تبليغاتX
بانک مقالات جهانی شدن Globalization

استاد دكتر محمد حسن گنجيدر سال‌هاي پاياني قرن بيستم كه صحبت جهاني‌ شدن مورد بحث محافل شده بود يك جغرافيدان آمريكايي كتابي تحت عنوان <جغرافيا و جهاني شدن> منتشر ساخت كه در مقدمه آن در توجيه مشخصات جهاني شدن و تسهيلاتي كه انجام آن در روابط اجتماعي و اقتصادي بين‌المللي فراهم ساخت مثال‌هايي ارائه نموده بود.

 از جمله داستان يك نفر آمريكايي را نقل كرده بود كه در پاريس در ساعاتي بعد از نيمه‌شب بي‌پول شده و هيچ وسيله‌اي براي رفع مشكل خود نداشته ولي تصادفاً در دالان مهمانخانه چشم او به باجه يا دستگاه خودكار بانك كارتي مي‌افتد و براي آزمايش شانس خود كارت حساب بانكي خود در واشنگتون را در دستگاه قرار مي‌دهد و با تعجب و شعف فراوان مشاهده مي‌كند كه دستگاه در مدتي كمتر از 20 ثانيه معادل پول دلاري كه خواسته بود به واحد يورو به او تسليم كرده است. فرداي آن روز اين آمريكايي به بانك فرانسوي مقيم مهمانخانه مراجعه مي‌كند و كنجكاوانه مي‌پرسد چگونه بوده است كه دستگاه كارت يك بانك آمريكايي را پذيرفته است. كارمند بانك به او مي‌گويد ماشين كه تشخيص داده بود كه كارت ورودي به آن مربوط به شبكه بانكي فرانسه نيست به مركز اروپايي هلند كه محل تمركز حساب‌هاي كشورهاي اروپا است مراجعه كرده و چون در آنجا نام صاحب كارت را نيافته به دترويت كه محل تمركز حساب‌هاي قاره آمريكا است مراجعه كرده و نام و موجودي حساب او را به دست آورده و پول او را پرداخته و تمام اين جريانات ظرف 20 ثانيه انجام شده است.

اين داستان خدمت شما خواننده عزيز باشد و داستان زير را كه اين نويسنده شخصاً تجربه كرده به‌دقت مطالعه فرماييد.‌

در كشور ما مدتي است كه صحبت از كارت ملي درميان است و دولت پيوسته به وسائل مختلف از افراد ملت مي‌خواهد كه نسبت به تحصيل كارت ملي كه درآينده مهم‌ترين و تنها مدرك تشخيص هويت افراد خواهد بود اقدام كنند. من هم مانند ديگران در همان اوائل امر شماره كارت ملي براي خود و همسرم تحصيل‌كرده بودم و چند ماه قبل به منظور تبديل شماره‌ها به كارت رسمي به اصطلاح پلاستيكي و ماشيني به اداره پست محل مراجعه كردم كه به من گفتند اين عمل را شعبه‌هاي معيني از ادارات پست انجام مي‌دهند و مرا به شعبه بزرگتر خيابان ايرانشهر راهنمايي كردند. در شعبه اخير همين كه شناسنامه‌هاي ما را ديدند گفتند كه بايد قبلاً به ثبت‌احوال مراجعه كنيم و ما را به اداره ثبت‌احوال در خيابان شريعتي فرستادند در آن اداره گفتند كه بايد براي تحصيل كارت ملي اول شناسنامه‌ها را عوض كنيم و وقتي علت آن را جويا شديم گفتند چون در شناسنامه‌ها تولد من 8 حوت و از آن همسرم 11 جدي قيد شده بايد شناسنامه تعويض و به جاي حوت و جدي اسفند و دي در شناسنامه نوشته شود. گفتم اين كه امري بديهي و آسان است چرا خودتان شناسنامه را اصلاح نمي‌كنيد كه گفتند بهرحال دستور اين است كه شناسنامه‌ها تعويض شود.

منبع: روزنامه اطلاعات : دوشنبه 14 آبان 1386- 24شوال 1428 - 5 نوامبر 2007- شماره 24049

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/08/07 و ساعت |

استاد دكتر مهدي گلشني• ما علم و فناوری را برای چه می‌خواهیم و قصد داریم به کجا برسیم و اصلاً طالب چه نوع توسعه‌ای هستیم خیلی روشن نیست. اینکه آرمانمان چیست، مشخص نیست. بعضی افراد تصور می‌کنند که برای جبران عقب‌افتادگی هایمان فقط کافی است علم و فن‌آوری را از خارج بیاوریم، اما از این واقعیت که علم و فن‌آوری در یک زمینه فرهنگی مناسب رشد می‌کند و در یک زمینه فرهنگی مناسب از آن می‌توان به نحو بهینه استفاده کرد غافلند، از علوم انسانی که فرهنگ‌زاست و افراد را به مملکت پای‌بند و هویت را تقویت می‌کند، غفلت دارند. فقدان تعلق به فرهنگ بومی و احساس حقارت نسبت به غرب است که ما را به این وضع کشانده است. حتی اگر بخواهیم علم و فناوریمان پیشرفت کند باید فرهنگ بومی‌مان را تقویت کنیم. ( پژوهشگران،12و13/ 1386)

 • علم معاصر با جنبه‌های فیزیکی جهان سرو کار داردو از واقعیت‌های فوق حسّی آن غافل است. این امر سبب شده است که علم نگرشی محدود از واقعیت بدست دهد و علم و محصولات آن نیز به عنوان ابزارهای شیطانی برای انحراف انسان از مسیر تعیین شده به وسیله خداوند، به کار گرفته‌شود. راه حل قضیه در تغییر جهت و هدف علم است: اینکه چهارچوبی وحدت‌بخش به کارگیریم تا تمامی سطوح واقعیت و جنبه‌های حیات انسانی را دربرگیرد. (پژوهشگران ـ 14و15/1387)

 • تلقی اسلامی از علم، دانش و واقعیت را به تجربه و استدلال نظری محدود نمی‌کند و مطالعه علمی طبیعت را به تنهایی کامل نمی‌داند. بلکه با در نظرگرفتن وحی و شهود، جنبه های فیزیکی و معنوی انسان و جهان را نیز درنظربگیرد و مدعی است که واقعیت بیش از آن است که از طریق حواس انسان‌ها درک‌شود. (پژوهشگران –14و15/1387)

 • امروزه ما در دارالاسلام،‌ و از جمله ایران، دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی زیادی داریم، ولی به نظر بنده اهداف کلان روشن در پیش رو نداریم. برای اثبات این ادعا کافی است به شاخص‌هاس برجستگی علمی در جامعه خود نظرافکنیم. الان مهم‌ترین شاخص برای پیشرفت علمی ما تعداد مقالات چاپ شده در مجلات نمایه شده توسط ISI یا مجلات علمی- پژوهشی است، بدون اینکه تأثیر علمی این مقالات یا کیفیت آنها مطرح باشد. اما ویژگی این مقالات چیست؟ این مقالات عمدتاً حاشیه‌زنی بر علم رایج در غرب است مثلاً معادله‌ای توسط دانشمندی غربی پیشنهاد شده؛ جواب جدیدی برای آن می‌یابیم؛ ترکیب شیمیایی خاصّی در غرب ساخته شده، اصلاحات جزیی در آن ایجاد می‌کنیم. بطور خلاصه تفریعات کارهای آنها را انجام می دهیم. گاهی دانشجوی ما بی آنکه سروته قضایا را بفهمد در چرخه‌ای می‌افتد که حاصلش تولید مقاله است، نه فهم قضایا. در حال حاضر یکی از اهداف مهّم علم که گسترش مرزهای دانش است با مقاله‌نویسی، که از نشانه‌های تولید علم است، خلط شده است. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • دولت و مجلس و سایر نهادها باید از امکانات مشورتی جامعه علمی بهره بگیرند و علمای ما را از حالت انفعال درآورند. اگر جامعه علمی احساس کند که نظرش مهم است به نحو دیگری عمل می‌کند. مشکل ما این نیست که متفکر نداریم، چنان که بعضی از خود بزرگ بینان قائلند، بلکه مشکل این است که از متفکران استفاده شایسته نمی‌شود و آنها به حالت انفعال درآمده‌اند. اولویت‌های علمی و تکنولوژی ما را باید جوامع علمی‌مان تعیین کنند نه بوروکرات‌ها. اگر ما به سرمایه‌های داخلی مان توجه بیشتر بکنیم، هم در جذب نیروهای بیرون رفته موفق خواهیم بود و هم تولیدات علمی کشور فزونی خواهد یافت. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • یکی از مشکلات فرهنگی ما در زمان حاضر عقده حقارتی است که نسبت به غرب وجود دارد. تا برنامه‌ای ارا‍ئه می‌دهید، می‌پرسند آیا شبیه آن در غرب نیز هست یا نه؟ اگر این عقده حقارت شکسته نشود، هر قدر برنامه¬ریزی هم کنیم فایده¬ای ندارد. احیای هویت ملی باعث می‌شود که دانشجو به مملکت احساس تعلق کند و اگر هم به دلیلی به خارج رفت برگردد. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • به نظر بنده نوعی تفکر فرهنگی غلط درباره اهداف برنامه‌های علم و فناوری عامل عمده در عقب‌افتادگی جهان اسلام است. مثلاً الآن این تفکر غلط در جهان اسلام رایج است که برای قدرتمند شدن باید فقط تکنولوژی را فراگرفت و لذا بیشتر در مقابل انتقال یا مونتاژ تکنولوژی بوده‌اند تا نوآوری علمی. سرمایه‌گذاری‌ها هم عمدتاً بر روی فناوری‌ها بوده است. (پژوهشگران- 16و17/1387)

 • متأسفانه در سال‌های اخیر عده‌ای در جهان اسلام، از جمله کشور ما، پاکستان و ترکیه تقصیر عدم رشد علم در جهان اسلام را به گردن دین و تفکر اسلامی انداخته‌اند. امّا این مغالطه است. آن چیزی که واقعاً تمدن اسلامی را به راه انداخت اصرار قرآن و سنت برمطالعه طبیعت و فهم جهان و به‌کارگیری درست علم برای آبادانی زمین بود. البته شروع نهضت علمی با ترجمه متون علمی- فلسفی از زبان‌های دیگر بو ولی خود این کار هم ریشه در قرآن و سنت داشت، چنان که جرج سارتن صریحاً اقرار می‌کند:

«من بار دیگر می‌پرسم، چگونه می‌توان فهم درستی از علم مسلمانان داشت اگر نقل آن حول قرآن را کاملاً درک نکنیم؟».(پژوهشگران- 16و17/1387)

 • در حال حاضر دو حقیقت روشن پیش‌روی ما است: غرب از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفت کرده است و دنیای اسلام عقب مانده است.  غرب در عین ترقی، انسان غربی را در ورطه پوچی انداخته و کل بشریت را در معرض نابودی قرار داده است. کاری که ما باید بکنیم این است که اوّلاً عقب‌ماندگی خود را جبران کنیم و ثانیاً با احیای معارف اسلامی بشریت را به‌سوی رفاه و خوشبختی سوق دهیم.

الآن ما در همه ابعاد علم و تکنولوژی عقب هستیم و در این جهات دنبال اخذ آنها از غربیان می‌باشیم و آنها هم تنها چیزهایی را که مصلحت‌شان ایجاب می‌کند در اختیار ما قرار می‌دهند.

 • ما باید از همه علوم جهان زیرکانه استفاده کنیم و به علم روز مجهز شویم، ولی نسخه‌ای که برای کشورمان می‌پیچیم باید ملّی باشد و در آن، شرایط دینی، ملّی و اجتماعی‌مان ملحوظ شده باشد. این امر مستلزم حرکتی جهادگونه از طرف جامعه علمی ایران و عزمی قوی در مسئولان کشور است. (پژوهشگران- 16و17/1387(

 منبع: تابناک

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/06/26 و ساعت |

Anthony Giddensدر عصر جهانی‌شدن و تحرک و تغییر سریع، شهرهای بزرگ به جلوه‌های پررنگ و مفرط مسایل اجتماعی تبدیل شده‌اند که کل جامعه را آزار می‌دهند. در اغلب اوقات کاستی‌ها و نارسایی‌های نامرئی در شهرها به بروز زلزله‌های اجتماعی می‌انجامند. تنش‌های نهفته فوران می‌کنند و گاهی هم به صورت آشوب و طغیان، غارتگری و ویرانگری‌های گسترده با خشونت همراه می‌شوند.

چنین وضعیتی در بهار 1992 در لس‌آنجلس و به هنگامی که آشوب و بلوا بخش‌هایی از شهر را فرا گرفت، به وقوع پیوست. هنری سیسنروس Cisneros، که در آن هنگام معاون وزارت مسکن و توسعة شهری بود، بی درنگ به لس‌آنجلس رفت تا ماوقع را از نزدیک بررسی کند:

«چیزی که دیدم شهری بود که از همه جایش دود بلند می شد. بوی سوختن سیم و پلاستیک از همه جا می‌آمد. دود چنان غلیظ بود که جلو نورافکن‌های هلیکوپتری را می گرفت که درست بالای سر ما در گردش بود. آژیرها هر چند ثانیه یک بار به صدا در می آمدند چون ماشین‌های آتش‌نشانی که با اتومبیل‌های گشت پلیس بزرگراه کالیفرنیا اسکورت می‌شدند، مدام از آتشی به آتش دیگر در حال حرکت بودند. ... لس‌آنجلس در آن سه‌شنبه به راستی نوعی آخرالزمان هری را نشان می‌داد که به همة حواس آدمی یورش می‌آورد، مردم با چشمان از حدقه درآمده به دیوانگان تمام عیاری می‌مانستند که فقط از ته دل فریاد می‌کشیدند. »

آنتونی گیدنز:1386. جامعه‌شناسی ترجمة حسن چاوشیان، ص 843

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/05/05 و ساعت |

    بخش اول - اینجا را کلیک نمایید.

آنتونی گیدنز در تعریف جهانی‌شدن آن را عبارت از «افزایش وابستگی متقابل میان مردمان، مناطق و کشورهای مختلف جهان همراه با گسترش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در پهنة گیتی» می‌داند. این تعریف از جهانی‌شدن متضمن چند معرف اساسی است:

1. افزایش وابستگی متقابل میان مردمان و نیز کشورهای جهان؛

2. گسترش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در سطح جهان.

اگر چه در این تعریف اشاره‌ای به تاریخ استعمار به منزلة تاریخ جهانی‌شدن که مورد توجه منتقدانی چون عبدالوهاب المسیری (دانشمند فقید مصری) و یا حسن حنفی (مصری) است؛ نشده است با این حال در آن بر دو مُعرف «واقعی» و موجود در سطح جهان تاکید می‌شود. در اینجا این پرسش مطرح است که آیا مرگ جهانی‌شدن به منزلة کاهش وابستگی‌های متقابل افراد و کشورها در جهان است؟ مثلاً در مورد صادرات و واردات کشورهای جهان سوم در سال 2009 شاهد تحولی بنیادین به نسبت با سال 2000 می‌باشیم؟ آیا مبادلات جهان سوم و جهان غرب سرانجام به سطحی تقریباً متناسب با هم در تولید و مصرف رسیده است؟

امروزه غالب محققان بر سیر فزایندة وابستگی‌های متقابل در سطح جهانی، در کنار تعمیق شکاف‌های اقتصادی میان ملل ثروتمند و فقیر جهان، هر چند با دیدی انتقادی، تاکید می‌نمایند.

از سوی دیگر افزایش مناسبات اقتصادی و اجتماعی در جهان موجب رواج برداشت‌های جدیدی شده است که از تحلیل‌های نوین از مکان و زمان نشأت می‌گیرد که می‌توان آن را «همبودی زمانی – جهانی» نامید. به عبارت دیگر «جهانی‌شدن وضعیتی است که در آن ما همگی در یک زمان در جهان زندگی می‌کنیم.» این وضعیت عملاً محقق شده است. چنان‌که آن را از خلال «اقتصاد بی‌وزن» می‌توان یافت که آن در کنار تولیدات فرهنگی ملل غربی به ویژه هالیوود، از خلال توسعة فناوری‌های نوین در تلفن همراه و لپ‌تاپ و مانند آن به سایر بخش‌های زندگی انسان‌ها سرایت می‌کند.

شاید آرمان‌هایی چون پایان‌تاریخ؛ همگرایی جهان با ارزش‌های غربی؛ افول مرزها و حاکمیت‌های ملی آن‌گونه که افرادی چون کینجی اومای انتظار داشته‌اند، محقق نگردید، اما نباید عدم تحقق این آرمان‌ها را به معنای زوال پدیدة جهانی‌شدن دانست.

اگر در اوایل دهة 1380 تعداد کاربران ایرانی اینترنت در حدود 5 میلیون کاربر تخمین زده می‌شد، این رقم در اواخر دهة 1380 بالغ بر 20 میلیون کاربر است. در کنار این‌ها باید ده‌ها میلیون خط تلفن همراه در کشور را که با فناوری‌های نوین صوتی و تصویری همراه گردیده‌اند؛ بدان افزود. 

همچنین در سطح جهانی گفته می شود که تا سال ۲۰۱۳میلادی جمعیت آنلاین جهان بالغ بر ۲.۲ میلیلرد نفر خواهد رسید که ۴۳ درصد آن در آسیا زندگی می کنند. (اینجا را کلیک نمایید.) لذا جهانی‌شدن دارای ادبیاتی بسیار وسیع است و نمی توان ابعاد گوناگون اثرگذاری آن را نادیده گرفت.

 شاید اکنون این پرسش مطرح شود که پیامد پذیرش مرگ جهانی‌شدن چیست؟ مثلاً حالا بپذیریم که جهانی‌شدن مرده است، با زنده‌اش چه فرقی دارد؟ پاسخ به این پرسش بسیار ساده و صریح است: مدیران مسئول و برنامه‌ریزان و به طور عام انسان‌ها زمانی دربارة مسایل می‌اندیشند که آن‌ها را به عنوان یک مساله بر سر راه خود ببینند. زمانی که ما پدیده‌ای به نام جهانی‌شدن را نمی‌بینیم، عملاً به نسبت خود با آن و زمین بازی خود و زمین بازی آن نمی‌اندیشیم، حال آن که میلیون ها جوان ایرانی عملاْ درگیر با فضاهای جهانی شدن شده اند.

 

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/04/31 و ساعت |

ماهیت قالبی فیلم‌های هالیوود تاکیدی است بر ماهیت تنظیم‌شدة تجربة کاری Afterimage قابل پیش‌بینی بودن فیلم‌ها صرف‌نظر از ژانر آن‌ها – رومانس، پلیسی، ترسناک یا کمدی – بازتاب پیش‌بینی پذیری متداول زندگی‌کاری است که در نتیجة آن فرد نمی‌تواند از این روال تکرای بگریزد حتی هنگامی که تصور می‌رود در حال گذراندن اوقات فراغت و رفتن به سینماست.

این عقلانی ‌سازی تجربة سینمایی، شامل حالِ کارتون‌های کودکان نیز می‌شود.، و شخصیت‌های کارتونی این فیلم‌ها، نقش‌های اجتماعی مجاز و قابل قبول را به تصویر می‌کشند، یا به جای آن نمونه و سرمشقی ارائة می‌کنند که بینندگان خردسال آن‌ها می‌توانند ببینند که اگر مرزهای میان رفتار پذیرفتنی و ناپذیرفتنی را زیر پا بگذارند باید منتظر چه عواقبی باشند:

«هر جا که کارتون‌ها به راستی کاری بیش از عادت دادن حواس تماشاگران به ضرب‌آهنگ جدید انجام می‌دهند، فقط این درس قدیمی را به مغز بینندگتن خود فرئو می‌کنند که شرط زندگی در این جامعه، فرسایش دایمی و درهم شکستن همة مقاومت‌های فردی است. دانلد داک در فیلم‌های کارتونی و قربانیان نگون‌بخت در زندگی واقعی، آن قدر کتک می‌خورند تا مخاطبان بیاموزند که به مشقات خویش خو بگیرند.» (اندی بنت، 1386. فرهنگ و زندگی روزمره: 26)

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/04/28 و ساعت |

 

برخي از انديشمندان غربي از قبيل فرگوسن Ferguson گري Gray سائول Saul رزنبرگ Rosenberg  از پايان دوران جهاني‌شدن می گویند و البته در مقابل افرادي چون ديويد هلد David Held، آنتوني مك‌گرو Anthony Mc Grew، آنتوني گيدنز Anthony Giddens به نقد این دیدگاه می پردازند. زمانی که از مرگ یا زوال پدیده‌ای سخن می‌رانیم در واقع وجود آن را از پیش پذیرفته‌ایم. اما پیش از پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی پرسش دیگري هستيم و آن اینکه آیا آنچه به عنوان جهانی‌سازی در متون دانشگاهی ارائه می‌شود، لزوماً در پی توصیف واقعیتِ جاري‌ است و یا آن‌که صرف‌نظر از واقعيت موجود، در پي ایجاد آن است؟ توجه شود که متون جهاني‌شدن (همانند تلويزيون در تحليل پير بورديو ) تنها ابزاري براي ثبت واقعيت نيستند، بلكه ابزاري براي ايجاد آنند.

مهم‌ترین استدلال کسانی که بر مرگ جهانی‌شدن تاکید می‌نمایند آن است که قرار بود جهانی‌شدن موجب هم‌گرایی در میان اعضای جامعة بشر گردد. اما حوادث پس از 11 سپتامبر 2001م نشان داد که نه تنها این هم‌گرایی رخ نداده است، بلکه نزاع و درگیری در جامعة بشری به ویژه میان «اسلام و غرب» تشدید گردید. ضمن آن‌که واکنش روسیه به گسترش ناتو در کشورهای پیرامونی‌اش و بحران روابط روسيه و اوكراين و به عبارت ديگر بحران انرژی در اروپا را نیز باید بدان افزود. اینچنین گفته مي‌شود كه جهانی‌شدن رو به مرگ است. اما آیا هم‌گرایی جهان با فرهنگ متجدد غرب، توصیف یک واقعیت عینی بود و یا آرمانی بود برای غرب در جهت تحقق آن در آينده؟ در اينجا صورت مساله از «مرگ یک پدیده به نام جهانی‌شدن» به «از میان رفتن اعتبار ادعای جهاني‌شدن به منزلة همگرايي جهان با غرب» تقلیل می‌یابد.

برخی از کسانی که ایدة مرگ جهانی‌شدن را مطرح نموده‌اند، در پی نقد تفاسیر ایدئولوژیک از جهانی‌شدن بوده‌اند. به عنوان مثال معمولاً در سرآغاز نظریه‌های جهانی‌شدن در دهة 1990م به نظریة پایان تاریخ فوکویاما توجه شده است. آیا پایان تاریخ فوکویاما محقق شد، تا از مرگ آن سخن برانیم و یا آن‌که این «ادعای برخي از محققان غربی» است که زیر سئوال رفته است؟

زمانی که آنتونی گیدنز در ویراست اخیر کتاب جامعه‌شناسی، شناختِ جامعه را با شناختِ پدیدة جهانی‌شدن لازم و ملزوم هم می‌داند، در واقع تاکید دارد که در حال حاضر سخن از جامعة غربی با همة ظواهرش، سخن از جهانی‌شدن است. اقتصاد، سیاست، آموزش و پرورش و دیگر نهادهای اجتماعی غرب عملاً در بستر جهانی‌شدن زندگی می‌نمایند. نمی‌توان در کشورهای غربی زندگی نمود و با آن‌ها در ارتباط بود و با جهانی‌شدن در تعامل نبود. با توجه به تحلیل‌های اجتماعی گیدنز از جامعة غربی، مرگ جهانی‌شدن به چه معناست؟ آنان که سخن از مرگ جهانی‌شدن می‌نمایند، به مواردي سلبی از نظریه‌ها اشاره می‌کنند اما به موارد تحول ایجابی در جوامع غربی اشاره ندارند. مثلاً گفته می‌شود که مرگ جهانی‌شدن به این معناست که پیش‌تر گمان می‌رفت جهانی‌شدن موجب از میان رفتن حاکمیت دولت‌ها و تضعیف نقش مرزها می‌گردد. اما اکنون كه اغراق‌آميز بودن این روایت معلوم گرديده است، پس جهانی‌شدن رو به زوال است. آیا جهانی‌شدن به معنای زوال مرزها محقق گردید و پس از آن از میان رفت؟ زوال مرز را به عنوان یک توصیف باید در نظر گرفت و یا یک پیش‌بینی؟ و آیا باید تنها به یک مفهوم رایج از آن تکیه نمود؟ پس آیا پیش‌بینی خوشبينانه در مورد زوال مرزها زیر سئوال رفته است و یا جهانی شدن؟

من در پی دفاع از وجود پدیده‌ای به نام جهانی‌شدن نیستم، اما باید مرز توصیف را از برداشت های ایدئولوژیک، نظریه‌ها و پیش بینی جدا ساخت. به ویژه آن‌که مسالة جهانی‌شدن در جهان اسلام همان صورت مسالة قدیمی شرق و غرب؛ اسلام و غرب و نیز ایرانی‌ها، اعراب و ... و غربی‌هاست که اینبار در فضاهای جدیدی از زمان و مکان مطرح می‌شود. لذا باید نه آن اندازه در دنیای نظریه‌پردازی سیر نماییم که از توصیف صحیح یک پدیده ناتوان گردیم و نه آن اندازه گرفتار اجزاي عيني يك پديده گرديم كه از ساختارهاي كلي‌تر در تبيين آن بي‌بهره مانيم.  (ادامه دارد... )

 

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/04/27 و ساعت |

«... با تبدیل شدن واقعیت به فرا واقعیت، بعد و زمینه تاریخی – اجتماعی آن واقعیت از میان می‌رود و می‌توانیم آن را به هر نحو که خواسته باشیم دستکاری کنیم یا حتی تغییر دهیم و تحریف کنیم و به شکل مورد نیاز از آن استفاده کنیم.

بودریار Jean Baudrillard این مفهوم را در کتابی با عنوان جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد، که سر و صدای زیادی به پا کرد و درباره جنگ میان عراق و آمریکا و متحدان آن بود، مطرح کرد. در این کتاب بودریار نشان می‌دهد که چگونه مفهوم واقعی جنگ که یک مصیبت بزرگ و تراژدیک انسانی است، از خلال رسانه‌ها تبدیل به یک فرا واقعیت شد؛ و به مجموعه‌ای از تصاویر مستقیم و گزینش شده، رفتارهای الکترونیک، بمباران اهدافی که هرگز جز بر صفحة رایانه‌ها دیده نمی‌شوند و جذابیت یافتن این ترادژی در قالب یک نمایش یا شو تلویزیونی، که افراد همچ.ن یک سریال تلویزیونی در انتظار دیدنش لحظه شماری می‌کنند، تبدیل شد. ...» (ناصر فکوهی، 1386 تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، ص 322)

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/03/30 و ساعت |

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/03/11 و ساعت |

«العولمة» نسبة إلى «العالم». يرى دعاة الترشيد أن عمليات الترشيد المادي تأخذ شكل مراحل يُفترض فيها أنها "حتمية" تمر بها كل المجتمعات البشرية. وتصاعُد عمليات الترشيد ثم تطبيقها على مستوى العالم، يعني تزايُد تساقُط الحدود والخصوصية بحيث يصبح العالم كله مادة استعمالية، مجرد سوق ضخمة، ويصبح كل البشر كائنات وظيفية، أحادية البُعْد، يمكن التنبؤ بسلوكها وحوسلتها وتوظيفها. وعندما يسود التجانس الكامل بين معظم أو كل المجتمعات البشرية، وعندما تتلاقى وتتبع نمطاً واحداً وقانوناً عاماً واحداً (قانون التطور والتقدم العالمي الحتمي). وحينما تهيمن الواحدية المادية يصبح العالم مكوَّناً من وحدات قد تكون غير مترابطة ولكنها متشابهة، ما يحدث في الواحدة يحدث في الأخرى (وهذا ما سماه ماكس فيبر «القفص الحديدي»).

منبع

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/02/13 و ساعت |

* شناخت غرب، غربي شدن نيست!
دكتر كريم مجتهدي در ادامه اين نشست به طرح ديدگاه هاي خود پرداخت و گفت: شناختن غرب، غربي شدن نيست. غرب شناسي خودشناسي است به اين معنا كه خودمان را در مقابل مان و در آينه  غرب  بينيم.
كريم مجتهدي با اشاره به بحث شناخت گفت: بحث ما در بررسي غرب بحث «شناخت» است. «شناخت» غربي ها از شرق و بالعكس، قصد و غرض مي خواهد، يعني ما بايد «قصد شناخت» داشته باشيم. اگر از اين لحاظ بخواهيم غرب را مورد بررسي قرار دهيم مي بايست به زمان تجديد حيات فرهنگي در غرب يعني حدود قرن 16 برگرديم.
مؤلف كتاب «فلسفه نقادي كانت» درادامه با اشاره به زمان مطرح شدن غرب شناسي و شرق شناسي گفت: غرب شناسي بعد از قرن 16 و با پيشرفت راههاي دريايي مطرح شد. اين اتفاقات البته جنبه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي هم داشت. اولين لغتنامه هاي فارسي انگليسي اواخر قرن 16 منتشر شد.
پيش از دكارت، گلستان سعدي و انوار سهيلي به اروپا شناسانده شده بود و بالزاك از هزار و يك شب تأثير پذيرفته بود. ويكتور هوگو هم به عطار و منطق الطير نظراتي داشته است اين اتفاقات تصادفي نيست.
مؤلف «فلسفه در قرون وسطي» ادامه داد: آنها وقتي مبلغان مسيحي را در دوران مغولها به ايران مي فرستند اطلاعات ايران را مي برند. اين اتفاقات يا مبادلات خواه اقتصادي تجاري، فرهنگي در حال آماده سازي براي استعمار بوده است. در آن روزگار مسأله اي تحت عنوان غرب مطرح نبوده است. در آن زمان مسأله دو صورت وجود داشته است از طرفي مسلمانان بوده اند و طرف ديگر مسيحيان، اما ما بدون اينكه بدانيم در زمان صفويه وارد جنگ عثماني مي شويم و اين جنگ خواه ناخواه ما را وارد جنگ اروپا مي كند.
مؤلف كتاب «فلسفه تاريخ» ادامه داد: ما هيچگاه كوشش نكرديم متوجه شويم با چه كساني رو به رو هستيم اما آ نها اين كار را كردند. ما اهميت سلاح و نظامي گري آن را فهميديم اما به ساير موارد توجهي نكرديم.
مولف «دكارت و فلسفه او» ضمن اشاره به زيربناهاي صنايع و فعاليت غرب تصريح كرد: ما براي فهميدن قدرت و صنايع غربي مي بايست زيربناي فكري آنها را بشناسيم. زيربناي فكري در عميق ترين صورت اش در فلسفه متبلور مي شود. غرب فقط صنايع، تكنولوژي، سينما و... نيست، غرب تفكرات و تفكر همان فلسفه است.
دكتر مجتهدي يك شكل از راهكار در مقابل اين جريان را حركت جمعي دانست و افزود: به نظر من هيچكس نمي تواند ادعا كند كه با چند مقاله و كتاب مسايل را حل كرده است. ما بايد دسته جمعي و همه با هم باشيم و همت و دقت عمومي كنيم تا به مرور بتوانيم انديشه را بارور كنيم.

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/02/09 و ساعت |

Globalization is a relatively new term used to describe a very old process. It is a historical process that began with our human ancestors moving out of Africa to spread all over the globe. In the millennia that have followed, distance has been largely overcome and human-made barriers lowered or removed to facilitate the exchange of goods and ideas. Propelled by the desire to improve one's life and helped along by technology, both the interconnectedness and interdependence have grown. This increasing integration of the world or 'globalization' has enriched life but also created new problems.

http://yaleglobal.yale.edu/about/

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/02/01 و ساعت |
 
مهر: دكتر كريم مجتهدي، استاد فلسفه دانشگاه تهران درباب الزام هاي توجه فلسفي و نظري به رسانه گفت: طي ساليان اخير برخي از استادان فلسفه و نظريه پردازان ارتباطات در آمريكا و اروپا به مباحث نظري رسانه ها توجه كرده اند.
    اينان تئوري هايي را هم در اين باره عرضه كرده اند مانند اين كه تلويزيون يك ارائه كننده پيام نيست بلكه خود تلويزيون يك پيام است. دكتر مجتهدي افزود: طرح مباحث فلسفي رسانه قابل تامل و بررسي است اما من به جد معتقدم كه نبايد فلسفه را از ديگر مسائل فرهنگي جدا كرد فلسفه را بايد در مجموعه ديگر موضوعات جامعه و فرهنگ مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد. وي با اشاره به اين نكته كه فلسفه مي بايست به صورت انحصاري عرضه نشود بلكه بايد جنبه هاي مختلف آن بررسي شود گفت: فلسفه رسانه از ابداعات و نوآوري هاي فرهنگ فلسفي ما نيست لذا طرح آن نبايد به صورت تصنعي در كشور ما ايجاد شود بلكه بايد نكات مختلف آن بحث و بررسي گردد. دكتر مجتهدي تاكيد كرد: طرح مباحث فلسفه رسانه نبايد به صورت اصل خودبنياد درآيد بلكه بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد. اگرچه برخي بر اين باورند كه مباحث فلسفي كه در غرب جريان دارد در ايران طرح شود و يا به عبارتي بومي شود مي تواند برخي از مسائل جاري را در جامعه حل كند در حالي كه اين گونه نيست و شكستي در عالم ارتباطات به وجود مي آيد. رسانه هاي ما در كشورمان به صورت اختلا طي هدايت مي شود و لذا بايد نگاه معرفتي هم داشته باشند اما به شرطي كه سطح فرهنگي را افزايش دهيم و از نگاه هاي ابزاري و وارداتي پرهيز كنيم. دكتر مجتهدي با تاكيد بر اين نكته كه من با طرح مباحث فلسفه رسانه موافقم گفت: انحصاري كردن فكر دشمن فكر است. لذا بايد انديشه هاي جديد را در ابتدا مورد بحث و بررسي قرار دهيم. 

    منبع : magiran.com > روزنامه اعتماد ملي > شماره 294 16/11/85 > صفحه 7 (انديشه)
+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 88/01/13 و ساعت |

 

براي ارزيابي جهاني شدن سينما راه‌هاي متفاوتي وجود دارد. يكي اين است كه ببينيم فيلم‌ها در كجا توليد مي‌شوند و منابع تامين هزينه‌هاي آن‌ها از كجاست. بر اساس اين معيارها، بدون شك فرايند جهاني‌شدن در صنعت سينما جريان داشته است. ... راه ديگري براي ارزيابي جهاني‌شدن سينما، بررسي ميزان صادرات فيلم‌هاي توليد شده در داخل به ساير كشورها است. ... هيچ كشوري در صادرات فيلم‌هاي سينمايي به گردپاي ايالات متحده نمي‌رسد. ...

آنتوني گيدنز: 1386، جامعه‌شناسي، ص 688.

 

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 87/11/13 و ساعت |

 ... (در وصف آمریکا)

   در كانون ثروت و رهايي، هميشه سئوال مشابهي را مي‌شنويد: پس از عياشي چكار داريد مي‌كنيد؟ وقتي همه چيز فراهم است – سكس، گل‌ها، كليشه‌هاي مرگ و زندگي – چكار مي‌كنيد؟ اين مشكل آمريكاست و از طريق آمريكا به مشكل كل جهان بدل شده است.  

 ژان بودريار : 1386. آمريكا. (ترجمه) عرفان ثابتي، انتشارات ققنوس،ص 43.

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 87/11/04 و ساعت |

وبلاگ مسئله روش به بررسی اندیشه های مرحوم علامه سید منیرالدین حسینی (ره) می‌پردازد. در خصوص اندیشه وی پیرامون جهانی سازی لینک زیر را کلیک نمایید.
 

 جهانی سازی از نگاه استاد حسينی

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 87/10/16 و ساعت |

مک دونالدی شدن

دکتر نعمت الله فاضلی

در راه بازگشت پسرم ما را به رستوران مكدونالد كشاند. در حاليكه او ساندويچ مي خورد، متوجه تابلوهاي بزرگ ديوار سانودويچي شدم كه نوشته بود اين رستوران در سال 1974 تاسيس شد و اولن رستوران مكدونالد در بريتانياست. مكدونالد وليچ، سه هزارمين مكدونالد جهان بود و تا سال 1999 مكدونالد هزار شعبه در انگلستان داير مي كند. 

امروز مكدونالد بخشي از فرايند توسعه فرهنگ آمريكا يا سلطه آمريكا بر زندگي روزمره انسان امروز است. جورج ريتزر جامعه شناس صاحب نام آمريكايي در كتاب مشهور خود ”مكذونالدي شدن جهان“ (1993) نظريه جهاني شدن اجتماعي خود را بر پايه گسترش مكدونالد اراده مي كند. شكل گيري و پيدايش مكدونالد داستان شنيدني دارد. فردي به نام ريموند آلبرت كروك موسس رستوران هاي مكدونالد است. كروك متولد 1902 و متوفي 1894 است. او اصالتآ از واشنگتن بود. در 15 سالگي راننده آمبولانس در جنگ جهاني اول بود و بعد از جنگ فعاليت هاي مختلف مثل نوازندگي جاز و پخش ليوان يكبار مصرف مي پرداخت. در دهه 1940 مغازه ايي براي ساخت و توزيع معجون هاي مخصوص كه از شير و تركيبات ديگر درست مي شد پرداخت. در 1954 با يك رستوران در سان تياگو برخورد كرد كه متعلق به دو برادر مشهور به مكدونالد بودند. با استفاده از معجون هاي كروك ساندويچ هايي مي ساختند كه فروش فوق العاده ايي داست.كروك از مكدونالد خواست اجازه دهند او زنجيره ايي از ساندويچي هاي مكدونالد بزند و 5 درصد سود هم به آنها بدهد. در آوريل 1955 اولين رستوران خود را با نام مكدونالد تاسيس كرد و بعد دو رستوران ديگر. در آن 236000 دلار سود كرد. بعد شروع به گسترش شعب خود كرد.در 1961 از برادران مكدونالد مغاز و امتياز كسب آنها را 2700000 دلار خريد.و تا آن سال 238 رستوران تاسيس كرده بود و 37000000 دلار سود برده بود. تا سال 1984 كه مرد 2500 شعبه در سراسر جهان تاسيس كرد. در حال حاضر بيش از 50000 مكدونالد در جهان وجود دارد و بزرگترين كمپاني غذايي جهان بشمار مي رود. رمز موفقيت آقاي كروك اين بود كه از 1964 مديران رستوران هاي خود دايمآ آموزش مي داد و بر دواصل استاندارد كردن و اتوماتيك كردن كليه خدمات تاكيد مي نود. 

  در حال حاضر ايران راي جلوگيري از نفوذ آمريكا اجازه توسعه مكدونالد در ايران نمي دهد كه از معدود اقدامات عاقلانه دولت ايران است زيرا مكدونالد به علت گسترگي و قدرتي كه دارد هيچ گروهي قادر به رقابت با آن نيست و عملآ باعث ورشكستگي رستوران هاي محلي مي شود.

منبع

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 87/09/25 و ساعت |

در داخل مملكت، ايراني را به سجل و كارت ملي او مي شناسند و در خارج، هويت او را با گذرنامه و احتمالاً رواديد تعيين مي كنند. حال مسئله اين است كه اين مدارك را كه به ناچار در زندگي روزمره ما مطرح و لازم به نظر مي رسند، آيا براي معرفي يك فرد ايراني مي توانيم كافي نيز بدانيم به اين سؤال بدون تامل نمي توان پاسخ داد، زيرا ايراني بودن متضمن بار معنايي سنگيني است كه بدون توجه به ابعاد وسيع آن، به نحو سطحي و خلاصه وار نمي توان بيان داشت.

ما محصول تاريخ و فرهنگ خود هستيم و لايه هاي عميق آن را نمي توانيم و نبايد فراموش بكنيم. ما وقتي واقعاً ايراني هستيم كه به مسئوليتي كه بر دوش داريم واقف باشيم. يعني با آگاهي و توجه به ريشه هاي زيربنايي، بدون شعارهاي صوري بي محتوا، در حفظ آينده مملكت خود با جان و دل كوشش كنيم. ايراني بودن، همين اراده ناگريز براي ايراني ماندن است.


روزنامه ايران > شماره  4082 - 3/9/87 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 87/09/07 و ساعت |

    دکتر جلال امین

"این روند ( جهانی سازی ) حال و روز بازرگانی را دارد که در سفری دریایی به ساحل زیبایی می رسد و ناگهان اظهار می دارد: این مکان برای ساختن یک هتل پنج ستاره بسیار مناسب است. اگر با چنین فردی راهی تایلند شویم و ناگهان دختر دوازده سالۀ زیبایی بر سر راهمان قرار گیرد خواهد گفت: اگر ما بتوانیم این دختر را وادار به خودفروشی در خانۀ فساد کنیم می تواند منبع خوبی برای درآمد باشد. این طبیعت تمدن و فرهنگی است که می خواهد جهان را فرا گیرد و در عین حال اظهار بی طرفی می نماید و مدعی است که صدای همۀ جهانیان است. "[1]


[1] أسامه امین الخولی: 1382، جهان عرب و جهانی شدن، ص 196.

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 87/06/22 و ساعت |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 86/10/28 و ساعت |
 
 
 
ادامه مطلب را کلیک نمایید.
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 86/10/27 و ساعت |

Anthony Giddens

 

 

« جهاني شدن به مفهومي كه مد نظر دارم و در اينجا مي آيد، صرفا يا در وهله ي نخست درباره ي وابستگي متقابل اقتصادي نيست. بلكه درباره ي دگرگوني زمان و مكان در زندگي ماست. رويدادهاي دور، خواه اقتصادي باشند، خواه نباشند، بيش از هميشه و به طور مستقيم بر ما تاثير مي گذارند. بر عكس تصميماتي كه ما به عنوان فرد مي گيريم نيز از نظر پيامدهايشان اغلب جهاني هستند. براي مثال عادت هاي غذايي افراد براي توليد كنندگان مواد غذايي كه ممكن است در آن سر جهان زندگي كنند، داراي اهميت هستند. » [1]



[1]  آنتوني گيدنز: 1378، راه سوم، بازسازي سوسيال دموكراسي، ( ترجمه ) منوچهر صبوري كاشاني، تهران ( چاپ اول ) نشر شيرازه، ص 34

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 86/10/16 و ساعت |
kamyar sedaghat

  .... تا سده ي نوزدهم كه برخي از دانشمندان به وجود هندسه هايي غير اقليدسي پي بردند، مكان با سه بعد طول، عرض و ارتفاع شناخته مي شد. اين ابعاد سه گانه به معياري اساسي در تعيين مرزهاي بين المللي مبدل گرديدند. مرزهاي هوايي، دريايي، زميني، و ذخاير زير زميني نمونه هاي روشني از آن مي باشند كه به گونه اي عملي در حقوق بين الملل تعريف شده اند. با اين حال عنصر زمان نيز در ذيل اين طبيعت شناسي قرار مي گيرد. تا دهه ي 1990 ميلادي، در بهترين حالت، حداكثر تصوري كه از « طبيعت شناسي » دولت ملي ( و بسياري ديگر از پديده هاي مرتبط با آن ) صورت مي پذيرفت، هيچگاه فراتر از مفهوم چهار بعدي « زمانمكان » در فيزيك نوين نرفت.

توجه همزمان به مكان و زمان ـ كه واجد جنبه هاي محدود كننده اي نيز براي طراحي راهبردهاي مختلف بود، ـ موضوعي طبيعي به شمار مي رفت. زيرا كنترل مرزهاي سه بعدي در هر ناحيه ي سرزميني، مساله ي زمان را خاص قلمرو موجود در همان مرزبندي ها مي نمود و اگر چه راهبردشناسان به دنبال ترسيم فضاي آينده بودند، اما معادلات خود را در قالب زمانمكان موجود تحليل مي كردند. در اين معنا زمان و مكان سابق بر اشياء تلقي شده و هر نقطه اي در مكان با لحظه اي در زمان و هر لحظه اي در زمان با موضعي در مكان تعيين و همراه مي گشت. بنابراين « حاكميت » دولت ها متضمن تجربه اي مركب از « نقاط زماني » و يا « لحظات مكاني » بود. پيامد اين امر در همه ي شئون اجتماعي و از جمله فرهنگ بسيار قاطع بود. انتقال فرهنگ از يك واحد سياسي به واحد سياسي ديگر مستلزم خروج از مرزهاي طبيعي زمانمكان الف و ورود به مرزهاي طبيعي زمانمكان ب بود. در اين شرايط انتقال يك پديده ي فرهنگي تابع طبيعت زمانمكاني است. انتقال يك كتاب و يا فيلم و حتي يك اعلاميه ي كم حجم از كشوري به كشور ديگر تنها از طريق ورود ( قانوني و يا غير قانوني ) به فضاي زمانمكان كشور مقصد ميسر مي گشت. در اين حالت هر پديده ي فرهنگي با عبور از مرزهاي فيزيكي يك حاكميت، در قالب زمان ـ مكاني حاكميت ديگر قرار مي گرفت كه منجر به درك « انتشار » يك پديده ي سياسي و يا فرهنگي در مكان، و درك « استمرار » آن در زمان صورت مي گرديد.

گسترش فن آوري هاي نوين ارتباطاتي منجر به  چند وضعيت جديد شده است:

اول آنكه از لحاظ زماني، جوامع و افراد ( در سطوح تحليل مختلف ) برغم وجود مسافت بسيار در ميانشان، در وضعيت همزماني قرار مي گيرند. وضعيتي كه منجر به همبودي افراد در سطح جهاني گرديده است. ( همبودي زماني ـ جهاني )

دوم آنكه از لحاظ مكاني، با گسترش ارتباطات نرم افزاري نوين، نقش مكان و فاصله هاي مكاني كم رنگ مي گردد. نمونه ي بارز آن عبور روان پديده ها از « مرز » كشورها مي باشد.

اين دو مساله منجر به ايجاد وضعيت رودررويي در ارتباطات مي شوند كه بعد راهبردشناسانه ي آن بسيار عميق تر از مثال ساده ي گفتگوي همزمان دو نفر ساكن در دو قاره ي جهان است. پيشتر زبان « ما » و « مخاطبان » مان به صورت سوم شخص ادا مي گرديد. اما اكنون « او » به « تو » ( شما ) مبدل شده است. امري كه گسست مهمي در حیات فرهنگی و اجتماعی سده ي بيست و يكم به شمار مي رود.

سوم آنكه تبديل مخاطب از « او » به « شما » لزوما به معناي حذف واسطه نيست. زيرا در اين زمينه اين پرسش اساسي مطرح است كه آيا مخاطب ما انتخاب خود ماست؟ ( تا حداقل به نسبت خودمان ارتباطي بي واسطه باشد، ) و يا آنكه ما مورد انتخاب « ديگران » واقع شده ايم؟ ( كه ممكن است خود مايل بدان نباشيم ) ضمن آنكه انتخاب مخاطب فرع بر معيار ما در ايجاد ارتباط مي باشد. اين تامل منجر به طرح اين پرسش مي گردد كه معيار ايجاد ارتباط در شرايط « همبودي زماني ـ جهاني » بر پايه ي چه نيازي تدوين شده است؟ و آيا نياز احساس شده ي ايشان، همان نياز واقعي شان است و يا نيازي كاذب و تحميل گر بر فرهنگ خودي است؟

چهارم آنكه مراد اين نيست كه ديگر مرز طبيعي وجود ندارند. مرز مكاني همچنان از جايگاه مهمي برخوردار است، اما امنيت آن متضمن توجه به مرزبندي هاي فكري مي باشد. ادبيات موجود در عرصه ي جهاني شدن متاثر از اين رودررويي و در نتيجه توجه به مرزبندي هاي اعتقادي است. ما با هر ابزاري كه وارد همبودي زماني ـ جهاني شويم، بيش از پيش با مرزبندي هاي اعتقادي و فرهنگي مواجه خواهيم بود. لذا بحث  تحول در زمان و مكان، لزوما بحث در ابزار ( مانند اينترنت ) نيست، بلكه تأملي اساسي در ماهيت وضعيتي است كه شرايط نويني در توليد، مصرف و مديريت فرهنگي جوامع ايجاد مي نمايد و در نتيجه بر ديگر ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي شان تاثيرگذار مي گردد.

اگر به عنوان يك قانون بپذيريم كه همبودي زماني ـ جهاني منجر به كاهش نقش مرز مكاني و برجسته شدن مرز اعتقادي خواهد شد، بايد پيامد اين مساله را در مطالعات راهبردي جامعه ي خود جدي بگيريم.....

هزار و 1 نکته

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 86/10/16 و ساعت |
تصوير
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 86/10/07 و ساعت |
دكتر حسن حنفي

 

دكتر حسن حنفي ( متولد 1935 ـ مصر ) دانش آموخته فلسفه در دانشگاه قاهره و دكتراي فلسفه به سال 1966  از دانشگاه سوربن فرانسه

در سالهاي (1956-1966) در مدرسه زبانهاي خارجي پاريس به تدريس زبان عربي پرداخت. با بازگشت به مصر وارد دانشگاه قاهره گرديد و در آنجا به تدريس فلسفه ي غرب، غرب شناسي و فلسفه ي اسلامي مبادرت نمود.

او همچنين در دانشگاه هايي در بلژيك (1970)، آمريكا (1971ـ1975)، كويت (1979)، مراكش (1982-1984) به عنوان استاد مهمان تدريس نموده و در سال هاي (1985-1987) به عنوان مشاور آموزشي دانشگاه سازمان ملل متحد در توكيو بوده است. وي نويسنده اي پركار بوده و از وي ده ها كتاب و مقاله منتشر شده است.[1]

 تحليل هاي او در عرصه جهاني سازي در ذيل مفهوم غرب شناسي به عنوان مهم ترين واخد درسي اي كه در دانشگاه قاهره تدريس مي نمايد قابل تحليل است


[1]  برخي از آثار وي عبارتند از: الدين و الثورة في مصر ( 1988 ) / التراث و التجديد ( در پنج جلد 1988 ) / اليسار الاسلامي ( 1981 ) / مقدمة في علم الاستغراب ( 1988 ) / نسج تربية الجنس البشري ( 1977 ) / في فكرنا المعاصر ( 1976 ) / دراسات إسلامية ( 1981 )  / من العقيدة الي الثورة ( 1989 )


دريافت فايل كامل كتابهاي دكتر حسن حنفي - از اينترنت پر سرعت استفاده نماييد.

الجزء الاول - من النقل إلى الابداع

الجزء الثانى من النقل - إلى الابداع

موسوعة الحضارة الاسلامية

اليمين واليسار فى الفكر الدينى

الفكر الغربى المعاصر

قضايا معاصرة فى فكرنا المعاصر

نيتشة فيلسوف المقاومة

مقدمة فى علم الاستغراب

حوار الاجيال

حوار المشرق والمغرب


بيان و معرفي  آثار متفكران در اين وبلاگ لزوماً به معناي پذيرش آنها و يا سايت هاي لينك دهنده نيست و تنها جنبه اطلاع رساني به محققان داخلي را دارد.

 

+ نوشته شده توسط بانک مقالات جهانی شدن - Globalization در 86/09/30 و ساعت |