايي پديده­اي است كه تجلي بارزي را در نوشته­هاي اسلامي از خود به جاي گذاشته است و بسياري از صداهاي مخالف خود را منكوب و بعضي ديگر را به سوي هم­نوايي با نوگرايي سوق داده است.

3. بازنگري و نقد؛ همة انديشه­هايي كه به نوگرايي پرداخته­اند همراه با بازنگري و نقد بوده است. اين نگرش در انديشة اسلامي در دو دهة اخير صورت بارزي يافت و پرداختن به بازنگري و نقد و ارزيابي انديشه­ها، مفاهيم و اجتهادات را به منزلة يك ضرورت مطرح نمود. چيزهايي كه فهم آنها دچار تحول شده، شيوه­هاي نگاه به آنها فرق كرده و زمينه­هاي آن تغيير نموده است، همان­گونه كه ارزش آنها از حيث مرتبه، اهميت و اولويت نيز تفاوت كرده است. ولي مثل گذشته اين وظيفه با قاعدة «رفع بهانه» يا قاعدة «دفع مفسدة آينده به منظور به دست آوردن منفعت» يا گرايش استصحابي مورد نظر سيد محمدباقر صدر [1353-1400ﻫ/1935-1983م] كه مي­گويد يقين به احوال گذشته بهتر از شك به وضعيت­هاي آينده است، دچار تقابل نگرديد. به غير از نگراني­ها تغييري اطمينان ­بخش ايجاد گرديد: اين بار بازنگري­ها و ارزيابي­ها مثل گذشته از سوي افراد و گروه­هاي مخالف با منظومة اسلامي صورت نگرفت، بلكه توسط علما، انديشوران و پژوهش­گران اسلامي و به انگيزة حمايت از جنبش اسلامي صورت گرفت. با اين حال در اين حالت نيز از بعضي افترائات در امان نماند. مثل قضيه­اي كه براي شيخ محمد الغزالي مؤلف كتاب سنت نبوي بين اهل فقه و اهل حديث (48) روي داد، چون شيخ ­الغزالي يك گروه را بر ديگري برتري داده بود از سوي بعضي مورد تهمت و افترا قرار گرفت، در حالي­كه نقد علمي هيچ­گاه با تهمت و افترا قابل مقابله نيست. از كتاب­هاي اسلامي ديگري كه در زمينه بازنگري و نقد بروز يافتند مي­توان به بحران خرد مسلمان (49) دكتر عبدالحميد ابوسليمان، ميراث فكري ما در ترازوي شرع و عقل (50) شيخ محمد الغزالي، بحران خرد ديني (51) فهمي هويدي و در باب خود انتقادي، ضرورت خودانتقادي جنبش اسلامي (52) دكتر خالص جلبي، نهضت اسلامي بين اختلاف مشروع و جدايي ناپسند (53) شيخ يوسف قرضاوي، شكاف­هايي در راه جنبش اسلامي (54) دكتر عبدالله النفيسي، بازنگري­هايي در انديشه، دعوت و جنبش (55) عمرعبيد حسنه، اشاره كرد.

بدون شك اين نوشته­ها از شواهد نهضت معرفتي انديشة اسلامي است و برآورده ساختن نيازهاي انديشة اسلامي را بر عهده دارد.

4. آينده انديشي؛ در نوشته­هاي اسلام گرايان پيش از دهة هشتاد، موضوع آينده، امري غائب، پيچيده و مبهم بود و زمينه­هاي انديشيدن به آن وجود نداشت. پس از دهة هشتاد وضع فرق كرد و هم­زمان با خيزش و انقلاب، انديشيدن به آينده نيز به نوشته­هاي اسلامي بازگشت، چرا كه انديشيدن به آينده همان انديشيدن به خيزش و انقلاب بود كه انگيزه­ها و زمينه­هاي آن در زمان­هاي جمود و عقب­ماندگي وجود نداشت. اين اهتمام را مي­توانيم از طريق يك پديده لمس كنيم. پديده­اي كه كتاب مباني پيشرفت از ديدگاه انديشمندان مسلمان (56) دكتر فهمي جدعان در فاصله چاپ اول در سال 1979م و چاپ سوم آن در سال 1988م آن را نشان داد. در چاپ سوم اين كتاب فصل تازه­اي به نام «اسلام و آينده» افزوده شد. شايد كتاب اسلام دين آينده (57) روژه گارودي، انديشور مسلمان فرانسوي كه در سال 1982م به چاپ رسيد اولين كتابي باشد كه باب گفت­گو دربارة اسلام و آينده را گشود. در سال 1983م دكتر احمد كمال ابوالمجد مقالاتي را در مجله كويتي «العربي» به چاپ رساند و در آن مسلمانان را به پرداختن به آينده دعوت كرد. (58) در سال 1987م كتاب چشم­انداز آينده در قلمرو اسلامي (59) نوشته دكتر محسن موسوي منتشر گرديد. در سال 1989م دكتر عبدالله نفيسي كتاب جنبش اسلامي ديدگاهي آينده­نگر را در كنار كتاب­هاي ديگر انتشار داد. با آغاز دهة نود سلسله نشست­هاي آينده­پرداز آغاز گرديدند، چون در سال 1990م نشست «مسائل آينده اسلامي» (60) در الجزاير داير شد و در سال 1991م نشست «دنياي اسلام و آينده» (61) در قاهره منعقد گرديد. در همين راستا در همين سال در واشنگتن نشست «آيندة مبارزة اسلامي؛ جنبش اسلامي در ساية تحولات بين­المللي و بحران خليج [فارس]» و در سال 1992م در كويت نشست «تحولات انديشة اسلامي و آينده» (62) تشكيل گرديد. در عرصة نشريات مجله­هاي آيندة اسلامي (63) منتشر شده در لندن 1991م و آيندة دنياي اسلام (64) منتشر شده در مالت در همين سال از اين پديده سخن رانده­اند. با اين تفاوت كه مجله اول به بناي گفتمان آينده­گراي اسلامي و مجلة دوم به مسائل دنياي اسلام براي پي­گيري مسائل آينده پرداخته است.

موضوع آينده­نگري در انديشة اسلامي جديد از ضرورت گذار از گذشته­گرايي، سنت­گرايي و عقب­گرايي به سوي زمانه ارتباط با جهان و نگاه به آينده سخن مي­گويد.

1. اعتدال و ميانه­روي؛ انديشة اسلامي جديد سعي دارد ويژگي اعتدال و ميانه­روي را از خود نشان دهد و بدين­وسيله گفتمان خود را از گفتمان­هاي اسلام­گراي ديگر متمايز سازد چرا كه در دو دهة اخير، جهان اسلام شاهد جريان­هاي خشونت­گرا، تندرو، غلوگر و تكفيرگرا است. انديشة اسلامي جديد مي­كوشد خود را جاي­گزين اين­گونه جريان­ها معرفي كند و نشان دهد كه از نظر عملي با آن جريان­ها فرق مي­كند، چرا كه انديشة اسلامي جديد به جاي درگيري به گفت­گو، به جاي تنگ­نظري به بازانديشي، به جاي اعمال آني به مرحله­بندي و به جاي فردگرايي به مشاركت ايمان دارد. مفهوم ميانه­روي كه اعتدال از آن گرفته شده است، مفهومي قرآني است. خداوند در قرآن مي­فرمايد: (و كذلك جعلنا كم امه و سطاً لتكونوا شهداء علي­ الناس و يكون ­الرسول عليكم شهيداً (65) پس شايسته است كه ميانه­روي به شيوة امت اسلامي تبديل شود و اختصاص به افراد نداشته باشد. ميانه­روي ويژگي مردم راهبر و شاهد بر مردم است. ميانه­روي، رشديافته­ترين كوشش­ها براي فهم واقعيت­ها و شيوة تعامل با سنن و قوانين جامعه است و يكي از بارزترين نمودهاي رشد به شمار مي­رود. اينها مهم­ترين ويژگي­هاي انديشة اسلامي جديد بودند.

 

د) مهم­ترين مسائل و چالش­هاي انديشة اسلامي جديد

به پيروي از خصوصيات، شرايط و مقتضيات هر دوره­اي، مسائل و چالش­هاي انديشة اسلامي تنوع حاصل كرده­اند. اين مسائل با توجه به مقادير كمي و كيفي و گسترة تعامل با آنها، جايگاه معرفتي و كارآمدي آن در امور اجتماعي و اولويت­هايي كه دارند تعيين مي­گردند. مهم­ترين مسائل و چالش­هاي انديشة اسلامي جديد عبارتند از:

1. حقوق بشر و آزادي­هاي عمومي

افزايش نوشته­هاي اسلامي دربارة حقوق بشر و آزادي­هاي عمومي به آغاز دهة هشتاد بازمي­گردد. اگر چه بعضي از اين نوشته­ها به سال 1957م باز مي­گردد، مانند كتاب حقوق بشر در اسلام (66) نوشتة علي عبدالواحد وافي. دكتر رضوان السيد معتقد است پرداخت اسلامي به حقوق بشر به اواخر دهة چهل ميلادي باز مي­گردد كه در آن دوباره مقوله قرآني جانشيني الهي انسان در روي زمين در مقابل قانون طبيعي به كار گرفته شد. به نظر وي، اولين كسي كه از اين موضوع استفاده كرد استاد عبدالقادر عوده بود كه در كتاب اسلام و اوضاع سياسي ما (67) بدان اشاره كرده است. صدور «بيانيه اسلامي حقوق بشر» توسط پنجاه نفر از انديشوران و شخصيت­هاي اسلامي با نظارت مجلس اسلامي اروپايي در لندن مهم­ترين رويداد در اين زمينه است كه از آغاز، توجه به مسئله حقوق بشر در جهان اسلام خبر مي­داد. حسنين توفيق ابراهيم در تحقيق توصيفي خود دربارة حقوق بشر در كتاب­ها و پايان­نامه­هاي دانشگاهي و بعضي از نشريات عربي با تكيه بر مصر (68) به همين نتيجه رسيد. او دريافت كه در مقايسه با گرايش­هاي ديگر، كتاب­هايي كه از حقوق بشر در اسلام سخن گفته­اند نسبتاً زياد هستند. همة نشست­ها و كنفرانس­هايي كه به مسئله حقوق بشر در اسلام پرداخته­اند همگي پس از دهة هشتاد شكل گرفته­اند. (69) علاوه بر انگيزه­هاي حقوقي و قانوني دو دهة اخير، انديشة اسلامي جديد به دست­آوردهاي معرفتي مهمي در اين زمينه دست يافت.

2. حكومت، دولت و فقه سياسي

پس از دهة هشتاد با استقرار نظام اسلامي در ايران مهم­ترين تحولي كه انديشة اسلامي جديد با آن روبه­رو شد مسائل حكومت، دولت و فقه سياسي بود. پيش از اين دوره نوشته­هاي اسلامي دربارة اين قضايا بسيار محدود و انگشت­شمار بود كه در آنها اجتهادات فقهي و سياسي جديد وجود نداشت و به ­جاي آن ادبيات احكام سلطانيه و ميراث فقهي قديم سيطره داشت.

مهم­ترين تحول در اين زمينه در انديشة اسلامي شيعي با بروز دولت اسلامي در ايران اتفاق افتاد. معروف است كه تجربة انديشة شيعي در ارتباط با مسائل دولت و حكومت در دورة معاصر بسيار اندك است و تجربة امروز ايران بارزترين و مهم­ترين اين تجارب به شمار مي­رود كه مرتبط با انديشة شيعي است. يعني امكانات وسيع و بزرگي در جهت نوگرايي، تحول و ابتكار در مسائل حكومت، دولت و نهادهاي سياسي و انديشة سياسي و نقد سياسي در برابر انديشة شيعي باز شده است.

موضوع دولت، شئون و مسائل آن كه براي سدةهاي متمادي از متون فقه خارج شده بودند، امروزه به اين حوزه بازگشته­اند و در بالاترين مراحل علمي كه در نظام آموزش­هاي ديني شيعي كه بحث خارج ناميده مي­شود و معادل تحصيلات عالي دانشگاهي است بدان­ها پرداخته مي­شود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران شيخ حسينعلي منتظري در درس­هاي خارج خود به موضوع دولت اسلامي پرداخت و بعضي از مجلدات آن به نام مباني حكومت اسلامي (70) به چاپ رسيد.

3. شناخت اسلامي

اين موضوع شاخص­ترين ويژگي انديشة اسلامي جديد است كه باعث استحكام اين انديشه شده است. شناخت اسلامي از زمرة مسائل معرفت شناختي جديد است. وقتي كه «مركز جهاني انديشة اسلامي» شناخت اسلامي را مسئله اساسي و شيوة اصلي خود قرار داد، نشان داد كه انديشة اسلامي مي­تواند با شايستگي تمام از عهده اين امر برآيد.

مركز جهاني انديشة اسلامي توانست با تكيه بر شايستگي­هاي علمي و روشي خود پژوهش­هاي مهمي را در اين رابطه به انجام رساند كه از بارزترين پژوهش­ها در اين حوزه به شمار مي­آيند. با اين پژوهش­ها اين اطمينان ايجاد شد كه مركز مي­تواند به پيشرفت­هاي بيشتري در اين زمينه دست يابد.

از ديدگاه مركز جهاني انديشة اسلامي، شناخت اسلامي در دو امر اساسي مشخص مي­شود: اول) به وجود آوردن و ريشه­دار ساختن علوم اجتماعي و انساني اسلامي؛ دوم) اصلاح شيوه­هاي انديشة اسلامي. براساس اين ديدگاه، شناخت اسلامي عبارت است:

روش اسلامي استوار و فراگيري كه نه تنها به راهنمايي­هاي وحي ملتزم بوده و نقش عقل را ناديده نمي­گيرد بلكه مقاصد، ارزش­ها و اهداف وحي را متبلور مي­سازد و موضوع مورد توجه وحي را كه فرد و جامعة انساني و سازندگي و تمدن­سازي است به بررسي مي­نشيند و ضرورت همة توانمندي­ها و پيشرفت­هاي علمي و تمدني درست را كاملاً درك مي­كند. آن دسته از دست­آوردهايي كه با معيارها و ارزش­ها و راهنمايي­ها و اهداف فراگير اسلام مورد ارزيابي قرار گرفته­اند. (71)

براي انجام چنين وظيفه­اي در سال 1995م نشرية شناخت اسلامي از سوي مركز منتشر گرديد. پيش از اين مجله مسلمان معاصر اين وظيفه را به عهده داشت. با همة اينها اين قضيه از گزند نقد و اعتراض در امان نماند. طبق گفتة دكتر طه جابرالعلواني:

اين مجله با محكوميت شديدي مواجه شد كه گاهي به سرحد تقبيح محتواي آن، ناتواني در درك مضامين آن، چشم­پوشي از اهداف و دورنماهاي آن، تجاهل نسبت به پي­آمدها و كارآمدي آن، مراقبت نسبت به پژواك­ها و منابر آن يا توطئه بر ضد آن و استجابت كنندگان آن مي­توانند علت اين رفتار باشند. (72)

بيشتر برنامه­هاي مركز در جهت حمايت از گفتمان «شناخت اسلامي» است كه از طريق دانشگاه­هاي سهيم در تأسيس و نظارت بر اين مركز مانند دانشگاه بين­المللي مالزي، در قالب ساختار آموزش عالي مورد برنامه­ريزي قرار گرفته است.

4. اجتهاد در فقه و نوگرايي در فرهنگ

رابطة انديشة اسلامي با دولت و اسلامي كردن زندگي، واقعيت­گرايي، همپايي با زمانه، روي­آوردن به علوم و دانش­هاي اجتماعي و انساني و بروز مسائلي چون اجراي شريعت و حاكميت دين، مفاهيمي مانند: اجتهاد، زندگي، دين و زمانه، اصول­گرايي و نوگرايي، سنت و مدرنيته، ثابت­ها و متغيرها، رابطة اجتهاد و فقه با زمان و مكان.

اين انديشه­ها و زمينه­ها به انگيزة تحول در اجتهاد فقهي و نوگرايي در فرهنگ دامن زد. در آغاز، حركت با موانع و تشكيك­هايي روبه­رو گرديد، ولي در حال حاضر از شدت اعتراض­هاي مخالف كاسته شده است. امروزه بسيار ضرورت دارد تا فقه علاوه بر احكام فردي و احوال شخصيه در مسائل اجتماعي و مسائل حكومت ارتباط خود را با زندگي زنده كند. زيرا با اين كه فقه يكي از مهم­ترين حوزه­هاي علوم اسلامي است، به جهت قطع رابطه با مسائل جاري و جمود بر موضوعات قديمي و ادبيات قديمي آن، دست­آوردهاي معرفتي قابل توجهي را به دست نياورده است. به همين ­ترتيب فرهنگ نيز توانمندي­هاي تربيتي، اجتماعي و تمدني خود را به سبب بي­سوادي فاجعه­بار، آموزش ناكارآمد و آگاهي محدود از جايگاه فرهنگ از دست داده است.

5. ايدة تمدن اسلامي معاصر

يكي از مقوله­هايي كه همراه انديشه اسلامي جديد مطرح مي­شود، «طرح تمدن اسلامي» است. اگرچه در گذشته اين موضوع از مواردي بود كه بدان فكر نمي­شد، امروزه به صورت بسيار گسترده از آن سخن گفته مي­شود. اين نقصان به عدم حضور انديشة اسلامي در مسائل معاصر مربوط مي­شود؛ مسائلي كه طرح تمدن اسلامي آمده است تا از آن­ها سخن بگويد و حضور و كارآمدي دوبارة انديشة اسلامي را مطرح سازد. هنوز بعضي پيچيدگي­ها و ابهاماتي در اين قضيه وجود دارد كه سبب تأويلات متعددي گشته است و تفسيري روشن و معين از آن ارائه نشده است. البته همة انديشه­ها در آغاز ظهور و پيدايش خود چنين­اند و به بيان جنبه­هاي عمومي و مطلق و مجمل مي­پردازند كه قدري ابهام و پيچيدگي به همراه دارند، ولي با گذشت زمان و آزمون­هاي متعدد ويژگي­ها و شاخصه­هاي اساسي و جزئي­تر آن روشن مي­گردد.

پس از موضوع «راه حل اسلامي» كه در ادبيات اسلامي (پس از شكست اعراب در سال 1967م) مطرح گرديد، موضوع طرح تمدن اسلامي دومين موردي است كه پس از عملي شدن طرح دولت اسلامي پا به عرصه نهاده است كه خود از نتايج و تحولات مقولة اول به حساب مي­آيد. زيرا طرح تمدني همان تبلور جزئيات راه­حل­هاي اسلامي و ارائه اسلام به منزلة يك منبع جاي­گزين در ساختن جامعه و دولت در برابر منابع ديگر چون ليبراليسم و سوسياليسم است. منابعي كه دولت­هاي عربي نوپا بر پايه آن دو بنا گرديدند. بدين­ترتيب اسلام در گسترة جهاني به مثابة يكي از گزينه­هاي تمدني مطرح شد كه مي­تواند در تقابل با چالش­هاي تمدني و مشكلات بزرگ جهاني سهيم گردد..

اينها مهم­ترين مسائل انديشة اسلامي جديد بودند.

 

سخن پاياني

انديشة اسلامي جديد كه يكي از جريان­هاي فكري به شمار مي­رود، توانسته است بيشترين تحول، رشد، تأكيد بر ارزش­هاي نوگرايانه و ارتباط با زمانه را از خود نشان دهد. زيرا انديشة اسلامي در همة مراحل و تحولات تاريخي و زماني خود در گفتمان و خط سير واحدي نگنجيده است، بلكه مثل گفتمان­هايي كه بين سنت­گرايان و اصلاح­گرايان جريان دارد از تعدد و گوناگوني و تفاوت برخوردار بوده است. ممكن است در هر برهه­اي گرايش خاصي بروز يابد و بيشترين حضور و سيطره را به خود اختصاص دهد، ولي در دوره­هاي ديگري عقب­نشيني نمايد و گرايش ديگري پيشي گيرد.

مشكل اين­جاست، جرياني كه توصيف جديد بر آن صدق مي­كند به صورت قابل توجهي از سوي شبكه­هاي رسانه­اي عربي و غربي مورد توجه قرار نمي­گيرد و زمينه­هاي بررسي و ارزيابي آن فراهم نمي­آيد. زيرا توجه عمدة رسانه­اي متوجه گروه­هاي خشونت­گراست و اين تصور ايجاد مي­شود كه اين نوع گرايش بر انديشة اسلامي سيطره دارد در حالي­كه اين­چنين نيست.

از سوي ديگر توصيف انديشة اسلامي به جديد، توصيف نهايي نيست، بلكه توصيفي براي وضعيت كنوني انديشة اسلامي است كه ممكن است در شرايط ديگر تغيير كند، زيرا چيزي كه امروز جديد است در زمان­هاي ديگر جديد باقي نمي­ماند. همين­طور ويژگي جديد حاكي از مرحلة جديدي است كه انديشة اسلامي مي­كوشد بر آن سيطره يابد و ميدان­دار عرصه­هاي درگيري آن گردد؛ آيا موفق شده است و آيا انديشة اسلامي به سوي آن گام برمي­دارد و اين­كه آيا در اين رابطه به تحول و پيشرفت مناسب دست يافته است يا نه؟ چيزي كه مي­توانيم بگوييم اين است كه انديشة اسلامي، خود را در مسير درست قرار داده است و با توجه به قدرت آن انتظار مي­رود كه اين مسير را تا آخر طي كند.

ما از آينده انديشة اسلامي جديد و قدرت سازندگي و ابتكار آن براي آيندة امت اسلامي مطمئن هستيم. اما اين انديشه بايد به همة بخش­ها و گروه­هاي امت اسلامي برسد و مراقب كارآمدي و نوسازي و رويكرد به همة محيط­ها و دست­آوردها و مجموعه­هاي اسلامي و ارتباط با زمانه بدون قطع رابطه با تجربة تاريخ خود باشد.

 

پي­نوشت­ها:

ترجمه و تلخيص فصل چهارم و پنجم الفكر الاسلامي؛ تطوراته و مساراته المعاصره، قم: فصلنامه قضايا اسلاميه معاصرة، 1421 ق.

* پژوهشگر انديشه اسلامي و سردبير مجله الكلمة.

** كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز.

1. مالك بن­نبي، وجهه العالم­الاسلامي، دمش، دارالفكر، 1986، ص49.

2. مشكله­الثقافه و مشكله­الافكار في­العالم­الاسلامي و شروطه النهضه و وجهه­العالم­الاسلامي مالك بن­نبي و انسان و اسلام دكتر علي شريعتي و هذا تكلم علي شريعتي فاضل رسول.

3. احياي فكر ديني در اسلام، محمد اقبال و امت و امامت دكتر علي شريعتي.

4. ابوحسن ندوي، الصراع بين الفكره الاسلاميه و الفكر الغربيه في الاقطار الاسلاميه و مالك بن نبي، الصراع الفكري في­البلاد المستعمره.

5. نظام الاداره و الحكم في­الاسلام و في الاجتماع السياسي الاسلامي محاوله تأصيل فقهي تاريخي شيخ محمد مهدي شمس­الدين و كتاب­هاي بسيار ديگر در اين زمينه.

6. راشد الغنوشي، الحريات العامه في الدوله الاسلاميه.

7. عبدالحميد ابوسليمان، النظره الاسلاميه للعلاقات الدوليه اتجاهات جديده للفكر و المنهجيه الاسلاميه.

8. اسلاميه المعرفه، مركز جهاني انديشة اسلامي.

9. نگاه كنيد به كتاب نشست الحوار القومي الديني كه از سوي مركز دراسات الوحده العربيه منتشر شده است. اين نشست از 25 تا 27 سپتامبر 1989 در قاهره منعقد گرديد. نيز نگاه كنيد به كتاب الحركه الاسلاميه رؤيه مستقبليه أوراق في­النفد الذاتي تهيه و تنظيم توسط دكتر عبدالله النفيسي و كتاب تحولات الفكر و الثقافه في­الحركه الاسلاميه زكي ميلاد و كتاب في النقد الذاتي ضروره النقد الذاتي للحركه الاسلاميه خالص جلبي.

10. روژه گارودي، الاسلام دين المستقبل و كتاب الاسلام كبديل، مراد هوفمان.

11. محمد عماره، تحديات لها تاريخ، بيروت، المؤسسه العربيه للدراسات، چاپ دوم، 1982، ص175.

12. رضوان السيد، الاسلام المعاصر؛ نظرات في­الحال و المستقبل، بيروت، دارالعلوم العربيه، 1986، ص 210.

13. قيس خزعل العزاوي، الفكر الاسلامي المعاصر، نظرات في­مساره و قضاياه، بيروت، دار الرازي، 1992.

14. رضوان السيد، سياسيات الاسلام المعاصر، مراجعات و متابعات، بيروت، دارالكتاب العربي، 1997، ص251.

15.حسن الترابي، تجديد اصول الفقه الاسلامي، بيروت، دار الجيل، 1980.

16. امام خميني، رياده الفقه الاسلامي و متطلبات العصر، بيروت، دار الهادي، 1992.

17. يوسف قرضاوي، اولويات الحركه الاسلاميه في المرحبه القادمه، قاهره، مكتبه وهبي، چاپ چهارم، 1992.

18. يوسف قرضاوي، مدخل لدراسه الشريعه الاسلاميه، بيروت، مؤسسه الرساله، 1993.

19. سيد محمدتقي مدرسي، التشريع الاسلامي اصوله و مناهجه، تهران، انتشارات مدرسي، چاپ دوم، 1411ﻫ

20. مقاله­اي كه در كنفرانس علوم­الشريعه في الجامعات الواقع و الطموح ارائه گرديد. اين كنفرانس در سال 1994 از سوي مركز جهاني انديشه اسلامي در اردن منعقد گرديد. نگاه كنيد به نشريه اسلامي المعرفه، مالزي، سال اول، شماره سوم، 1996.

21. مجله قضايا اسلاميه، شماره چهارم و پنجم، شماره ويژه الاجتهاد و التجديد 1و 2.

22. همان، شماره پنجم، ص50.

23. مجله التوحيد، سال دهم، شماره56، 1991، ص28، گفت­وگو با شيخ ناصر مكارم شيرازي.

24. شيخ ناصر مكارم شيرازي، الامثل في تفسير كتاب الله المنزل، بيروت، مؤسسه البعثه، 1992، ج1، ص 10.

25. وهبه الزحيلي، التفسير المنير في­العقيده و الشريعه و المنهج، دمشق، دارالفكر، 1991، ج1، ص5.

26. اين كتاب در مجموعه كتاب الهلال منتشر شد. قاهره، شماره360، 1980.

27. قاهره، دار الصحوه، 1985.

28. طه جابر العلواني، اصلاح الفكر الاسلامي؛ مدخل الي نظام نظم خطاب الفكر الاسلامي المعاصر، هيدندن، چاپ دوم، 1995.

29. در نگارش كتاب محمد فتحي­الدريني، برهان غليون، طارق البشري و منير شفيق مشاركت دارند.

30. رياض، دار الوطن، 1412.

31. بيروت، دار الصفوه، 1994.

32. بيروت، دار المناهل، 1997، ويراست دوم اين كتاب از سوي المؤسسه الدوليه در بيروت، 1998 منتشر شد.

33. اين نشست از سوي مؤسسه الملك عبدالعزيز آل­سعودللدراسات الاسلاميه و العلوم الانسانيه در آوريل 1987 در دارالبيضا منعقد شد.

34. اين نشست از سوي مركز دراسات العالم الاسلامي در سال 1986 در مالت منعقد گرديد.

35. اين نشست از سوي مركز دراسات العالم الاسلامي مالت در سال 1991 در طرابلس ليبي منعقد گرديد.

36. اين نشست از سوي الامانه العامه للاوقاف كويت در سال 1995 منعقد گرديد.

37. اين نشست از سوي الامانه­العامه للاوقاف كويت در سال 1996 منعقد گرديد.

38. قاهره، دارالشروق، 1991.

39. همان، ص 18.

40. بيروت، دار الجيل، 1984.

41. كويت، ناشر: مؤلف، 1989.

42.بيروت، دار الملاك، 1990.

43. بيروت: دار المصطفي، 1990.

44. اين نشست از سوي المؤسسه المتحده للدراسات و البحوث با همكاري مركز جهاني انديشه اسلامي در سال 1991 منعقد گرديد.

45. همان، ص 421.

46. اين نشست از سوي الامانه العامه للاوقاف كويت در سال 1993 منعقد گرديد.

47. اين نشست از سوي الامانه العامه للاوقاف كويت در سال 1994 منعقد گرديد.

48. چاپ اول كتاب در سال 1989 در قاهره توسط دارالشروق صورت گرفت و ظرف يك سال هشت بار تجديد چاپ شد.

49. مركز جهاني انديشه اسلامي، آمريكا، چاپ سوم، 1994.

50. مركز جهاني انديشه اسلامي، آمريكا، چاپ دوم، 1991.

51. صنعا، دارالحكمه، 1988.

52. بيروت، مؤسسه الرساله، 1985.

53. بيروت، مؤسسه الرساله، 1991.

54. كويت، ناشر مؤلف.

55. مركز جهاني انديشه اسلامي، آمريكا، چاپ دوم، 1994.

56. اردن، دار الشروق، 1979.

57. بيروت، دار الايمان، ترجمه به عربي توسط عبدالمجيد بارودي، 1983.

58. احمد كمال ابوالمجد، حوار لا مواجهه، قاهره، دار الشروق، 1988.

59. بيروت، دار المنهل، 1987.

60. اين نشست از سوي مركز دراسات المستقبل الاسلامي با همكاري معهد الوطني للدراسات الاستراتيجيه الشامله در سال 1990 در الجزائر منعقد گرديد.

61. اين نشست از سوي مركز دراسات العالم الاسلامي مالت با همكاري مركز البحوث و الدراسات الاسلاميه دانشكده اقتصاد دانشگاه قاهره در سال 1991 داير گرديد.

62. اين نشست از سوي الامانه العامه للاوقاف كويت در سال 1992 داير گرديد.

63. اين مجله از سوي مركز دراسات المستقبل الاسلامي در لندن منتشر مي­شود.

64. اين مجله از سوي مركز دراسات العالم الاسلامي مالت منتشر مي­شود.

65. بقره، آيه 143.

66. قاهره، دار النهضه، 1957.

67. قاهره.

68. مجله منبر الحوار، بيروت، سال سوم، شماره نهم، بهار 1988/ 1408 ﻫ

69. مجله الكلمه، بيروت، سال پنجم، شماره20، تابستان 1998/ 1419 ﻫ حقوق الانسان في­الاسلام: قائمه ببليوگرافي منتقاة، محمد دكير.

70. بيروت، دار الاسلاميه.

71. اسلاميه المعرفه، مركز جهاني انديشه اسلامي، آمريكا، 1986، ص166.

72. اصلاح الفكر الاسلامي، همان، ص12.

 

 

+Globalization جهانی شدن - عولمة - Globalization در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت |